همراز مهدي
موضوعات
امام زمان مهدی (عجل الله فرجه) (32) قائم آل محمد (29) گالری عکس تصویر فیلم (29) روانشناسی اسلامی (26) کنکور دانشگاه مهدی (25) مذهبی و معنوی (25) عشق و محبت (22) فرهنگی اجتماعی (22) نماز قرآن سنت (22) فلسفه و عرفان لاهوتیان (21) انتظار فرج و ظهور (21) یا اباصالح المهدی (21) سلام و صلوات (19) اخلاقی و سخنرانی (17) حدیث حکایت روایت (16) گل نرجس (16) دجال ملعون (15) آموزشی تحقیقاتی (13) کتاب علم فن آوری (13) مقاله پیام نامه بیانیه (13) عدالت انسانیت مسلمانیت (12) زندگی و خانواده (12) صبر و خویشتن دارى (12) شعر و شاعر (12) مشاوره عمومی نظرات (11) دانلود نرم افزار (8) شجاعت و شهامت (8) غدیر خم (8) سفیانی ملعون (6) مسئله پاسخ سوال جواب (6) دعا مناجات دلنوشته (6) اطلاعات و اخبار (5) نویسنده و داستان (5) ادب هنر طنز (5) سیدحسنی خراسانی یمانی (4) سید عبدالعظیم حسنی (4) شهید و دفاع مقدس (3) فروشگاه اینترنتی (2) جبهه جنگ ایثار شهادت (2) مذهبي و معنوي (2) الاسلام القرآن الکریم الشیعه اهل البیت علیهم السلام (2) آموزشي تحقيقاتي (2) مقاله پيام نامه بيانيه (2) حديث حكايت روايت (2) فلسفه و عرفان لاهوتيان (2) فرهنگي اجتماعي (2) يا اباصالح المهدي (1) روانشناسي اسلامي (1) نويسنده و داستان (1) عدالت انسانيت مسلمانيت (1) كتاب علم فن آوري (1) آدينه و متفرقه (1) Mahdism Doctrine Islamic (1) مرجع تقلید فتوی مجتهد (1) كنكور دانشگاه مهدي (1) امام زمان مهدي (عجل الله فرجه) (1) ورزشی و سیاحتی (1) پزشکی بهداشتی سلامت (1) گل گیاه طبیعت محیط زیست (0) سیاست پول اقتصاد (0) اینترنت رایانه کامپیوتر موبایل (0) سینما تئاتر نمایش (0) آدینه و متفرقه (0) بدون موضوع (46)
صفحه ها
همراز توجه : بیننده عزیز سلام علیکم برای اینکه از این وبلاگ دیدن میکنید سپاسگذارم لطفا برای تعجیل در فرج آقا امام زمان (عجل الله)<1>ءالی<100>صلوات بفرستید که برای برآورده شدن حاجت هم خوب است. آثار نماز آثار نماز نخواندن ويژگي هاي حضرت مهدي (عجل الله) 5 ويژگي هاي حضرت مهدي (عجل الله) 4 ويژگي هاي حضرت مهدي عليه السلام 3 ويژگي هاي حضرت مهدي عليه السلام 2 ويژگي هاي حضرت مهدي عليه السلام 1 مدح و منقبت سوّمين اختر فروزنده امامت و ولايت پنجره امام زمان علیه السلام چهل داستان و چهل حديث از امام حسين (ع) درخشش پنجمين نور ايزدى رمضان، منتخب از مفاتيح الجنان آيين رمضان مناسبتها، احکام، ادعيه و آداب ابوالأسود دوئلي شاعر ايمان و ولايت صداي سخن عشق، حماسه ديني در ادب پیک در وضو شریک نگیرید! قدمگاه کتاب ديگر قرآن! تكلیف عاشق ساعت به وقت شرعی دوازده! علم امام به رفتار ما روزه خواری اکیدا ممنوع! مهر من نثار تو آمنه بنت شريد رسم عاشق کشی اسلام چگونه گسترش يافت؟ فرهنگ ايراني چهار پناهگاه قرآنی تشيع و انديشه‌ شيعي2 تشيع و انديشه‌ شيعي سرز مین مقدس و خاندان آل اشعر
فيدها
روز عید چه کارها که باید کرد؟
تجدید میثاق با رهبری

