این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه

درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه

مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار آدما دلای پاک و بردن

بعد اونو گرفتن و به دیگری سپردن

این روزا جرم عاشقی شهر دلو فروختنه

چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه

دسته ها :
يکشنبه سوم 6 1387

سالها از خودم پرسیدم کیستم؟

آتشم ،شوقم ، شرابم ، چیستم

دیدمش اکنون فهمیدم

او به جز من ، من به جز او نیستم

دسته ها : لاو شعر
يکشنبه سوم 6 1387

تو در چشم من هستی هر جا که هستم

تو را هر جا که هستم می پرستم

دل درد آشنا را در تو دیدم

تو می دانی خدا را در تو دیدم

دسته ها : لاو شعر
يکشنبه سوم 6 1387

آن هنگام که شوق دیدارت تار وپود وجودم

را سرشار از عشق تو ساخت دریافتم

که زندگی بی تو هیچ لطفی ندارد ...

دسته ها : لاو شعر
يکشنبه سوم 6 1387

خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم

که تو در عرش بیکرانه خود نداری

دسته ها : لاو شعر
يکشنبه سوم 6 1387

 

با اولین نگاه که به من کردی و مرا اسیر

خود کردی هر روز بیشتراز پیش فهمیدم

که اسیر نگاه جادویی تو می شوم افسوس

که این نگاه تو خیلی ها را اسیر کرده است

دسته ها : لاو شعر
يکشنبه سوم 6 1387
X