========================================
انسان مثل صافی است، تا در آب است آب دارد؛ همن که جدا شد خشک است.
انسان با خدا، خدائی و بیخدا، پوچ است.
========================
ـ عمل بی ولایت مثل معامله فضولی قابل ارزش نیست اگر اذن صاحب کالا بعد از معامله نیاید معامله باطل می شود.
===========================
کسی که بنا است با قانون جلو همه تخلفات را بگیرد، نباید خودش با تخلف به مجلس رود، مثل کسی که با ماشین دزدی به مکه رفته و با لجن به دیوارها شعار نظافت را مراعات کنید بنویسد.
=======================
پیامبر اکرم (ص) وارد خانه شد و بوی خوشی فضا را گرفته بود فرمودند:"آرایشگر آمده؟ گفتند: بله. زن آرایشگر از شوهرش نزد رسول الله (ص) شکایت کرد. حضرت فرمود: مگر خودت را برای او آرایش نمیکنی ؟ گفت: چرا، ولی او بی اعتنائی میکند. حضرت فرمود: ای کاش میدانست کهبه سراغ همسر رفتن پاداش رزمنده دارد و زمانی که غسل میکند تمام گناهانش میریز مثل برگ درختان". [ فروع کافی ، ج5، ص496
-------------------------------------------------------
مثال ها یی از حاج آقا قرائتی
از سی دی "تبلیغ" (یاد داشت های 40 ساله ایشان )
گناه مثل میکروب مُسری است، اگر جلوگیری نشود همه جا را ویران میکند: وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الارْضُ[بقره/251].
=======================
امر به معروف: مثل چراغی که همه خیر را روشن میکند مثل خونی که در تمام رگها است.
========================
مثال کسی که ترک کند نهی از منکر را مثل کسی است که مجروح را در کنار جاده رهاکند.[ کنز، ج3، ص70].
===========================
اگر امر ا نهی شخص در مورد خاصی موجب وهن اسلام شود، جایز نیست؛ گرچه در جای دیگر واجب باشد[تحریر، ج1، ص448].مثالی از خودم:مثل اینکه شخص محبوب و مشهوری، روی منبر کلام نابجایی بگود، اگرشما نهی کنید او برای همیشه سقوط میکند.
=============================
اگر گناه مثل سنگ سختی است که اگر هر نفر پتکی بر او بکوبد خرد میشود، بر همه واجب است که پتک را بکوبند.
============================
اول خوبیها را بگوییم. حضرت امیر (ع) میفرماید:مثل مگس نباشیم. [سفینة البحار، عیب].
===========================
1ـ اول خوبیها را بگوییم. حضرت امیر(ع)میفرماید: مثل مگس نباشیم.[سفینة البحار، عیب].
حضرت عیسی(ع)در میان جمعی که هر کدام از بدی جیفه و مردارسگ سخنی گفتند. فرمود:مَا أَشَدَّ بَیَاضَ أَسْنَانِهِ[بحار الانوار، ج14، ص327].
مثال این افراد مثل کسی است که از دامداری گوسفندی بخواهد و او بگوید برو هر کدام میخواهی برای خود انتخاب کن و او به میان گله برود و از میان آن همه گوسفند گوش سگ گله را بگیرد و بیاورد.[اخلاق فلسفی، ج1، ص329 و مجموعه ورام، ج1، ص29].
1ـ وضوی امام حسین(ع)برای پیرمرد.[بحار، ج43، ص319].
2ـ قال الصادق(ع):نَزَلَ الْقُرْآنُ بِإِیَّاکِ أَعْنِی وَ اسْمَعِی یَا جَارَةُ[کافی، ج2،
=============================================
مثال ها یی از حاج آقا قرائتی
از سی دی "تبلیغ" (یاد داشت های 40 ساله ایشان )
===============================
تشبیهات درباره دنیا
1ـدنیا امر ناپایدار:تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللّهِ مَغانِمُ کَثِیرَةٌ[نساء/94].تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَ اللّهُ یُرِیدُ الاخِرَةَ[انفال/67].
2ـدنیا مایه غرور و فریب:وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلا مَتاعُ الْغُرُورِ[حدید/20].
3ـدنیا ابزار سرگرمی و بازی:وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ[عنکبوت/64].قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ[نساء/77].
4ـخیره نشدن به بهرههای دنیوی:وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا[طه/131].
