همراز مهدي
موضوعات
امام زمان مهدی (عجل الله فرجه) (32) قائم آل محمد (29) گالری عکس تصویر فیلم (29) روانشناسی اسلامی (26) کنکور دانشگاه مهدی (25) مذهبی و معنوی (25) عشق و محبت (22) فرهنگی اجتماعی (22) نماز قرآن سنت (22) فلسفه و عرفان لاهوتیان (21) انتظار فرج و ظهور (21) یا اباصالح المهدی (21) سلام و صلوات (19) اخلاقی و سخنرانی (17) حدیث حکایت روایت (16) گل نرجس (16) دجال ملعون (15) آموزشی تحقیقاتی (13) کتاب علم فن آوری (13) مقاله پیام نامه بیانیه (13) عدالت انسانیت مسلمانیت (12) زندگی و خانواده (12) صبر و خویشتن دارى (12) شعر و شاعر (12) مشاوره عمومی نظرات (11) دانلود نرم افزار (8) شجاعت و شهامت (8) غدیر خم (8) سفیانی ملعون (6) مسئله پاسخ سوال جواب (6) دعا مناجات دلنوشته (6) اطلاعات و اخبار (5) نویسنده و داستان (5) ادب هنر طنز (5) سیدحسنی خراسانی یمانی (4) سید عبدالعظیم حسنی (4) شهید و دفاع مقدس (3) فروشگاه اینترنتی (2) جبهه جنگ ایثار شهادت (2) مذهبي و معنوي (2) الاسلام القرآن الکریم الشیعه اهل البیت علیهم السلام (2) آموزشي تحقيقاتي (2) مقاله پيام نامه بيانيه (2) حديث حكايت روايت (2) فلسفه و عرفان لاهوتيان (2) فرهنگي اجتماعي (2) يا اباصالح المهدي (1) روانشناسي اسلامي (1) نويسنده و داستان (1) عدالت انسانيت مسلمانيت (1) كتاب علم فن آوري (1) آدينه و متفرقه (1) Mahdism Doctrine Islamic (1) مرجع تقلید فتوی مجتهد (1) كنكور دانشگاه مهدي (1) امام زمان مهدي (عجل الله فرجه) (1) ورزشی و سیاحتی (1) پزشکی بهداشتی سلامت (1) گل گیاه طبیعت محیط زیست (0) سیاست پول اقتصاد (0) اینترنت رایانه کامپیوتر موبایل (0) سینما تئاتر نمایش (0) آدینه و متفرقه (0) بدون موضوع (46)
صفحه ها
رسم عاشق کشی سرز مین مقدس و خاندان آل اشعر تشيع و انديشه‌ شيعي تشيع و انديشه‌ شيعي2 چهار پناهگاه قرآنی فرهنگ ايراني اسلام چگونه گسترش يافت؟ روزه خواری اکیدا ممنوع! علم امام به رفتار ما ساعت به وقت شرعی دوازده! تكلیف عاشق کتاب ديگر قرآن! قدمگاه در وضو شریک نگیرید! پیک حماسه ديني در ادب صداي سخن عشق، ابوالأسود دوئلي شاعر ايمان و ولايت آيين رمضان مناسبتها، احکام، ادعيه و آداب رمضان، منتخب از مفاتيح الجنان درخشش پنجمين نور ايزدى چهل داستان و چهل حديث از امام حسين (ع) پنجره امام زمان علیه السلام مدح و منقبت سوّمين اختر فروزنده امامت و ولايت ويژگي هاي حضرت مهدي عليه السلام 1 ويژگي هاي حضرت مهدي عليه السلام 2 ويژگي هاي حضرت مهدي عليه السلام 3 ويژگي هاي حضرت مهدي (عجل الله) 4 ويژگي هاي حضرت مهدي (عجل الله) 5 آثار نماز نخواندن آثار نماز توجه : بیننده عزیز سلام علیکم برای اینکه از این وبلاگ دیدن میکنید سپاسگذارم لطفا برای تعجیل در فرج آقا امام زمان (عجل الله)<1>ءالی<100>صلوات بفرستید که برای برآورده شدن حاجت هم خوب است. آمنه بنت شريد مهر من نثار تو همراز
فيدها
جزيره خضراء

