خر دجال
در این قسمت از بحث، آن چه را "استاد سعید ایوب " در کتاب ارزشمندش «عقیدة المسیح الدجال» نوشته و مربوط به موضوع است، بیان مىکنیم:
"جبههاى که رو در روى دجال و پیروان و مردان مرتد کلیسا مىایستد، اسلام است. فرمانده این جبهه، مهدى منتظر است .خر دجال
پیامبر مىفرماید: «مهدى، همنام من است» . آیا صاحب این نام که در انجیل کنونى است، با نشانههایى که برایش گفتهاند، همخوان است؟
در سفر رؤیا آمده است: «نام فرماندهاى که جنگهاى آخر زمان را رهبرى مىکند، امین صادق است» . (2)خر دجال
در منابع اسلامى است که شیوه مهدى، بدان گونه است که «پس از آن که زمین پراز ستم و جور شد، آن را پراز عدل و داد مىکند» . در عرض و همسنگ این نشانهها [در مصادر اسلامى] در سفر رؤیا است: «او، عادلانه حکم مىکند و براى برقرارى عدالت مىجنگد» . (3)خر دجال
در منابع اسلامى درباره اصل و نسب مهدى آمده است: «مهدى، از خاندان من، از فرزندان فاطمه است...» . (4)خر دجال
در این باره، در سفر رؤیا ذکر شده: «بانویى که نور خورشید و ماه وجودش را فرا گرفته است و پایین پا و بر سر او تاجى از دوازده ستاره است. بانو، پسرى نیرومند زاییده که با قدرتى آهنین، تمامى ملتها را سرپرستى مىکند» . (5)خر دجال
در تفسیر گفتهاند: «او، بانویى فاضله و با وقاراست و نسل [مهدى] از او به وجود مىآید» . (6)خر دجال
نسل این بانو، با مخاطرات و مشکلاتى مواجه مىشود و نیروىهاى شیطانى با باقىمانده نسل او - که به سفارشهاى خداوند عمل مىکنند - مىجنگد. تاجى که بر سر بانو است، نشانه رهبرى است و دوازده ستاره، نامهاى رسولان است.
به نظرم اگر مهدى از فرزندان فاطمه، و آخرین رهبر باشد، طبیعى است که تمامى برادرانش، نزد اهل کتاب شناخته شده باشند. اینان، شاخ و برگ یک درختاند که ازبانوى آفتاب و مهتاب به بار آمدهاند. (7)خر دجال
دجال دیجیتال توصیف دجّال به زبان نمادین
در میان مهدى پژوهان، محققى که بیش از دیگران بر رمزى بودن زبان احادیث در قضیهى دجّال تأکید داشته و مفصّلتر بدان پرداخته است، علامه سید محمد صدر در جلد سوم موسوعة الامام المهدى است که در اینجا خلاصه ى سخنان ایشان را نقل مىکنیم:
مفهوم دجّال، سمبل پیچیده ترین و خطرناکترین دشمن اسلام و خداست و این در واقع، توصیف تمدّن و جهانبینى ماتریالیستى غرب است؛ زیرا تاریخ ادیان تاکنون چنین دشمنى به خود ندیده است. در احادیث دجّال آمده است: (از زمان خلق آدم تا روز قیامت، امرى خطیرتر از دجّال وجود ندارد)، و استفاده از کلمه (أمر) خود بیانگر این حقیقت است که دجّال یک شخص معیّن نبوده، بلکه یک جریان فرهنگى - اقتصادى - سیاسى ضد توحیدى و ضد دینى است.
در روایات باب وارد شده است: (از ترفندهاى دجّال این است که به آسمان دستور مىدهد که ببارد و در پى آن، آسمان خواهد بارید و به زمین امر مىکند برویان و به دنبال آن، زمین رستن آغاز خواهد کرد)، و این چیزى است که تمدّن غربى بر اساس پیشرفتهاى خیرهکننده در عرصه ى فنآورى صنعتى و پیشرفت در زمینههاى فیزیک فضایى و بیوشیمى و دهها شاخه ى دیگر علمى و با سیطره ى همه جانبه بر منابع طبیعى، بدان دست یافته است. دجال دیجیتال1
بدیهى است که این شعبدهها و تردستىهایى که از آستین تمدن مادى غرب بیرون مىآید، تا چه حدّ اذهان سطحىنگر و ساده اندیش را مسحور و مرعوب خود مىسازد.
در اخبار دجّال آمده است: (از شگردها و شیوه هاى اوست که اگر بر محلّهاى عبور کند و مورد تکذیب و روىگرداندن اهل آن واقع شود، کسى از آنان زنده نخواهد ماند و اگر بر محلّهاى بگذرد و مورد استقبال و تصدیق اهل آن قرار گیرد، آسمان را گوید که بر آنان ببار و زمین را امر کند که بر ایشان برویان تا آنجا که زان پس، دامهاى ایشان در نهایت فربهى و شیرآورى و... خواهند شد). دجال دیجیتال
و این، پدیدهاى است که ما امروزه در صحنه ى بین الملل و روابط به اصطلاح شمال - جنوب به خوبى شاهد آن هستیم؛ هر جامعه اى که خود را در آغوش غرب استکبارى انداخته و حلقه ى سرسپرده گى آنان را در گوش کند، از نظر اقتصادى و رفاهى مورد توجه غرب قرار مىگیرد و هر کشورى که بخواهد در مقابل ارزشهاى غربى (مانند: قرائت غربى حقوق بشر) یا سیاستهاى غربى بایستد، بایکوت و تحریم همه جانبه مىشود.
مفهوم دجّال، سمبل پیچیده ترین و خطرناکترین دشمن اسلام و خداست و این در واقع، توصیف تمدّن و جهانبینى ماتریالیستى غرب است.
