دلبری ها کرده دلها را به یغما برده ای
بیدل اینک در دیار تو فراوان تر شده
بیدلان امید بر دل دادن تو بسته اند
لیک با بی مهری ات امیدشان آخر شده
************************************
ماه روزه، روز آخر مردمان در جستجو
تا هلال نو بدیده روزه خود وا کنند
ماه من بیرون میا ترسم که گر بینند تو
در میان ماه روزه عید را بر پا کنند
*********************************
اسماعیل تقوایی

باز زالطاف خدای رحمان
شد نصیب همه ما باران
صوت زیباش بود جان افزا
خندد از بارش باران ریحان
می برد گرد وغبار از هر سو
آسمان را بنماید خندان
سفره آب به قعر خاک است
مست از ریزش باران در آن
بابت بارش رحمت زسما
شکر گوییم خدای سبحان
اسماعیل تقوایی
شاد فریاد زنم کشور من ایران است
این گهرخیزوطن هدیه ای از یزدان است
گوشه در گوشه آن پر زدلیران یل است
دشمن ازقدرت آنان به یقین حیران است
هوش ایرانی ما شهره به اکناف جهان
عالمانش به جهان شاخص ونور افشان است
کوههایش همه سربرسر افلاک زنند
جنگلش هدیه سبزی زسوی سبحان است
رود هایش ببرد هوش زسر گر بینی
آب دریاش دلیل وسبب باران است
در کویرش نگری منظره هایی زیبا
بی بدیل است ونظرگاه همه چشمان است
قدمتش میرسد اینجا به هزاران سالی
بعضی آثار عیانست وبسی پنهان است
خاتم است کل جهان، یکه نگینش ایران
در هنر،علم وادب شهره هر دوران است
سنی وشیعه وزرتشتی واصحاب مسیح
جانشان درره این خاک و وطن قربان است
ترک ولر،فارس،عرب،کرد وبلوچ ایران
هست فریاد همه کشورمان ایران است
اسماعیل تقوایی
جمعه ها آیند وپی درپی روند
شیعه باشد بازهم در انتظار
درد هجران را نباشد چاره ای
تانیاید جمعه ای آن گلعذار
تا نیاید اشکهامان جاری است
درفراغ دیدن روی نگار
آهوی دلهایمان آماده است
تاسواری آید از بهر شکار
زندگی رنگ خزانی یافته
با ظهور او شود رنگ بهار
مهدیا عجل علی وقت ظهور
شیعه باشد در حصار ودر فشار
مهدیا جانهایمان آماده است
تاشود درپیش پای تو نثار
کی زچاه غیبتت آیی برون
یوسف مانده ززهرا یادگار
توبیا تا عدل در روی زمین
یابد از فیض وجودت اعتبار
توبیا تا شیعه مولا علی
باز بیند برق تیغ ذوالفقار
ای امید جمله مستضعفان
زود پا بر دیدهای ما گذار
اسماعیل تقوایی
یک دل نه صد دل عاشقم کردی
جانا چرا با ما کنی سردی
بی مهری تو باور من نیست
بین بر سر این دل چه آوردی
می دزدی از من آن نگاهت را
با یک نگه بیچاره ام کردی
ای کاش لبخندت نمی دیدم
لبخند تلخ از روی نامردی
با اینهمه امیدها دارم
رحمی کنی وباز برگردی
اسماعیل تقوایی
دیده به ره دوخته ام تا که بیایی
وز دل حسرت زده ام عقده گشایی

منتظرم تا که ببینم رخ ماهت
دل بدهم با رخ زیبات جلایی

زود بیا تا که نمردم نگارا
درد مرا ای صنما نیک دوایی

روز وشب از بهر وصالت من مهجور
سوی خداوند برم دست دعایی

وز غم دوری تو بیمارترینم
بر من مسکین تو دارو وشفایی

آمدی ار، جان به تن خسته نبودم
بر تن بی جان بده تو آب بقایی

آب بقایم بده وزنده بگردان
تا بکنم در ره تو خویش فدایی

ای که امیدی به همه قشر ضعیفان
زود بیا تا بشود فصل رهایی

عدل بود منتظر آمدن تو
تا که عدالت به جهان پخش نمایی

بیت خدا منتظر جمعه وصل است
تا که بگیرد زوجود تو صفایی

مهدی زهرایی وجان ودل حیدر
تیغ به کف منتقم خون خدایی

زود بیا زود بیا ای گل نرگس
کن به همه شیفتگان بذل وعطایی
اسماعیل تقوایی
سلام
بای ذنب قتلت(به کدامین گناه کشته)
رهبر انقلاب:
یقیناً شهید شیخ نمر مورد تفضل خداوند خواهد بود و بدون شک دست انتقام الهی گریبان ظالمانی را که به جان او تعدّی کردند خواهد گرفت و این همان چیزی است که مایه‌ی تسلّی است.