داستان جزیره خضرا حکایت از آ ن می کندکه: زین الدین على بن فاضل مازندرانى، در سال 690 هجرى به اقیانوس اطلس سفرکرده واز سرزمین بربر، سه روز با کشتى در دل اقیانوس رفته، تا به جزایر روافض جزیره هاى شیعیان رسیده است. در آن جا اطلاع یافته که جزیره اى به نام "جزیره خضراء وجود دارد که فرزندان حضرت ولى عصر(ع) در آن زندگى می کنند. چهل روز در آن جا اقامت کرده وسرانجام پس از چهل روز، هفت کشتى مواد غذایى از جزیره خضراء به این جزیره آمده است. ناخداى کشتى اورا با نام ونام پدر صداکرده وگفته مشخصات تو را به من گفته اند واجازه دادندکه تو را به جزیره خضراء ببرم. او را به جزیره خضرا برد ه ا ند. پس از 16 روز دریانوردى، سرانجام به آب هاى سفید رسیده اند 0 ناخدا توضیح داده که این آب ها، چون جزیره را احاطه کرده است، کشتى دشمنان هرگز نمی تواند از آن بگذرد وبه برکت حضرت ولى عصر(ع) در آن آب ما فرق می شود. آن ها به جزیره خضراء رسیده، جمعیت انبوهى را با بهترین لباس ووضع مشاهده کرده، شهرى بسیار آباد با درختان سرسبز وانواع میوه ها وبازارهاى بسیار و ساختمان هاى مجلل از سنگهاى شفاف وخام دیده است 0 شخصى به نام سید شمس الدین "که او را نوه پنجم حضرت ولى عصر(ع) معرفى می کنند، متصدى تعلیم، تربیت واداره آن جاست واو نائب خاص حضرت در آن جریره است ومستقیما ا ز امام فرمان می گیرد 0 وى حضرت را نمی بیند، بلکه صبح هر جمعه، نامه اى به خط امام (ع) در نقطه معینى گذاشته می شود ودر آن، اوامر آن حضرت و آن چه مورد نیاز "سید شمس الدین(ع) تا هفته آینده خواهد بود، مندرج می باشد. على بن فاضل، هیجده روز در آن جزیره اقامت نموده واز محضر جناب سید شمس الدین " خوشه ها چیده، وپس از هیجده روز، به او دستور رسیده که به وطن خود بازگردد. "على بن فاضل، آن چه را که از محضر جناب سید شمس الدین " استفاده کرده، درکتابى به نام "الفوائد الشمسیه "گرد آورده و مشروح تشرف خود را به چند نفر از علماى بزرگ عصر خود بازگوکرده است.

فضل بن یحیى طیبى " نویسنده قرن هفتم، در سال 99 6هجرى، مشروح داستان را از زبان شخص "على بن فاضل " درحله شنیده و آن را درکتابى به نام الجزیرة الخضراء"گردآورده است. این داستان به طورکامل درکتاب بحارالانوارج 52، صفحات 159 تا 174 آمده است. علاوه بر على بن فاضل،ابن انبارى " نیز داستان جزیره خضراء را نقل کرده است که درکتاب بحارالانوارج 53، صفحات 213 تا 221 آمده است. در دو داستان على بن فاضل مازندرانى و ابن انبارى نقاط مشترک بسیارى به چشم می خورد.

واما داستان جزیره خضراء از هفتصد سال پیش به این طرف، در برخى ازکتاب ها راه یافته است و از همان زمان تاکنون، دو دیدگاه درباره آن مطرح بوده است: یکى، دیدگاه افرادى که این داستان را پذیرفته اند و دیگرى، دیدگاهى است که این داستان را ساختگى و افسانه می دانند. به تازگى دو ادعاى جدید نیز بر آن ها اضافه شده است 0 آن دو ادعا این است که:1. بر اساس بعضى نشانه ها، احتمالا جزیره خضراء، همان منطقه مثلث برمودا است. 2. بشقاب پرنده ها در اختیار ساکنان جریره خضراء امام زمان (ع) و فرزندانش است. این دو ادعا را ناجى نجار" در کتاب خود آورده است تقریباً همه عالمان شیعى، روایت جریره خضراء را ساختگى می دانند و این ساختگى بودن را در دو جهت می توان دید: یکى زنجیره حدیث و راویان، دیگرى محتواى آن. وقتى اصلِ جزیره خضراء، یک افسانه وداستان ساختگى شد، دو ادعاى دیگر )جریره خضراء همان مثلث برمودا است وبشقاب پرنده ها در اختیار ساکنان جریره خضرا است( همه باطل وخیالى می شود.

