به مناسبت ایام خانه تکانی


خانه را باید تکانی قلب خود را نیز هم

خانه از گرد وغبار وقلب از هر کینه ای

خانه را با آب ودل را با محبت باز شوی

خانه گرددپاک وقلبت همچنان آیینه ای
اسماعیل تقوایی
سال نو در راه باشد دوستان
وقت سرسبزی باغ وبوستان

چند روزی قبل هر سال جدید
خانه را باید تکانندی شدید

طیق معمول همه کاشانه ها
سالها باشد روال خانه ها

خانه را باید تکان، مردان دهند
درره پاکی خانه چان دهند

زن بگوید این عمل مردانه است
در توان شوهری جانانه است

من مطیعم همسر دردانه را
بار دیگر می تکانم خانه را

می کشم صد کهنه بر دیوارها
جنس کهنه می دهم سمسار ها

رنگ بنمایم در با پنجره
سرفه ها آید مرا از حنجره

فرشها را می نمایم شستشوی
در خیابان وکنار آب جوی

آنقدر کاشی بسابم این زمان
تا شود قدم به مانند کمان

در تمام مدت انجام کار
همسرم باشد کنارم بیقرار

بیقراریش یرد از من قرار
او بگیرد دائما ایراد کار

می کشم آه ونگاهم می کند
خارج از چاله به چاهم می کند

الغرض صد گونه سختی می کشم
ره بسوی تیره بختی می کشم

در دعایم خواهم از پروردگار
سال نو دیگر نزاید روزگار
اسماعسل تقوایی
اسماعیل تقوایی
دسته ها :


فاطمیه می کنم یاد مدینه
یاد آن در ،ضربه  ی مسمار وسینه
یاد آتش بر در بیت خدایی
یاد مظلومی بانویی حزینه
یاد آن بی حرمتی های فراوان
بر سفارش کرده ی شاه مدینه
یاد آن فریاد ادرک فضه ای که
آمد از حلقوم یاس بی قرینه
یاد کوچه یاد آن دست حرامی
صورت نیلی شده از روی کینه
یاد مولا حیدر ودستان بسته
یاد اشکش از غم بازو وسینه
یاد زهرا یاد آن غسل شبانه
گریه طفلان با سنی کمینه
فاطمیه اول غمهای زینب
فاطمیه کربلا را شد زمینه

شاعر : اسماعیل تقوایی
یا فاطمه الزهرا(س)

چه سازم با فراغت جان حیدر
بسوزم من زداغت جان حیدر

زکوی وبرزن شهر مدینه
بگیرم من سراغت جان حیدر

چراغ عمر من بودی تو زهرا
شده بی سو چراغت جان حیدر

بیا جانا دوباره حامی ام شو
نما باما رفاقت جان حیدر

زبسکه کودکان زاری نمایند
علی را رفته طاقت جان حیدر

به روی بسترت زینب فتاده
میان آن اتاقت جان حیدر

زند این خاطره آتش به جانم
به مردن اشتیاقت جان حیدر

یل خیبر شکن بعد توزهرا
شکسته شد زداغت جان حبدر

شاعر : اسماعیل تقوایی
دسته ها :
دلم به یاد مدینه بهانه می گیرد
به گوشه ای زبقیع آشیانه می گیرد

