عصر ظهور در كلام امام باقر علیهالسلام
منتظران مژده باد
یاران وفادار
چشم به راه ظهور
جهان در آستانه ظهور
اقتدار حضرت مهدى علیهالسلام
بانوان در دولت مهدوى
مخالفین دولت مهدوى
امامان معصوم علیهمالسلام به جهت اهمیت مسئله مهدویت و غیبت دوازدهمین حجت الهى، در فرصتهاى مناسب از عصر ظهور سخن گفته و شیعیان را با نشانهها، علائم و ویژگیهاى دولت کریمه حضرت قائم علیهالسلام آشنا ساختهاند.
این آگاهیها و اطلاعرسانى آن ستارگان هدایت موجب شده است که اهل ایمان و منتظران حکومت عدل حضرت مهدى علیهالسلام بیش از پیش امیدوار و دلبسته آن عصر گشته، نسلهاى بعدى را نیز با این فرهنگ مأنوس کنند.
امام باقر علیه السلام میفرماید: بر مردم زمانى مىآید که امامشان از منظر آنان غایب مىشود. خوشا به حال آنان که در آن زمان در امر [ولایت] ما اهلبیت ثابتقدم و استوار بمانند! کمترین پاداشى که به آنان مىرسد، این است که خداى متعال خطابشان مىکند و مىفرماید: بندگان من! شما به حجت پنهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید. پس بر شما مژده باد که بهترین پاداش من در انتظارتان است.
دلدادگان فرهنگ انتظار با همه مشکلات و گرفتاریهایى که دشمنان برایشان فراهم مىآورند، هرگز امید به رسیدن آن روز دیدنى و لذتبخش را از دست نمىدهند، بلکه شوق و عشقشان بیشتر مىشود و زیر لب زمزمه مىکنند:
چه خوش باشد که بعد از انتظارى
به امیدى رسد امیدوارى
سخن از خصوصیات انقلاب جهانى آن یار سفر کرده، زمانى شیرینتر مىشود که امامان معصوم علیهمالسلام ویژگیها و نشانههاى عصر ظهور حضرت قائم آل محمد صلى الله علیه و آله را برایمان توصیف کنند و بذر امید و آرزوى استقرار دولت کریمه امام زمان علیهالسلام را در دلهاى به انتظار نشستهمان شکوفا گردانند تا رایحه دلانگیز دوران ظهور در روح و جسم انسانهاىِ خسته از ظلم و ناعدالتى و فتنه و فساد، حیاتى تازه ببخشد.
اگر آن نائب رحمان ز درم باز آید
عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید
دارم امید خدایا که کنى تأخیرى
در اجل تا به سرم تاج سرم باز آید
گر نثار قدم مهدى هادى نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم باز آید
آن که فرق سر من خاک کف پاى وى است
پادشاهى کنم ار او به سرم باز آید
کوس نو دولتى از بام سعادت بزنم
گر ببینم که شه دین ز درم باز آید
مىروم در طلبش کوى به کو دشت به دشت
شخصم ار باز نیاید خبرم باز آید
«فیض» نومید مشو در غم هجران و منال
شاید ار بشنود آه سحرم، باز آید
منتظران مژده باد
امام باقر علیهالسلام در گفتارى امیدآفرین و نشاط بخش به منتظران حقیقى آن حضرت مژده مىدهد که «یَأْتِى عَلَى النّاسِ زَمانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ اِمامُهُمْ فَیاطُوبى لِلثّابِتِینَ عَلى اَمْرِنا فِى ذلِکَ الزَّمانِ اِنَّ اَدْنى ما یَکُونُ لَهُمْ مِنَ الثّوابِ اَنْ یُنادِیَهُمُ الْبارِىءُ عَزَّ وَ جَلَّ عِبادِى آمَنْتُمْ بِسِرّى وَ صَدَّقْتُمْ بِغَیْبى فَأَبْشِرُوا بِحُسْنِ الثَّوابِ مِنّى(1) ؛ بر مردم زمانى مىآید که امامشان از منظر آنان غایب مىشود. خوشا به حال آنان که در آن زمان در امر [ولایت] ما اهلبیت ثابتقدم و استوار بمانند! کمترین پاداشى که به آنان مىرسد، این است که خداى متعال خطابشان مىکند و مىفرماید: بندگان من! شما به حجت پنهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید. پس بر شما مژده باد که بهترین پاداش من در انتظارتان است.»
امام باقر علیه السلام فرمود: مطمئنا بدان! اگر من آن روزگاران را درک کنم، جانم را براى فداکارى در رکاب حضرت صاحب الامر علیهالسلام تقدیم مىدارم.