در باره ى دجّال در جوامع روایى مىخوانیم: (دجّال با رساترین فریاد خود که همه ى عالمیان بشنوند بانگ مىزند: به سویم بشتابید اى هواداران من! منم آن کس که (خَلَق فَسوّى) و منم آن که (قدّر فهدى) آرى! (أنا ربکم الأعلى). همه ى این اوصاف در مورد تمدن غربى صادق است. غرب مادّى و متافیزیک ستیز از طریق امپراطورى اهریمنى و جهانى رسانه ها و شبکه هاى عظیم صوتى - تصویرى - مطبوعاتى با ترویج اخلاق، حقوق، ارزشها و هنر مادّى، ولایت خود بر شئون انسان را فریاد مىکند و با حرکت خزنده ى فراگیر خویش، آدمى را در چنبره و قبضه ى خویش گرفته و از عالم علوى جدا ساخته است. دجال دیجیتال
وسایل ارتباط جمعى، بلندگوى تبلیغ ارزشها و هنجارهاى مادّىاند و قوانین دست ساز بشر غربى با هزار نوع تدلیس و آرایش و چاشنى به هاضمه ى فکر جامعه جهانى خورانده مىشود و به این شکل، تمدن مادى و فرهنگ دینستیز غربى، ولایت و سرپرستى خود را بر معاش و معاد انسان و سعادت و رستگارى وى اعلام مىدارد و ولایت هر منبع غیبى و
متافیزیکى را نفى مىکند که در واقع این جز کوس خدایىزدن و ادعاى ربوبیت کردن، نیست. دجال دیجیتال2
از احوال غریب دجّال است که به همراه او آب و آتشى دیده مىشود که آن آب در حقیقت آتش و آن آتش در واقع آب است، بنا بر این هر کس این دو را مشاهده کرد، باید در آن آتش در آید که همانا آبى است بس زلال.
چه کسى است که نداند آب گواراى لذتهاى دجال دیجیتال دنیوى و مشتهیات حیوانى و تکاثر ثروت و رفاه مادى که غرب ماده باور و ماده پرست به کام انسان عطشناک مىریزد، چیزى جز آتش سعادت سوز و شرافت سوز نیست، و نیز کیست که نداند آنچه که غربِ از آسمان بریده و زمینگیر شده! زشت و ضد ارزش معرفى کند، در حقیقت جز آب حیات رستگارى نیست.
دجّال در تراث روایى ما، یک چشم معرفى شده است و گفته شده که چشم دیگر او کور است و قطعا این وصف، زیبنده ى تفکر و تمدن مادهزده ى غربى مىباشد؛ چه آن که غرب از دو بخش عالم و هستى آدمى یعنى ماده و معنا و به عبارت دیگر جسم و روح، تنها ماده و مادیات و جسم و جسمانیات را مىبیند و اساسا توانایى مشاهده ى معنا و معنویت و روح و روحانیت را ندارد و این یعنى او از یک چشم محروم است و یکى از دو سمت و سوى جغرافیاى هستى را ندیده و هرگز درک نکرده است.
سرانجام در احادیث مىخوانیم که (هیچ جایى از زمین باقى نمىماند مگر آن که دجّال در آن گام مىنهد و حضور خود را اعلام مىکند به جز مکه و مدینه؛ زیرا فرشتهاى با شمشیرى بر فراز این دو ناحیه ى مقدسه ایستاده و از ورود دجّال به آنها جلوگیرى مىکند). دجال دیجیتال
از زمانى که استعمار قدیم در لباس استعمار نوین، تجدید حیات کرد و با استعمار فکرى -فرهنگى و استکبارى اقتصادى، اختاپوس وار با بازوهاى پلید خود به اطراف و اکناف چنگ اندازى کرده، هیچ قسمتى از کره ى خاکى از لوث وجود او بر کنار نمانده و همه کشورهاى جهان سایه ى شوم او را بر سر خود حس کردهاند. همه ى فرهنگها مقهور ارزشها و هنجارهاى غربى قرار گرفته است مگر ایدئولوژى مترقى و حیاتبخش اسلام ناب که در حدیث فوق با زبان سمبلیک، حرم الهى مکه و حرم نبوى مدینه - سراى توحید و نبوت- نماد آن قلمداد شده است و این به آن معناست که تفکر اِلحادى، نوین غرب هرگز اسلام اصیل را مقهور نخواهد ساخت که (الاسلام یعلو و لا یُعلى علیه)دجال دیجیتال
شعر زیبا
الا اى از خرد بیگانه گشته
به دیو جاهلى همخانه گشته
ز راه رفعت او سر کشیده
به کوى پست قدر آن رمیده
پى دجال کیشان بر گرفته
به تو نیرنگ ایشان در گرفته
ترا دجال شد چون هادى راه
بجز دوزخ کجا یابى وطنگاه
فتادى در پى گمگشته اى چند
سرا پا در گناه آغشته اى چند
به ایجاد جهنم گشته باعث
اسیران درک را بوده وارث
شیاطین را به سامان کار از ایشان
مقیمان درک را عار از ایشان
در آن دم کز پى تسخیر خیبر
ز کین گشتند یاران حمله آور
به اول ساز رسم جنگ کردند
در آخر ترک نام و ننگ کردند
هزیمت ریخت در ره خار غمشان
وزان بشکفت گلهاى المشان
که بود آن کس که سلطان رسالت
گل نوخیز بستان رسالت
به عزم فتح با او کرد همراه
لواى نصرت « نصر من الله»(6)
ز منقارش دو انگشت همایون
ز پاى فتح خار آورد بیرون
که تابد غیر از او خیبر گشودن
درى آن طور از خیبر ربودن
در علم نبى غیر از على کیست
ز هستى مدعا غیر از على چیست
زهى از آفرینش مدعا تو
در گنجینه ى سر خدا تو
گدایانیم از گنج سخایت
نهاده چشم بر راه عطایت
نه سیم و زر گدایى از تو داریم
گدایى آشنایى از تو داریم
در این دریاى ناپیدا کناره
که غیر از غرقه گشتن نیست چاره
اگر تو بگذرى از آشنایى
که از موجش دهد ما را رهایى
بخار ظلم این دریاى پر شور
چراغ معدلت(7) را کرده بى نور
مگر فرمان دهى صاحب زمان را
که شمعى از تو افروزد جهان را
رسد صیت ظهورش تا ثریا
فرود آید مسیح از دیر مینا
ره طى کرده گیرد پیک خور پیش
دگر ره باز گردد از پى خویش
برد آب روان را شوق از کار
ز بیهوشى دمى افتد ز رفتار
بفرماید که برخیزند از خاک
هواداران وصل او طربناک
از این دجال طبعان وارهد دور
نماند کار و بار عالم این طور
بناى ظلم در دوران نماند
جهان زین بیشتر ویران نماند
