باران حکمت(4)نفت فروشی که زاهد دهر بود!
-----------------------------------------------------------
... در اینجا قصّهای یاد کنم از اولیای خوب خدا که قرآن را زندگی میکرد و نه بازی.جانپرور است قصه ارباب معرفت رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگویحسین نفتی، نفت فروش بود به حوزه آمد و درس خواند و به او شیخ حسین گفتند و چون زهد و تقوا را پیشه کرد به شیخحسین زاهد معروف شد.شیخ حسین زاهد میگوید: مادرم پیر و زمینگیر بود، هر روز ساعتی معین برای او ظرف گذاشته و بعد هم میآمدم آن ظرف را برداشته و میبردم و تخلیه میکردم و میشستم و میآوردم و در گوشه اتاق میگذاشتم. یک روز ظرف را گذاشتم و از اتاق بیرون آمدم ولی یادم رفت برگردم.ساعتی بعد که یادم آمد با عجله به اتاق مادرم رفتم. و او سخت عصبانی بود به همین خاطر تا مرا دید با لگد به ظرف زد و ترشح کرد و تمام بدن و لباسم نجس و آلوده شد، اما هر چه بود مادرم بود و به احترامش سرم را پایین انداخته و هیچ نگفتم تا مبادا از من ملول و دلتنگ شود. لذا خیلی آهسته ظرف را برداشتم و بیرون آمدم. وقتی کارم تمام شد و برگشتم مادرم با یک دنیا محبت و سوز و پشیمانی نگاهم کرد و گفت حسین! نجست کردم؟ و من برای اینکه او را شاد کرده و لبخند را بر لبهای او ببینم به او گفتم: مادر! یادت هست وقتی که بچه بودم چقدر تو را نجس کردم حالا یک بار هم تو ما را نجس کن، مگر چه میشود؟حال من این داستان را گفتم تا با قرآن زندگی کردن را به گونهای محسوس و ملموس نشان داده باشم.شیخ حسین چون با قرآن زندگی میکرد، در آن خلوت که جز خدا کسی شاهد نبود هرگز سخنی نگفت که مادرش آزرده خاطر شود زیرا توصیه و سفارش قرآن را شنیده و آویزه گوش خود قرار داده که: فلا تقل لهما افمبادا با مادرت با پدرت سخنی بگویی که آنانرا رنجیده و غمناک سازد.از این رو نسبت به برخورد تلخ مادر هیچ نگفت و وقتی هم که پاسخ داد سخنی نگفت که مادر را خسته و رنجور کند بلکه با یک دنیا ملاحت و لطف خاطره دوران کودکی خود را به نشان سپاس یادآورش شد. پیوند به:باران حکمت1(پیش درآمد)قرآن باید توی سر باشد نه روی سر!با قران زندگی کنیم نه بازی!دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
--------------------------
به دختر بچهات میگویی: دوستت دارم. میگوید: اگر راست میگویی یک بستنی برایم بخر! و این نشان میدهد که بچهها هم به خوبی میدانند که دوستی و عشق، علامت و نشان دارد و نشانه آن عمل و اقدام است. پس ما نیز اگر خدا را دوست داریم باید دست به کار شده و دستورات او را به کار بسته و به خواستههای او تن در دهیم. و البته دستورات و خواستههای خداوند هم به تمامی و یک جا در کتاب آسمانی او «قرآن کریم» آمده است. پس قرآن بخوانیم. دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند (حافظ)فاقروا ما تیسر من القرآنتا آنجا که می توانید قرآن بخوانیدو البته به دنیال خواندن باید بکوشیم تا آن را فهمیده و در پی آن دستوراتش را به کار بندیم. جان چو دیگر شدجهان دیگر شودیک سبد سیب سرخ را اگر بر سر نهاده و در کوچه و بازار راه بیفتی نه تنها نیرو و انرژی به تو نمی بخشد بلکه رمق و توان تو را هم خواهد گرفت، اما اگر از میان آن همه سیب تنها یکی را قاچ زده و در دهان نهاده و مصرف کنی تو را نیرو و نشاط می بخشد.قرآن همان سبد سیب سرخ ات که با تمام تاسف برخی از ما شبهای قدر بر سر گرفته و احترام می کنیم بی انکه حتی ایه ای در جان و و جودمان جاری شود و یا در زندگی خود به کار بندیم.جان من! قرآن باید توی سر قرار گیرد نه روی سر و باید در دل و جان ما جای گیرد و نه فقط بر زبان.چون به جان در رفت جان دیگر شودجان چو دیگر شد جهان دیگر شود(اقبال لاهوری)اما به اسف ما چون کودکی که غذا را به دهان گذاشته و به جای آنکه فرو برد به بیرون می ریزد، بسیاری از ما نیز آیات قرآنی را تنها در زبان و دهان داریم و آن را خوب و با تجوید و ترتیل می خوانیم اما بجای آن که در دل و جان جای دهیم فرسنگها از حقیقت آن دوریم و فاصله می گیریم.گفتارهای تمثیلی استاد محمد رضا رنجبر
استاد در سلسله نگاره های " باران حکمت" نیز می کوشد تا با همان زبان نغز و لطیف، گوشه ای از معارف بلند قرآن را در قالب یک یا چند تمثیل به تصویر کشد.