آن گاه امام باقر علیهالسلام ادامه داد: «خداوند متعال به خاطر ارجگذارى به چنین منتظران راستینى به آنان مىفرماید: شما مردان و زنان، بندگان حقیقى من هستید. رفتار نیک و شایستهتان را مىپذیرم و از کردار ناپسندتان عفو مىکنم و به خاطر شما سایر گنهکاران را مىآمرزم و بندگانم را به خاطر شما با باران رحمت خود سیراب و از آنان بلا را دفع مىکنم. اى عزیزترین بندگان من! اگر شما نبودید، عذاب دردناک خود را به مردم نافرمان نازل مىکردم.»(2)
یاران وفادار
پیشواى پنجم علیهالسلام در توصیف یاران حضرت مهدى علیهالسلام که در زمان غیبت، خود را براى شرکت در قیام جهانى آن حضرت آماده مىکنند، به ابو خالد کابلى فرمود: «من به گروهى مىنگرم که در آستانه ظهور از طرف مشرق زمین به پا مىخیزند. آنان به دنبال طلب حق و ایجاد حکومت الهى تلاش مىکنند. بارها از متولیان حکومت اجراء حق را خواستار مىشوند، امّا با بىاعتنایى مسئولین مواجه مىشوند. وقتى که وضع را چنین ببینند، شمشیرهاى خود را به دوش مىنهند و با اقتدار و قاطعیت تمام در انجام خواستهشان اصرار مىورزند تا این که سردمداران حکومت نمىپذیرند و آن حق طلبانِ ثابت قدم، ناگزیر به قیام و انقلاب مىگردند و کسى نمىتواند جلوگیرشان شود. این حقجویان وقتى که حکومت را به دست گرفتند، آن را به غیر از صاحب الامر علیهالسلام به کس دیگرى نمىسپارند. کشتههاى اینها همه از شهیدان راه حق محسوب مىشوند.»
در اینجا امام باقر علیهالسلام به ابو خالد کابلى جملهاى زیبا فرمود که مىتواند نصب العین همه منتظران لحظات ظهور باشد.
آن حضرت فرمود: «اَما اِنِّى لَوْ اَدْرَکْتُ ذلِکَ لاَءَسْتَبْقَیْتُ نَفْسى لِصاحِبِ هذَا الاْءَمْرِ(3) ؛ مطمئنا بدان! اگر من آن روزگاران را درک کنم، جانم را براى فداکارى در رکاب حضرت صاحب الامر علیهالسلام تقدیم مىدارم.»
امام در مورد یاران امام زمان علیه السلام فرمود: به خدا سوگند! 313 نفر یاران مهدى علیهالسلام مىآیند که پنجاه نفر از آنان زن مىباشند و بدون هیچگونه وعده قبلى در شهر مکه گرد هم جمع مىشوند.
امام پنجم علیهالسلام در مورد استقامت و استوارى یاران حضرت مهدى علیهالسلام به آیهاى از قرآن استناد کرد و در تفسیر آیه «فَاِذا جاءَ وَعْدُ اُوْلهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمَ عِبادا لَنا اُولى بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْدا مَفْعُولاً»(4) ؛ «هنگامى که نخستین وعده فرا رسد، گروهى از بندگان پیکارجوىِ خود را بر ضد شما برمىانگیزیم [تا شما را سخت درهم کوبند و براى به دست آوردن مجرمان] خانهها را جستجو مىکنند و این وعدهاى است قطعى.» فرمود: «این بندگان پیکارجو و مقاوم که به طرفدارى از حق به پا مىخیزند، همان حضرت قائم و یاران وفادار او هستند.»(5)
چشم به راه ظهور
از منظر امام باقر علیهالسلام در عصر غیبت، چشم به راه ظهور حضرت مهدى علیهالسلام بودن و انتظار حکومت آل محمد صلى الله علیه و آله را کشیدن از عبادات شایسته و برتر محسوب مىشود. آن گرامى به نقل از وجود مقدس رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ انْتِظارُ الْفَرَجِ(6)؛ انتظار [پیروزى و] فرج [آل محمد صلى الله علیه و آله] از برترین عبادات محسوب مىشود.»
