شعبان که مه سرورهرمردوزن است
روشن زفروغ جلوه چهارتن است
 
هم مولدعباس وحسین است وعلی
هم مولدپاک حجة بن الحسن است
******
رسول اکرم (ص) فرموده ‏اند: « آگاه باشید که رجب ماه پروردگار است و شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است .»
دسته ها : مذهبی
دوشنبه جهاردهم 5 1387

 الهى!... کعبه و محراب ، نشانه است، معبود، تویى!

درس و کتاب، بهانه است، مقصود، تویى!

الهى!... توفیقمان ده که در میدانِ عِلم، پرچم عمل افرازیم و در ساحل خلوص ، لنگر اندازیم.

الهى!... علمى که به تو نرساند، وبال است و ثمره اش تنها قیل و قال.

از علمى که تکبر آورد، چه سود؟ و فضلى که تفرعُن آورد، عدمش به ز وجود.

الهى!... در درگاه بلندت، تا کسى «میرزا کوچک» نشود، «آقا بزرگ» نگردد. تا ما را اهل ضمیر نکرده اى، ظاهر مکن.

الهى!... توفیق ده که بر نفس خویش، امیر شویم، ضمایر ما را به خودت برگردان، تا روشن ضمیر شویم.

الهى!... آنان که در پى مریدند، اگر در پى «مراد» روند، «راد» شوند. در روز حشر، «رضاى مراد» به کار آید، نه «عطاى مرید»!

الهى!... تو را به مرادى پذیرفته ایم، ما را به مریدى بپذیر ... یا مرادَ المُریدین!

الهى!... آنان که «ماهیت» را فداى «وجود» مى کنند، خامند، ناپختگانِ وادى سلوک، در پى نان و نامند و از شراب طَهور، قانع با باده و جامند.

الهى!... چنان کن که دنیا را خرج «دین» کنیم، نه دین را خرج «دنیا»!

الهى!... عروس علم و تقوا را در چشم ما چنان بیاراى که در پى عجوزه دنیا نرویم و حجله دلها را از غیر خود چنان بپالاى، که در حریمش راه به نامحرم ندهیم.

الهى!... در ایمان به هدف، بى تزلزلیم. اگر هدایت تو نباشد، گرفتار دور و تسلسلیم.

الهى!... بعضیها «معانى» نخوانده به «بیان» مى پردازند و خود و دیگران را به زحمت مى اندازند . یکى به لفظ مى نازد، یکى به معنى، یکى به «دَرْک» مى اندیشد، یکى به «مَدرک».

الهى!... حرکتمان را برکت و سکونمان را حرکت عطا کن.

الهى!... به قرب خود راهمان ده، بى پناهیم، پناهمان ده.

الهى!... اگر نقابداران، نقاب از چهره برگیرند، باید حساب و کتاب، از سر گیرند.

الهى!... خالصان، خواسته خود را به خاطر خدا، فدا مى کنند و جلد «ریا» را از دفتر اعمال، جدا مى کنند.

الهى!... نصیرمان باش، تا بصیر گردیم، بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم، آزادمان کن، تا اسیر نگردیم، گاهى تو را گم مى کنیم، مددى کن تا خویش را گم نکنیم، تنها رضاى تو را جوییم و «خطّ عمل» را با «آب ریا» نشوییم.

الهى!... تو آنى که حَجَر را گوهر کنى و عَرَض را جوهر! قلوب قاسیه را نرم کن و جانهاى سرد را گرم.

الهى!... دل مشتقّ و چشم جارى عطاکن، جان را شیفته صاحبِ «هل اتى » و «لافتى » کن.

الهى!... غیب در نظر تو حضور است و باطن و نهان در علم تو، ظهور. ما را با «جهان غیب» آشنا کن، ضمایر غایب را به ظهور برسان و ذائقه جانها را طعم حضور بچشان و موسى هاى نیاز را به طور نور بکشان.

الهى!... دلهاى دور از امراض و خالى از اغراض، چشمه نور است و علمِ دور از عمل، به جاى بال، وبال!

الهى!... ما آنچه را موافق «طبع» ماست، «نشر» مى کنیم. طبع ما را منشور حقیقت کن و نشر ما را مطبوع رضا گردان. این نفس را نفیس کن و با یاد خودت انیس، ... ما را بخر، آنگاه ببر.

الهى!... بصیرت را به سیرت و صورت ما بازگردان، راه جاهل و باطل را ببند، راه حق را بازگردان!

الهى!... امیرانِ کشور دل به درگاهت حقیرند و اسیرانِ بُت نفس به یاریت فقیر. ما را امیر کشور دل کن تا اسیر فرعون نفس نشویم. در چشم خویش صغیرمان کن، آنگاه نزد خلق، کبیرمان دار.

الهى!... شاکریم که ما را بر سفره عترت نشاندى و طعم محبّت اهل بیت(ع) چشاندى.

