«بسم الله و بالله، اللهم اجعلنی من التوابین و اجعلنی من المتطهرین»
بنام تو و به واسطه تو، خدایا مرا از توبه کاران قرار بده، مرا از پاکیزگان قرار بده.
توبه یعنی پاکیزه کردن خود. علی (ع) وقتی سراغ آب می رود، چون آب رمز طهارت است به یاد توبه می افتد. دستش را که تمیز می کند به یاد پاکیزه کردن روح خودش می افتد. به ما می گوید وقتی با این آب، با این طهور، با این ماده ای که خدا آنرا وسیله پاکیزگی قرار داده است مواجه می شوی. وقتی سراغ این ماده می روی، چشمت به آن می افتد و دستت را با آن می شوئی و پاکیزه می کنی، بفهم که یک پاکیزگی دیگری هم هست و یک آب دیگری هم هست که آن پاکیزگی، پاکیزگی روح است و آن آب، آب توبه است.
می گوید علی (ع) دستهایش را که شست، روی صورتش آب ریخت و گفت :
«اللهم بیض وجهی یوم تسود فیه الوجوه و لا تسود وجهی یوم تبیض فیه الوجوه»
صورت را دارد می شوید وبر حسب ظاهر نورانی می کند. خوب! وقتی که صورتش را با آب می شوید براق می شود ولی علی که به این قناعت نمی کند، اسلام هم به این قناعت نمی کند. این خوب است و باید هم باشد اما باید توأم با یک پاکیزگی دیگر، با یک نورانیت دیگر، با یک سفیدی چهره دیگر باشد.
فرمود: خدایا چهره مرا سفید گردان آنجا که چهره ها تیره وسیاه می شود (قیامت). خدایا! آنجا که چهره هائی سفید می شود چهره مرا سیاه مکن، مرا رو سفیدگردان. آنجا که افراد رو سیاه و یا ر و سفید می شوند، مرا رو سیاه مکن.
بعد روی دست راستش آب ریخت و گفت:
«اللهم اعطنی کتاب بیمینی و الخلد فی الجنان بیساری و حاسبنی حسابا یسرا»
پروردگارا! در قیامت نامه عمل مرا بدست راستم بده (چون نامه عمل سعادتمندها بدست راستشان داده می شود). خدایا! در آنجا از من آسان حساب بکش (به یاد حساب آخرت می افتد).
بعد روی دست چپش آب ریخت و گفت:
«اللهم لا تعطنی کتابی بشمالی و لا من وراء ظهری و لا تجعلها مغلولة الی عنقی و اعوذ بک من مقطعات النیران».
پروردگارا نامه عمل مرا بدست چپم مده و نیز آن را از پشت سر به من مده (نامه عمل عده ای را از پشت سر به آنها میدهند نه از پیش رو که آن هم رمزی دارد). خدایا! این دست مرا مغلول و غل شده در گردنم قرار مده. خدایا! از قطعات آتش جهنم به تو پناه می برم. می گوید، بعد دیدم مسح سر کشید و گفت:
«اللهم غشنی برحمتک و برکاتک»
خدایا! مرا به رحمت و برکات خودت غرق کن.
مسح پا را کشید و گفت:
«اللهم ثبت قدمی علی الصراط یوم تزل فیه الاقدام».
خدایا! این دو پای مرا بر صراط ثابت بدار و ملغزان، آنروزی که قدمهامی لغزند.
«واجعل سعیی فیما یرضیک عنی».
خدایا عمل وسعی مرا، روش و حرکت مرا در راهی قرار بده که رضای تو در آن است.
وضوئی که اینقدر با خواست و خواهش و توجه توأم باشد، یکجور قبول می شود و وضوئی که ما می گیریم جور دیگر.
