شب چارشنبه سوری

امشب شب چارشنبه سوری باشد
لازم زبرای ما صبوری باشد

انواع ترقه، فشفشه سهم تو است
نا خواسته ای، ولیک زوری باشد

ای وای زانفجار تی ان تی ها
زهله ترکان هر عبوری باشد

امشب به درون خانه باید بودن
بهتر که زکوچه ها دوری باشد

حتی به تماشا تو مرو جان ودلم
گر این نکنی نصیب کوری باشد

در غایله بودنت جسارت نبود
درخانه نشستنت جسوری باشد

پس تو بنشین به خانه وسیما بین
خور چای فراوان که به قوری باشد

تخمه بشکن بخور فراوان آجیل
اینگونه دلیل با شعوری باشد

البته که بی فشفشه وتی ان تی
این شب، شب شادی وسروری باشد

قاشق زنی وجهش ز روی آتش
باید زقدیم تر مروری باشد

شعر:اسماعیل تقوایی
خلاصه
به استقبال میلاد با سعادت حضرت زهرا(س)

ثانی جمادی بود سال پنج بعثت
بر مکیان تابیده شد انوار رحمت

شد بیستم در جمعه ای آمد به دنیا
زیبا گلی در خلوت بیت رسالت

نور وجود پاک او گردید ساطع
نور علی نوری شد وبگریخت ظلمت

سارا،صفورا،آسیه همراه مریم
هنگام وضع حمل او در حال خدمت

آمد به دنیا کوثر قرآنی حق
جن وملک صف بست از بهر زیارت

او آمد ویمن وجودش شد نصیب
طعنه زنان بر پیمبر را حقارت

دختر نگو بر احمد مختار مادر
با گفته حق علت ایجاد خلقت

نامش شده مشتق از نامی الهی
بر لطف فاطر فاطمه گردیده آیت

صدیقه باشد طاهره مرضیه زهرا
زهره،بتول وراضیه ،اصل نجابت

آمد کسی که گر نمی آمد نبودی
کس را لیاقت تا شود ام امامت

خیر کثیر است وبقای نسل طاها
در دست او فرمان کشتی هدایت

خشنودی او باعث خشنودی رب
خشمش با خشم خدا دارد قرابت

آمد به دنبا تا که گردد کفو حیدر
دارد به لب مولا لبخند رضایت

میلاد او اسباب شادی بهر شیعه
هرشیعه کارش گشته ابراز ارادت

بر حضرت صاحب زمان تبریک گوئیم
خواهیم ازاوتا کند عیدی عنایت

عیدی مولا باشد اظهار وجودش
تا گستراند در جهان خوان عدالت

شاعر : اسماعیل تقوایی
 
به مناسبت روز بزرگداشت شهدا(22اسفند)

شهیدان در حریم کبریایی
نظر کردند بر وجه خدایی
شهیدان درقبال جان گزیدند
رضای حق به جای هر رضایی
به صحرای فنا رفتند لیکن
بنوشیدند از آب بقایی
شهیدان زنده جاوید باشند
خورند از نعمت پاک خدایی
به مرغ جان پر پرواز دادند
که یابد از حصار تن رهایی
همه باشیم مدیون شهیدان
نباشد در خور ایشان ثنایی
اگر هستیم، چون کردند آنان
برای حفظ میهن جان فدایی
همیشه یادشان در یادهامان
بود همچون چراغ رهنمایی

شعر: اسماعیل تقوایی



سالروز وفات حضرت ام البنین(روز تکریم مادران وهمسران شهدا)

ای فاطمه ی ثانی در بیت علی حیدر
دریای ادب بودی ای بر پسران مادر

بر چار گل زهرا مخدومه زجان بودی
اولاد پیمبر را خواندی به خودت سرور

بر جمله بنین دادی تعلیم وفاداری
شد کرببلای خون مصداق براین باور

جانهای پسرهایت شد بر طبق اخلاص
درراه حسینی که بودی به زمان رهبر

تو مادر عباسی آن ماه بنی هاشم
شیری که پسر بودیه بر شیر خدا حیدر

او درس وفاداری بر مردم عالم داد
دستان علم گیرش افتاده شد از پیکر

مرثیه که می خواندی در سوگ پسرهایت
دل ها همه خون می شد از سوز تو ای مادر

برجمله بنی الزهرا چون مادرشان هستی
از خانه ی مولا تا برپا شدن محشر

مدفون بقیعی تو بانو چه غریبانه
برقلب محبانت این غربت تو آذر

شاعر:اسماعیل تقوایی
خلاصه
جمعه روز قلبهای بیقرار
بیقرار دیدن مهروی یار
جمعه روز قلبهای منتظر
روز پایانی فصل انتظار
جمعه روز ذکرها ی العجل
خواهش از درگاه پاک کردگار
خواهش تعجیل در امر ظهور
ختم ایام خزان انتظار
کاش باشد جمعه آخر که هست
چشم ما محروم از دیدار یار

اسماعیل تقوایی




ای خانه تکانی

در آخر هر سال نصیب همگانی، ای خانه تکانی
 آسیب تن و لطمه جانانه به جانی، ای خانه تکانی

