معرفی وبلاگ
بنام خدا (مثال خوب =درک جذاب) گاهی یک تصویر خوب گو یاتر از چند صفحه توضیح و یک تمثیل خوب بیش از چکیده یک کتاب ، ارزش دارد! mesal@mihanmail.ir
صفحه ها
دسته
تبيان
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 345074
تعداد نوشته ها : 307
تعداد نظرات : 26
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
باران حکمت(25)(تفسیر تمثیلی قرآن)اشاره:درسلسله مباحث تفسیری "باران حکمت"، که به صورت روزانه پیشکش حضورتان می شود، برآنیم تا در هر نوبت، کام جانتان را با یک شاخه نبات از مفاهیم بلند سوره بقره شکربار کنیم. تفسیر آیه کریمه: الم(بقره/1)خاموش باش و لب مگشا خواجه غنچه‏خوارشاید شما هم دیده باشید که بعضی با کمک چاقوهای تیز از پوست هندوانه گل‏هایی زیبا می‏سازند و چقدر هم تماشایی!این کار چه شبیه است به کار خدا که قرآن، این کتاب آسمانی و مقدس را با یک سلسله حروف ساده مثل الف، لام، میم و ... ساخته است.پس، یک معنای الف، لام میم همچنان که پاره‏ای از مفسران گفته‏اند، می‏تواند همین باشد که: ما قرآن را از همین حروف ساخته‏ایم. و این در حالی است که ما از حروف، شوخی‏های بی‏معنی، پیامک‏های زشت، حرف‏های نیش‏‏دار و گزنده، شعرهای بی‏قافیه، دروغ، توهین، افترا و استهزاء می‏سازیم.الف، لام میم یعنی من خدا از میان همین حروف آیاتی ساخته و پرداخته‏ام که بشر را از سرگشتگی و حیرت و حیرانی رهایی می‏بخشد، قرآنی ساخته‏ام تا دستی بگیرد و مثل نور راهی را نشان بدهد، پس تو نیز اگر بنده و فرمانبردار من باشی سخنانت باید از جنس نور بوده و شمع راه باشد و بتواند نور امید را در دل‏ها بتاباند و اگر چنین نباشد خوشتر از سکوت و خاموشی چیزی نیست.خاموش باش و لب مگشا خواجه غنچه‏وار چون صدف‏ها گوهر افشانت کنیمخداوند در همین آیه نخست می‏خواهد بگوید: حروفی بی‏معنا مثل الف، لام میم خود را به ما سپرده و تسلیم ما شدند و ما نیز از آنها کتابی مقدس مثل قرآن ساختیم، پس تو هم کمتر از حروف نباش و به جای آنکه اسیر و دلبسته این و آن شده و در پی آنها روان‏باشی، با ما بیا و بنده و مطیع ما باش تا تو را مثل قرآن با معنا و پاک و ماندگار و خواندنی کنیم.چند می‏باشی اسیر این و آنگر برون آبی از این، آنک نیمای صدف چون آمدی در بحر ماچون صدف‏ها گوهر افشانت کنیمدامن ما گیر اگر تر دامنیتا چومه از نور دامانت کنیمهین قرائت کم کن و خاموش باشتا بخوانیم عین قرآنت کنیم

تالیف: حجت الاسلام محمد رضا رنجبر
تنظیم برای تبیان: شکوری
 
دسته ها : باران حکمت
1388/9/20

باران حکمت(4)نفت فروشی که زاهد دهر بود!

 

-----------------------------------------------------------

 ... در اینجا قصّه‏ای یاد کنم از اولیای خوب خدا که قرآن را زندگی می‏کرد و نه بازی.جان‏پرور است قصه ارباب معرفت    رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگویحسین نفتی، نفت فروش بود به حوزه آمد و درس خواند و به او شیخ حسین گفتند و چون زهد و تقوا را پیشه  کرد به شیخ‏حسین زاهد معروف شد.شیخ حسین زاهد می‏گوید: مادرم پیر و زمین‏گیر بود، هر روز ساعتی معین برای او ظرف گذاشته و بعد هم می‏آمدم آن ظرف را برداشته و می‏بردم و تخلیه می‏کردم و می‏شستم و می‏آوردم و در گوشه‏ اتاق می‏گذاشتم. یک روز ظرف را گذاشتم و از اتاق بیرون آمدم ولی یادم رفت برگردم.ساعتی بعد که یادم آمد با عجله به اتاق مادرم رفتم. و او سخت عصبانی بود به همین خاطر تا مرا دید با لگد به ظرف زد و ترشح کرد و تمام بدن و لباسم نجس و آلوده شد، اما هر چه بود مادرم بود و به احترامش سرم را پایین انداخته و هیچ نگفتم تا مبادا از من ملول و دلتنگ شود. لذا خیلی آهسته ظرف را برداشتم و بیرون آمدم. وقتی کارم تمام شد و برگشتم مادرم با یک دنیا محبت و سوز و پشیمانی نگاهم کرد و گفت حسین! نجست کردم؟ و من برای اینکه او را شاد کرده و لبخند را بر لب‏های او ببینم به او گفتم: مادر! یادت هست وقتی که بچه بودم چقدر تو را نجس کردم حالا یک بار هم تو ما را نجس کن، مگر چه می‏شود؟حال من این داستان را گفتم تا با قرآن زندگی کردن را به گونه‏ای محسوس و ملموس نشان داده باشم.شیخ حسین چون با قرآن زندگی می‏کرد، در آن خلوت که جز خدا کسی شاهد نبود هرگز سخنی نگفت که مادرش آزرده خاطر شود زیرا توصیه و سفارش قرآن را شنیده و آویزه گوش خود قرار داده که: فلا تقل لهما افمبادا با مادرت با پدرت سخنی بگویی که آنان‏را رنجیده و غمناک سازد.از این رو نسبت به برخورد تلخ مادر هیچ نگفت و وقتی هم که پاسخ داد سخنی نگفت که مادر را خسته و رنجور کند بلکه با یک دنیا ملاحت و لطف خاطره دوران کودکی خود را به نشان سپاس یادآورش شد. پیوند به:باران حکمت1(پیش درآمد)قرآن باید توی سر باشد نه روی سر!با قران زندگی کنیم نه بازی!

