جمعه ی دیگری بشد سپری
سرنزد آن ستاره ی سحری
اونیامد که تا شود روشن
شام تاریک وتارمنتظری
صاحب عصر والزمان آقا
صدف روزگار را گهری
کی شود آیی ومن مسکین
به جمالت کنم دمی نظری
یوسف فاطمه زمصر وجود
کی به کنعان ما کنی گذری
ذکر ما شام وروز العجل است
این بود ذکر هر بنی بشری
نیست طاقت براین فراغ دگر
هجر تو بر دلم رده شرری
ترسم آخر به لب بیاید جان
نشود از ظهور تو خبری
پسر فاطمه بیا، بی تو
زندگی گشته کار بی ثمری
شعر: اسماعیل تقوایی
شب جمعه ست

شب جمعه ست گوتو با آداب
السلام علیک یا ارباب
السلام علی حسین(ع)وعلی(ع)
هم بر اولاد وبعد براصحاب
خوان زیارت به یاد عاشورا
روز خون روز قلبهای کباب
ده سلامی به ساقی عطشان
آن که شرمنده شد زرویش آب
باب حاجات ما بود عباس(ع)
کن طلب تا خدا دهد به جواب
یاد کن از مصایب زینب(س)
ناله از جان بزن،دودیده پرآب
یاد کن از گلوی طفل رضیع
مادری منتظر به نام رباب
خاطر آور حسین وقتلگهش
زینبی که دگر ندارد تاب
لعن کن دشمنان خون خدا
بهرشان از خدا بخواه عذاب
مرغ دل را به کربلا بفرست
سر به سجده گذار در محراب
طلبی کن برای روز ورود
از خدایت شفاعت ارباب
شب جمعه ست گو در این شب ناب
پسر فاطمه(س)مرا دریاب
شعر:اسماعیل تقوایی
آنچنان خیره به رویت شده دل را دادم
جلوی پای ندیدم به زمین افتادم
نگهی کرده وبر حالت من خندیدی
سبب خنده توگشتم وبس دلشادم
شاد برخاسته تاخوب نگاهت بکنم
تونبودی وشدم مات،به جا استادم
ظلم کردی به من وهجر نصیبم کردی
روزهایی است که هجران زده زان بیدادم
نقش آن خنده ات هرگاه به یادم آید
همچو سیلی است که بر می فکند بنیادم
بخت من شور شد از آن نمک خنده ی تو
دیدن روی تو شیرین کندش،قنادم
یکدم از روی کرم پیش بیا خنده بزن
تا کنی از همه غمهای زمان آزادم
اسماعیل تقوایی
با بود تو هستم ولی بی تو نگارا فانیم
آباد تو آبادی ام ویران تو ویرانی ام
شادی تو شادی من غمهات غمهای دلم
با خنده ات خندانیم با گریه ات گریانی ام
در پیش تو آرام جان چون عاقلی فرزانه ام
بی تو دچارم بر جنون سرگشته در حیرانیم
ازتو اشاره سوی من، آیم شتابان باسرم
سرپیش پایت می نهم تا که کنی قربانیم
هستم همی شیدای تو، شیدای بی همتای تو
دیریست داغ عشق تو خورده ست بر پیشانیم
هستی سروسامان من، من بی سر وسامان تو
جانا بیا پایان شود این بی سر وسامانیم
وصل تو باشد آرزو تا عمر پایان نامده
یک شب بیا جانا نشین بر سفره ی مهمانیم
اسماعیل تقوایی
نیمه ی شعبان که آید دل هوایی می شود
یاد یاری کرده درفکر رهایی می شود
مرغ دل پر می زند در آسمان سامرا
شاهد میلاد مولودی خدایی می شود
دانه می چیند زبام بیت مولا عسکری
پیش پای نوگل نرگس فدایی می شود
نفمه ی شادانه خواند همره اهل ولا
با همه عشاق غرق همنوایی می شود
در ره دیدار مهدی بال بر هم می زند
بردرش بنشسته مشغول گدایی می شود
چشمهایش تا که می بیند رخ زییای او
قلب او زرین ز یار کیمیایی می شود
سالها این کفتردل گشته جلد بام او
هرمه شعبان که می آید هوایی می شود
با امید دیدن آن یار در بین الحرم
سوم و چارم در این مه کربلایی می شود
تا که این میلاد، آخر جشن در غیبت بود
خواستار آن ز رب کبریایی می شود
اسماعیل تقوایی
نیمه شعبان
نیمه شد شعبان وعالم صحنه ی گلزار شد
آخرین ماه ولا را نوبت اظهار شد
نوگل نرگس شکوفا شد به بیت عسکری
قلب شیعه زین سبب خالی ی از زنگار شد
برده شد قنداقه ی نوزاد بر عرش خدا
نورباران از وجودش درگه دادار شد
صد بغل ماه وستاره پیش پایش ریختند
با نظر بر روی ماهش مرحبا بسیار شد
حجت حق در زمین آمد به دنیای وجود
صفحه ی عدل خدا را نقطه ی پرگار شد
یوسف زهراست او،زیباترین خلق خدا
یوسف مصری فراموش از همه افکار شد
از برای حفظ او از مکر وکید دشمنان
چند روزی بعد زادش غایب از انظارشد
مهدی موعود قرآن ،صاحب عصروزمان
لشگردین خدارا آخرین سردار شد
سالها بگذشته ازمیلاد او بر شیعیان
حسرت دیدار رویش برهمه تکرار شد
شاید این عالم نگشته لایق دیداراو
زین سبب نا دیدنش برعاشقان اجبار شد
کردگارا کن مهیا دیگر اسباب ظهور
بهر مشتاقان مهدی هجر او دشوار شد
اسماعیل تقوایی
یا صاحب الزمان