 

 

دسته ها : مذهبی
دوشنبه دوم 2 1387

 

انتظار فرج، فلسفه مقاومت است، نه عامل تسلیم.

«غیبت»، دورانِ «انتظار» جوشش دوباره غدیر عاشورایى در نینواى تاریخ است؛ در بسترى از فراتِ ظهور و علقمه نور!

«عصر ظهور»، رجعتِ دوباره بعثت در حرا، و امامت در غدیر است.

منتظران واقعى، سلاح بر دوشانِ شهادت طلب اند، که «استقامت»، مدال و نشانشان است و «ایمان»، رهتوشه حرکتشان و «توکّل»، تکیه گاه همیشگى شان.

منتظران، چشم به راه سپیده تاریخ اند. با «بصیرت» و «جهاد»، ظلمتِ شب ظلم را مى شکافند و رها از تعلّقات، خود را براى «شهادت» در رکابِ مولا، آماده ساخته اند.

انتظار، درختى است که جز «اقدام» و «اصلاح»، میوه اى نمى دهد. 

 

 

 ازکتاب قطعات حضرت حجة الاسلام والمسلمین جوادمحدثی

  

 

 

دسته ها : مذهبی
دوشنبه دوم 2 1387

 آرامش روح، در زندگى آمیخته به معنویت و خداجویى است.

زندگى منهاى خدا، تکرار بى روح روزها و هفته هاست.

عمرى که در پى شکم و شهوت بگذرد، چراگاه شیطان است.

گناه، ویروس سقوط اخلاقى است و خداترسى «واکسن» آن. براى داشتن زندگى سالم، باید بوسیله «تقوا» بر ضدّ گناه، واکسینه شویم.

زندگى، تلاشى براى رویاندن «بذر وجود» و شکوفاندن «غنچه فطرت» در «مزرعه حیات» است.

زندگى غافلان به دو بخش تقسیم مى شود: نیمه اوّل به امید نیمه دوم، نیمه دوم به حسرت نیمه اوّل.

ازکتاب قطعات حضرت حجة الاسلام والمسلمین جوادمحدثی

 

 

 

دسته ها : مذهبی
يکشنبه اول 2 1387

 شناسنامه کرامت

موضوع کرامت: رفع مشکل نازائى و بچه دار شدن

منبع کرامت: دفتر ثبت کرامات و خاطرات مسجد مقدّس جمکران، شماره 313

مشخصات: خانم ز - ع، اهل ساوه، خانه دار

زمان کرامت: حدود سال 1376

مکان کرامت: مسجد مقدّس جمکران

تاریخ ثبت کرامت: 1377

اسناد و مدارک: رادیوسکوپى، رادیوگرافى، آزمایش اسپرم، رادیولوژى، اولتراسونوگرافى.

زیر نظر پزشکان متخصص: وندى، شیوعى، مهاجرى، جاویدى، احمدى

اظهار نظر پزشکى:

با عنایت حضرت حق باردارى اتفاق افتاده است.

خلاصه کرامت:

تا هفت سال انتظار بچه را مى‏کشیدیم و در عین حال با مراجعه به دکترهاى مختلف و استفاده داروهاى گوناگون بالاخره از درمان ناامید شدیم. به همسرم گفتم: حالا که جواب رد مى‏دهند بیا به مسجد مقدّس جمکران برویم و از حضرت صاحب‏الزمان‏علیه‏السلام بخواهیم.

با عنایتى که شب تولد حضرت زهرا علیهاالسلام به من شد و با استمرار آمدن به مسجد مقدّس جمکران، بحمداللَّه امام زمان علیه‏السلام عنایت فرمودند و خداوند فرزندى به ما عطا کرد.

 

شرح واقعه از زبان خانم ز - ع:

در سال 1367که ازدواج کردم، مانند تمام زوج‏هاى جوان منتظر هدیه‏اى از طرف خداوند بودیم تا گرماى زندگیمان را دو چندان کند، ولى بعد از هفت سال انتظار و مراجعه به دکترهاى مختلف و استفاده از داروهاى گوناگون، سال گذشته با ناامیدى کامل، از مراجعه مجدد به پزشکان مأیوس شدیم. بعد از عاشوراى حسینى بنده به همسرم گفتم:

«حالا که دکترها به ما جواب رد داده‏اند، بیا به مسجد مقدس جمکران برویم و به امام زمان علیه‏السلام متوسل شویم».

از همان موقع شروع کردیم هر هفته، شبهاى چهارشنبه به مسجد آمدیم، سه هفته بود که به جمکران آمده بودیم و هر بار با توسل به آقا حجة ابن الحسن علیه‏السلام از حضرت حاجتمان را طلب مى‏کردیم.

یک هفته قبل از تولد حضرت زهرا علیهاالسلام خواب دیدم:

شوهرم آمد و مرا صدا کرد و گفت: آقا سیدى شما را کار دارند. وقتى بیرون آمدم، سیدى را دیدم، ایشان به من فرمودند:

این قدر گریه و زارى نکن، صبر کن حاجتت را مى‏دهیم.