جهان در آستانه ظهور
در آستانه ظهور حضرت مهدى علیهالسلام اوضاع جهان به بدترین وضع خود مىرسد و ظلم و ناعدالتى، تبعیض، تضییع حقوق دیگران به بدترین وضع خود تبدیل شده و مردم از هر کس و حکومتى ناامید گردیده، به دنبال روزنه امید و نداى عدالتى مىگردند که آنان را از آن منجلاب ستم و از چنگال زورمداران و مستکبران نجات بخشد. مردم چنان از دست دروغگویان فتنهانگیز و فرصت طلب به تنگ مىآیند که شب و روز آرزوى قیام منادى عدالت را در سر مىپرورانند. حضرت امام باقر علیهالسلام فضاى تاریک جهان قبل از ظهور را اینگونه بیان مىکند: «لا یَقُومُ الْقائِمُ اِلاّ عَلى خَوْفٍ شَدیدٍ مِنَ النّاسِ وَ زَلازِلَ وَ فِتْنَةٍ وَ بَلاءٍ یُصیبُ النّاسَ وَ طاعُونٍ قَبْلَ ذلِکَ وَ سَیْفٍ قاطِعٍ بَیْنَ الْعَرَبِ وَاخْتِلافٍ شَدیدٍ بَیْنَ النّاسِ وَ تشْتیتٍ فى دینِهِمْ وَ تَغْییرٍ فى حالِهِمْ حَتّى یَتَمَنَّى الْمُتَمَنّى الْمَوْتَ صَباحا وَ مَساءً مِنْ عِظَمِ ما یَرى مِنْ کَلْبِ النّاسِ وَ اَکْلِ بَعْضِهِمْ بَعْضا(7)؛ حضرت قائم علیهالسلام قیام نمىکند، مگر در حال ترس شدید مردم و زلزلهها و فتنه و بلایى که بر مردم فرا رسد و قبل از آن، گرفتار طاعون مىشوند. آنگاه شمشیر برنده میان اعراب حاکم مىشود و اختلاف میان مردم و تفرقه در دین و دگرگونى احوالشان به اوج مىرسد؛ به گونهاى که هر کس بر اثر مشاهده درندهخویى و گزندگىاى که در میان برخى از مردم نسبت به بعضى دیگر به وجود مىآید، صبح و شام آرزوى مرگ مىکند.» امام آنگاه افزود: «وقتى که یأس و ناامیدى تمام مردم را فرا گرفت و دیگر از هر جهت خود را در بنبست احساس کردند، امام غائب علیهالسلام قیام مىکند.»
اقتدار حضرت مهدى علیهالسلام
براى اجراء عدالت و گسترش مساوات در جامعه اسلامى لازم است که موانع عدالت را از میان برداشت و راه آن را هموار کرد؛ زیرا اصحاب زر و زور و تزویر و کسانى که از در هم ریختگى جامعه در راه ترویج فساد و انحراف بهره مىبرند، هرگز از عدالت و برنامههاى عادلانه راضى نخواهند بود و با توسل به هر شیوهاى در مسیر احقاق حقوق مردم سنگاندازى خواهند کرد. بنابراین، یکى از مهمترین ویژگیهاى زمامداران عادل قاطعیت و صلابت در مقابله با دشمنان داخلى و خارجى است. امام زمان علیهالسلام نیز با اقتدار کامل مخالفین اسلام و دشمنان عدالت را سرکوب خواهد کرد. امام باقر علیهالسلام مىفرماید: «لَیْسَ شَأْنُهُ اِلاّ بِالسَّیْفِ(8) ؛ آن حضرت (در سرکوب دشمنان قسم خوردهاش) فقط شمشیر را مىشناسد.»
او در قاطعیت همانند جدّش رسول خدا صلى الله علیه و آله عمل خواهد کرد و به خیانتکاران، کافران و عوامل داخلى دشمن اجازه هیچگونه توطئهاى نخواهد داد.
دجّال نیز فتنهگرى کذّاب و فریبنده است که موجى از آشوب و فتنه به پا مىکند و بسیارى را با دسیسههاى شیطانىاش مىفریبد. چشم راست او ناپیداست و نام اصلىاش صیف بن عائد است. او ادعاى خدایى مىکند. در سحر و جادو، زبردست و در فریب مردم، مهارت عجیبى دارد. شیطان صفتان به اطراف او گرد مىآیند.
حضرت باقر علیهالسلام درباره شباهتحضرت مهدى علیهالسلام به پیامبران الهى مطالبى فرموده و درباره تشابه حضرت خاتم الاوصیاء به حضرت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرموده است: «وَ اَمّا مِنْ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله فَالْقِیامُ بِالسَّیْفِ وَ تَبْیینُ آثارِهِ ثُمَّ یَضَعُ سَیْفَهُ عَلى عاتِقِهِ ثَمانِیَةَ اَشْهُرٍ فَلا یَزالُ یَقْتُلُ اَعْداءَ اللّهِ حَتّى یَرْضَى اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ(9)؛ و امّا [شباهت حضرت مهدى علیهالسلام] به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله قیام با شمشیر است [که دشمنان لجوج را از میان برمىدارد] و آثار آن حضرت را آشکار مىکند. آنگاه هشت ماه به صورت مسلّح و آماده به سر مىبرد و همواره با دشمنان خدا مبارزه مىکند تا این که خداوند راضى شود.»
بانوان در دولت مهدوى
بدون تردید بانوانِ شایسته و متعهد در دولت آن حضرت جایگاه ارزشمندى دارند. نقش زن در آن زمان همانند زنان صدر اسلام، فراخور حال آنان و نسبت به موقعیت ویژهشان خواهد بود؛ یعنى همان رسالتى که یک زن مسلمان طبق آیین اسلام به دوش گرفته است، در عصر ظهور نیز به آن پاىبند خواهد بود. آنچه از روایات بر مىآید، آن است که عدهاى از کارگزاران آن حضرت از بانوان ارجمند هستند. جابر بن یزید جعفى از یاران نزدیک امام محمد باقر علیهالسلام به نقل از آن حضرت فرمود: «وَ یَجِىءُ وَاللّهِ ثَلاثُ مِائَةٍ وَ بِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً فیهِمْ خَمْسُونَ امْرَأَةً یَجْتَمِعُونَ بِمَکَّةَ عَلى غَیْرِ میعادٍ(10)؛ به خدا سوگند! 313 نفر یاران مهدى علیهالسلام مىآیند که پنجاه نفر از آنان زن مىباشند و بدون هیچگونه وعده قبلى در شهر مکه گرد هم جمع مىشوند.»
