ذیقعده به آخر شد وعمر تو به آخر
ای مظهر جود وکرم جمله امامان

همچون حسن بن علی(ع)آن اصل کرامت
سم داد به تو همسر مکاره ی شیطان

گشتی به جوانی تو شهید ره اسلام
همچون علی اکبر پسر شاه شهبدان

تو ابن رضایی وتقی یی وجوادی
سوگ تو بود سخت به مولای خراسان

می سوخت دلت از اثر زهر هلاهل
با یاد پدر چشم تو گردید در افشان

در کرببلا دربر اکبر پدر آمد
اما تو غریبانه گذشتی زسر وجان

در روز عزایت بکنم قصد زیارت
تقدیم کنم تسلیتم شاه خراسان

شاعر : اسماعیل تقوایی

تقدیم به همه مادرها

مادرم ای گل زیبای وجود
ای زخشنودی تو حق خشنود
ای که تجمیع صفات نیکی
زیر پای تو بهشت موعود
مادرم تاج سرم ای بانو
ای ترا راحتی من مقصود
مادر ای تکیه گه فرزندان
زاده از شیره جانت مولود
مادر ای مظهر آغوش خدا
بعد حق بر همگانی معبود
مادرم معدن مهری وصفا
در کنارت همه روزم مسعود
گذری ازهمه چیزت مادر
بهر فرزند خودت برتو درود
طول عمرت زخدا می خواهم
عمربی بود تو باشد مردود
شاعر:اسماعیل تقوایی
سلام
16 شهر یک روز تاریخیه..
در سال 1352 در چنین روزی 6 گل از دوازه استقلال آن زمان گذشت.
روزی که امیدواریم یکبار دیگر تکرار شود..

یادم آید سالهای رفته را

الخصوص آن روز خاص هفته را

روزی از ایام قبل انقلاب

اهل تهران جملگی در پیچ وتاب

پیچ وتاب بازی خاص وطن

تیم آبی تیم قزمز پیرهن

بازی دربی ما آغاز شد

تا کنون از بهر ما یک راز شد

راز شش گل بهر قرمز حامیان

سهم آبی صفر شد در این میان

لفظ شش تایی از آن پس باب شد

اهل قرمز را شعاری ناب شد

سلام

کاربرد بابا در فرهنگ فارسی:

برو بابا یعنی:برو پی کارت

ای بابا:احساس تاسف


نه بابا!!:احساس تعجب...بعضی مواقع هم برای تحقیر طرف مقابل

آره بابا:آره خیالت راحت

بیشین بینیم بابا:حرف زیادی نزن

بابام در اومد:خسته شدم

باباتو در میارم:بیچارت می کنم

باباتو میارم جلو چشمت:بازهم یعنی بیچارت می کنم

بابا گلی به جمالت:دمت گرم

بابا ایول:دمت گرم

دسته ها : من نوشته
روز وشب با یاد تو سر می کنم
شعر عشق تو من از بر می کنم
باختم در حفظ شعرت قافیه
در ردیف تو چسان سر می کنم
وه چه سنگین است وزن شعر تو
نیستم همسنگ باور می کنم
خواستم گویم غزل اما نشد
من همیشه شعر ،ابتر می کنم
تقوایی
 

آن زلف پریشان تو کردست پریشان
حال من وحال همه ی خلق خدا را
چشمان چوالماس تو بس چشم نواز است
جادو ست کشاند همه در دام بلا را
ابروت کمان است وبود هرمژه تیری
بگرفته هدف قلب همه اهل صفا را
طعم لبت از یاد برد شهد مصفا
صد طعنه زند چشمه ای ازآب بقارا
ره رفتن تو سخت فریبانه وموزون
رهزن شده دین ودل هر شاه وگدا را
ترکیب لب وچشم ودوابروی کمانت
آرد فتبارک به لب اهل خدا را
هروقت تکانی بدهی گیسوی خود را
یادی بکنم زمزمه ی باد صبا را
افسوس که توباهمه ی حسن خداداد
سهمیه ی عاشق بدهی جور وجفا را
تقوایی