یکی از آداب عیدغدیر، دیدار با رهبری و تجدید میثاق با مقام ولایت است. با ملاحظه احادیث مربوط به غدیر، روشن می‌شود که برنامه دیدار با رهبری و پیشوای مسلمانان و بیعت با او، از زمان ائمه علیهم السلام به ویژه از زمان امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام مرسوم بوده و مردم، از همه جا برای دیدار با معصومان و تجدید عهد به حضورشان می‌رسیدند. امام صادق علیه السلام دراین باره می‌فرماید: «این روز، روز تجدید عهد و یادآوری اتمام نعمت و اکمال دین است و از احترام زیادی برخوردار است».

 


دعا و نمازِ شب عید غدیر

شب عید غدیر، از شب های بسیار با فضیلت سال است و اعمالی ویژه دارد. سید بن طاووس ـ که از بزرگ ترین علمای شیعه است ـ در کتاب گران قدر اقبال، برای شب عید غدیر، نمازی را با آدابی خاص آورده است. هم چنین برای این شب، دعایی وارد شده که خواندنش پاداشی بسیار دارد. در بخش هایی از این دعا می‌خوانیم: « پروردگارا! ما را آن گونه قرار ده که برای ولیّ تو (امیرمؤمنان علیه السلام) با هر کسی که با او عَلَم دشمنی برافرازد، دشمن باشیم و هر که او را دوست دارد، دوست بداریم و با این شیوه، ما اطاعت و فرمان برداری تو را آرزومندیم ای مهربان ترین مهربانان. خدایا! عذاب و خشمت را بر کسی قرار ده که با ولیّ تو بستیزد، امامت او را آگاهانه نپذیرد [و] سرپرستی، ولایت و سبقت او را گردن ننهد».

 

روزه گرفتن

روزه عید غدیر، از مستحباتی است که بر آن تأکید بسیار شده و پاداش های عظیم و گسترده ای برای آن بیان گردیده است. امیرمؤمنان علی علیه السلام در خطبه ای که در روز عید غدیر ایراد کردند، فرمودند: «روزه عید غدیر از مستحباتی است که خداوند بدان فرا خوانده است». امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: «بر شما لازم است که در روز عید غدیر، برای سپاس گزاری از خداوند و ستودن او، روزه بگیرید». آن حضرت در پاسخ شخصی که از ایشان پرسید: چه کاری شایسته روز غدیر است و چه عملی در آن استحباب دارد؟ روزه رایکی از اعمال این روز برشمردْ و در حدیث دیگری فرمودند: «من دوست دارم شما آن روز را روزه بگیرید». گفتنی است که در بیش تر روایات، این روزه، روزه شکر و سپاس نامیده شده است. سپاس از پروردگار متعال در برابر نعمت گران سنگ ولایت، وصایت و امامت.
پروردگارا! ما را آن گونه قرار ده که برای ولیّ تو (امیرمؤمنان علیه السلام) با هر کسی که با او عَلَم دشمنی برافرازد، دشمن باشیم و هر که او را دوست دارد، دوست بداریم و با این شیوه، ما اطاعت و فرمان برداری تو را آرزومندیم ای مهربان ترین مهربانان.