روایت دیگرى در این زمینه از امسلمه، همسر رسول خدا صلى الله علیه و آله از طریق اهل سنت نقل شده است که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در آن گفتار با اشاره به عصر ظهور و اجتماع یاران حضرت مهدى علیهالسلام در اطراف آن حضرت مىفرماید: «یَعُوذُ عائِذٌ فِى الْحَرَمِ فَیَجْتَمِعُ النّاسُ اِلَیْهِ کَالطَیْرِ الْوارِدِ الْمُتَفَرِّقَةِ حَتّى یَجْتَمِعَ اِلَیْهِ ثَلاثُ مِائَةٍ وَ اَرْبَعَةَ عَشَرَ رَجُلاً فِیهِ نِسْوَةٌ ...؛ (در زمان ظهور) پناهخواهى به حرم خداوند در مکه پناهنده مىشود. مردم همانند کبوتران از هر سو به جانب او رو مىآورند تا این که سیصد و چهارده نفر که عدهاى از آنان زن هستند، دور او را مىگیرند.» و ادامه داد: «و از همان جا خروج مىکنند و بر تمام ستمگران و اعوان و انصارشان پیروز مىگردند و عدل را آن چنان در روى زمین برقرار مىسازند که زندگان آرزو مىکنند که اى کاش مردههایشان نیز از طعم آن عدالت مىچشیدند!»(11)
مخالفین دولت مهدوى
سران جبهه باطل معمولاً افرادى خودخواه، متکبر، صاحب صفات ناپسند انسانى هستند که در مقابل حق خودنمایى مىکنند. آنان چنان در منجلاب فساد و گناه غوطهورند که انسانهاى حقطلب و جلوههاى فضیلت را خطرناکترین دشمنان خویش قلمداد مىکنند. به همین جهت، تمام تلاشهاى خود را براى نابودى آیین حق و رهبران الهى به کار مىگیرند. اما خداوند طبق سنت پایدار خود همواره حق را پیروز گردانیده و دشمنانش را مأیوس و مغلوب کرده است.قرآن مىفرماید: «یُرِیدُونَ أَن یُطْفِئُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلآَّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْکَرِهَ الْکَـفِرُونَ»(12)؛ «(مخالفین حق)مىخواهند نور خدا را با دهانهاى خود خاموش کنند، ولى خدا جز این نمىخواهد که نورش را کامل کند؛ هر چند کافران را خوش نیاید.»
در عصر ظهور، تلاشهاى زیادى صورت مىگیرد تا از استقرار حکومت قائم آل محمد صلى الله علیه و آله جلوگیرى شود، اما آن حضرت به لطف و مدد الهى، تمام موانع را از میان برمىدارد. سفیانى یکى از دشمنان سرسخت حضرت مهدى علیهالسلام است.
امیرمؤمنان على علیهالسلام در مورد جنایات وى به کوفیان فرمود: «بدا به حال کوفه! سفیانى چه جنایاتى در آنجا انجام مىدهد! به حریم شما تجاوز مىکند، کودکان را سر مىبرد و ناموس شما را هتک مىکند.»(13)
امام باقر علیهالسلام درباره ویژگیهاى این دشمن سرسخت حضرت مهدى علیهالسلام فرمود: «اگر سفیانى را مشاهده کنى، در واقع پلیدترین مردم را دیدهاى. وى داراى رنگى بور و سرخ و کبود است. هرگز سر به بندگى خدا فرو نیاورده و مکه و مدینه را ندیده است.»(14)
امام باقر علیهالسلام مىفرماید: «گویا من سفیانى (سرکرده دشمنان حضرت امام عصر علیهالسلام) را مىبینم که در زمینهاى سرسبز شما در کوفه اقامت گزیده، ندا مىدهد که هر کس سر یک تن از شیعیان على علیهالسلام را بیاورد، هزار درهم پاداش اوست. در این هنگام، همسایه به همسایه دیگر حمله مىکند و مىگوید: این شخص از شیعیان است. او را مىکشد و هزار درهم جایزه مىگیرد.»(15)
شیصبانى نیز یکى دیگر از سران جبهه باطل در عصر ظهور است. او از دشمنان کینهتوز اهلبیت علیهمالسلام و حضرت مهدى علیهالسلام مىباشد. ریشهاش به بنىعباس مىرسد و شخصى بدکردار، شیطان صفت و گمنام است. امام باقر علیهالسلام به جابر جعفى فرمود: «سفیانى خروج نمىکند، مگر آن که قبل از او شیصبانى در سرزمین عراق خروج مىکند. او همانند جوشیدن آب از زمین، یکباره پیدا مىشود و فرستادگان شما را به قتل مىرساند. بعد از آن در انتظار خروج سفیانى و ظهور قائم علیهالسلام باشید.»(16)
دجّال نیز فتنهگرى کذّاب و فریبنده است که موجى از آشوب و فتنه به پا مىکند و بسیارى را با دسیسههاى شیطانىاش مىفریبد. چشم راست او ناپیداست و نام اصلىاش صیف بن عائد است. او ادعاى خدایى مىکند. در سحر و جادو، زبردست و در فریب مردم، مهارت عجیبى دارد. شیطان صفتان به اطراف او گرد مىآیند.