5ـعلاقه به دنیا و رها کردن آخرت:کَلا بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ تَذَرُونَ الاخِرَةَ[قیامت/21-20].
6ـخشنودی به دنیا و اعتماد به آن:إِنَّ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها[یونس/7].
7ـتفاخر و تکاثر به دنیا:اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الامْوالِ وَ الاوْلادِ[حدید/20].
---------------------------
مثال ها یی از حاج آقا قرائتی
از سی دی "تبلیغ" (یاد داشت های 40 ساله ایشان )
. تشبیه کار امام به کار حضرت خضر(ع)قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ(ع):أ لا تری الخضر(ع)لما خرق السفینة و قتل الغلام[عللالشرائع، ج1، ص211].
===============================================
أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصیرَةٍ[یوسف/108].
قَالَ الصَّادِقُ(ع):اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْکَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلِ النُّورَ فِی بَصَرِی وَ الْبَصِیرَةَ فِی دِینِی وَ الْیَقِینَ فِی قَلْبِی وَ الاخْلاصَ فِی عَمَلِی وَ السَّلامَةَ فِی نَفْسِی وَ السَّعَةَ فِی رِزْقِی وَ الشُّکْرَ لَکَ أَبَداً مَا أَبْقَیْتَنِی[کافی، ج2، ص549].
ـ قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(ع):الْمُتَعَبِّدُ عَلَی غَیْرِ فِقْهٍ کَحِمَارِ الطَّاحُونَة[إختصاص مفید، ص]
1ـ میرود و به جائی نمیرسد چون چشم بسته است. (درجا زدن)2 ـ (بیهدفی)3 ـ علت رفتن و بارکشیاش بسته بودن چشم او است. (دیگران برایش مدار و محور تعیین میکنند. نظام حاکمی را پذیرفته و هیچگونه تغییری نمیتواند بدهد.)4 ـ یکنواخت است و تکرار (ضرورتها، موضع گیریها و حوادث در او بیاثر است.)5 ـ در مدار محدود است.6 ـ حرکتش تحمیلی است (در قید است، قید سنگ آسیا، قید زمان، قید مکان، قید دهان)7 ـ تندی و کندی او یکسان است و به جائی نمیرسد.
2. از منظر قرآنبَلْ هُمْ أَضَلُّ[اعراف/179].
1ـ حمار طاحونه لااقل هر شب چشم خود را باز میکند، ولی گاهی انسان 80 سال چشمش بسته است.2ـ حمار طاحونه امکان فهم ندارد، لکن انسان میداند و میفهمد، ولی...3ـ حمار طاحونه در جا میزند، انسان وَ إِذا قیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِما أَنْزَلَ اللّهُ قالُوا نُومِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَ یَکْفُرُونَ بِما وَراءَهُ وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیاءَ اللّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ کُنْتُمْ مُومِنینَ وَ لَقَدْ جاءَکُمْ مُوسی بِالْبَیِّناتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُون[بقره/92-91].4ـ قیود حمار طاحونه مادی است، قید سنگ و مدار و مکان دارد، انسان قید عادات، نیاکان، تبلیغات و علاوه بر قیدهای مادی5ـ حمار طاحونه اسارت را تحمیلی پذیرفته، انسان اسارت را گاهی انتخاب میکند.6ـ حمار طاحونه گندمی را آرد می کند و برای دیگران سودمند است، اگر چه دور خودش چرخیده، لکن انسانهائی علاوه بر دور خود گشتن، سودی برای دیگران ندارد و گاهی ضرر هم دارد.7ـ حمار طاحونه با مُرشد گم نمیشود، لکن انسان با داشتن مُرشد نیز گم میشود.
----------------------------------------------------------
مثال ها یی از حاج آقا قرائتی
از سی دی "تبلیغ" (یاد داشت های 40 ساله ایشان )
تطبیق زندگی امام صادق (ع) با امام خمینی
از شاگردش امام خمینی(ره)بحثی به مناسبت شهادت امام صادق(ع)که مصادف با 22 بهمن در تلویزیون ارائه شد.
1. آغاز و جرقه انقلاب از شهادت امام صادق(ع)(سال 42 روز شهادت در مدرسه فیضیه به مناسبت شهادت امام صادق(ع)، آیة الله گلپایگانی جلسهای گرفتند که چماقداران شاه ریختند و زدند و کشتند.......
