خَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یشْعُرُونَ(البقرة/9)
میخواهند خدا و مؤمنان را فریب دهند؛ در حالی که جز خودشان را فریب نمیدهند؛ (اما) نمیفهمند.
دو ظرف ممکن است در کنار یکدیگر و دوشادوش هم بوده و هر یک به دیگری حتی با چسب چسبیده باشند اما این سبب نمی شود که کم شدن یکی زمینه کم شدن دیگری یا افزودن بر یکی زمینه ی افزایش دیگری را فراهم سازد.
اما اگر همین دو ظرف به وسیله لوله ای هر چند باریک با یکدیگر مربوط شده و رابطه برقرار کنند از آن پس هرگونه رفتار و برخوردی با هر یک از آن دو ظرف، با دیگری نیز خواهد بود. یعنی اگر از یکی کم و کاسته شود از دیگری نیز کم شده و کاهش یافته و اگر افزون شود فزونی می یابد.
حال داستان ما و خدا داستان دو ظرفی است که دوشادوش هم باشند.
این هندسه ی عالم است که انسان هر رفتاری که با دیگران دارد گویی که با خود داشته باشد، درست مثل سایه ی دیوار که آرام آرام به خود دیوار باز می گردد.
یا بهتر بگوییم: چاله ای در همسایگی دریا.
حال این چاله و دریا که در نزدیکی یکدیگر قرار دارند اگر توسط جویی هر چند باریک با یکدیگر رابطه نداشته باشند هرگونه رفتار با چاله برای دریا هیچ تفاوتی ندارد، اما اگر به یکدیگر مربوط بوده و ارتباط داشته باشند ماجرا گونه ای دیگر خواهد بود، چرا که اگر کسی از آن کم کند از دریا نیز کاسته و اگر بر آن بیافزاید بر دریا نیز افزوده است.
از اینرو می گوییم: انسان ها همچون چاله اند، چاله ای که نزدیک ترین چیز به آنها خداست که دریا دریا رحمت و عنایت و حمایت است.
نحن اقرب الیه من حبل الورید(ق/16)
یار نزدیک تر ز تست به تو
تو ز نزدیک او چرایی دور(اوحدی مراغه ای)
اما پاره ای از این چاله ها مثل اهل ایمان، با خدا که دریای لطف و کرم است رابطه دارند و پاره ای مثل کفار و اهل نفاق با خدا بی ارتباط اند.
از اینرو می توان گفت: هر گونه رفتار با اهل ایمان گویی رفتار با خداوند است، اگر کسانی آنها را به مسخره بگیرند گویی خدا را به استهزاء گرفته باشند همچنان که در آیات بعد خواهد آمد.و یا اگر مؤمنان را نیرنگ زده و با آنان خدعه کنند گویی با خداوند خدعه کرده اند.
از اینرو می فرماید: یُخادِعُونَ اللهَ وَالَّذینَ آمَنُوا و ما یَخدَعُونَ إلاَّ اَنفُسَهُمَ وَ ما یَشعُروُن
منافقان با خداوند و اهل ایمان خدعه می کنند
یعنی اگر چه با مؤمنان نیرنگ می کنند و خدعه می ورزند اما در حقیقت تو گویی با خداوند خدعه کرده اند.
و خدعه را به نیرنگ و مکر و فریب معنا می کنند، اما نه هر مکر و فریبی بلکه مکری مخفیانه و پوشیده، ناپیدا و مرموز.
یعنی پوشیدگی و استتار در معنای خدعه نهفته است.
به همین خاطر عرب ها به پستوی خانه که ناپیداست "مُخدُع" می گویند.
زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است(حافظ)
یکی از اولیای خدا می گوید: در خواب دیدم که دست حریف و دشمن خود را به دهان گرفته و به شدت گاز می گیرم ولی یکمرتبه هراسان از خواب پریدم و دیدم دست خود را در دهان دارم و آن را گاز گرفته ام، همانجا دریافتم که خواسته اند با این خواب مرا بیدار کنند و به من بفهمانند که تو اگر فکر می کنی به دیگری آسیب می رسانی در خوابی و نه بیدار، یا بهتر بگویم می خواستند به من بفهمانند: مگر در خواب ببینی که به دیگری آسیب می زنی.
زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است
و اساساً این هندسه ی عالم است که انسان هر رفتاری که با دیگران دارد گویی که با خود داشته باشد، درست مثل سایه ی دیوار که آرام آرام به خود دیوار باز می گردد.
