مطلوب منی در طلب روی توام
سرگشته همیشه برسرکوی توام
با یک نظرم واله وشیدا کردی
جادو شده ی دیده ی جادوی توام
یکبار دگر گوشه ی چشمی فرما
چون شیفته ی چشم چو آهوی توام
عطر تن تو رایحه ی صدها گل
دیریست اسیر عطر خوشبوی توام
بسیار بتان خال به لبها دارند
من عاشق نقش خال هندوی توام
عشاق همیشه بندی ی معشوقند
من بسته ی آن سلسله گیسوی توام
بد می گذرد به من بجز ایامی
کزمهرتو درکنار وپهلوی توام
عشاق گله زخلق معشوق کنند
ممنون روال وخلق نیکوی توام
جز نام تو برلبم نشاید نامی
لیلای منی همیشه مجنون توام
شاعر:اسماعیل تقوایی
مخلوط شیر واشک بنوشانده مادرم
اشکی که ریخت با غم تو در عزای تو
عشق تو کرد رخنه ی در تاروپود من
گشتم غلام حلقه بگوش سرای تو
هرسال بوده ام به محرم سیاهپوش
غمخانه دلم شده هرسال جای تو
با ذکر یا حسین سروسینه می زنم
ای جان فدای آن حرم وکربلای تو
درشام مرگ من به سراغم بیا شها
تا شاملم شود زسخا وعطای تو
اسماعیل تقوایی
دسته ها :

ماه بهمن آمد وماه قیام
ماه بر آلام مردم التیام
ماه خون وانقلاب و ولوله
انقراض حتمی یک سلسله
یاد آن ایام با عزت بخیر
روزهای خوب با لذت بخیر
آن زمان من مرده وما زنده بود
شهرها از همدلی آکنده بود
آن زمان دلها حسینی بود وبس
قبله دلها خمینی بود وبس
آن زمان چپ راست بود وراست چپ
جملگی همرزم بودند روز وشب
ماه وحدت گشت وماه انقلاب
انقلاب مردمی بینا وناب
ماه آزادگی ودین وشرف
ماه مردان وزنان جان به کف
کوری چشمان فرعون دیار
شد زمستان از برای ما بهار
محو شد آن سوزوسرما چون رسید
کاروان بی حد خون شهید
ماه بهمن را چو دو با ده رسید
شمس ما از غرب بر ما بر دمید
شمس ما آن پور بر حق حسین
پیر عاشق زاده ی خاک خمین
دشمنان در غفلت خود وانهاد
آمد وبر خاک ایران پا نهاد
پهن شد فرشی زقلب عاشقان
بر قدوم نائب صاحب زمان
آمدودل های ما بیدار شد
فارغ از شب ماندن و تکرار شد
با امام عشق،عاشق ترشدیم
رهبر آمد،رهرویی دیگر شدیم
آمد وایران همه فریاد شد
موسم نابودی بیداد شد
شد بپا غوغا وشور و ولوله
ارگ شاهی شد دچار زلزله
از ورودش تا سقوط شاهیان
فاصله ده روز شد در این میان
یک دهه جانبازی وشور وشرف
پر خیابانها زمردم صف به صف
یک دهه هرروزآن روز خدا
یک دهه همراه مصباح الهدی
یک دهه از خون مردان وطن
لاله ها روئیده در هر اتجمن
روزهای فجر شام انقلاب
یک دهه شیرین به کام انقلاب
این دهه بگذشت روز حق رسید
موسم تبیین جاءالحق رسید
روز بیست ودو زبهمن ماه شد
حمد یزدان باطل اندر چاه شد
دولت شاهنشهی نابود شد
دولت اسلامی ما بود شد
سالها بگذشته از آن روزها
سالهایی توام با سوزها
سوز جنگ وسوز اصحاب نفاق
دشمنان ما همه در اتفاق
اتفاق شوم ضد انقلاب
بر علیه مرزوبوم انقلاب
در ره این انقلاب تازه پا
دامها بنهاده دشمن پابه پا
کودتاوجنگ و چندین غائله
تا کند ایجاد قهر وفاصله
آخرینش فتنه هایی از درون
حامیانش دشمنانی از برون
عاملینش جملگی بازیچگان
کور چشمانی حماقت پیشگان
آسیاب دشمنان را آبریز
بی بصیرت های خاص وخرد وریز
دست حق یاریگر اسلام شد
بی اثر هر حیله وهر دام شد
بعد لطف ایزد وصاحب زمان
نقش رهبر آشکار هر زمان
چون خمینی سوی ایزد پر کشید
این ردا را سیدی در بر کشید
پور زهرا وخراسانی بود
افتخار قوم ایرانی بود
رهبری والامقام ودین پناه
فارغ از هر دسته بندی وجناح
جان جانان است این سید علی
حزب او باشد فقط حزب علی
بارالها حق زهرای بتول(ع)
حق مولامان علی(ع)حق رسول(ص)
رهبرما دائما بهروز دار
در پناه لطف خود محفوظ دار