شود تاریکى ظلم از جهان دور
نماند شمع بزم عدل بی نور
ز آب عدل عالم را بشوید
به جاى سبز گنج از خاک روید
به نقد خود ننازد محتشم پر
کند خود را چو درویشان تصور
جهان را رسم عشرت تازه گردد
نواى دین بلند آوازه گردد
به وحشى کز گدایان است ، او را
یکى از بی نوایان است ، او را
ز خوان مرحمت بخشد نوایى
رساند از ره لطفش به جایى
وحشی بافقی
مظلومیت اهلبیت علیهم السلام
کینههاى قریش نسبت به بنىهاشم و پیامبر و عترت او، از بین رفتنى نبود. پیامبر هم با چشم بصیر خویش، آینده و مظلومیت خاندانش را مىدید و بارها با على علیه السلام و زهرا علیهاالسلام در این باره سخن گفته و خون گریسته بود. از سخنان اوست که:"ابکى لذریتى و ما تصنع بهم شرار امتى من بعدى."(6)
حضرتعلى علیه السلام مىفرماید: کنار پیامبر خدا نشسته بودیم. حضرت سر بر دامن من گذاشته بود و چشمانش در خواب. سخن از دجال مىگفتیم و بیم از اغواگرىهایش، که پیامبر بیدار شد و با چهرهاى برافروخته فرمود: بیش از دجال، بر شما از غیر دجال بیمناکم. بیم من از پیشوایان و زمامداران گمراه گر و ریخته شدن خون خاندانم پس از من است.(7)
این نگرانىها را حتى در زمان خویش نسبت به مکر و دشمنى یهود با عترتش نیز داشت. در واقعه گم شدن امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در دوران کودکى و نگرانى پیامبر و حضرت زهرا علیهاالسلام نسبت به جان آن دو فرزند عزیز و یافته شدن آن دودر زیر درختى در باغ ابى دحداح، پیامبر نگرانى و بیم خویش را از کید یهود نسبت به جان حسن و حسین علیهماالسلام ابراز فرمود. (8)
این رشته، بسیار دراز دامن است و به همین اشاره بسنده مى کنیم.
هواپرستى امت
بیشترین نقلهاى روایى درباره نگرانى پیامبر، نسبت به همین موضوع است، یعنى عارضه تبعیت از هواى نفس و در سر پروراندن آرزوهاى دور و دراز، که نشانه وابستگى به دنیا و مظاهر آن است؛ نتیجه طبیعى این دو بیمارى اخلاقى، دور شدن از حق و فراموش کردن قیامت است و همین، براى سقوط یک فرد یا امت کافى است.
این نگرانى با تعابیر متفاوت و متواتر نقل شده که به چند نمونه اشاره مى شود:
"ان اخوف ما اخاف علیکم اتباع الهوى و طول الامل، اما اتباع الهوى فیصد عن الحق و اما طول الامل فینسى الاخره(9)؛ آنچه که بیش از هر چیز بر شما بیم دارم، پیروى از هواى نفس و آرزوى دراز است؛ هواپرستى،- آدمى را- از حق باز مىدارد و آرزوى دراز، آخرت را از یاد انسان مى برد."
این مضمون با عباراتى شبیه همین، از حضرت على علیه السلام و امامان دیگر نیز نقل شده است.
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله در سخنى دیگر فرموده است:
"شر ما اتخوف علیکم اتباع الهوى و طول الامل، فاتباع الهوى یصرف قلوبکم عن الحق و طول الامل یصرف هممکم الى الدنیا... (10)؛ بدترین چیزى که بر شما بیمناکم، پیروى از هواى نفس و طول آرزوست؛ هواپرستى، دلهایتان را از حق برمىگرداند و آرزوى دراز، همتهاى شما را به دنیا مصروف مى سازد... ."
بیشترین نقلهاى روایى درباره نگرانى پیامبر، نسبت به عارضه تبعیت از هواى نفس و در سر پروراندن آرزوهاى دور و دراز، که نشانه وابستگى به دنیا و مظاهر آن است، نتیجه طبیعى این دو بیمارى اخلاقى، دور شدن از حق و فراموش کردن قیامت است و همین، براى سقوط یک فرد یا امت کافى است. پیامبر اکرم میفرمایند: "آنچه که بیش از هر چیز بر شما بیم دارم، پیروى از هواى نفس و آرزوى دراز است؛ هواپرستى،- آدمى را- از حق باز مىدارد و آرزوى دراز، آخرت را از یاد انسان مى برد."
دنیا زدگى
نگرانى دیگر پیامبر آن بود که با دست یافتن مردم به مال و ثروت و چشیدن شیرینى دنیا، دلهاى آنان دنیازده شود و از ارزشها دست بشویند و در کسبها و در آمدها مراعات حلال و حرام ننمایند و هدفشان انباشتن ثروت و افزودن مکنت باشد، از هر راه که باشد. نتیجه این دنیازدگى، فراموشى خدا و آخرت و در نهایت، سقوط اخلاقى است و دور شدن از ساده زیستى و گرفتارى در دام تجملات.
حضرت رسول اکرمصلی الله علیه و آله مىفرماید:
"لکنى اخاف ان یفتح علیکم الدنیا بعدى فینکر بعضکم بعضا و ینکرکم اهل السماء عند ذلک (11)؛بر شما از آن بیم دارم که پس از من دنیا به روى شما گشوده شود (و به دنیا و ثروت برسید.) آنگاه یکدیگر را نشناسید! آن وقت است که آسمانیان هم شما را نشناسند.
و در بیانى دیگر چنین مىفرماید:
"ان اخوف ما اتخوف على امتى من بعدى هذه المکاسب المحرمه و الشهوه الخفیه و الربا (12)؛بیشترین بیمى که بر امت خودم پس از خویش دارم، این کسبهاى حرام و درآمدهاى نامشروع و شهوت پنهانى و رباست."
سرمستى مال و طغیان ثروت، خیلىها را بر زمین مىزند و بسیارى از مدعیان ایمان، از آزمایش پول موفق بیرون نمىآیند و پاى اراده شان در لغزشگاه مال دنیا مىلغزد و به عیاشى و بىدردى مبتلا مىشوند. این نگرانى را رسول خدا صلی الله علیه و آله در ذیل چند نگرانى دیگر بیان کرده و این گونه اشاره فرموده است:"او یظهر فیهم المال حتى یطغوا و یبطروا (13)؛ بیم آن دارم که... یا ثروت در میان آنان آشکار شود، تا آن جا که به طغیان و سرمستى برسند."
