تا زهر هلاهل به حسن(ع) کارگر افتاد
گویی به تمام جگر او شرر افتاد
بالا چوبیاورد به تشتی همه ی زهر
ای وای که خون جگرش در نظر افتاد
زینب چو به احوال برادر نگه انداخت
نالید وز او اشک روان از بصر افتاد
آنگاه که روحش زبدن رفت حسین(ع)گفت
برخیز برادر که خلل در کمر افتاد
اطفال صغیرش همه نالان و غمینند
قاسم به فغان بر روی نعش پدر افتاد
بردند که دفنش کنند خانه ی جدش
از تیر عدو بر بدن او اثر افتاد
گردید کفن سرخ زخون بدن او
گویی به شفق چهره ی قرص قمر افتاد
از ماتم خونین حسن (ع)شاه کریمان
در جنت حق مادر او خونجگر افتاد
شاعر : اسماعیل تقوایی
شاعر : اسماعیل تقوایی
ای پسر حیدر و زهرا حسن(ع)
ای به کرم فاقد همتا حسن (ع)
جلوه ی حسنت همه عالم گرفت
شهره ی بر یوسف زهرا حسن
قبر تو بی شمع وچراغ وغریب
خاک بقیعت شده ماوا حسن
صلح تو بانی قیام حسین(ع)
صالح مظلوم به دنیا حسن
بهر غریبی تو این بس بود
گفته خودی زخم زبانها حسن
گر که خیانت به سپاهت نبود
فتح تو می گشت مهیا حسن
زخم به پای تو بزد خارجی
چون تو شدی اهل مدارا حسن
زهر جفا بر تو بداد همسرت
دشمنیش کرد هویدا حسن
ای بفدای دل خونی تو
جان ودل جمله احبا حسن
خواهر تو شیون وزاری نمود
دید چو آن پاره جگرها حسن
قاسم وعبدالله تو حاضرند
گریه کنان غرق تماشا حسن
دفن تو در پیش پیمبر نشد
خصم علی عامل دعوا حسن
پیکر بی جان تو آماج تیر
شد زسوی دشمن رسوا حسن
آه از آن لحظه که از جای تیر
شد گل خون ازتو شکوفا حسن
اینهمه مظلومیت ای مجتبی
شد شرری بر دل زهرا(س)حسن
شاعر : اسماعیل تقوایی
دلسروده ام برای امام رضا(ع):
خدا جون ممنونتیم امام رضا(س) تو خاک ماست
برای کل ایرون نمره ی هشت پلاک ماست
وقتی حرف هشت میشه دلها میره به مشهدش
ذکر یا امام رضا(ع)تو سختی ها خوراک ماست
کفترای حرمش قشنگ ترین کفترا
آب سقا خونه هاش خدائی آب حیات ماست
وقتی نا امید میشیم اون آخرین امید ماست
راه سمت مرقدش هم آخرین صراط ماست
دلامون گره زده به پنجره فولادشه
کمک ما شیعه ها تو حیات وممات ماست
شاعر : اسماعیل تقوایی