کبوتر دل من پرزنان بروی بقیع
سراغ قبر کسی مخفیانه می گیرد

سراغ قبر کسی کو عزیز طاها بود
کسی که دفن شده او شبانه می گیرد

عزای فاطمه گشته کمان سوگ وعزا
به تبر غصه دلم را نشانه می گیرد

دلم زکودکیم داغدار زهرا(س) شد
به یاد ضرب در وتازیانه می گیرد

برای همرهی مرتضی ،زورق دل
به ساحل غم مولا کرانه می گیرد

به سوگواری مهدی(عج) به ماتم مادر
لهیب غم زدل من زبانه می گیرد

شاعر : اسماعیل تقوایی
به بستر خفته زهرا ،جان حیدر
کتاب عمر او درفصل آخر
وصیت می کند بر همسر خویش
دگر مرگ خودش را کرده باور
پسر عم عزیزم گوی بر من
که آیا بر تو بودم نیک همسر
شنید این گفته اش مولای مظلوم
روان شد اشک حون از دیده تر
سر زهرا (س)به روی سینه بگذاشت
صدف در بر گرفتی نیک گوهر
سخنها گفت زهرا با حبیبش
که بر قلب حبیبش بود آذر
علی جان شب مرا غسل وکفن کن
بپا گردان تشییعی محقر
نمی خواهم به تشییعم بیایند
ستمکاران بر دخت پیمبر
علی ،جان تو و اطفال خردم
سفارش می کنم بر گیر همسر
علی جان می روم فکر من اینست
چه می سازی تو با این قوم کافر
رسید هنگام تشییع جنازه
علی همراه با اطفال مضطر
عقیل وفضه وعمار ومقداد
زبیر،عباس،سلمان وابوذر
غریبانه به گورستان سپردند
یگانه کوثر ومحبوب داور
چه باشد پاسخ اهل مدینه
به بابای عزیزش روز محشر
گذشته قرنها از روز دفنش
بود مخفی مزار پاک کوثر
خدایا کی شود مهدی(عج)بیاید
نماید فاش برما قبرمادر
اسماعیل تقوایی
سلام

سعری طنز در باره ی "خانه تکانی":

 

در آخر هرسال  نصیب همگانی،ای خانه تکانی
آسیب تن ولطمه جانانه به جانی،ای خانه تکانی

هرچند نویدی به بهاران پر از گل
بر جمله مردان مثالی زخزانی،ای خانه تکانی

آیی وبشویم زخانه در ودیوار
کف ساب زمینم نهانی وعیانی،ای خانه تکانی

پارو بکشم فرش کف آلوده ی خود را
طوری که نماند به تن تاب وتوانی،ای خانه تکانی

برکول بگیرم همه فرشی که بشستم
بربام برم با روش بار کشانی،ای خانه تکانی

بانوی عزیزم بدهد ارد فراوان
فرتوت زدستش بشوم عین جوانی،ای خانه تکانی

با زحمت خود بازکنم پرده زدیوار
هنگام فرودم نبود خط امانی،ای خانه تکانی

بانو بکند جمع لوازم که فروشم
باید که کنم جایگزینش به گرانی،ای خانه تکانی

نقاشی هر خانه بود شرط وجودت
زین کار تو جانم به لبانم برسانی ،ای خانه تکانی

گر آخر اسفند نماند اثر ازمن
وراث بدانند که تو عامل آنی ،ای خانه تکانی

شعر:اسماعیل تقوایی

دسته ها :
مرگ حق است ولی داغ جوان جانفرساست
این زاحوال عزادار جوانها پیداست
وای از آن لحظه جوانمرگ بود یک مادر
مادری که دو سه فرزند زاو مانده بجاست
همسرش مانده وبی طاقتی فرزندان
این چنین،حال علی بعد غروب زهراست
بر سر قبر عزیزش به دل خون می گفت
خیز زهرا که علی بی تو غریب وتنهاست
باوفا ، این چه وفا بود که بی من رفتی
همچو نی، ناله غم، از دل خونم به نواست
پشت حیدر بشکستی به فراغت بانو
ذوالفقارم به غلافست وبرایم چوعصاست
زینبین وحسنین تو به دورم جمعند
شیون وزاریشان در غم هجرت برپاست
توامانت زپیمبر به علی داده شدی
عذر تقصیر علی عرضه به مولا طاهاست
دشمنان طعنه زنندحیدر بی زهرا را
همه گویند که او غم زده تسلیم قضاست
شده کار علی ات خانه نشینی در روز
سر خاک آمدنم کار علی هدر شبهاست
ای حمایتگر من خیز ومرا یاری کن
یل خیبر شکنت غم زده در شور ونواست
شاعر: اسماعیل تقوایی
مونسم در روز تا پاسی زشب گوشی بود
آنکه در هجرش نمایم سخت تب گوشی بود
می روم با گوشیم در نت که وب گردی کنم
راه چت بااقدس وبا مش رجب گوشی بود
در تلگرام،لاین،در گوگل پلاس هستم پلاس
آنچه تنهایی من را شد سبب گوشی بود
همسر وفرزند ها از ذهن من رفته برون
باعث نسیان هر اصل و نسب گوشی بود
داخل خانه همیشه سر به گوشی می برم
آنکه همسر را در آرد در غضب گوشی بود
اینور وآنور گویند" عشق گوشی" گشته ام
باعث اینحرفها واین لقب گوشی بود
از خدا کردم طلب تا که فراموشش کنم
دلبری که برده از یادم طلب گوشی بود
اسماعیل تقوایی
ای خال لبت کرده گرفتار مرا
چشم سیه ات نموده بیمار مرا
بیمارتوام طبیب مخصوصم باش
تجویز نما وعده ی دیدار مرا
اسماعیل تقوایی

X