سر از تن شیخ ما جدا شد
این کار به دست اشقیا شد

او گشت شهید راه اسلام
بر اهل قطیف رهنما شد

ذکر لب او مدام حیدر
جانش به ره علی(ع) فدا شد

او همچو حسین(ع) آخرین دم
راضی به رضایت خدا شد

با ریش خضاب گشته از خون
عازم به کنار مصطفی(ص) شد

جسمش به صلیب سر به سینی
تقدیم به شاه اشقیا شد

در سوگ نمر جهان شیعه
گریان به تدارک عزا شد

زود است به امر حق ببینیم
این آل سعود در فنا شد

اسماعیل تقوایی
تک بیتی تقدیم شما:
دیریست کفتر دل بر بام تو نشسته
یا دانه ریز جانه یا که بران به سنگی
اسماعیل تقوایی

پیاز به بالاترین حد قیمت خوددر بازار رسید.

شعری طنز در این رایطه:

پیازم من پیازم من پیازم

گران قیمت شدم بر خود بنازم

دگر منهم شدم قاطی میوه

به هر میوه فروشی در فرازم

زچشم قشر مستضعف به قیمت

روانه اشک حسرت را بسازم

زمانی بوی من بوی بدی بود

کنون صاحب به عطری دلنوازم

دگر فاسد شدن در کار من نیسن

چرا؟چون صرف در حد نیازم

خلاصه کبک من خواند خروسی

در این بازار اسبم را بتازم

فقط ترسم برای حفظ قیمت

کسی پیدا شود امحا سازم

اسماعیل تقوایی

در سال عام الفیل شد شادان زمین و آسمان

در هفده ماه ربیع شد زاده یک در نهان

شادی کنان هفت آسمان ،خورشید  خندد همچو ماه

انجم به رقصند وطرب اندر میان کهکشان

ایوان کسری آمده تا که خراب او شود

آتشکده خاموش شد در مقدمش شادی کنان

بتها همه بر روی خود روی زمین افتاده اند

دریای ساوه اینزمان از آب نا دارد نشان

مکه چراغانی شده آید صدای هلهله

عبد المطلب جد او دارد فراوان میهمان

بنگر که مامش آمنه قرص قمر دارد به کف

کز طلعت نورش شده روشن زمین وآسمان

گشته محمد نام او از سوی جدش انتخاب

ریزند پیش پای او گلهای شادی عرشیان

هم مصطفی واحمد ومحمود عالم می شود

باشد امین ومکه از یمن وجودش در امان

آمد به دنیا آنکه در خیل رسل خاتم شود

می آورد اسلام را از بهر عالم ارمغان

آرد کتابی بهر ما از گفته های کردگار

هرکس زقرآن دور شد افتدبه خسران وزیان

اسلام آمد تا عرب از جهل خود آید برون

مومن شود بر قدرت یکتا خدای مهربان

اسلام آمد  بر جهان رنگ عدالت را زند

در بین مردم آورد اخلاق نیکو را عیان

اسلام آمد تا شود تقوای ما میزان ما

تا هر مسلمان گیرد از نفس بداندیشش عنان

در روز میلاد نبی جشن وطرب باشد بپا

هر جا که از اسلام او در این جهان باشد نشان

اسلامیان آیید تا آوای وحدت سر دهیم

حبل خدا گیریم تا اسلام باشد جاودان

شاعر : اسماعیل تقوایی

سلام بر امام جعفر صادق(ع)

هفده ماه ربیع هست ومدینه غرق نور است

بهر میلاد پیمبر شهر در شادی وشور است

بیت مولا حضرت باقر چراغان است زین رو

همزمان ازبهر میلادی دگر غرق سرور است

حق عطا کرده پسر بر پنجمین ماه ولایت

وز طلوع ماه رویش آسمانها غرق نوراست

نام او جعفر بود کز سوی پیغمبر رسیده

صادق است وبا وجودش ،صدق در اوج ظهور است

او ابا عبدا...وفاضل،لسان الحق وصابر

عالم آل محمد(ص)بوده مولایی فکور است

دین جدش راکند احیا با علم الهی

با تلاشش شبهه ها از پیکر اسلام دور است

عالمان گردند جمله وامدار علم صادق

دشمن دین روبرویش جاهلی ناشی وکور است

شیعه را از بعد مولا،جعفری مذهب شمارند

این لقب هر شیعه ای را علت فخر وغرور است

روز عید است وزمهدی عیدی خود را طلب کن

عیدی ما شیعبان تعجیل در وقت ظهور است

شاعر : اسماعیل تقوایی

X