سلام


بیستم جماری الثانی سال پنجم بعثت نور وجود دختری آسمانی، شهر مکه وعالم خلقت را نورباران کرد‎..‏

دختری که به گفته حق برای پدر خیر کثیر شد‎...‏

دختری که آنقدر زیبا دختری کرد که ام ابیها(مادر پدر‏)‏نام گرفت‎.‏

زنی که بعدها آنقدر خوب همسری کرد که همسرش علی (ع‏)‏در وصف او فرمود‎:‏

فاطمه (س‏)‏بهترین زنان عالم وبهترین یاوردر راه اطاعت از خداوند بود‎..‏او هرگز چیزی را از من نخواست که در توانم نباشد‎..‏

ومادری که آنقدر عالی مادری کرد که فرزندانش اسوه مردان وزنان عالم شدند وهمیشه به او افتخار می کردند‎..‏

امام صادق(ع‏)‏ می فرمایند‎:‏

ما حجت بر همه مردم هستیم ومادرمان فاطمه حجت بر ما‎...‏

پس بی سبب نیست که روز میلادش را روز زن وروز مادر نیز نامیده اند‎..‏


ضمنعرض تبریک این میلاد پر برکت به همه مسلمانان وفرزندش حضرت صاحب الزمان(عج‏)‏وهمچنین روز زن ومادر به همه زنان ومادران بزرگوار شعر زیر تقدیم می شود‎:‏

بیست از دوم جمادی مکه نورانی شده

خانه ختم رسولان بس چراغانی شده

آمده زیبا گلی از بوستان احمدی

غرق شادی وترنم عرش رحمانی شده

پیش پای تازه مولود پیمبر در زمین

از سوی انس وملک زیبا گل افشانی شده

چار زن از جنت الاعلی کنارش آمده

از سوی ایشان از این کودک نگهبانی شده

مژده  میلاد او را حق به پیغمبر بداد

شکر می گوید که بر او کوثر ارزانی شده

دشمن دین را که گفتا ای محمد(ص‏)‏ابتری

زین تولد قسمتش رنج وپریشانی شده

دختری آمد به دنیا مادر بابا شود

رفته سختی ها واینک وقت آسانی شده

فاطمه (س‏)‏شد نام او زیباترین نام جهان

نام او بگرفته از اسماء ربانی شده

آمده عذرا بتول ومرضیه هم راضیه

وقت نور افشانی زهرای رخشانی شده

علت ایجاد خلقت زد به این دنیا قدم

چشم ابر رحمت حق سخت بارانی شده

آمده ام امامت آمده بار علی(ع

چهره حیدر نگر زین رو ی خندانی شده

هرچه می خواهی طلب کن شیعه در میلاد او

چونکه وقت بخشش درگاه سلطانی شده

دست او باشد برات جنت الاعلی حق

هدیه از او قسمت یاران ایمانی شده

روز میلاد سعیدش شیعیان غرق سرور

وقت شادی کردن آن ماه پنهانی شده

یمن این مبلاد شاید حق دهد عیدی ما

عیدی ما رجعت آن یار جانانی شده

متن وشعر:اسماعیل تقوایی

سلام

شعری طنزبه مناسبت فرا رسیدن روز زن:

روز زن آید ومردان همگی شاد شوند
بهرتبریک به همسر همه فریاد شوند

در خیابان وبه بازار به هرسو بدوند
در خرید هدیه جملگی استاد شوند

کم زسرویس طلاجات نگیرند آنروز
از برای دل شیرین همه فرهاد شوند

شاخه گل..نه..بگیرند طبق پر از گل
بیخیال از جهت قیمت وتعداد شوند

تحفه گیرند مناسب جهت مادرزن
باعث تقویت جبهه ی داماد شوند

شام وناهار زخانه به غذا خانه روند
مرغ دلهای زنان را همه صیاد شوند

بگذارند به سر همسر خود را چون تاج
از سر عشق دچار مرضی حاد شوند

زن ذلیلی سبب فخر بر ایشان گردد
در عمل صاحب پی اچ دی واستاد شوند

آخر کار که پایان برسد روز زنان
بغض کرده ،پی آن،صاحب غمباد شوند

شاعر:اسماعیل تقوایی

به استقبال میلاد بانوی خوبیها حضرت فاطمه زهرا(س)

