معرفی وبلاگ
بنام خدا (مثال خوب =درک جذاب) گاهی یک تصویر خوب گو یاتر از چند صفحه توضیح و یک تمثیل خوب بیش از چکیده یک کتاب ، ارزش دارد! mesal@mihanmail.ir
صفحه ها
دسته
تبيان
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 345084
تعداد نوشته ها : 307
تعداد نظرات : 26
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
 
«ابن سینا و تمثیلات عرفانی» کربن بررسی شد

کامران فانی:  کربن بزرگ‌ترین موهبت روح ایرانی را معنویت می‌داند  

نشست نقد و بررسی کتاب «ابن سینا و تمثیلات عرفانی» نوشته‌ی هانری کربن با ترجمه‌ی انشاءالله رحمتی، برگزار شد.  به گزارش خبرنگار بخش کتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در نشست بررسی این کتاب که روز گذشته (دوشنبه، 13 آبان) در سرای اهل قلم برگزار شد، در ابتدا، کامران فانی اظهار داشت: کربن نیمی از عمرش را در ایران گذراند؛ اما تا قبل از انقلاب، تنها یک کتاب و مقاله از وی ترجمه شد و بعد از مرگش نیز دو کتاب از مهم‌ترین کتاب‌های وی به فارسی درآمد، که کربن‌شناسی را در ایران وارد مرحله‌ای جدی کرد. کربن هم محقق بود، هم مترجم و هم متفکر؛ اما هدف وی تنها تحقیق نبود.  

این پژوهشگر در ادامه افزود: همان‌طور که مترجم در مقدمه‌ی کتاب اشاره می‌کند، کربن از تألیف این کتاب سه هدف داشته است: نشان دهد که ابن‌ سینا تنها یک فیلسوف مشایی نیست؛ بلکه اشراقی نیز هست؛ این اندیشه پیام تازه‌ای برای دنیای امروز دارد و راهگشای مشکلات است؛ مورد دیگر هم مسائل شخصی‌ای است که کربن داشت. وی قائل به مذهب پروتستان بود، که برخلاف کاتولیک‌ها، معتقدند برای ارتباط با خدا نیازی به واسطه و کلیسا نیست و می‌بایست رابطه‌ای مستقیم با خدا داشت. از طرفی، اعتقاد داشت انسان نمی‌تواند مستقیما با مبدأ هستی ارتباط داشته باشد و نیازمند واسطه است. مورد اخیر به نوعی تمام اندیشه‌ی کربن را دربر می‌گیرد، که آن را «فرشته‌شناسی» می‌نامد.  

فانی مسأله‌ی بعدی کربن را عرفی شدن جهان معرفی کرد و افزود: کربن معتقد بود جهان امروز، بویژه غرب، معنویت را از دست داده است و نمی‌تواند هیچ رابطه‌ای با عالم ماورا داشته باشد و این دغدغه‌ی اصلی‌اش بود.  او همچنین افزود: کربن در سفر به ترکیه با سهروردی آشنا شد و آن‌قدر شیفته‌ی وی شد که به ایران آمد و از آن زمان، ایران وطن دومش شد. او فلسفه‌ی مشرق (اشراقی) را در برابر فلسفه‌ی مغرب‌زمین قرار داد، که نوع مشرقی آن را وجه متعالی انسان و نوع مغربی آن را وجه تنزل انسان معرفی کرد.  

کامران فانی عنوان کرد: کربن به سه مرتبه در عالم وجود قائل بود؛ یکی همان عالم ناسوت و لاهوت و دیگری برزخ و پلی میان آن دو، که آن را عالم مثال یا خیال می‌نامید و به آن اهمیت زیادی می‌داد. می‌گفت «خیال» به زبان‌های اروپایی قابل ترجمه نیست و خود در فرانسه برای آن یک معادل ساخت. انسان می‌تواند از زندگی روزمره‌ی خود به این عالم پناه برد؛ اما درک آن، شخصی و شهودی است و تنها به زبان رمز و تمثیل می‌توان آن را بازگو کرد و به همین دلیل بود که کربن به متون ما علاقه‌مند شد و با وجود این‌که فلسفه‌ی اشراقی در آثار ابن ‌سینا کم است؛ اما کربن از همین کم بسیار استفاده کرد.  

او با اشاره به عنوان کتاب، خاطرنشان کرد: در عنوان اصلی این کتاب، لفظ vision به کار رفته، که در مسیحیت به معنای «دیدن یک امر قدسی» است. کربن بین تمثیل و رمز و سمبول تفاوت قائل می‌شود و در تمثیلات معتقد است «فرشته» نشانه نیست؛ بلکه واقعیت دارد، که می‌توان دید و حس کرد.  

فانی با اشاره به مبانی نجوم قدیم، اظهار داشت: کربن معتقد بود برای رسیدن به عوالم بالا، نفس زمینی می‌بایست با نفس مکی رابطه پیدا کند و در پاسخ به این سؤال که معرفت چیست و شناخت چگونه پیدا می‌شود، منبع این شناخت را الهام نفس فلکی (فرشته) می‌داند و غرب منکر این مورد اخیر است.  

وی نقطه‌ی جدایی فلسفه‌ی غرب و شرق را این‌چنین عنوان کرد: در فلسفه‌ی غرب که به وجود واسطه قائل نیست، انسان در مواجهه‌ی مستقیم با خدا قرار می‌گیرد و چون نمی‌تواند خدا را در دسترس سازد، لاجرم او را حذف می‌کند و از همین‌جاست که غرب به سمت عرفی شدن پیش رفت.  

فانی در پایان افزود: این کتاب درواقع پیام شرق و در حقیقت ایران را مطرح می‌کند. کربن معتقد است بزرگ‌ترین موهبت روح ایرانی همین معنویت است که در مذهب تشیع بارور می‌شود و آن‌چه در غرب گم و ناپدید شد، چگونه در تفکر شیعی همچنان ادامه دارد و بارور است.  

در ادامه، علی معلم دامغانی در سخنانی اظهار داشت: اتفاق مبارکی است که کتابی بهانه قرار می‌گیرد تا اصحاب خرد دور هم جمع شوند و این شاهدی برای توجه بیش‌تر به بازاری است که هر روز هزار عنوان کتاب بیرون می‌دهد؛ غافل از آن‌که در خیلی از آن‌ها عینا سیاهی می‌پراکند.  

این شاعر با طرح این پرسش که شعر چه نسبتی با فلسفه دارد، ابراز کرد: همین شعر است که خیال از او مایه می‌گیرد و موجب ظهور فلسفه‌ی اشراق می‌شود. شعر است که با آفرینش « سلامان و ابسال»، از فیلسوف شاعر می‌سازد. شخصیت‌هایی مانند فردوسی که به ظاهر منکر فلسفه بودند، خود از جاافتاده‌ترین حکیمان مشرق‌زمین‌اند.  

او همچنین افزود: افلاطون که شاعران را از مدینه‌ی فاضله‌ی خود بیرون می‌کند، می‌داند که این شهر شاعر را به دلایل سیاسی برنمی‌تابد؛ چراکه شاعر نایافته را درک می‌کند و شهر را دچار اختلال می‌سازد.  

معلم حکمای اشراقی را همان شاعران دانست و گفت: وقتی حافظ می‌گوید، دوش دیدم که ملائک در می‌خانه زدند / گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند، صراحت کلام به حدی است که کلام از شعر خارج می‌شود و خبر است؛ شاعر می‌گوید، دیدموی ترجمه‌ی کتاب «ابن سینا و تمثیلات عرفانی» را مبارک تلقی کرد و گفت: حکیمان ما نسبت به طبقه‌ی شعرا، حتا به اندازه‌ی قدمای ما، لطف و محبت نداشته‌اند. حکیمان به سلسله‌ی ادب توجهی ندارند؛ در حالی‌که قدما برای تأکید بیش‌تر، لفظ حکیم را کنار اسامی شاعران به کار می‌بردند و مثلا می‌گفتند، حکیم ابوالقاسم فردوسی. در مشرق‌زمین، مردی نظیر نظامی به هیچ‌ گرفته می‌شود؛ اما «لیلی و مجنون» چه چیزی از «سلامان و ابسال» کم دارد؟  

معلم اظهار داشت: سالیان سال است که درباره‌ی اسوه‌ها قلم می‌زنند؛ ولی نه مظلومیت حسین [ع] را فهمیدند و نه پهلوانی علی [ع] را. حکمت و حکومت توأمان است و هرگاه حاکمان حکیم نباشند، نتیجه‌ای در پی نیست. اگر شعر نباشد، درباره‌ی فلسفه‌ی شعر صحبت کردن بیهوده است؛ فیلسوف نمی‌تواند فرشته و دیو را به تصویر کشد.  

انشاء‌الله رحمتی - مترجم کتاب «ابن سینا و تمثیلات عرفانی» - نیز در این نشست ابراز داشت: برخلاف شائبه‌ی بعضی مبنی بر این‌که کربن فضل‌فروشی دارد، اتفاقا وی از این‌کار بیزار است و اخلاص خاصی دارد؛ مشکل کربن این است که مطلب گسترده است.  

او افزود: جوانان ایرانی شرمگین هستند که فلسفه‌ی شرق می‌خوانند. به نوعی تفسیر جدید روی خلاقیت نو بسته است؛ می‌بایست از فلسفه‌ی اشراقی، تفسیر جدید ارائه داد، که اولین‌بار کربن این ‌کار را ارائه می‌دهد. وی با تعابیری که حاصل فیلسوفان ماست، کیمیاگری می‌کند؛ خصوصا با سه رساله‌ی حی ‌بن یقظان، رسالة الطیر و سلامان و ابسال. کربن برخلاف دیگر شارحان، این سه رساله را یگانه می‌بیند و انسجام آن‌ها را به تصویر می‌کشد  

به نقل از خبرگزاری دانشجویان ایران 


 
به روز شده در : نوامبر 05, 2008 - 11:26
---------------------------
 /msal haye gorani/تمثیلات/module-pagesetter-viewpub-tid-5-pid-20.html

  تمثیلات و تشبیهات در آثار استاد شهید مطهری

23 فروردین 1388 ساعت 14:23
کتاب «تمثیلات و تشبیهات در آثار استاد شهید مطهری» تهیه و تنظیم شده توسط علیرضا رجالی تهرانی از سوی موسسه بوستان کتاب تجدید چاپ شد./
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب حاضر، تمثیلات و تشبیهات به کار رفته در آثار شهید مطهری را جمع‌آوری و در موضوعات اعتقادی، اخلاقی، تربیتی، عرفانی، اجتماعی، خانوادگی، قرآنی، فقهی و فلسفی دسته‌بندی کرده است. 

