مبارک باد شعبان معظم

مه خاص رسول ا..خاتم

مه الطاف نیکوی خدایی

ببارد بارش رحمت دمادم

مسلمانی که شعبان روزه دارد

شفیع اوست پیغمبر مسلم

به شعبان باز درهای بهشتی

شود مسدود درهای جهنم

کند اعطا برای کار نیکو

خدا اجری مضایف را فراهم

مه شعبان مه شادی شیعه

مه میلاد خمسه نور اعظم

حسین(ع)عباس(ع)و هم مولای سجاد

علی اکبر(ع) سپس منجی عالم

موالید مه شعبان نموده

دل اهل ولا را شاد وخرم

خداوندا به حق پنج نورت

به حق مهدی آن مولای خاتم

عطا کن سرفرازی بهر شیعه

به تعجیل ظهور آن مکرم

اسماعیل تقوایی

سالها منتظر هستیم بیایی جانا
دیدگانی هوس خاک قدومت دارند
درفراغ تو چو فرمان بدهد دلهامان
ملتمس بهرظهور توفراوان بارند
ای که آمال همه منتظرانی بازآ
شیعیان در غم هجر تو به حالی زارند
اول هفته به یادتو و آن جمعه ی ناب
بذرامید ظهور تو به دل می کارند
هفته ها می رود وباز زتو نیست خبر
یوسفا چشم براهان تو در بازارند
سالها هست که این واقعه تکرا رشده
عاشقانت همگی عاشق این تکرارند
حسرت سیر رخت بر دل بسیاری ماند
نام زیبات به لب برده وجان بسپارند
حسرت دیدن رویت به دل ما مگذار
زود بازآ که همه منتظر دلدارند
اسماعیل تقوایی
بعثت پیامبر
چهل ساله مردی به غار حرا
بود غرق راز ونیاز ودعا
چهل ساله مردی که در شهر خود
امین است ولایق به مدح وثنا
به مکه که پر بود از مشرکین
بری مانده بوداو زشرک وخطا
حرا مامنی بود از بهر او
که دوراز خلایق بجوید خدا
ازین روی لایق شد از سوی حق
که برمردمان باشد او مقتدا
رجب بود وایام پایانی اش
حرا شد زانوار حق باصفا
زسوی خدا جبرییل امین
بیامد واورا بدادی ندا
بخوان ای محمد(ص)،محمد(ص) بخوان
بخوان نام خالق، تو نام خدا
ازین پس تو برخلق پیغمبری
وتاج رسالت تورا شد عطا
بدینگونه اسلام آمد پدید
که از شرک سازد جهان را رها
به پایان برد ظلم دخترکشی
برد بت پرستی بسوی فنا
بیامد که یکسان شود مرتبه
سیاه وسفید وغنی وگدا
بیامد که تقوا شود شاخص و
کرامت شود مسلمین را جزا
بیامد که پیغمبر حق دهد
به خلق عظیمش جهان را صفا
بیامد که دنیا شود مفتخر
که دارد ولی خدا مرتضی
بیامد که کل زنان جهان
بنازند بر یکه خیرالنسا
در این راه قرآن مددکار شد
کتاب هدایت،دوا و شفا
بود جای شکر فراوان ،اذان
به کل جهان باشد اندر نوا
مسلمان کنون عید بعثت بود
دراین روز شادی بگو مرحبا
بگو بر پیمبر وهم آل او
فراوان درود وفراون ثنا
اسماعیل تقوایی
عید مبعث پیامبر(ص)مبارک باد

عرب در جهل کامل غوطه ور بود
درخت کفرشان هم بارور بود

همه سرگرم شرک وبت پرستی
ودختر خار بر چشم پدر بود

به زیر خاک زنده دفن دختر
برای هر عرب نوعی ظفر بود

در این احوال تقدیر الهی
معین کردن دینی دگر بود

برای امر ابلاغش خداوند
به دنبال رسولی دادگر بود

میان مردم آن روز مکه
محمد(ص)نزد او محبوبتر بود

چهل سالی زعمرش می گذشت و
محمد شمس ومکه چون قمر بود

رسید آن لحظه ی موعود ،در غار
محمد (ص)غرق نجوایی دگر بود

به ناگه جبرئیل آمد کنارش
نبوت را برایش خوش خبر بود

بگفتا ای رسول ا...اقرآ
به نام آنکه خلقت را اثر بود

بدینسان بعثتی آمد پدیدار
که آنرا عدل وحق جوئی ثمر بود

پیمبر شد رسول دین اسلام
که آخر دین رب دادگر بود

برای مسلمین عید است اینروز
بر ایشان مطلع فتح وظفر بود

شعر : اسماعیل تقوایی
یا مهدی.. ...

