به  استقبال میلاد امام رضا(ع)

ذیقعده شد ویازدهم ،غوغا شد
جشنی به سرای کاظمی بر پا شد

حق داد امام هفتمین را قمری
بر دست گرفت نجمه زیبا پسری

از سوی پدر پسر علی نام گرفت
شکرانه حق بگفت وآرام گرفت

بر شیعه امام هشتمین آمده است
بر آل علی عالم دین آمده است

از سوی خدا لقب "رضا" گشت بر او
زیرا که رضای حق، نما گشت در او

من شیعه ی اویم ورضا مولایم
من بنده اویم ورضا آقایم

تنگ است دلم برای طوف حرمش
لب تشنه ی قطره ای زلطف وکرمش

ای کاش شود کنار مرقد بروم
درروز تولدش به مشهد بروم

بر خیل عظیم زائرش یار شوم
از بهر شفاش زار وبیمار شوم

دستی بزنم به پنجره فولادش
تبریک بگویم به همه میلادش

مداح سرود خواند وکف بزنم
همراهی نقاره زنان دف بزنم

درخواست کنم زحق تعالی عیدی
دیدار رخ امید دلها مهدی

ای شاه خراسانی من یاری کن
از بهر اجابت دعا کاری کن

شاعر : اسماعیل تقوایی
من به جرم دزدی ازیارم شکایت می کنم
بی وفا ناگه نگاهش را زمن دزدیدو رفت
اسماعیل تقوایی
برق گیرد گرکسی را جان زپیکر می برد
برق چشمان تو جانا می دمد جان را به تن
همچو یوسف دور از کنعان قلبم گشته ای
کاش می کردی مرا مهمان به بوی پیرهن
این دلم را کرده ای زندانی زندان عشق
بی وفا بر این دل دربند گاهی سربزن
درکنار من همیشه چهره در هم می کشی
درکنار دیگران هستی تو شمع انجمن
صبر ایوب نبی را پیشه ی خود می کنم
تا که دل را نرم گردانی وآیی پیش من
اسماعیل تقوایی

سلام بر حضرت فاطمه معصومه(س)

سلام بر بانوئی که کریمه ی اهل بیت است..

سلام بر شفیعه ی محشر...

سلام بر بانویی که زیارت مرقدش بهشت را برای زائرش به ارمغان دارد..

سلام بر مولود آغازین روز ماه ذیقعده..

اولین بیت غزل واره ی ذیقعده تویی
نیکی ماه ز این مطلع زیبا پیداست
بهر میلاد تو ای دخت نکوی موسی(ع)
در مدینه به سرای پدرت جشن بپاست
مژده آمدنت حضرت صادق(ع)داده
زین جهت منتظر آمدنت ارض وسماست
مادرت نجمه بیاورده گلی کز بویش
عطر جنت به مشام همه ی اهل ولاست
عرشیان شاد زمیلاد تو غرق شعفند
فرشی از گل به زمین زیر قدومت برپاست
یک برادر شده مسرور که خواهز آمد
راضی از آمدنت ای گل معصوم رضاست
وه چه نامی به تو بگذاشت پدر،فاطمه ای
علم وعصمت به در خانه تو همچو گداست
باز ماندست به جا گفته ی جدت صادق(ع)
زائر مرقد پاک تو بهشتی ماواست
یا که گفته ست برای من وفرزندانم
حرم امن بود قم که همی کوفه ماست
سه در از هشت در جنت حق گردد باز
بسوی قم که در آن مرقد زیبای شماست
توئی امید همه در صف محشر بانو
بی گمان شیعه بدون تو غریب وتنهاست
روز میلاد شما کفتر دل قم آید
بهر تبریک سپس عازم درگاه رضاست

شاعر : اسماعیل تقوایی

معطر شد مه ذی قعده در آغاز با عطری

که ازیک گل زگلزار ولایت بر مشام آمد

مدینه مفتخر گردید بر میلاد مسعودی

چو از دامان نجمه دختری والا مقام آمد

دل موسای کاظم شاد ولبهایش پر از خنده

که بر اهل ولا دردانه ای زهرا (س)مرام آمد

درخشان تر شده ماه وستاره مهر جان افروز

زسوی جمله ی افلاکیان بر او سلام آمد

علی موسی الرضا(ع)سرخوش ازین میلاد گردیده

 برادر را نکو خواهر رفیق وهمکلام آمد

زمادر مجتبایی ،وز پدر باشد حسینی او

مثال فاطمه اوصاف نیکش در نظام آمد

نهاده نام او را فاطمه مولای ما کاظم(ع)

کریمه درکرم معصومه در عصمت،بنام آمد

شفیعه باشد وهرکو زیارت کرد این بانو

به عقبی بی گمان خوش عاقبت،جنت مقام آمد

شعر: اسماعیل تقوایی

اول ماه ذی القعده روز میلاد با سعادت حضرت معصومه(س)است..این روز به نام "روز دختران"نام گذاری شده است.به همین مناسبت سروده ام که برگرفته از احادیث ائمه اطهار در باره دختران است  تقدیم می گردد:

امروز روز دخترانست
روز ی نکو در این جهان است

دختر در یکتای خلقت
برکت به هر کون ومکان است

گوید امام صادق(ع) ما
خوبی دختر بی گمان است

دسته گل زیباست دختر
روزیش با رب جهان است(رسول اکرم)

