ماه رمضان
ماه رمضان ولوله ی راز ونیاز است
صد شکر نما بنده ،در میکده باز است
خمخانه ی حق باز نموده سر خم ها
بر ریز به جام دل خود هرچه نیاز است
در اول مه عرش خدا در بگشودست
ماه رمضان بهر عروج تو جواز است
در لیله ی قدرش بشود هرچه مقدر
با روز ی یکساله ی هر بنده تراز است
این ماه به قرآن خداوند بهار است
دردست همه بهر قرایت به فراز است
اوقات سحر تا دم افطار چه زیباست
بر روزه بگیران همه گه خاطره ساز است
در نیمه ی مه شادی ما گشته دوچندان
میلاد حسن باشد و او بنده نوازاست
باشد دهه ی سوم آن شیعه عزادار
در سوگ علی(ع)غم زده در سوزوگداز است
شکرانه ی درک مه زیبای خدایی
ای بنده تو گر جان بدهی امر مجاز است
شعر:اسماعیل تقوایی
ماه خدایی رسید

ماه پیمبر برفت ماه خدایی رسید
از همه غیر خدا وقت جدایی رسید

ماه صیام آمده عیش تمام آمده
بین رمضان را که بر جلوه نمایی رسید

وقت دعا گشت باز، روزه به پا گشت باز
قاری قرآن نگر با چه نوایی رسید

موقع اسحارها موسم افطار ها
وقت سحر تا غروب،وه چه صفایی رسید

گاه شب قدر شد مومن بر صدر شد
کتاب قرآن حق به مصطفایی رسید

به نیمه مه شاد شد مدینه آباد شد
بیت علی(ع) را نگر،چه مجتبایی(ع) رسید

چو بیست ویک روز شد تیره به ما روز شد
به قامت مرتضی (ع)سرخ قبایی رسید

صفا تن وجان بده به رتل قرآن بده
ثواب یک آیه اش چه خوش بهایی رسید

در این مه پر بها هر آنچه خواهی بخواه
که درد هر بنده را ،زحق دوایی رسید

شاعر : اسماعیل تقوایی
ماه رمضان

به به که بیامدست ماه رمضان
ماهی که بود اشرف ایام زمان
ماهی که درآن شدست واجب روزه
از روزه شود سیاه روی شیطان
ماهی که وجود آن برای مومن
آرامش پیکرست وپالایش جان
ماه رمضان خدای مهماندار است
دعوت شده بنده برسر سفره وخوان
ماه رمضان دعا پذیرفته تر است
هرثانیه استجب لکم را برخوان
گلهای کتاب حق شکوفا گردد
فصلی چو بهار آمده برقرآن
ماه رمضان زخوردن امساک شود
همراه دهان روزه بود چشم وزبان
ماه رمضان لیله ی قدری دارد
نازل شده قرآن پیمبر در آن
بهتر بود ازتمام شبهای دگر
این مه به هزار ماه دارد رجحان
ماه رمضان چوگیرد آرام دلت
با یاد خدا گناه خود را سوزان
باران ز سحاب رحمت حق ریزد
لبریز شود جام وجود از ایمان
در موقع افطار ملایک گویند
تبریک به روزه دار، از پیروجوان
ای بنده مده فرصت این ماه زدست
راضی تو نما زخود خدای رحمان

شعر:اسماعیل تقوایی
شیران والیبال

شیران والیبال ما اعجاز کردند
راه المپیکی شدن را باز کردند
با استعانت از خداوند توانا
آهنگ زیبایی به دنیا ساز کردند 
با چاشنی غیرت وبازی زیبا
در آسمان بردها پرواز کردند
هم در دفاع وحمله وهم توپ گیری
سبک نوئی در توپ وتور ابراز کردند 
شاد از نلاش وکوشش آنها وطن شد
طبل سر افرازی ما آواز کردند
بالاتر ازهرآسیایی تیم گشتند
آقایی در آسیا احراز کردند
دور از دسترس نیست آقایی به دنیا
حالا که اینان اینچنین آغاز کردند

