کنار اشنایی تو، اشیانه می کنم
فضای اشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال میکند بخاطر چه زنده ای
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم
اشنایی با هر که کرد زد به قلبم خنجری
دوستی با هر که کردم شد نصیب دیگری
عاشقا تقسیم می کنن عشقو برای همدیگه
نصیب من از عشق تو همیشه نا نصیبیه
زمانی که عاشق کسی هستی رهایش کن
اگر عاشقت باشد بر می گردد و اگر
باز نگشت بدان او هرگز دوستت نداشته است
زندگی رویایی است تکرار ناشدنی
ومن
گم می شوم در خاطرات خیس و
کهنه گذشته.فراموشت نمیکنم ....
ترسم از فاصله هاست
من از این فاصله ها می ترسم
گر افتد فاصله ها
یادها نیز فراموش شود