ای خال لبت کرده گرفتار مرا
چشم سیه ات نموده بیمار مرا
بیمارتوام طبیب مخصوصم باش
تجویز نما وعده ی دیدار مرا
اسماعیل تقوایی

دوباره کرده دلم یاد حضرت زینب
رسیده موسم میلاد حضرت زینب
زمین وعرش برین غرق شادی وشوراست
مدینه گشته مکان زاد حضرت زینب
به خانه علی (ع)وفاطمه(س)حبیبه حق
بپاست مجلس میلاد حضرت زینب
خدا حسن(ع) وحسین(ع)راخواهری داده
برادران دلشان شاد حضرت زینب
رسول حق چو بدیدش بگفت در نظرم
خدیجه آمده با زاد حضرت زینب
در او شجاعت حیدر نجابت زهراست
بنای عقل شد آباد حضرت زینب
علاقه اش به حسینش شهره ی عالم
تو گوییا بود همزاد حضرت زینب
به دشت کرببلا شهسوار مظلومان
قوی دلست به امداد حضرت زینب
دل خراب همه شیعیان به میلادش
شدست محفل آباد حضرت زینب
شعر:اسماعیل تقوایی

آمد به دنیا دختری،دردانه یکتا گوهری
با عصمت زهرایی وبا خلق وخوی حیدری

روشن شده بیت علی(ع) از شمس روی دلبری
شادان حسن(ع)،خندان حسین(ع)،زیرا که آمد خواهری

نام نکویش زینب و زینت برای حیدر است
از بهر خیر مقدمش،جبریل گویا بر در است

او بی معلم عالمه،الگوی صبر عالم است
ام المصائب مادر،اندوه ورنج وماتم است

قنداقه اش می گردد وچشمان او گریان بود
تا می رسد دست حسین (ع)،آرام ولب خندان بود

یعنی برادر جان حسین ،من بنده ی فرمان تو
در کربلا خواهم شوم جان اخا قربان تو

یا حضرت صاحب زمان تبریک ما را کن قبول
بنما شفاعت شیعه را در پیش زهرای بتول

شاعر : اسماعیل تقوایی

پنجم اول جمادی وه چه زیبا آمده
در ترنم بلبل از شادی  به صحرا آمده

خانه حیدر نگر شور وشعف بر پا شده
نو گلی از دامن زهرا(س)شکوفا آمده

سومین فرزند زهرا وعلی باشد کزو
در مدینه شادی گم گشته ،پیدا آمده

هم حسین وهم حسن غرق سرور وشادیند
بهر ایشان خواهری دردانه دنیا آمده

حضرت طاها نموده نام او را انتخاب
زینب است وزینتی از بهر بابا آمده

هم فهیمه ،فاضله،هم کامله، هم عابده
بر تماشای عقیله عقل شیدا آمده

صابران را مژده ای ده صبر معنا یافته
بهر پابوسی او غرق تمنا آمده

جمله مجنون حسینند وحسین مجنون او
بر حسین فاطمه بنگر که لیلا آمده

حضرت صاحب زمان شاد است در میلاد او
در حریم عمه اش زینب هویدا آمده

شاعر : اسماعیل تقوایی

دسته ها :

با عرض تبریک به مناسبت میلاد با سعادت حضرت زینب کبری(س)

 

در مدینه لطف داور آمده
سومین فرزند حیدر آمده

عرشیان وفرشیان غرق سرور
بهر زهرا(س) بین چه دلبر آمده

نام او را حق نموده انتخاب
برعلی(ع)گویا که زیور آمده

نام او زینب بود زین پدر
گوهری در شکل دختر آمده

سیدان اهل جنت را ببین
شادمان از اینکه خواهر آمده

بوسه زد بر او پیمبر (ص)فاش گفت
بر خدیجه(س)شبه دیگر آمده

عقل را آمد ترازوی دقیق
فهم را مصداق اکبر آمده

بی معلم عالمه می گردد او
صابران را نیک رهبر آمده

جان او آکنده از مهر حسین(ع)
تازه تعریفی زخواهر آمده

مادری بهر مصیبتها شود
بر حسینش یار ویاور آمده

بر امام عصر تبریکات ما
بهر این میلاد با فر آمده

شعر : اسماعیل تقوایی
روز بیست ودو زبهمن ماه شد
روز پیروزی ما بر شاه شد
شد پر از میوه درخت انقلاب
سر نگون طاغوت اندر چاه شد
از زبان آن امام عاشقان
بهر ما این روز یوم الله شد
یک اشاره بود کافی از امام
سر دوان ملت به او همراه شد
دست خالی چیره شد بر  اسلحه
گیتی از نبروی ما آگاه شد
سهم ما گردید شادی وسرور
سهم دشمن ناله ها با آه شد
لاله ها روئید در خاک وطن
خارجی ها دستشان کوتاه شد
همت پاک شهیدان وطن
ملت ایران عزت خواه شد
شاعر:اسماعیل تقوایی


