داستان عشق با یک کاروان آغاز شد
وقت حج بود وزانجام عمل اعراض شد
کاروان عشق در کرببلا اطراق کرد
روز عاشورا شد وراه شهادت باز شد
زینب کبری که عاشق بود بر مولا حسین(ع
مادر آلام گشت وصبر او اعجاز شد
ابتدا اصحاب بنمودند جانها را فدا
عشق آنها بر حسین فاطمه (س)ابراز شد
آن ریاحی حر که راه کاروان را بسته بود
شد شهید وبهر او آزادگی احراز شد
اکبر شبه پیمبر(ص) میوه قلب حسین
رفت ودر هجرش پدر با اشک غم دمساز شد
در میان علقمه عباس آن سرو سهی
سرنگون وازلبش "ادرک اخا" آواز شد
نوجوان ماهپاره قاسم آن پور حسن(ع
در قبول مرگ شیرین از عسل ممتاز شد
آخرین سرباز مولا اضغز شش ماهه بود
پاره از تیرسه شعبه آن گلوی ناز شد
جمله ی گلهای عاشق چیده وپرپر شدند
ناله ی هل من معین باغبان آواز شد
آه ،از آن دم که زینب در میان قتلگاه
خواستار مرگ از دادار بی انباز شد
دل بسوزد از برای حضرت زین العباد
در میان بسترش با درد وغم همراز شد
شد غروب وکاروان خالی از مردان مرد
طعمه بهر غارت جانی آتش باز شد
کاروان آل پیغمبر اسیر جانیان
عازم بر کوفه وآن شام وحشت ساز شد
شاعر : اسماعیل تقوایی
دوباره بوی محرم دوباره بوی حسین(ع)
دوباره نوشش می از سر سبوی حسین(ع)
دوباره ماه تاثر دوباره ماه عزا
دوباره سینه زدن در میان کوی حسین(ع)
دوباره شهر بپوشد به تن لباس سیاه
رواج هیئت ومسجد زآبروی حسین(ع)
دوباره نام حسین بر لبان پیر وجوان
دوباره نغمه "هل من"رسد زسوی حسین(ع)
دوباره یاد شهیدان کربلا کردن
دوباره خوی گرفتن به خلق وخوی حسین(ع)
دوباره لطف خداشامل جناب زهیر
ونیک عاقبتی بعد گفتگوی حسین(ع)
دوباره حر پشیمان به محضر مولا
عوض نمودن دنیا به تار موی حسین(ع)
دوباره قاسم واکبر، عمویشان عباس
فدای حق شده در جنگ با عدوی حسین(ع)
دوباره علقمه وقتلگاه شاه شهید
دوباره ناله زینب به جستجوی حسین(ع)
گرفتنش به بغل جسم بی سر مولا
دوباره بوسه زدن بر رگ گلوی حسین(ع)
دوباره شام غریبان به خیمه ها آتش
زنان دربدر وخواهر نکوی حسین(ع)
دوباره یاد اسارت برای آل الله
ویاد سنگ پرانی به راس وروی حسین(ع)
دلم گرفته خدایا زماتم مولا
نما توقسمت من زائری به کوی حسین(ع)
شاعر : اسماعیل تقوایی
شاعر : اسماعیل تقوایی