افطاری و اطعام

از سنت هایی که به انجام دادن آن در روز عید غدیر سفارش شده، افطاری دادن به روزه داران است. افزون بر این، در این روز بر اطعام و پذیرایی مؤمنان نیز تأکید بسیار شده است. «اطعام» به معنای طعام و خوراک دادن، معنایی گسترده تر از افطاری دادن را شامل می‌شود؛ چرا که افطاری، تنها روزه دراان را فرا می‌گیرد، ولی اطعام، پذیرایی و تغذیه است؛ چه مردمانِ روزه دار باشند و چه نباشند. امام صادق علیه السلام یکی از وظایف عید غدیر را اطعام برادران دینی برشمرده‌اند. امام رضا علیه السلام نیز پاداش فردی که مؤمنی را در روز عید غدیر تغذیه می‌کند، هم سان کسی می‌دانند که پیامبران و صدّیقان راطعام داده باشد.

 

آراستن

از دیرباز، عیدها و جشن ها، با نظافت، غبارزدایی، پیراستن و آراستن همراه بوده است. در قرآن مجید نیز «روز زینت کردن»، وصف یکی از عیدهای کهن آمده است. این آراستین و پیراستن، از سنت های شایسته ای است که باید مومنان راستین آن را برای عید غدیر رعایت کنند. خانه روبی، غبارزدایی، تزیین مجالس و اماکن در آستانه عید غدیر، سنت و مستحب، و نیز جلوه ای ازشعائر دینی است. امام رضا علیه السلام در این باره می‌فرمایند: «روز غدیر، روز آراستن و زینت کردن است». چراغانی سر در منازل و اماکن عمومی و اداری، از شعایری است که در قلمرو این گونه سفارشات امامان معصوم علیهم السلام قرار می‌گیرد.


پوشیدن لباس نو

ما ایرانیان به پیروی از نیاکانمان، در عید باستانی نوروز ـ که عید تحویل سال است، نه تحول انسان ـ لباس نو می‌پوشیم؛ پس چرا در عید بزرگ ولایت و وصایت خداوندی، تن پوش نو نپوشیم؟ امام صادق علیه السلام فرموده اند: «یکی از وظایف روز غدیر این است که مؤمن، تمیزترین و گران قدرترین جامه های خویش را بپوشد». و امام رضا علیه السلام نیز در بیان دیگری گفته اند: «روز غدیر، روز پوشیدن لباس نو و درآوردن جامه سیاه است».

 

به کار بردن بوی خوش

دین زندگی ساز و سعادت آفرین اسلام، درباره به کارگیری بوی خوش، و استعمال مواد خوش بو، سفارش های بسیار کرده است و آن گاه که عید سعید غدیر فرا می‌رسد، این سنّت، سفارش ویژه ای پیدا می‌کند. امام صادق علیه السلام در پی وظایف مؤمن درروز عید غدیر فرموده اند: «و مؤمن به اندازه وسعت و توانایی مالی خویش، بوی خوش استعمال کند».

 

تبریک گفتن

انسانها به هنگام دست یابی به نعمت، دست یافتن به پیروزی یا روزهای عیدی که سال گشت به این نعمت رسیدن یا به پیروزی دست یافتن بوده، به رعایت رسمی دیرین، آن را به یک دیگر تبریک می‌گفته‌اند. تبریک گفتن در روز عید غدیر، جلوه ای ازاحیا و بزرگ داشت این عید و نشانی از پای بندی به شعایر تشیع است. بدون تردید، عید غدیر، بزرگ ترین دستاورد معنوی را برای کسانی که ولایت را پذیرفته اند، به همراه داشته است. در این روز، بشر به نعمتی رسیده که تمام نعمتها در برابر آن اندک و حقیر است. از این رو، گرم ترین و واقعی ترین تبریکها برای عید غدیر است. امام رضا علیه السلام در این باره می‌فرمایند: «روز عید غدیر، روز تهنیت گویی است. بعضی از شما به برخی دیگر تهنیت بگوید و هرگاه مؤمنی با برادرش برخورد کرد بگوید: ستایش، مخصوص خداوندی است که ما را از پیوستگان به ولایت امیرمؤمنان علیه السلام و امامان علیهم السلام قرار داد».
امام صادق علیه السلام در پی وظایف مؤمن درروز عید غدیر فرموده اند: «و مؤمن به اندازه وسعت و توانایی مالی خویش، بوی خوش استعمال کند».

