الا ای حسرت دیدار رویت مانده بردلها
رخت بنما که برما حل شودهرگونه مشکلها

به دل بذر امید دیدنت هر روز می کاریم
که تازین مزرعه یک جمعه برداریم حاصلها

الا ای ناخدای کشتی مستضعفان باز آ
رسان این کشتی خود را به آرامی ساحلها

تو می گریی برای شیعیان عاصی ات آقا
ولیکن در مقابل ما همه هستیم غافل ها

بیا ای مظهر حق وعدالت تا که بگریزند
زپیش لشگرتو ظالمان و جمله باطل ها

حبیبا رحم کن دوران هجرانت بسر آید
بیا جانا که ما هستیم مشتاقان واصل ها

شاعر:اسماعیل تقوایی



میلاد با سعادت پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد(ص)مبارک باد

نگر زمین وزمان را که نور باران است
تمام انس وملک شادمان وخندان است

به روز هفدهم وجمعه در ربیع یکم
جهان به شوق،پذیرای روح ایمان است

به مکه کار بنی هاشم است شادی وشور
سرای عبد مطلب وفور مهمان است

گرفته آمنه بر دست کودکی زیبا
که جان عالمیان پیش پاش قربان است

بیامدست به دنیا به سال عام الفیل
عطای بر بشریت زسوی یزدان است

محمد است به نام و امین مکه شود
سبب به رجعت از کفرشان به ایمان است

به یمن مقدم او شد خموش آتشگاه
به لرزه کنگره ی کاخ شاه ایران است

ختام جمله رسل باشد و زسوی خدا
پیام آور حق بهر هر مسلمان است

به انتشار مسلمانیش تلاش کند
سلاح،خلق نکو و کتاب قرآن است

جهان تشنه کند از حقایقش سیراب
به دردهای بشر او طبیب ودرمان است

به زادروز پیمبر الا مسمانان
تلاش در ره وحدت اساس وبنیان است

به ریسمان خداچنگ را بباید زد
تفرقات عبور ازمسیر شیطان است

شاعر : اسماعیل تقوایی

خلاصه
یا امام صادق(ع)