براساس مطالب کتاب، «تمثیل» آن است که عبارت نظم یا نثر را به جمله‌ای که مَثَل یا شبیه مثل و متضمن مطلبی حکیمانه است، بیاراید و این صفت، موجب آرایش و تقویت بنیه سخن می‌شود و گاهی، اثر آوردن یک «مثل» در نظم یا نثر و خطابه و سخنرانی در پروراندن مقصود و جلب توجه شنونده، بیش از خواندن چندین بیت منظوم و بیان چند صفحه مقاله و رساله است. 

تمثیلات بسیاری در قرآن کریم بکار رفته است، چنان‌که در آیه 27 سوره زمر آمده است: «و همانا در این قرآن برای مردم از هرگونه مثلی آوردیم، شاید که متذکر شوند» و در آیه 43 سوره عنکبوت، خدای تعالی می‌فرماید: «و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم و[لی] جز دانشوران آنها را در نیابند.» 

در روایات اسلامی نیز که از پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) وارد شده، تمثیلات فراوانی به چشم می‌خورند، از جمله آنها این که امیرالمومنین علی(ع) فرمودند: «همانا خطاها و گناهان، اسب‌های سرکش و چموشی هستند که لجام از سر آنها بیرون آورده شده و اختیار از کف سوار بیرون رفته باشد و عاقبت، اسب‌ها سوارهای خود را در آتش افکنند و مَثَل تقوا مَثَل مرکب‌های رهوار و مطیع و رام است که مهارشان در دست سوار است و آن مرکب‌ها با آرامش، سوارهای خود را به سوی بهشت می‌برند.»

در بخشی از مقدمه کتاب آمده است: «و اما "تشبیه" آن است که چیزی را به چیزی در صفتی مانند کنند و آن شامل چهار رکن است که به آنها "ارکان تشبیه" گویند. »

در قرآن نیز در موارد بسیاری از صنعت تشبیه استفاده شده است.
نظیر «آن‌چه [آنان] در زندگی این دنیا [در راه دشمنی با پیامبر] خرج می‌کنند، همانند بادی است که در آن، سرمای سختی است، که به کشت‌زار قومی که بر خود ستم نموده‌اند، بوزد و آن را تباه سازد.»(آل عمران، آیه 117). خداوند رحمان درباره اعمال کافران می‌فرماید: «مثل اعمال کسانی که به خدا کافر شدند به خاکستری می‌ماند که در روز طوفانی باد شدیدی بر آن بوزد.»(ابراهیم، آیه 18). در آیه نور نیز خداوند متعال، نور خود را که در دل مومن می‌افکند به چراغی که اسباب روشنایی در آن جمع شده باشد، تشبیه می‌کند و  می‌فرماید: «خدا نور آسمان‌ها و زمین است، مثل نور او چون چراغ‌دانی است که در آن چراغی و آن چراغ در شیشه‌ای است، آن شیشه ‌گویی اختری درخشان است که از درخت خجسته زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، افروخته می‌شود.»

در روایات و احادیث پیامبر(ص) و ائمه طاهرین(ع) نیز تشبیهات فراوانی وجود دارد. امیرالمومنین(ع) می‌فرمایند: «در فتنه‌ها همچون بچه شتر باش که نه پشت دارد تا بر آن سوار شوند و نه پستانی که از آن شیر بدوشند.» آن حضرت(ع) از قول رسول خدا(ص) می‌فرمایند: «پیامبر خدا نماز را به چشمه آب گرمی تشبیه فرمود که در خانه شخصی باشد و روزی پنج نوبت خود را در آن شست‌وشو دهد آیا با چنین شست‌وشوها چیزی از آلودگی در بدن باقی می‌ماند؟»

استاد مطهری(ره) نیز در مورد تشبیه و تمثیل می‌فرماید: «در گفت‌وگوهای معمول به مطلق بیان مشابهت بین چیزی و چیز دیگر تشبیه گفته می‌شود، ولی در اصطلاحات ادبی "تشبیه" فقط به موردی اطلاق شود که هر دو طرف تشبیه (مشبه و مشبه‌به) در کلام ذکر شود... و اما تمثیل نوعی خاص از همان تشبیه اصطلاحی است که گفتیم و آن این است که وضع خاص و کیفیت مخصوصی که از اجتماع و ارتباط امری چند حاصل می‌شود، مانند تشبیه وضع و کیفیت مخصوصی که از نشستن قطرات شبنم بر برگ گل سرخ پدید می‌آید به وضع و کیفیت مخصوصی که از جمع شدن دانه‌های عرق بر چهره شاهدی خشمگین پدید می‌آید... آری، گاهی تشبیه‌ها و تمثیل‌ها، حقایق بسیار بزرگی را بیان می‌کنند که اگر این تشبیه‌ها و تمثیل‌ها نباشد، نمی‌شود حقایق را به خوبی بیان نمود.»
 
در بخشی از مقدمه کتاب آمده است: «مجموعه‌ای را که پیش‌رو دارید، گردآوری و تدوین بیش از 250 تمثیل و تشبیه است که استاد بزرگوار، علامه شهید حضرت آیت‌الله مرتضی مطهری(ره) در سخنرانی‌ها و کتاب‌های شیرین و ذی‌قیمت خویش بیان فرموده است.» 

مولف در تدوین این اثر از 61 عنوان از آثار شهید مطهری سود برده که در انتهای کتاب و در بخش کتابنامه به نام آنها اشاره شده است. 

چاپ سوم کتاب «تمثیلات و تشبیهات در آثار استاد شهید مطهری» (ویرایش دوم) در شمارگان 1200 نسخه، 328 صفحه و بهای 44000 ریال راهی بازار نشر شد.
کد مطلب : 36958

 تمثیل ها در قرآن: وای بر صاحبان زمین، اگر مغرور شوند [منبع الکترونیکی] >
تمثیل ها در قرآن

 وای بر صاحبان زمین، اگر مغرور شوند!
نویسنده: اکبرزاده

------------------------------------


«انما مثل الحیاة الدنیا کماء انزلناه من السماء فاختلط به نباتالارض مما یاکل الناس و الانعام حتی اذا اخذت الارض زخرفها وازنیت و ظن اهلها انهم قادرون علیها، ایتها امرنا لیلا اونهاراًفجعلناها حصیراً کان لم تغن بالامس کذلک نفصل الا´یات لقومیتفکرون». (یونس- 10/24)

ترجمه: مثل زندگی جهانی همچون آبی است که فرو فرستادیماز آسمان ،تا بدان رستنیها رست در زمین، و بهم آمیخت از آنچهمردم و چهارپایان خورند تا آن که چون زمین آرایش خویش گرفتو گمان برند اهل زمین که بر آن پادشاه گشتند. ناگاه آمد به آن زمینفرمان ما به شب یا به روز، پس او را پژمرده کردیم که گویی هیچنبود دیروز این چنین بیان کنیم سخنان خویش را برای گروهی کهبخرد در آن بیندیشند.

مفسران گفتهاند: این مثل در حالت عجیب دنیا و سرعت زوالآن و فنای نعمت بعد از اقبال و دولت است که مردم بدان مغرورشوند و در وادی ضلالت افتند، آن به آب باران ماند که گیاه زمین باآن درآمیزد و سر به یکدیگر نهد، گیاههای رنگارنگ میوههایگوناگون که بعضی غذای انسان است، مانند دانهها و میوهها و بعضیخوراک چارپایان است مانند سبزیها و علفها، «حتی اذا اخذتالارض زخرفها» تا آن حد که زمین به کمال حسن و بهجت خوددرآید و مانند عروسی که جامههای الوان پوشد و پیرایهها برتن نهدزمین نیز آرایش گیرد پس صاحبان آن زمین که اهل روزگارند، بدانمغرور شوند و پندارند که همواره آنها را بر آن زمین قدرت بود و آنمزرعه در دست ایشان است که هرگونه بخواهند بر روند ناگهانروزی یا شبی فرمان الهی بنابودی آن زمین در رسد، و آن را چنانپژمرده و تباه سازد، که گویی روز پیشین در آن چیزی نبوده و اینتمثیل در توضیح و در تبع آیه سابق است که خطاب به جهانیاننازل شده و آنان را به فنا و زوال متاع دنیا متنبه ساخته و گفتند: «یاایهاالناس انما بغیکم علی انفسکم متاع الحیوة الدنیا ثم الینامرجعکم (10/23). و در حقیقت این متمم آن است که حیات دنیاوزوال آن را برای خلائق وصف فرمود و به تمثیل چنین بیاراست ووجه تمثیل در آن است که غایب حیات دنیوی و خوشیهای اینجهان به آب باران و نبات سرسبز ماند که آدمی را امید سود از آنبسیار باشد. ناگهان روزی یا شبی دچار زوال گردد و او نومید شود.

در پایان آیه تنبیهی است خردمندان را تا در حقائق اشیاء و درامر حیات دنیا اندیشه کنند و در آیات الهی تفکر نمایند وگفت:«نفصل الا´یات لقوم یتفکرون» حکمت در تمثیل که از عالم طبیعتاتخاذ شده آن است که آدمی در مظاهر عالم کون به دیدة فکرت وعبرت نظر کند و در آن نمود و تحقیق کند.