4.جوشش آب وآذوقه از زمین :امام صادق (ع) مى فرماید: هنگامى که حضرت قائم (ع) در شهر مکه ظهور مى کند و قصد حرکت به کوفه را دارد، به نیروهایش اعلاْم مى کندکه کسی که آب و غذا و توشه راه با خود بر ندارد. حضرت، سنگ موسى (ع) را همراه دارد 0 هرجا توقف مى کنند سنگ را به زمین مى کوبد و از زمین چشمه هاى آب مى جوشد. هرکس گرسنه باشد با نوشیدن آن سیر مى گردد و هرکس تشنه باشد، سیراب مى شود.(2)
5. طی الارض ونداشتن سایه :امام رضا(ع) فرمود: هنگامى که حضرت مهدى (ع) ظهور مى کند، زمین از نور خداوند روشن مى شود و زمین زیر پاى مهدى به سرعت حرکت مى کند
او با سرعت، مسیرها را مى پیماید و اوست که سایه نخواهد داشت. (3)
6. کندی حرکت زمان :امام باقر(ع) فرمود: وقتى امام زمان (ع) ظهورکند، به سوى کوفه حرکت مى کند و در آن جا هفت سال حکومت مى کندکه هر سال آن برابر ده سال از سالیان شماست (4)
7.قدرت تکبیر: رسول خدا(ص ) مى فرماید:...حضرت مهدى (ع) جلوى قسطنطنیه فرود مى آید. در آن روزگار، آن دژ، هفت دیوار دارد حضرت هفت تکبیر مى گوید و دیوارها فرو می ریزد(5)
8. عبوراز آب : امام صادق (ع) مى فرماید: پدرم فرمود: هنگامى که حضرت قائم (ع) قیام کند... سپاهیانى را به شهر قسطنطنیه مى فرستد. آن گاه که به خلیج برسند، جمله اى بر روى پاهاى خود مى نویسند و از روى آب مى گذرند. رومیان وقتى این معجزه را مى بینند به یک دیگر مى گویند: وقتى سپاهیان امام این چنین باشند، خود حضرت چگونه خواهد بود. از این رو، درها را به روى آنان مى گشایند. (6)
9. ندای ابر امام صادق (ع) فرمود: ... حضرت مهدى (ع)در آخرالزمان ظهور مى کند بر سر آن حضرت ابرى در حرکت است و هرجا برود، آن ابر نیز مى رود تا حضرت را از تابش خورشید حفظ کند و با صداى رسا و آشکار، ندا مى دهد، این مهدى است(7)
براى مطالعه بیشتر در باب معجزات حضرت، مى توانید به کتاب "نجم الثاقب"باب ششم مراجعه نمایید.
و اما تعدادى از افرادى راکه در غیبت صغرى به مشاهده معجزات آن حضرت نائل شده اند، مى آوریم: ابن اعجمى، ابن بادشاله، ابن قاسم بن موسى، ابرثابت، ابو جعفر رفا، ابورجا، ابو عبدالله بن فروخ، ابو عبدالله جنیدى، ابو عبدالله کندى، ابو على اسدى، ابوالقاسم بن ابى حابس، ابوالقاسم بن دبیس، ابو محمد بن هارون، ابو محمد بن وجناء، احمد بن ابى الحسن، احمد بن اسحاق، اسحاق کاتب، بسامى، بلالى، جعفر بن حمدان، جعفرى، حاجز، حسن بن فضل بن یزید، حسن بن نضر، حسن هارون، حسن به یعقوب، حصینى، زیدان، شمشاطى، عاصمى، عطار، على بن احمد، على بن محمد، على بن محمد بن اسحاق، فضل بن یزید، قاسم بن علا"ء، قاسم بن موسى، مجروح، مرداس، مسرور طباخ، محمد بن ابراهیم مهریار، محمد بنابى الحسن، محمد بن اسحاق، محمد بن شاذان، محمد بن شعیب، محمد بن صالح محمد بن کشمرد، محمد بن محمد، محمد بن محمدکلینى، محمد بن مارون بن عمران، هارون فزار و ...(8)
ا. عقدالدرر ص 97,138,139, الشیعة والرجعةج 1 ص 158 به نقل از چشم اندازى به حکلومت مهدى (ع) نجم الدین طبسى ص 88.