فرزند دختر بهترین است
این از پیمبر(ص) در بیان است

دختر برای والدینش
از باقیات صالحان است(رسول اکرم)

هر کس که دارد چند دختر
در جنت حق آشیان است(رسول اکرم)

گوید رضا(ع)مولای هشتم
خالق به دختر مهربان است

دختر،بدان این روز زیبا
با زاد روزی همزمان است

میلاد دخت پاک کاظم(ع)
معصومه آن کنز نهان است

آموز ازو حجب وحیا را
اینها زمعصومه عیان است

اسماعیل تقوایی
ذی قعده که می رسد دلم شاد شود

شادی به لبم آید وفریاد شود

ذی قعده مه تولد نورین است

ده روزکرم فاصله بینابین است

در روز نخست نجمه را یار آمد

دختی به برش زلطف دادارآمد

همنام بود به فاطمه(س) مظلومه

هم طاهره وعالمه ومعصومه

باشدحرمش دری زدرهای بهشت

این نکته به ما حضرت صادق(ع) بنوشت

ماندست زحضرت غریب الغربا

آید به بهشت زائر خواهر ما

چون یازدهم شد به زمین ماه آمد

گویی که دوباره یوسف از چاه آمد

حق داد امام هفتمین را قمری

بر دست گرفت نجمه زیبا پسری

از سوی پدر پسر علی نام گرفت

شکرانه حق بگفت وآرام گرفت

بر شیعه امام هشتمین آمده است

بر آل علی عالم دین آمده است

از سوی خدا لقب "رضا" گشت بر او

زیرا که رضای حق، نما گشت در او

من شیعه ی اویم ورضا مولایم

من بنده اویم ورضا  آقایم

تنگ است دلم برای طوف حرمش

لب تشنه ی قطره ای زلطف وکرمش

ای کاش شود کنار مرقد بروم

درروز تولدش به مشهد بروم

بر خیل عظیم زائرش یار شوم

از بهر شفا زار وبیمار شوم

دستی بزنم به پنجره فولادش

تبریک بگویم به همه میلادش

ای شاه خراسان مددی یاری کن

از بهر اجابت دعا کاری کن

اسماعیل تقوایی

یا حضرت عباس

مظهر جود وسخا عباس است
با ادب اهل وفا عباس است
آنکه یک عمر بگفتا مولا
به حسین جای اخا عباس است
شیر غران نبرد صفین
هاشمی ماه خدا عباس است
هم سپهدار وعلمدار حسین
به صف کرببلا عباس است
آنکه با هیبت حیدر می کرد
زینب از غصه رها عباس است
آنکه شرمنده زاو گشت فرات
تشنه ی دست جدا عباس است
آنکه بی دست به دندان بگرفت
مشک از روی وفا عباس است
آنکه شد فرق سرش خونین با
ضربه ی گرز جفا عباس است
آنکه بشکست زهجران وغمش
کمر خون خدا عباس است
حاجت شیعه روامی کند او
باب حاجات خدا عباس است

شعر:اسماعیل تقوایی
با یار

خاطره های خوب من لحظه ی با تو بودنم
آنچه که بی تو سرشده مردگی ونبودنم
شاعری ام که تا کنون شعربسی سروده ام
کل کتاب شعر من وصف تو را سرودنم
دلبرکان به دلبری آمده برسرای ما
لیک تمام فکر من وز تودلی ربودنم
گفت وشنود با ترا سخت نمایم آرزو
گفت فقط زسوی تو سوی مرا شنودنم
پای ببسته ام برآن حلقه کوی عشق تو
هیچ نخواهم آیدی لحظه ی پا گشودنم
ای صنما اشاره کن جان بفدات می کنم
وصل ترا کمین بود جان بفدا نمودنم
سجده برند مردمان رو سوی کعبه روز وشب
روز وشب مرا بود خاک رهت سجودنم
شعر:اسماعیل تقوایی
یا امام رضا(ع)

دلم گرفته خدایا نما تو قسمت من
زیارت حرم ثامن الحجج مولا
روم به بارگهش آن مکان آرامش
سبک شود دل من از عنایت آقا
کبوتر دل خود را کنم همی آزاد
که آب ودانه خورد درمیان صحن وسرا
روم به آب خوری حرم ، خورم آبی
از آن شراب بهشتی دهم به روح صفا
نظر کنم به دوگلدسته،گنبد زرین
که منظری نبود اینچنین فرا زیبا
دلم دخیل ببندم به پنجره فولاد
که تا خدا بدهد بردل مریض شفا
روم کنار ضریح وچنان بگریم زار
که تا بدست بیارم دل رحیم رضا(ع)
بگویم ای مه هشتم به آسمان ولا
به شام اول قبرم به یاریم تو بیا
اسماعیل تقوایی
خسوف وکسوف
روی زیبایت چو زیر گیسوانت می بری
روزگرباشد کسوف وشب خسوف آید پدید
از برای دیدن رویت شتابان مردمند
این چنین جمعیتی کس در همه عالم ندید
ناز داری در میان نازنینان برتری
ناز اینسان نازنینی را به حق باید کشید
درمیان خیل مشتاقان مراکردی نشان
تا دم آخر ترا هستم غلام زرخرید
نازنینا جز ره کوی تو نشناسم رهی
وعده ی وصلی بده تاکه نگردم نا امید
دور گردان از درت جمله رقیبان مرا
رحمی آخر ای صنم طاقت مرا بر سر رسید
شعر: اسماعیل تقوایی
X