دل جویی و مهرورزی

روز عید، روز نگاه های مهرآمیز، لبخندهای دل انگیز و روز دل جویی های انسان دوستانه و خداپرستانه است. روز غم زدایی از دل های به درد نشسته، نگاه های به در بسته و جان های از اندوه خسته است. آیین اسلام نیز، فرهنگ هم دلی، هم سویی وفریاد رسی است و پیشوای غدیر حضرت علی علیه السلام، پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، غم زداترین انسان برای محرومان بود. اکنون در روز غدیر، این دل جوییها تأکید بیش تری می‌یابد. امیرمؤمنان علیه السلام دراین باره می‌فرمایند: «[در این روز] با خیر فراوان، به دیدار کسانی بروید که به کمک شما دل بسته‌اند و تا آنجا که توان دارید و از دستتان برمی آید، در خوردنی ها، با ناتوانانْ مساوات پیشه کنید». و در ادامه فرمودند: «مهربانی متقابل در روز غدیر، رحمت و نگاه عطوفت آمیز خداوند را جلب می‌کند». امام رضا علیه السلام نیز روز غدیر را «روز مهرورزیدن» خوانده‌اند.

 

ابراز شادمانی و شادمان ساختن دیگران

بی شک، هر عیدی، یادآور خاطره شادی بخشی است و در طول تاریخ، عیدها هنگام سرور ملتها بوده است. عید غدیر که عید ولایت و رهبری است، بزرگ ترین و گران قدرترین سرفصل سرنوشت ساز زندگی مسلمانان است و بدون تردید، شادمانی بیش تری را می‌طلبد. درروایات امامان معصوم علیهم السلام آن چه مورد تأکید قرار گرفته، تنها شادمان بودن نیست، بلکه سفارش شده که شادمانی را ابراز کنید و دیگران را نیز در این شادیْ شریک سازید؛ چرا که این شور و شادی، نشانه شعور دینی و شعاری اسلامی است. حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: «[در روز غدیر] گشاده رویی را در میا خویش و شادمانی را در ملاقات هایتان ابراز کنید».

و باز فرمودند: «[در این روز] شاد باشید و برادرانتان را با لباس نیکو، بوی خوش و طعام، شاد کنید». امام رضا علیه السلام نیز در این باره فرموده اند: «[در روز غدیر] هر مرد و زن مؤمنی را شادمان سازید».


پیوند با بستگان و خویشان

از پندهای درخشان و احکام افتخارآمیز اسلام، دستور به استحکام پیوند با بستگان و خویشان است. اسلام، نه تنها بر استحکام بنیان خانواده و آفت زدایی از آن تأکید کرده، بلکه فراتر از آنْ پیوند با خویشان و بستگان، رسیدگی، دل جویی، ارتباط و خبرگیری از آنان را نیز سفارش کرده است. این آداب و این شیوه های پاس داری از عواطف و پیوندهای خویشاوندی، در آیین اسلام، «صله رحم» خوانده می‌شود. اکنون در روز عید که تجلّی همه اسلام است، به انجام این سنت نیز سفارش شده است. امام صادق علیه السلام یکی از وظایف این روز را، صله رحم برشمرده و می‌فرمایند: «شایسته است [در روز غدیر] با نیکی کردن، روزه گرفتن، نماز خواندن و صله رحم، به سوی پروردگار متعال، تقرّب جویید».

