ماه ربیع آمده ثانی شده

هشتم آن نیک زمانی شده

داده خداوند پسربر نقی(ع)

صاحب یک همدم جانی شده

او حسن بن علی بن الجواد

در دو جهان در گرانی شده

شهر مدینه شده شادی وشور

کار همه هلهله خوانی شده

یازدهم ماه ولا آمده

آمده ونور فشانی شده

ماه بهاری شده میلاد او

آخر هر فصل خزانی شده

بعد مدینه برود سامرا 

وارد دوران جوانی شده

نرگس رومی بشود همسرش

صاحب فرزند نهانی شده

منجی عالم پسرش می شود

زندگیش سخت نهانی شده

شیعه بخواهد فرجش از خدا

روز وشب این ذکر زبانی شده

کاش که بینیم رخ زیبای او

وقت ظهورش که عیانی شده


اسماعیل تقوایی

تبریک بهامام زمان(عج)

تقدیم به امام عسکری(ع)


ربیع الثانی ودر هشتم آن دل شاد است

شیعه از بند غم وغصه یقین آزاد است


در مدینه شده در بیت نقی(ع)غوغایی

شادی اهل ولابهر یکی میلاد است


پسر هادی شیعه گل سوسن آمد

نام نیکش حسن وحسن زاو آباد است


بو محمد،زکی وعسکری وابن رضاست

صاحب معجزه وعابد وهم سجاد است


گوهر یازده ازنسل امامت باشد

هرکه دیده ست سلوکش به او دل دادست


خوش بود لحظه ی فرخنده ی وصلی نیکو

نرجس (س) روم عروس است وحسن(ع)داماد است


میوه ی وصلتشان هست امام آخر

غایب واین دل حسرت زده را صیاد است


صاحب عصر وزمان است زاو عیدی خواه

عیدی شیعه ظهور وعدم بیداد است


اسماعیل تقوایی

ای غایب از دیده که بینی همه ما را
لطفی، زپس پرده برون آی خدا را

دیریست که هجر ان تو آتش به دل ماست
بازا وخنک کن دل تفتیده ی ما را

هرچند که ما لایق دیدار نباشیم
برما کرمی کن تو ببخشای خطا را

سلطانی وماجمله گدایان توباشیم
حاشا که برانی تو زدرگاه گدا را

در راه تو ما منتظری بی سر وپاییم
پایان بده هجرانی این بی وسر وپا را

جان همه قربان تو ای عدل خدایی
بنگر زضعیفان جهان دست دعا را

بازا که جهانی بشود عاری ازظلم
بردرد ضعیفان جهان آر شفا را

شاعر : اسماعیل تقوایی
هوای کوی ترا در پی تو بو کردم
به شکل دربدری کوچه جستجو کردم
نیافتم اثری از تو وپریشان حال
دعا نمودم و وصل تو آرزو کردم
رسید وقت نماز وبرای یافتنت
به روی خیس به معبود خویش رو کردم
میان راز ونیازم به خواب رفتم من
به خوابم آمدی وبا تو گفتگو کردم
زهرطرف سخنی گفتم وتو هم پاسخ
به دیدنت همه ی زخم دل رفو کردم
ز آنزمان بگذشته ست سالیانی چند
نبودی وبه همان یاد خواب خو کردم
اسماعیل تقوایی 
سلام

چند بیتی در باره آب وصرفه جوئی:


گرکه خواهی آب باشد پردوام

صرفه جوئی پیشه بنما صبح وشام

آب باشد مایع از بهر حیات

آرزوی خوشگوار تشنه کام

آب خوردن کن جدا از شست وشو

کن رعایت حق این شربت مدام

حالیا کمبود آن
حس می شود

صرفه جوئیش بود خیر الکلام

در وضویت شیر را مگذار باز

این بود مصداق اسراف تمام

گر که خواهی خودروئی پاک وتمیز

سطل آبی چاره باشد خوش مرام

شست وشوی کوچه کاری خوب نیست

آب پاشی کن بزن جاروی تام

وقت استحمام را کوتاه کن

تا نگردد قطعی آبت مدام

ضد اسراف است این اعمال تو

 دارد از بهر تونیکوئی نام

اسماعیل تقوایی
جیم جمعه جان بر لبهای ما
میم میل وافر دلهای ما
عین باشد عاشقان منتظر
ها تویی ای هادی وآقای ما
جمعه ها آیند وبی تو می روند
کی میایی سرور ومولای ما
اسماعیل تقوایی 
تقدیم به حضرت عبدالعظیم:

ای سیدکریمان گردیده ری مزارت
ما افتخار داریم هستیم همجوارت
ری با وجودت
آقا رنگ خدا گرفته
با اعتبار گشته ازیمن اعتبارت
منسوب مجتبایی آن سرور کریمان
بوده کرم همیشه اوصاف آشکارت
دلتنگ کربلا را تو مامن وپناهی
زایر شدن به کویت همسنگ آن زیارت
عبد عظیم حقی باب الحوایجی تو
امیدبر تو دارند زوار بیشمارت
چار ربیع الآخر روشن شد ازوجودت
شهر مدینه شهر جد بزرگوارت
در وقت زادروزت ری پر زشور وشادی ست
جانهای دوستداران جانا بود نثارت
اسماعیل تقوایی
باز دوباره انتخابات شد
نوبت بازی کیش ومات شد
کاندیداها ازچپ وراست اومدند
دائم می گن ما خوبیم اونا بدند
هرکی میاد قول جدیدی می ده
قولی که هیچ کس تا به حال ندیده
یکی میگه حق همه بامردمه
یکی میگه درپیش دین این گمه
صحبت ازمردم ودین یه حرفه
منافع حزبی فقط می صرفه
یادش بخیر وقتی امام مابود
حرف وعمل کی همیشه جدابود
همش می گفت فروکنین گوشتون
زی طلبه نشه فراموشتون
همش می گفت مردم ولی نعمتن
راحت باشن دولتی ها راحتن
اما صدافسوس که زما جداشد
مردخدا عازم سوی خدا شد
جانشینش مثل خودش خدایی
دائم میگه حرفای مرتضایی
اما گوش بالایی هاکرشده
یا یکی دروازه یکی درشده
خدا به اوناگوش خوب عطاکن
مردمو ازناراحتی رهاکن
اسماعیل تقوایی
امروز امیر در میخانه توئی تو
فریاد رس این دل دیوانه توئی تو

مرغ دل ما را ، که به کس رام نگردد
آرام توئی دام توئی دانه توئی تو

آن مهر درخشان که به هر صبح دهد تاب
از روزن این خانه به کاشانه توئی تو

آن ورد که زاهد به همه شام و سحرگاه
بشمرد با سبحه صد دانه توئی تو

آن باده که شاهد به خرابات مغان نیز
پیمود به جام و خم و پیمانه توئی تو

آن غل که ز زنجیر سر زلف نهادند
بر پای دل عاقل و دیوانه توئی تو

ویرانه بود هر دو جهان نزد خردمند
گنجی که نهان است به ویرانه توئی تو

در کعبه و بتخانه بگشتیم بسی ما
دیدیم که در کعبه و بتخانه توئی تو

بسیار بگوییم و چه بسیار بگفتیم
کس نیست به غیر از تو در این خانه توئی تو

یک همت مردانه در این کاخ ندیدیم
آن را که بود همت مردانه توئی تو

« میرزا حبیب خراسانی
تقدیم به آل سعود:
ای منحرف از راه خدا آل سعودی
دیریست که دل را زشیاطین بربودی
سر سلسله نسل ترور در همه عالم
ایجاد گر شیوه ی تکفیر تو بودی
هر جا که بود تفرقه در جمع مسلمان
سرگرم در آنجا به ابراز وجودی
شیطان معظم بکنی شاد به کرنش
یاری گر مجانی صهیون یهودی
خواهم زخدا ریشه نفت تو بخشکد
بی نفت تو افتاده به وادی نبودی
ایران شده خاری به چشمان تو الحق
چشمان تو بیرون زده از فرط حسودی
با ما تو زدی رابطه بر هم ،به جهنم
بر عزت ما با عمل خویش فزودی
دیری نپاید که به دنیا همه بینند
ما گرم صعودیم وتو مشغول فرودی
آن وقت شوی ملتمس ما که بیاییم
با ذکر غلط کردم وبا روی کبودی
اسماعیل تقوایی
دلبری ها کرده دلها را به یغما برده ای
بیدل اینک در دیار تو فراوان تر شده
بیدلان امید بر دل دادن تو بسته اند
لیک با بی مهری ات امیدشان آخر شده
************************************
ماه روزه، روز آخر مردمان در جستجو
تا هلال نو بدیده روزه خود وا کنند
ماه من بیرون میا ترسم که گر بینند تو
در میان ماه روزه عید را بر پا کنند
*********************************
اسماعیل تقوایی

X