2. کافى ج 1، ص 1 23 غیبة نعمانى ص 238 بحارالانوار ج13 ص 85 1 وج 52،ص324.
3. کمال الدین، ص 372 اعلام الورى، ص 408 بحارالانوارج 51 ص 157.
4. ارشاد مفید، ص 365 بحا رالانوار، ج 52ص377
5. عقدالدرر، ص 180.
6. غیبة نعمانى ص 59 1 بحارالانوار ج 52ص 365 اثبات الهداة، ج 3، ص 573.
7. کشف الغمه ج 3ص 265 بحارالانوار، ج 51 ص 240 ا ثبات الهداة، ج 3 ص 615.
8. اعلام الورى ص 425 اثبات الهداة ج 3 ص 669 بحارالانوار، ج 52 ص 31 کمال الدین ص 442.
امام صادق (ع) مى فرمایند: یاران مهدى (ع) شمشیرهایى از آهن دارند، ولى جنس آن غیر از آهن است. اگریکى ازآنان با شمشیر خود برکوهى ضربه بزند، آن را دو نیم مى کند. (1)
وسایل دفاعى نیروهاى حضرت به گونه اى است که اسلحه دشمن برآنان کارگر نیست.
امام صادق (ع) در این باره مى فرمایند: یاران مهدى (ع) اگر با سپاهیانى که بین شرق و غرب را فرا گرفته اند درگیر شوند،آنان را در لحظه اى نابود مى کنند وهرگز سلاح دشمن درآنان تأثیر نمى کند. (2)
1. بحارالانوار ج 27 ص41 اثبات الهداةج 3، ص 523.
2. بحا رالانوار، ج 54 ص 54.
از امام صادق (ع)آورده اند که...اما آن بنده صالح خدا خضر، خداوند عمر او را نه به خاطر رسالتش طولانى گردانید و نه به خاطرکتابى که بدو نازل کند و نه به خاطر این که به وسیله او وشرت او، شریعت پیامبران پیش از او را نسخ کند ونه به خاطر امامتى که بندگانش بدو اقتدا نمایند و نه به خاطر طاعتى که خدا بر او واجب ساخته بود، بلکه خداى جهان آفرین، بدان دلیل که اراده فرموده بود عمرگرامى قائم (ع) را در دوران غیبت او بسیار طولانى سازد ومى دانست که بندگانش بر طول عمر او ایراد واشکال خواهند نمود، به همین جهت عمر این بنده صالح خویش خضررا طولانى ساخت که بدان استدلال شود و عمر قائم (ع) بدان تشبیه گردد و بدین وسیله اشکال و ایراد دشمنان و بداندیشان باطل گردد. (1)
بدون تردید او زنده است وهم اکنون بیش از شش هزار سال از عمر شریفش مى گذرد. (2) زندگى حضرت خضر ورفتنش به بحر ظلمات وخوردنش از آب حیات خود داستان مفضلى است که درکتب تاریخى وحدیثى به تفصیل از آن بحث شده، علاقمندان به کتب مبسوط حدیثى مراجعه فرمایند. (3)
شرکت حضرت خضر در مراسم عید غدیر در سرزمین غدیر خم ودر مراسم سوگوارى رسول اکرم (ص) به هنگام رحلت آن حضرت ودر سوگ حضرت على (ع) به هنگام شهادت آن حضرت درکتاب هاى حدیثى مشروحا آمده است .
امام رضا(ع) مى فرماید:حضرت خضر(ع)از آب حیات خورد،او زنده است وتا دمیده شدن صور از دنیا نمى رود، او پیش ما مى آید وبر ما سلام مى کند، ما صدایش را مى شنویم و خودش را نمى بینیم، او در مراسم حج شرکت مى کند وهمه مناسک را انجام مى دهد، در روز عرفه در سرزمین عرفات مى ایستد وبراى دعاى مؤمنان آمین مى گوید. خداوند به وسیله او در زمان غیبت، از قائم ما رفع غربت مى کند وبه وسیله او وحشتش را تبدیل به انس مى کند. (4)
از این حدیث استفاده مى شودکه حضرت خضر(ع) جزء سى نفرى است که همواره در محضر حضرت بقیة الله (ع) هستند ورتق وفتق امور به فرمان آن حضرت در دست آن هاست. (5)
ا. کمال ا لدین ج 3، ص 357 بحا رالانوار ج 51، ص 222.