تالیف: محمد رضا رنجبر
تنظیم: گروه دین و اندیشه_شکوری
http://old.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/QuranicArticles/2009/10/26/105773.html============http://old.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/QuranicArticles/2009/10/26/105773.html  
دسته ها : باران حکمت
1388/9/20
باران حکمت(2) 

دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

--------------------------

 به دختر بچه‌ات می‌گویی: دوستت دارم. می‌گوید: اگر راست می‌گویی یک بستنی برایم بخر! و این نشان می‌دهد که بچه‌ها هم به خوبی می‌دانند که دوستی و عشق، علامت و نشان دارد و نشانه آن عمل و اقدام است. پس ما نیز اگر خدا را دوست داریم باید دست به کار شده و دستورات او را به کار بسته و به خواسته‌های او تن در دهیم. و البته دستورات و خواسته‌های خداوند هم به تمامی و یک جا در کتاب آسمانی او «قرآن کریم» آمده است. پس قرآن بخوانیم. دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند (حافظ)فاقروا ما تیسر من القرآنتا آنجا که می توانید قرآن بخوانیدو البته به دنیال خواندن باید بکوشیم تا آن را فهمیده و در پی آن دستوراتش را به کار بندیم. جان چو دیگر شدجهان دیگر شودیک سبد سیب سرخ را اگر بر سر نهاده و در کوچه و بازار راه بیفتی نه تنها نیرو و انرژی به تو نمی بخشد بلکه رمق و توان تو را هم خواهد گرفت، اما اگر از میان آن همه سیب تنها یکی را قاچ زده و در دهان نهاده و مصرف کنی تو را نیرو و نشاط می بخشد.قرآن همان سبد سیب سرخ ات که با تمام تاسف برخی از ما شبهای قدر بر سر گرفته و احترام می کنیم بی انکه حتی ایه ای در جان و و جودمان جاری شود و یا در زندگی خود به کار بندیم.جان من! قرآن باید توی سر قرار گیرد نه روی سر و باید در دل و جان ما جای گیرد و نه فقط بر زبان.چون به جان در رفت جان دیگر شودجان چو دیگر شد جهان دیگر شود(اقبال لاهوری)اما به اسف ما چون کودکی که غذا را به دهان گذاشته و به جای آنکه فرو برد به بیرون می ریزد، بسیاری از ما نیز آیات قرآنی را تنها در زبان و دهان داریم و آن را خوب و با تجوید و ترتیل می خوانیم اما بجای آن که در دل و جان جای دهیم فرسنگها از حقیقت آن دوریم و فاصله می گیریم.

تالیف: محمد رضا رنجبر
تنظیم: گروه دین واندیشه - شکوری
http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=105759&KEYWORD=+%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86+%d8%ad%da%a9%d9%85%d8%aa
 
دسته ها : باران حکمت
1388/9/20
دیواری محکمتر از دیوار چین!

