سوز عطش ببرده تاب وتوان اصغر
اما نمی توانم در خیمه گه بمانم
بابا غریب وتنها سرباز او ندارد
خواهم روم به میدان جان بهر او فشانم
آماده کن سه شعبه ،ای حرمله کمان گیر
خارد گلوی اصغر با تیر کن نشانم
پر پر زدن به دست ،بابا چه کیف دارد
بگرفته ام قبولی در روز امتحانم
بابا غمین وتنها گرید به حال زارم
آتش زند به جانش لبخند بر لبانم
خون گلوی من را پاشید آسمان گفت
یارب نما قبولش سرباز قهرمانم
نعشم به دست بابا اوبر سر دو راهی
یارب چگونه اصغر بر خیمه گه رسانم
تصمیم آخراو ،رفتن به پشت خیمه
تا زیر خاک آنجا بابا کند نهانم
مشغول کار خود شد آمدصدای مادر
صبری عزیز زهرا بینم عزیز جانم
شاعر : اسماعیل تقوایی
سلام
شب اول محرم متعلق به مسلم بن عقیل
مسلم بن عقیل نور دوعین
آن عمو زاده و رسول حسین
وارد کوفه گشت با اکرام
در پی اش شد روان هزاران گام
همگی صحبت از وفا کردند
جمله انکار هر جفا کردند
چون به کوفه رسید ابن زیاد
کوفیان را وفا برفت از یاد
دلشان شد ز ترس آکنده
جمعشان مضمحل پراکنده
مسلم اندر غروب تنهاشد
بر رخش گرد غم هویدا شد
غم ارسال نامه اش به حسین (ع)
که بیا کوفه ای ضیاء دو عین
کو به کو دشمنان به دنبالش
با دو طفلش عجیب بود حالش
عاقبت انتهای کوچه ی تنگ
شد اسیر عدو به صد نیرنگ
حیله هایی بر او به جنگ زدند
بر سرش خرمنی ز سنگ زدند
دست بسته ببردنش بر بام
جانیانی بدور از اسلام
بام دارالاماره از پیکر
سر او شد جدا و عمر آخر
آخرین حرف او به اشک و به آه
طرف صحبتش حسین (ع) آن شاه
شیعیان را امام کوفه میا
ای شه بامرام کوفه میا
شاعر : اسماعیل تقوایی
سلام ما به محضرت حسین
به کاروان ولشگرت حسین
سلام بر محرم غمت
به مر قد منورت حسین
سلام ما به روز واقعه
به غصه های خواهرت حسین
سلام ما به اکبر آن گل
شبیه بر پیمبرت حسین
سلام بر گلوی پر زخون
به شیر خواره اصغرت حسین
سلام ما به نهر علقمه
به پهلوان لشگرت حسین
سلام بر یتیم مجتبی
به نو گل برادرت حسین
سلام ما به اهل بیت تو
به آن وداع آخرت حسین
سلام بر سجود خون تو
نظر به خیمه ،آخرت حسین
سلام ما به قتلگاه وآن
سر جدا زپیکرت حسین
سلام بر غروب روز خون
به ناله های مادرت حسین
سلام بر شهید راه تو
سلام ما به محضرت حسین
شاعر : اسماعیل تقوایی