2. یوم الخلاص ص157.
3. بحار الانوار، ج 2 1، ص 72 1- 5 1 2 وج 13 ص 278- 322.
4. کمال الدین، ج 2 ص 390 بحارالانوار، ج13 ص 299.
5. غیبة نعمانى، ص 99 بحارالانوار ج 52، ص 158 0
داستان جزیره خضرا حکایت از آ ن می کندکه: زین الدین على بن فاضل مازندرانى، در سال 690 هجرى به اقیانوس اطلس سفرکرده واز سرزمین بربر، سه روز با کشتى در دل اقیانوس رفته، تا به جزایر روافض جزیره هاى شیعیان رسیده است. در آن جا اطلاع یافته که جزیره اى به نام "جزیره خضراء وجود دارد که فرزندان حضرت ولى عصر(ع) در آن زندگى می کنند. چهل روز در آن جا اقامت کرده وسرانجام پس از چهل روز، هفت کشتى مواد غذایى از جزیره خضراء به این جزیره آمده است. ناخداى کشتى اورا با نام ونام پدر صداکرده وگفته مشخصات تو را به من گفته اند واجازه دادندکه تو را به جزیره خضراء ببرم. او را به جزیره خضرا برد ه ا ند. پس از 16 روز دریانوردى، سرانجام به آب هاى سفید رسیده اند 0 ناخدا توضیح داده که این آب ها، چون جزیره را احاطه کرده است، کشتى دشمنان هرگز نمی تواند از آن بگذرد وبه برکت حضرت ولى عصر(ع) در آن آب ما فرق می شود. آن ها به جزیره خضراء رسیده، جمعیت انبوهى را با بهترین لباس ووضع مشاهده کرده، شهرى بسیار آباد با درختان سرسبز وانواع میوه ها وبازارهاى بسیار و ساختمان هاى مجلل از سنگهاى شفاف وخام دیده است 0 شخصى به نام سید شمس الدین "که او را نوه پنجم حضرت ولى عصر(ع) معرفى می کنند، متصدى تعلیم، تربیت واداره آن جاست واو نائب خاص حضرت در آن جریره است ومستقیما ا ز امام فرمان می گیرد 0 وى حضرت را نمی بیند، بلکه صبح هر جمعه، نامه اى به خط امام (ع) در نقطه معینى گذاشته می شود ودر آن، اوامر آن حضرت و آن چه مورد نیاز "سید شمس الدین(ع) تا هفته آینده خواهد بود، مندرج می باشد. على بن فاضل، هیجده روز در آن جزیره اقامت نموده واز محضر جناب سید شمس الدین " خوشه ها چیده، وپس از هیجده روز، به او دستور رسیده که به وطن خود بازگردد. "على بن فاضل، آن چه را که از محضر جناب سید شمس الدین " استفاده کرده، درکتابى به نام "الفوائد الشمسیه "گرد آورده و مشروح تشرف خود را به چند نفر از علماى بزرگ عصر خود بازگوکرده است.
فضل بن یحیى طیبى " نویسنده قرن هفتم، در سال 99 6هجرى، مشروح داستان را از زبان شخص "على بن فاضل " درحله شنیده و آن را درکتابى به نام الجزیرة الخضراء"گردآورده است. این داستان به طورکامل درکتاب بحارالانوارج 52، صفحات 159 تا 174 آمده است. علاوه بر على بن فاضل،ابن انبارى " نیز داستان جزیره خضراء را نقل کرده است که درکتاب بحارالانوارج 53، صفحات 213 تا 221 آمده است. در دو داستان على بن فاضل مازندرانى و ابن انبارى نقاط مشترک بسیارى به چشم می خورد.
