تعداد بازدید : 324689
تعداد نوشته ها : 398
تعداد نظرات : 55
چقدر شگفت است،غریب لحظه اى که کودکى چشم به جهان مى گشاید و مادرى چشم از آن فرو مى بندد.این لحظه را چگونه مى توان تعبیر کرد؟جشن است یا ماتم؟اشکى که در چشم حلقه مى زند اشک شوق است یا سرشک اندوه؟این را چه کسى مى داند؟
آخرین نگاهت را وقتى غریبانه مى رفتى قاب نگاه بارانى ام کردم و جاده،این تنها همسفر ظلمانى تو را تا ابد نفرین کردم و عشق را آه کشیدم.بعد از تو گریه،این همدم بى منت هنوز با من بى وقفه همدردى مى کند.بعد از آخرین نگاهت خاطراتمان هر روز از مقابل چشمانم عبور مى کند.باور کن هنوز به یاد آخرین نگاهت،تنهایى ام را گریه مى کنم.