اما طبق مشیت الهى و سنت تغییرناپذیرش همچنان که در طول تاریخ همواره به اثبات رسیده است، اهل باطل همچون کف روى آب نابود شدنى هستند و حضرت مهدى علیهالسلام نیز با غلبه بر سران کفر و فتنه و نفاق طومار زندگانى دشمنان فضیلت و کمال را درهم مىپیچد و بساط عدل و داد و انسانیت را در روى زمین مىگسترد.
پینوشتها:
1.کمال الدین، ج 1، ص 330.
2.همان.
3.غیبت نعمانى، ص 273.
4.اسراء / 5.
5.تفسیر عیاشى، ج 2، ص 281.
6.بحارالانوار، ج 52، ص 125.
7.همان، ص 230.
8.همان، ص 354.
9.کمال الدین، ص 329.
10.بحار الانوار، ج 52، ص 222.
11.معجم احادیث المهدى علیهالسلام ، ج 1، ص 501/ المعجم الاوسط، ج 5، ص 334.
12.توبه / 32.
13.یوم الخلاص، ص 93.
14.بحارالانوار، ج 52، ص 354.
15.بحار الانوار، ج 52، ص 215.
16.غیبت نعمانى، ص 302.
منبع:مجله مبلغان، شماره 74 ، کریم حیدرى نهند
نرجس خاتون
بشر بن سلیمانِ برده فروش از شیعیان و دوستداران اهل بیت بود. او می گوید: خادم امام هادی علیه السلام نزد من آمد و گفت: امام هادی علیه السلام تو را به سوی خود فراخوانده است. من هم به خدمت حضرت رسیدم. وقتی نزد او نشستم: فرمود: ای بشر! تو از فرزندان انصار هستی و محبّت به اهل بیت همواره در دل شما، نسل پس از نسل بوده است، و مورد اعتماد ما هستید. من می خواهم تو را با آگاهی بر سرّ خود به فضیلتی برسانم که در موالات ما بر همه ی شیعیان سبقت گیری. و آن خرید یک کنیز است. آن گاه نامه ای با خط رومی به شکل زیبایی نوشت و آن را مهر کرد و کیسه ی پولی که در آن 220 دینار بود را به من داد و فرمود: به بغداد برو و در فلان تاریخ پس از بلند شدن آفتاب بر روی پل فرات حاضر شو.
وقتی کشتی های اسرا در کنار تو پهلو گرفتند و اسیران را در آنها مشاهده کردی، وکلای بنی عباس و جوانان عرب برای خرید آنها حاضر می شوند. در این هنگام شخصی به نام عمربن یزید برده فروش را زیر نظر گیر که اسیری را با ویژگی هایی از جمله این که دو لباس حریر پوشیده، و خود را از معرض فروش و دست رساندن مشتریان به او حفظ می کند، به خریداران عرضه می کند. در این هنگام نزد فروشنده برو و بگو که برای تو نامه ای لطیف به خط یکی از بزرگان دارم که به خط رومی نوشته است، و کرم و وفاء و شرافت و سخاوت خود را در آن بیان کرده است. آن را به کنیز بده تا اخلاق صاحب نامه را بداند. اگر به او مایل شد و راضی گردید من وکیل او هستم تا کنیز را خریداری کنم.
بشربن سلیمان گوید: آنچه را امام هادی علیه السلام فرمود: اطاعت کردم. وقتی چشم آن کنیز به نامه افتاد گریه ی شدیدی کرد و به عمر بن یزید برده فروش گفت: مرا به صاحب این نامه بفروش و قسم غلیظ یاد کرد که اگر از فروش او به صاحب نامه خودداری کند، خود را هلاک خواهد کرد. من هم با برده فروش صحبت کردم و کنیز را به پولی که امام علیه السلام داده بود خریداری کردم و با او که بسیار شاد و خوشحال بود به مکانی که در بغداد آن را اجاره کرده بودم آمدیم. در آن هنگام با بی قراری نامه ی امام علیه السلام را از جیب خود بیرون می آورد و می بوسید و بر دیدگان خود می گذارد.
من از روی تعجّب به او گفتم نامه ی کسی را می بوسی که او را نمی شناسی؟
گفت: من ملیکه، دختر «یشوعا» پسر قیصر روم هستم، و مادرم از فرزندان «شمعون» وصی عیسی علیه السلام است. بگذار داستان عجیب خود را به تو بگویم.