درود بر حاج قاسم فرزند ایران وسرتیتر همه رسانه های دنیا

شیر بیشه ایران قاسم سلیمانی
کرده دشمنان حیران قاسم سلیمانی
جان خود به کف دارد این دلیر جنگاور
فخر خطه ی کرمان قاسم سلیمانی
داعشی واسراییل دست دست هم داده
بر علیه شان طوفان قاسم سلیمانی
دشمنان دون ما تشنه گشته بر خونش
حفظ او کند قرآن قاسم سلیمانی
نقشه های رزم اوبی نظیر می باشد
مرد رزمی دوران قاسم سلیمانی
در عراق وسوریه پیروان حیدر را
قوت دل است وجان قاسم سلیمانی
این سرای ایران است نقط نقطه اش بینی
شیر مرد با ایمان قاسم سلیمانی

شعر:تقوایی

سلام
من به مترو سوارم..مترو سواری هم برا خودش عالمی داره .
خیلی چیزا می بینی...خیلی چیزا می شنوی...شاد میشی...غمگین می شی ..حرص می خوری..
واگه آستانه ی تحملت بالا نباشه از دهن خودت هم حرفهایی بیرون میاد که نباید بیاد..
یه ایستگاه از مبدا به اونور، دیگه احتمال اینکه جا برای نشستن پیدا کنی خیلی کمه..براهمین هم باید فکر وذکرت این باشه یه جای خوب ونسبتا راحت برای ایستادن یا آویزون شده از یه میله پیدا کنی...
بعضی از ایستگاهها هم که سوار شدن به قطار از گذشتن از هفت خوان رستم سخت تره...اگه زور کافی داشته باشی وگوشت هم به حرفهای بقیه که می گن:آقا هل نده...آقا نیا تو جانیست...آقا وایسا با قطاز بعدی بیا....بدهکار نباشه، می تونی یه جا برای ایستاده منتها به حالت اعمال شاقه پیدا کنی..
حالا به سختی ایستادی واز همه طرف در حال تحمل فشار هستی..صداهایی به گوشت میخوره..آقا دستت رو از رو سر من بردار...آقا چه خبرته دندم شکست...آقا پهلوم سوراخ شد...البته بعضی از مواقع این حرفها با پسوند وپسوند هایی فحش آلود همراهه..
در این موقع معمولا رخ به رخ بقیه ایستادی وامان از وقتی که طرف مقابلت سیر هم خورده باشه...یا سرما خورده باشه وهی عطسه کنه ویا عرق بنش بدبو باشه...گاهی اوقات مجبوری یه دور 120درجه بزنی تا از شر این چیزا نجات پیدا کنی...
تازه میای کمی آرامش پیدا کنی که صداهایی به گوشت میرسه:
باطری قلمی نیم قلمی چارتا هزار تومن...کفی کفش ضد عرق پا وخوش بو کننده جفتی هزاز تومن..نقشه تهران،ایران ،جهان فقط دو هزار تومن..
این فروشنده ها پشت سر هم از کنارت می گذرند وباآهنگهای مختلف فروش اجناسشون رو آگهی می کنند.
بعد فروشنده ها نوبت گداهاست..گداهایی با سنین مختلف ولی تقریبا با ادبیاتی یکسان برای گدایی که نشون از این داره که سازماندهی شده هستند...
به همه این چیزایی که گفتم باید ..بلند حرف شدن اشخاص باهم...بلند صحبت کردن با موبایل..رفتار زننده بعضی از دختر وپسرایی که با هم سوار میشن..نشستن افراد کف قطار و...رو هم اضافه کرد.
در حال تحمل همه ی این چیزها هستی وهمزمان باید حواست هم به این جمع باشه که اگه احیانا یه صندلی خالی شد فی الفور جهت تصاحبش قبل از دیگران اقدام کنی..البته از حق نگذریم خیلی از جوونا اگر مسلط به صندلی خالی شده باشند سعی می کنند به بزرگترها تعارف کنند وخیلی ها هم اینکارو نمی کنند...