و در حدیث دیگرى تعبیر"او دنیا تقطع رقابکم..."(14) آمده است، "دنیایى که گردنهاى شما را قطع مىکند."
حوادث پس از رحلت پیامبر و مسابقه برخى از امت او در زراندوزى و دنیاطلبى و روى آوردن به کاخ نشینی و تجملات و عیش و نوش و... شاهدى بر درستى نگرانى رسول خدا از آینده امت خویش است.
فتنه و گمراهى
به هم آمیختن حق و باطل و آشفته ساختن مرزها و معیارها و زیر پا گذاشتن اصول و انکار مسلمات دین، موجب مىشود عدهاى از هدایت دست بشویند و گمراه شوند. در این جا نقش آنان که کار فکرى مىکنند و با افکار و اندیشههاى مردم سروکار دارند، حساستر است.
دانایان و دانشمندان، همچنین زمامداران و مسئولان نیز در گمراه شدن مردم نقش دارند و اگر بلغزند، جامعه را به اشتباه و لغزش مىاندازند. در این زمینهها به چند حدیث اشاره مىکنیم:
آن حضرت فرمود:
"انما اخاف على امتى الائمه المضلون...(15)؛ بر امت خویش، از زمامداران گمراه کننده بیمناکم."
و فرمود:"انى اخاف علیکم استخفافا بالدین و بیع الحکم و قطیعه الرحم و ان تتخذوا القرآن مزامیر، تقدمون احدکم و لیس بافضلکم (16)؛ بر شما از آن بیم دارم که دین، سبک شمرده شود؛ حکم و داورى، خرید و فروش شود؛ پیوندهاى خانوادگى از هم بگسلد؛ قرآن را وسیله ساز و آواز قرار دهید و کسانى را جلو بیندازید که برترین شما نیستند."
در حدیثى دیگر نگرانى پیامبر خدا از لغزش عالمان و مجادله منافقان با قرآن و دنیاطلبى بیان شده است و این که در این سه مورد، انسان باید خود را متهم بداند و از این لغزشگاهها مصون و در امان نپندارد.(17)
همچنین گمراهى پس از هدایت، فتنههاى گمراه کننده، شکم و شهوت، از عوامل دیگر نگرانى آن حضرت به شمار آمده است، آن جا که مىفرماید:
"ثلاثه اخافهن على امتى من بعدى: الضلاله بعد المعرفه و مضلات الفتن و شهوه البطن و الفرج."(18)
در حدیثى سه خصلت دیگر موجب نگرانى حضرت رسولاکرمبیان شده است: یکى آن که قرآن را به غلط تاویل کنند و معانى و تفاسیر آن را نادرست و به دلخواه و مطابق سلیقه و گرایش خود معنى کنند، دیگر آن که در پى لغزش عالمان باشند تا از رهگذر مطرح ساختن اشتباهات علما، به فتنه گرى و تشویش اذهان بپردازند، سوم آن که با فراوان شدن مال و ثروتشان دچار اسراف و اتراف و طغیان و خوشگذرانى شوند. و اینک متن حدیث:
"انما الخوف على امتى من بعدى ثلاث خصال: ان یتاولوا القرآن على غیر تاویله او یتبعوا زله العالم، او یظهر فیهم المال حتى یطغوا و یبطروا..."(19)
در حدیثى سه خصلت که موجب نگرانى حضرت رسول اکرم بوده،بیان شده است: یکى آن که قرآن را به غلط تاویل کنند و معانى و تفاسیر آن را نادرست و به دلخواه و مطابق سلیقه و گرایش خود معنىنمایند، دیگر آن که در پى لغزش عالمان باشند تا از رهگذر مطرح ساختن اشتباهات علما، به فتنه گرى و تشویش اذهان بپردازند، سوم آن که با فراوان شدن مال و ثروتشان دچار اسراف و اتراف و طغیان و خوشگذرانى شوند.
سلطه و نفوذ منافقان
همیشه بزرگترین خطر براى هر نهضت و انقلاب، یا مکتب و آیین، تحرکات عناصر نفوذى بیگانه به داخل مجموعههاى خودى و انقلابى بوده است. نفاق، همزبانى و همراهى ساختگى دروغین کسانى با امت اسلام است که در دل، هیچ عقیدهاى به مبانى و ارزشها ندارند و با زبان بازى و زرنگى و همرنگى ظاهرى، خود را داخل نیروها جا مىزنند و از پشت ضربه مىزنند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در طول دوران حکومت در مدینه، با پدیده منافقان دست به گریبان بود، و عمیقتر آن که کسانى در زمره اصحاب و همراهان او بودند که در دل عقیدهاى به دین و رسالت نداشتند، اما با گفتن شهادتین و شرکت صورى در نماز و برنامههاى دیگر، خود را در صفوف مسلمانان جا زده بودند و پس از رسول خدا، براى اعاده جاهلیت و شرک، به دست و پا افتادند و فتنه گرىها کردند.
نگرانى رسول خدا از این دشمنان خوش خط و خال اما زهرآگین بود،نه از مومن یا کافر، که ایمان یا کفر خویش را به صراحت اظهار مىکردند.
فرموده است:"ولکنى اخاف علیکم کل منافق حلوا للسان...(20)؛ از منافق شیرین زبانى بر شما بیمناکم که حرفهایش برایتان آشناست، ولى عمل و رفتارش به گونهاى است که نمىشناسید."
در حدیث دیگر صریحتر بیان فرموده است:
"انى لا اتخوف على امتى مومنا ولا مشرکا، فاما المومن فیحجزه ایمانه و اما المشرک فیقمعه کفره، ولکن اتخوف علیکم منافقا علیم اللسان،یقول ما تعرفون و یعمل ما تنکرون (21)؛ من هرگز بر امتم از سوى مومن و مشرک بیمناک نیستم؛ مومن را ایمانش باز مىدارد و مشرک را کفرش ریشه کن مىسازد. لیکن نگرانى و بیم من بر شما از سوى منافق دانا زبان است که مىگوید آنچه را مىشناسید و عمل مىکند آنچه را نمىشناسید."