مضمون این تمثیل که سرسبزی روی زمین در فصل بهار وفراوانی و رشد نباتات است و سرانجام آن در فصل خزان کهپژمردگی و نابودی منتهی میشود از عالم محسوس گرفته شده وهمین مضمون در کتاب مبین در چند مقام اشارت شده:

1- «کمثل غیث اعجب اکفار نباته...». (57/20)

2- «المتر ان الله انزل من السماء ماء فأخرجنا به...». (35/27)

3- «المتر ان الله انزل من السماء ماء فلکه...». (39/21)

4- المتر ان الله انزل من السماء ماء فتصبح الارض مخفرة...»(22/63)

5- «و انزل من الماء ماءً فاخرجنا به ازواجاً من نبات شتی...».(20/53)

6- «وتری الارض هامدة فاذا انزلنا علیها الماء اهتزت وربت...». (22/5)

7- و انزلنا من الماء ماءً فانبتنا فیها من کل زوج کریم».(31/10)

8- و انزلنا من الماء ماءً بقدر فاسکناه فیالارض...». (23/18)

9- اولم یروا انا نسوق الماء الی الارض...» (32/27)

همچنین تمثیل در سوره کهف به دو صورت آمده است: اول بهشرح و تفصیل تمام به سبک حکایت (18/33)

دوم به طور اجمال که ابتدای آن با تمثیل فوق مشترک است(18/45)

در دیگر کتب آسمانی نیز شبیه این تمثیل آمده است چنان که درانجیل در یک جا ملکوت خدا را به زارعی تشبیه کرده که تخمفشاند، و شب بخوابد، و روز برخیزد، و تخم بروید و نمو کند، تا وقتیکه موقع حصاد در رسد. در دیگر جا ملکوت خدا را به دانة خردلیتشبیه کرد، که کوچکترین بذرها باشد،لیکن چون کاشته گرددبزرگترین اشجار گردد که شاخههای بزرگ از آن برزند.

در تعالیم دیانت اسلام مذمت جهان و نکوهش دل بستن به آنبسیار آمده است، و زهد از دنیا یکی از فضائل اخلاقی در دین مبیناست، و سخنان مروی از پیغمبر و ائمه و بزرگان در این باب بیش ازآن است که بهشمار آید.

در تفاسیر خاصه روایتی است از امام محمدباقر(ع) که فرمودهاست: این آیه در تمثیل پرچم بنیعباس نازل شده .

در تأویلات صوفیه در معنای مثل فوق و فضیلت زهد در دنیاسخن بسیار است یکی از مفسران آن طایفه گفته است که از بعضیمشایخ شنیدم که میگفت: کمتر ظالمی است که به مرگ طبیعیبمیرد و کمتر فاسقی است که به زمان پیری برسد چه هر دو با نظامالهی ستیز میکنند و با مشیت او که مبتنی بر انتظام و نسق اموراست معاندت میکند، و با حکمت و عدل او به مخالفت برمیخیزند.شیخ روزبهان گفته است: در این مثل رغبت مرد سالک در دم کهقدم در وادی طلب مینهد شبیه آبی است که به دانهای در زمینبرسد پس از آن نبات بسیار روید یعنی اعمال فراوان و متنوع ازصفاخانة قلب او صادر گردد. معایا کل الناس و الانعام» را اشارت بهریاضت نفس و پرهیز از لذائذ و تمکین در عبادت داند تا به بهجت وزینت برسد، و آیات قهر از آفات راه مانند عجب و پندار و هوی وهوس بر او دست یابد و نفس و شیطان که از آنها به «ایتها لیلاً اونهاراً» تعبیر شده بر او هجوم کنند و همی خواهند که او را بفریبند.

در تغییر منسوب به خواجه انصاری در تأویل این آیه مثل آمدهاست:

«که این دنیا همچون آب است و خدای مال دنیا را مثل به آبزده که چون به اندازهای خویش بود سبب صلاح خلق باشد باز چوناز حد خویش درگذرد جهان را خراب کند همچنین است اگر مال بهقدر کفاف باشد دارندة آن منعم شود و اگر از حد خود تجاوز کند وفزونی گیرد موجب کفران و طغیان گردد و نیز گفتهاند که آب هرگاهجاری باشد خوشبو ماند و اگر به یک جای ماند تغییر پذیرد. مال نیزچنین است اگر آن را ببخشند دارندة آن را ستایش کنند و اگر امساکو بخل پیش گیرد صاحب آن مذموم و نکوهیده شود. و نیزگفتهاندآب اگر طاهر و پاک باشد در خور آشامیدن بوده و اگر نجس و ناپاکبود شرب و طهارت را نشاید. چنین است اگر مال هلال است به کارآید و اگر حرام است ناپاکی افزاید.

نیز گفتهاند که این تمثیل مخصوص مردمان صاحبنظر استکه دارای دیدة عبرت و نور بصیرت باشند چه ختم تمثیل به این آیهفرموده: «کذلک نفصل الا´یات لقوم یتفکرون» امام رازی در ستایشفکر و اندیشه کلامی بلیغ است وی میگوید: «فکر ترا به خدا رساندولی عبادت تو را به ثواب خدا و آنچه ترا به خدا رساند تحقیقاً بهتر ازآن چیزی است که ترا به غیر از خدا رساند. فکر عمل قلب است وطاعت عمل جوارح. همانگونه که قلب بر جوارح شرف دارد فکر رانیز بر طاعت رجحان و برتری است که مقصود اشرف از وسیلهاست».

مشایخ صوفیه را در باب تفکر و ستایش آن سخن بسیار است وآن را پایه و اساس سلوک دانند و گویند: «فکر سیرت است از ظاهربه باطن و از صورت بعضی زیرا که مؤدی به معرفت الهی است» وشیخ شبستری آغاز کتاب خود به این شعر کرده است:

 


«به نام آن که جان را فکرت آموخت چراغ دل بسوز جان بیفروخت»
چراغ دل بسوز جان بیفروخت» چراغ دل بسوز جان بیفروخت»
سؤال نخستین از مسائل صوفیانه که از آن شیخ کردهاند ایناست:

 


«نخست از فکر خویشم در تحیّر چه چیز است آنکه گویندش تفکّر»
چه چیز است آنکه گویندش تفکّر» چه چیز است آنکه گویندش تفکّر»
و او در جواب گفت:

 


تفکر رفتن از باطل سوی حق بجزواندر بدیدن کل مطلق»
بجزواندر بدیدن کل مطلق» بجزواندر بدیدن کل مطلق»
یکی از علمای متا´خر در تفسیر این آیه بر علمای سوء که اهلتقلید و جمودند سخت تاخته و ایشان را بر این که از تفکر در قرآننهی کردهاند و آن را نوعی از محال دانستند ملامت کرده و گفتهاست: «والعبرة لعلمی عصرنا فی هذا الا´یات و امثالها... انه لم یتبقلهم خط فها الاترتیلها بنغمات فی بعض المراسم و العالم و لایغطرلهم ببال انه یجب علیهم التفکر فیها للاهتداءبها و لو تفکروالاهتدوا».

تامل در آثار وجود و تفکر در بدایع خلقت و در عالم نباتات وحیوانات همه از مواهی دانشمندان است. و ورود و نزول این آیات وتمثیلات همه هادی و راشد خلق است به اندیشه در عالم خلقت.این بیت:

 


ورق الغصون اذانظرت دفاتراوراقه لادلةالتوحید
دفاتراوراقه لادلةالتوحید دفاتراوراقه لادلةالتوحید
که ظاهراً از ابوالعتاهیه است به کلام سعدی ترجمه میشود کهگفت:

«برگ درختان سبز در نظر هوشیارهر ورقش دفتری است معرفت کردگار

و برای این بیت از شیخ اجل حکایتی عارفانه نقل کنند که جایآن را چنین به نظم درآورده است:

 


سعدی آن بلبل شیراز چمن شد شبی بر شجر حمد خدای بست بیتی زد و مصراع به هم جان از آن مژدة جانان مییافت عارفی زنده دلی بیداری دیده در خواب که درهای فلک ره نمودند ز هر در زده صف با دلی دستخوش خوف و رجا مژده دادند که سعدی به سحر چشم زخمی نرسد تا به فضا نقد ما گر نه به مقدار وی است خواب بین عقده انکار گشا بدر صومعة شیخ رسید که رخ از خون جگر تر میکرد با خود آن بیت مکرر میکرد...
در گلستان سخن دستان زن از نوای سِحری، سحرنمای هر یکی مطلع انوار قدم برخرد پرتو عرفان میتافت که نهان داشت براو انکاری باز کردند گروهی زملک هر یک از نو زنثاری بر کف گفت: کی گرم روان تا به کجا؟ سفت در حمد یکی تازه گوهر میرسد مرسله گوش رضا بهر آن نکته ز اسرار وی است رو بدان قبله احرار نهاد از درون زمزمة شیخ شنید با خود آن بیت مکرر میکرد... با خود آن بیت مکرر میکرد...
و مولانا جلال الدین را در فضیلت اندیشه و فکر این سخن آمدهاست:

«ای برادر توهمین اندیشهای مابقی تو استخوان و ریشهای

گر گل است اندیشه تو گلشنیور بود خاری تو هیمة گلخنی»

دسته ها : چشمه خورشید !
1388/9/9

   
ایران یک معجزه است  

--------------------------------------------------------

mouood.org    از سایت:

----------------------------


۰۹ آبان ۱۳۸۸
در این دوران امام موسی با وجود حمایت از احساسات انقلابی جمعیّت، به یک دلّال فعّال و موفّق مواد مخدّر تبدیل شد. وی پس از سال‌ها تعقیب و گریز وادار به ترک آمریکا شد. او به کشورهای مختلفی در قارة آفریقا، اروپا، آمریکای جنوبی و مرکزی سفر کرد و در دوره‌ای به صادرکنندة اصلی کوکائین به کشور کلمبیا تبدیل شد.
 