********آینهات دانی چرا غماز نیستبه خدا پناه بردن یعنی از شیطان و اخلاق شیطانی گریختن و از هوا و هوس فاصله گرفتن.هوا و هوس چیزی شبیه زنگار و غبار بوده و دل چیزی همانند آینه است.همانطور که آینه غبار گرفته نسبت به تابش نور بازتابی ندارد، دل نیز اگر آلوده به هوا و هوس باشد هرگز نور قرآن را منعکس نمیکند.آینهات دانی چرا غماز نیست زآنکه زنگار از رخش ممتاز نیستو برای دل زنگار گرفته و غبار نشسته قرآن هیچ جاذبهای ندارد.جهت روشنتر شدن این حقیقت یادآوری داستان شاگرد کوزگر که میخواست کوزهها را لعاب دهد شاید در اینجا خالی از لطف نباشد:او هر چه لعابها را داغ کرده و بر کوزهها میریخت بر آنها نمینشست، از اینرو به پیش استاد خود آمده و ماجرا را باز گفت و استاد از او خواست تا در همانجا و در پیش چشم خود کوزهای را لعاب دهد، و او هم قدری لعاب برداشت و بر کوزهای ریخت ولی باز هم بر کوزه ننشست.آنگاه همان کوزه را از او گرفت و پیش از لعاب دادن تا توانست آنرا فوت کرد و آنگاه لعاب بر روی آن ریخت و نشست و سپس رو به شاگرد کرد و گفت: فوت کوزهگری را از یاد برده بودی. یادت باشد همیشه بر روی کوزهها غبار نشسته است و تا غبار هست کوزهها لعاب را نمیپذیرند.حال این فوت کوزهگری را درباره دل نیز نباید فراموش کرد و آن زدودن هواها و هوسها از دل است و تنها در این صورت است که قرآن دلنشین میشود، و در اعماق دل فرو میرود و میشکفد و آنگاه مثل ملای روم میتوان با دنیایی از وجد و شور و حال گفت:تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم-----------------------------------------------------------------------
http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=106166&KEYWORD=+%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86+%d8%ad%da%a9%d9%85%d8%aa
اشاره:
**********تا دانهای نکاشتهای هیچ مراقبت نمیخواهد اما همینکه دانه را در زمین کاشتی پیوسته باید مواظبت کنی و آب و کود و سمپاشی بجا و به اندازه و مناسب را فراموش نکنی.انسان هم همینطور است. تا سوی قرآن نیامده و در وادی قرائت و خواندن و به کار بستن آن گامی نزده از ناحیه شیطان در امان است و شیطان هیچ کاری با او ندارد چون همان است که شیطان میخواهد اما همینکه پای در این وادی مینهد، هجمهها و حملهها و وسوسهها یکی از پس دیگری در میرسد و اینجاست که: در پناه لطف حق باید گریخت و توصیه قرآن کریم نیز همین است:فاذا قرات القرآن فاستعد بالله من الشیطان الرجیموقتی که قرآن میخوانی از شر شیطان دست به دامان خداوند باشاز اینرو گفتهاند: یکی از آداب خواندن قرآن کریم استعاذه است.«استعاذه» از ریشه «عوض» و یا «عیاض» بوده و به معنای چسبیدن و پیوستن است، و به خداوند استعاذه کردن به معنای دست به دامان او شدن است.و خداوند نیز پناه خواهد داد زیرا که پناه دهنده و ایمنی بخش است.پس بنابراین استعاذه گفتن نیست بلکه حرکت و اقدام است درست مثل وقتی که رگبار تگرگ بیوقفه میبارد تو نمیگویی پناه میبرم به سقف بلکه با شتاب تمام خود را به زیر سقف میکشانی، و این همان معنی استعاذه و پناه بردن است.پس اگر قرآن کریم میگوید: هنگام خواندن قرآن استعاذه کن و به خداوند پناه ببر، نه به این معناست که اعوذ بالله بگو، اگر چه گفتن این سخن نیز سنت پیامبر بوده و مستحب است، اما در اینجا منظور آن است که به سوی خداوند حرکت کن و خود را دامن کشان به دامان او برسان.باران حکمت(28)(تفسیر تمثیلی قرآن)
آب رنگ قرآن
اشاره:درسلسله مباحث تفسیری "باران حکمت"، که به صورت روزانه پیشکش حضورتان می شود، برآنیم تا در هر نوبت، کام جانتان را با یک شاخه نبات از مفاهیم بلند سوره بقره شکربار کنیم.
