بیست ودوی بهمن

باید ترامپ وجمله مزدوران بدانند
این ملت ایران همیشه قهرمانند

دشمن شناسند وهمه اهل بصیرت
در راه حفظ خاک میهن جانفشانند

همواره آنها پاسدار انقلابند
مشتی به دندان ودهان دشمنانند

با هر عقیده روز بیست ودو زبهمن
دست اخوت داده سیل رهروانند

این راهپیمایی نماد قدرت ماست
خرد وکلان پیرو جوان در آن روانند

ملت حماسی راه پیمایی حماسی
با این حماسه دشمنان هم ناتوانند

بیست ودوی بهمن بود روز خدایی
ناظر به ما روح شهیدان زآسمانند

این روز زیبا ظالمان را روز حزن است
اندر مقابل خلق ایران شادمانند

هر یک نفر تیری بود رو سوی دشمن
اینگونه میلیونها به قلبش در کمانند

شاعر :اسماعیل تقوایی

یا صاحب الزمان

ای که غایب گشته ای از دیدگان
ای زمین وآسمان را روح وجان

ای خدا را باقی ی روی زمین
آخرین والی حق در این جهان

ای عدالت را سرانجامی نکو
ای امید جمله ی مستضعفان

ای که می بینی ولی نادیده ای
ای امام پرده پوش مهربان

شیعیانت سالهایی منتظر
چشمهاشان مانده بر ره خونفشان

جمعه ها بگذشته پی در پی مدام
بی نشانی از تو ای در نهان

هر جوانی پیر وهر پیری برفت
آرزویش دیدن رویت عیان

یوسف زهرا دگر هجران بس است
ای بهاران، ده تو پایان این خزان

آفتاب زندگی بر ما بتاب
گرم کن هر خانه وهر آشیان

ای طلوعت بهر هر ظالم غروب
مطلع شعر عدالت در زمان

گر که بینم روی زببای ترا
در رهت قربان کنم جانانه جان

العجل یا حجت بن العسکری
الامان ای روح قرآن الامان

شاعر:اسماعیل تقوایی

شب جمعه
آمد شب جمعه دل رود کرببلا
با عشق حسینی که بود خون خدا

آنجا برود که همره مادر او
طوف حرمش کند به امید عطا

آنجا برود که سر به شش گوشه نهد
از دیده سرشک ریزد از بهر رجا

آنجا برود که تا میان حرمین
خواند به صفا زیارت عاشورا

آنجا برود که روی تل زینب(س)
بر سینه زند برای آن راس جدا

آمد شب جمعه ده سلامی به حسین(ع)
بر درگه او روانه شو همچو گدا

گر که تو نباشی اش گدایی کاهل
او هدیه دهد گدای را کرببلا

شاعر:اسماعیل تقوایی


فرزند زهرا هستی ومرد خدایی
تو رهبری آزاده وامید مایی

عمر درازی از خدا بهر تو خواهیم
تا بر رخ مهدی بیاندازی نگاهی

یاد باد آن روزگاران یاد باد
انقلاب پاک ایران یاد باد

بهمن خونبار در پنجاه وهفت
شور وحال تکسواران یاد باد

راه پیمائی علیه شاهیان
بر له پیر چماران یاد باد

کوری چشمان خصم اتقلاب
فصل سرما چون بهاران یاد باد

جوشش خون در میان کوچه ها
از تن آن جان نثاران یاد باد

رونق "ما" بود وتنهائی "من"
اتحاد حق گزاران یاد باد

یک اشاره از خمینی کبیر
سر دویدنهای یاران یاد باد

یاد آن الله اکبر گفته ها
روی بام از دوستداران یاد باد

روز ده با دو زماه بهمن و
رجعت پیر جماران یاد باد

ازدحام بی نظیر مردمی
در ورود عشق ایران یاد باد

جانفشانی ها زبعد این ورود
جلوه های لاله زاران یاد باد

از ورودش تا سقوط سلطنت
ده روزی را هزاران یاد باد

بیست روزی با دو از بهمن برفت
روز فتح لاله کاران یادباد

حق بیامد همزمان باطل برفت
ربزش رحمت چو باران یاد باد

سالها بگذشته از آنروزها
یاد باد آن روزگاران یاد باد

شاعر : اسماعیل تقوایی

خبر رسید که آن تکسوار می آید
درخت نهضت امت به بار می آید

گذشته است دوازده زبهمن خونین
یگانه راهبر این دیار می آید

خمی ز میکده بر گیر ونی به شادی زن
خمینی آید وگویی بهار می آید

به سر شود شب ظلمت به صبح صادق فجر
چرا که چشمه ای از نور ونار می آید

به پیشواز مراد همه خداجوبان
ببین که ملت ما بیشمار می آید

چو پا گذاشت به ایران بهشت زهرا رفت
به پا شوید شهیدان نگار می آید

هزار شکر بگویم خدای رحمان را
که لطف حق زیمین ویسار می آید

شاعر : اسماعیل تقوایی