 
 
سخنرانی عبدالعلیم موسی از رهبران مسلمانان آمریکا
          
اشاره:
امام عبدالعلیم موسی، در ایالت آرکانزاس1 آمریکا متولّد شد، امّا در شهر اوکلند2 از ایالت کالیفرنیا بزرگ شد. دهة 1960 در ایالات متحده دوران تغییرات شگرف اجتماعی بود که باعث شکل‌گیری گروه‌هایی چون پلنگ‌های سیاه3 و ملّت اسلام4 گردید. در این دوران امام موسی با وجود حمایت از احساسات انقلابی جمعیّت، به یک دلّال فعّال و موفّق مواد مخدّر تبدیل و پس از سال‌ها تعقیب و گریز وادار به ترک آمریکا شد. او به کشورهای مختلفی در قارة آفریقا، اروپا، آمریکای جنوبی و مرکزی سفر کرد و در دوره‌ای به صادرکنندة اصلی کوکائین به کشور کلمبیا تبدیل گردید. این تجربه باعث شد امام موسی به دست داشتن مستقیم سازمان اطّلاعات آمریکا (CIA) در واردات کوکائین و هروئین به ایالات متحده پی ببرد. او در الجزایر با چندین نفر از رهبران گروه پلنگ‌های سیاه از جمله الدریج کلیور4 و پیت انیل5 و نیز بسیاری از فعالّان برجستة جنبش‌های ضدّ استعماری کشورهای آفریقایی ارتباط پیدا کرد. وی عبدالعلیم موسی پس از بازگشت به ایالات متحده، خود را به پلیس معرّفی کرد و به زندان افتاد. او در زندان، پیش از آزاد شدن به دین اسلام گروید. وی پس از آزادی، سال‌ها به مطالعه در زمینة اسلام مشغول بود و حوادث سیاسی و اجتماعی جهان اسلام را به دقّت زیر نظر داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 م. در حرکتی که به ندرت از مسلمانان سنّی سر می‌زد، آشکارا حمایتش را از جمهوری اسلامی و رهبر آن امام خمینی(ره) اعلام نمود و از آغازین سال‌های دهة 1980 بارها تحت عنوان نمایندة مسلمانان ایالات متحده و حامی احیای اسلام به ایران سفر کرد. امام موسی طیّ آن دهه با رهبران مسلمان بسیاری (اعم از شیعه و سنّی) دیدن نمود. وی بر این موضوع تأکید می‌ورزید که عامل بنیادی موفقیّت جنبش‌های اسلامی اتّحاد است. او پس از سال‌ها تلاش ناموفق برای یافتن رهبر، تصمیم گرفت خود سازمانی تشکیل دهد (جنبش السّابقون) که حامی نیازهای مشترک مسلمانان آمریکا باشد، امّا در عین حال دید بین‌المللی و برنامة جهانی خود را حفظ نماید. روش او به شدّت تحت تأثیر مالکوم ایکس،6 مولانا مودودی، شیخ عثمان دان فودیو، حسن البنّا، سید قطب، کلیم صدّیقی و امام خمینی(ره) می‌باشد. این جنبش در ایالات متحده گسترش و در میان دانشجویان کالج‌ها و جوانان سیاه پوست آمریکا محبوبیت یافت.

امام موسی مرتباً برای سخنرانی به دانشگاه‌ها و مراکز اسلامی سراسر جهان دعوت می‌شود. منتقدانش وی را به حمایت از ضدّ یهودی‌گری در سخنانش متهم می‌کنند، حال آنکه وی با حامیان صهیونیسم و نه یهودیان مخالف است. امام موسی در یکی از تجمعات ژولای سال 1999 برگة چکی را که به نام «حماس، فلسطین» پول واریز کرده بود، نشان داد. این عمل او در مخالفت با قانون 1996 ایالات متحده که حماس را سازمان تروریستی معرفی می‌کرد، صورت پذیرفت.

امام موسی در هفتم ژولای سال 2000 در طیّ کمک به موتور سواری که سخت مورد ضرب و شتم نیروی پلیس قرار داشت، با اسلحه تهدید و دستگیر شد و مورد آزار و اذیت قرار گرفت. او به «بی‌احترامی به پلیس» متهم گردید و پیش از اقامة دعوی در دادگاه، دو شب را در زندان گذراند.

وی بدون آنکه از دخالت‌های دائمی دولت آمریکا هراسی داشته باشد، برای تشکیل شبکة اسلامی بر مبنای اصول خود مختاری، ارتقای اخلاقی و معنوی، شکل‌گیری خانواده‌های سالم و صراحت لهجه علیه بی‌عدالتی‌ها، چه در داخل آمریکا و چه در سطح جهانی، توسط صهیونیست‌ها و دولت‌های استعمارگر، تلاش می‌کند. امام عبدالعلیم موسی در روزهای گذشته به ایران دعوت شده بود. آنچه در پی می‌آید متن سخنرانی ایشان در دانشکدة مطالعات جهان دانشگاه تهران می‌باشد که در روز سه‌شنبه 14 مهر ماه انجام شد.

بسم‌الله الرّحمن الرّحیم. الحمدلله ربّ العالمین بسیار خوشحالم که هم‌اکنون در جمع شما هستم. قرار است که من دربارة کسانی که در گسترش اسلام در آمریکا نقش داشته‌اند صحبت کنم. بسیاری از استادان شما که قبلاً در آمریکا دانشجو بودند در انجمن اسلامی فعالیت می‌کردند و این انجمن بسیار بیشتر از اغلب جنبش‌های انقلابی دوام داشت؛ بیشتر از عمر گروه‌هایی که نظام ایالات متحدة آمریکا را به چالش می‌کشیدند. مثلاً فعّالیت گروه «پلنگ‌های سیاه» در کالیفرنیا، از سال 1966 تا حدود سال 1971 یعنی 5 سال طول کشید. قهرمان بزرگ ما در جنبش اسلامی، مالکوم ایکس، از حدود سال 1952 تا سال 1965 یعنی 12 سال و نیم فعالیت می‌کرد و تأثیرگذار بود. مارتین لوتر کینگ (Martin Luther King) مبارز بزرگ مسیحی از سال 1955 تا 1968 در راه آزادی‌های مدنی فعالیت می‌کرد؛ باز هم نزدیک به دوازده سال و نیم. برخی از معلمان شما هنوز هم در حال فعالیت هستند. بنابراین به خاطر مبارزاتشان در راه اسلام، در آمریکا از آنان قدردانی می‌کنند. الحمدلله امروز به من فرصت داده شد تا دربارة برخی از موضوعات مثل هویت ما سیاه‌پوستان و یافتن جایگاهمان در آمریکا و نقش نژاد، موضوعات اجتماعی، دینی و سیاسی صحبت کنم.

ابتدا از شما می‌خواهم به ما [سیاه‌پوستان] فکر کنید و وضعیت ما را تصور کنید. ما در آفریقا به اسارت گرفته شدیم و با کشتی‌های وحشتناک مخصوصِ حمل برده به آمریکا آمدیم. ما در کشتی‌ها مثل قوطی‌های کنسرو، فشرده شده بودیم. اعداد و ارقام بسیار بالا و غیر قابل باور است؛ اعداد میلیونی است. هزاران نفرمان از عرشة کشتی‌ها به داخل آب پریدند و خودکشی کردند؛ زیرا زنجیر بردگی چیزی نبود که ما به آن عادت داشته باشیم. حدود 40درصدمان مسلمان بودیم. چون از غرب آفریقا می‌آمدیم. ما مراحلی را گذراندیم که در طول تاریخ برای هیچ قومی روی نداده بود. زبانمان، فرهنگمان، مذهبمان و امیدمان را از ما گرفتند، همه چیزمان را! می‌توانید تصورش را بکنید؟ باید تصور کنید در جایی قرار دارید که شما را اسیر کرده‌اند، زبانتان را از شما می‌گیرند، فرهنگتان را از شما می‌گیرند، دینتان را از شما می‌گیرند، همه چیز را از شما می‌گیرند، کلّ تاریختان را می‌گیرند تا جایی که هیچ وقت نمی‌فهمید از کجا آمده‌اید. بعد همان کسانی که تاریخ زیبایتان را از شما گرفته‌اند به شما یاد می‌دهند که هستید.

این وضعیت ما بود. به همین دلیل مذهبمان ـ اسلام ـ از ما گرفته شد. پس از این باید می‌آموختیم اهل کجا هستیم. اوّل به ما گفتند از قارة تاریک و سیاه آمده‌ایم. حتّی زمانی که من دوران کودکی را می‌گذراندم، آفریقا قارة سیاه نامیده می‌شد؛ یعنی جایی که هنوز کشف نشده، فرهنگ در سطح پایینی قرار دارد و توسعه نیافته است. کشورهای مصر و تومباکتو اولین مراکز علمی تاریخ را داشتند ولی ما چیزی از این موضوع نمی‌دانستیم. آنها اصطلاحی ساختند که هر زمان کسی گم می‌شد، می‌گفتند: «او به اندازة فاصلة ما تا تومباکتو از ما دور شده است. ما نمی‌دانستیم تومباکتو چیست و حتّی نمی‌دانستیم در غرب آفریقا قرار دارد و شهر علم است و مردم مایل‌ها راه را به آنجا سفر می‌کند تا دربارة دین، تاریخ و فرهنگ علم‌اندوزی کنند. علاوه بر این، به ما آموختند کشورهایی مثل مصر جزو آفریقا نیستند.

حتّی همین الآن اگر از یک آمریکایی معمولی دربارة مصر سؤال کنید می‌گوید: مصر در خاورمیانه است، حال آنکه مصر در آفریقا است. بنابراین آنها به ما یاد دادند آفریقا سرزمینی بی‌حاصل است که تنها جنگل و گوریل دارد. آنها تا آن حد پیش رفتند که در فیلم‌ها نشان دادند «تارزان» سفید پوست به آفریقا پا می‌گذارد، زبان حیوانات را می‌آموزد و منجی ما در آفریقا می‌شود. او بیش از ما دربارة آفریقا اطّلاعات داشت بنابراین تارزان قهرمان شد.

پس از آن، آنها دربارة زیبایی به شما آموزش می‌دهند. ایران هم همین مشکل را دارد. به یاد دارم یکی از دوستان، کتابی با عنوان «غرب‌زدگی» به من داد؛ یعنی «مست شده با غرب». این یعنی ایرانیان مست فرهنگ غربی شده‌اند؛ عاشق غرب شده‌اند. همین اتّفاق برای ما افتاد، حال به آن فکر کنید. آنها یادمان دادند اگر سفیدپوست باشیم همه چیز روبه‌راه است. نژاد سیاه پوستان آمریکا بسیار گوناگون است برخی مثل من هستند، برخی هم رنگ شما. آنها رنگ‌های بسیاری دارند. امّا هر چه روشن‌تر باشید، بهتر هستید. این تفکّر همه‌جا وجود داد. همة ما تحت تأثیر فرهنگ غربی قرار گرفته‌ایم. اگر سفید هستی خوب است، اگر زرد هستی دلپذیری، اگر قهوه‌ای هستی می‌توانی بایستی، امّا اگر سیاهی، زود برگرد. ما با این نوع اندیشه که بخشی از فرهنگمان بود رشد کردیم. حتّی تا همین سال‌های اخیر در جاهایی که سیاه‌پوستان حزب و گروه (مثلاً نیوئورلئان) یا انجمن و دانشگاه داشتند باید «تست کاغذ قهوه‌ای»7 می‌دادند. به این صورت که هنگام ورود پول نمی‌دادید تا وارد شوید بلکه پشت دستتان را نشان می‌دادید. اگر دستان تیره‌تر از رنگ کاغذ بود نمی‌توانستید وارد شوید امّا اگر دستتان روشن بود حقّ ورود داشتید. ما بدترین نوع نژادپرستی را در ایالات متحده تجربه کردیم. پس بزرگ شدن ما با این وقایع همراه بود. اینها چیزهایی بودند که باید با آنها مبارزه می‌کردیم و هنوز هم مبارزه می‌کنیم.