سالها بود جهان منتظر دیدارش
که کند باز فتاده گره در کارش

ماه شعبان شد ودر نیمه فرج حاصل شد
طفلی آمدکه جهان باز شود رخسارش

فرش تا عرش منور بشد از مقدم او
عسگری(ع)شاد که آمد به برش دلدارش

یوسف مصر بگو، یوسف زهرا(س)آمد
گو کند فکر به بی رونقی بازارش

اوست مهدی(عج) شود کل جهان را هادی
آید وعدل شود نوبت استقرارش

مژده داده ست خدا کل ضعیفان جهان
که شود منجیشان مهدی(عج)و اوهم یارش

غایب از دیده بود حاضر وناظر برما
شیعه ای نیک عمل شو که شوی غمخوارش

شد به پایان سخن وهمره حافظ گوییم
هر کجا هست خدایا بسلامت دارش

شعر : اسماعیل تقوایی
یا حجت ابن الحسن ...عجل علی ظهورک

نیمه ی شعبان رسیده فکر مهمانی کنیم
کوی وبرزن را به یاد او چراغانی کنیم
کیست او؟ مولود پاکی از تبار عسگری
بر قدوم این گل نرگس در افشانی کنیم
باشد او مهدی ‏امید جمله ی مستضعفان
جان روا باشد به پیش پاش قربانی کنیم
ساکنان عرش در میلاد او کف می زنند
 ما تمام فرش را بهرش گل افشانی کنیم
غایب از انظار باشد ناظر اعمال ما
قلب او راشاد با اعمال روحانی کنیم
سالها باشد که هجرانش شرر بر جان زده
دیده را با ذکر "عجل" سخت بارانی کنیم
روز عید است وطلب عیدی ز درگاه خدا
دیدن رویش کنار بیت رحمانی کنیم

