اوصاف یار
گویم غزل اوصاف تو هم قافیه هایش
گشته ست ردیف غزلم نام تو جانم
اوصاف تو بسیار زیادست ازین روی
ذکر همه را در دل شعرم نتوانم
تنگ آمده این قافیه، شاعر شده عاجز
اعجاز کن از ورطه ی حیرت برهانم
اسماعیل تقوایی
حاشا
درمیان خلق می چرخی وغوغا می کنی
مهر خود در قلب هر اهل دلی جا می کنی
لیک می بینی مرا وچهره در هم می کشی
آشنایی با مرا از ریشه حاشا می کنی
تاکه می پرسم دلیل این جفاکار ی تو
باسکوتت بهر من طرح معما می کنی
عاشق صادق نمی یابی چومن ای نازنین
پس چرا اینطور با این عاشقت تا می کنی
چند روزی بگذرد بر خبط خود واقف شوی
آید آنروزی که عشقم را تمنا می کنی
اسماعیل تقوایی

26 مرداد سالرود ورود آزادگان به میهن گرامی باد

ای دل به محبت خمینی داده
در جنگ سرود عاشقی سرداده
گشتی تو اسیر خصم در ظاهر امر
در اصل عدو اسیر و تو آزاده
اسماعیل تقوایی
سلام
با عرض تبریک میلاد با سعادت شمس الشموس حضرت علی بن موسی الرضا(ع)..
ان شاا...قسمتتون بشه چنین روزی در کنار مرقد باصفاش باشید

از کوچیکی یه اسمیه برام همیشه آشناست
عشق تموم مردمه آقای ما امام رضاست(س)
زیارتش هردلی رو ساکت وآروم می کنه
هرکی که مشکلی داره عازم اون صحن وسراست
دلای ما بسته به اون پنجره ی فولادشه
دکترجواب کرده هارو امید آخر شفاست
بهتر ازآب زمزمه آب توی سقاخونه ش
غذای تو غذاخوریش  مایده از سوی خداست
هرکی و هر چی که باشم نوکریش افتخارمه
میون دربار رضا هر پادشاه مثل گداست
خدا کنه یه روز بیاد روز تولد آقا
زائر مشهدش بشیم میگن که خیلی باصفاست
بریم تو نقاره خونه سرود شادی بخونیم
ذکر رضا جانو بگیم هرجایی که جشنی بپاست
خدا بخاطر رضاش هرچی بخوایم به ما میده
با اشک شوق دعا کنیم روز اجابت دعاست

شعر : اسماعیل تقوایی
رهایی
خوش آندم که آیی به ما رخ نمایی
به پایان رسد سالهای جدایی
خوش آندم که که آید بگوشم صدایی
زسوی تو ای یکه ذخر خدایی
خوش آندم سپاهی تدارک نمایی
کنم جان براه تو مولا فدایی
خوش آندم که آیی دهی خوش سزایی
به هرکو ستم کرد بر بنده هایی
جهانی بود منتظر تا که آیی
بیایی رسد فصل خوب رهایی
اسماعیل تقوایی

بوی خوش کدام بهار است که شامه زمین را می نوازد؟ هوای پیراهن کدام یوسف است، که دنیا رابه سرمستی فرا خوانده است؟ این همه پروانه شناور در هوای عشق، زاده کدام لبخند است؟

ذیقعده، یازدهمین روزش را چراغانی کرده است. روشنی از روزنه ها جاری است. خورشیدی از دامان «نجمه» طلوع کرده است تا سرنوشت تاریک دنیا را به روشنایی و روز برساند. شوق، در رگ های ذیقعده می دود. هشتمین خورشید، دمیده است.

میلاد حضرت امام رضا (ع)مبارک باد

ذیقعده شد ویازدهم بوالحسن آمد
بلبل به طرب شاد به دشت ودمن آمد
گلزار ولا غرقه ی در شور وصفا شد
هشتم گل گلزار به صحن چمن آمد
تابیده شده نور الهی به مدینه
یمن قدمش جان به تن مرد وزن آمد
باخنده کند شکرخدا حضرت کاظم(ع)
مولود نکویش حسن اندر حسن آمد
سوم علی از سلسله ی پاک امامت
بر قلب همه حیدریون راهزن آمد
راضی به رضای حق و زین روی رضا شد
اسباب رهایی غزال ختن آمد
از کودکی اش عالم وراوی حدیث است
از بهر علیمان جهان رایزن آمد
با مرقداو رشک بهشت است خراسان
سرمایه ی فخر است که بر این وطن آمد
قربان حریمش که در آن از همه عالم
زایر زبرای هبه ی جان وتن آمد
خوش باد کنار حرمش جشن ولادت
روز ی که رضا(ع)عالم صاحب سخن آمد