بگذارید داستان یک باغبان ژاپنی را تعریف کنم. این باغبان درخت بلوطی داشت. درخت بلوط بسیار محکم و بزرگ است امّا درخت بلوط او بسیار کوتاه بود. از او پرسیدم این درخت چرا این‌طور است. جواب داد پدربزرگ من این درخت را کاشت و هر از چند گاه آن را از ریشه در می‌آورد، سرش را کوتاه می‌کرد و در جای دیگری می‌کاشت. بنابراین هیچ وقت به اندازة خودش رشد نکرد. او این کار را بارها و بارها می‌کرد، طوری که درخت صد سالش شده است امّا به استعداد ذاتی خودش نرسیده است. این داستان وضعیت ما در آمریکا است. ما را از ریشه‌مان، از تاریخ و فرهنگمان جدا کردند و کوتاهمان نمودند؛ چون در طول سیصد سال برده‌داری، خواندن و نوشتن برای ما غیر قانونی بود. ما حقّ تحصیل نداشتیم؛ زمانی که این حق را پیدا کردیم، چیزی را آموختیم که آمریکایی‌ها یادمان دادند و کلیشه‌هایی را که دربارة ما وجود داشت به ما آموختند. بنابراین تا همین سال‌های اخیر هرگز به استعداد وجودی‌مان نرسیدیم. این تراژدی یک برده است. شما در ایران، تاریخ و فرهنگتان حفظ شده است، هر جا باشید می‌دانید و به خاطر دارید که بیش از سه هزار سال است در تاریخ جهان سهیم بوده‌اید؛ خبر دارید که سه هزار سال پیش ایران حکومت جهانی داشته و به تمدن جهان کمک کرده است. حتّی اگر استعمار هم می‌شدید هنوز هم، غذا، فرهنگ و تاریخ خودتان را داشتید. امّا ما هیچ‌کدام از اینها را نداشتیم.

[امّا] در سایة عنایت خدا، اسلام آمد. هیچ کس نمی‌تواند توضیح دهد سیاه‌پوستان آمریکا به چه دلیل هر گاه با اسلام آشنا می‌شوند به صورت غیر ارادی به آن علاقمند می‌گردند. من به این نتیجه رسیدم که آنها همه چیز ما را کشتند جز فطرتمان؛ چیزی در نهاد بشر که خدا را جست‌وجو می‌کند. همة انسان‌ها فطرت دارند. حتّی اگر در جنگل هم بزرگ می‌شدیم و حرف زدن هم نمی‌دانستیم تلاش می‌کردیم به حقیقت پی ببریم و به این پرسش جواب دهیم که، چرا اینجا هستم؟ چطور به اینجا رسیدم؟ چه کسی اینها را خلق کرده است؟ این جزئی از وجود انسان است. خداوند در قرآن می‌فرماید: قسمتی از روح خود را در وجود انسان نهاده است.

به محض آنکه کسی با ما از اسلام سخن گفت، به آن علاقمند شدیم. هیچ اجبار و فشاری نداشت. دورة آغاز شناخت ما از اسلام با شرایط چهل سال پیش، شرایط شناخت هویت سیاه و دوران مالکوم ایکس ترکیب شده بود. توانستیم پی ببریم که هستیم، چطور به آمریکا رسیدیم، بردگی را درک کردیم و چیز تازه‌ای یافتیم.

خداوند در یک حدیث قدسی می‌فرماید: «من، نزد گمان بندة مؤمن‌ام [از خودم] هستم» این یعنی چه؟یعنی اگر از خدا انتظار داشته باشی فقط همین میزان به تو بدهد، می‌دهد. اگر امیدها و آرزوهایمان را از خدا بخواهیم به ما می‌دهد. ما در آمریکا یک اقلیّت نژادی، دینی و همه چیز هستیم، امّا از خدا می‌خواهیم «خدایا! کمک کن آمریکا کشوری اسلامی شود». این ممکن است خنده‌دار به نظر برسد، لیکن خواستة من از شما نیست؛ از خداست. خدا می‌تواند هر کاری بکند. این انتظار من از خداست. می‌توانید چیز کوچکی از خدا بخواهید یا آنکه خواستة بزرگی داشته باشید. برای خدا کاری ندارد.
خواستة من از خداوند این است. مردم آمریکا به اسلام نیاز دارند. آنها آدم‌های بدی نیستند. فقط شناخت کافی ندارند. رسانه‌ها و فیلم‌هایی که توسّط اسرائیلی‌ها ساخته می‌شوند به آنها می‌گویند که هستند. کتاب‌های مدرسه توسّط یهود نوشته شده‌اند. ما سیاه‌پوستان توسّط برده‌داران تربیت شدیم و آمریکایی‌ها توسّط اسرائیل و شرکت‌های بزرگ. ما به مردم آمریکا به چشم دشمن نگاه نمی‌کنیم؛ به کلیساها به عنوان وسیلة رقابت نگاه نمی‌کنیم بلکه کلیساها را مساجد بالقوّه می‌دانیم.

برخی کشیش‌های مسیحی از بهترین دوستان من هستند چون در سال‌های زندان با هم بودیم و آنها کشیش شدند و من مسلمان. من در کلیساهای شهرمان سخنرانی می‌کنم. همه مرا می‌شناسند. آنها اسلام را دوست دارند. می‌گویند اسلام والاست چون کسی که مسلمان می‌شود مواد مخدّر مصرف نمی‌کند، کار خلاف نمی‌کند. آنها اسلام را برای من دوست دارند. از هر سیاه‌پوست آمریکایی سؤال کنید می‌بینید مخالف اسلام نیست. اگر اخبار آمریکا را بخوانید، می‌بینید چند مسجد مورد حمله قرار گرفته امّا نه در محلة سیاه‌پوستان. اگر الآن با حجاب اسلامی به محلة سیاه‌پوستان بروید هیچ‌کس، ابداً هیچ کس به شما دست نمی‌زند. هیچ کس! چون آنها به اسلام احترام می‌گذارند و می‌دانند حجاب چیست. چون همة سیاه‌پوستان، خویشاوند، دوست، پدر یا مادری دارند که اسلام را پذیرفته باشد.

می‌دانید در جامعة سیاه‌پوستان آمریکا چه دیدی نسبت به اسلام وجود دارد؟ از نظر آنها اسلام «راه انسان شدن» است. هر کسی که اسلام را می‌پذیرد متحولّ می‌شود، تغییر می‌کند. من قبل از اینکه مسلمان شوم، زمانی که در جاهلیّت به سر می‌بردم،‌ جنایت‌کار بزرگی بودم. بله بزرگ‌ترین و ثروتمندترین جنایتکار شهرمان بودم.

بحث جنایت با نژاد هم ارتباط دارد. حتماً دربارة جنبش آزادی‌های مدنی و دکتر مارتین لوترکینگ و مالکوم ایکس شنیده‌اید. آن روزها [دهة 1960] دو جریان وجود داشت: یکی جریان جنبش مدنی و مارتین لوترکینگ که به حل شدن در نظام آمریکا و داشتن مدارس مختلط سفیدپوستان و سیاه‌پوستان، داشتن حقّ رأی و... معتقد بود. جریان دیگر به نمایندگی مالکوم ایکس به جدا ماندن از نظام آمریکا عقیده داشت، نه شرکت در آن. او می‌گفت این نظام یک نظام جنایتکار است و هر چه بیشتر از آن دوری کنید به نفعتان است. گروه دیگری هم وجود داشتند که هیچ وقت درباره‌شان چیزی نمی‌شنوید. آنها ما بودیم. ما مافیای سیاه نام داشتیم. مافیای سیاه، جوانان سیاه‌پوستی بودند که اغلب یا کلّاً شامل مردان می‌شد. ما عقیده داشتیم با داشتن حقّ رأی و حقوق مدنی هیچ‌گاه به آزادی نمی‌رسیم. هدف ما ایجاد امپراتوری جرم و جنایت در آمریکا بود؛ عقیده داشتیم سیاه‌پوستان فقط نباید قدرت سیاسی را در دست داشته باشند بلکه باید در همه چیز قدرتمند باشند،‌ از جمله در جرم و جنایت. جرم و جنایت در میان سیاه‌پوستان بسیار مورد توجّه بود. بنابراین من سال‌ها یکی از بزرگ‌ترین جنایتکاران شمال کالیفرنیا بودم. من بزرگ‌ترین سازمان جنایی را ایجاد کردم و ما بسیار ثروتمند و قدرتمند شدیم. امّا بعد اسلام آمد و ما را متحوّل کرد. حال دیگر مبارزة ما در آمریکا مبارزة سیاه‌پوست نیست، ?بارزة اسلام و مسلمانان است.

جنبش اسلامی در آمریکای شمالی در حال رشد است. ما مساجد زیبایی در سراسر آمریکا داریم. در نمازهای عید در شهرهای مختلف دو هزار، پنج هزار، بیست هزار نفر به نماز می‌ایستند. مسلمانان اکثریت قشر متوسط را تشکیل می‌دهند؛ از جمله سیاه‌پوستان را. چون سیاه‌پوستان ممکن است جزء قشر پایین باشند امّا هنگامی که مسلمان می‌شوند دیگر پولشان را اسراف نمی‌کنند و مدیریت بهتری روی آن می‌یابند و دیگر آن را خرج مواد مخدّر و قمار نمی‌کنند. در نتیجه به پدران و مادران بهتری تبدیل می‌شوند. به همین دلیل اسلام برای ما عامل تحوّل اساسی در کلّ زندگی‌مان است.