چنین منافقانى که مجهز به دانش دین و آشنا به زبان انقلاباند، در پیکره امت اسلامى نفوذ مىکنند و به نام دین حرف مىزنند و عمل مىکنند و از درون ضربه مىزنند. چنین کسانى پس از پیامبر خدا، بر سرنوشت دین و دنیا و حکومت و خلافت مسلط شدند و اوج آن، استیلاى امویان بر خلافت اسلامى بود که پس از قدرت یافتن، کفر درونى خویش را آشکار ساختند و ضربههاى جبران ناپذیر زدند. معاویه و یزید را از بارزترین آنان مىتوان شمرد.
نگرانى رسول خدا از نقش منافقان، هشدارى براى فرزندان انقلاب و مسلمانان آگاه است که نامحرم را به حریم نظام اسلامى راه ندهند و فریب چهرههاى انقلابى نما و حرفها و شعارهاى فریبنده را نخورند که آنچه مىگویند، تنها در نوک زبان است، نه در ژرفاى دل و عمق باور.
جعل و نسبتهاى دروغ
دروغ بستن به رسول خدا صلی الله علیه و آله هم در زمان حیات آن حضرت بود و آزارش مىداد که کسانى حرفهایى را به دروغ از قول حضرتش نقل مىکردند، هم نسبت به آینده و پس از وفاتش نگران آن بود که هر کس هر چه را مىخواهد به او نسبت دهد و حاکمان براى توجیه مفاسد خویش یا کوبیدن هر کس و هر چیزى، به حدیثى ساختگى از زبان پیامبر، تمسک جویند.
پیامبر اکرم کسانى را که به او دروغ بندند، نفرین و لعنت کرده است و وعده دوزخ بر ایشان داده است.(22)
از جمله در خطابه بلیغ و تاریخى خویش در حجة الوداع، که بسیارى از گفتنىها، توصیهها، هشدارها و نگرانىها را بیان نمود، چنین فرموده است:
"قد کثرت على الکذابه و ستکثر، فمن کذب على متعمدا فلیتبوا مقعده من النار(23)؛ دروغ بستن بر من بسیار شده و در آینده هم افزایش خواهد یافت. پس هر کس به عمد، بر من دروغ بندد، جایگاهش را در آتش دوزخ فراهم سازد."
شگفتا که این خطر و این جنایت، در زمان ما نیز وجود دارد و حضرت امام خمینى (ره) نیز این نگرانى را نسبت به آینده داشتند، از این رو در صفحه آخر وصیت نامه سیاسى، الهى خویش به صورت تذکر افزودند:"اکنون که من حاضرم، بعضى نسبتهاى بى واقعیت به من داده مىشود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود. لهذا عرض مىکنم آنچه به من نسبت داده شده یا مىشود، مورد تصدیق نیست، مگر آن که صداى من یا خط من و امضاى من باشد، با تصدیق کارشناسان، یا در سیماى جمهورى اسلامى چیزى گفته باشم."(24)
جالب است که رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز براى تشخیص صحت یا نادرستى آنچه از قول او در آینده نقل مىشود، معیار ارائه فرموده و آن، "عرضه بر کتاب خدا" است تا هر چه که مخالف قرآن کریم باشد، از اعتبار ساقط شود.
تکذیب تقدیر و تصدیق نجوم
از نگرانىهاى رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمینه سست شدن ایمانها و عقیدههاى توحیدى، آن بود که مردم بهتدریج به نقش خدا و تقدیرات الهى در حوادث، کم اعتقاد شوند، برعکس به آنچه منجمان و ستاره شناسان مىگویند، دل بندند و تدبیر و برنامهها و تصمیمهاى خود را بر اساس علم نجوم تنظیم کنند. در حدیثهاى مکررى این نکته مطرح شده است، از جمله:
"اخاف على امتى خصلتین: تکذیبا بالقدر و تصدیقا بالنجوم."(25)
"ان اخوف ما اخاف على امتى، التصدیق بالنجوم و التکذیب بالقدر و ظلم الامه."(26)
در حدیث دوم، "ظلم به امت" نگرانى و بیم دیگرى است که افزوده است.
در حدیثى هم از سه نکته اظهار نگرانى فرموده است: یکى از ستم و تعدى حاکمان و مسئولان در حق مردم، دیگرى تکذیب تقدیرات الهى و سوم باران طلبیدن از ستارهها و حرکت نجوم؛ یعنى به جاى آن که خدا را منشا برکت آسمان و نزول باران بدانند و از او آب و باران بطلبند، این برکت را از ستارهها و جهش و سقوط آنها بدانند. این باور در جاهلیت وجود داشت، رسول خدا بیم آن داشت که روى آوردن به ستاره به جاى خدا بار دیگر زنده شود و عقیده توحیدى خلل پذیرد. اینک متن حدیث نبوى:
"اخاف على امتى ثلاثا: استسقا بالانوا و حیف السلطان و تکذیبا بالقدر."(27)
اینها برخى از نگرانىهاى حضرت محمد صلی الله علیه و آله بود که نسبت به آینده امتش و در دوره پس از خودش داشت و به تناسب آنها، هشدار مى داد و موعظه مىکرد.
دامنه این بحث را مىتوان گسترده تر از این قرار داد. آنچه خواندید، گذرى شتابان از این وادى بود و در استخراج احادیث، عمدتا به یک منبع (بحارالانوار) استناد شد، وگرنه سخن بسیار است و نگرانىهاى حضرت رسالت نیز فراوان.
پى نوشتها:
1. مائده / 67.
2. بحارالانوار، ج 37، ص 170.
3. همان، ج 39، ص 342 و ج 85، ص 89.
4. همان، ج 33، ص 153.
5. همان،ج 39 ص 76 و ج 40، ص 29 و 35.
6. عوالم العلوم، حضرت زهرا(س)، ص392.
7. بحارالانوار، ج 28، ص 48.
8. همان، ج 43، ص 313.
9. همان، ج 32، ص 355.
10. همان، ج 74، ص 117، 188، 293 و 296 و ج 2، ص 106.
11. همان، ج 79، ص 137.
12. همان، ج 70، ص 158 و ج 100، ص 54.
13. همان، ج 69، ص 63.
14. همان، ج 70، ص 92.
15. همان، ج 28، ص 32.
16. همان، ج 69، ص 227، ج 71، ص 92 و ج 76، ص 243.
17. همان، ج 2، ص 49.
18. همان، ج 22، ص 451، ج 10، ص 368 و ج 68، ص 269.
19. همان، ج 2، ص 42 و ج 69، ص 63.