گرچه دیوار افکند سایه ی راز
باز گردد سوی او، آن سایه باز(مولوی)
از اینرو در همین آیه کریمه می فرماید: وَ ما یَخدَعُونَ إلاَّ أنفُسَهُم وَ ما یَشعُرُون
این جماعت نه خدا را فریب داده و نه مردم را، بلکه خویش را فریب داده و کلاه بر سر خود می نهند، اما شعور درک این حقیقت را ندارند.
تالیف: حجت الاسلام محمد رضا رنجبر
تنظیم: گروه دین و اندیشه_شکوری
http://old.tebyan.net
(تفسیر تمثیلی قرآن)
آیت الله بهجت
لباسی برای آزادی بیشتر
تفسیر آیه شریفه: ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ
آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد؛ و مایه هدایت پرهیزکاران است.(البقرة/2)
زهی سجاده تقوا به یک ساغر نمیارزد
تقوا از ریشه «وقایه» و به معنای سپر است.
اصحاب پیامبر صلیالله علیه و اله وسلم میگفتند:
ائقینا برسولالله
یعنی پیامبر صلیالله علیه وآله وسلم در جنگها سپر قرار میگرفت که اگر آسیبی رسید او بجای ما آسیب ببیند، و البته این به خوبی نشان میدهد که کسی که دل سپرده خدا باشد، سپر بلای بندگان او نیز خواهد بود.
هر کو نظری دارد با یار کمان ابرو
باید که سپر باشد پیش همه پیکانها
بنابراین، متقی از نظر واژه عربی یعنی کسی که سپر دارد و در نگاه قرآن کریم به معنای کسی است که جامه دارد آن هم جامهای که خیر و سعادت او را در پی خواهد داشت.
و لباس التقوی ذلک خیر
قرآن کریم تقوا را به جامه و لباس و پوشش تشبیه میکند. و جامه مایه آزادی انسان است، کسی که جامه بر تن ندارد محدود به دهلیز و پستوی خانه میشود، حتی در خانه خود آزاد نیست تا چه رسد به بازار و برزن.
کسی هم که جامه تقوا ندارد آزاد و رها نیست، از اینرو امام علی علیهالسلام فرمود:
عتق من کل ملکه
تقوا مایه آزادی است
یعنی بیتقوایی محدودیت است.
و یادمان باشد که بعضی جامهها مثل تور، رقیق و نازکاند و کسی که چنین جامهای بر تن دارد، انگار که چیزی بر تن ندارد.
به کوی می فروشانش به جامی بر نمیگیرند
زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمیارزد
و آنچه جامه تقوا را رقیق و فرسوده میسازد گناه و آلودگی است.
من که شبها ره تقوا زدهام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد
تالیف: حجت الاسلام محمد رضا رنجبر
تنظیم: الف_شکوری
http://old.tebyan.net
قتلهای زنجیره ای(داستان واقعی)
تفسیر آیه شریفه: الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ وَیقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینْفِقُونَ(البقرة/3)
(پرهیزکاران) کسانی هستند که به غیب [=آنچه از حس پوشیده و پنهان است] ایمان میآورند؛ و نماز را برپا میدارند؛ و از تمام نعمتها و مواهبی که به آنان روزی دادهایم، انفاق میکنند.
آنچه گذشت:
از باران حکمت 32 این نتیجه را گرفتیم که رزق از دو راه به دست میآید، یکی از راه صحیح آن، مثل اینکه دارو را بیهیچ فریب و نیرنگ و دروغ و دغلکاری تهیه کنیم و اگر مصلحت حق باشد به شفا دست یابیم، و دیگر آنکه از راه ناصحیح آن را فراهم کنیم که در اینصورت یا به شفا میرسیم و یا نه، و اگر هم برسیم آن خود مقدمه هلاک و آسیبی بزرگتر است.
مثل اینکه شفا و بهبودی بیابیم و از پس آن به سفری رفته و معاملهای انجام داده، اما در آنجا تمام اموال خود را یک جا و یک شبه از دست بدهیم.
حضرت مسیح و گنج کشنده
ماجرای مسیح علیهالسلام را شنیدهای که به همسفر خود سه درهم داد تا به بازار رفته و سه قرصنان تهیه کند، و او رفت و سه قرص نان خرید، اما یکی را خورد و دو قرص دیگر را با خود آورد، وقتی که مسیح علیهالسلام دو قرص نان را دید، گفت: من به تو چقدر پول دادم؟ گفت: سه درهم. پرسید: پس نان سوم کجاست؟ جواب داد: به تازگی نان گران شده و با سه درهم فقط دو قرصنان میدهند. و مسیح علیهالسلام سخنی نگفت.
