ازتودلگیرم که دایم بی وفایی می کنی
درکنار من فقط فکر جدایی می کنی
هرچه من افتادگی را پیشه کردم لیک تو
درمقابل با اذیت خود نمایی می کنی
تا که می خواهم نشینم لحظه ای درپیش تو
زود برخیزی وقصد جا بجایی می کنی
نقطه ی ضعفم بود اخم تو ای جانانه ام
زین جهت با صورتت قدرت نمایی می کنی
هستی ام را با محبت پیش پایت ریختم
لیک در پاسخ تو حس نارضایی می کنی
اینهمه آزار عاشق بی گمان نبود روا
فکر کن یک دم که کار ناروایی می کنی
عاشق آزاری ندارد نیک فرجامی زپی
با محبت بر دلم فرمانروایی می کنی
اسماعیل تقوایی
یا فاطمه الزهرا(س)
سالها حسرت دیدار مزارت داریم
سالها بهر تو چون ابر بهاری باریم
سالهافاطمیه سوگ وعزا می گیریم
بر سر وسینه زنان دل به غمت بسپاریم
سالها قصه کوچه، درآتش زده را
نسل درنسل به لوح دلمان بنگاریم
سالها لعن کنیم عامل آن سیلی را
سالها غربت حیدر به نظر می آریم
سالها ناله جانسور تو آید بر گوش
خون دل خورده زآن ضربه وآن مسماریم
سالها شهر مدینه خجالت زده است
عمل مردم این شهر به خاطر داریم
سالها گوشه ای از تربت آنجا از توست
ولی از مدفن پاک تو خبر ناداریم
عاقبت قبر تو مهدی به همه بنماید
زینجهت منتظر مقدم آن دلداریم
اسماعیل تقوایی
دسته ها :
در چارگوش قلبم شش گوشه ات نشسته
جایی دگر برای چیزی دگر ندارم
با هر تپش دل من ذکر حسین گوید
جز کربلا به جایی قصد سفر ندارم
بر درگه بزرگان باید که هدیه آورد
من هدیه جز دل خون،چشمان تر،ندارم
قسمت نما برایم دیدار کربلا را
بر آتش جهنم جز این سپر ندارم
اسماعیل تقوایی

سلام

حتما شما بارها این ضرب المثل رو شنیدیدکه می گن ..فلانی"گرگ باران دیده ست"..

یعنی آدمیه که تجربه داره وحواسش جمعه...

جالبه بدونید این ضرب المثل رو همه ما غلط بیان می کنیم.

اصل ضرب المثل اینه:"گرگ بالان دیده"

اگهلغت نامه دهخدا رو نگاه کنید می بینید بالان به معنی تله ست وگرگ بالان دیده هم یعنی گرگی که یکبار در تله گرفتار شده وبرای  دفعه بعد حواسش جمعه..

بیایید ازین به بعد این ضرب المثل رو درست بگیم...یعنی میشه؟؟

دسته ها :

فرا رسیدن ماه بهمن گرامی باد

بهمن آمد ماه شادی وسرور
ماه رجعت کردن موسی زطور
ماه پیوند شهیدان با خدا
منفجر گردیده دراین ماه نور
انفجار نور یعنی انقلاب
انقلابی برعلیه ظلم وزور
وجه اسلامی اساس انقلاب
اصل دیگر رهبری از راه دور
ماه بهمن شد بیامد دروطن
فاتح دلها خمینی صبور
آمد وشوری دگر رازد رقم
هیبتش چشم حریفان کرد کور
چون گذشت از رجعت او یک دهه
سرنگون طاغوت از تخت غرور
شکر ایزد بعثتی دیگر رسید
عصر اسلامی بیامد در ظهور