20. همان، ج 33، ص 588.
21. همان، ج 2، ص 110 و ج 33، ص 549 و 582.
22. اضوا على السنه المحمدیه، محمود ابوریه، ص 62.
23. سفینه البحار، ج 7، ص 456.
24. ر.ک: وصیت نامه سیاسى، الهى امام خمینى(ره)، تذکرات پایانى .
25. بحارالانوار، ج 55، ص 277.
26 و 27. همان، ص 330.
مسیح بیاید، صلیب ها را خواهد شكست و دجال را خواهد كشت
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید
گویند وقتی که مسیح بیاید، صلیب ها را خواهد شکست و دجال را خواهد کشت. او صلیب ها را می شکند تا بگوید که او نه شریک خداست و نه فرزند او.
در قرآن آمده است که: « او (عیسی) گفت: همانا من بنده خاص خدایم که مرا کتاب آسمانی و شرف نبوت عطا فرمود و مرا هر کجا باشم برای جهانیان مایه برکت و رحمت گردانید و تا زنده ام مرا به عبادت نماز و زکات سفارش کرد و به نیکویی با مادر توصیه نموده و مرا ستمکار وشقی نگردانید و سلام حق بر من باد روزی که به دنیا آمدم و روزی که از جهان بروم و روزی که برانگیخته شوم.
این سخن عیسی بن مریم است، سخن حقی که مردم در امر خلقتش شک دارند. خدا هرگز فرزندی را اتخاذ نکرده که وی منزه از آن است. او قادری است که چون حکم نافذش به ایجاد چیزی تعلق گیرد، گوید موجود باش، بی درنگ آن چیز موجود می شود. (عیسی گفت) خدای یکتا پروردگار من و شما (و همه عالم) است، او را بپرستید که راه راست همین راه خداپرستی است.»
فلسفه غیبت حضرت مسیح(ع) با غیبت امام زمان(عج) گره خورده است و تقدیر الهی چنین است که جهان در عصر غیبت آن دو نور، در فراق انتظار به سر برد.
مسیح مریم، ذخیره خدا برای مهدی فاطمه است. اوست که در مسجد الاالحرام در نماز به امام زمان (عج) اقتدا خواهد کرد تا جایگاه والای ولایت و امامت را به جهانیان بنمایاند و نبوت خویش را در خدمت امامت بگمارد. به راستی که او شریف ترین و برجسته ترین مأموم خواهد بود.
و این امر باعث می شود که بسیاری از پیروان حضرت مسیح به مهدی ما، امام زمانمان اقتدا نمایند و به اسلام روی آورند.
ای عزیز دل، آقاجان بیا که سخت مشتاق دیدار روی ماهت هستیم. بیا که تشنه اقتدای به تو هستیم. راستی نمازی را که به تو اقتدا نمائیم، چه نمازی است، نماز عشق و بندگی و سرسپردگی، نماز شکر و نیاز و دلبردگی.
یابن الحسن بیا که در انتظارت سوخته ایم و دیگر تاب تحمل هجران را نداریم.
نشانههاى ظهور
یکى از باورهاى مشترک میان همه ادیان الهى، اعتقاد به ظهور منجى و رهانندهاى است که مىآید و جهان را مملو از نور و نیکى مىکند. ظهور این منتظر نیز با وقایع و حوادثى خاص توام است که در منابع ادیان مختلف، کم و بیش مشابهتهایى میان آنها دیده مىشود. این مقاله نگاهى تطبیقى به برخى نشانههاى ظهور در اسلام و مسیحیت دارد که مورد بررسی قرار میگیرد.
نشانههاى ظهور
رخدادهایى که بر اساس پیشبینى معصومین(علیهم السلام) در آستانه ظهور موعود(عج) پدید خواهند آمد، نشانههاى ظهورند و اگر چه زمان ظهور بر هیچ کس روشن نیست اما، تحقق این نشانهها نویدبخش نزدیکى ظهور است .
در روایات اسلامى نشانههاى ظهور به دو دسته نشانههاى حتمى و نشانههاى غیر حتمى تقسیم شدهاند. علائم حتمى ظهور آنهایى هستند که تحققشان بدون هیچ قید و شرطى الزامى است؛ اما علائم غیر حتمى، نشانههایى هستند که ممکن است تغییر یابند و یا به کلى حذف شوند .
در سخنان عیسى مسیح (علیه السلام) و نیز نوشتههاى رسولان او نشانههایى از هر دو گونه ذکر شده است که با آنچه در روایات ما آمده، هماهنگیهاى کلى دارد. برخى از این نشانهها عبارتند از:
علامه مجلسى، در باب نشانههاى ظهور، روایتى را از امام صادق (علیه السلام) آورده که در آن، بیش از یکصد نوع گناه و انحراف اخلاقى، اجتماعى، اعتقادى و فرهنگى که در دوران غیبت، دامنگیر جوامع اسلامى مىشود، پیشگویى شده است. از جمله: رشوهخوارى، قماربازى، شرابخوارى، زیاد شدن زنا، لواط، قطع صله رحم، سنگدل شدن مردمان، اهتمام مردم تنها به شهوت و شکم، از میان رفتن شرم، نپرداختن زکات و خمس، کمفروشى، بىاعتنایى به اوقات نماز، آراستن مساجد به زیورآلات، گزاردن حج به انگیزههاى مادى و براى غیر خدا، رعایت نکردن احترام بزرگترها، پیروى از ثروتمندان، صرف کردن سرمایههاى عظیم در فساد و ابتذال و بىدینى، چاپلوسى و تملقگویى و ...
1- صیحه آسمانى:
یکى از حوادثى که در فاصله کمى از قیام مهدى منتظر (عج) رخ مىدهد، ندایى است که از آسمان برخاسته و نام حضرت قائم را به گوش تمام جهانیان مىرساند. شیخ طوسى، نعمانى و شیخ صدوق در کتابهاى خود روایات زیادى را در این مورد نقل کردهاند که در اینجا به یک مورد اشاره مىشود:
نعمانى به سند خود از امام محمد باقر (علیه السلام) چنین نقل مىکند: (1)
«آن نداى آسمانى بر نخواهد خاست مگر در ماه رمضان که ماه خداست. آن ندا از جبرئیل است که خطاب به مردم سر داده مىشود و نام قائم را در همه جا طنینانداز مىسازد تا آنجا که همه ساکنان زمین از شرق تا به غرب آن ندا را خواهند شنید. از وحشت شنیدن آن ندا هر کس که در خواب فرو رفته بیدار شده و هر کس برپا ایستاده ناچار به نشستن مىشود و هر کس بر زمین نشسته به ناگاه از جاى برمىخیزد. پس رحمت الهى بر کسى باد که این ندا را بشنود و به آن پاسخ گوید.»