ادله کسانى که جزیره خضراء را پذیرفته اند این است که علماى بسیارى از قبیل شهید اول، محقق کرکى، علامه مجلسى، مقدس اردبیلى، شیخ حر عاملى، وحید بهبهانى، بحرالعلوم، قاضى نورالله شوشترى، میرزا عبدالله اصفهانى، میرزاى نورى و این داستان را درکتاب خود آورده، یا به آن استناد کرد ه اند.

و اما ادله کسانى که این داستان را افسانه می دانند، این است که:

داستان از جهت سند ومتن صحیح نیست، تناقضاتى در داستان است که راه حلى براى آن ها نیست، در آن سخن از تحریف قرآن آمده است. روایاتى که داد بر وجود فرزند براى حضرت است قابل اعتماد نیست وبسیارى مطالب دیگرکه در جاى خود به طورکامل بحث شده است.

آیت الله ابراهیم امینى درکتاب دادگسترجهان می نویسد: داستان جزیره خضراء شبیه افسانه ورمان است زیرا: اولا سند معتبر وقابل اعتمادى ندارد داستان از یک کتاب خطى ناشناخته، نقل شده ومرحوم مجلسى هم درباره اش می نویسد: چون من داستان را درکتاب هاى معتبر نیافتم، باب جداگانه اى را به آن اختصاص دادم

ثانیاً در متن داستان تناقضاتی دیده می شود ثالثا در آن به تحریف قرآن تصریح شده که قابل قبول نیست و مورد انکار شدید علماى اسلام است. رابعاً موضوع اباحه خمس در این داستان مطرح شده ومورد تأیید قرارگرفته که آن هم از نظر فقها مردود است. علاوه بر آیت الله امینى، آیا ت عظام، علامه شیخ محمدتقى شوشترى، علامه حسن زاده آملى، محمدباقر بهبودى، شیخ آغابزرگ تهرانى، شیخ جعفرکاشف الغطاء و... نیز داستان جریره خضراء را خیالى می دانند(1)مطالبى را نیزکه ناجى نجَار" در خصوص مثلث برمودا و نیز بشقاب پرنده هاگفته اند مستند به نوشته هاى دقیق علمی وتحقیقى نیست، بلکه بیش تر آن ها بر اساس خبرهایى است که رادیو لندن و یا روزنامه و مجله ها- خصوصاً روزنامه جمهوریت عراق گزارش کرده اند.(2) علاقمندان براى مطالعه داستان جریره خضراء، و دیدگاه هاى موافقان و مخالفان، می توانند

به کتاب "جزیرة خضراء، افسانه یا واقعیت " نوشته ابوالفضل طریقه دار، مراجعه کنند.



ا. جزیرة الخضراء افسانه یا واقعیت ا بوالفضل طریقه دار ص 211.