واما داستان جزیره خضراء از هفتصد سال پیش به این طرف، در برخى ازکتاب ها راه یافته است و از همان زمان تاکنون، دو دیدگاه درباره آن مطرح بوده است: یکى، دیدگاه افرادى که این داستان را پذیرفته اند و دیگرى، دیدگاهى است که این داستان را ساختگى و افسانه می دانند. به تازگى دو ادعاى جدید نیز بر آن ها اضافه شده است 0 آن دو ادعا این است که:1. بر اساس بعضى نشانه ها، احتمالا جزیره خضراء، همان منطقه مثلث برمودا است. 2. بشقاب پرنده ها در اختیار ساکنان جریره خضراء امام زمان (ع) و فرزندانش است. این دو ادعا را ناجى نجار" در کتاب خود آورده است تقریباً همه عالمان شیعى، روایت جریره خضراء را ساختگى می دانند و این ساختگى بودن را در دو جهت می توان دید: یکى زنجیره حدیث و راویان، دیگرى محتواى آن. وقتى اصلِ جزیره خضراء، یک افسانه وداستان ساختگى شد، دو ادعاى دیگر )جریره خضراء همان مثلث برمودا است وبشقاب پرنده ها در اختیار ساکنان جریره خضرا است( همه باطل وخیالى می شود.
ادله کسانى که جزیره خضراء را پذیرفته اند این است که علماى بسیارى از قبیل شهید اول، محقق کرکى، علامه مجلسى، مقدس اردبیلى، شیخ حر عاملى، وحید بهبهانى، بحرالعلوم، قاضى نورالله شوشترى، میرزا عبدالله اصفهانى، میرزاى نورى و این داستان را درکتاب خود آورده، یا به آن استناد کرد ه اند.
و اما ادله کسانى که این داستان را افسانه می دانند، این است که:
داستان از جهت سند ومتن صحیح نیست، تناقضاتى در داستان است که راه حلى براى آن ها نیست، در آن سخن از تحریف قرآن آمده است. روایاتى که داد بر وجود فرزند براى حضرت است قابل اعتماد نیست وبسیارى مطالب دیگرکه در جاى خود به طورکامل بحث شده است.
آیت الله ابراهیم امینى درکتاب دادگسترجهان می نویسد: داستان جزیره خضراء شبیه افسانه ورمان است زیرا: اولا سند معتبر وقابل اعتمادى ندارد داستان از یک کتاب خطى ناشناخته، نقل شده ومرحوم مجلسى هم درباره اش می نویسد: چون من داستان را درکتاب هاى معتبر نیافتم، باب جداگانه اى را به آن اختصاص دادم
ثانیاً در متن داستان تناقضاتی دیده می شود ثالثا در آن به تحریف قرآن تصریح شده که قابل قبول نیست و مورد انکار شدید علماى اسلام است. رابعاً موضوع اباحه خمس در این داستان مطرح شده ومورد تأیید قرارگرفته که آن هم از نظر فقها مردود است. علاوه بر آیت الله امینى، آیا ت عظام، علامه شیخ محمدتقى شوشترى، علامه حسن زاده آملى، محمدباقر بهبودى، شیخ آغابزرگ تهرانى، شیخ جعفرکاشف الغطاء و... نیز داستان جریره خضراء را خیالى می دانند(1)مطالبى را نیزکه ناجى نجَار" در خصوص مثلث برمودا و نیز بشقاب پرنده هاگفته اند مستند به نوشته هاى دقیق علمی وتحقیقى نیست، بلکه بیش تر آن ها بر اساس خبرهایى است که رادیو لندن و یا روزنامه و مجله ها- خصوصاً روزنامه جمهوریت عراق گزارش کرده اند.(2) علاقمندان براى مطالعه داستان جریره خضراء، و دیدگاه هاى موافقان و مخالفان، می توانند
به کتاب "جزیرة خضراء، افسانه یا واقعیت " نوشته ابوالفضل طریقه دار، مراجعه کنند.
ا. جزیرة الخضراء افسانه یا واقعیت ا بوالفضل طریقه دار ص 211.
2. همان، ص 013