باید بگویم اکنون وظیفة ما در آمریکا حتّی بسیار سنگین‌تر از گذشته است. جامعة مسلمان آمریکا تا حدّ مرگ ترسانده شده است. ترس مانع پیشرفت است. در این وضعیّت دیگر قادر نیستید به هویت واقعی خود پی ببرید. مسلمانان اجازه داده‌اند رسانه‌ها برایشان تصمیم بگیرند. با آنکه آمریکا و اسرائیل برج‌های دوقلو را منهدم کردند امّا تقصیر آن را به گردن مسلمانان انداختند و بسیاری از مسلمانان آنچه را رسانه‌ها می‌گویند، باور دارند. اکنون بسیاری از مسلمانان می‌خواهند جزئی از آمریکای کبیر باشند و بسیاری از آنها آنقدر دیوانه‌اند که فکر می‌کنند اوباما آدم خوبی است. اوباما بزرگ‌ترین جنایت‌کار آمریکاست. فکر می‌کنید صهیونیست‌ها اجازه می‌دهند یک سیاه‌پوست رئیس جمهور شود؛ مگر اینکه با آنها باشد. غیر ممکن است! آمریکا اجازه نمی‌دهد انسان خوب رئیس جمهور شود. آنها اصلاً آدم خوب ندارند. این مغایر نظام آمریکاست و هیچ وقت اتّفاق نمی‌افتد. چرا؟ چون کسانی که نظام را اداره می‌کنند و سیاست و اقتصاد آن را می‌چرخانند، همه چیز را تحت اختیار خو? دارند. آدم خوب نمی‌تواند نزد یک ثروتمند برود و بگوید من می‌خواهم نمایندة کنگره شوم، به من کمک می‌کنید یا نه؟ چون آدم خوب مانع فعالیّت آنها می‌شود. پس برادران و خواهران، هیچ امیدی به اوباما نبندید. فقط باید به خدا و اسلام توکّل کنید. هر چه از خدا بخواهید به شما می‌دهد. خدا این کار را برای ایران کرد. کتاب‌های تاریخ را بخوانید! آیا در تاریخ جهان کسی بوده که در برابر تمام قدرت‌های جهان، تمام اشرار جهان بایستد، بدون آنکه از کسی کمک دریافت کند، و سی‌سال دوام بیاورد؟ آیا چنین چیزی تا کنون اتّفاق افتاده؟

از یک طرف صدام و هشت سال جنگ که همه به او کمک می‌کردند، ببینید اسلام برای شما چه کرد. می‌دانید ایران شبیه سیاه‌پوستان آمریکاست. گاهی خداوند یک گروه اقلیت را انتخاب می‌کند و نعمتی ویژه به آنها می‌دهد.

جمهوری اسلامی 90 درصد شیعه است. این گروه اقلیّت مثل سیاه‌پوستان پیشرفت کردند. امّا خداوند به اقلیّت‌ها نعمت‌های خاص می‌دهد. گروه اقلیّت یعنی چه؟ یعنی گروهی که همیشه سرکوب می‌شود، همیشه برای گروه اکثریت کار می‌کند، همیشه سخت‌ترین و پایین‌ترین مشاغل را دارد. (مثلاً شیعیان عربستان را ببینید) سی سال پیش کلّ جهان اسلام تکّة گم‌شده‌ای از تاریخ بود. آنها هرگز به خود اطمینان نداشتند. هیچ‌گاه فکر نمی‌کردند بتوانند کاری انجام دهند، تا اینکه مردی از راه رسید؛ امام خمینی(ره) گفت خود را از وضع خمودگی، افسردگی و بی حسی خلاص کنید. برای پیشرفت اسلام تلاش کنید. شما به توانایی‌ها و استعدادهایتان اجازه دادید ادارة کشوری اسلامی پایه‌ریزی کنند. خداوند توان این کشور را به شما می‌دهد. ایران بیش از هر کشور دیگری در دنیا تحت فشار است. می‌دانید؟ «ایران یک معجزه است. این معجزه است که زنده مانده‌اید!»

ممکن است رئیس جمهورتان را دوست نداشته باشید یا اینکه دوست داشته باشید. او محبوب‌ترین فرد جهان است. وقتی رئیس جمهور ایران به آمریکای لاتین می‌رود به سمتش گل پرتاب می‌کنند و هنگامی که یک آمریکایی به آنجا می‌رود به سمتش آشغال پرتاب می‌کنند. روزنامة مصری «الأهرام» را بخوانید؛ می‌دانید چه می‌گوید؟ می‌گوید: رئیس جمهور ایران رهبر ماست، چون مانند رهبران سخن می‌گوید: چرا باید رهبران ما ترسو باشند؟ ما در خارج چیزی را می‌بینیم که شما که داخل هستید ممکن است قادر به دیدنش نباشد.

گاهی خداوند یک گروه اندک را انتخاب می‌کند، به آنها نعمتی می‌دهد و با وجود همة سختی‌ها و مصیبت‌ها، آنها را قدرتمندتر و بزرگ‌تر می‌کند. او می‌خواهد آنها را پاک کند تا رهبر مردمانی باشند که قبلاً آنها را دوست نداشته‌اند. خدا به آنها فرصت بازگشت می‌دهد تا پیشرفت کنند، مقاوم بشوند و به قدرت بازگردند. گروه ما در آمریکا سی سال دوام آورد. ما هدف دولت ایالات متحده قرار داریم، ما هم مانند ایران یک معجزه هستیم.

موسی(ع) در قصر فرعون بزرگ شد تا آمادة‌ مأموریتش شود. او فرعون را خوب شناخت. موسی سال‌ها به صورت آرام زندگی کرد تا آمادة مأموریت خود شود. او باید آماده می‌شد تا بازگردد و مردمش را نجات دهد. عیسی(ع) رنج‌های بسیاری کشید. مسیحی‌ها معتقدند مسیح به صلیب کشیده شد امّا ما مسلمانان معتقدیم عیسی(ع) باز می‌گردد. بنابراین آنچه دشمنان عیسی(ع) کردند باعث شکست او نبود بلکه باعث شد او در زمان دیگری بازگردد. حضرت محمّد(ص) از مکّه بیرون رانده شد. ممکن است بگویید شکست خورد. امّا او به مدینه رفت، قدرت بیشتری پیدا کرد و بازگشت. شما بحث بسیار جالبی به نام «رجعت» دارید؟ یک نفر قرار است برگردد. دشمنان اسلام رهبران بسیاری را کشته‌اند و مجازات کرده‌اند، امّا آخرین آنها غایب می‌شود. این بزرگ‌ترین بازگشت تاریخ است. نه! دو بازگشت بزرگ تاریخ! عیسی مسیح باز می‌گردد و همزمان مهدی(ع) هم بازخواهد گشت. می‌فهمید چه می‌گویم؟ مبارزات شما مجازات الهی نیست. جدا افتادن ایران مجازات الهی نیست. برادران و خواهران همة این فشارها برای این است که قدرتمندتر شوید و توانمندی کسب کنید تا رجعت کنید، تا دشمنانتان را ببخشید و همان کسانی را که به شما فشار آورند رها کنید. کلّ مفهوم جنبش اسلامی همین است. ما که بردگان آمریکا بودیم نمی‌خواهیم به آمریکا صدمه بزنیم، می‌خواهیم آن را نجات دهیم؛ می‌خواهیم مردم آمریکا را از طریق اسلام نجات دهیم. من خیلی صحبت کردم و صحبت‌هایم را آماده نکرده بودم. امیدوارم چیزی گفته باشم که به دردتان بخورد. بسیار سپاسگزارم.
 
مترجم: فاطمه شفیعی سروستانی
ماهنامه موعود شماره 105

پی‌نوشت‌ها:
1. Arkansas.
2. Oakland ,California.
3. Black Panthers.
4. Nation Of Islam.
5. Pete o’ neal.
6. Malcolm X.
7. Paper bag test.

-----------------------

/اخبار/ایران یک معجزه است/mouood.org - ایران یک معجزه است.htm

 

1388/9/9

 

   عنوان اثر: تحلیلی بر روش های تربیت نفس و اهداف آن در فرهنگ وحی نویسنده :  مولف:دهقان،اکبر،1344-/  صفحه: 91
 امور دیگر را براى او فراهم مى سازد. پنجمین روش : تمثیل و تشبیه معقول به محسوس قرآن یکى از روش هاى مؤثر
....
======================


پنجمین روش : تمثیل و تشبیه معقول به محسوس
قرآن یکى از روش هاى مؤثر در تربیت عقلانى را مساءله تمثیل مى داند ولذا در بسیارى از آیات براى
پرورش خرد و اندیشه انسان ها مَثَل ذکر شده است .
مثل بیان یک موضوع است به صورت دیگرى ، به نوعى که بین آن دو شباهت وجود داشته باشد و با ذکر آن ،
موضوع اول روشن گردد^(577) مثل آنچه را که پوشیده و نامعلوم است آشکار و معلوم مى کند و ماهیت امور را
روشن مى سازد^(578) مثل زدن پرده هاى ابهام را کنار مى زند و معقولات را همچون محسوسات جلو چشم آدمى
ترسیم مى نماید.
قرآن کریم از مثل براى بیان حقایق و روشن نمودن مفاهیم استفاده نموده تا انسان ها را هدایت و تربیت
کند و عقل ها را از آمیختگى به محسوسات و متخیلات به درک معقولات و حقایق برساند. لذا مثال را وسیله
اى براى تفکر و تذکر مى داند و مى فرماید: و لقد ضربنا للناس فى هذا القرآن من کل مثل لعلهم یتذکرون
^(579) یعنى ما در این قرآن از هر چیزى براى مردم مثلى زده ایم ، شاید متذکّر شوند تلک الامثال نضربها
للناس لعلهم یتفکرون یعنى ما این مثل ها را براى مردم مى آوریم ، شاید بیاندیشند.
Title html
--------------------
نقش مؤثر مثال
نقش مثال در توضیح وتفسیر مباحث ، نقش انکار ناپذیرى است . لذا در هیچ علمى از ذکر مثال براى اثبات
حقایق وروشن ساختن آن بى نیاز نخواهیم بود. گاهى یک مثال بجا که با مقصود ما هماهنگ است ، مطلب را از
آسمان به زمین مى آورد وبراى همه قابل فهم مى سازد. بنابراین مى توان گفت : مثال در مباحث علمى ،
تربیتى ، اجتماعى ، اخلاقى وغیر آن نقش هاى مؤثر زیر را دارد.
1. مثال مسایل را حسّى مى کند.
2. مثال راه را نزدیک مى کند.
3. مسایل را همگانى مى سازد.
4. ذکر مثل ، درجه اطمینان به مسایل را بالا مى برد.
تمثیل در قرآن
در قرآن تمثیل هاى فراوانى ذکر شده است از جمله : تمثیل انفاق در راه خدا به دانه پر برکت .^(580) تمثیل
زندگانى دنیا به بازى وسرگرمى ^(581) تمثیل اعمال کافران به خاکستر در برابر باد.^(582) تمثیل حق وباطل به
آب زلال وکف روى آب ^(583) تمثیل عالم بى عمل به حیوان ^(584) تمثیل افراد بى ایمان به چهارپایان ^(585) تشبیه
منافقان به چوبهاى خشک ^(586)

 

 احترام به خانواده شهدا

 ----------------------------


کلمات کلیدی:  
  لینک دائم    نظر شما (8)     نویسنده: سلمان عبداللهی    
 
 
 میهمان  
 ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٦   
 توی 4 تا خانه شهر یزد پنجشنبه‌شب مهمانی خاصی به پا شده بود؛ مهمانی که غیرمنتظره به چند خانواده‎ی شهید یزدی سر زد و...!