باران حکمت(7) **********گاه در بعضی محله‏ها قطعه زمین‏هایی هست که ساخت و سازی در آن صورت نگرفته و اطراف آن نیز دیوار و حصاری وجود ندارد، و از همین رو به خرابه تبدیل شده و هر کس خاکروبه‏ها یا زباله‏ها و آشغال‏های خود را و یا هر چیز دور ریختنی را در آنجا می‏ریزد. اما همین‏که گرداگرد آن دیوار کشیده می‏شود کسی به آن حریم نزدیک نمی‏شود.انسان هم اگر بدون قرآن باشد به زمین بی‏دیوار می‏ماند و خرابه خواهد شد و هر کس هر خلاف و تخلفی که در سر دارد به سراغ او می‏آید و با کمک او کار خود را پیش می‏برد.ولی کسی که اهل قرآن است گویی که به گرد خود دیواری کشیده باشد و بدین وسیله به امان و امنیت دست می‏یابد.اساساً قرآن مجموعه حصارها و دیوارهایی است که انسان به دور خود می‏کشد تا از گزند و آزار در امان باشد.به همین دلیل به هر مجموعه آیات «سوره» می‏گویند. سوره از «سور» و به معنای دیوار است، البته دیواری که در اطراف یک شهر یا سرزمین کشیده می‏شود مثل دیوار چین.البته یادت باشد که دیوار چین اگر چه زیباست و تماشایی ولی آنرا تنها برای تحقیق و تماشا بنا نکرده‏اند بلکه  برای امنیت آن سرزمین بنا شده است.قرآن کریم نیز اگر چه زیبا و تماشایی است ولی تنها برای دیدن و خواندن نازل نشده بلکه برای آن است که به وسیله آن خود را از شیطان و شیطنت‏ها در امان بداریم.

تالیف: محمد رضا رنجبر
تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه_شکوری
http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=106241&KEYWORD=+%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86+%d8%ad%da%a9%d9%85%d8%aa
دسته ها : باران حکمت
1388/9/20
·                                 تاریخ : باران حکمت(6)چرا نور قرآن در ما اثر نمی کند؟اشاره:

 گفتارهای تمثیلی استاد محمد رضا رنجبر

استاد در سلسله نگاره های " باران حکمت" نیز می کوشد تا با همان زبان نغز و لطیف، گوشه ای از معارف بلند قرآن را در قالب یک یا چند تمثیل به تصویر کشد.

********آینه‏ات دانی چرا غماز نیستبه خدا پناه بردن یعنی از شیطان و اخلاق شیطانی گریختن و از هوا و هوس فاصله گرفتن.هوا و هوس چیزی شبیه زنگار و غبار بوده و دل چیزی همانند آینه است.همانطور که آینه غبار گرفته نسبت به تابش نور بازتابی ندارد، دل نیز اگر آلوده به هوا و هوس باشد هرگز نور قرآن را منعکس نمی‏کند.آینه‏ات دانی چرا غماز نیست   زآنکه زنگار از رخش ممتاز نیستو برای دل زنگار گرفته و غبار نشسته قرآن هیچ جاذبه‏ای ندارد.جهت روشن‏تر شدن این حقیقت یادآوری داستان شاگرد کوزگر که می‏خواست کوزه‏ها را لعاب دهد شاید در اینجا خالی از لطف نباشد:او هر چه لعاب‏ها را داغ کرده و بر کوزه‏ها می‏ریخت بر آنها نمی‏نشست، از این‏رو به پیش استاد خود آمده و ماجرا را باز گفت و استاد از او خواست تا در همانجا و در پیش چشم خود کوزه‏ای را لعاب دهد، و او هم قدری لعاب برداشت و بر کوزه‏ای ریخت ولی باز هم بر کوزه ننشست.آنگاه همان کوزه را از او گرفت و پیش از لعاب دادن تا توانست آنرا فوت کرد و آنگاه لعاب بر روی آن ریخت و نشست و سپس رو به شاگرد کرد و گفت: فوت کوزه‏گری را از یاد برده بودی. یادت باشد همیشه بر روی کوزه‏ها غبار نشسته است و تا غبار هست کوزه‏ها لعاب را نمی‏پذیرند.حال این فوت کوزه‏گری را درباره دل نیز نباید فراموش کرد و آن زدودن هواها و هوس‏ها از دل است و تنها در این صورت است که قرآن دلنشین می‏شود، و در اعماق دل فرو می‏رود و می‏شکفد و آنگاه مثل ملای روم می‏توان با دنیایی از وجد و شور و حال گفت:تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم

تالیف: محمد رضا رنجبر تنظیم برای تبیان: شکوری

 -----------------------------------------------------------------------

 

http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=106166&KEYWORD=+%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86+%d8%ad%da%a9%d9%85%d8%aa
دسته ها : باران حکمت
1388/9/20
 از شر شیطان خلاص شوید!(تضمینی)باران حکمت(5) 

 اشاره:

