می تکانم خانه را با هیبت جانانه ام
تاز خودم راضی نمایم همسر دردانه ام
هرچه می گوید عیالم نه نمی گویم به او
چون نمی خواهم رود آرامش از کاشانه ام
باز شویم فرشهای خانه را در پشت بام
بعد از آن باید بمالم هم کمر هم شانه ام
چارپایه می گذارم تا که پرده واکنم
می کنم ترس خودم پنهان زاهل خانه ام
از کت وکولم بیافتم بسکه می سابم زمین
بسکه می شویم در ودیوار کل خانه ام
گردم آویزان چو مرد عنکبوت از پنجره
تا که شویم شیشه ها با کهنه وافشانه ام
بعد از اینها می فروشم هر اثاث کهنه ای
تا بگیرم جنس نو با عیدی و یارانه ام
شرح دادم مختصر از بهر آگاهی یتان
دل بسوزانند بر من آشنا بیگانه ام
بعد از این خانه تکانی حال زارم دیدنی است
همچو نی قلیان شده این هیکل مردانه ام