سلام بر امام جعفر صادق(ع)

هفده ماه ربیع هست ومدینه غرق نور است

بهر میلاد پیمبر شهر در شادی وشور است

بیت مولا حضرت باقر چراغان است زین رو

همزمان ازبهر میلادی دگر غرق سرور است

حق عطا کرده پسر بر پنجمین ماه ولایت

وز طلوع ماه رویش آسمانها غرق نوراست

نام او جعفر بود کز سوی پیغمبر رسیده

صادق است وبا وجودش ،صدق در اوج ظهور است

او ابا عبدا...وفاضل،لسان الحق وصابر

عالم آل محمد(ص)بوده مولایی فکور است

دین جدش راکند احیا با علم الهی

با تلاشش شبهه ها از پیکر اسلام دور است

عالمان گردند جمله وامدار علم صادق

دشمن دین روبرویش جاهلی ناشی وکور است

شیعه را از بعد مولا،جعفری مذهب شمارند

این لقب هر شیعه ای را علت فخر وغرور است

روز عید است وزمهدی عیدی خود را طلب کن

عیدی ما شیعبان تعجیل در وقت ظهور است

شاعر : اسماعیل تقوایی

آمدی درخواب من آشفته کردی خواب را
همچو بیداری زدی آتش دل بیتاب را
تا بسویت آمدم دیدم سرابی بیش نیست
آنچنان که تشنه بیند دربیابان آب را
درنمازم آنچنان در فکر رویایم شدم
در فغان آورد حال زار من محراب را
ای که در بیداریم ترک وفا را کرده ای
این جفا باشد بری از چشم عاشق خواب را
بعد از این دیگر به رویاهای من منما گذر
تا فراگیری زاصحاب وفا آداب را
اسماعیل تقوایی

نگر زمین وزمان را که نور باران است
تمام انس وملک شادمان وخندان است
به روز هفدهم وجمعه در ربیع یکم
جهان به شوق،پذیرای روح ایمان است
به مکه کار بنی هاشم است شادی وشور
سرای عبد مطلب وفور مهمان است
گرفته آمنه بر دست کودکی زیبا
که جان عالمیان پیش پاش قربان است
بیامدست به دنیا به سال عام الفیل
عطای بر بشریت زسوی یزدان است
محمد است به نام و امین مکه شود
سبب به رجعت از کفرشان به ایمان است
به یمن مقدم او شد خموش آتشگاه
به لرزه کنگره ی کاخ شاه ایران است
ختام جمله رسل باشد و زسوی خدا
پیام آور حق بهر هر مسلمان است
به انتشار مسلمانیش تلاش کند
سلاح،خلق نکو و کتاب قرآن است
جهان تشنه کند از حقایقش سیراب
به دردهای بشر او طبیب ودرمان است
به زادروز پیمبر الا مسمانان
تلاش در ره وحدت اساس وبنیان است
به ریسمان خداچنگ را بباید زد
تفرقات عبور ازمسیر شیطان است

شاعر : اسماعیل تقوایی

بود آن سال ،سال عام الفیل
بانگ اصحاب فیل بانگ رحیل
*              *                 *
 چون ربیع یکم زراه رسید
مکه را آن یگانه ماه رسید
*            *               *
هفده از مه گذشت او آمد
شهر را نور، کو به کو آمد
*               *               *
جمعه بود وبه شهر بیت خدا
زاده شد افتخار ارض وسما
*            *                *
مادرش آمنه زنسل وهب
پدر،عبدالله از مهان عرب
*            *             *
شد منور زاو دیار وجود
همه عالم به پیش او به سجود
*                  *          *
مکه از مقدمش شرافت یافت
فرشی از قلبها برایش بافت
*                 *                   *
نام زیبای او محمد (ص)شد
خاتم انبیاء واحمد شد
*                  *           *
لرزه بر ساختار کسری گشت
چهارده کنگره زهم وا گشت
*                *               *
خشک در ساوه آب دریا شد
سرنگون وشکسته بتها شد
*                *                *
هرچه آتشکده بشد خاموش
شد سماوه پر آب گرم خروش
*           *            *
آمد ومعتی حیات آمد
بهر ما کشتی نجات آمد

شاعر : اسماعیل تقوایی

جزتو دگر یاری ندارم
رحمی نما بر حال زارم
هستم غلام حلقه گوشت
باشی تو میر وشهریارم
زانگه که دادی مژده وصل
روز وشبم را می شمارم
عشق تو گشته اعتیادم
هجران تو کرده خمارم
رویت کند رفع خماری
بردار برقع ای نگارم
رویت چون شمس درخشان
روشن کند شبهای تارم
بنمای برمن گوشه چشمی
تنها تویی داروندارم
یک بوسه از لعل لبانت
ای با صفا بنما نثارم
هردم که آیی در برمن
آن دم شود خوش روزگارم
اسماعیل تقوایی
روز آغاز ولایت حضرت صاحب الزمان بر همه عاشقانش مبارکباد

نهم ماه ربیع آمده دل شادان است
روز آغاز ولی گشتن یک جانان است
ماه تابان حسن(ع)حضرت مهدی امروز
آخرین حلقه زآن سلسله خوبان است
خردسال است ولی صاحب علم لدنی
مدعی پای به گل مانده بسی حیران است
وعده حق محقق بشود با مهدی(عج
بر ضعیفان جهان عاقبت او سلطان است
ریشه ی ظلم زند بذر عدالت کارد
ذوالفقاری به کفی ،دست دگر قرآن است
در پس پرده ی غیبت بود این ماه خدا
ناظری هست که از دیده ی ما پنهان است
سالیانی ست که هجران زده باشد شیعه
ندبه خوانی کند ومنتظر پایان است
یا رب آن یار سفر کرده به ما باز رسان
درد هجران زده را دیدن او درمان است

