به یاد مادرانی که دیگر نیستند

خوشا آندم که بودی در برمن
گل بی خار عمرم مادر من

زده هجران تو آتش به جانم
نمی گردد فراقت باور من

دلم تنگ است کو آغوش گرمت
بیا بگذار بر زانو سرمن

خوشا آن خاطرات کودکیها
که درهر حال بودی یاور من

خوشا آن نغمه های لای لایت
پرستاری کنار بستر من

دلم خوش بود زیر سایه سارت
کجا رفتی تو ای تاج سر من

غم بی مادری سخت است جانا
بسوزانده همه بال وپر من

بگویم اشک ریزان با مزارت
بود این حرفهای آخرمن

نگهداری نما از این امانت
که بوده او یگانه گوهر من

شاعر:اسماعیل تقوایی
 
هرشب جمعه ،بگویم به اشک
ای شه بی سر سلام علیک

ناله زاعماق دلم برکشم
شافع محشر سلام علیک

بر سرو بر سینه زنم گویمت
زاده ی کوثر سلام علیک

ای که زده ماتم جانسوز تو
بر دلم آذر سلام علیک

ای که بغل کرد تن بی سرت
زینب مضطر سلام علیک

ای شه بی غسل کنار فرات
سبط پیمبر سلام علیک

ای که به سوگ تو عوالم شده
سخت مکدر سلام علیک

ای که به گوش آمده از مقتلت
ناله ی مادر سلام علیک

ای که شدی شهد شهادت چشان
از دم خنجر سلام علیک

سیدوسالار شهیدان عشق
فاطمه جوهر سلام علیک

ای که به خونت بشکستی تو تیغ
ضد ستمگر سلام علیک

کاش بیایم حرم وگویمت
له شده پیکر سلام علیک

شاعر:اسماعیل تقوایی
 
تقدیم به وحید امیری

به غیرت وحیدی،به بازی امیری
تو جنگنده ای خستگی ناپذیری
به لایی خود پیکه شرمنده کردی
لر خوب ایران الهی نمیری