شعر : اسماعیل تقوایی

با حجت بن الحسن...عجل علی ظهورک

چشمم به ره ومنتظرم تا که بیایی
آیی و به پایان برسد فصل جدایی
جارو بزنم با مژه ها مردم چشمم
با اشک بشویم که در آن جلوه نمایی
تا جمعه بیاید ضربان دل زارم
با یاد تو بالا رود ای روح خدایی
آن جمعه واین جمعه وهر جمعه دیگر
درقلب همه منتظران هست رجایی
خوانند همه ندبه وفریاد بر آرند
تا اینکه کرم کرده واز پرده در آیی
با العجلم می رود این عمر به پایان
تا دیر نگشته بنما ذکر دعایی
تعجیل فرج کن طلب از خالق هستی
بازآکه فراهم شود اسباب رهایی
اسماعیل تقوایی
عزای معصومه آن دخت جوان آمده
مرغ دل شیعیان چه نوحه خوان آمده
سیه بپوشیده قم به سوگ آن حضرتش
مشهد پاک رضا به سر زنان آمده
سوی خدا پر کشید فاطمه دیگری
موسی کاظم نگر گریه کنان آمده
سخت بود این عزا بر همه آل علی
حضرت زهرا نگر مویه کنان آمده
گرم عزاداریند جمله ی اهل ولا
نگر به مولا رضا که میزبان آمده
خون به جگر دارد او زهجر خواهر به دل
بهار معصومه اش رو به خزان آمده
رضا حسین باشد وخواهر او زینب است
دوباره از کربلا سخن میان آمده
به کربلا خواهری داده برادر زدست
به قم برادر نگر سینه زنان آمده
اسماعیل تقوایی
یا حضرت معصومه(س)

ای فضای شهر قم با تو گشته روحانی
ای امید هر شیعه موقع پریشانی
با تو قم شده بابی رهنمون بر جنت
زایرت شده ساکن در بهشت ربانی
عصمت از وجود توصاحب مقامات است
اهل بیت طاها را فاطمه شدی ثانی
کوه ودشت وصحرا را طی نموده ای بانو
درهوای دیدار آن امام ربانی
قم رسیدی ولیکن،با تن بسی خسته
شداسیر بیماری پیکرت به آسانی
جان بدر نبردی تو زین مرض در آن هنگام
بر برادرت کردی جان خسته قربانی
عمرتو به پایان شد با رضا رضا گویی
دل زهجراو خون ودیده های گریانی
دردل برادر ماند حسرت ملاقاتت
ابر دیده اش از غم شد همیشه بارانی
قصه ی رضا با تو قصه ی غریبی نیست
قصه ی حسین است وزینب وپریشانی
کربلا ،سر وخنجر.قتلگاه وشمر دون
زینب وتن بی سر ،پیکران عریانی
اسماعیل تقوایی
جز جان صداق وصل تو ای ماهپاره نیست
بودم به شک ،دهم ،ندهم ،راه چاره چیست
با اشک تفالی بزدم گفت حافظم
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
اسماعیل تقوایی