هفده ماه ربیع وآمده قرص قمر
شد ششم ماه ولایت در مدینه جلوه گر

حضرت باقر بود امروز در حال سرور
هم زمیلاد پیمبر هم زمیلاد پسر

ام فروه مادرش بوسه برویش می زند
سبط خود را حضرت سجاد می گیرد به بر

ساکنان عرش بر دیدار او صف بسته اند
تابیندازند بر روی چوماهش یک نظر

با وجود اوبهاری تر شده ماه ربیع
نغمه شادی رسد برگوش ازمرغ سحر

روز میلاد محمد(ص) صادق آلش رسید
نخل علم حیدری را آمده نیکو ثمر

نام او جعفر بود هرشیعه باشد جعفری
در احادیث فراوان باشد از مولا اثر

می شود استاد معلومات گوناگون روز
شیعه می باشدهمیشه برامامش مفتخر

شهره گردد هر که شاگردی او را می کند
باچنین استاد هرشاگرد گردد معتبر

سالها باشد که ما مدیون طب الصادقیم
ازبرای جمله بیماران ما بوده سپر

روز میلادش دل شیعه هوایی می شود
می زند در حسرت خاک بقیعش بال وپر

ای خوشا فصل ظهور حضرت صاحب زمان
تاکه سازد شیعه بهرش بارگه از سیم و زر

شاعر:اسماعیل تقوایی

هفده ماه ربیع

در سال عام الفیل شد شادان زمین و آسمان
در هفده ماه ربیع شد زاده یک در نهان

شادی کنان هفت آسمان ،خورشید  خندد همچو ماه
انجم به رقصند وطرب اندر میان کهکشان

ایوان کسری آمده تا که خراب او شود
آتشکده خاموش شد در مقدمش شادی کنان

بتها همه بر روی خود روی زمین افتاده اند
دریای ساوه اینزمان از آب گشته بی نشان

مکه چراغانی شده آید صدای هلهله
عبد المطلب جد او دارد فراوان میهمان

بنگر که مامش آمنه قرص قمر دارد به کف
کز طلعت نورش شده روشن زمین وآسمان

گشته محمد نام او از سوی جدش انتخاب
ریزند پیش پای او گلهای شادی عرشیان

هم مصطفی واحمد ومحمود عالم می شود
باشد امین ومکه از یمن وجودش در امان

آمد به دنیا آنکه در خیل رسل خاتم شود
می آورد اسلام را از بهر عالم ارمغان

آرد کتابی بهر ما از گفته های کردگار
هرکس زقرآن دور شد افتدبه خسران وزیان

اسلام آمد تا عرب از جهل خود آید برون
مومن شود بر قدرت یکتا خدای مهربان

اسلام آمد  بر جهان رنگ عدالت را زند
در بین مردم آورد اخلاق نیکو را عیان

اسلام آمد تا شود تقوای ما میزان ما
تا هر مسلمان گیرد از نفس بداندیشش عنان

در روز میلاد نبی جشن وطرب باشد بپا
هر جا که از اسلام او در این جهان باشد نشان

اسلامیان آیید تا آوای وحدت سر دهیم
حبل خدا گیریم تا اسلام باشد جاودان

شاعر : اسماعیل تقوایی

یا مهدی(عج)

جمعه به جمعه منتظر مانده دودیده ترم
تا برسی ز ره رسد دوره ی هجر آخرم

حسرت دیدن رخت مانده به دل نگار من
کی شود آن جمال تو جلوه کند برابرم

تا که نرفته جان زتن از غم هجرت ای شها
پر زشراب وصل کن از ره لطف ساغرم

گرکه گناهکارم وسد ظهور گشته ام
سر به کفم نهاده ام تا که دهی تو کیفرم

همچو منست عالمی منتظر ظهور تو
پرده بزن کنار تا روی چو ماه بنگرم

فصل خزان ظلم راختم کن ای بهارمن
نوبت عدل آمده،دلبر عدل گسترم

بوی فراق می کشد جمله عاشقان تو
عطر حضور را بزن تازه گل معطرم

منتظراست کعبه تابشنود آن ندای تو
کاش که باشم وشود نوکریت مقدرم

شاعر:اسماعیل تقوایی

یا حسین(ع)
شب جمعه ست بیا چشم دلت باز نما
پرگشا تا حرم عشق تو پرواز نما

مرغ دل را بنشان داخل بین الحرمین
به حسین بن علی عشق خود ابراز نما

تل زینب برو ویاد غم زینب کن
تو زیارت به دلی غم زده آغاز نما

شب جمعه ست یقین فاطمه(س) هم کرببلاست
دل خود با دل پراز غمش همراز نما

سر به شش گوشه ی مولا بنه وزاری کن
اوست ارباب،تو هم نوکری احراز نما

تا بگیری تو برات نظر بر حرمش
اشکها ریز ونیاز خودت ابراز نما

شاعر:اسماعیل تقوایی
ولایت حضرت مهدی

مرغ دلم شادی کنان در حال آواز
باشد به شوق سامرا مشغول پرواز

دور سر یک کودکی می گردد امشب
هوش از سر عالم برد این کودک ناز

امشب گل نرگس امام شیعیان است
ختم امامت با وجودش گردد آغاز

هفت آسمان کز داغ بابایش گرفته
از شوق مولایی مهدی(عج) می شود باز

شکاک ها شک در وجود او نمودند
مولا بود در سامرا مشغول اعجاز

امشب زمین وآسمان غرق سرور است
بر یوسف زهرا(س) ولایت گشته احراز

امشب تجلی غدیری دیگر آمد
ای شیعه بیعت را به مولایت کن ابراز

درجنت حق شادمان زهرا(س)وحیدر(ع)
مرغ بهشتی گشته شادان نغمه پرداز

اوآخرین حجت ز سوی کردگار است
دیریست با غیبت شده همراه ودمساز

یا رب رسان بر شیعیان وقت ظهورش
تا از صدف آید برون آن در ممتاز

ای منتظر گو نغمه ی عجل ظهورک
خوش باد آید بهر او باشیم سرباز

شاعر:اسماعیل تقوایی

X