شاعر : اسماعیل تقوایی
شب یلدا شده میوه گرانه، خصوصا هندوانه
گرانی اش شرربرجسم وجانه،خصوصاهندوانه

بر آنکه کارگر یا کارمند است،شب یلدا چرند است
ندارد سور وسات این شبانه،خصوصا هندوانه

ندارد خوردنی در شام یلدا،بخوابد طول آنرا
خورد در خواب میوه دانه دانه،خصوصا هندوانه

بسازد  او شب چله به چایی ولی با بچه هایی
که گریان میوه را کرده بهانه،خصوصا هندوانه

سبد باید دهد در شام یلدا،به ماها دولت ما
دهد آجیل ومیوه خانه خانه،خصوصا هندوانه

ویا باید کند تحریف تاریخ،که حاشا گردد از بیخ
شب یلدا وهر نوع خوردوانه،خصوصا هندوانه

اسماعیل تقوایی





سلام
با عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن سالروز شهادت امام حسن عسکری(ع)

هشتم ماه ربیع وسامرا غرق عزا شد
قلب شیعه داغدار رحلت ابن الرضا شد
زهر کین معتمد آتش به جان عسگری (ع)زد
او به هنگام جوانی کشته ی راه خدا شد
گشت هنگام نماز میت مولای مظلوم
حضرت مهدی زغیبت آمد وگرم ادا شد
یازده گوهر برفت از گوهرستان امامت
وقت نور افشانی آن آخرین ماه ولا شد
ادعای جعفر کذاب نقش آب وزان پس
شیعیان را حضرت مهدی(عج)امام ومقتدا شد
با دلی آکنده از غم غائب از هر دیده ای شد
مجلس سوگ پدر در قلب مولامان به پا شد
شد امام عسگری مدفون کنار قبر بابا
سامرا نقشی به قلب جمله ی اهل ولا شد
سالها بگذشت وداغی تازه بر مهدی(عج)بیامد
بارگاه جد وبابا یش خراب از کینه هاشد
نغمه عجل ظهورک شیعه شام وروز گوید
کاشکی این جمعه بینم،حاجت شیعه رو اشد

شاعر : اسماعیل تقوایی
دردیار خویش بودم عاقل فرزانه ای
دیدمت جانا شدم لولی وش دیوانه ای
روزها دیوانه سرگردان کویت بوده ام
بی سر وسامان وبی ماوا وبی کاشانه ای
اهل مسجد بودم وعشقت مرا تغییر داد
شام وروزم شد سپردر گوشه ی میخانه ای
کفتر جلد تو گشتم دائما بر بام تو
تا که شاید گیرم از دست تو آب ودانه ای
داشتم امید تا گشتم مقیم کوی تو
از می خمخانه ی عشقت دهی پیمانه ای
قصه عشقم به تو پیجید در شهر ودیار
نقل می گردد به هر محفل چنان افسانه ای
دل خرابم کرده ای جانا خراباتی شدم
گوشه چشمی تا شود آباد "دل ویرانه ای"
ناروا باشد اگر برمن نگردد اعتنا
آنقدر مانم که گیرم تخفه ی شاهانه ای
شاعر:اسماعیل تقوایی

یا ثامن الحجج

سلطانی وما جمله گدایان توئیم
ارباب توئی بی سر وسامان توئیم
دریای کرم امام هشتم هستی
محتاج به یک قطره احسان توئیم
بر ما نظری کن غریبیم غریب
خوان کرمت گشا که مهمان توئیم
مارا بپذیر در حریمت آقا
مشتاق به دیدن شبستان توئیم
دل گشته دخیل پنجره فولادت
مولا ،تو طبیب مامریضان توئیم
خوش منظره است گنبد وبارگهت
با هر نظری بر آن پریشان تو ئیم
آبی ست عجیب آب سقا خانت
خوردیم ،میان خیل مستان توئیم
نقاره زنان تو چه زیبا بزنند
با صوت حزینشان گریان توئیم
الحق که غذای حرمت مائده است
خوش لحظه که سفره خانه مهمان توئیم
ما در پی ضامنی به محشر هستیم
جانا،همه آهوی بیابان توئیم
گفتی که به زائران خود سر یزنی
هنگام ممات فکر پیمان توئیم
گر سر بزنی خوشا وگر سر نزنی
دنبال شفیع بهر جبران توئیم
زهراست شفیع ما قسم بر زهرا(س)
لطفی که نیازمند احسان توئیم
اسماعیل تقوایی

سیزده سالی زبعثت رفته و
اول ماه ربیع در راه بود
دشمن اسلام قصدی شوم داشت
قصدشان قتل رسول ا..بود
بانی اسلام با وحی خدا
نیک از تصمیمشان آگاه بود
هجرت از مکه بود اندیشه اش
بهر هجرت فرصتش کوتاه بود
یک نفر باید فدا می کرد جان
او فقط حیدر ولی ا....بود
جای پیغمبر بر بستر بخفت
خوب از عمق خطر آگاه بود
شد خدا یش راضی از این کار او
فخر بر او صحبت الله بود
این فداکاری حیدر قرنها
مایه ای بر فخر آل ا...بود

اسماعیل تقوایی

X