تفسیر آیه شریفه: ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَآن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد؛ و مایه هدایت پرهیزکاران است.(البقرة/2) از دگر آبها دهن بستمگل را به هر رنگی میتوان درآورد به شرط آنکه با ساقه چیده و پس از تشنگی کامل آن را در ظرف آب رنگ فرو کنیم، اینجاست که ساقه گل آب رنگ را به خود جذب کرده و به همان رنگ در میآید .قرآن نیز ظرف آب رنگ است، هم آب است چون مایه حیات است و هم رنگ است چون رنگ خدایی است.
صبغه الله و من احسن من الله صبغهرنگ خدا و از رنگ خدا زیباتر چیست؟
و ما هم وقتی میتوانیم آیات این کتاب را با تمام وجود هضم و جذب کنیم که تشنه باشیم، یعنی خود را با آبهای آلوده و گل آلود دیگر سیراب نساخته باشیم.همانطور که اگر ساقه گل را که سیراب باشد در ظرف آب زمزم هم فرو کنی نه تنها قطرهای نمینوشد بلکه در همان آب نیز میپوسد.
و تقوا به معنای پرهیز است و متقی کسی است که از آبهای آلوده پرهیز کرده و لب نزده و خود را سیراب ساخته باشد، چنین کسی اگر به قرآن کریم روی آورد به هدایتهای آن توفیق یافته و آنها را دریافت میدارد.
انّ للمتقین مفازاپس قرآن کریم برای مردم کتاب هدایت است، اما مردمی که تشنهاند، و مردم تشنه کسانیاند که از نوشیدن هر آب پرهیز کردهاند، و از همین رو آنان را «متقین» مینامند.من که محتاج آب آن دستماز دگر آبها دهن بستم
تنظیم: الف_شکوری
---------------------------------------------------------------
برای آگاهی از سیر بحث، شماره های گذشته را حتما بخوانید:
=========================================
تفسیر آیه شریفه: ایاک نعبد و ایاک نستعینعبادت وقتی مزه میدهد که خالص باشد. شیر را اگر با آب درهم آمیزیم حجم آن زیاد خواهد شد اما بیمزه میشود، و دیگر نه آن رنگ را دارد و نه آن طعم و نه آن غلظت و سنگینی و نه آن ارزش را.عبادت هم همینطور است وقتی مزه میدهد و ارزش دارد که خالص باشد یا فقط به خاطر خدا باشد.اساساً خلوص و خالص بودن به هر کجا و در هر چیزی که پا نهد ارزش و بها میبخشد.ببین! شراب نجس اگر خالص باشد قیمت آن از شراب ناخالص و دردآمیز بیشتر است. حال وقتی که خالص بودن و قاطی نداشتن به شراب آلوده قیمت میبخشد اگر اعمال پاک انسانی به خلوص آراسته شوند یعنی از سر اخلاص صورت پذیرد چه ارزش و بهایی خواهد یافت.برای گلها چه فرقی میکند که در باغ و پیش چشم رهگذران باشند و یا در کوه هیمالیا و دور از نظاره دیگران. بیاییم اخلاص را از گلها یاد بگیریم، ما هم به دنبال دیده شدن نباشیم بلکه در هوای او بوده و رضای او را دنبال کرده و عبادتهای خود را خالص کنیم، زیرا تنها عبادت خالص است که بالا میرود و اگر بالا برود چه برکاتی که فرود میآورد.