**********تا دانه‏ای نکاشته‏ای هیچ مراقبت نمی‏خواهد اما همین‏که دانه را در زمین کاشتی پیوسته باید مواظبت کنی و آب و کود و سمپاشی بجا و به اندازه و مناسب را فراموش نکنی.انسان هم همین‏طور است. تا سوی قرآن نیامده و در وادی قرائت و خواندن و به کار بستن آن گامی نزده از ناحیه شیطان در امان است و شیطان هیچ کاری با او ندارد چون همان است که شیطان می‏خواهد اما همین‏که پای در این وادی می‏نهد، هجمه‏ها و حمله‏ها و وسوسه‏ها یکی از پس دیگری در می‏رسد و اینجاست که: در پناه لطف حق باید گریخت و توصیه قرآن کریم نیز همین است:فاذا قرات القرآن فاستعد بالله من الشیطان الرجیموقتی که قرآن می‏خوانی از شر شیطان دست به دامان خداوند باشاز این‏رو گفته‏اند: یکی از آداب خواندن قرآن کریم استعاذه است.«استعاذه» از ریشه «عوض» و یا «عیاض» بوده و به معنای چسبیدن و پیوستن است، و به خداوند استعاذه کردن به معنای دست به دامان او شدن است.و خداوند نیز پناه خواهد داد زیرا که پناه ‏دهنده و ایمنی بخش است.پس بنابراین استعاذه گفتن نیست بلکه حرکت و اقدام است درست مثل وقتی که رگ‏بار تگرگ بی‏وقفه می‏بارد تو نمی‏گویی پناه می‏برم به سقف بلکه با شتاب تمام خود را به زیر سقف می‏کشانی، و این همان معنی استعاذه و پناه بردن است.پس اگر قرآن کریم می‏گوید: هنگام خواندن قرآن استعاذه کن و به خداوند پناه ببر، نه به این معناست که اعوذ بالله بگو، اگر چه گفتن این سخن نیز سنت پیامبر بوده و مستحب است، اما در اینجا منظور آن است که به سوی خداوند حرکت کن و خود را دامن کشان به دامان او برسان.

تالیف: محمد رضا رنجبر
تنظیم برای تبیان: شکوری
http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=106003&KEYWORD=+%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86+%d8%ad%da%a9%d9%85%d8%aa
دسته ها : باران حکمت
1388/9/20

 باران حکمت(28)(تفسیر تمثیلی قرآن)

آب رنگ قرآن 

اشاره:درسلسله مباحث تفسیری "باران حکمت"، که به صورت روزانه پیشکش حضورتان می شود، برآنیم تا در هر نوبت، کام جانتان را با یک شاخه نبات از مفاهیم بلند سوره بقره شکربار کنیم.

 تفسیر آیه شریفه: ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَآن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد؛ و مایه هدایت پرهیزکاران است.(البقرة/2) از دگر آب‏ها دهن بستمگل را به هر رنگی می‏توان درآورد به شرط آنکه با ساقه چیده و پس از تشنگی کامل آن را در ظرف آب رنگ فرو کنیم، اینجاست که ساقه گل آب رنگ را به خود جذب کرده و به همان رنگ در می‏آید .قرآن نیز ظرف آب رنگ است، هم آب است چون مایه حیات است و هم رنگ است چون رنگ خدایی است.

صبغه الله و من احسن من الله صبغهرنگ خدا و از رنگ خدا زیباتر چیست؟

و ما هم وقتی می‏توانیم آیات این کتاب را با تمام وجود هضم و جذب کنیم که تشنه باشیم، یعنی خود را با آب‏های آلوده و گل آلود دیگر سیراب نساخته باشیم.همانطور که اگر ساقه گل را که سیراب باشد در ظرف آب زمزم هم فرو کنی نه تنها قطره‏ای نمی‏نوشد بلکه در همان آب نیز می‏پوسد.

و تقوا به معنای پرهیز است و متقی کسی است که از آب‏های آلوده پرهیز کرده و لب نزده و خود را سیراب ساخته باشد، چنین کسی اگر به قرآن کریم روی آورد به هدایت‏های آن توفیق یافته و آنها را دریافت می‏‏دارد.

انّ للمتقین مفازاپس قرآن کریم برای مردم کتاب هدایت است، اما مردمی که تشنه‏اند، و مردم تشنه کسانی‏اند که از نوشیدن هر آب پرهیز کرده‏اند، و از همین رو آنان را «متقین» می‏نامند.من که محتاج آب آن دستماز دگر آب‏ها دهن بستم