 

کارگشایی

برآورده ساختن نیازهای مردم و انجام دادن کارهایی که از ما خواسته اند، از سنت های نیکویی است که در اخلاق و آیین اسلامی بسیار سفارش شده است. در روز غدیر که روز امامِ پروا پیشگانِ جهان و روز بزرگِ کارگشایِ غم دیدگان است، ما بیش تر به ارائه خدمات نوع دوستانه و کارهای نیک فراخوانده شده ایم. باشد تا با این کار، نهال شادی را در باغ آفت دیده دلِ بیچارگان بنشانیم و شاهد رویش شکوفه های شادی بخش آن باشیم.

حضرت علی علیه السلام دراین باره فرموده اند: «هر کس [در روز غدیر] بدون درخواست برادر مؤمنش از او دل جویی و کارگشایی کند و با اشتیاقْ به او نیکی رساند، چون کسی است که در این روز، روزه گرفته و شبش را به نیایش پرداخته است». امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: «شایسته است با نیکی کردن در این روز، به سوی خداوند، تقرب جویید».
حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: «[در روز غدیر] گشاده رویی را در میان خویش و شادمانی را در ملاقات هایتان ابراز کنید».

هدیه دادن

یکی از آاب دیرین اعیاد، به ویژه عیدهای مذهبی و باستانی، هدیه دادن است؛ آن چه ما آن را در تداول عمومی، «عیدی» نام می‌نهیم. این رسم نیکو، خاطره عید را به ویژه در ذهن کودکان و نونهالان شیرین می‌سازد و لبخند و سرور را بر لبها و دل های می‌نشاند و از جلوه های تکریم عید است. در بزرگ ترین عیدها، یعنی عید غدیر، به این هدیه دادنها سفارش شده ایم. شایسته است با هدیه دادن دراین روز، خاطره شاد آن را به ویژه در خردسالان و نونهالان ماندگار سازیم. امام رضا علیه السلام در روایتی در وصف عید غدیر فرموده اند: «[غدیر [روز بخشش و هدیه دادن است».

 

اجتماع

گردهمایی در روز غدیر ـ که روز بزرگ داشت ولایت و وصایت خداوندی ـ است، برای بازگو کردن پیام آن روز، رساندن آن پیام به نسل های نو، پژوهش درباره ریشه های اعتقادی و تاریخی غدیر و برای آگاه شدن از بنیادی ترین پایه های معارف دینی، یعنی مسأله امامت، یک سنت و حتی ضرورت است. امیر مؤمنان علیه السلام در خطبه ای که روز غدیر، در کوفه ایراد کردند، فرمودند: «اجتماع کنید، خداوند، پراکندگی شما را می‌زداید». گفتنی است که این اجتماع ها، باید کارساز و رشد آفرین باشد. امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرمایند: «خداوند رحمت کند بنده ای را که با دیگری اجتماع و آرمان ما را گفت وگو کند... شما هنگامی که گردهم می‌آیید، اهداف ما را یادآور شوید. بدون تردید، اجتماع و گفت وگوی شما، امرما را زنده می‌کند و بهترین مردمِ بعد از ما، کسی است که امر ما را یادآوری کند و بدان باز گردد».


ابراز برائت

ابراز بیزاری از دشمنان خداوند متعال و دشمنان دین، از اساسی ترین سنگ پایه های معارف دینی است. این دشمنی، اظهار کین و بیزاری، در فرهنگ اسلامی، «برائت» نامیده می‌شود.

خداوند متعال، سرآمد برائت جویان است. در قرآن کریم، سوره ای به نام «برائت» داریم که در آغاز آن، بدون هیچ یادکردی از نام خداوند و لطف و مهربانی او، بی درنگ، از مشکلات ابراز تنفر شده است. بدون برائت از دشمنان خدا و دین، ولایت و محبت به اهل بیت علیهم السلام مفهوم و معنایی ندارد. مگرمی شود هم به حسین علیه السلام و آرمان های او عشق ورزید و هم به یزید که تبلور پلیدترین خوهای حیوانی است.