شاعر : اسماعیل تقوایی

سلام
از القاب حضرت عباس باب الحوایجه...کبوتر دلتون رو روونه ی حرمش کرده ونیت کتید..

برهاشمیان ماه منیری عباس
ما بین یلان تو بی نظیری عباس
بر فضل، پدر باشی ودر وقت نبرد
همچون پدرت مثال شیری عباس
با اینکه در اوج سربلندی هایی
در پیش حسین سر بزیری عباس
در کرببلا پشت وپناه حرمی
برلشگر خون حق امیری عباس
سلطان وفابه روزگارانی تو
درگاه حسین را وزیری عباس
خجلت زده شد فرات ازمردی تو
در تشنگیت زآب سیری عباس
دستان تو در راه برادر افتاد
با چشم در انتظار تیری عباس
دشمن بسرت بزد عمود آهن
افتاده به خاک آن کویری عباس
هرکودک خیمه گه دعا می گوید
خواهد زخدا که تو نمیری عباس
آن ذکر برادرم بیا،نزد حسین
بودی چه نوای دلپذیری عباس
افسوس که آمد ونبودت جانی
زد بهر تو ناله ونفیری عباس
گفتا که شکست آمده بر کمرم
هجر تو بود غم کثیری عباس
ازهلهله وشادی دشمن پیداست
رفته ست دلاور کبیری عباس
افسوس که می برند بعد ازتو ومن
اهل حرم مرا اسیری عباس
شعر:اسماعیل تقوایی

دوباره بهمن آمد نور آمد
به یادم گاه عشق وشور آمد
مه بهمن مه پیروزی ما
مه آغاز دل افروزی ما
در آن ایام دلها کی جدا بود
به لبهامان فقط روح خدا بود
در آن ایام من را ما نمودیم
دری بر سوی آزادی گشودیم
به آن سالی که شد پنجاه با هفت
هراس از ظالمین از بین ما رفت
به لبهای همه ذکر علی بود
خمینی از برای ما ولی بود
چو روز دو وده از بهمن آمد
خمینی جان ما در میهن آمد
بیامد شام تیره روز گردید
همه ایام مابهروز گردید
جوانها جانفشانی ها نمودند
  به بهمن شعرپیروزی سرودند

شاعر : اسماعیل تقوایی

کتاب عمرمرا گشته ای تو شیرازه
ورق ورق بشودگر تو را زدست دهم
برای اینکه بمانی به پبش من جانا
هر آنچه را که بخواهی،هر آنچه هست دهم
دلم خوش است به اینکه تو دلبرش باشی
مباد آنکه به دل وعده شکست دهم
اگر که بر سر پیمان نباشی وبروی
بدان که زود بیاید به مرگ دست دهم
اسماعیل تقوایی
به مناسبت سالگرد ورود امام خمینی رحمه ا..علیه به میهن

