قد قتل المرتضی
کوفه پر از نوا شده،قدقتل المرتضی
فرق علی دوتا شده،قدقتل المرتضی

عرش خدا ندا دهدقدقتل المرتضی،
عزا در آن بپا شده،قدقتل المرتضی

یتیم کوفه غم زده قد قتل المرتضی
دوباره بی غذا شده قدقتل المرتضی

نخل بدون باغبان قدقتل المرتضی
به حال خود رها شده قدقتل المرتضی

زینب خون جگر ببین قدقتل المرتضی
پدر زاو جدا شده قد قتل المرتضی

کوفه به سوگ او غمین قد قتل المرتضی
کوفه چه بی صفا شده قد قتل المرتضی

پیر جزامی بنگر قد قتل المرتضی
بیکس وبینوا شده قد قتل المرتضی

همدم چاه کوفه کو قد قتل المرتضی
حاجت او روا شده قد قتل المرتضی

فزت برب نوای او قد قتل المرتضی
در ره دین فدا شده قدقتل المرتضی

شاعر : اسماعیل تقوایی

من یتیم کوفه ام بینید حال زار من
چند روزی هست افتاده گره در کار من

بعد بابایم امیدم بود بر یک نبک مرد
بودنش بودی دلیل خنده بر رخسار من

سیر می گشتم با نان وغذای آن جناب
در هجوم رنج وغمها میشد او غمخوار من

چند روزی هست چشمم مانده بر در لیک او
نامده،کرده پریشان غیبتش افکار من

مادرم گوید که ضربت خورده مولامان علی
حتم دارم بوده او آن سرور ودلدار من

کاسه ی شیری برای او بیاوردم کنون
هر یتیمی آمده تکرار کرده کار من

پشت درب خانه اش مانم به حال انتظار
آیه ی امن یجیب آید در گفتار من

یارب از عمرم بکاه وعمر او را باز بخش
تا بیاید بار دیگر فرصت دیدار من

شاعر : اسماعیل تقوایی

امشب شب آخرین مولاست
در کوفه به پا فغان وغوغاست

امشب به کنار بستر او
زینب نگران ودیده دریاست

پشت در خانه اش به کوچه
دستان دعا رو به بالاست

اطفال یتیم کاسه بر دست
شیر است به کاسه ها مهیاست

نعمان بکند نگاه بر زخم
او غرق فسوس بهر آقاست

امشب به سفارشات حیدر
عباس بسان پور زهراست

ای کاش سحر نگردد امشب
فردا که رسد عزای بر پاست

امشب شب آخرین مولاست
مولا به امید صبح فرداست

فردا برسد به آرزویش
مشتاق رسیدن به زهراست

شاعر : اسماعیل تقوایی

آنشب علی مهمان دختر بود
دختر طوافش دور حیدر بود

آنشب علی حال عجیبی داشت
دائم به لب امن یجیبی داشت

آنشب علی  مشغول احیا بود
فکر نماز صبح فردا بود

دختر که آن حال پدر می دید
گلبوسه ها از روی او می چید

بابا شوم قربان آن رویت
دختر فدای طاق ابرویت

بابا چرا امشب دگرگونی
حیرانی وبیتاب ودلخونی

یا رب مبادا شب سحر گردد
وقت وداعم با پدر گردد

آنشب به پایان شد سحر آمد
وقت وداعش با پدر آمد

عازم به مسجد چونکه مولا شد
مرغابیان را جمله آوا شد

مصداق نیک وال من والاه
مسجد مرو دیگر، بمان مولا

اما قضا بر رفتن اوبود
هنگام فزت گفتن او بود

در وقت رفتن سوی آن محراب
بیدار کرد جانی خود از خواب

تکبیره الاحرام چون می گفت
در گران از دیدگان می سفت

آنگه که هنگام سجود آمد
ضربت به فرق او فرود آمد

محراب کوفه عرق در خون شد
جن وملک زین غصه مجنون شد

اما علی(ع)را بین که خندان است
فزت ورب الکعبه گویان است

شاعر : اسماعیل تقوایی

میلاد کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی((ع)مبارکباد

به سال سوم هجرت مدینه مسرور است
به نیمه رمضان شهر شادی و شور است
به دور خانه ی حیدر فرشتگان جمعند
ببین که خانه ی مولا سراچه ی نور است
سرود انس و ملک بر علی، مبارکباد
چرا که موسم دیدار اولین پور است
قدم زند به جهان سبط اکبر طاها
و از ولادت او چشم دشمنان کور است
جمال یوسف مصری به پیش چهره ی او
بدون جلوه بود در نقاب مستور است
کریم آل پیمبر شود گل زهرا
ز او حریم کرامت همیشه معمور است
امیر جمله جوانان جنت آمده است
امیری اش به یقین با حسین مقدور است
امام شیعه بود بعد حیدر کرار
حسن میان امامان به حلم مشهور است
هر آنکه شاد شود در ولادت مولا
به نزد مادر او سرفراز و ماجور است
شاعر : اسماعیل تقوایی

یا امام حسن مجتبی(ع)

به روی قله ی ماه خدا پناه گهیست
که روزه دار در آن خنده رو ودلشاد است
دلی خرابه اگر در مه خدا بودست
در این پناه سرا برقرار وآباد است
بود پناه همه آن یگانه مولودی
که نیمه ی رمضانش وقوع میلاد است
به خیمه گاه کرم دلبری کند به همه
قلوب شیعه بود صید واو چوصیاد است
کلید خیمه ی او دست مادرش زهراست
هرآنکه شد حسنی در ورود آزاد است
کسی که کرد در این روز نوکری ثابت
دل حبیبه ی عالم زدست او شاداست
به زادروز حسن(ع) پور حیدر کرار
دری زرحمت خود را خدای بگشادست
بساط جشن بپا باید و کف وصلوات
کرم نما به ضعیفان که روز امداد است
شعر:اسماعیل تقوایی