و «ایاک نعبد» یعنی اگر من در یک اداره، وقت نماز، اول همه به نمازخانه آمده و به نماز میایستم نه از ترس حراست است و نه به خاطر اینکه مرا اهل نماز بدانند و در نتیجه نسبت به من خوشبین شده و امتیازات لازم را کسب نمایم، و نه به خاطر این است که از این رهگذر جلب اعتماد دیگران نمایم. «ایاک نعبد» یعنی اگر به دیگران در سلام کردن پیش دستی میکنم نه به خاطر این است که در نگاه مردم آدمی افتاده و متواضع جلوه کنم، یا اگر با مردم گرم میگیرم نه به خاطر این است که بگویند فلانی خون گرم است یا روابط عمومی او قوی است بلکه به خاطر این است که تو دوست داری اینگونه باشم.عبادت یعنی کار با اخلاص کردنیادت باشد پولدارها همیشه از هر چیزی خالص آنرا میخواهند یعنی پول خوب میدهند جنس خوب را هم میخرند.شما هیچ وقت دیدهای که کسی با ماشین آخرین مدل خود کنار یک میوه فروشی پارک کند و وارد مغازه شده و میوههای درهم را از دم برداشته و در پاکت بریزد؟خدا هم که در همین سوره حمد خواندی و شنیدی که مالک است و اصلاً از او داراتر کسی نیست، پس او هم عبادت ناب و خالص را میخواهد البته حق هم دارد چون پاداش خوبی هم میدهد.البته بهتر است عبادت را کمی معنا کنیم چون تا بگوییم عبادت ذهن و خیال خیلیها مستقیم متوجه تسبیح و سجاده و مهر و پیشانی مهر بسته و یا پیوسته خم و راست شدن و لبها را به نشانه ذکر گفتن بالا و پایین کردن، میشود.خیلی آسان و روشن بگویم: هر کاری که به خاطر خدا صورت پذیرد عبادت است، پس اگر کسی خم شود و پوسته خربزه یا موزی از سر راه مردم برداشته و به کناری بیاندازد آنهم به خاطر خدا و نه جلب توجه و نگاه دیگران، عبادت کرده است.پرستاری که بیمار خود را خوب مراقبت میکند و یا پانسمان او را به موقع و با دقت تعویض میکند و برای او هیچ تفاوت نکند که بیمار برای خود کسی است یا نه، یا کسی دارد یا نه، یا کسان او حضور دارند یا نه، بلکه تنها برای خدا انجام دهد او عبادت کرده است.
پس عبادت یعنی کار با اخلاص کردن.کار با اخلاص یعنی انسان همان رفتاری را داشته باشد که گلها دارند.شما ببین گلها چه دیده شوند و چه دیده نشوند شکفته و عطرافشانی میکنند و برایشان دیده شدن یا نشدن یکسان است. برای گلها چه فرقی میکند که در باغ و پیش چشم رهگذران باشند و یا در کوه هیمالیا و دور از نظاره دیگران.بیاییم اخلاص را از گلها یاد بگیریم، ما هم به دنبال دیده شدن نباشیم بلکه در هوای او بوده و رضای او را دنبال کرده و عبادتهای خود را خالص کنیم، زیرا تنها عبادت خالص است که بالا میرود و اگر بالا برود چه برکاتی که فرود میآورد.درختان جنگل را ندیدهای که عرق میکنند و از خود ترشحاتی بروز داده و به آسمان فرستاده و به ابرها میرسانند، ابرها نیز بارور شده و فرو می ریزند، و از این روست که همیشه سبز و خرم و با نشاطاند.من اصعد الی الله خالص عبادته اهبط الله عزّ و جلّ افضل مصلحتههر کس که عبادت خالص خود را به سوی خداوند بالا فرستد، او نیز آنچه صلاح و مصلحت و خیر وی در آن است فرود آورده و نازل میکند.=============================
تالیف: حجت الاسلام محمد رضا رنجبرتنظیم برای تبیان: شکوری