اسماعیل تقوایی
به استقبال ماه مبارک رمضان

هنگامه وصل رمضان آمده است
مومن به تنش دوباره جان آمده است

یکماه گشوده سفره ای جان افزا
حق را بنگر که میزبان آمده است

این ماه گناه خلق می سوزاند
بر عمر گناهها خزان آمده است

بگشوده تمام،آسمان درهایش
ای بنده عروج کن،زمان آمده است

آوای مناجات ودعا گوش آید
الطاف خدایمان عیان آمده است

ماه رمضان ماه خداوند ودر آن
شیطان رجیم ناتوان آمده است

بر بند دهان ودل زدنیا برگیر
زیرا که زمان امتحان آمده است

باز است در بهشت بر روی همه
دوزخ بنگر که در زیان آمده است

این ماه بود بهار قرآن خدا
چون در رمضان زآسمان آمده است

شادند همه به نیمه ماه خدا
زیرا که حسن(ع)به این جهان آمده است

در بیست ویک، علی(ع)به خون غلطیده
هر شیعه به قلب خون فشان آمده است

افطار بده که در جواب عملت
اعطای ثواب بیکران آمده است

اسباب مهیا ست که بخشیده شویم
ای بنده تلاش کن امان آمده است

شاعر : اسماعیل تقوایی
وقتی که تابوت ترا بر دوش ها بردند
گلها همه در صحنه ی گلزار پژمردند
روح خدا بودی وبرعرش خدا رفتی
دلهای مشتاق خدا در سوگ تو مردند
چون داغ مانده بردل عشاق محرومت
روزی که جسم پاک تو برخاک بسپردند
گلهای جان ما وجود تو شکوفا کرد
آه ای خمینی، جمله با مرگ تو افسردند
شکرخدا ازبعد هجرت خبرگان ما
سکان کشتی دست شاگرد تو بسپردند
او زاده ی زهرا بود بوی ترا دارد
خصمان جمهوری ما در پیش او خردند

شعر:اسماعیل تقوایی

آقا دلم تنگه برات منوببر به کربلا
ببر کنار مرقدت، به اون حریم باصفا
از کوچیکی تا به حالا ورد زبونمه حسین(ع)
یه اربعین منو ببر میون بین الحرمین
بیام وفریاد بزنم، کل وجودمی آقا
باشیرواشک مادرم، توتاروپودمی آقا
یاد غمای خواهرت خیمه ی ماتم بزنم
سینه زنون گریه کنم ازعشق تو دم بزنم
کنار شش گوشه بیام سر رو ضریحت بذارم
با یاد اکبر پیش پات، ابری بشم خون ببارم
ازتواجازه بگیرم برم پیش برادرت
همون که وقتی شد شهید،شکست برا او کمرت
میگن امیر لشگرت،سقایی که داده دو دست
کسی رو رد نمی کنه،باب الحوایج همه ست
اگه بیام به کربلا میرم به نهر علقه
با یاد اون سقایی که شاه وفای عالمه
میام کنار قتلگاه با یاد زینب خواهرت
یاد دمی که کرد بغل، تن جدای از سرت
تنگه دلم برات حسین بده برات کربلا
تو رو به حق فاطمه(س)،حق علی مرتضی(ع)

شعر:اسماعیل تقوایی
یا امام هشتم

حرمت قبله ی آمال همه زوار است
آخرین راه وشفاخانه ی هر بیمار است
هرکسی را گرهی خورده به کارش داند
راه بگشودن آن، محضر تو،اظهار است
هشتمین ماه ولا قبله ی هفتم باشی
نه به ایران،به جهان عاشق تو بسیار است
مرقد پاک تو مسجود ملایک باشد
قطعه ی باغ بهشت است که درپندار است
مهد آرامش محض است حریم حرمت
زایر شیعه دل آرام، در آن دربار است
کفتر صحن تو آقا چه سعادت دارد
روز وشب گرم طواف حرم دلدار است
آب صحن وحرمت طعنه به زمرم بزند
زین می ناب هر آنکس که خورد هشیاراست
دلنواز است صدای خوش نقاره ی تو
هرکه بشنیده ز آهنگ دگر بیزار است
صف ببندند همه بهر غذایت، حضرت
مزه اش تا به ابد یاد همه زوار است
حج اقشار فقیر است طواف حرمت
حرمت دلخوشی جمله ی این اقشار است
دل ما بسته به آن پنجره ی فولاد شده
حاجت جمله ی ما طوف حریم یار است

شعر:اسماعیل تقوایی

می خرامی چو غزالی به میان غزلم
گم کنم قافیه در یافتنش منفعلم
می پذیری که ردیف غزل من باشی
شاد افتند همه قافیه ها در بغلم
اسماعیل تقوایی
مرض قند مرا قند لبت درمان است
هر طبیبی که شنیده ست بسی حیران است
خون من تحت فشار است نمک پرضرراست
این برای نمک خنده ی تو بهتان است
برق بر کس بزند دشمن جانش گردد
برق چشمان تو جان بخش همه انسان است
سکته ی قلب برد سوی فنا انسان را
سکته از دیدن روی تو مرا آسان است
جمع الامراضم وتو کهنه طبیبم باشی
سالهاییست که بین من وتو پیمان است
اسماعیل تقوایی

جمعه ی دیگری بشد سپری
سرنزد آن ستاره ی سحری
اونیامد که تا شود روشن
شام تاریک وتارمنتظری
صاحب عصر والزمان آقا
صدف روزگار را گهری
کی شود آیی ومن مسکین
به جمالت کنم دمی نظری
یوسف فاطمه زمصر وجود
کی به کنعان ما کنی گذری
ذکر ما شام وروز العجل است
این بود ذکر هر بنی بشری
نیست طاقت براین فراغ دگر
هجر تو بر دلم رده شرری
ترسم آخر به لب بیاید جان
نشود از ظهور تو خبری
پسر فاطمه بیا، بی تو
زندگی گشته کار بی ثمری
شعر: اسماعیل تقوایی
X