پر از خاطره ام ،پر از دردم
پر از اشک های پنهانی
می سوزم به خاطر شبهایی
که معنای اشک هایت را نفهمیدم
سر کوچه هوادار توام من
در این کوچه گرفتار توام من
اگر روزی هزار بار باز تو را ببینم
هنوز مشتاق دیدار توام من
با اولین نگاه که به من کردی و مرا اسیر
خود کردی هر روز بیشتر از پیش فهمیدم که
اسیر نگاه جادویی تو می شوم افسوس
که این نگاه تو خیلی ها را اسیر کرده است
نگاه عجیبی به من کرد و گفت
یک سوال دارم
به او گفتم بپرس
او پرسید برای چه زنده هستی
من در حالی که قلبم از عشق او سرشاربود
گفتم:برای هیچ
بعد از چند دقیقه من از او پرسیدم تو برای چه زنده ای؟
در حالی که لبخندی بر لب داشت گفت:
برای کسی که برای هیچ زنده است
این همه گریه بی صدا به خاطر توست
فردا زیر خروارهای خاک همچنان نگران تو خواهند بود
خوشا عشقی که معشوقش تو باشی
خوشا دستی که دستارش تو باشی
خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا دردی که درمانش تو باشی