شعر :اسماعیل تقوایی
600x600
برای مظلومان یمنی

جهانی غرق بازی جهانی
یمن درگیر در جنگی جهانی

بمانده ملتی مظلوم، تنها
میان چنگهای ظالمانی

همه اصحاب ظلم وزور جمعند
برای قتل اصحاب یمانی

چه بیرحمانه غرق خون نمایند
ضعیفان وزنان وکودکانی

مسلمان، گرمسلمانی بپا خیز
مدد کن بر یمن تا می توانی

شیاطین جهان در ائتلافند
وباید در مقابل جانفشانی

دو صد لعنت براین نامرد مردم
رفیقان سعودی های جانی

خدایا کن مدد انصار خود را
نما مستضعفان را پشتبانی

به حق آیه ی انا فتحنا
ببخشا بر یمن فتحی عیانی

سپاه ائتلافیون فنا کن
نماند دیگر از آنها نشانی

شاعر:اسماعیل تقوایی



یا صاحب الزمان

این جمعه هم گذشت وتودر پرده ای هنوز
من در فراق روی توام غرق ساز وسوز

بی تو چو ظلمت است همه آدینه های من
محتاج تابشم ز تو ای مهر دلفروز

آیا شود گذر کنی از کوی انتظار
ای دیدن رخت شده آمال شام وروز

محروم این زمانه ام ای صاحب الزمان
مولای بیکسان چه زمانی کنی بروز

آقا بس است هجر تو بر شیعیان تو
دیگر تو بیش ازاین دل عشاق خود نسوز

شاعر:اسماعیل تقوایی







زیباترین عید
زیباترین عید خدا فطر سعید است
بر صائمین ماه حق نور امید است

این عید باشد مزد مقبولی بنده
یعنی که بنده نزد مولا روسفید است

بر روزه داران آمده هنگام پاداش
این بار عامی از خداوند وحید است

یکماه عرض بندگی آمد به پایان
اینک نسیم رحمت از بالا وزیدست

باشد زکات فطره شکر هر مسلمان
این امر ،واجب بر همه درروز عید است

گردد نماز عید در این روز بر پا
تکبیر برلبهایمان ذکر اکید است

ماه خدا همجون شجر، این عید میوه
قفل دهانها را زسوی حق کلید است

گلهای شادی درفضای دین شکوفاست
روز فراوانی دید وباز دید است

شاعر:اسماعیل تقوایی




خلاصه
وداع با رمضان

آرزوی آمدنت داشتم
بذر وصال تو به دل کاشتم

آمدی ومرغ دلم پر گرفت
سوی خدا رفتنش از سر گرفت

آمدی وباب سما باز شد
بازی عشق همه آغاز شد

ماه خدا بودی ورخشان شدی
نور به تا ریکی هر جان شدی

ای رمضان ای مه خاص خدا
سخت بود ازتو بمانم جدا

با تو کمی آدم دیگر شدم
شیفته ی رسم تو دلبر شدم

داده ام اندر تو دلم شستشو
یافته ام پیش خدا آبرو

یار شفیق همه ی صائمین
کرده مرا فکر نبودت غمین

گرکه شود مان به برم یار من
رفتن تو می شود آزار من

شد برکات تو همی شاملم
گر بروی باز همان غافلم

ای زخدا برهمگان ارمغان
فکرمرا کرده وپیشم بمان

گر نبود چاره به هجران تو
ای رمضان جان من وجان تو

سال دگر باز تو راهم بده
ماه خدا،باز پناهم بده

شاعر:اسماعیل تقوایی
خلاصه
رمضان میرود واز من وتو دور شود

باز تا سال دگر از همه مستور شود



بر همه سخت بود روز وداع رمضان

اشک بر دیده ی هر مومن مهجور شود



نیست معلوم که تا سال دگر ما باشیم

شاید این پیکر ما رهسپر گور شود



توشه بردار از این ماه خدایی به وفور

خانه ی قبر ازین توشه پر از نور شود



رمضان می رود وچشم همه دنبالش

کاش یکبار دگر برهمه محضور شود



می رود ماه خدا، روز،و،روزی ازنو

بنده در بند گنه رفته ورنجور شود



ای خوشا آنکه زبعد رمضان بی تغییر

ماند وپیش خدا بنده ی مبرور شود



شاعر :اسماعیل تقوایی
خدا حافظ ای ماه عشق وسجود
خداحافظ ای کیمیای وجود

خدا حافظ ای ماه سوز ودعا
مه خلسه ی ربنا ربنا

خداحافظ ای بهر قرآن بهار
مه بارش رحمت کردگار

خدا حافظ ای ماه جوشن کبیر
مه افتتاح ودعای مجیر

خداحافظ ای ماه قرآن نزول
گناهان ما را دلیل افول

خداحافظ ای ماه کیف سحر
که پر فیض بودی ونیکوثمر

همه درکنارت صفا کرده ایم
به پیمان با حق وفا کرده ایم

خداحافظ ای نردبان عروج
زشهرت بود سخت،عزم خروج

دگرگون شده با تو احوال ما
زفیضت نکو گشته اقبال ما

خوشا روزه داران درگاه تو
خوشا رهروی رفته در راه تو

خداحافظ ای ماه راز ونیاز
وداعت بود برهمه جانگداز

دل روزه دارت شود تنگ،تنگ
فراقت شودجان ما را شرنگ

بخواهیم حق را که سال دگر
نماییم از کوی عشقت گذر

شاعر:اسماعیل تقوایی
ای عاشقان ماه خدا کم کم به پایان می رسد
با رفتنش بر مومنان هنگام حرمان می رسد

یکماه شور بندگی ماه جلای قلبها
ترک همه یاران کند دوران هجران می رسد

خوان الهی می شود برچیده از روی زمین
پایان برخورداری مهمان یزدان می رسد

یاد سحرهایش بخیر یاد نماز وروزه ها
هر روزه دا ی در وداع با چشم گریان می رسد

تا می توانی توشه گیر از ماه پر فیض خدا
یکسال دوری تو و این ماه ایمان می رسد

ای کاش فیض ماه حق در جان ما مانا شود
بینیم یکسال دگر این مه فروزان می رسد

یارب مدد کن تا که ما دور ازگنه باشیم چون
با رفتنش آزادی اصحاب شیطان می رسد

شاعر:اسماعیل تقوایی
X