جدم قیصر روم خواست مرا که سیزده سال داشتم به عقد فرزند برادرش درآورد. سیصد نفر از راهبان و قسّیسین نصارا از دودمان حواریین مسیح علیه السلام و هفتصد نفر از بزرگان و جمعی از امرا و فرماندهان لشکر و بزرگان عشایر و قبایل را جمع کرد. آن گاه تختی بیاراست، و انواع جواهرات را بر روی چهل پایه نصب کرد. وقتی پسر برادرش را بر آن نشاند، و صلیب ها را بیرون آورد و اسقف ها جلوی او قرار گرفتند، و انجیل ها را گشودند، ناگهان صلیب ها از بالا بر زمین افتاد و پایه های تخت در هم شکست.
پسرعمویم با حالت بی هوشی از بالای تخت بر روی زمین افتاد و رنگ چهره ی اسقف ها تغییر کرد و اعضای بدن آنها لرزید.
بزرگ اسقف ها که این حوادث را مشاهده کرد، خطاب به جدّم گفت: ای پادشاه ما را از مشاهده ی این کارهای منحوس که دلالت بر زوال دین مسیح دارد معاف بدار.
جدّم نیز این اوضاع را به فال بد گرفت و به اسقف ها دستور داد ستون ها را دوباره برافراشته سازید، و صلیب ها را بالا برید، و پسر بدبخت برادرم را حاضر کنید تا این دختر را به عقد او درآورم. تا با این وصلت نحوست آن بر طرف شود.
وقتی به دستور او عمل کردند، حوادث نخست تکرار شد و مردم پراکنده شدند و جدّم قیصر با غم و اندوه نزد خانواده ی خود رفت و پرده ها افتاد.
شب در خواب دیدم مسیح علیه السلام و وصی او شمعون و گروهی از حواریین در قصر جدّم گرد آمده اند و منبری از نور نصب کرده اند که نور از آن می درخشید. در این هنگام محمد صلی الله علیه وآله و وصی او و عده ای از فرزندانش وارد شدند.
حضرت عیسی به استقبال رفت و با محمد معانقه کرد. محمد صلی الله علیه وآله به او فرمود: من نزد تو آمده ام تا دختر وصی تو شمعون را برای فرزندم خواستگاری کنم و در این هنگام به امام حسن عسگری علیه السلام اشاره کرد.
مسیح علیه السلام نگاهی به شمعون کرد و گفت: شرافت به تو روی آورده است پس خود را به آل محمد متصل گردان.
شمعون گفت: پذیرفتم.
آن گاه محمد صلی الله علیه وآله بالای منبر رفت و خطبه ای خواند و مرا به عقد فرزندش در آورد و مسیح علیه السلام و فرزندان محمد و عده ای از حواریین گواهی دادند.
وقتی از خواب برخاستم، از ترس که به جان خود داشتم، خوابم را برای پدر و جدّم بیان نکردم، و همواره آن را از آنها می پوشاندم.
پس از آن خواب چنان شیفته ی امام حسن عسگری علیه السلام شدم که از غذا افتادم و ضعیف و سخت بیمار شدم.
طبیبی در شهرها نبود مگر این که جدّم او را حاضر کرد و درباره ی درمان من با او صحبت کرد و چون مأیوس گردید، گفت: ای نور دیده! آیا خواسته ای داری تا آن را برآورم؟
گفتم: درهای گشایش بر من بسته شده است. اگر شکنجه را از اسرای مسلمان برداری و آنها را آزاد سازی، امید می رود مسیح و مادرش مرا شفا دهند. وقتی چنین کرد من اظهار بهبودی کردم و کمی غذا خوردم. جدّم بسیار خوشحال شد و به اسرا اکرام کرد.
پس از چهارده شب، سرور زنان عالمین، فاطمه زهرا علیها السلام را دیدم که به همراه مریم و حوریان بهشتی مرا زیارت کردند. مریم با اشاره به فاطمه علیها السلام به من گفت: این سرور زنان عالم، مادر همسر توست. من هم دامن او را گرفتم و از نیامدن ابامحمد (امام حسن عسگری علیه السلام) به خوابم گریه و شکوه کردم.
سرور زنان عالم (س) فرمود: در حالی که تو مشرک هستی فرزندم به زیارت تو نخواهد آمد، اگر رضایت خداوند، مسیح، مریم و زیارت فرزندم ابی محمد علیها السلام را می خواهی بگو «اَشْهَدُ انْ لا الهَ الاّ الله وَ انَّ ابی مُحَمَّداً رَسُولُ الله».
وقتی این کلمات را گفتم مرا در آغوش گرفت و روحم شادمان شد. سپس گفت: اکنون منتظر فرزندم باش که او را نزد تو خواهم فرستاد. از خواب بیدار شدم و منتظر ملاقات ابی محمد علیه السلام بودم. وقتی شب فرا رسید، امام حسن عسگری علیه السلام را دیدم که گویا به او می گفتم: به من جفا کردی ای محبوب من! من که خود را در راه محبت تو هلاک کردم.