2. نهضت علمی امام صادق(ع)و شاگرد پروری او:تربیت شاگردی چون امام خمینی (کشف استعداد، استخراج استعدادها، ذوب استعدادهاو...)
3. امام صادق(ع)احیاء کننده مکتب اهل بیت(ع)شد.خمینی احیاء کننده اسلام شد.
4. حمایت امام صادق(ع)از انقلابیون (نظیر حرکت زید بن علی )حمایت امام خمینی(ره)از انقلابیون (نظیر مسلمانان فلسطین)
5. حمایت امام صادق(ع)از خانوادههای شهداء حرکت زید. (به ابو خالد واسطی هزار دینار داد که به خانواده شهداء برساند. )[ارشاد مفید، ص252]امام خمینی و تشکیل بنیاد شهید.
5. ممانعت امام صادق(ع)از غلو.جلوگیری امام خمینی از ستایش نابه جا.
6. پاسخ امام صادق(ع)به شبهات.پاسخ امام خمینی به کسروی و نوشتن کشف الاسرار.امام صادق(ع) ، صفحه 157
. دعوت امام صادق(ع)از بزرگان.نامه امام خمینی به گورباچف.
8. بودجهای که امام صادق(ع)دراختیار گذاشت تا اصلاح ذات البین و رفع اختلاف کند.امام خمینی بودجهای به دادستان کل کشور برای همین منظور داد. (ناقل خوئینیها)
9. توجه امام صادق(ع)به نماز روز آخر عمر و پیاملا ینال شفاعتنا من استخف الصلوةتوجه امام خمینی به نماز روزهای آخر عمرش که چرا ده دقیقه از اول وقت گذشت و مرا بیدار نکردی.
10.امام صادق(ع)ونشر دین به نقاط گوناگون.خمینی و تبلیغ اسلام.
11. امام صادق(ع)را بعد از رحلت فرزندش دیدند و پرسیدند: شما در ایام مریضی فرزند نگران، ولی الان آرامید؟ فرمود(ع): در ایام مریضی مسئول بودیم، ولی مرگ حتمی از مقدرات الهی است.امام خمینی(ره)برای مرگ فرزندش مصطفی فرمود: از الطاف خفیه بود.
=============================================
مثال ها یی از حاج آقا قرائتی
از سی دی "تبلیغ" (یاد داشت های 40 ساله ایشان )
در کارنامهى همهى پیغمبران، در زندگى همهى پیغمبران - این مخصوص پیغمبر خاتم هم نیست - دعوت به عقل در درجهى اول است. البته در اسلام این قویتر و روشنتر و واضحتر است. لذا امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) در علت بعثت انبیاء میفرماید: «لیستأدوهم میثاق فطرته» تا به اینجا که: «و یثیروا لهم دفائن العقول»؛(2) گنجینههاى عقل را، خرد را استخراج کنند. این گنجینهى خرد در دل من و شما هست. اشکال کار ما این است که مثل آن انسانى هستیم که بر روى گنجى خوابیده است، از آن خبر ندارد و از آن بهره نمیبرد و از گرسنگى میمیرد. وضع ما اینجور است. به عقل وقتى مراجعه نمیکنیم، عقل را حَکم وقتى قرار نمیدهیم، عقل را تربیت وقتى نمیکنیم، زمام نفس را به دست عقل وقتى نمىسپریم، وضع ما همین است.
این گنجینه در اختیار ما هست، اما از آن استفاده نمیکنیم. آن وقت از بىعقلى و از جهل و عوارض فراوان آن دچار مشکلات فراوان زندگى در دنیا و در آخرت میشویم. لذا در حدیثى نبى مکرم اسلام (صلّى اللَّه علیه و اله و سلّم) فرمود: «انّ العقل عقال من الجهل»؛ عقل عقال جهل است. عقال آن ریسمانى است که به پاى حیوان - شتر یا غیر شتر - میبندند که حرکت نکند، قابل کنترل باشد. میفرماید عقل عقال جهل است؛ این پاىبندى است که مانع میشود از اینکه انسان با جهالت حرکت کند. بعد میفرماید: «و النّفس کمثل اخبث الدّواب»؛ نفس انسان مثل شرورترین حیوانات است؛ مثل شرورترین چهارپایان است؛ نفس این است. «فان لم تعقل حارت»؛(3) وقتى این نفس را عقال نکردید، مهار نکردید، کنترلش را در دست نگرفتید، سرگردان میشود؛ مثل حیوان وحشىاى که نمیداند کجا میرود، سرگردان میشود؛ با این سرگردانى است که مشکلات به وجود مىآید براى انسان در زندگى شخصى خود، در زندگى اجتماعى خود و براى یک جامعهى انسانى. عقل این است.