بیا تا راه پیماییم در بیست ودوی بهمن
سر خود بر فلک ساییم در بیست ودوی بهمن

بیا تا بار دیگر با شهیدان هم قسم گردیم
ره آنها بپیماییم در بیست ودوی بهمن

بیا تا در کنار هم به دریایی بدل گردیم
قرار از خصم برباییم در بیست ودوی بهمن

مسلمان یا مسیحی یا یهودی، پیرو زرتشت
همه از متحد هاییم در بیست ودوی بهمن

 بیا لبیک گو باشیم ندای رهبر آگاه
به اخلاص ووفا آییم در بیست ودوی بهمن

به اهداف طمع دشمن نظر بر خاک ما دارد
به دندان قلب او خاییم در بیست ودوی بهمن

گمان دارد عدو تا که حضور کمترت بیند
ونابیناش بنماییم در بیست ودوی بهمن

شاعر : اسماعیل تقوایی

برف آمده ورنگ طبیعت زیباست
یکرنگی وپاکی به کنار سرماست
درکوچه، خیابان وهمه دشت ودمن
الوان دگر رفته سپیدی برجاست
زیباشده کوه باوجود این برف
هرچشمه کوه شادمان درنجواست
با برف وجود آمده آدم برفی
این آدم نو ساخته ی آدمهاست
دربرف صدای شادی پیروجوان
با بازی برف خوش طنین تر آواست
الطاف خداست بارشی اینگونه
این لطف خدا حاصل ذکر ودعاست
باید که همیشه شاکر حق باشیم
چون شکر خدا راه تکرار عطاست
اسماعیل تقوایی
یاد باد آن روزگاران یاد باد

انقلاب پاک ایران یاد باد
 
بهمن خونبار در پنجاه وهفت

شور وحال تکسواران یاد باد

راه پیمائی علیه شاهیان

بر له پیر جماران یاد باد

کوری چشمان خصم اتقلاب

فصل سرما چون بهاران یاد باد

جوشش خون در میان کوچه ها

از تن آن جان نثاران یاد باد

رونق "ما" بود وتنهائی "من"

اتحاد حق گزاران یاد باد

یک اشاره از خمینی کبیر

سر دویدنهای یاران یاد باد

یاد آن الله اکبر گفته ها

روی بام از دوستداران یاد باد

روز ده با دو زماه بهمن و

رجعت پیر جماران یاد باد

ازدحام بی نظیر مردمی

در ورود عشق ایران یاد باد

جانفشانی ها زبعد این ورود

جلوه های لاله زاران یاد باد

از ورودش تا سقوط سلطنت

ده روزی را هزاران یاد باد

بیست روزی با دو از بهمن برفت

روز فتح لاله کاران یادباد

حق بیامد همزمان باطل برفت

ربزش رحمت چو باران یاد باد

سالها بگذشته از آنروزها

یاد باد آن روزگاران یاد باد
 
شاعر:اسماعیل تقوایی
یا فاطمه الزهرا(س)

بابا تو رفتی خانه ام غرق عزا شد
زهرای تودرگیر با جور وجفا شد

بابا سفارشهاری من کردی به مردم
برخیز وبین حق سفارشها ادا شد

بعد تو بر پا گشت جنجال سقیفه
در جانشینی بعد تو جانا خطا شد

بابا فدک را که عطایت بود بر من
از دست من با حکم بیجایی رها شد

 در پشت درب خانه ی جان تو حیدر
با هیزم جهل وجنون آتش به پاشد

با ضربتی بر در سپس بر بهلوی من
نو غنچه ی نشکفته ام محسن فدا شد

گشتم به ضرب دست جانی نقش کوچه
کوچه حسن را بعد از آن ماتمسرا شد

دست علی بستند وبر مسجد ببردند
ناچار او تسلیم این حکم قضاشد

از جور نامردان حاکم بر مدینه
عمر یگانه دخترت غرق فنا شد

اتمام هجران تو بوده حاجت من
دخت تو با مرگی چنین حاجت روا شد

شاعر : اسماعیل تقوایی
مطلوب منی در طلب روی توام
سرگشته همیشه برسرکوی توام
با یک نظرم واله وشیدا کردی
جادو شده ی دیده ی جادوی توام
یکبار دگر گوشه ی چشمی فرما
چون شیفته ی چشم چو آهوی توام
عطر تن تو رایحه ی صدها گل
دیریست اسیر عطر خوشبوی توام
بسیار بتان خال به لبها دارند
من عاشق نقش خال هندوی توام
عشاق همیشه بندی ی معشوقند
من بسته ی آن سلسله گیسوی توام
بد می گذرد به من بجز ایامی
کزمهرتو درکنار وپهلوی توام
عشاق گله زخلق معشوق کنند
ممنون روال وخلق نیکوی توام
جز نام تو برلبم نشاید نامی
لیلای منی همیشه مجنون توام
شاعر:اسماعیل تقوایی
X