فرمود: تأخیر من جز به خاطر مشرک بودن تو نبود، و حال که مسلمان شدی من هر شب به زیارت تو می آیم تا این که این جدایی به سرآید و از آن شب تا به حال همواره او را به خواب دیده ام.
بشر بن سلیمان گفت: چطور شد که در جمع اسرا قرار گرفتی؟
گفت: در خوابی که از امام حسن عسگری علیه السلام دیدم فرمود: جدّ تو می خواهد در فلان روز لشکری را به جنگ مسلمانان بفرستد، تو هم به صورت ناشناس و در لباس خدمتکاران با آنها همراه شو. من هم همراه آنها شدم که عدّه ای از پیش قراولان مسلمین ما را شناسایی و اسیر کردند، و کار من به این صورت شد که مشاهده می کنی. اما تا به حال به کسی نگفته ام نوه ی پادشاه روم هستم، و حتی پیرمردی که من سهم غنیمت او شدم، وقتی از نام من سؤال کرد نامم را نگفتم و اظهار کردم: نرگس.
گفت: نام کنیزان.
بشر گوید: به او گفتم: عجیب است که تو رومی هستی اما به زبان عربی صحبت می کنی.
گفت: بله، جدّم در آموزش آداب و تربیت من سعی جدّی داشت. زنی را که چندین زبان می دانست معین کرده بود که صبح و شام نزد من آید و زبان عربی را به من بیاموزد، من زبان عربی را فرا گرفتم.
بشر گوید: وقتی او را در سامره خدمت امام هادی علیه السلام بردم فرمود: خداوند چگونه عزّت اسلام و ذّلت مسیحیّت و شرف و بزرگی محمد و اهل بیت او را به تو نشان داد؟
عرض کرد: یابن رسول الله! چگونه چیزی را برای شما توصیف کنم که خود به آن آگاهتری؟
حضرت فرمود: من می خواهم تو را اکرام کنم. کدام از این دو نزد تو محبوب تر است؟ ده هزار دینار یا بشارت به شرف همیشگی؟
نرگس خانم جواب داد: بشارت به شرف همیشگی.
امام علیه السلام به او فرمود: بشارت باد تو را به فرزندی که مالک شرق و غرب عالم می شود و زمین را پر از عدل و داد می کند، همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد.
نرگس خانم عرض کرد: این فرزند از چه شوهری خواهد بود؟
امام علیه السلام فرمود: از کسی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در فلان شب تو را به عقد او در آورد. در آن شب مسیح علیه السلام و وصی او تو را به ازدواج چه کسی در آوردند؟
نرگس خانم عرض کرد: فرزندت ابی محمد (امام حسن عسگری علیه السلام).
امام علیه السلام فرمود: آیا او را می شناسی؟
عرض کرد: آیا از شبی که به دست سرور زنان عالمین مسلمان شدم شبی مرا ترک گفته است؟
آن گاه امام علیه السلام به خادمش که کافور نام داشت فرمود: به خواهرم حکیمه بگو نزد من آید. وقتی حکیمه به خدمت حضرت رسید، به او فرمود: این زن همان است که گفته بودم.
حکیمه خانم مدتی او را در آغوش گرفت و بسیار خوشحال شد.
امام هادی علیه السلام به حکیمه خانم فرمود: ای دختر رسول خدا! او را به منزل خود ببر و واجبات و سنن اسلامی را به وی بیاموز که او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد است. (1)
حکیمه او را به منزل خود برد و مسایل اسلامی را به وی آموزش داد و در همان منزل وسیله ی ازدواج او با امام حسن عسگری(ع) فراهم گردید. و منجی عالم بشریت یعنی قائم آل محمد علیهم السلام از او متولد گردید. و به این صورت دختری از دل شرک به شرف مادری حجّة ابن الحسن علیه السلام نائل گردید.
پی نوشتها:
1. بحارالانوار، ج 51، ص 6 الی 60.
حضرت مهدى (علیه السلام) در احادیث قدسى
ـ خداوند فرمود: «اى پیامبر! به وسیله تو و پیشوایان از نسل تو بر بندگان خویش رحمت مى آورم، و به وسیله قائم از بین شما، زمین خود را با تسبیح و تقدیس و تهلیل و تکبیر و بزرگداشت مقام الوهیّت، آباد مى سازم.
و به وجود او زمین را از دشمنانم پاک مى کنم و آن را میراث اولیاى خویش قرار مى دهم، و به وسیله او کلمه توحید را تعالى بخشیده، کلمه کافران را به سقوط مى کشانم، و به دست او و با علم خود سرزمین ها و دل بندگانم را حیاتى تازه مى بخشم و گنج ها و ذخیره هاى پنهان را به مشیت خود برایش آشکار مى سازم.