اولین کار پیامبر مکرم اثارهى(4) عقل است، برشوراندن قدرت تفکر است؛ قدرت تفکر را در یک جامعه تقویت کردن. این، حلال مشکلات است. عقل است که انسان را به دین راهبرد میدهد، انسان را به دین میکشاند. عقل است که انسان را در مقابل خدا به عبودیت وادار میکند. عقل است که انسان را از اعمال سفیهانه و جهالتآمیز و دلدادن به دنیا باز میدارد؛ عقل این است. لذا اولْکار این است که تقویت نیروى عقل و خرد در جامعه انجام بگیرد؛ تکلیف ما هم این است.
[سوره البقرة (2): آیه 261]
مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ (261)
مثل کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مىکنند، همانند بذرى است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه یکصد دانه باشد و خداوند آن را براى هر کس بخواهد (و شایستگى داشته باشد،) دو یا چند برابر مىکند و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسیع و (به همه چیز) داناست.
نکتهها:
سفارش به انفاق و منع از اسراف و تبذیر، بهترین راه براى حلّ اختلافات طبقاتى است. هم چنان که پیدایش و گسترش ربا، زمینه ساز و بوجود آورندهى طبقات است. لذا در قرآن آیات لزوم اتفاق و تحریم ربا در کنار هم آمده است. «1»
هر دانهاى، در هر زمینى، هفت خوشه که در هر خوشه صد دانه باشد نمىرویاند، بلکه باید دانه، سالم و زمین، مستعد و زمان، مناسب و حفاظت، کامل باشد. همچنین انفاق مال حلال، با قصد قربت، بدون منّت و با شیوهى نیکو آن همه آثار خواهد داشت.
پیامها:
1 انفاق، تنها پاداش اخروى ندارد، بلکه سبب رشد و تکامل وجودى خود انسان مىگردد. «مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ» 2 ستایش قرآن از کسانى است که انفاق سیرهى همیشگى آنان باشد. «یُنْفِقُونَ» فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد.
3 انفاق، زمانى ارزشمند است که در راه خدا باشد. در اسلام اقتصاد از اخلاق جدا نیست. «فِی سَبِیلِ اللَّهِ» 4 استفاده از مثالهاى طبیعى، هرگز کهنه نمىشود و براى همه مردم در هر سن و شرایطى که باشند قابل فهم است. تشبیه مال به بذر و تشبیه آثار انفاق به خوشههاى متعدّد پر دانه. «کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ» 5 تشویق و وعدهى پاداش، قوىترین عامل حرکت است. پاداش هفتصد برابر.
«وَ اللَّهُ یُضاعِفُ» 6 لطف خداوند، محدودیّت ندارد. «وَ اللَّهُ یُضاعِفُ») ( «وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ» 7 اگر انفاق مال، تا هفتصد برابر قابلیّت رشد و نموّ دارد «کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» پس حساب کسانى که در راه خدا جان خود را انفاق مىکنند چه مىتواند باشد؟! «وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ»
تفسیر نور، ج1، ص: 423
[سوره البقرة (2): آیه 264]
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى کَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى شَیْءٍ مِمَّا کَسَبُوا وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ (264)
اى کسانى که ایمان آوردهاید! بخششهاى خود را با منّت و آزار باطل نسازید، همانند کسى که مال خود را براى خودنمایى به مردم، انفاق مىکند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارد. پس مثال او همچون مَثل قطعه سنگ صافى است که بر روى آن (قشر نازکى از) خاک باشد (و بذرهایى در آن افشانده شود) پس رگبارى به آن رسد (و همه خاکها و بذرها را بشوید) و آن سنگ را صاف (و خالى از خاک و بذر) رها کند! (ریاکاران نیز) از دستاوردشان، هیچ بهرهاى نمىبرند و خداوند گروه کافران را هدایت نمىکند.
نکتهها:
این آیه نیز تشبیهى را با خود دارد و نمایانگر باطن اشخاصى است که به قصد ریا و تظاهر انفاق مىکنند. ظاهر عمل اینان همچون خاک، نرم ولى باطن آن چون سنگ، سفت است که قابلیّت نفوذ ندارد. به خاطر سفتى و سختى دلهاى سنگینشان، از انفاق خود بهرهاى نمىبرند.