تالیف: حجت الاسلام رنجبر

تنظیم: الف_شکوری

دسته ها : باران حکمت
1388/9/20
باران حکمت 8(تفسیر تمثیلی سوره حمد)گلی با هزار رایحه خوش بو  تفسیر آیه: بسم الله الرحمن الرحیمداستان ما همان داستان مجنون عامری است که از لیلی تنها نام او را در اختیار داشت، این بود که نامش را بر خاک نوشته و با همان نام دلخوش و شاد بود.گفت مشق نام لیلی می‏کنم   خاطر خود را تسلی می‏کنمچون میسر نیست من را کام او  عشق بازی می‏کنم با نام او ما هم از خدا تنها مشتی نام بلدیم و با همان نام‏ها زندگی کرده و سرخوشیم.نامت بمانا تا ابد ای جان ما روشن ز تو و نام خدا مثل نام گل است وقتی می‏گویی گل، تمام گل‏ها همچون: رز، سرخ، نسترن، یاس، نرگس، شب‏بو و.... را شامل می‏شود، ولی وقتی می‏گویی نسترن دیگر شامل یاس نخواهد شد.نام الله مثل نام گل است همین‏که می‏گویی الله، یعنی غفّار (کسی که می‏آمرزد)، ستّار (کسی که می پوشاند)، مومن (کسی که ایمنی می‏بخشد) و... ولی هنگامی که می‏گویی ستار دیگر معنای مومن را نمی‏‏دهد.بنابراین بسم‏الله یعنی به نام همان کسی که غفّار و ستّار و کریم و مومن و سلام و... است.از این‏رو می‏توان گفت: واژه الله تنها واژه‏ای است که به هیچ زبانی نمی‏توان ترجمه کرد، زیرا این واژه اشاره به هزار نام الهی دارد.خدایا عاشقم عاشق‏ترم کنرابطه ما با خدا رابطه گیلاس با درخت نیست.وقتی گیلاسی از درختی چیده و جدا شد دیگر قابل بازگشت نیست و درخت هرگز او را نخواهد پذیرفت، بلکه رابطه ما با خدا چیزی شبیه یک کف آب با دریاست، شما اگر پیاله‏ای آب از دریا برگیری حتی اگر این آب نجس و آلوده و لجن هم شده باشد هر گاه آن را برگردانی آغوش دریا باز و آن‏را می‏پذیرد و هرگز پس نمی‏زند. و اول کاری که دریا با آن می‏کند زدودن تیرگی‏ها و پاک و زلال ساختن آن است. چون خدا رحمان و رحیم است، یعنی دریا دریا رحمت و احسان و لطف است و اگر ما فقط همین یک وصف را از او می‏فهمیدیم عاشق یا عاشق‏تر از این می‏شدیم.خدایا عاشقم عاشق‏ترم کن________________پیوند به:باران حکمت 8باران حکمت 7باران حکمت6باران حکمت 5باران حکمت 4تالیف: محمد رضا رنجبرتنظیم برای تبیان: شکوری
 
 
 
دسته ها : باران حکمت
1388/9/20
باران حکمت (تفسیر تمثیلی قرآن)پیش درآمداستاد بی مثال تمثیل است و طبق یک عادت پسندیده که از استادش به ارث برده است، هر گاه، بر مرکب سخن سوار می شود، پیوسته سخنش را با چاشنی مثال همراه می کند، چه، معتقد است که آراستن کلام به زعفران تمثیل، مزه سخن را در کام جانها دلپذیرتر می‌کند.حالا دیگر، مردم، به یمن جعبه جادویی تلویزیون، حاج آقا محمد رضا رنجبر را بهتر می شناسند، همان روحانی موقری که روزهای نخست، لحظاتی پیش از اذان مغرب، به سرعت برق و باد بر صفحه تلویزیون ظاهر می شد و در ظرف یک دقیقه، نکته ای نغز را با یک شاخه نبات مثال، به ببیننده هدیه می کرد و مخاطب را تا ساعتها بعد به فکر فرو می برد.او این روزها نیز در "سمت خدا"، ویژه برنامه خوش ساخت شبکه سه سیما، ساعتی پس از اذان ظهر به روی آنتن می رود، و باز عطر معرفت می پراکند....الغرض اینکه چندی پیش، از این روحانی باصفا، مجموعه ای گرانسنگ در تفسیر تمثیلی آیات قرآن، با عنوان «باران حکمت»، روانه بازار کتاب شد که نوید و مژده ای فرح بخش بود و هست مر کسانی را که حوصله و مجال کافی برای خواندن تفسیرهای خشک و فنی قرآن را ندارند.تبیین تمثیلی مفاهیم سوره حمد، نخستین مجلدی است از این مجموعه که به خامه انگبین آلود استاد محمدرضا رنجبر و با ویراستاری غلامرضا امامی از سوی دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشر شده است.نگارنده این اثر می‌کوشد تفسیری کاربردی از سوره «حمد» با ادبیاتی نزدیک به زبان امروز و در قالب حکایت‌هایی چند، شیرین و به یاد ماندنی، ارائه دهد تا دیگر کسی به بهانه دشواری و تخصصی بودن مفاهیم و تفاسیر قرآنی از این دعوت آسمانی خدا و رسول فاصله نگیرد.اثر یاد شده با بیانی پندآموز و هدایت‌گر، انسان‌ها را به انجام کارهای نیک که در قرآن کریم و به ویژه در سوره حمد به آن اشاره شده است، فرا‌می‌خواند و اندرزهایی را برای دوری جستن از گناهان زبانی، فکری، دیداری و ... یادآوری و بشارت بهشت را برای مومنان واقعی تکرار می‌کند.نویسنده در سرآغاز کتاب چنین می گوید: «در مجموعه باران حکمت که در چندین دفتر و به تناوب منتشر می‌شود، تنها به سخن‌های پخش شده از رسانه ملی بسنده نمی‌شود بلکه تلاش بر آن است که مجموعه گفتارهای تمثیلی اینجانب چه در صدا و سیما و چه در نشریات و یا سخنرانی‌ها و یا در لابلای کتاب‌های دیگر همچون مباحث تفسیری باران حکمت، استخراج و یکجا جمع و چاپ شود. » باری!این پیش درآمد را به عرض رساندیم تا بگوییم که اگر توفیق یار، مثل همیشه رهین راه و مددکار کارمان باشد، برآنیم تا آهسته و پیوسته، گزیده هایی از این کتاب خواندنی را به محضر عزیز دوستداران قرآن، تقدیم نموده، همگان را میهمان سفره گشوده کلام الهی گردانیم.و اینک نخستین قطره از این "باران حکمت" نثار دلهای عطشناک شما:«شما در برابر آینه اگر خندان باشی چهره‌ای خندان می‌بینی و اگر گریان باشی چهره‌ای گریان را تماشا می‌کنی؛ این دنیا هم آینه‌وار است، از این‌رو شما همان می‌بینی که هستی و انجام می‌دهی.هر دست که دادند همان دست گرفتنداین فرمولی است که قرآن کریم دارد و می‌گوید: " إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا " یعنی اگر خوبی کنی خوبی می‌بینی و اگر بدی کنی بدی می‌بینی."(اسراء/7)

شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
http://old.tebyan.net/index.aspx?pid=105611&KEYWORD=+%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86+%d8%ad%da%a9%d9%85%d8%aa
دسته ها : باران حکمت
1388/9/20
·                             باران حکمت(18)                 (تفسیر تمثیلی سوره حمد)اخلاص را از گل بیاموزیم!  اشاره:

---------------------------------------------------------------

 

برای آگاهی از سیر بحث، شماره های گذشته را حتما بخوانید:

=========================================

 تفسیر آیه شریفه: ایاک نعبد و ایاک نستعینعبادت وقتی مزه می‏دهد که خالص باشد. شیر را اگر با آب درهم آمیزیم حجم آن زیاد خواهد شد اما بی‏مزه می‏شود، و دیگر نه آن رنگ را دارد و نه آن طعم و نه آن غلظت و سنگینی و نه آن ارزش را.عبادت هم همین‏طور است وقتی مزه می‏‏دهد و ارزش دارد که خالص باشد یا فقط به خاطر خدا باشد.اساساً خلوص و خالص بودن به هر کجا و در هر چیزی که پا نهد ارزش و بها می‏بخشد.ببین! شراب نجس اگر خالص باشد قیمت آن از شراب ناخالص و دردآمیز بیشتر است. حال وقتی که خالص بودن و قاطی نداشتن به شراب آلوده قیمت می‏بخشد اگر اعمال پاک انسانی به خلوص آراسته شوند یعنی از سر اخلاص صورت پذیرد چه ارزش و بهایی خواهد یافت.برای گل‏ها چه فرقی می‏کند که در باغ و پیش چشم رهگذران باشند و یا در کوه هیمالیا و دور از نظاره دیگران. بیاییم اخلاص را از گل‏ها یاد بگیریم، ما هم به دنبال دیده شدن نباشیم بلکه در هوای او بوده و رضای او را دنبال کرده و عبادت‏های خود را خالص کنیم، زیرا تنها عبادت خالص است که بالا می‏رود و اگر بالا برود چه برکاتی که فرود می‏آورد.و «ایاک نعبد» یعنی اگر من در یک اداره، وقت نماز، اول همه به نمازخانه آمده و به نماز می‏ایستم نه از ترس حراست است و نه به خاطر اینکه مرا اهل نماز بدانند و در نتیجه نسبت به من خوشبین شده و امتیازات لازم را کسب نمایم، و نه به خاطر این است که از این رهگذر جلب اعتماد دیگران نمایم. «ایاک نعبد» یعنی اگر به دیگران در سلام کردن پیش دستی می‏کنم  نه به خاطر این است که در نگاه مردم آدمی افتاده و متواضع جلوه کنم، یا اگر با مردم گرم می‏گیرم نه به خاطر این است که بگویند فلانی خون گرم است یا روابط عمومی او قوی است بلکه به خاطر این است که تو دوست داری اینگونه باشم.عبادت یعنی کار با اخلاص کردنیادت باشد پول‏دارها همیشه از هر چیزی خالص آن‏را می‏خواهند یعنی پول خوب می‏دهند جنس خوب را هم می‏خرند.شما هیچ وقت دیده‏ای که کسی با ماشین آخرین مدل خود کنار یک میوه فروشی پارک کند و وارد مغازه شده و میوه‏های درهم را از دم برداشته و در پاکت بریزد؟خدا هم که در همین سوره حمد خواندی و شنیدی که مالک است و اصلاً از او داراتر کسی نیست، پس او هم عبادت ناب و خالص را می‏خواهد البته حق هم دارد چون پاداش خوبی هم می‏دهد.البته بهتر است عبادت را کمی معنا کنیم چون تا بگوییم عبادت ذهن و خیال خیلی‏ها مستقیم متوجه تسبیح و سجاده و مهر و پیشانی مهر بسته و یا پیوسته خم و راست شدن و لب‏ها را به نشانه‏ ذکر گفتن بالا و پایین کردن، می‏شود.خیلی آسان و روشن بگویم: هر کاری که به خاطر خدا صورت پذیرد عبادت است، پس اگر کسی خم شود و پوسته خربزه یا موزی از سر راه مردم برداشته و به کناری بیاندازد آنهم به خاطر خدا و نه جلب توجه و نگاه دیگران، عبادت کرده است.

