فاطمیه می کنم یاد مدینه
یاد آن در ،ضربه  ی مسمار وسینه
یاد آتش بر در بیت خدایی
یاد مظلومی بانویی حزینه
یاد آن بی حرمتی های فراوان
بر سفارش کرده ی شاه مدینه
یاد آن فریاد ادرک فضه ای که
آمد از حلقوم یاس بی قرینه
یاد کوچه یاد آن دست حرامی
صورت نیلی شده از روی کینه
یاد مولا حیدر ودستان بسته
یاد اشکش از غم بازو وسینه
یاد زهرا یاد آن غسل شبانه
گریه طفلان با سنی کمینه
فاطمیه اول غمهای زینب
فاطمیه کربلا را شد زمینه

شاعر : اسماعیل تقوایی
دلم به یاد مدینه بهانه می گیرد
به گوشه ای زبقیع آشیانه می گیرد

کبوتر دل من پرزنان بروی بقیع
سراغ قبر کسی مخفیانه می گیرد

سراغ قبر کسی کو عزیز طاها بود
کسی که دفن شده او شبانه می گیرد

عزای فاطمه گشته کمان سوگ وعزا
به تبر غصه دلم را نشانه می گیرد

دلم زکودکیم داغدار زهرا(س) شد
به یاد ضرب در وتازیانه می گیرد

برای همرهی مرتضی ،زورق دل
به ساحل غم مولا کرانه می گیرد

به سوگواری مهدی(عج) به ماتم مادر
لهیب غم زدل من زبانه می گیرد

شاعر : اسماعیل تقوایی
به بستر خفته زهرا ،جان حیدر
کتاب عمر او درفصل آخر
وصیت می کند بر همسر خویش
دگر مرگ خودش را کرده باور
پسر عم عزیزم گوی بر من
که آیا بر تو بودم نیک همسر
شنید این گفته اش مولای مظلوم
روان شد اشک حون از دیده تر
سر زهرا (س)به روی سینه بگذاشت
صدف در بر گرفتی نیک گوهر
سخنها گفت زهرا با حبیبش
که بر قلب حبیبش بود آذر
علی جان شب مرا غسل وکفن کن
بپا گردان تشییعی محقر
نمی خواهم به تشییعم بیایند
ستمکاران بر دخت پیمبر
علی ،جان تو و اطفال خردم
سفارش می کنم بر گیر همسر
علی جان می روم فکر من اینست
چه می سازی تو با این قوم کافر
رسید هنگام تشییع جنازه
علی همراه با اطفال مضطر
عقیل وفضه وعمار ومقداد
زبیر،عباس،سلمان وابوذر
غریبانه به گورستان سپردند
یگانه کوثر ومحبوب داور
چه باشد پاسخ اهل مدینه
به بابای عزیزش روز محشر
گذشته قرنها از روز دفنش
بود مخفی مزار پاک کوثر
خدایا کی شود مهدی(عج)بیاید
نماید فاش برما قبرمادر
اسماعیل تقوایی
مرگ حق است ولی داغ جوان جانفرساست
این زاحوال عزادار جوانها پیداست
وای از آن لحظه جوانمرگ بود یک مادر
مادری که دو سه فرزند زاو مانده بجاست
همسرش مانده وبی طاقتی فرزندان
این چنین،حال علی بعد غروب زهراست
بر سر قبر عزیزش به دل خون می گفت
خیز زهرا که علی بی تو غریب وتنهاست
باوفا ، این چه وفا بود که بی من رفتی
همچو نی، ناله غم، از دل خونم به نواست
پشت حیدر بشکستی به فراغت بانو
ذوالفقارم به غلافست وبرایم چوعصاست
زینبین وحسنین تو به دورم جمعند
شیون وزاریشان در غم هجرت برپاست
توامانت زپیمبر به علی داده شدی
عذر تقصیر علی عرضه به مولا طاهاست
دشمنان طعنه زنندحیدر بی زهرا را
همه گویند که او غم زده تسلیم قضاست
شده کار علی ات خانه نشینی در روز
سر خاک آمدنم کار علی هدر شبهاست
ای حمایتگر من خیز ومرا یاری کن
یل خیبر شکنت غم زده در شور ونواست
شاعر: اسماعیل تقوایی
مونسم در روز تا پاسی زشب گوشی بود
آنکه در هجرش نمایم سخت تب گوشی بود
می روم با گوشیم در نت که وب گردی کنم
راه چت بااقدس وبا مش رجب گوشی بود
در تلگرام،لاین،در گوگل پلاس هستم پلاس
آنچه تنهایی من را شد سبب گوشی بود
همسر وفرزند ها از ذهن من رفته برون
باعث نسیان هر اصل و نسب گوشی بود
داخل خانه همیشه سر به گوشی می برم
آنکه همسر را در آرد در غضب گوشی بود
اینور وآنور گویند" عشق گوشی" گشته ام
باعث اینحرفها واین لقب گوشی بود
از خدا کردم طلب تا که فراموشش کنم
دلبری که برده از یادم طلب گوشی بود
اسماعیل تقوایی
ای خال لبت کرده گرفتار مرا
چشم سیه ات نموده بیمار مرا
بیمارتوام طبیب مخصوصم باش
تجویز نما وعده ی دیدار مرا
اسماعیل تقوایی

