سلام
برد ابراهیم،اسماعیل قربانی کند
فدیه از بهر خدا آن دلبر جانی کند
هستی او بود اسماعیل،او اثبات کرد
بنده باید در ره حق هستی افشانی کند

عید قربان عید اثبات بندگی وبریدن از هرچه غیر خداست برهمه شما عزیزان مبارکباد
فصل تابستان گذشت وفصل پاییزان رسید
سوز گرما رفته وباد خنک مهمان رسید
روزکوته گشته و طول شب افزایش گرفت
موسم بیداری وشب دوره با یاران رسید
برگ ریزان درختان طبیعت آمده
عمر سبزی طبیعت برخط پایان رسید
آمده فصل خزان لیکن بهار علم شد
مهر با آغاز علم آموزیش رخشان رسید
موسم باد خزان وابر وباران آمده
درد بی آبی ما را موقع درمان رسید
قهوه‌ای وزرد رنگ غالب دوران شده
جلوه ای زیبا زنقش اندازی یزدان رسید
خوش بود رفتن به زیر بارش باران وبرگ
بهر شعر شاعران موضوع یک دیوان رسید
سیب پاییزی ونارنگی،گلابی،پرتغال
فصل رونق دادن باغ انارستان رسید
ابتدا مهر و سپس آبان وآخر آذر است
سر بگردانی ببینی فصل زم خندان رسید
اسماعیل تقوایی
سلام

به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید:


می شود آغاز کار مدرسه

فصل پاییزوبهار مدرسه


قاصدک با باد پاییزی رسید

هست گوئی بیقرار مدرسه


ماه مهر است ومعلم می شود

رونقی بر کار وبار مدرسه


اشک می بارند بعضی طفلها

نوگلان تازه کار مدرسه


باز پر از شور وشادی می شود

صحنه ی اندوهبار مدرسه


باز درس وباز نمره ،امتحان

جمله اینها ساز وکار مدرسه


باز بر هر دانش آموزی رسد

سودهای بیشمار مدرسه


باز بابای مدارس می شود

شادمان خدمتگزار مدرسه


باز بعضی ها دوباره آورند

در،دمار از روزگار مدرسه


باز ناظم با درایت می کند

نظم را او بر قرار مدرسه


باز دعوتنامه بهر والدین

کاهش سطح فشار مدرسه


سالها باشد که درسم شد تمام

باز هستم بیقرار مدرسه


اسماعیل تقوایی

دیروز از هرچه بود گذشتیم،امروز ازهر چه بودیم..

آنجا پشت خاکریز بودیم واینجا در پناه میز...

دیروز دنبال گمنامی بودیم وامروز مواظبیم ناممان گم نشود.........

جبهه بوی ایمان می داد واینجا ایمانمان بو می دهد........

الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم...........

بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم...

و آزادمان کن تا اسیر نگردیم...

"هفته دفاع مقدس ویاد شهدای این دفاع گرامی باد"


در نخستین سالهای اتقلاب
انقلاب مردمی بینا وناب
جبهه ای بر ضد ما تشکیل شد
جنگ صدامی به ما تحمیل شد
حمله بر ما کرد از غرب وجنوب
آن جنایتکار طبل جنگ کوب
قسمتی از خاک ما اشغال شد
ملت ایران پریشان حال شد
کم کمک وقت خروش ما رسید
صبح پیروزی در ایران بر دمید
داد فرمانی خمینی کبیر
رهبر آگاه وبینا وبصیر
شیر مردان آمدند از هر طرف
جملگی رزمندگانی جان به کف
جبهه ها آکنده از سرباز شد
راه پیروزی بر آنان باز شد
هم سپاه وارتشی وهم بسیج
حمله ها کردند دشمن گشت گیج
دشمن ما خصم صدامی نبود
بلکه یک دنیا تهاجم کرده بود
با مدد از ذات پاک کردگار
روزگار خصم شد بد روزگار
رفته رفته خاک ما آزادشد
آرزوی دشمنان بر باد شد