رفت از دنیا پیمبر را پسر

طعنه بر او زد خصم خیره سر

کی محمد(ص)تو درخت بی بری

بی پسر باشی واینک ابتری

بر پیمبر طعنه ها آمد گران

گفت یارب ،ده جواب کافران

در جوابش سوره کوثر رسید

صبح صادق  بهر مولا بر دمید

گفت با او کردگار عالمین

می کنم اعطا ترا نور دوعین

برتو خواهم داد خیر اکثری

دختری ،ام ابیها،کوثری

او پناه اهل ایمان می شود

نسل تو از او فراوان می شود

شکر این نعمت برو قربان نما

بر خدایت بذل روح وجان نما

 آنکه می گوید محمد(ص)ابتر است

ابتری در وصف او گویا تر است

سال هشتم قبل هجرت شد بپا

جشن میلادی به درگاه خدا

بیستمین روز جمادی آخر است

همسر طه دوباره مادر است

مژده ای آورده جبریل امین

از فراز عرش بر روی زمین

ای که هستی بر رسولان خاتمه

شادمانی کن بیامد فاطمه(س)

دختری آمد به دنیای وجود

پیش رویش کل عالم در سجود

عرشیان وفرشیانی همکلا م

شاد می خوانند ذکر السلام

ا لسلام ای د خت ختم المرسلین

آسمانی خلقت روی زمین

السلام ای اشرف کل زنان

ای که هستی حامل عطر جنان

السلام ای صاحب علم وعمل

در عبا دت شاخص و ضرب المثل

السلام ای ام اب،ام امام

بهر حیدر همسری والا مقام

السلام ای عالم سر ونهان

فاطمه(ص)خوش آمدی در این جهان 

اسماعیل تقوایی
هنگامه شوروحال مستان آمد
بر جسم طبیعت خدا جان آمد
پایان زمستان شد وبا باد صبا
پیغام رسیدن بهاران آمد
بلبل به چمن نغمه شادی خواند
آلاله به دشت شاد وخندان آمد
گنجشگ نموده بر درختان غوغا
هر چلچله قاصدی غزلخوان آمد
بر دیدن شبنم بهاری بر گل
خورشید زپشت کوه، تابان آمد
باران بهار ،پر طراوت ،زیبا
بر شامه ی ما شمیم ریحان آمد
نقاش طبیعت زده نقشی دیگر
سبزی به سراغ باغ وبستان آمد
هرچشم گشوده سوی چشم اندازی
انگار که یوسفی به کنعان آمد
روییدن عشق هست پیغام بهار
دلبر به کنار یار مهمان آمد
درصحنه ی روزگار نوروز شده
عیدی ز برای کل ایران آمد
اسماعیل تقوایی
بی تو نوروز ،مرا کهنه زمانی باشد
بی تو ایام بهاری چو خزانی باشد
عید من کرده عزا درد فراغت جانا
چهره ام پیر به هنگام جوانی باشد
گرکه عیدانه دهی وعده وصلت برمن
برهمین وعده روا ،دادن جانی باشد
اسماعیل تقوایی
عیدتون مبارک...لباتون همیشه خندان
شعر طنز(گران شدن قیمت مرغ)