شاعر : اسماعیل تقوایی
یا صاحب الزمان

شد نیمه ی شعبان همه جا غرق سرور است
هرجا که روی پر زچراغانی و نور است
گلخنده به لبهای همه منتظران است
آخرگل گلزار ولایت به ظهور است
ازدامن نرگس شده پیدا پسری که
بهر پدرش عسکری اسباب غرور است
قنداقه ی او رفت به درگاه الهی
آمال ملایک طلب اذن حضور است
از دیدن رویش همه ی انس وملایک
انگشت تحیر به دهان برده فکور است
دلشاد بود شیعه که آخر ولی آمد
وز طلعت او چشم عدو بسته وکور است
حجت به خدا آمده بر روی زمینش
دیریست که از صحنه ی انظار بدور است
با اذن خدا غایب وبا اذن الهی
در وقت خودش یوسف زهرا به ظهور است
ابن الحسن ومهدی موعود ولایت
اوروح عدالت گرو کوبنده ی زور است
گیرد به کف اش تیغ علی مصحف قرآن
با یاد خدا عامل اصلاح امور است
عید است خدایا بده عیدی همگان را
سیر رخ او عیدی این خلق صبور است
اسماعیل تقوایی
یا حجت ابن الحسن..عجل علی ظهورک

نیمه شعبان شد ودلدار بیامد
بهر ضعیفان جهان یار بیامد
سامره از شوق کند فخر به جنت
چونکه به دنیا در او نگار بیامد
شاد امام حسن (ع)وحضرت نرجس
چون شجر وصلشان به بار بیامد
کرده عطا حق به هر دو مه پسری را
غرق شعف سید ابرار بیامد
یوسف مصری بنگرگشته فراموش
یوسف زهرا (س)چو به بازار بیامد
جن وملائک همگی غرق سرورند
مهدی ما حجت دادار بیامد
آمد وآخر ولی دین خدا شد
جلوه در او حیدر کرار بیامد
روز تولد به سخن آمد وگویی
روح خدا باز به گفتار بیامد
حضرت طاها بداده مژده ی او را
اشبه مردم به او به دار بیامد
غیب شد از دیده هر غیر محارم
دشمن نادان پی انکار بیامد
عدل شود مستقر از کوشش مولا
عدل خدا نیک به بازار بیامد
شیعه بود شاد زمیلاد امامش
گشته خزان آخر وبهار بیامد
شیعه کشدآه غم ز غیبت مولا
غم زده هجران زده بیمار بیامد
منتظرانش همگی چشم براهند
تا که ببینند به اظهار بیامد
اسماعیل تقوایی

درشروع دهه  ی دوم ماه شعبان
شد به پا جشن ولادت زسوی هاشمیان

جشن میلاد گلی، اکبر اولاد حسین
پسری ماه جبین نور دل فاطمیان

پدرش نام پدر بر پسر خویش نهاد
نام او گشت علی ،نام خوش هر دوران

مادرش بوسه برخسار پسر زد وانگه
داد دست  پدرش بهر اقامه واذان

بسکه زیباست همه یثربیان صف بسته
از برای نظری بر رخ آن جان جهان

رشد می کرد وبرای همه ثابت می شد
رخ پیغمبر ما در رخ او هست عیان

بر پیمبر چو دل هاشمیان می شد تنگ
می نمودند نگه بر رخ آن ماه نشان

خلق نیکوش شبیه رخ پیغمبر بود
بهر یادآوری خلق پیمبر میزان

مشق جنگاوریش شیوه  ی عباسی شد
آفرین ها بگرفتی زعمویش آسان

صوت زیبای اذانش دل هرکس می برد
وای از آن دم که بخواندی به قرائت قرآن

اسوه ای بهر جوانان همه دورانهاست
زادروزش شده بر حیدریون روز جوان

اولین کس زبنی هاشمیان بود که رفت
بهر جان دادن در کرببلا در میدان

دفن شد پیکر او در جلوی پای پدر
تیر بران خدا را بشدی او پیکان

کی شود کرببلا زائر مولا گردم
بشوم بر سر خوان کرم او مهمان

شاعر : اسماعیل تقوایی

X