از این روست که امام صادق علیه السلام از جمله وظایف روز غدیر را، برائت جستن از ظالمان دانسته‌اند. در یکی ازدعاهای روز عید غدیر نیز آمده است: «ما بیزاری می‌جوییم از آن کس که از علی علیه السلام بیزاری جوید و دشمن می‌داریم آن کس که علی علیه السلام را دشمن دارد».

 غدیر

صلوات

«صلوات» بر پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندان پاک او، یاد کرد پیوسته خداوند متعال و فرشتگان است. در آیه 56 سوره احزاب، خداوند ما را به صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله و خاندان او فرمان داده است.

صلوات، از ذکرهای بسیار مهم اسلامی است و روایات زیادی درباره آثار و برکات آن در کتاب های شیعیان واهل سنت آورده شده است. یکی ازاعمال روز غدیر، بسیار صلوات فرستادن است. امام رضا علیه السلام در وصف این روز فرموده اند: «[روز غدیر] روز صلوات فرستادن فراوان است». امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: «سزاوار است [روز غدیر [صلوات بسیار فرستاده شود».
امام صادق علیه السلام می فرمایند: «ما بیزاری می‌جوییم از آن کس که از علی علیه السلام بیزاری جوید و دشمن می‌داریم آن کس که علی علیه السلام را دشمن دارد».

غسل

فرهنگ زندگی ساز اسلام، آیین آراستگی، پاکیزگی و طهارت است و شاید از این روست که بسیاری از اعمال عبادتی این دین الهی، با شست و شو، طهارت و پاکیزگی همراه است: «غُسل» نیز افزون بر این که نمادی از تطهیر درون و صفای روح شناخته می‌شود، درس به نظافت و آراستگی ظاهری آدمی است. در روز عید غدیر، یکی از اعمال مستحبی که بدان سفارش شده، غسل است. امام صادق علیه السلام دراین باره می‌فرمایند: «هنگامی که روز غدیر، فرا برسد، باید در هنگام ظهر، غسل کرد».

 

نماز و نیایش

آداب و سننی که یک ملت، در روزهای عید و روزهای ماتم خویش اجرا می‌کنند، بیان گر درون مایه فکری، فرهنگی و میزان خردمندی آن ملت است. از سوی دیگر، پاس داری از هر عیدی، پیوندی تنگاتنگ با رخ دادی دارد که آن روز را ساخته است. عید غدیر که عید امامت و ولایت است، باید با گسترش دانش، افزودن بینش، بیدار کردن خردهای خفته، جان دادن به پیوندهای مرده و غم زدایی ازدل های به ماتم نشسته، عید گرفته شود. روز غدیر، عید سپاس و ستایش است و این امر در نماز و نیایش تبلور می‌یابد. امام رضا علیه السلام فرموده اند: «[روز غدیر [روزی است که خداوند، بر توان کسی که او را نیایش کند، می‌افزاید... و روزی است که دعا در آن مستجاب می‌شود». برای غدیر، نماز ویژه ای نیز گفته‌اند که آداب آن در کتاب های دعا آمده است.


زیارت

زیارت، جلوه محبّت، نشان معرفت و تبلور پیوندی معنوی است. زیارت، یک سنت سازنده اسلامی و گاه ضرورتی دینی است برای بزرگ داشت اسوه های کامل انسانی و زنده نگه داشتن نام و آیینی الهی. در فرهنگ تشیع، زیارت یک مفهوم بالنده و سازنده دارد و ره آوردهای گران قدری در زمینه های معنوی، اجتماعی و سیاسی پدید می‌آورد.همین ره آوردها، از یک سو، عامل پافشاری تشیع بر عنصر زیارت شده و از سوی دیگر، دشمنان نابکار اسلام را برانگیخته تا پیکار همه سویه ای را با زیارت و مظاهر آن در پیش گیرند. در عید غدیر نیز به زیارت امیرمؤمنان علی علیه السلام سفارش بسیار شده است. این زیارت به دو گونه امکان دارد. زیارت مرقد مبارک آن حضرت، برای آنان که می‌توانند خود را بر آستان بلندبنیان آن حضرت برسانند و زیارت از راه دور، برای آنان که به هر دلیل، توفیق زیارت نزدیک مزار آن مولا را نیافته‌اند.