-----------------------------------------------
[سوره البقرة (2): آیه 265]
وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَها ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (265)
و مَثل کسانى که اموال خود را در طلب رضاى خداوند و استوارى روح خود انفاق مىکنند، همچون مَثل باغى است که در نقطهاى بلند باشد (و از هواى آزاد بحدّ کافى بهره بگیرد) و بارانهاى درشت به آن برسد و میوهى خود را دو چندان بدهد. و اگر باران درشتى نبارد، بارانهاى ریز و شبنم (ببارد تا همیشه این باغ شاداب و پر طراوت باشد.) و خداوند به آنچه انجام مىدهید بیناست.
پیامها:
1 اگر هدف، تحصیل رضاى خداوند و رشد و کمال روحى باشد، کارها بارور مىشود. «ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ») ( «فَآتَتْ أُکُلَها ضِعْفَیْنِ» 2 اخلاص، ساده بدست نمىآید، باید به سراغ آن رفت. «ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ» 3 کارهاى خالص، همچون مزرعهاى در نقطهاى مرتفع است که از خرابى سیل محفوظ است. «بِرَبْوَةٍ أَصابَها» 4 اگر هدف خدا باشد، از جلوهها و جمالها هم محروم نمىشویم. مخلصین در جامعه محبوبتر از ریاکارانند. «جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ» انفاق خالص، همانند مزرعهى در دامنه کوه و زمین مرتفع است، که همه مردم آن را مىبینند و از آن لذّت مىبرند.
5 مهمتر از امکانات، بهرهگیرى از امکانات است. بارانِ ریز یا درشت مهم نیست، مهم آن است که زمین بتواند آن را جذب کند. «فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ»
تفسیر نور، ج1، ص: 428
----------------------------------------------
[سوره البقرة (2): آیه 266]
أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنابٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُ فِیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ وَ أَصابَهُ الْکِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفاءُ فَأَصابَها إِعْصارٌ فِیهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ (266)
آیا کسى از شما دوست دارد که باغى از درختان خرما و انگور داشته که از زیر درختان آن نهرها در جریان و براى او در آن (باغ) از هر گونه میوهاى وجود داشته باشد و در حالى که به سن پیرى رسیده و فرزندانى (کوچک و) ضعیف دارد، گردبادى همراه با آتش سوزان به آن باغ بوزد و باغ را یکسره بسوزاند.
این چنین خداوند آیات را براى شما بیان مىکند تا شاید اندیشه کنید.
نکتهها:
انسان هنگامى که پیر و عیالمند شد، توان تولیدش از بین مىرود، ولى نیاز و مصرفش شدید مىشود. حال اگر منبع درآمدش نیز نابود شود، به ذلّت کشیده مىشود. انسان در قیامت، از یکسو توان عمل صالح ندارد و از سوى دیگر نیازش شدید است. در این حال اگر کارهاى صالحش با منّت و ریا محو شده باشد، به چه ذلّتى مىرسد.
خرما و انگور، از مفیدترین میوهها مىباشند و در قرآن نام آنها به کرّات آمده است.
پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: هر کس «لا اله الا الله» بگوید به واسطه آن کار، درختى در بهشت براى او کاشته مىشود و همچنین است هر کس «الله اکبر» بگوید.
شخصى به پیامبر گفت: پس درختان ما در بهشت بسیار است! حضرت فرمودند:
آرى، به شرط آنکه آتشى بدنبال آن نفرستید و آن را نسوزانید. «1»
پیامها:
1 خودت را به جاى دیگران بگذار تا مسائل را خوب درک کنى. «أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ» 2 از مثالهاى طبیعیى که زمان و مکان و عصر و نسل در آن اثر نمىگذارد، استفاده کنیم. «جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنابٍ» 3 منّت و آزار بعد از انفاق، همچون باد سوزانى است بر باغى سرسبز، و آتشى بر بوستانى خرّم. «فَاحْتَرَقَتْ» 4 رشد یافتن، تدریجى است، ولى تخریب و حبط عمل در یک لحظه است.
«فَأَصابَها إِعْصارٌ فِیهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ» 5 مثالهاى قرآن، براى فکر کردن است. «لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ»
تفسیر نور، ج1، ص: 429