اسماعیل تقوایی

سلام

  فرداروز شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایرانه..جنگی که در حقیقت برای ما دفاع بود..دفاع از تمامیت ارضی،عزت وشرف ودفاع از انقلاب نوپای اسلامی...دفاعی که در مقابل همجه ی نه فقط صدام جنایتکار بلکه تمامی استکبار جهانی صورت گرفت..دفاعی که بقول امام راحل آن پیر عشق رزمندگان ، عزت وشرف ما در گرو پیروزی در آن بود..هشت سال دفاع مقدسی که پر بود از لحظه های ناب الهی،ایمان،رشادت وفداکاری رزمندگان وسایر مردم ..سالروز دفاع مقدس را گرامی میداریم..به همین مناسبت دلسروده ای با مددگیری از حافظ تقدیم می شود:

 

یاد باد آن روزگاران یاد باد

پیر عاشق در جماران یاد باد

 

هشت سال جهد وایمان وشرف

همره پیر جماران یاد باد

 

با بسیجی های پرشور وغیور

حمله های زیر باران یاد باد

 

قبل هر حمله میان سنگران

گریه در آغوش یاران یاد باد

 

وقت پشتیبانی رزمندگان

همت کبرا سواران یاد باد

 

غرش شیران ایران در دل

دشتها وکوهساران یاد باد

 

لحظه های تلخ در میدان جنگ

با عروج کامداران یاد باد

 

اشکهای شوق هنگام ظفر 

 در فراق جان نثاران یاد

 

صوت قرآن ودعای وربنا

بر لبان حق گزاران یاد باد

 

پشت گرمیها ز پشت جبهه ها

از سوی رزمنده یاران یاد باد

 

سالها بگذشته از آن روز ها

لیک از آنان هزارن یاد باد

اسماعیل تقوایی


سلام 
ایام مسلمیه فرا رسید.با آمدن ایام شهادت حضرت مسلم  شمیم روح بخش محرم به مشام جانهای عاشق امام حسین (ع)می رسد.سفیر عشق به شهر کوفه پای گذاشت تا مژده آمدن مولای عاشقان را به کوفیان بدهد.اما افسوس که نمی دانست تار وپود بافت وجودی این مردم ازبی وفایی است .مسلم را در مقابل دوزخیان روی زمین تنها گذاشتند واومظلومانه ولی سرفرازجان خویش را برسر پیمانی که با مظهر ولایت زمان حسین (ع)داشت گذاشت .اورا شهید کردند وبدن بدون سرش را ازبالای دارالعماره کوفه بر زمین انداختند.در آخرین لحظات ذره ذره وجود او فریاد می زد که:کوفه میا حسین جان   کوفه وفا ندارد.........روحش شاد وراهش پر رهرو با د


قابل توجه تهرانی ها:
از امشب به مدت سه شب مراسم بزرگداشت ایام شهادت حضرت مسلم مثل سنوات گذشته در صحن مطهر حضرت عبد العظیم حسنی(شهرری) بر گزار میشه.در این سه شب هیئت های مختلف از سراسر تهران به اونجا میان ونسبت به سفیر مظلوم آقا ابی عبدالله عرض ادب میکنند.این سه شب خیلی با صفاست.از دستش ندید...اگه یک شبش رو هم بیایید باز هم غنیمته

مسلم آن بر عقیل نور دو عین

هم عمو زاده هم رسول حسین(ع)

وارد کوفه گشت با اکرام
در پی اش شد روان هزاران گام

همگی صحبت از وفا کردند

جمله انکار هر جفا کردند

چون به کوفه رسید ابن زیاد

کوفیان را وفا برفت از یاد

دلشان شد زترس آکنده

جمعشان مضمحل پراکنده

مسلم اندر  غروب تنهاشد
بر رخش گرد غم هویدا شد

غم ارسال نامه اش به حسین(ع
که بیا کوفه ای ضیاء دو عین

کوبه کو دشمنان به دنبالش
با دو طفلش عجیب بود حالش

عاقبت انتهای کوچه ی تنگ
شد اسیر عدو به صد نیرن
گ

حیله هایی بر او به جنگ زدند

بر سرش خرمنی زسنگ زدند

دست بسته ببردنش بر بام

جانیان بدور از اسلام

بام دارالاماره از پیکر
سر او شد جدا وعمر آخر

سرنگون شد زبام پیکر او
بود با اشک حرف آخر او

شیعیان را امام کوفه میا
ای شه بامرام کوفه میا


اسماعیل تقوایی

با عرض تسلیت به مناسبت شهادت امام محمد باقر (ع) تقدیم میشود:

باقر به علم شهره هرخاص وعام شد
مسموم زهر کینه ی کور هشام شد

هر چند زهر کین بشد اسباب مرگ او
مرگش زکربلا ز برایش پیام شد

آنگه که بین بستر بیماریش فتاد
با یاد کربلا وپدر تشنه کام شد

یادش بیامد آن دم آخر که جد او
هل من معین بگفت وپدر اشک تام شد

او پنج ساله بود به صحرای کربلا
دیدش که بهر قتل حسین ازدحام شد

آن دم که دید نعش شهیدان به قتلگاه
با عمه زبنبش به فغان هم کلام شد

کردی مواظبت زپدر عصر روز خون
آنگه که غرق آتش وغارت خیام شد

یاد آمدش اسارت وکوفی وشامیان
خونین جگر پدر زسوی اهل شام شد

بایاد کربلا جگر از زهر پاره شد
یا فاطمه به لب دگر عمرش تمام شد

شاعر : اسماعیل تقوایی
روی ماه تو مرا خیره نگه می دارد
خیرگی شوق وصال تو به دل می آرد
مات می مانم ویکدم مژه برهم نزنم
اشک حسرت نگر ازدیده من می بارد
گر که لبخند زنی بر من مسکین یکدم
خنده ات بذر امیدی به دلم می کارد
این همه عرض ارادت زمن و درپاسخ
باز بی میلی تو قلب مرا آزارد
یارب این دلبر جانانه ما رحمی ده
تا دمی منع وصالش زمیان بردارد
اسماعیل تقوایی
خواستگاری از زبان علی (ع):
.. هنگامى که براى خواستگارى فاطمه رفتم , مجذوب حشمت وحرمت رسول خداشدم وخاموش در برابراو نشستم , بخدا قسم , کلمه اى بر زبانم جارى نشد.

رسول خدا(ص ) که چنین دید پرسید: چه مى خواهى ؟

آیا حاجتى دارى ؟

مـن هـمـچنان خاموش ماندم وچیزى نگفتم . دوباره پرسید, ومن باز ساکت بودم . تااینکه براى بار سوم گفت : شاید براى خواستگارى فاطمه آمده اى ؟

گفتم : آرى , فرمود: آیا چیزى دارى که آن را کابین زهرا سازى ؟

گفتم : نه , یا رسول اللّه .

فرمود: زرهى را که به تو داده بودم , چه کردى ؟

گفتم : دارم , اما چندان ارزشى ندارد وبیش از چهار صد درهم بها ندارد.

فرمود: همان را کابین فاطمه قرار بده وبهایش را نزد من بفرست.
...........................................................................
اول ذی الحجه سالروز پیوند مقدس و آسمانی حضرت زهرا(س)وحضرت علی (ع) بر همه شیعیان جهان مبارکباد
.
ازپس پرده برون آ ،ای نگار پرده پوشم
تا ببینی من چسان ازهجردرجوش وخروشم
حسرت دیدار رویت مانده براین قلب خسته
گرنیایی می رود از سر تمام عقل وهوشم
من هوایی گشته سرگردان به صحرای جدایی
ازسراب چشمه نوشین وصلت آب نوشم
دربیابان کوی وبرزن می دوم غمگین وخسته
همدم مردان فقر وعاشقان ژنده پوشم
همچو مجنون بیقرارم آه ای لیلا نگارم
ظرف من بشکن بیاید نغمه میلت بگوشم
تاکه جان ازکف ندادم مژده وصلت رسانم
در ره وصل تو جانا ازدل وجان سخت کوشم
اسماعیل تقوایی

ذیقعده به آخر شد وعمر تو به آخر
ای مظهر جود وکرم جمله امامان

همچون حسن بن علی(ع)آن اصل کرامت
سم داد به تو همسر مکاره ی شیطان

گشتی به جوانی تو شهید ره اسلام
همچون علی اکبر پسر شاه شهبدان

تو ابن رضایی وتقی یی وجوادی
سوگ تو بود سخت به مولای خراسان

می سوخت دلت از اثر زهر هلاهل
با یاد پدر چشم تو گردید در افشان

در کرببلا دربر اکبر پدر آمد
اما تو غریبانه گذشتی زسر وجان

در روز عزایت بکنم قصد زیارت
تقدیم کنم تسلیتم شاه خراسان

شاعر : اسماعیل تقوایی

X