2. همان، ص 013

برچسب ها :
خريد همسر به عنوان مادر
هشام بن احمر - که یکى از اصحاب امام موسى کاظم علیه السلام است ، حکایت کند:
روزى در محضر مبارک آن حضرت بودم ، به من فرمود: اى هشام ! آیا خبر دارى که از شهرهاى مغرب کسى آمده باشد؟
عرض کردم : خیر، بى اطّلاع هستم .
فرمود: بلى ، همین امروز عدّه اى آمده اند، بیا تا با یکدیگر برویم و سرى به آن ها بزنیم .
پس سوار مَرکب هاى خود شدیم و حرکت کردیم تا به نزد مردى از اهالى مغرب رسیدیم ، که تعدادى کنیز و غلام جهت فروش آورده بود و آن ها را جهت فروش بر ما عرضه کرد.
کنیزان نُه نفر بودند، که همه آن ها را حضرت دید و نپسندید و سپس اظهار داشت : به این ها نیازى نیست و ما براى اینها نیامده ایم ؛ اگر کنیزى دیگر دارى ، ارائه نما؟
مرد مغربى گفت : غیر از این ها دیگر ندارم .
امام علیه السلام فرمود: چرا، آنچه که دارى در معرض قرار بده ؛ و در خفاء نگه ندار.
مرد مغربى گفت : به خدا قسم دیگر کنیزى ندارم ، مگر یک نفر که مریض ‍ حال است .
امام علیه السلام فرمود: چرا او را عرضه نمى کنى ؟
و سپس اظهار نمود: او را هم بیاور.
ولیکن مرد مغربى قبول نکرد؛ و ما بازگشتیم .
فرداى آن روز، حضرت به من فرمود: اى هشام ! نزد آن مرد مغربى کنیز فروش برو و آن کنیز مریض را - که نشان نداد - به هر قیمتى که بود، خریدارى کن و بیاور.
هشام گوید: نزد همان شخص رفتم و تقاضاى خرید آن کنیز مریض را نمودم ؛ و او مبلغى را مطرح کرد، که من نیز به همان مبلغ آن کنیز را خریدارى کردم .
بعد از آن که معامله تمام شد، مرد مغربى گفت : آن شخصیّتى که دیروز همراه تو بود، کیست ؟
گفتم : یک نفر از بنى هاشم مى باشد، گفت : از چه خانواده اى ؟
پاسخ دادم : از پاکان و پرهیزکاران است .
گفت : بیش از این توضیح بده ؟
اظهار داشتم : بیش از این اطّلاعى ندارم .
آن گاه مغربى گفت : این کنیز جریانى دارد، که مهمّ است :
وقتى او را از دورترین نقاط مغرب خریدم ، زنى از اهل کتاب ، نزد من آمد و گفت : این کنیز را براى چه منظور خریده اى ؟
گفتم : او را براى خودم خریدارى کرده ام .
زن اهل کتاب گفت : سزاوار نیست چنین کنیزى نزد شخصى چون تو و ما باشد؛ بلکه این کنیز باید نزد بهترین انسان هاى روى زمین باشد و در خدمت او قرار گیرد؛ زیرا که به همین زودى نوزادى از او به دنیا مى آید، که شرق و غرب جهان را در سیطره ولایت خود قرار مى دهد.
هشام گوید: سپس کنیز را نزد امام موسى کاظم علیه السلام آوردم که بعد از مدّتى روزى حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیه السلام از او تولّد یافت .
برچسب ها :
پیام امیر المومنین علیه السلام
هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ بِطُولِ آمَالِهِمْ وَتَغَیُّبِ آجَالِهِمْ، حَتَّی نَزَلَ بِهِمُ الْمَوْعُودُ الَّذِی تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذِرَةُ، وَتُرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَةُ، وَتَحُلُّ مَعَهُ الْقَارِعَةُ والنِّقْمَةُ.

ترجمه
آنها که پیش از شما بودند تنها به جهت آرزوهای طولانی و پنهان بودن (و فراموش کردن) سرآمد زندگیشان، گمراه و هلاک نشدند، و این (طول امل و غفلت و بی خبری از پایان زندگی) همچنان ادامه یافت تا مرگشان فرارسید، همان مرگی که به هنگام فرا رسیدنش عذرها پذیرفته نمی شود، و درهای توبه بسته می شود و مصیبتهای سخت و مجازاتها با آن فرا می رسد.

شرح و تفسیر
عامل بدبختی انسانها
در این بخش از خطبه امام (علیه السلام) به همگان هشدار می دهد که تاریخ امم پیشین را مطالعه کنند، و درباره عوامل بدبختی آنها بیندیشند، و درس عبرت گیرند، می فرماید : «آنها که پیش از شما بودند تنها به جهت آرزوهای طولانی و پنهان بودن (و فراموش کردن) سرآمد زندگیشان، گمراه و هلاک شدند، و این (طول امل و غفلت و بی خبری از پایان زندگی،) همچنان ادامه یافت تا مرگشان فرارسید» (وَإنَّما هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ بِطُولِ آمَالِهِمْ وَتَغَیُّبِ آجَالِهِمْ، حَتَّی نَزَلَ بِهِمُ الْمَوْعُودُ).