پرستاری که بیمار خود را خوب مراقبت می‏کند و یا پانسمان او را به موقع و با دقت تعویض می‏کند و برای او هیچ تفاوت نکند که بیمار برای خود کسی است یا نه، یا کسی دارد یا نه، یا کسان او حضور دارند یا نه، بلکه تنها برای خدا انجام دهد او عبادت کرده است.

 پس عبادت یعنی کار با اخلاص کردن.کار با اخلاص یعنی انسان همان رفتاری را داشته باشد که گل‏ها دارند.شما ببین گل‏ها چه دیده شوند و چه دیده نشوند شکفته و عطرافشانی می‏کنند و برایشان دیده شدن یا نشدن یکسان است. برای گل‏ها چه فرقی می‏کند که در باغ و پیش چشم رهگذران باشند و یا در کوه هیمالیا و دور از نظاره دیگران.بیاییم اخلاص را از گل‏ها یاد بگیریم، ما هم به دنبال دیده شدن نباشیم بلکه در هوای او بوده و رضای او را دنبال کرده و عبادت‏های خود را خالص کنیم، زیرا تنها عبادت خالص است که بالا می‏رود و اگر بالا برود چه برکاتی که فرود می‏آورد.درختان جنگل را ندیده‏ای که عرق می‏کنند و از خود ترشحاتی بروز داده و به آسمان فرستاده و به ابرها می‏رسانند، ابرها نیز بارور شده و فرو می ریزند، و از این روست که همیشه سبز و خرم و با نشاط‏‏اند.من اصعد الی الله خالص عبادته اهبط الله عزّ و جلّ افضل مصلحتههر کس که عبادت خالص خود را به سوی خداوند بالا فرستد، او نیز آنچه صلاح و مصلحت و خیر وی در آن است فرود آورده و نازل می‏کند.

 =============================

 

تالیف: حجت الاسلام محمد رضا رنجبرتنظیم برای تبیان: شکوری

 