گران گشتی و از سفره پریدی
بدون پر به بالاها رسیدی

خوراک تو شده خواب و خیالم
بیا پایین شتر دیدی ندیدی

الا ای مرغک خوش ران و سینه
دلم را سخت دنبالت کشیدی

ز تو باشد نصیبم بال و گردن
به ران و سینه ات نبود امیدی

در خوردن برایم قفل گشته
ندارم بهر بگشودن کلیدی

شده خواب و خیالم سیخ جوجه
یه یادش معده ام گشته اسیدی

به خواب من بیا تا شاد گردم
الا ای غایت وصف سفیدی

تو با این قیمتت ای خوش خوراکم
همه قشر ضعیفان را گزیدی
اسماعیل تقوایی
فریبت خورده ام چون تو فریبایی
دلم را برده ای چون سخت زیبا یی
به بیداری گریزان از من زاری
برایم یار خوبی وقت رویایی
میان عاشقان تو چو مجنونم
به مجنونی چومن همسان لیلایی
به راه عشق توچون عاشقی کورم
شفایم کار همچون تو مسیحایی
منم رودی که می آید بسوی تو
تویک بحر غروری مثل دریایی
شکیبم می بری با نا شکیبایی
ولی بهر رقیب من شکیبایی
همیشه وقت رویارویی با من
یخی،با اینکه کانونی زگرمایی
جماعت را گریزانی وهمواره
به شوق جمله اعمال فرادایی
برای وصل تو مشتاق امروزم
ولی هر بار تو موکول فردایی
به بستان محبت تازه وسبزم
به بی مهری بیابانی وصحرایی
همیشه عشق خود را عرضه می دارم
توسرد وبی تفاوت، بی تقاضایی
ولی با اینهمه سردی گل زیبا
همیشه بین قلب من شکوفایی
اسماعیل تقوایی
شعری طنز تقدیم شما:

امان از بچه مهمانهای شیطان
که آوردند بر لبهای من جان

به هرجایی زخانه سر کشیدند
زهر دیوار بالا رفته آسان

به ظرف میوه ونقل وشیرینی
نموده حمله با حرص فراوان

 ظروف سطح بالایی شکستند
بلور وچینی وامثال ایشان

بسی لب را به دندانم گزیدم
زدست این وروجکهای مهمان


بشین بر جمله آنان بی اثر بود
شلوغیشان مرا می کرد حیران

پدرهاشان همه چون ماست بودند
نمودندی مرا لبخند باران

دلم می خواست گر که بد نبودی
زنم آنها که تا گردند بی جان

اسماعیل تقوایی
سال نود وچهار پایان آمد
بر جسم طبیعت خدا جان آمد
از یمن سرور فاطمی از آغاز
شادی برسید وغم به پایان آمد
----------------------------
نوروز شد وسال دگر شد آغاز
بلبل به چمن نغمه زنان در پرواز
با چلچله ها من فرستم تبریک
از بهر تمام یاوران همراز
-------------------------
چشمان همه منتظر دیدار است
هر عید که او نامده حسرت بار است
یا رب بنما سال نوام سال ظهور
جانم به لب از غیبت آن دلدار اسد
-------------------------------
این سال جدید بهر ماشادی زاست
چون اول وآخرش سرور زهراست
از یمن دوجشن فاطمی در امسال
الطاف خدای تا به آخر باماست

اسماعیل تقوایی



با عرض تبریک به مناسبت فرا رسیدن بهار وعید نوروز:

 

 یکبار دگر بهار می آید

سرمستی لاله زار می آید

بلبل به نوای بس طرب انگیز

در صحنه ی سبزه زار می آید

هر غنچه به هر طرف که می بینی

بشکفته همی به بار می آید

گرمی هوا دوباره بر گردد

سردی هوا نزار می آید

از آب به گوش جان نوایی خوش

از چشمه ی کوهسار می آید

خورشید به روی باز می خندد

هر صبح چه بیقرار می آید

هر رستنی از خاک بر آرد سر 

بر دشت ودمن نگار می آید

جولانگه قاصدک شود هر جا

آواز دهد بهار می آید
 
اسفند برفته فرودین گردد

نوروز به روز گار می آید


اسماعیل تقوایی

امام جعفر صادق علیه‏‌السلام فرمودند: 
چونخداوند مـؤمـن را از قـبرش درآورد تمثالى با او خارج شود که در جلو او راهمى‏رود و هرگاه مؤمن یکى از صحنه‏‌هاى هراس انگیز روز قیامت را ببیند آن تمثال به او گوید: نترس و غم به خود راه مده ... مؤمن به او گوید ... تو کیستى؟ تمثال گوید: من همان شادى و سُرورى هستم که به برادر مؤمنت رساندى.


متن حدیث: 


قال الصادق علیه‌‏السلام:
إذابَعَثَ اللّه‏ُ المؤمنَ مِن قَبرِهِ خَرَجَ مَعهُ مِثالٌ یَقدُمُ أمامَهُ ،کُلَّما رَأى المؤمنُ هَوْلاً مِن أهوالِ یَومِ القِیامَةِ قالَ لَهُ المِثالُ : لا تَفزَعْ ولا تَحزَنْ ... فیقولُ لَهُ المؤمنُ : ... مَن أنتَ؟ فیقولُ : أنا السُّرورُ الذی کُنتَ أدخَلتَ على أخیکَ المؤمِنِ.




"اصول کافی ، جلد 2، صفحه 190"


X