منظور از هلاکت در جمله «وَإنَّما هَلَکَ» به گفته جمعی از مفسران «نهج البلاغه»، هلاکت معنوی یعنی گمراهی است که نتیجه آن عذاب اخروی می باشد.
ولی بعید نیست که هم هلاکت معنوی و اخروی، و هم هلاکت مادی و دنیوی را شامل بشود یعنی آرزوهای دور و دراز و فراموش کردن پایان زندگی، و غرق شدن در شهوات، هم آخرت آنها را تباه کرد و هم قدرت و عظمت آنها را در دنیا بر باد داد و سرانجام آنها را گرفتار انواع عذابهای دنیوی مانند «طوفان قوم نوح» زمین لرزه های «قوم لوط» و صاعقه های آسمانی اقوام دیگر.
آری طول امل که یکی از آثار آن «تَغَیُّبِ آجَالِ» (به فراموشی سپردن سرآمد زندگی) است، از بزرگترین دشمن سعادت انسانهاست چرا که حجاب ضخیمی در برابر دید عقل انسان می افکند و هوا و هوس را بر وجود او حاکم می سازد، و او را غرق انواع گناهان و معاصی خطرناک می کند، این همان چیزی است که در حدیث معروف پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و امیرمؤمنان (علیه السلام) آمده است : «وَاَمّا طُوْلُ الأَملِ فَیُنْسِی الاْخِرَةَ; آرزوهای دراز، آخرت را به فراموشی می سپارد»(1).
از جمله «حَتَّی نَزَلَ بِهِمُ الْمَوْعُودُ; تا زمانی که وعده الهی یعنی مرگ آنها فرا رسد»، چنین برمی آید که این افراد در آن لحظه بیدار می شوند، آری بیدار می شوند ولی این بیداری برای آنها سودی ندارد و لذا امام (علیه السلام)می فرماید : «همان مرگی که به هنگام فرا رسیدنش عذرها پذیرفته نمی شود و درهای توبه بسته می شود و مصائب سخت و مجازاتها با آن فرا می رسد» (الَّذِی تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذِرَةُ، وَتُرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَةُ، وَتَحُلُّ مَعَهُ الْقَارِعَةُ(2)
________________________________________
1. خطبه 42 و بحار الانوار، جلد 70 صفحه 91.
2. «قارعه» از مادّه «قرع» (بر وزن فرع) به معنی کوبیدن چیزی بر چیز دیگری است و «قارعه» به هر حادثه مهم و سخت و کوبنده گفته می شود.

والنِّقْمَةُ(1).
آری سرچشمه همه آن جنایتها و خلاف کاریها که در بخش پیشین از این خطبه، بیان شد حبّ دنیا و طول امل و به فراموشی سپردن سر پایان زندگی است، پایانی که راه بازگشت، در آن نیست و جبران خطاهای گذشته در آن ممکن نباشد.
* * *

________________________________________
1. «نقمة» در اصل به معنی زشت شمردن چیزی است که گاه با زبان و گاه به صورت مجازاتِ عملی انجام می شود ولذا غالباً این واژه به معنی مجازات کردن بکار می رود.

 