 
دسته ها : باران حکمت
1388/9/20
 لغزشگاه های استفاده از قیاس و تشبیه!مثل استفاده حکم کلی از(شباهت ) جزئی درقیاس(فقه) =================================     قیاس و استحسان.قَالَ الصَّادِقُ ع:مَهْمَا أَجَبْتُکَ فِیهِ بِشَیْءٍ فَهُوَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص لَسْنَا نَقُولُ بِرَأْیِنَا مِنْ شَیْءٍ[بصائرالدرجات، ص300.]قَالَ الصَّادِقُع:حَدِیثِی حَدِیثُ أَبِی وَ حَدِیثُ أَبِی حَدِیثُ جَدِّی وَ حَدِیثُ جَدِّی حَدِیثُ الْحُسَیْنِ وَ حَدِیثُ الْحُسَیْنِ حَدِیثُ الْحَسَنِ وَ حَدِیثُ الْحَسَنِ حَدِیثُ أَمِیرِ الْمُومِنِینَ ع وَ حَدِیثُ أَمِیرِ الْمُومِنِینَ حَدِیثُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ حَدِیثُ رَسُولِ اللَّهِ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ[کافی، ج1، ص53.]================================================= قیاسقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):إِذَا ظَنَنْتَ فَلا تَقْضِ[تحف‏العقول، ص50].قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):إِیَّاکُمْ وَ الظَّنَّ فَإِنَّ الظَّنَّ أَکْذَبُ الْکَذِبِ[قرب الاسناد، ص15].قَالَ الصَّادِقُ(ع):لَعَنَ اللَّهُ أَصْحَابَ الْقِیَاسِ فَإِنَّهُمْ غَیَّرُوا کِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ اتَّهَمُوا الصَّادِقِینَ فِی دِینِ اللَّهِ[أمالی مفید، ص52].قَالَ الصَّادِقُ(ع):مَنْ حَکَمَ بِرَأْیِهِ بَیْنَ اثْنَیْنِ فَقَدْ کَفَرَ وَ مَنْ فَسَّرَ بِرَأْیِهِ آیَةً مِنْ کِتَابِ اللَّهِ فَقَدْ کَفَرَ[تفسیر عیاشی، ج1، ص18].عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی الْعَبَّاسِ قَالَ: "سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ أَدْنَی مَا یَکُونُ بِهِ الانْسَانُ مُشْرِکاً قَالَ فَقَالَ مَنِ ابْتَدَعَ رَأْیاً فَأَحَبَّ عَلَیْهِ أَوْ أَبْغَضَ عَلَیْهِ"[کافی، ج2، ص397].قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(ع):لا رَأْیَ فِی الدِّینِ[المحاسن، ج1، ص211].الفقه غیر القیاس:قَالَ الصَّادِقُ(ع):إِنَّمَا عَلَیْنَا أَنْ نُلْقِیَ إِلَیْکُمُ الاصُولَ وَ عَلَیْکُمْ أَنْ تُفَرِّعُوا[عوالی اللالی، ج4، ص63].قَالَ الصَّادِقُ(ع):یَا أَبَانُ إِنَّ السُّنَّةَ إِذَا قِیسَتْ مُحِقَ الدِّینُ[کافی، ج1، ص57].قضاوت، صفحه 3قَالَ الصَّادِقُ(ع):إِنَّ أَصْحَابَ الْمَقَایِیسِ طَلَبُوا الْعِلْمَ بِالْمَقَایِیسِ فَلَمْ تَزِدْهُمُ الْمَقَایِیسُ مِنَ الْحَقِّ إِلا بُعْداً وَ إِنَّ دِینَ اللَّهِ لا یُصَابُ بِالْمَقَایِیسِ[کافی، ج1، ص56].قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلالُهُ مَا آمَنَ بِی مَنْ فَسَّرَ بِرَأْیِهِ کَلامِی وَ مَا عَرَفَنِی مَنْ شَبَّهَنِی بِخَلْقِی وَ مَا عَلَی دِینِی مَنِ اسْتَعْمَلَ الْقِیَاسَ فِی دِینِی[أمالی صدوق، ص6].قَالَ الصَّادِقُ(ع):مَنْ حَمَلَ أَمْرَ اللَّهِ عَلَی الْمَقَایِیسِ هَلَکَ وَ أَهْلَکَ[علل الشرائع، ج1، ص61].قَالَ الْخَضِرُ(ع):أَقْسَمَ بِعِزَّتِهِ لا یَقِیسُ أَحَدٌ فِی دِینِهِ إِلا قَرَنَهُ مَعَ عَدُوِّهِ إِبْلِیسَ فِی أَسْفَلِ دَرْکٍ مِنَ النَّارِ[علل الشرائع، ج1، ص61].کان ابوحنیفه اهل القیاس، افتضحه الصادق (ع):عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) أَنَّهُ قَالَ لابِی حَنِیفَةَ فِی احْتِجَاجِهِ عَلَیْهِ فِی إِبْطَالِ الْقِیَاسِ: "أَیُّمَا أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ الْقَتْلُ أَوِ الزِّنَا" قَالَ: بَلِ الْقَتْلُ. فَقَالَ (ع): "فَکَیْفَ رَضِیَ فِی الْقَتْلِ بِشَاهِدَیْنِ وَ لَمْ یَرْضَ فِی الزِّنَا إِلا بِأَرْبَعَةٍ" ثُمَّ قَالَ لَهُ: "الصَّلاةُ أَفْضَلُ أَمِ الصِّیَامُ" قَالَ: بَلِ الصَّلاةُ أَفْضَلُ. قَالَ (ع): "فَیَجِبُ عَلَی قِیَاسِ قَوْلِکَ عَلَی الْحَائِضِ قَضَاءُ مَا فَاتَهَا مِنَ الصَّلاةِ فِی حَالِ حَیْضِهَا دُونَ الصِّیَامِ وَ قَدْ أَوْجَبَ اللَّهُ عَلَیْهَا قَضَاءَ الصَّوْمِ دُونَ الصَّلاةِ" ثُمَّ قَالَ لَهُ: "الْبَوْلُ أَقْذَرُ أَمِ الْمَنِیُّ" فَقَالَ: الْبَوْلُ أَقْذَرُ. فَقَالَ: "یَجِبُ عَلَی قِیَاسِکَ أَنْ یَجِبَ الْغُسْلُ مِنَ الْبَوْلِ دُونَ الْمَنِیِّ وَ قَدْ أَوْجَبَ اللَّهُ تَعَالَی الْغُسْلَ مِنَ الْمَنِیِّ دُونَ الْبَوْلِ" إِلَی أَنْ قَالَ (ع): "تَزْعُمُ أَنَّکَ تُفْتِی بِکِتَابِ اللَّهِ وَ لَسْتَ مِمَّنْ وَرِثَهُ وَ تَزْعُمُ أَنَّکَ صَاحِبُ قِیَاسٍ وَ أَوَّلُ مَنْ قَاسَ إِبْلِیسُ وَ لَمْ یُبْنَ دِینُ اللَّهِ عَلَی الْقِیَاسِ"[وسائل الشیعة، ج27، ص48].قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):سَتَفْتَرِقُ أُمَّتِی عَلَی ثَلاثٍ وَ سَبْعِینَ فِرْقَةً فِرْقَةٌ مِنْهَا نَاجِیَةٌ وَ الْبَاقُونَ هَالِکُونَ وَ النَّاجُونَ الَّذِینَ یَتَمَسَّکُونَ بِوَلایَتِکُمْ وَ یَقْتَبِسُونَ مِنْ عِلْمِکُمْ وَ لا یَعْمَلُونَ بِرَأْیِهِمْ[کفایة الاثر، ص155].قَالَ الصَّادِقُ(ع)(لابی‏حنیفه):لَیْسَ فِی دِینِ اللَّهِ قِیَاسٌ[المحاسن، ج2، ص304].======================================
X