با اولین نگاه که به من کردی و مرا اسیر
خود کردی هر روز بیشتراز پیش فهمیدم
که اسیر نگاه جادویی تو می شوم افسوس
که این نگاه تو خیلی ها را اسیر کرده است
چشمانم تو را دید
دلم تو را خواست
اینک چه جوابی برای من دل شکسته داری
می خوام شکایت بکنم از تو به چشمای خودم
که از روی دیوونگی بیخودی عاشقت شدم
تو پرسی هزاران سال دیگر
با زبان بی زبانی دوستت دارم
با زبان شعر می گویم
که آری دوستت دارم
دستم بگیر کز غم ایام خسته ام
نازم بکش که عاشقم و دلشکسته ام