آخر از دست تو من اهل کلیسا می شوم
می کشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم
تو اوج رویای منی کاشکی لحظه ای تو رویای تو باشم
تموم دنیای منی کاشکی ذره ای تو دنیای تو باشم
قصه من
دلم برات تنگ شده جونم می خوام ببینمت نمی تونم
بین ما دیوارای سنگی فاصله یه عمر می دونم
گریه عشق
وقتی تو گریه می کنی ،ثانیه ،شعله ور میشه
گر می گیره بال و پرم گلخونه خاکستر میشه
وقتی تو گریه می کنی ،ترنه هام بدتر میشن
شعرونها می ترسن واینه ها کم تر می شن
صدف قلبم را می گشایم و از درونش مروارید سلام را تقدیمت می کنم
اما سلام تنها بهانه ای است تا در دنیای خودم داد بزنم قسم به ماهی در
آب و به گریه آسمان ،اگر این ها هم دیگر را فراموش کنم
من همیشه به یاد تو هستم
تو دریای منی و من موج اسیرم
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق گذرا است