دسته ها :
بهمن آمد

دوباره بهمن آمد نور آمد
به یادم گاه عشق و شور آمد

مه بهمن مه پیروزی ما
مه آغاز دل افروزی ما

در آن ایام دلها کی جدا بود
به لبهامان فقط روح خدا بود

در آن ایام من را ما نمودیم
دری بر سوی آزادی گشودیم

به آن سالی که شد پنجاه با هفت
هراس از ظالمین از بین ما رفت

به لبهای همه ذکر علی بود
خمینی از برای ما ولی بود

چو روز دو و ده از بهمن آمد
خمینی جان ما در میهن آمد

بیامد شام تیره روز گردید
همه ایام ما بهروز گردید

جوانها جانفشانی ها نمودند
به بهمن شعر پیروزی سرودند
شاعر : اسماعیل تقوایی
سالروز ورود امام خمینی به میهن گرامی باد

آب زنید راه را زینکه نگار می رسد
آمده ماه بهمن وشاه شکار می رسد

روز دوازده بود موسم وصل آمده
مژده دهید رهروان رهبر ویار می رسد

زیر قدوم پاک او گستره ای زفرش گل
فصل شتا بود ولی بوی بهار می رسد

گشته دیار وخاک ما خاک ودیارعاشقی
جان ومراد عاشقان پیر دیار می رسد

نهضت ما حسینی وپور حسین باشد او
نهضت ما به برکتش به اعتبار می رسد

لاله دمیده هر طرف از یم خون عاشقان
خمینی آن روح خدا به لاله زار می رسد

همره او تلاشها اوج رسانده می شود
برشه ظالم وطن وقت فرار می رسد

یه دهه از ورود او می گذرد به لطف حق
درخت انقلاب ما به برگ وبار می رسد

شاعر:اسماعیل تقوایی
 
مثنوی فاطمی

فاطمه ام دختر پیغمبرم
ام ابیهایم وهم کوثرم
بعدپدر سخت به من شد جفا
گشت فراموش ره مصطفی
.حکم غدیر علی از یاد رفت
ملک فدک در کف بیداد رفت
خشم درونم هم فریاد شد
کوچه به کوچه پی امداد شد
مردم یثرب همه خنثی شدند
در صف دنیا زدگان جا شدند
اهل سقیفه همه غرق سرور
حاکم مردم شده اصحاب زور
آمده بودند علی را برند
برخودشان بیعت او را خرند
باز نکردم در خانه ام
تا نرود حیدر جانانه ام
آتش کین پشت در افروختند
درب سرای نبوی سوختند
بعد،لگد بر در ومن پشت در
ضربه ی در کرد مرا بی پسر
گفت علی وای من و وای من
میخ در وناله ی زهرای من
داد زدم فضه به دادم برس
طاقتم از دست بدادم،برس
واابتا ورد لبم آنزمان
ناله زدم سخت زجور زمان
دست ببستند زدست خدا
تاکه به مسجد ببرند از جفا
دست علی آن یل خیبر گشا
بسته شد و او به قضا شد رضا
نقش زمین بودم و او اشکبار
کرد نگاهی به من از شرم،یار
معنی آن بود که زهرای من
مصلحت اینست،ولی وای من
خواستم او را که بگیرم بدست
ضربه شلاق عدو،راه بست
چند گهی همدم بستر شدم
چله نشین غم حیدر شدم
خواستم هنگام دعا روز وشب
مرگ خودم را زخدایم طلب
خواسته من به اجابت رسید
شام غریبانه حیدر دمید
کشتی عمرم بنشستی به گل
شد شب آخر شب پردردل
درد دل فاطمه با حیدرش
خواسته هایی زعلی همسرش
گفتم علی ،جان توطفلان من
چارگل کوچک بستان من
نعش مرا دفن شبانگاه کن
چند رفیق خودت آگاه کن
جان ودلم،قبر مرا کن نهان
ازنظر ودیده ی نامردمان
گفتم واو با دل و جان می شنید
اشک علی بر رخ من می چکید
ناله زدم گریه مکن جان من
اشک تو آتش بزند جان من
فاطمه راضیست به این سرنوشت
چون بروم نزد پدر در بهشت
حیدرمظلوم حلالم نما
خنده زن ورحم به حالم نما
فاطمه ام دختر پیغمبرم
یار جوان مرگ علی حیدرم

شاعر : اسماعیل تقوایی

دسته ها :
دلم به یاد مدینه بهانه می گیرد
به گوشه ای زبقیع آشیانه می گیرد

کبوتر دل من پرزنان بروی بقیع
سراغ قبر کسی مخفیانه می گیرد

سراغ قبر کسی کو عزیز طاها بود
کسی که دفن شده او شبانه می گیرد

عزای فاطمه گشته کمان سوگ وعزا
به تیر غصه دلم را نشانه می گیرد

دلم زکودکیم داغدار زهرا(س) شد
به یاد ضرب در وتازیانه می گیرد

برای همرهی مرتضی ،زورق دل
به ساحل غم مولا کرانه می گیرد

به سوگواری مهدی(عج) به ماتم مادر
لهیب غم زدل من زبانه می گیرد

شاعر : اسماعیل تقوایی
X