به راه افتادند تا اینکه به یک نابینای مادرزاد رسیدند و حضرت با اذن حق او را شفا داد و بینا کرد. آنگاه به رفیق همراه خود گفت: دیدی که نابینا بود و دیدی که به اذن خداوند بینا شد، حال به حق همان خدا راستش را بگو: نان سوم را چه کردی؟ و او خیلی قرص و محکم گفت: نان گران شده و بهای هر نان یک درهم و نیم است!
باز به راه افتادند و در یک خرابه به یک گنج دست پیدا کردند، آنجا سه خشت طلا بود، حضرت به او روی کرده و گفت: از میان این سه خشت یکی برای من، یکی برای تو و سومی هم برای کسی که نان سوم را خورده است، مرد سرش را پایین انداخت و گفت: راستش را بخواهید سومی را من خوردهام. آنگاه حضرت فرمود: هر سه خشت مال تو، اما از من دور شو! و او هم خیلی خوشحال خشتها را به سینه گرفت و رفت، ولی در راه به چهار دزد برخورد کرد، و دزدها او را کشتند و خشتها را برداشتند، آنگاه قرار شد دو تن از آنها به بازار شهر رفته و ناهار تهیه کنند از اینرو دو تن ماندند و دو تن دیگر رفتند و غذا تهیه کرده و برگشتند، در راه که میآمدند غذا را مسموم کردند تا آن دو تن دیگر آن را خورده و از بین بروند و آنگاه تمامی خشتها را صاحب شوند، غافل از اینکه آن دو نفر نیز نقشه قتل این دو را در سر داشتهاند، وقتی به هم رسیدند این دو را کشتند و آنگاه بر سرسفره نشستند تا غذای خود را بخورند اما چون مسموم بود همانجا در دم تمام کرده و جان دادند. کمی بعد مسیح علیهالسلام از آنجا میگذشت و دید پنج کشته یک سو و سه خشت طلا هم سوی دیگر افتاده است! شگفت زده گفت: سه خشت و پنج کشته!؟ ناگاه ندایی شنید که میگفت: تاکنون این خشتها هزار و چند صد تن را کشته است!
حال با این داستان این را میخواستم بگویم:
با دروغ گاه آدم نه تنها چیزی از دست نمیدهد، بلکه به دست هم میآورد، اما در پایان و پشت آن دستاوردها هلاک و نابودی نهفته است.
پس خوش بحال آنها که پشت قضایا و سرانجام کار را میبینند.
از همینرو است که اهل تقوا رزق را تنها از راه صحیح و طیب و حلال تمنا میکنند، آنهم نه تنها برای خود، بلکه از این رزق دیگران را نیز بینصیب نخواهند گذاشت.
از این رو خداوند در وصف آنان گفته است:
و ممّا رزقناهم ینفقون
از آنچه ما به آنان روزی میدهیم بخشش میکنند.
تالیف: حجت الاسلام محمد رضا رنجبر
تنظیم:گروه دین و اندیشه _شکوری
http://old.tebyan.net
باران حکمت(41)
گردش زبان با زاویه دل
تفسیر آیه شریفه:
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ(البقرة/8)
گروهی از مردم کسانی هستند که میگویند: «به خدا و روز رستاخیز ایمان آوردهایم.» در حالی که ایمان ندارند.
ای من فدای آنکه دلش با زبان یکیست
چرخ ماشین اگر با زمین همراه نبوده و ارتباط نداشته باشد هر چند که هزاران بار هم بچرخد هرگز به پیش نخواهد رفت، زبان نیز درست مثل چرخ ماشین است و دل چیزی شبیه زمین، پس زبان نیز اگر با دل همراه نبوده و یکی نباشد هرگز آدمی را پیش نمی برد.
ای من فدای آنکه دلش با زبان یکیست
حال بر اساس همین آیه ی شریفه ی پاره ای از مردم که در نگاه قرآن کریم به منافقین یاد می شوند هرگز زبان شان با دل شان یکی نبوده و با زبان سخنی می گویند که در دل به آن سخن پای بند نیستند، یعنی به زبان می گویند ما به خدا و روز قیامت(2) ایمان و باور داریم حال آنکه در دل چنین نبوده و هیچگونه باور و اعتقادی ندارند و طبیعی است کسی که زبان و دلش با هم یکی نباشد اهل عمل و اقدام نیز نخواهد بود.