برچسب ها :
آب
در حادثه کربلا، آب و عطش لازم و ملزوم یکدیگرند. کاروان اباعبداللّه ، کنار فرات فرود آمد، لیکن سپاه ابن سعد، فرات را به محاصره گرفت و آب را به روى امام حسین علیه السّلام و اهل بیت واصحابش بست ومیان امام وآب فاصله انداختند تا هم زودتر حسین علیه السّلام را به تسلیم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگیرند. به نقل مورّخان ، از سه روز قبل از عاشورا با محاصره فرات ، خیمه گاه امام در مضیقه بى آبى قرار گرفت وکودکان اهل بیت را با دیدن رود فرات ، تاب تحمّل عطش کمتر مى شد. منع آب از زنان و کودکان و افراد عادى (بویژه غیر نظامیان ) در همه ادیان و مذاهب ، غیر قانونى و عملى غیر انسانى است ؛ بویژه در اسلام .
سپاه اموى با بستن آب به روى یاران و فرزندان حسین علیه السّلام ، این کار خلاف شرع و مغایر با شرافت انسانى و جرم جنگى را مرتکب شدند و کسانى همچون مهاجر بن اوس ، عمرو بن حجّاج و عبداللّه بن حصین به این عمل مباهات مى کردند و زخم زبان مى زدند که : حسین ! از این آب ، درندگان و پرندگان مى خورند ولى تو حق ندارى از آن بچشى !
مساءله ((آب ))، در ابعاد و صحنه هاى مختلف نهضت عاشورا مطرح است ، از قبیل : فرات و نهر علقمه ، مشک و عباس ، کودکان و العطش ، على اصغر و تیر حرمله ، سقایى و علمدارى ، سنگابخانه ، آب خنک و سلام بر حسین ، غسل زیارت ، لبهاى تشنه ، بستن آب در کربلا، مراسمِ طشت گذارى ، مهریه فاطمه ، برداشتن کام با آب فرات ، سیراب کردن سپاه حرّ و ... که درباره هر کدام مى توانید به عنوان خاصّ آن در این فرهنگ مراجعه کنید. تشنگى کودکان و شهادت حسین با لب تشنه از فرازهاى برجسته این حادثه است . وقتى امام سجاد علیه السّلام نیز پیکر امام را دفن کرد، با انگشت روى قبر پدر نوشت : ((هذا قَبرُ الحُسَینِ بنِ عَلِى بنِ اَبى طالِب ، الَّذى قَتَلُوهُ عَطشانا)).
از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و مى مکید

خاتم ز قحط آب ، سلیمانِ کربلا


بسیار گریست تا که بى تاب شد، آب

خون ریخت ز دیدگان و خوناب شد، آب

از شدّت تشنه کامى ات ، اى سقّا

آن روز ز شرم روى تو آب شد، آب


آب ، شرمنده ایثار علمدار تو شد

که چرا تشنه از او اینهمه بى باک گذشت

بود لب تشنه لبهاى تو صد رود فرات

رود بى تاب ، کنار تو عطشناک گذشت

بر تو بستند اگر آب ، سوارانِ سراب

دشت دریا شد و آب از سرافلاک گذشت

آب ، رمز طلب و تشنگى و الگوى عطشهاى حیات بخش است و آنان که از آب هم استغنا و بى نیازى نشان مى دهند و تشنگى را طالبند، به آب حیات و سیرابى جان مى رسند.
آب کم جو تشنگى آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پست

برچسب ها :
سرور جوانان بهشت

یا حسین بن‏علی(علیه السلام) پسر فاطمه صلی الله، سر خیل جوانان بهشت که بهشت آیتی از تازه رخ انور اوست پدر و مادر و جدم به فدای پسری که جهان چاکر جد و پدر و مادر اوست گشت در بزم ازل «فانی فی الله‏» زان رو تا ابدسرخ ز صهبای بقا ساغر اوست در ره دین ز برادر بگذشت و ز پسر شاهد واقعه عباس و علی‏اکبر اوست گفت: دین تشنه بد و خون حسین آبش داد این حدیث لب عطشان و دو چشم تر اوست هر چه در خانه زر و سیم، به سائل بخشید هم در آن حال که سائل به قضای در اوست تابع زور نشد، تن به مذلت ننهاد این چنین باید بودن، کسی ار چاکر اوست

یا امام زمان علیه السلام با بهار می‏آیی

به موعود
تو از فراز زمین از غبار می‏آیی از انتهای شب انتظار می‏آیی سوار ابر به سمت عروج می‏تازی به دست‏بیرقی از ذوالفقار می‏آیی براق شور و تغزل، سواری، ای عاشق! به میهمانی من، بی‏قرار می‏آیی تو از قبیله نوری تو از قبیله طور تو با عشیره آیینه‏دار می‏آیی تو از تبار غدیری تو از نژاد فدک چرا به ساحل دل، سوگوار می‏آیی؟
پر است‏خلوتم از عطر ناب شب‏بوها فدای آمدنت! ... با بهار می‏آیی؟
قسم به خون
برای آقا
تمام چشم مرا آفتاب پر کرده است نگاه آیینه را بوی آب پر کرده است امید می‏وزد از سمت‏سایه‏های نیاز و این قنوت سحر را شهاب پر کرده است شب است و دیده من داغدار خورشید است اگر چه جای تو را ماهتاب پر کرده است بریز باده که از انتظار لبریزم هوای شعر دلم را شراب پر کرده است قسم به خون که در این روزگار نایاب است تمام فاصله‏ها را سراب پر کرده است
شمیم شهپر مردی سواره می‏آید و انتظار مرا اضطراب پر کرده است