گفتم: من جواب این و آن را چه بدهم؟

تا سه مرتبه فرمودند: حاجتت را مى‏دهیم.

شب ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام منزل خواهر شوهرم جشن بود، من در آنجا هم خیلى ناراحت بودم، گریه مى‏کردم.

شب بعدش هم به جمکران آمدیم و باز خیلى گریه کردم، وقت سحر خواب دیدم: «آقا امام زمان علیه‏السلام آمدند و یک پارچه سبزى در دامن من گذاشتند. عرض کردم: این چیست؟ فرمودند: بازش کن!

من پارچه را باز کردم، دیدم داخل پارچه، بچه‏اى زیباست، من او را به صورتم چسبانده بودم و مى‏بوسیدم».

از خواب بیدار شدم، فهمیدم که حضرت حاجتم را عنایت فرموده‏اند. وقتى هم که مى‏خواستم زایمان کنم، باز آقا را در خواب زیارت کردم.

بعد از آن با اینکه باردار بودم و همه مى‏گفتند: به مسجد نرو! ولى بنده مرتب به جمکران مى‏آمدم و هفته چهلم مصادف با شب عید نوروز بود که به این مکان مقدّس مشرّف مى‏شدم.

اگر درمان درد خویش مى‏خواهى بیا اینجا

دوا اینجا، شفا اینجا، طبیب دردها اینجا

دکتر غلامرضا باهر و دکتر محسن توانانیا، از اعضاء هیئت پزشکى دار الشفاء حضرت مهدى علیه‏السلام در رابطه با عنایت مذکور مى‏گویند:

«بررسى‏هاى پزشکى آقاى ص و خانم ع که تا هفت سال بعد از ازدواج، صاحب فرزندى نشده بودند، به نظر مى‏رسد که مشکل عینا مربوط به آقاى ص بوده است که معمولا در مواردى که مسأله به این نحو باشد جواب درمان مشکل‏تر مى‏باشد، به همین دلیل ظاهرا درمان قطع بوده و بعد از مدتى به طور خود به خود با عنایت حضرت حقّ باردارى اتفاق افتاده است».

بر اساس کرامت ثبت شده در دفتر ثبت کرامات مسجد مقدس جمکران

 

 

 

دسته ها : مذهبی
جمعه سیم 1 1387

 سالها پیش (در حدود ده سال پیش که ما تازه به قلهک آمده بودیم ) در آخرین سفری که مرحوم ابوی ما به تهران تشریف آورده بودند آقای فلسفی آمده بود و از ایشان دیدن کرده بود و ما هم می خواستیم به بازدید آقای فلسفی برویم . با مرحوم ابوی آمده بودیم سر خیابان دولت و منتظر تاکسی بودیم . بعد از مدتی یک ماشین شخصی ایستاد. راننده گفت : کجا می روید من شما را می رسانم . ما هم سوار شدیم . بعد خودش شروع کرد به صحبت کردن راجع به این که من چرا شما را سوار کردم . او که ما را نمی شناخت گفت : من به شما آقایان خیلی ارادت دارم و علاقه مند هستم و اصلا من زنده شده به دست یکی از شما هستم . من و پدرم اختلاف داشتیم . اختلافمان آنقدر شدید شد که به دشمنی شدید منجر شد به گونه ای که تصمیم گرفتم پدرم را بکشم . در همان اوقاتی که تصمیم قطعی شده بود و دنبال فرصتی بودم یک روز در خیابان حرکت می کردم که صدایی از بلندگو به گوشم رسید. نمی دانم چه شد مثل این که این صدا من را به سوی خود کشاند. با این که کار داشتم گفتم ببینم این کیست که حرف می زند. رفتم دیدم سیدی بالای منبر مشغول صحبت است . نشستم و چون عجله داشتم به حالت نیم خیز نشستم که دو سه کلمه گوش کنم و بروم . دیدم راجع به روابط و حقوق پدر و فرزند صحبت می کند. خیلی برایم گرم و دلنشین بود. گوش کردم گویی اصلا این سید از ماجرای من و پدرم خبر دارد و تمام جزئیات ماجرای من را طرح می کند. مجموع وظایف پدر نسبت به فرزند و فرزند نسبت به پدر را بیان کرد و من سرگذشت خودم را در حرفهای او یافتم . تا آخر نشستم . آنچنان مجذوب شدم که وقتی از منبر پایین آمد دنبال او را گرفتم و هر جا که منبر می رفت به دنبالش می رفتم . به همین دلیل از تمام آن تصمیمها منصرف شدم و با پدرم هم رفیق شدیم . و حالا من می بینم که اصلا زنده شده این آدم هستم . (ایشان مرحوم آقاسید مهدی قوام بوده خدا رحمتش کند).   


                   
  (آشنایی با قرآن ج 12 استاد شهید مرتضی مطهری

 

 

دسته ها : مذهبی
جمعه بیست و سوم 1 1387
X