زیرا که زبان و دل در صورتی که با یکدیگر زوج و جفت شوند فرزند صالحی به نام عمل پدید می آید.
و از یاد نبریم بهترین فصل ازدواج روزگار جوانی است، وگرنه در پیری ازدواج سر نمی گیرد، اگر هم اتفاق بیافتد بسیار نادر است، ندیده ای که گاه تلویزیون ازدواج پیرمرد هشتاد ساله را با پیرزن هفتاد ساله گزارش می کند، و این خود نشان می دهد که چنین اتفاقی کم نادر است.
و تازه چنین ازدواجی اگر هم سر بگیرد فرزندی به دنبال ندارد، و اگر هم داشته باشد بسیار کمیاب و نادر است، و به همین سبب خداوند از فرزنددار شدن زکریا در پیری سخن می گوید.
حال ماجرای زبان و دل هم از همین قرار است. انسان باید بکوشد در جوانی زبان و دلش یکی شود وگرنه در پیری یا ممکن نیست یا به دنبال آن عمل و اقدامی صورت نمی پذیرد.
(مرحوم شیخ رجبعلی خیاط می فرمود :
گاهی با خود میخواندم «ای من فدای آن که زبان و دلش یکی است.»
در عالم معنا، سلمان را به من نشان دادند و گفتند: این شخص زبان و دلش یکی است و می خواهیم تو را فدای او بکنیم.
من گفتم : حاضر نیستم فدای سلمان شوم، من فدای پیامبر و امام می شوم. فهمیدم حرفهایی که می زنیم همه حساب دارد و بایستی آنها را راست بگوییم. از آن جا که حاضر بودم نوکری سلمان را به جا آورم، از آن پس می خواندم :
«ای من غلام آنکه زبان و دلش یکی است.»)
تالیف: حجت الاسلام محمد رضا رنجبر
فرآوری: گروه دین و اندیشه_شکوری
http://old.tebyan.net/
(تفسیر تمثیلی قرآن)
قرآن
آب رنگ قرآن
تفسیر آیه شریفه: ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ
آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد؛ و مایه هدایت پرهیزکاران است.(البقرة/2)
از دگر آبها دهن بستم
گل را به هر رنگی میتوان درآورد به شرط آنکه با ساقه چیده و پس از تشنگی کامل آن را در ظرف آب رنگ فرو کنیم، اینجاست که ساقه گل آب رنگ را به خود جذب کرده و به همان رنگ در میآید .
قرآن نیز ظرف آب رنگ است، هم آب است چون مایه حیات است و هم رنگ است چون رنگ خدایی است.
صبغه الله و من احسن من الله صبغه
رنگ خدا و از رنگ خدا زیباتر چیست؟
و ما هم وقتی میتوانیم آیات این کتاب را با تمام وجود هضم و جذب کنیم که تشنه باشیم، یعنی خود را با آبهای آلوده و گل آلود دیگر سیراب نساخته باشیم.
همانطور که اگر ساقه گل را که سیراب باشد در ظرف آب زمزم هم فرو کنی نه تنها قطرهای نمینوشد بلکه در همان آب نیز میپوسد.
و تقوا به معنای پرهیز است و متقی کسی است که از آبهای آلوده پرهیز کرده و لب نزده و خود را سیراب ساخته باشد، چنین کسی اگر به قرآن کریم روی آورد به هدایتهای آن توفیق یافته و آنها را دریافت میدارد.
انّ للمتقین مفازا
پس قرآن کریم برای مردم کتاب هدایت است، اما مردمی که تشنهاند، و مردم تشنه کسانیاند که از نوشیدن هر آب پرهیز کردهاند، و از همین رو آنان را «متقین» مینامند.
من که محتاج آب آن دستم
از دگر آبها دهن بستم
تالیف: حجت الاسلام رنجبر
تنظیم: الف_شکوری
http://old.tebyan.net
(10)
تفسیر: بسم الله الرحمن الرحیم
ادیم زمین سفره عام اوست
برخی میوه فروشها را دیدهای که میوههای ریز و گاه کم آب و لکدار خود را جلوی مغازه و در دسترس همه قرار میدهند اما میوههای درشت و آبدار و سالم را ته مغازه و توی صندوق و ویژه آدمهای خاص نگهداری میکنند.
رحمت خداوند هم مثل میوهها دو گونه است رحمتی که عمومی است و در دسترس همه.