اشک نریختم!
" صل علی محمد، عباس بن علی خوش آمد؛
صل علی محمد، یوسف زهرا خوش آمد."
ذوق‌زده شده بود پیرمرد؛ باورش نمی‎شد. یعنی درست می‎دید؟ نکند چشم‎های کم سویش خطا می‎کرد؟ خصوصاً الآن که باران اشک هم از آن سرازیر بود.
"من برای 2 تا شهیدم اشک نریختم ولی الآن نمی‎تونم جلوی خودم رو بگیرم."
خیلی حرف برای گفتن داشت؛ اما، اما آقا را بغل کرده بود و می‎بوسید و می‎گفت: "زبونم نمی‎گرده حرف بزنم؛ نمی‎دونم چرا دارم گریه می‎کنم؟ پسر دومم که شهید شد، یک بچه‎ی 6 ماهه داشت؛ بدون این‎که اشک بریزم، برای امام پیام فرستادم؛ من این طفل 6 ماهه رو هم بزرگ می‎کنم، می‎فرستم جبهه؛ شما نگران نباشید!"

کدام یک؟!
بنده‎ی خدا، هنوز منتظر بچه‎های روایت فتح بود؛ آن هم با سر و وضع خیلی ساده و لباس توی خانه: یک پیراهن سفید یقه آخوندی، یک زیرشلواری آبی نفتی و یک عبای شکلاتی.

*****

"اگه می‎شه یه دست روی سر و شونه‎ی من بکشید حاج آقا. اوضاعم خرابه؛ همین امسال از بافق که برمی‎گشتیم، تصادف کردیم و ماشینمون 4 تا معلق زد. خانومم که عمرش رو داد به شما؛ خودمم گردن و سر و شونه‎م داغون شد."
دست آقا سر و گردن و شانه‎ی پیرمرد را نوازش می‎داد. پدر شهید هیچ چیز نمی‎دید؛ اشک امانش نمی‎داد. دست رهبر اما حسابی نازش می‎کرد و حتی اشک‎های چشم و عرق صورت پیر را لمس می‎کرد. همان دستی که پس از ناز و نوازش پیرمرد، اول عینک را از چشمان صاحبش برداشت و بعد به صورت خود آقا کشیده ‎شد؛ راستی کدام متبرک شده بودند؟ سر و صورت پدر شهید یا دست آقا؟ یا شاید هر دو؟!

غافل‎گیری
"دوستان مال روایت فتح هستند؟" برادر شهید از محافظ آقا می‎پرسید.
محافظ هم لبخندزنان به او می‎گفت: "تقریباً یه چیزی تو همین مایه‎ها. البته چند دقیقه‎ی دیگه یه مهمون ویژه هم از راه می‎رسه."
" آقاس. رهبر انقلاب. مقام معظم رهبری. من مطمئنم. خودم دیشب خوابش رو دیدم. خواب دیدم آقا خامنه‎ای می‎یاد خونه‎مون. از خواب که پریدم، ختم صلوات نذر کردم. از صبح تا حالا هم نذرم رو ادا کردم."
خواب خواهر شهید همه‎ی بچه‎های تیم حفاظت و همراهان آقا را شگفت زده کرده بود. همه را به جز خود آقا. ایشان با آرامش گفتند: "دل‎های پاک شما رؤیاهای صادق را جلوی چشمتان می‎آورد."

بزرگ‎ترین آرزو
- "آقا! می‎شه ازتون یه خواهش بکنم؟ "
آقا که داشتند گوشه‎ی قرآن اهدایی‎شان به خانواده‎ی شهید یادگاری می‎نوشتند، سرشان را بلند کردند: "بفرمایید."
خواهر شهید با خوشحالی گفت: "می‎شه چفیه‎تون رو به من بدین؟"
آقا لبخندی زدند و گفتند: "کاش یه آرزوی بهتر کرده بودید!"
خواهر شهید بی‎معطلی با لهجه‎ی غلیظ و شیرنش جواب داد: "آرزوم سلامتی شماس. دیگه آرزو بزرگ‎تر از این نمی‎تونم بکنم."
آقا چفیه را از روی دوششان برداشتند؛ خانم جلو آمد و قبل از آن‎که چفیه را بگیرد، پایین عبای آقا را بوسید: "ببخشید که نمی‎تونم دستتون رو ببوسم."

آخرین شهید
- "مادر! بلند نشید از جاتون."
- "چرا خبر ندادید گوسفند قربانی کنیم؟"
- "ما بی‎خبر می‎آییم. قربانی هم نمی‎خواهد."
- "شهید ما آخرین شهید استان یزد بوده؛ 14/5/67 شهید شده."
- "ان‎ شاء الله خدا شهیدتون را با رسول خودش محشور کنه."
مادر شهید اشک ریزان لبخند می‎زد.

شب گرم زمستانی
به محض این‎که فهمید، نتوانست صبر کند. با همان یک‎لا پیراهن دوید توی حیاط.
محافظ‌ها گفتند: " آقاچند دقیقه دیگه می‎رسن."
گفت: " مهمونم رو باید از دم در استقبال کنم."
پیرمرد توی حیاط به عصایش تکیه داده بود و می‎لرزید. یکی از محافظ‌ها دوید توی اطاق. کت پدر شهید را برداشت و آورد انداخت روی دوش نحیف مرد. پیرمرد هنوز می‎لرزید.
چند لحظه بعد پیرمرد صلوات بلندی فرستاد و خم شد دست‎های رهبرش را بوسید. انگار دیگر توی بغل آقا احساس سرما نمی‎کرد.

به نقل از پایگاه رسمی بیت آقا


کلمات کلیدی:  
  لینک دائم    نظر شما (5)     نویسنده: سلمان عبداللهی
    
 

 

1388/9/9
  عنوان اثر : تمثیلات و تشبیهات در آثار استاد شهید مطهری نویسنده :  مولف:رجالی تهرانی،علیرضا،1346-/
=============
دسته ها : منابع تمثیلات
1388/9/9

 

مثال هایی از هنر


=========================

فیلم ایرانی اسکار، 'میم مثل مادر'
فیلم ایرانی میم مثل مادر کارگردان مرحوم رسول ملاقلی پور،

==========================

کتاب ' مثل همه اما مثل هیچ‌کس ' نوشته ' آتوسا صالحی

=======================

دسته ها : منابع تمثیلات
1388/9/9


 قدرت تشبیه و تمثیل

 ---------------------------

 عنوان اثر : ترجمه و تفسیر نهج البلاغه ج 13 نویسنده :  محمدتقی جعفری  صفحه: 11   است که خداوند حتّى در مغزهاى بندگانش قدرت تشبیه و تمثیلرا بوجود آورده است که تفهیم و تعلیم و تربیت بآسان....

===============================
جستجو در متن> > ترجمه و تفسیر نهج البلاغه [منبع الکترونیکی] >
[ 14 ] این یک حکمت عالى است که خداوند حتّى در مغزهاى بندگانش قدرت تشبیه و تمثیل را بوجود آورده است که تفهیم و تعلیم و تربیت بآسانى صورت بگیرد . بلکه از یک جهت مى توان گفت : اگر خداوند متعال چنین قدرتى را در مغز بشرى ایجاد نمیکرد بدون تردید رابطه تعلیم و تربیت میان انسانها مختلّ مى گشت ، مخصوصا در آنموارد که موضوعات و مسائل مطروحه براى تعلیم و تربیت از مقوله مفاهیم معقول و مسائل مافوق محسوسات بوده باشد . پیش از بیان انواع مثل ها در قرآن ، چند مطلب مهمّ را درباره این پدیده با اهمّیّت متذکّر مى شویم :

1 این حقیقت را باید بپذیریم که هیچ تمثیل و تشبیهى نمى تواند بآن اندازه قابل تطبیق باشد که همه حقیقت و خصوصیّات دو طرف تمثیل و تشبیه از همه جهات یکى باشد ، زیرا :

 

 

متّحد نقشى ندارد این سرا هم مثال ناقصى مى آورم تا ز حیرانى خرد را وارهم
تا که مثلى وانمایم مر ترا تا ز حیرانى خرد را وارهم تا ز حیرانى خرد را وارهم
بهمین جهت است که گفته مى شود :

التّمثیل و التّشبیه یقرّبان من جهة و یبعّدان من جهة أخرى

( تمثیل و تشبیه از یک جهت به مقصود نزدیک مى کنند و از جهت دیگر از مقصود دور مى نمایند ) .

بهمین علّت است که نباید از تمثیل و تشبیه انتظار داشت که همه حقایق و خصوصیّات طرفین تشبیه ، یکسان بوده و همه مفاهیم مربوطه به آن دو را بیان نماید .