در باور مسیحیان نیز از نشانههاى آمدن منجى، ندایى است که از آسمان برمىخیزد و یاران مسیح را گرد هم مىآورد:
و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم دنیا مرا خواهند دید که در میان ابرهاى آسمان، با قدرت و شکوهى خیره کننده مىآیم و من فرشتگان خود را با صداى بلند شیپور خواهم فرستاد تا برگزیدگان مرا از گوشه و کنار زمین و آسمان گرد آورند. (2)
2- آتشى از آسمان:
در بعضى از روایات اسلامى به آتش زرد و سرخ خامى اشاره شده که از مقدمات ظهور حضرت مهدى (عج) است . از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود:
وقتى آتش بزرگى از سوى مشرق مشاهده گردید که در بعضى شبها بالا مىآید، در آن هنگام گشایش کار مردم پدید مىآید و این آتش اندکى قبل از ظهور قائم خواهد بود. (3)
و از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود:
وقتى از جانب مشرق آتشى بزرگ و سرخ خام مشاهده نمودید که سه یا هفت روز بالا مىآید . در آن هنگام به خواست خدا منتظر فرج آل محمد (صلی الله علیه و آله) باشید و خدا عزیز و حکیم است. (4)
در نسخه خطى ابن حماد از ابن معدان نقل شده است که گفت: (5)
وقتى در ماه رمضان ستونى از آتش از جانب شرق در آسمان مشاهده نمودید تا مىتوانید مواد غذایى و خوراک تهیه نمایید که آن سال قحطى خواهد بود.
در انجیل لوقا نیز از آتشى شبیه آنچه در روایات اسلامى آمده به عنوان نشانهاى از ظهور یاد شده است:
در آن زمان، دنیا مانند زمان لوط خواهد بود که مردم غرق کارهاى روزانهشان بودند، مىخوردند و مىنوشیدند و خرید و فروش مىکردند، مىکاشتند و مىساختند تا صبح روزى که لوط از شهر سدوم بیرون آمد و آتش گوگرد از آسمان بارید و همه چیز را از بین برد. بلى به هنگام بازگشت من، اوضاع دنیا به همین صورت خواهد بود. (6)
3- خروج دجال:
این نشانه، در کتابهاى اهل سنت، از نشانههاى برپایى قیامت دانسته شده است ولى در منابع روایى شیعه، از نشانههاى ظهور به شمار مىرود. بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده مىشود، دجال فردى است که در آخرالزمان و پیش از قیام مهدى (عج) خروج مىکند و غیر عادى است و با انجام کارهاى شگفتانگیز جمع زیادى از مردم را مىفریبد و سرانجام به دست عیسى مسیح (علیهالسلام) در کنار دروازه «در» در منطقه شام به هلاکت مىرسد. (7)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مىفرماید:
قیامت برپا نمىشود، تا وقتى که مهدى (علیه السلام) از فرزندانم قیام کند و مهدى (عج) قیام نمىکند، تا وقتى که شصت دروغگو خروج کنند. (8)
یا مىفرماید:
پیشاپیش برپایى قیامت، خروج دجال است و پیش از دجال، سى دروغگو، یا بیشتر خروج خواهند کرد. (9)
در کتاب مقدس نیز اطلاعات جامعى پیرامون دجال آمده است. البته واژه دجال (antichrist) تنها در مسایل یوحنا وارد شده اما ادعا شده است که در مکاشفه یوحنا، وسایل پولس و با صراحت کمترى در اناجیل و کتاب دانیال نیز مترادفهاى این واژه به کار رفته است. (10)
در مسایل یوحنا آمده است:
فرزندان عزیزم، پایان دنیا نزدیک شده است. شما حتما درباره ظهور دجال که دشمن مسیح است چیزهایى شنیدهاید . حتى الان نیز مخالفین مسیح همه جا دیده مىشوند. (11)
یوحنا نیز از چندین دجال سخن مىگوید ولى بین دجالان بسیار و یک دجال فرق مىگذارد:
دجال مىآید. الحال هم دجالان بسیار ظاهر شدهاند. (12)
امام باقر (علیه السلام) مىفرماید:
براى مهدى ما، دو نشانه است که از هنگامى که خداوند آسمانها و زمین را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در اول ماه رمضان و کسوف در نیمه همان ماه.
4- خسوف و کسوف:
یکی دیگر از نشانههاى ظهور، کسوف در نیمه ماه رمضان و خسوف در آخر و یا اول همان ماه است که در احادیث فراوانى از آنها نام برده شده است .
امام باقر (علیه السلام) مىفرماید:
براى مهدى ما، دو نشانه است که از هنگامى که خداوند آسمانها و زمین را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در اول ماه رمضان و کسوف در نیمه همان ماه. (13)
در منابع مسیحى نیز سخن از خورشید گرفتگى و تیرگى ماه به عنوان نشانههاى ظهور به میان آمده است:
پس از این مصیبتها، خورشید تیره و تار خواهد شد و ماه، دیگر نخواهد درخشید، ستارهها خواهند افتاد و آسمان دگرگون خواهد شد. آنگاه تمام مردم، مرا خواهند دید که در ابرها با قدرت و شکوه عظیم مىآیم. (14)
5- جنگهاى خونین و قتلهاى فراوان:
روایتهاى اسلامى خبر از وقوع جنگها، فتنهها و آشوبهاى گسترده و فراوان در آخرالزمان و در آستانه ظهور امام مهدى (عج) مىدهند، فتنههایى که پىدرپى مىرسند و سرزمینهاى بسیارى را در برمىگیرند .