شعر:اسماعیل تقوایی

به  استقبال میلاد امام رضا(ع)

ذیقعده شد ویازدهم ،غوغا شد
جشنی به سرای کاظمی بر پا شد

حق داد امام هفتمین را قمری
بر دست گرفت نجمه زیبا پسری

از سوی پدر پسر علی نام گرفت
شکرانه حق بگفت وآرام گرفت

بر شیعه امام هشتمین آمده است
بر آل علی عالم دین آمده است

از سوی خدا لقب "رضا" گشت بر او
زیرا که رضای حق، نما گشت در او

من شیعه ی اویم ورضا مولایم
من بنده اویم ورضا آقایم

تنگ است دلم برای طوف حرمش
لب تشنه ی قطره ای زلطف وکرمش

ای کاش شود کنار مرقد بروم
درروز تولدش به مشهد بروم

بر خیل عظیم زائرش یار شوم
از بهر شفاش زار وبیمار شوم

دستی بزنم به پنجره فولادش
تبریک بگویم به همه میلادش

مداح سرود خواند وکف بزنم
همراهی نقاره زنان دف بزنم

درخواست کنم زحق تعالی عیدی
دیدار رخ امید دلها مهدی

ای شاه خراسانی من یاری کن
از بهر اجابت دعا کاری کن

شاعر : اسماعیل تقوایی
من به جرم دزدی ازیارم شکایت می کنم
بی وفا ناگه نگاهش را زمن دزدیدو رفت
اسماعیل تقوایی
برق گیرد گرکسی را جان زپیکر می برد
برق چشمان تو جانا می دمد جان را به تن
همچو یوسف دور از کنعان قلبم گشته ای
کاش می کردی مرا مهمان به بوی پیرهن
این دلم را کرده ای زندانی زندان عشق
بی وفا بر این دل دربند گاهی سربزن
درکنار من همیشه چهره در هم می کشی
درکنار دیگران هستی تو شمع انجمن
صبر ایوب نبی را پیشه ی خود می کنم
تا که دل را نرم گردانی وآیی پیش من
اسماعیل تقوایی

تقدیم به مدافعین حرم

خوشا سعادت تو چون مدافع حرمی
به ما تو تاج سری سرفراز ومحترمی
نهاده ای به کفت جان و در ره میهن
چوشرزه شیر بجنگی وخصم هرستمی
دوباره قصه ی زینب دوباره قصه ی شام
برای یاری زینب به دوش تو علمی
کنی تداعی خاطر برای ما عباس
چو در دفاع حرم می زنی همی قدمی
خدا نمی گذرد از کسی که می کوبد
ترا به حربه گفتار و رشحه ی قلمی
خوشا به حال تو زینب شفیعه ات گردد
تو با شفاعت او سربلند در ارمی
شعر:اسماعیل تقوایی

دسته ها :

سلام بر حضرت فاطمه معصومه(س)

سلام بر بانوئی که کریمه ی اهل بیت است..

سلام بر شفیعه ی محشر...

سلام بر بانویی که زیارت مرقدش بهشت را برای زائرش به ارمغان دارد..

سلام بر مولود آغازین روز ماه ذیقعده..

اولین بیت غزل واره ی ذیقعده تویی
نیکی ماه ز این مطلع زیبا پیداست
بهر میلاد تو ای دخت نکوی موسی(ع)
در مدینه به سرای پدرت جشن بپاست
مژده آمدنت حضرت صادق(ع)داده
زین جهت منتظر آمدنت ارض وسماست
مادرت نجمه بیاورده گلی کز بویش
عطر جنت به مشام همه ی اهل ولاست
عرشیان شاد زمیلاد تو غرق شعفند
فرشی از گل به زمین زیر قدومت برپاست
یک برادر شده مسرور که خواهز آمد
راضی از آمدنت ای گل معصوم رضاست
وه چه نامی به تو بگذاشت پدر،فاطمه ای
علم وعصمت به در خانه تو همچو گداست
باز ماندست به جا گفته ی جدت صادق(ع)
زائر مرقد پاک تو بهشتی ماواست
یا که گفته ست برای من وفرزندانم
حرم امن بود قم که همی کوفه ماست
سه در از هشت در جنت حق گردد باز
بسوی قم که در آن مرقد زیبای شماست
توئی امید همه در صف محشر بانو
بی گمان شیعه بدون تو غریب وتنهاست
روز میلاد شما کفتر دل قم آید
بهر تبریک سپس عازم درگاه رضاست

شاعر : اسماعیل تقوایی

X