ای قاصدک زندگی ،عزیزم :
بیا تا شب تنهاییم را با حرفهای نازت ستاره باران کنم
بیا تا زیر باران حرفهای تو را تا آخر زمزمه کنم
بیا تا با هم تکه ای از آسمان مهربانی ها را نقاشی کنم
امشب بیا تا حوض خیالمان را تا آنجا که فضا دارد پرواز کنیم
اگر می خواهی گلی به دوستی هدیه دهی
به چشمش خیره شو
نگاه خود با نگاهش بیامیز
و جای گل قلب خود را نثارش کن
تا برایش بتپد
حکایت عشق
از اسمان پرسیدم عشق چیست گفت از زمین بپرس
از زمین پرسیدم گفت از دریا بپرس
از دریا پرسیدم گفت از قبرستان بپرس
از قبرستان پرسیدم گفت :
از جوان ناکام بپرس که سالها در این
جا خفته است
از جوان ناکام پرسیدم گفت:
عشق چیزی است که اول خودش
و اخرش خودکشی (جدایی؟)
منه ساده فکر می کردم تو همیشه با منی
کاش از اذل فکر می کردم که تو فکر رفتنی
در زدم او گفت جانم کیستی ؟
گفتمش :تو عاشق من نیستی
گفت :نه ،اما ببینم تابه کی
پشت این در منتظر می ایستی؟
من رفیق گریه هاتم
قاصد حرف و صداتم
توی این دنیای تاریک
عاشق برگ نگاتم