ادیم زمین سفره عام اوست بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست
رحمتی هم خاص، و آن ویژه انسانهایی است که از ویژگیهای خاصی برخوردارند.
پس اگر عزتی است و یا آرامشی و یا صفایی و یا لذتی دو گونه است.
کس ندیدست ز مشک ختن و نافه چین آنچه من هر سحر از باد صبا میبینم
بوی خوش را هم از مشک ختن و هم از باد صبا میتوان شنید ولی بوی خوش از مشک شنیدن کار همه است اما از باد صبا دیدن ویژه حافظ و کسانی همچون اوست.
و تفاوت این دو بوی خوش از زمین تا آسمان است.
بنابراین رحمان و رحیم هر دو یعنی خداوندی که بر خوردار از رحمت است ولی رحمن بهمعنای برخورداری از رحمت عام که نثار عموم میشود و رحیم یعنی برخوردار از رحمت خاص که ویژه انسانهای ویژه(مومنان) است.
سوره حمد
و کان بالمومنین رحیما
http://old.tebyan.net
(تفسیر تمثیلی قرآن)
حروف مقطعه
تفسیر آیه کریمه: الم(بقره/1)
خاموش باش و لب مگشا خواجه غنچهخوار
شاید شما هم دیده باشید که بعضی با کمک چاقوهای تیز از پوست هندوانه گلهایی زیبا میسازند و چقدر هم تماشایی!
این کار چه شبیه است به کار خدا که قرآن، این کتاب آسمانی و مقدس را با یک سلسله حروف ساده مثل الف، لام، میم و ... ساخته است.
پس، یک معنای الف، لام میم همچنان که پارهای از مفسران گفتهاند، میتواند همین باشد که: ما قرآن را از همین حروف ساختهایم.
و این در حالی است که ما از حروف، شوخیهای بیمعنی، پیامکهای زشت، حرفهای نیشدار و گزنده، شعرهای بیقافیه، دروغ، توهین، افترا و استهزاء میسازیم.
الف، لام میم یعنی من خدا از میان همین حروف آیاتی ساخته و پرداختهام که بشر را از سرگشتگی و حیرت و حیرانی رهایی میبخشد، قرآنی ساختهام تا دستی بگیرد و مثل نور راهی را نشان بدهد، پس تو نیز اگر بنده و فرمانبردار من باشی سخنانت باید از جنس نور بوده و شمع راه باشد و بتواند نور امید را در دلها بتاباند و اگر چنین نباشد خوشتر از سکوت و خاموشی چیزی نیست.
خاموش باش و لب مگشا خواجه غنچهوار
چون صدفها گوهر افشانت کنیم
خداوند در همین آیه نخست میخواهد بگوید: حروفی بیمعنا مثل الف، لام میم خود را به ما سپرده و تسلیم ما شدند و ما نیز از آنها کتابی مقدس مثل قرآن ساختیم، پس تو هم کمتر از حروف نباش و به جای آنکه اسیر و دلبسته این و آن شده و در پی آنها روانباشی، با ما بیا و بنده و مطیع ما باش تا تو را مثل قرآن با معنا و پاک و ماندگار و خواندنی کنیم.
چند میباشی اسیر این و آن
گر برون آبی از این، آنک نیم
ای صدف چون آمدی در بحر ما
چون صدفها گوهر افشانت کنیم
دامن ما گیر اگر تر دامنی
تا چومه از نور دامانت کنیم
هین قرائت کم کن و خاموش باش
تا بخوانیم عین قرآنت کنیم
تالیف: حجت الاسلام محمد رضا رنجبر
تنظیم برای تبیان: شکوری
چشم انداز فناوری اساساً تغییر خواهدکرد؟
تمامی زنجیرها و موانع به صورت الکترونیکی شکسته خواهندشد. خدمات، الکترونیکی خواهدشد. منظور از خدمات الکترونیکی، هر فرایند، کاربرد و دارایی است که بتواند دیجیتالی شود و در «وب» قرار گیرد. زیرساختهای مبتنی بر اینترنت مثل آب در دسترس خواهندبود، مثل هوایی که در آن تنفس می کنیم. میلیونها تجهیزات با اطلاعات جدید به وسیله یک تراشه در آن ساخته خواهدشد.کسب و کار الکترونیکی و تجارت الکترونیکی کاراتر خواهدشد. ما اساساً به دوران متفاوتی از عصر اینترنت یعنی خدمات الکترونیکی وارد خـــــواهیم شد.
http://old.tebyan.net