و با اراده خود او را بر نهانى ها و مکنونات قلبى دیگران آگاه مى گردانم و با فرشتگان خود او را یارى مى رسانم تا در اجراى فرمان من و تبلیغ دین من مددکار او باشند. او به حقیقت ولىّ من است و به راستى هدایتگر بندگان من مى باشد.»(1)
2 ـ امام باقر(علیه السلام) در وجه نامگذارى حضرت «مهدى (علیه السلام)» به «قائم آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)» حدیثى قدسى روایت فرمود: «زمانى که جدم حسین که صلوات خدا بر او باد به شهادت رسید، فرشتگان با گریه و زارى به درگاه خداوند عز و جلّ نالیدند و گفتند: پروردگارا! آیا از آنان که برگزیده و فرزند برگزیده تو را، و امام انتخاب شده از بین خلق را کشتند، در مى گذرى؟!
خداوند به آنان وحى فرمود که: «فرشتگان من آرام گیرید. سوگند به عزّت و جلالم که از آنان انتقام مى گیرم اگرچه بعد از گذشت زمانى طولانى باشد.» سپس فرزندان از نسل حسین (علیه السلام) را که پس از او به امامت مى رسند به ملائکه نشان داد و آنان شاد شدند.
در بین این پیشوایان، یک نفرشان به نماز ایستاده بود «فإذا احدهم قائم یصلّى فقال اللّه عزّوجلّ: بذلک القائم أنتقم منهم.» خداوند عزّوجلّ فرمود: به وسیله آن «قائم» از دشمنان و قاتلان حسین(علیه السلام)انتقام مى گیرم.»(2)
پی نوشت:
1- بحارالانوار ج 51 ص 66.
2 ـ مدرک پیش صفحه 29.
در ذكر گوشه ای از تكالیف مردم نسبت به امام عصر(عج ) در زمان غیبت آن حضرت
در رسوم فرمانبرداری، آنان که سر به زیر فرمان و اطاعت حضرت ولی عصر (عج) فرود آورده اند و خود را سایه نشین وجود پر برکت ایشان می دانند ، آمده است:
1- اندوهگین بودن در غم غیبت و فراغ آن وجود مبارک
2- انتظار فرج قائم آل محمد(عج) در هر آن
3- دعا کردن برای حفظ وجود مبارک امام عصر (عج) از شر شیاطین انس و جن و تعجیل نصرت و ظفر و غلبه بر کفار و ملحدین و منافقین که نوعی از اظهار بندگی و اظهار شوق است.
4- صدقه دادن در حد امکان برای حفظ وجود مبارک امام عصر(عج)
5- حج کردن به نیابت امام عصر چنانکه در قدیم در میان شیعیان مرسوم بود.
6- برخاستن از برای تعظیم با شنیدن اسم مبارک آن حضرت به خصوص اگر اسم قائم(عج) باشد . روزی در مجلس حضرت امام صادق(ع) اسم مبارک آن حضرت برده شد پس حضرت به جهت تعظیم و احترام ایشان برخاست.
7- استمداد و استغاثه به امام زمان (عج) در هنگام شدائد و سختیها.
"افضل العبادة انتظار الفرج"
امیرمومنان علی(ع) به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله: انتظار فرج حضرت بقیه الله علیه السلام برترین عبادت است.
نابودى ستمكاران به دست قائم ما است
امام حسن عسکری(علیهالسلام) فرمود: بنى امیه و بنى عباس ما را هدف شمشیرهاى خود قرار دادهاند، به دو جهت:
1- مىدانستند سرپرستى مردم حق آنها نیست و از آن بهرهاى ندارند و از این که ما قیام کنیم و حقمان را از آنان بگیریم و حکومت حق را بر پا سازیم - در وحشت و اضطراب بودند.
2- از حدیثهاى روشن و مسلم دریافتهاند که نابودى حکومت ستمگران و زورگویان به دست قائم ما است و خود، نیکو مىداند که ستمگر و زورگو هستند.
اینها در کشتن دودمان پیامبر، سخت کوشیدهاند تا نگذارند قائم آل محمد به دنیا آید، ولى خداوند نخواست آنها جاى او را بدانند تا آنگاه که دولت و حکومت او ظاهر شود، اگر چه ستمگران را خوش نیاید.
علل غیبت امام زمان (عج)
بعضی قائلند که غیبت یک سنّت الهی است برای آزمایش بندگان تا بندگان صبور و تسلیم فرمان حضرت حق، مشخص گردند. امام موسی بن جعفر علیه السلام فرموده اند:« هنگامی که پنجمین فرزندم غایب شد، مواظب دین خود باشید، مبادا کسی شما را از دین خارج کند». بعضی قائلند که غیبت برای حفظ جان امام دوازدهم می باشد،زیرا بنی عباس وقتی شنیدند که خدای متعال فرزندی به امام حسن عسگری عنایت خواهد کرد که انتقام گیرنده از ظالمین در حق قرآن و عترت است، تصمیم به قتل حضرت گرفتند.
از کتاب نشانه های قائم آل محمد/فاضل همدانی