اما ..اما ...با همه این چیزایی که گفتم باز هم مترو برای همه بهترین وسیله ست ودلیل شلوغیش هم همینه..

شما با یه بلیط ارزون قیمت از این سر تهرون میتونی به اونسرش بری...تابستونا گرمای هوا اذیتت نمی کنه وبا کولر مترو خنک میشی..زمستونا از باد وبارون وبرف در مسیر رفت واومدت خبری نیست..لازم نیست چند کورس ماشین سوار شی تا به مقصد برسی..هزینه هات کمتر میشه..امکان روی دادن اتفاق بد برات کمتره..
پس با همه این احوال بهتره که بگیم ...."زنده باد مترو"
دسته ها : من نوشته

سلام

شعری در باره ی قرآن مجید:

  مصحف پیغمبر اسلامیان قرآن بود

بی گمان گوینده هر آیه اش یزدان بود

  سوره هایش یکصد وچار وده است ای نیک بین

شصت ودو،سی،عده ی آیات این فرقان بود

  برترین اعجاز پیغمبر بود قرآن حق

رهروان راه حق را شاخص ومیزان بود

  گنجی از علم است گر دقت کنی در محتوا

عالم قرآن زگوناگونی اش حیران بود

  خواندن هر آیه اش دارد ثوابی بس عظیم

قاری قرآن به جنت گوهری تابان بود

  هر که خواهد دست بر تحریف این قرآن برد

سخت ناکام است زیرا حافظش یزدان بود

  تازگی دارد همیشه هرچه عمرش بگذرد

هرزمانی مومنین را چاره وبرهان بود

  عامل قرآن زدیگر مومنان پیشی گرفت

بر رسولان خدا در جنتش مهمان بود

  شاعر :اسماعیل تقوایی

 

زبانم با تماشای تو لکنت دار می گردد
ودیوار تحیر بر سرم آوار می گردد
تحیر دارم از این وجهه وحسن خدادادی
اگر دیوانه بیند روی تو هشیار می گردد
صمیمانه نگاهت می کنم با صد تمنا من
دل ودینم براهت عازم بازار می گردد
تبسم با تاسف می کنی بر حال زار من
به این لبخد تلخت پیکرم تبدار می گردد
زمن اصرار برعشقم زتو انکارهر عشقی
فراموشی عشق تو به من اجبار می گردد
به خود میگویم او دیگر نمی خواهد ترا بس کن
ولی از سوی قلبم عشق تو اصرار می گردد
توبس کن بی وفایی گوشه چشمی عنایت کن
که بی تو زندگانی بس مرا دشوار می گردد

شاعر:اسماعیل تقوایی

 سلام

فرا رسیده سی امین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی را گرامی میداریم وانشاا...با شرکت در راهپیمایی روز 22بهمن یکبار دیگر باامام وشهدا پیمان ادامه راه آنها را می بندیم.

بهمن دوباره آمد ونوگشته یاد ما

 سی ساله شد به شکر خدا انقلاب ما

ده سال اولش  شهادت، دفاع وخون

دشمن بشد زهمت رزمندگان، زبون

ده سال دومش همه شد صرف ساختن

با کوشش وتلاش به ویرانه تاختن

ده سال سومش به شکوفایی فنون

صدها تلاش نو که نبودست تا کنون

خورشید هسته ای زپس کوهها دمید

پرتاب در فضا شده مهواره ی امید

یارب فزون نما تو عزت ما را در این جهان

محشور کن ملت مابا صاحب الزمان

دسته ها : من نوشته
X