2 بدان جهت که تمثیل و تشبیه فقط براى توضیح کلام است ، لذا بهیچ وجه نباید آن دو را بعنوان دلیل منظور نموده و براى اثبات مدّعا بکار برد و متأسّفانه این مسئله مهمّ گاهى مورد توجّه قرار نمیگیرد و از دو موضوع [ 15 ] مزبور براى اثبات مدّعا بهره بردارى میگردد ، مانند توصیف که گاهى بجهت عدم توجّه به حقیقت آن ، بجاى استدلال مورد استفاده واقع مى شود . این خطا در ادبیّات بسیار فراوان تر از علوم و فلسفه اتّفاق مى افتد ، اشعار اقوام و ملل دنیا پر از تمثیلات و تشبیهات است و توصیفاتی که مقصود شاعر را با قاطعیّتى گاهى بالاتر از منطق در اعماق سطوح روانى شنونده نافذ مى نماید . هیچ عاملى براى جلوگیرى از این خطا ، جز وجدان متعهّد شاعر و نویسنده ادبى وجود ندارد . سبک سخن شخص ادیب است که باید بطورى ساخته شود که شنونده و مطالعه کننده بتوانند تمثیل و تشبیه و توصیف را با استدلال اشتباه نکنند . مخصوصا اگر باین نکته توجّه داشته باشیم که شعراء و دیگر نویسندگان ادبى در همه جا کلمه تشبیه و تمثیل را نمى آورند ، مثلا همواره و در همه جا نمى گویند : « این مانند آن است » .

بلکه در موارد خیلى فراوان تشبیه و تمثیل را بصورت قضیّه حملیّه ( این آن است ) مى آورند .

3 هر اندازه که ملاک تشبیه ( وجه شبه ) میان طرفین تشبیه یعنى مشبّه و مشبّه به ، قوى تر و مستقیم تر بوده باشد ، مفیدتر خواهد بود ، زیرا ملاک تشبیه است که موجب انتقال ذهن شنونده به مقصود گوینده مى باشد .

 

 

------------------
 ترجمه و تفسیر نهج البلاغه [منبع الکترونیکی] >

انواعى از تمثیل و تشبیه در قرآن


مقدار تمثیل و تشبیه که در قرآن مجید آمده است ، فراوان و گوناگون مى باشد ، یعنى براى تفهیم مردم از هر یک انواع چهارگانه :

1 محسوس بر محسوس .

2 معقول بر معقول .

3 محسوس بر معقول .

4 معقول بر محسوس . [ 16 ] تشبیهات و تمثیلات زیادى در قرآن دیده مى شود . این نکته را باید در نظر داشته باشیم که مقصود از معقول در انواع تشبیه معناى اصطلاحى آن نیست ، بلکه مقصود عموم نامحسوس است . از جمله آیاتى که در آنها محسوس بر محسوس تشبیه شده است ، آیه 4 و 5 از سوره القارعه است :

یَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفِراشِ الْمَبْثُوثِ وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ ( روزى که مردم مانند حشرات پرنده [ یا پروانه هائى ] که بدون نظم و پراکنده مى پرند ، محشور مى شوند و بحرکت مى افتند و کوه ها مانند پنبه حلاّجى شده مى گردند ) .

در این دو آیه طرفین تشبیه از پدیده هاى محسوس مى باشند : انسانهائى که پراکنده و نامنظّم و در ازدحام حرکت مى کنند ، حشرات پرنده یا پروانه هائى پراکنده و نامنظّم که در ازدحام مى پرند و مى نشینند . همچنین است طرفین تشبیه در آیه دوم . آیاتى که در آنها معقول بر محسوس تشبیه شده است در قرآن مجید از همه انواع تشبیه و تمثیل بیشتر است مانند :

مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِى اسْتَوْْقَدَ ناراً فَلَمَّآ أَضائَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ فى ظُلُماتٍ لا یُبْصِرُونَ ( البقره آیه 17 ) ( مثل آن گمراهان مانند کسى است که آتشى را روشن مى کند و هنگامى که آن آتش پیرامون او را روشن ساخت ، خدا نور آنان را محو مى کند و آنان را در تاریکى هائى رها مى کند که نمى بینند ) .

در این آیه شریفه آن حالات روانى معنوى که در کلمات یا حرکات گمراهان و منافقان بروز مى کند و با سرعت از بین میرود ، به روشنائى محدود و زودگذر یک آتش تشبیه شده است . حالت روانى معنوى حقیقتى است نامحسوس ، همانگونه که سرعت بروز و خاموش شدنش نیز از امور نامحسوس است . این دو معقول ( دو نامحسوس ) به دو محسوس ( روشنائى آتش و روشنائى و خاموشى سریع آن ) تشبیه شده است . [ 17 ] از آن گروه آیات قرآنى که معقول بر معقول تشبیه شده است ، آیه 62 تا 65 از سوره الصّافّات است :

أَ ذلِکَ خَیْرٌ نُزُلاً أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ . أِنَّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظَّالِمینَ . أَنَّها شَجَرَةٌ فى أَصْلِ الْجَحیمِ . طَلْعُها کَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّیاطینِ .

( آیا نعمت هاى در بهشت الهى بهتر است یا درخت زقّوم . ما آن درخت را فاسدکننده ستمکاران قرار دادیم . آن ، درختى است که از اصل دوزخ مى روید . شکوفه هاى آن مانند سرهاى شیاطین است ) .

اینکه تشبیه فوق را از گروه تشبیه معقول بر معقول منظور نمودیم ، بدانجهت است که درخت زقّوم در این دنیا براى انسان نامحسوس است ، چنانکه سرهاى شیاطین نامحسوس مى باشند .

اَللَّهُ وَلِىُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ أِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَولِیآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ 1 ( خداوند ولىّ کسانى است که ایمان آورده اند . خداوند آنان را از ظلمات بیرون مى نماید و به نور وارد مى کند و کسانى که کفر مى ورزند اولیاى آنان طاغوت است که کافران را از نور خارج میسازند و در ظلمات فرو میبرند ) .

حقیقت کفر و ایمان از حقایق نامحسوسند ، چنانکه نور و ظلمت که در آیات شریفه براى توضیح ایمان و کفر آمده اند ، نور و ظلمت فیزیکى نمى باشند ، بلکه روشنائى و تاریکى درون آدمى است که براى تفهیم مردم از دو مفهوم فیزیکى و محسوس نور و ظلمت بهره بردارى مى شود . در نتیجه مى گوئیم : اگر چه بکاربردن نور و ظلمت در روشنائى و تاریکى درون از سنخ تشبیه معقول بر محسوس مى باشد ، ولى تشبیه ایمان و کفر به نور و

 

--------------------------------------------------------------------------------

1 . البقره آیه 257 .

-------------------------

 

 

 ترجمه و تفسیر نهج البلاغه [منبع الکترونیکی] >
[ 18 ] ظلمت درونى بطور مستقیم از قبیل تشبیه معقول بر معقولى است که بجهت مشابهت آن با نور و ظلمت محسوس مورد بهره بردارى قرار مى گیرند . امّا تشبیه محسوس بر معقول مانند تشبیه تسلیم و پذیرش زمین به خشوع است که در آیه 39 از سوره فصّلت آمده است :

وَ مِنْ آیاتِهِ أَنَّکَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً . . . ( و از آیات خداوندى است که تو زمین را خاشع میبینى . . . ) تسلیم شدن زمین به عوامل رویاننده امرى است محسوس ، زیرا همگان مى بینند که زمین مستعدّ از عوامل رویاننده متأثّر مى شود و به اهتزاز درمیآید و انواع نباتات را میرویاند ، ولى خشوع ، تسلیم آگاهانه نامحسوس است که قابل مشاهده عینى نیست . البتّه خشوع چنانکه در کتب لغت آمده است ، در پستى ها و خشکى هاى محسوس نیز بکار میرود ، ولى چنانکه عدّه زیادى از مفسّرین متوجّه شده اند خشوع بمعناى تسلیم در آیه شریفه با نظر به بیان اطاعت و پذیرش زمین مناسب تر بنظر مى رسد ، زیرا زمین با این حالت است که فرمانبردارى خود را از قوانین الهى که جلوه هائى از مشیّت خداوندى مى باشند ، نشان مى دهد . 23 و وقّت لکم الآجال ( و مدّت زندگى شما را تعیین فرموده است ) .

---------------------------

http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=19666&Content=%d8%aa%d9%85%d8%ab%db%8c%d9%84&pageSize=10&Language=1&BookID=0
=========================

مثال هایی برای منابع مثال

     -  تمثیلات وتشبیهات درآثار شهید مطهری/علیرضا رجالی تهرانی/قم:دفترتبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم,چاپ دوم:1378 (456 ص).

تاریخ : یکشنبه 7/4/1388-18:15
دسته ها : منابع تمثیلات
1388/9/2


ویژگی های تمثیلات قرآنی (29 صفحه - از 73 تا 101)
مجلات : قرآن و حدیث » بینات » بهار 1384 - شماره 45 »
نویسنده: محمد قاسمی، حمید

================================================


حکایت ها و تمثیلات روحنامه
یوسف قوجق (مترجم)، ارازمحمد سارلی (مقدمه)
  
قیمت پشت جلد:   7000 ریال

    * تعداد صفحه: 68
    * نشر: مختومقلی فراغی (05 آذر، 1385)
    * شابک: 964-508-034-7
    * قطع کتاب: رقعی
    * وزن: 250 گرم


=================================================


کتاب روحنامه  "صفرمراد ترکمنباشی "
==================================================

                        
دوشنبه، نوزدهم مرداد ماه 1388
   کتاب «تمثیلات در قرآن» نوشته‌ی دکتر «احمد قاسمی» توسط چاپ و نشر بین‌الملل 

=    «علی آخوندی» کارشناس فرهنگی نشر بین‌الملل با اعلام این خبر و با توضیحاتی درباره‌ی این کتاب گفت: در قسمت نخست این کتاب به مباحثی درباره‌ی تمثیل پرداخته شده است و سپس ویژگی‌های تمثیلات قرآن مانند جامعیت، سهولت و روش‌های مقایسه‌ای تمثیلات قرآن با سایر کتاب‌های مقدس بیان می‌شود.

    وی افزود: در مقدمه‌ی این کتاب به این موضوع پرداخته می‌شود که تمثیلات قرآن هدایت و تربیت انسان‌ها را سبب می‌شود.

  ==============================================
 مأخذ قصه ها و تمثیلات مثنوی های عطار نیشابوری
نویسنده : فاطمه صنعتى نیا
ناشر : زوار - تهران
چاپ دوم، 1381 شمسى
نوع جلد : گالینگور
قطع : وزیری
تعداد صفحه 257
نوع چاپ : چاپی
زبان : فارسی
وزن : 565 گرم
شابک : 964-401-118-x

 

دسته ها : منابع تمثیلات
1388/9/2
X