تو دریای منی و من موج اسیرم
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق گذرا است
در غریبی کسی را یاد کردن عار نیست
یک ورق نامه نوشتن کمتر از دیدار نیست
گر چه این ناقابلیها قابل گفتار نیست
جان فدای دوست کردن در پیش ما دشوار نیست
الف بودم زعشقت دال گشتم
گلی بودم زعشقت خار گشتنتم
گلی بودم میان تازه گل ها
ز عشقت بی پر وبال گشتم
می کشد به سوی خویش
این کشش قلب ماست
قلب تو گر آهن است
قلب من آهن رباست
بد ترین شکل زندگی برای کسی ان است که
در کنارش باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید
ترس از دست دادن تو
تا ابد ابی شدن
لحظه ای بارانی و لحظه ای شفاف ومهتابی شدن
لذت یک آرزو
یک بلای ماندگار
هدیه ای از آسمان
یک صفای سازگار
هر چه هست این ع ش ق صدها قلب صاف
با حضورش ابی و بی کینه است