ماه بهمن آمــــــد و ماه قیام

ماه بر آلام مـــــــردم التیام

ماه خـــــون و انقلاب و ولوله

انقراض حتمی یک سلسله

یاد آن ایام با عـــــزت به خیر

روزهای خـوب با لذت به خیر

آن زمان من مرده و ما زنده بود

شهرها از همدلی آکنده بود

آن زمان دل‌ها حسینی بود و بس

قبله دل‌ها خمینی بود و بس

آن زمان چپ راست بود و راست چپ

جملگی همرزم بودند روز و شب

ماه وحدت گشت و ماه انقلاب

انقلاب مـــــردمی بینا و ناب

ماه آزادگی و دیـــن و شـــرف

ماه مردان و زنان جان به کف

کـــوری چشمان فــرعون دیار

شد زمستان از برای ما بهار

محو شد آن سوز و سرما چون رسید

کاروان بی حد خــــون شهید

ماه بهمن را چـو دو، با ده رسید

شمس ما از غرب بر ما بر دمید

شمس ما آن پور بر حق حسین

پیر عاشق زاده‌ی خاک خمین

دشمنان در غفلت خـــود وانهاد

آمـــد و بر خاک ایران پا نهاد

پهن شد فرشی ز قلب عاشقان

بـــر قدوم نائب صاحب زمان

آمد و دل‌های ما بیدار شد

فارغ از شب ماندن و تکرار شد

با امام عشق، عاشق‌تر شدیم

رهبر آمد، رهرویی دیگر شدیم

آمد و ایران همه فریاد شد

موســـــم نابودی بیداد شد

شد بپا غوغا و شور و ولوله

ارگ شاهی شد دچار زلزله

از ورودش تا سقوط شاهیان

فاصله ده روز شد در این میان

یک دهه جانبازی و شور و شرف

پر خیابان‌ها ز مردم صف به صف

یک دهه، هر روز آن روز خدا

یک دهه همراه مصباح‌الهدی

یک دهه از خون مردان وطن

لاله‌ها روئیده در هـــر اتجمن

روزهای فجـــر شام انقلاب

یک دهه شیرین به کام انقلاب

این دهه بگذشت روز حق رسید

موسم تبیین جاءالحق رسید

روز بیست و دو ز بهمن ماه شد

حمد یزدان باطل اندر چاه شد

دولت شاهنشهی نابود شد

دولت اسلامی ما بــــود شد

سال‌ها بگذشته از آن روزها

سال‌هایی توأمان با ســوزها

سوز جنگ و سوز اصحاب نفاق

دشمنان ما همـــه در اتفاق

اتفاق شـــــــوم ضد انقلاب

بر علیه مـــــرز و بوم انقلاب

در ره این انقـــــــلاب تازه پا

دام‌ها بنهاده دشمن پا به پا

کودتا و جنگ و چندین غائله

تا کند ایجاد قهــــــر و فاصله

آخرینش فتنه‌هایی از درون

حامیانش دشمنانی از برون

عاملینش جملگی بازیچگان

کور چشمانی حماقت پیشگان

آسیاب دشـــــمنان را آبریز

بی‌بصیرت‌های خاص و خرد و ریز

دست حق یاری‌گر اسلام شد

بی اثر هر حیله و هر دام شد

بعد لطف ایـــــزد و صاحب زمان

نقش رهبــر آشکار هر زمان

چون خمینی سوی ایزد پر کشید

این ردا را سیدی در بر کشید

پـــــور زهـــرا و خراسانی بُوَد

افتخار قـــــوم ایــــــرانی بُوَد

رهبـــری والامقام و دین پناه

فارغ از هر دسته بندی و جناح

جان جانان است این سید علی

حزب او باشد فقط حزب علی

بارالها حق زهـــــــرای بتول(ع)

حق مولامان علی(ع) حق رسول(ص)

رهبـــــر ما دائماً بهـــــــروز دار

اسماعیل تقوایی

در پناه لطف خـــــود محفوظ دار

ماه ربیع آمده ثانی شده

هشتم آن نیک زمانی شده

داده خداوند پسربر نقی(ع)

صاحب یک همدم جانی شده

او حسن بن علی بن الجواد

در دو جهان در گرانی شده

شهر مدینه شده شادی وشور

کار همه هلهله خوانی شده

یازدهم ماه ولا آمده

آمده ونور فشانی شده

ماه بهاری شده میلاد او

آخر هر فصل خزانی شده

بعد مدینه برود سامرا 

وارد دوران جوانی شده

نرگس رومی بشود همسرش

صاحب فرزند نهانی شده

منجی عالم پسرش می شود

زندگیش سخت نهانی شده

شیعه بخواهد فرجش از خدا

روز وشب این ذکر زبانی شده

کاش که بینیم رخ زیبای او

وقت ظهورش که عیانی شده


اسماعیل تقوایی

X