دوباره کرده دلم یاد حضرت زینب
رسیده موسم میلاد حضرت زینب
زمین وعرش برین غرق شادی وشوراست
مدینه گشته مکان زاد حضرت زینب
به خانه علی (ع)وفاطمه(س)حبیبه حق
بپاست مجلس میلاد حضرت زینب
خدا حسن(ع) وحسین(ع)راخواهری داده
برادران دلشان شاد حضرت زینب
رسول حق چو بدیدش بگفت در نظرم
خدیجه آمده با زاد حضرت زینب
در او شجاعت حیدر نجابت زهراست
بنای عقل شد آباد حضرت زینب
علاقه اش به حسینش شهره ی عالم
تو گوییا بود همزاد حضرت زینب
به دشت کرببلا شهسوار مظلومان
قوی دلست به امداد حضرت زینب
دل خراب همه شیعیان به میلادش
شدست محفل آباد حضرت زینب
شعر:اسماعیل تقوایی

آمد به دنیا دختری،دردانه یکتا گوهری
با عصمت زهرایی وبا خلق وخوی حیدری

روشن شده بیت علی(ع) از شمس روی دلبری
شادان حسن(ع)،خندان حسین(ع)،زیرا که آمد خواهری

نام نکویش زینب و زینت برای حیدر است
از بهر خیر مقدمش،جبریل گویا بر در است

او بی معلم عالمه،الگوی صبر عالم است
ام المصائب مادر،اندوه ورنج وماتم است

قنداقه اش می گردد وچشمان او گریان بود
تا می رسد دست حسین (ع)،آرام ولب خندان بود

یعنی برادر جان حسین ،من بنده ی فرمان تو
در کربلا خواهم شوم جان اخا قربان تو

یا حضرت صاحب زمان تبریک ما را کن قبول
بنما شفاعت شیعه را در پیش زهرای بتول

شاعر : اسماعیل تقوایی


با عرض تبریک به مناسبت میلاد با سعادت حضرت زینب کبری(س)

 

در مدینه لطف داور آمده
سومین فرزند حیدر آمده

عرشیان وفرشیان غرق سرور
بهر زهرا(س) بین چه دلبر آمده

نام او را حق نموده انتخاب
برعلی(ع)گویا که زیور آمده

نام او زینب بود زین پدر
گوهری در شکل دختر آمده

سیدان اهل جنت را ببین
شادمان از اینکه خواهر آمده

بوسه زد بر او پیمبر (ص)فاش گفت
بر خدیجه(س)شبه دیگر آمده

عقل را آمد ترازوی دقیق
فهم را مصداق اکبر آمده

بی معلم عالمه می گردد او
صابران را نیک رهبر آمده

جان او آکنده از مهر حسین(ع)
تازه تعریفی زخواهر آمده

مادری بهر مصیبتها شود
بر حسینش یار ویاور آمده

بر امام عصر تبریکات ما
بهر این میلاد با فر آمده

شعر : اسماعیل تقوایی
روز بیست ودو زبهمن ماه شد
روز پیروزی ما بر شاه شد
شد پر از میوه درخت انقلاب
سر نگون طاغوت اندر چاه شد
از زبان آن امام عاشقان
بهر ما این روز یوم الله شد
یک اشاره بود کافی از امام
سر دوان ملت به او همراه شد
دست خالی چیره شد بر  اسلحه
گیتی از نبروی ما آگاه شد
سهم ما گردید شادی وسرور
سهم دشمن ناله ها با آه شد
لاله ها روئید در خاک وطن
خارجی ها دستشان کوتاه شد
همت پاک شهیدان وطن
ملت ایران عزت خواه شد
شاعر:اسماعیل تقوایی


بیا تا راه پیماییم در بیست ودوی بهمن
سر خود بر فلک ساییم در بیست ودوی بهمن

بیا تا بار دیگر با شهیدان هم قسم گردیم
ره آنها بپیماییم در بیست ودوی بهمن

بیا تا در کنار هم به دریایی بدل گردیم
قرار از خصم برباییم در بیست ودوی بهمن

مسلمان یا مسیحی یا یهودی، پیرو زرتشت
همه از متحد هاییم در بیست ودوی بهمن

 بیا لبیک گو باشیم ندای رهبر آگاه
به اخلاص ووفا آییم در بیست ودوی بهمن

به اهداف طمع دشمن نظر بر خاک ما دارد
به دندان قلب او خاییم در بیست ودوی بهمن

گمان دارد عدو تا که حضور کمترت بیند
ونابیناش بنماییم در بیست ودوی بهمن

شاعر : اسماعیل تقوایی

X