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از این فتنهها چنین یاد مىکنند:
فتنهاى به پا مىشود و به دنبال آن فتنهاى دیگر برمىخیزد. فتنه اولى در مقایسه با دومى همانند تازیانه خوردن است در مقایسه با ضربات لبه تیز شمشیر! سپس فتنهاى پدید مىآید که همه محرمات در آن حلال شمرده شود، آنگاه خلافت به بهترین مردم روى زمین مىرسد در حالى که او در خانهاش نشسته باشد. (15)
و نیز در جایى دیگر فرمودند:
بعد از من چهار فتنه بر شما فرود آید که در اولى خونها مباح مىشود، در دومى خونها و ثروتها مباح مىگردد، در سومى خونها و ثروتها و ناموسها مباح مىشود و در چهارمى آشوبى کور و کر جهان را مضطرب مىسازد. (16)
در منابع مسیحى نیز به وقوع جنگها و قتلهاى فراوان اشاره شده است:
از دور و نزدیک خبر جنگها به گوشتان خواهد رسید. اما پریشان نشوید، زیرا جنگها رخ خواهد داد؛ اما آخر دنیا در آن زمان نیست. (17)
قومها و ممالک جهان با یکدیگر به ستیز برخواهند خاست. (18)
در نقاط دور و نزدیک جنگهاى بسیارى بروز خواهد کرد ولى این علامت فرا رسیدن آخر زمان نیست . (19)
در روایات اسلامى نشانههاى ظهور به دو دسته نشانههاى حتمى و نشانههاى غیر حتمى تقسیم شدهاند. علائم حتمى ظهور آنهایى هستند که تحققشان بدون هیچ قید و شرطى الزامى است؛ اما علائم غیر حتمى، نشانههایى هستند که ممکن است تغییر یابند و یا به کلى حذف شوند .
6- زیاد شدن گناهان و مفاسد اخلاقى:
علامه مجلسى، در باب نشانههاى ظهور، روایتى را از امام صادق (علیه السلام) آورده که در آن، بیش از یکصد نوع گناه و انحراف اخلاقى، اجتماعى، اعتقادى و فرهنگى که در دوران غیبت، دامنگیر جوامع اسلامى مىشود، پیشگویى شده است. از جمله: رشوهخوارى، قماربازى، شرابخوارى، زیاد شدن زنا، لواط، قطع صله رحم، سنگدل شدن مردمان، اهتمام مردم تنها به شهوت و شکم، از میان رفتن شرم، نپرداختن زکات و خمس، کمفروشى، بىاعتنایى به اوقات نماز، آراستن مساجد به زیورآلات، گزاردن حج به انگیزههاى مادى و براى غیر خدا، رعایت نکردن احترام بزرگترها، پیروى از ثروتمندان، صرف کردن سرمایههاى عظیم در فساد و ابتذال و بىدینى، چاپلوسى و تملقگویى و ... (20)
در باور مسیحیان نیز به افزایش گناه و فساد به عنوان نشانههاى ظهور و حوادث آخرالزمان اشاره شده است:
این را نیز باید بدانى که در زمانهاى آخر، مسیحى بودن بسیار دشوار خواهد بود زیرا مردم خداپرست، پولدوست، مغرور و متکبر خواهند بود، و خدا را مسخره کرده، نسبت به والدین نامطیع و ناسپاس خواهند شد و دست به هر عمل زشتى خواهند زد. مردم سنگدل و بىرحم، تهمتزن و ناپرهیزکار، خشن و متنفر از خوبى خواهند بود و کسانى را که مىخواهند زندگى پاکى داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خیانت در دوستى امرى عادى به نظر خواهد آمد، انسانها خودراى، تندخو و مغرور خواهند بود و عیش و عشرت را بیشتر از خدا دوست خواهند داشت. به ظاهر افرادى مومن، اما در باطن بىایمان خواهند بود. فریب اینگونه اشخاص خوش ظاهر را نخور. (21)
بسیارى برخاسته، خود را نبى معرفى خواهند کرد و عده زیادى را گمراه خواهند نمود، گناه آنقدر گسترش پیدا خواهد کرد که محبت بسیارى سرد خواهد شد . (22)
کلام آخر:
با توجه به این نشانهها و نیز علائمى دیگر که بىشک واقع خواهد شد و معصومین (علیهم السلام) به آنها اشاراتى فرمودهاند، به نزدیکى باور مسلمانان و مسیحیان پیرامون موضوع آخرالزمان پى مىبریم و این امر مىتواند سرآغازى براى مطالعهاى دقیقتر در خصوص مهدویت باشد . انشاءالله
پىنوشتها:
1- در انتظار موعود، ص103 .
2- متى، 24: 30 و 31 .
3- بحارالانوار، ج52، ص240 .
4- بحارالانوار، ج52، ص230 .
5 - عصر ظهور، ص297 .
6- لوقا، 17: 28 و 29 و 30 .
7- حوزه، ش71، ص262 .
8- ارشاد، ج2، ص371 .
9- بحارالانوار، ج52، ص300 .
10- موعود، ش31، دجال (آنتى کریست در کتاب مقدس) .
11- رساله اول یوحنا، 2: 18 .
12- رساله اول یوحنا، 2: 18 .
13- منتخبالاثر، ص444 .
14- مرقس، 13: 24، 25، 26 .
15- روزگار رهایى، ص894 (به نقل از الحاوى للفتاوى، ج2، ص136) .
16- همان، ص896 .
17- متى، 24: 6 .
18- متى، 24: 7 .
19- مرقس، 12: 7 .
20- حوزه، ش71، ص273 .
21- نامه دوم پولس به تیمورتائوس، 3 .
22- متى، 24: 11، 12، 13 .
منابع و مآخذ: (به ترتیب اهمیت در نقل مطالب)
1. CD نور، 2، جامعالاحادیث - مرکز تحقیقات کامپیوترى علوم اسلامى .
2 . انجیل عیسى مسیح (ع) .
3 . کامل، سلیمان، روزگار رهایى، ترجمه علىاکبر مهدوىپور .
4 . کورانى، على، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالى، سازمان تبلیغات اسلامى، چاپ دوم 1371 .
5 . شفیعى سروستانى، ابراهیم، در انتظار موعود، مؤسسه فرهنگى موعود، چاپ اول 1376 .
6 . حوزه، شماره 71 و 70 ویژهنامه حضرت بقیةاللهالاعظم (عج)، مهر، آبان، آذر و دى 1374 .
7 . موعود، شماره 31، فروردین و اردیبهشت 1381 (دجال: مترجم اسماعیل نعمتالهى) .
منبع:
ماهنامه موعود جوان، ش 26 ، سهیلا صلاحى اصفهانى .