آب زنید راه را زینکه نگار می رسد
آمده ماه بهمن وشاه شکار می رسد
روز دوازده بود موسم وصل آمده
مژده دهید رهروان رهبر ویار می رسد
زیر قدوم پاک او گستره ای زفرش گل
فصل شتا بود ولی بوی بهار می رسد
گشته دیار وخاک ما خاک ودیارعاشقی
جان ومراد عاشقان پیر دیار می رسد
نهضت ما حسینی وپور حسین باشد او
نهضت ما به برکتش به اعتبار می رسد
لاله دمیده هر طرف از یم خون عاشقان
خمینی آن روح خدا به لاله زار می رسد
همره او تلاشها اوج رسانده می شود
برشه ظالم وطن وقت فرار می رسد
یه دهه از ورود او می گذرد به لطف حق
درخت انقلاب ما به برگ وبار می رسد
شاعر:اسماعیل تقوایی
یا امام رضا(ع)
در این روزای سرد دلتون رو با یاد امام رضا گرم کنید...

رضیع بودم وراضی شدم به نوکریت
به گوش خود بزدم حلقه ای زسروریت
دلم همیشه به دامت اسیر بوده شها
چومن اسیر ،جهانی به نقش دلبریت
همیشه مشکل خود را به پیشت آوردم
کرم نمودی وحل شد به دست حیدریت
امام رافت وپشت وپناه شیعه توئی
همه نشسته سر خوان بنده پروریت
رضا رضا شده آهنگ ضربه قلبم
کبوتر دل من جلد گنبد زریت
اسیردام گناهست آهوی دل من
ضمانتی بنما با ید پیمبریت
اگر که از در خود نا امید گردانیم
توسلی بزنم از طریق مادریت

: اسماعیل تقوایی
دسته ها :
تقدیم به همه مادران:

مادرم ای گل زیبای وجود
ای زخشنودی تو حق خشنود
ای که تجمیع صفات نیکی
زیر پای تو بهشت موعود
مادرم تاج سرم ای بانو
ای ترا راحتی من مقصود
مادر ای تکیه گه فرزندان
زاده از شیره جانت مولود
مادر ای مظهر آغوش خدا
دامنت حامل مردان عروج
مادرم معدن مهری وصفا
در کنارت همه روزم مسعود
گذری ازهمه چیزت مادر
بهر فرزند خودت برتو درود
طول عمرت زخدا می خواهم
عمربی بود تو باشد مردود

شاعر : اسماعیل تقوایی
هر زمانی یار من شانه بر گیسو زند
بر رخ مهسان خود نقشی از جادو زند
نور چشمانش دهد روشنی بر جان من
بر ستاره بی گمان چشم او پهلو زند
تیر مژگان تا نهد بر کمان ابروان
قلب من باشد هدف بر هدف نیکو زند
تاکه می خندد به من خنده ای دندان نما
ازمیان هردو لب گوهران سوسو زند
راه رفتن را نگو دلبرانه دلفریب
او خرامان می رود طعنه بر آهو زند
گرد راهش را کنم توتیای چشم خویش
چشم بیمار مرا اینچنین دارو زند
اسماعیل تقوایی
ازتودلگیرم که دایم بی وفایی می کنی
درکنار من فقط فکر جدایی می کنی
هرچه من افتادگی را پیشه کردم لیک تو
درمقابل با اذیت خود نمایی می کنی
تا که می خواهم نشینم لحظه ای درپیش تو
زود برخیزی وقصد جا بجایی می کنی
نقطه ی ضعفم بود اخم تو ای جانانه ام
زین جهت با صورتت قدرت نمایی می کنی
هستی ام را با محبت پیش پایت ریختم
لیک در پاسخ تو حس نارضایی می کنی
اینهمه آزار عاشق بی گمان نبود روا
فکر کن یک دم که کار ناروایی می کنی
عاشق آزاری ندارد نیک فرجامی زپی
با محبت بر دلم فرمانروایی می کنی
اسماعیل تقوایی
X