هر چند نویدی به بهاران پر از گل
 بر جمله مردان تومثالی ز خزانی، ای خانه تکانی

آیی و بشویم ز خانه در و دیوار
 کف ساب زمینم نهانی و عیانی، ای خانه تکانی

پارو بکشم فرش کف آلوده ی خود را
 طوری که نماند به تنم تاب و توانی، ای خانه تکانی

بر کول بگیرم همه فرشی که بشستم
 بر بام برم با روش بار کشانی، ای خانه تکانی

بانوی عزیزم بدهد اُرد فراوان
 فرتوت ز دستش بشوم عین جوانی، ای خانه تکانی

با زحمت خود باز کنم پرده ز دیوار
 هنگام فرودم نبود خط امانی، ای خانه تکانی

بانو بکند جمع لوازم که فروشم
 باید که کنم جایگزینش به گرانی، ای خانه تکانی

نقاشی هر خانه لزومی ز وجودت
 زین کار تو جانم به لبانم برسانی، ای خانه تکانی

گر آخر اسفند نماند اثر از من
 وُراث بدانند که تو عامل آنی، ای خانه تکانی

شاعر : اسماعیل تقوایی

خلاصه
اسماعیل تقوایی - عمومی
خونه تکونی از زبان مردها

می تکانم خانه را با هیبت جانانه ام
تا ز خود راضی نمایم همسر دردانه ام

هر چه می گوید عیالم نه نمی گویم به او
چون نمی خواهم رود آرامش از کاشانه ام

باز شویم فرشهای خانه را در پشت بام
بعد از آن باید بمالم هم کمر هم شانه ام

چارپایه می گذارم تا که پرده وا کنم
می کنم ترس خودم پنهان ز اهل خانه ام

از کت و کولم بیافتم بس که می سابم زمین
بسکه می شویم در و دیوار کل خانه ام

گردم آویزان چو مرد عنکبوت از پنجره
تا که شویم شیشه ها با کهنه و افشانه ام

بعد از اینها می فروشم هر اثاث کهنه ای
تا بگیرم جنس نو با عیدی و یارانه ام

شرح دادم مختصر از بهر آگاهی یتان
دل بسوزانند بر من آشنا بیگانه ام

بعد از این خانه تکانی حال زارم دیدنی است
همچو نی قلیان شده این هیکل مردانه ام

شاعر : اسماعیل تقوایی


یا فاطمه الزهرا(س)

برفت از یاد نامردم سفارشهای پیغمبر
ستمها بعد او کردند بر زهرا(س)وبرحیدر(ع)
سقیفه دور هم گرد آمده حق علی(ع) خوردند
معین شد خلاف گفته طاها کسی دیگر
در بیت علی آتش زدند وبا لگد بر در
بشد زخمی زضربت پهلوی محبوبه داور
میان آن در ودیوار چنان بر فاطمه بگذشت
فدا شد محسنش از ضربه های قنفذ کافر
علی را دست بستند و بسوی مسجدش بردند
همان دستان که روزی کند در از قلعه خیبر
میان کوچه زهرایش زضرب سیلی افتاده
نظر با چشم گریان می کند بر حالت همسر
گذشت این روزها ووعده طاها محقق شد
بیامد زندگی دخترش را لحظه آخر
سفارشهای خود را برعلی بنموده وجان داد
شرر بر قلب فرزندان او زد هجرت مادر
علی غسل وکفن کرده درون قبر بنهادش
دو دستان رسول آمد گرفتی پیکر دختر
زینب(س) وغم مادر

این ناگهانی مرگ تو باور ندارم
باور ندارم سایه ات بر سر ندارم

تو رفتی وگشته دعایت استجابت
من ماندم واین غم،دگر مادر ندارم

زاندم که دیدم آن هجوم جانیان را
جزاشک چشم ولرزه ی پیکر ندارم

من زینبم دخت یتیم پنج ساله
کاری بجز دلداری حیدر ندارم

در روز آخر شانه بر مویم کشیدی
دیگر توان شانه ای بر سر ندارم

فریاد مادر مادرم بر عرش رفته
جز چادر خاکی تو در بر ندارم

سر می نهم بربسترت با آه وناله
مادر دعاکن سر زبستر برندارم

شعر:اسماعیل تقوایی


یا فاطمه الزهرا(س)

خانه ای را که بودمهبط وحی
هیزم آورده در بسوزاندند

بر در سوخته لگد بزدند
داخلش اسب کینه را راندند

گل یاسی وغنچه ای نارس
بین دیوار ودر غلطاندند

ناله زد یاس، فضه دریابم
بر دلم داغ غنچه بنشاندند

ناله فاطمه به عرش رسید
عرشیان نوحه ی عزا خواندند

عده ای حمله بر علی کردند
کودکان را به قهر ترساندند

دست حیدر به ریسمان بستند
سوی مسجد بزور بکشاندند

ناله زد فاطمه، علی مبرید
ناله با تازیانه خواباندند

فضه وزینبین با حسنین
اشک خون از دو دیده افشاندند

روزهایی گذشت ودر یکشب
خاص اصحاب را فرا خواندند

نعش زهرا به دوششان بردند
درمیان مزار خواباندند

وامحمد ندای آنها بود
ناله سر داده قبر پوشاندند

ذکر یافاطمه به لبها بود
خاک غم را به صورت افشاندند

لعن بادا به آن حرامیها
که به جنت رسول گریاندند

نخل پربار جمع آل عبا
به شراری زریشه سوزاندند

شعر:اسماعیل تقوایی



یادمدینه

دلم به یاد مدینه بهانه می گیرد
به گوشه ای زبقیع آشیانه می گیرد

کبوتر دل من پرزنان بروی بقیع
سراغ قبر کسی مخفیانه می گیرد

سراغ قبر کسی کو عزیز طاها بود
کسی که دفن شده او شبانه می گیرد

عزای فاطمه گشته کمان سوگ وعزا
به تبر غصه دلم را نشانه می گیرد

دلم زکودکیم داغدار زهرا(س) شد
به یاد ضرب در وتازیانه می گیرد

برای همرهی مرتضی ،زورق دل
به ساحل غم مولا کرانه می گیرد

به سوگواری مهدی(عج) به ماتم مادر
لهیب غم زدل من زبانه می گیرد

شاعر : اسماعیل تقوایی

X