یا امام حسن(ع)

ازمیان ماه ماهی سرزده
طعنه بر یک کهکشان اختر زده

ماه ما در نیمه ی ماه صیام
بیت زهرا(س) وعلی(ع)را درزده

 میهمانی خدا را این پسر
رنگ زیبایی خدایی تر زده

 سبط اکبر بر پیمبر(ص)است او
بردلش نقشی زیک دلبر زده

 نام زیبایش زسوی حق حسن(ع)
بوسه ها برروی اوحیدر زده

 یوسف یعقوبیان بی جلوه شد
یوسف زهرا(س) به عالم سرزده

 حسن وزبیائیش در حد کمال
از جمال الله ،او ساغر زده

 حاتم طائی رهین منتش
بر کرامت صفحه آخر زده

 حضرت ایوب شد میزان صبر
لیک در بحر حسن(ع)لنگر زده

 راس برنایان اهل جنت است
این سخن در اصل پیغمبر زده

 او امام دومین شیعه است
تکیه بر جای علی(ع)صفدر زده

 مرغ دل شاد است در میلاداو
در هوای دوست بال وپر زده

 هرکه مسروراست در این زاد روز
بر سر او فاطمه(س)افسر زده

شعر : اسماعیل تقوایی

در روزهای اخیر قیمت مرغ به 7400تومان رسیده است واین پرواز قیمت همچنان ادامه دارد

شعری طنز در این رابطه:

تو ای بالا نشین بر ما نظر کن

کمی آن قیمتت را مختصر کن

چرا از دست ما بالا پریدی

تو از این مردم آزاری حذر کن

الا ای مرغ بی بال وپر من

بیا رحمی به این بی بال وپر کن

کرم کن دست کم یکبار در ماه

میان سفره ام جانا گذر کن

کمر بشکسته ام از قیمت تو

لذیذا،فکر این درد کمر کن

نباشد قسمتم از ران وسینه

مرا با بال وبازو مفتخر کن

بیا قربان کنم خود پیش پایت

مرا مهمان سوپ پا وسر کن

مرو بالاتر این پیش چشمم

تورحمی بر من واین چشم تر کن

بود ماه خدا وروزه دارم

خدا را،فکر افطار وسحر کن

اسماعیل تقوایی


نیمه ی ماه صیام است وچه زیبا شده است
جشن میلاد حسن یوسف زهرا(س)شده است
شادمان است پیمبر که ز زهرا(س)وعلی(ع)
میزبان نوه ای دلبر وزیبا شده است
درسرور است مدینه که پیمبر شاد است
هر طرف می نگری هلهله بر پا شده است
نور خورشید وقمر جلوه ندارد دیگر
چونکه نور حسنی پخش به دنیا شده است
گفته تبریک خدا را به نبی جبراییل
نام مولود زحق بر همه انشا شده است
گفت جدش که حسن(ع) نوگل خوشبوی من است
بر جوان دوجهان سید وآقا شده است
اشبه الناس خلایق به پیمبر باشد
خلق وخلقش به همانندی طاها شده است
ره کند باز کرامت که کریم آمده است
به همه اهل کرم سید و مولا شده است
آمده بعد پدر حکم ولایت گیرد
دومین ماه ولا نیک هویدا شده است
شیعه در نیمه ماه رمضان دلشاداست
چون گل فاطمه اینروز شکوفا شده است
جشن برپاکندو خانه ی خود نورانی
بهر ابراز ادب خوب مهیا شده است
ازهمه خصم علی سخت تبرا جوید
یا حسن گو شده وغرق تولا شده است
اسماعیل تقوایی
نیمه ماه خدا، دل شده غرق صفا، با حسن مجتبی
شهر مدینه بود در طرب ودر نوا باحسن مجتبی
از قدم ناز او دامن زهرا شده غرق شمیم بهشت
شاد کند مرتضی حمد وسپاس خدا با حسن مجتبی
بوسه زنان بررخش حضرت پیغمبرست خنده ی شادی کند
گشته نمایان براو، چارم آل عبا، با حسن مجتبی
عرش چراغان شده، هلهله وشادی است، در شب میلاد او
ذکر همه عرشیان، تهنیت ومرحبا، با حسن مجتبی
اوحسن اندر حسن،ثانی پیغمبر و یوسف زهرابود
جلوه شده بر همه،بار دگر مصطفا، با حسن مجتبی
بر همه آل علی، شخص کریم آمده، تا که کرامت کند
اهل کرم شادمان، آمده یک مقتدا، با حسن مجتبی
گفته پیمبر حسن،سید وآقا بود، برهمه اهل جنان
درد خودت را بده، شیعه به مهرش شفا با حسن مجتبی
درشب میلاد او، کف بزن وشاد باش،تاکه دهد عیدیت
مادر او فاطمه، تذکره ی کربلا،با حسن مجتبی
شعر:اسماعیل تقوایی
وقت ظهور
ازآن دمی که توغایب شدی زهر دیده
در انتظار، جهانی بود که باز آیی
قلوب منتظران می تپد به شوق وصال
چه وقت می رسد آن وقت خوب رویایی
چه عاشقان که به رویای وصل تو مردند
بیابیا که به جان داده گان نیفزایی
دمی نظر به رخت را به عالمی ندهیم
گرفته ایم به کف جان که روی بنمایی
بیا که نیست دگر طاقت فراق جهان
بیا که عقده زدلهای خسته بگشایی
رسیده جمعه دیگرخدا کند اینبار
رود فراغ به پایان، ظهور بنمایی
اسماعیل تقوایی
X