ای مهدی! ای عدالت موعود! ای آرمان مجسم! ای یاد سبز تو، همواره چلچراغ شبستانها روشنگر زمین و زمانها تو مرد برگزیده اعصاری و ... ارتباط روح تو با خالق بزرگ در محتوای عشق نمی‏گنجد در خشکی مقدر دریا، - موسایی! در شعله‏های سرکش نمرود،- ابراهیمی! تاریخ، در غیاب تو بی‏تاب است هر برگ سرخ این کتاب پریشان روز در خاک می‏تپد اما تو سرفراز و شکیبا بر تارک بلند جهان ایستاده‏ای و ... خلق بی‏قرار قرون، در پی تو شعر شکفتن را تکرار می‏کنند. ای خواهش مسلم انسان! حتی خیال و خواب تو، رمزی است از حضور و یادگار سبز قدمهایت در کوچه‏های سرخ تظلم، بر جای مانده است تو زحمت مداوم انسان را بر دوش می‏کشی و حجت‏خدای محمد، در راستای نام تو تفسیر می‏شود. ای عطر دیرپای جمالت در گوشه گوشه این عالم شگفت، تو مرد برگزیده اعصاری ای باور بزرگ زمان، بیکرانه‏ای عشقی، حماسه‏ای، فضیلت نوری در وادی تو، خیل خرابان روانه‏اند آخر تو، ای امید مکرر کجاست معبر پنهانت؟ ای آیت عدالت موعود ای عمق انتظار! در گیر و دار حادثه، دریاب، عاشقان حضورت را...

مفهوم بلند نام عباس:

عباس، یعنی تا شهادت یکه تازی عباس یعنی عشق، یعنی پاکبازی عباس یعنی رنگ سرخ پرچم عشق یعنی مسیر سبز پر پیچ و خم عشق جوشیدن بحر وفا، معنای عباس لب تشنه رفتن تا خدا معنای عباس صد چاک رفتن تا حریم کبریایی صد پاره گشتن در طریق آشنایی بی دست، با شاه شهیدان دست دادن بی سر به راه عشق و ایمان سر نهادن بی چشم دیدن چهره رؤیایی یار جاری شدن در دیدن دریایی یار بی‏لب نهادن لب به جام باده عشق بی‏کام، نوشیدن تمام باده عشق این است مفهوم بلند نام عباس در ساحل بی‏ساحلی آرام عباس عباس یعنی یک نیستان تکنوازی هفتاد و دو آهنگ حق را همنوازی

برچسب ها :
ساقی خوش دست عاشورا
دیشب حدیث نی‏نوا، آبم به چشم خواب زد             افسانه‏ی عشق و عطش، آتش به جان آب زد
* * *
یک پنجه زد چنگی به جا، صد نقش نو در هر نوا    عشاق را زان نکته‏ها، رندانه تک مضراب زد
* * *
تا سایه‏ی یک جرعه بر جانان رسد، خاکم به سر             خورشید دست التجا بر دامن مهتاب زد
* * *
تا زخمه‏ی رودش سرود آواز سرخ العطش             دریا ز خجلت طعنه‏ها بر غنچه‏ی سیراب زد
* * *
با ساقی خوش دست دیشب دست یاری داد عشق            تا مُهر آزادی به پای رقعه‏ی اصحاب زد
* * *
ماندش نماز آخرین، بر منبر خونین زین           ساقی سرودی دست چین سر داد و بر محراب زد
* * *
برچسب ها :
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 661946
تعداد نوشته ها : 253
تعداد نظرات : 11
پخش زنده
X