 

دعای ندبه

براساس روایات امامان معصوم، خواندن دعای ندبه، در چهار عید، استحباب دارد؛ جمعه، فطر، قربان و غدیر، گفتنی است که در بخشی از دعای ندبه، رخ داد عید سعید غدیر، این گونه آمده است: «پس چون روزگار او سپری گشت، ولیّ اش علیّ بن ابی طالب ـ که درود تو بر آن دو و خاندانشان باد ـ را بر جای خویش گماشت تا هدایت گر مردم باشد؛ زیرا او بیم دهنده بود و در هر جامعه ای، رهنمایی هست. آن گاه در پیش روی جمعیت گفت: هر که را من سرپرست اویم، علی سرپرست اوست. خداوندا! دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد و یاوری ده هر کس او را یاری کند و خوار گردان هر که او را خوار سازد و گفت: هر کس من پیامبرش باشم، علی امیر اوست».

برچسب ها :
(خطبه غدیر در 25 نکته)
قسمتهای مختلف برنامه غدیر

سخنرانی تاریخی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در غدیر که حدود یک ساعت طول کشید در یازده بخش ترسیم شدنی است: 

1. حمد وثنای الهی؛

2. فرمان الهی برای اعلام ولایت؛

3. اعلام رسمی ولایت و امامت دوازده امام علیهم السلام؛

4. معرفی و بلند کردن دست امیرالمؤمنین علیه السلام توسط پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم؛

5. تأکید بر توجه امت به مسئله امامت؛

6. اشاره به کارشکنی های منافقان؛

7. پیروان اهل بیت علیهم السلام و دشمنان ایشان؛

8. حضرت مهدیعجل اللّه فرجه؛

9. مطرح کردن بیعت؛

10. حلال و حرام، واجبات و محرمات؛

11. بیعت گرفتن رسمی.

 

تعیین موضوع خطابه غدیر از آغاز

12- پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در همان آغاز خطبه فرمودند: فرمان قاطعی از طرف خداوند آمده که مطلب مهمی درباره علی بن ابی طالب علیه السلام بیان کنم، که اگر نگویم رسالت الهی را نرسانده ام و از عقاب خداوند ترسانم. 

هم چنین تصریح کردند که هر چه از خداوند خواستم به علت فتنه منافقان و دشمنان مرا از ابلاغ این مهم معذور بدارد، پذیرفته نشد. سپس اشاره کردند که این دستور خاص الهی درباره امامت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام است.

 

یادآوری دو نکته پس از اعلام ولایت

13- پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم پس از اعلام ولایت فرمودند: اَللّهُمَ والِ مَنْ والاهْ وَ عادِ مَنْ عاداهُ...؛ خدایا دوست بدار هرکس او را دوست بدارد و دشمن بدار هرکس او را دشمن بدارد و یاری کن هرکس او را یاری کند و خوار کن هرکس او را خوار کند».

14- سپس نزول آیه اکمال را درباره روز غدیر اعلام کردند: «اَلْیَومُ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسْلامَ دینا»؛ امروز دین شما را کامل کردم و نعمت را برای شما به حد کمال رساندم و اسلام را دین شما پذیرفتم. و خداوند را بر ابلاغ این رسالت شاهد گرفتند.
بدانید که بعد از من رهبران گمراهی، پدیدار می‌شوند که مردم را به سوی جهنم می‌کشانند. من از آنان بیزارم و همه آنان در جهنم خواهند بود.