حاضرم صدبیستون را برکنم فر هاد وش
تاکه شیرین گردد از دیدار رویت کام من
حاضرم مجنون صفت در هجررویت جان دهم
تا که خوانی در صف عشاق نیکت نام من
منتظر باشم که آیی از می وصلت دهی
سالها باشد که خالی مانده جانا جام من
نیستم لایق به وصلت لیک دارم آرزو
ازخطایم بگذری تا خوش شود فرجام من
روز وشب دارم دعا در امر تعجیل ظهور
شافعم شو استجابت گردد این پیغام من
اسماعیل تقوایی

ای امام هفتمین شیعیان
ای اسیر محبس عباسیان
ای که افتادی به گرداب بلا
ای به جور دشمن دین مبتلا
ای به خفاشان حاکم همچو نور
چشمشان ازنور اعجازتو کور
حاکمان قدر تو را نشناختند
در مصاف با تو خود را باختند
چاره این دیدند زندانت کنند
قصد بر بگرفتن جانت کنند
ای غریب محبس بغدادیان
سالها زندانی آن جانیان
بوالحسن موسای کاظم نام تو
عاقبت زهر جفا در کام تو
سندی شاهک تورا مسموم کرد
شیعه را از فیض تو محروم کرد
دور بودی ازرضا ودخترت
کس نیامد وقت آخر در برت
ای بخود پیچیده از درد جگر
این چنین مرگی برایت شد ظفر
جان غریبانه بدادی چون حسین(ع)
پیکرت مدفون شده در کاظمین
قسمت ما کن که زوارت شویم
روز مرگ تو عزادارت شویم

شاعر : اسماعیل تقوایی

سالها زندانی زندان هارون بود او
راه دشواری برای حفظ دین پیمود او

هر که از عباسیان آمد ورا آزار داد
یا به زندان بود یا در خانه اش محدود او

سالها در غربتش زندانی بغداد بود
راه تازه در مصاف دشمنان بگشود او

سندی شاهک در آخر گشت زندانبان او
دشمنی غدار بر موسای کاظم(ع) بود او

در همان زندان بشد مسموم زهر کینه ها
بعد عمری رنج وزندان عاقبت آسود او

ابن صادق،عبد صالح،باب حاجت های ما
با دلی خون کرد با دنیای دون بدرود او

تسلیت باد این مصیبت بر رضا(ع) هشتم امام
سالها در حسرت دیدار بابا بود او

سر سلامت گوبه مولامان امام آخرین
حضرت صاحب که خصم دین کند نابوداو

هرچه خواهی شیعه از باب الحوائج کن طلب
چون که باشد مظهر لطف وامیر جود او

شعر : اسماعیل تقوایی
عشق....

آتش نمرودیان را عشق بستان کرده است
کارموسی را به رود نیل آسان کرده است
عشق ایمن کرد طوفان بلا را بهر نوح
عشق کل عالمی ملک سلیمان کرده است
عشق یوسف را عزیز مصر گردانیده است
دیده ی یعقوب را بینا به کنعان کرده است
دین خاتم را نموده عشق حاکم بر جهان
عشق حق را چیره بر اصحاب شیطان کرده است
عشق آن دروازه سنگین زخیبر کنده است
کربلا را قبله ی خلق مسلمان کرده است
عشق نقش بیستون را کنده با فرهادخود
عشق مجنون را شهیر جمع رندان کرده است
عشق ایران را مصون از حمله دشمن نمود
دشمنان خاک ایران را پشیمان کرده است
گر که تو عاشق شوی در جرگه مستان روی
عشق مستان را چو خورشیدی فروزان کرده است
اسماعیل تقوایی
کشتی عشقم به دریای دلت پهلو گرفت
بهراستادن مدد زان طره ی گیسو گرفت
چشم تو فانوس دریا شد برایم رهنما
ناخدا چون دید سمت ساحل ابرو گرفت
دیده بان کشتی دل خال هندویت بدید
لب مهیا ی شکارش راه بر آن سو گرفت
دزد دریایی دل قصد دلت را کرده بود
یکه سردار دل من راه را بر او گرفت
عاقبت دل را به تودادم مرا دلبر شدی
اینهمه لشگر کشی پایان بس نیکو گرفت
اسماعیل تقوایی
به مناسبت فرا رسیدن روز معلم...

دوباره آمده روز معلم
گلی در حیطه ی تعلیم خادم

معلم وارث پیغمبران است
مقامش خارج از وصف وبیان است

به امر تربیت کوشا ترین است
تعلم خاتم و او چون نگین است

به از مهر پدر جور معلم
بباید گشت بر دور معلم

بود همچون پدر بر دانش آموز
به فکر اوست همواره شب و روز

معلم چون ستاره در زمین است
چراغ رهنما، حبل المتین است

معلم، روز تو بر تو مبارک
نگهدارت بود رب تبارک

اسماعیل تقوایی
از دیده پنهانی ولی در دل عیانی
توصاحب دلهای ما و جان جانی
در انتظار دیدن روی تو جانا
رفته ست عمر وقامت ما شد کمانی
هرجمعه چشمانم بره تا که بیایی
آهنگ هجران سردهم با ندبه خوانی
چشمان یعقوب دلم سو داده از دست
یوسف بده از بوی پیراهن نشانی
آه ای نگار پرده پوشم پرده بردار
با دیدن رویت نمایم جان فشانی
هرشیعه ای با نغمه عجل ظهورک
خواهد که آیی ونمایی دلستانی
ای یوسف زهرا به جان مادرخود
جانا مبادا این گدا از در برانی
مستضعفان عالم اندر انتظارند
تادستشان گیری امیر مهربانی
آقا بیا تا عدل هم معنا بگیرد
آقا بیا از قبر زهرا(س) ده نشانی
اسماعیل تقوایی
X