دیشب که خانه رفتن من دیر شد کمی زد همسرم به مغز سرم مشت محکمی
گفتم به عمر خویش ندیدم کسی زورش به این زیادی عقلش به این کمی
نداد اخر به من دردانه اش را عزیز خانه و کاشانه اش را
عمو عباس چون بد کرد من نیز شکستم شیشه های خانه اش را
خواهی نخوری ز تیم ابلیس شکست با ید به دفاع از دل و دیده نشست
چون شوت شود به سوی دل توپ گناه دروازه دل به روی ان باید بست
شعر از(جواد محدثی)