 

سه نکته مهم درباره آینده مسلمانان

در خطبه غدیر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نگرانی خود را از آینده مسلمانان در سه جمله ابراز کردند: 

15. مبادا بعد از من به عقب برگردید؛

16. مبادا در مسلمان بودن خود، بر خدا منت بگذارید که خدا مواظب شماست؛

17. بدانید که بعد از من رهبران گمراهی، پدیدار می‌شوند که مردم را به سوی جهنم می‌کشانند. من از آنان بیزارم و همه آنان در جهنم خواهند بود.

 

غدیر و حضرت مهدی علیه السلام 

در اواسط خطبه حضرت مطالبی درباره حضرت بقیة اللّه الاعظم حجة بن الحسن المهدی ارواحنا فداه بیان فرمودند، و به اوصاف و جنبه های مخصوص حضرت اشاره کردند که خلاصه آن چنین است: 

18ـ او آخرین امامان است که حجتی بعد از او نیست؛

19ـ او بر همه قبایل شرک و کفر چیره خواهد شد، و هدایت کننده آنان است؛

20ـ او انتقام گیرنده همه خون های به ناحق ریخته اولیای خدا و منتقم از ظالمان است؛

21ـ او تعیین کننده دقیق درجاتِ افراد در فضیلت و در جهل و جهالت است؛

22ـ او وارث جمیع علوم است؛

23ـ همه پیشینیان درباره او بشارت داده اند؛

24ـ هیچ کس بر او غالب نمی‌شود و هیچ کس علیه او یاری نمی‌شود.

 

دعوت به بیعت

25- پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم اشاره فرمودند که من، بعد از اتمام خطبه شما را به بیعت با خود و سپس بیعت با علی بن ابی طالب دعوت می‌کنم. 

ضمانت این بیعت آن است که من با خداوند بیعت کرده ام و علی هم با من بیعت کرده است. پس بیعتی که از شما می‌گیرم از طرف خداوند و بیعت با حق تعالی است.قسمتهای مختلف برنامه غدیر

سخنرانی تاریخی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در غدیر که حدود یک ساعت طول کشید در یازده بخش ترسیم شدنی است: 

1. حمد وثنای الهی؛

2. فرمان الهی برای اعلام ولایت؛

3. اعلام رسمی ولایت و امامت دوازده امام علیهم السلام؛

4. معرفی و بلند کردن دست امیرالمؤمنین علیه السلام توسط پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم؛

5. تأکید بر توجه امت به مسئله امامت؛

6. اشاره به کارشکنی های منافقان؛

7. پیروان اهل بیت علیهم السلام و دشمنان ایشان؛

8. حضرت مهدیعجل اللّه فرجه؛

9. مطرح کردن بیعت؛

10. حلال و حرام، واجبات و محرمات؛

11. بیعت گرفتن رسمی.

 

تعیین موضوع خطابه غدیر از آغاز

12- پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در همان آغاز خطبه فرمودند: فرمان قاطعی از طرف خداوند آمده که مطلب مهمی درباره علی بن ابی طالب علیه السلام بیان کنم، که اگر نگویم رسالت الهی را نرسانده ام و از عقاب خداوند ترسانم. 

هم چنین تصریح کردند که هر چه از خداوند خواستم به علت فتنه منافقان و دشمنان مرا از ابلاغ این مهم معذور بدارد، پذیرفته نشد. سپس اشاره کردند که این دستور خاص الهی درباره امامت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام است.

 

یادآوری دو نکته پس از اعلام ولایت

13- پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم پس از اعلام ولایت فرمودند: اَللّهُمَ والِ مَنْ والاهْ وَ عادِ مَنْ عاداهُ...؛ خدایا دوست بدار هرکس او را دوست بدارد و دشمن بدار هرکس او را دشمن بدارد و یاری کن هرکس او را یاری کند و خوار کن هرکس او را خوار کند».

14- سپس نزول آیه اکمال را درباره روز غدیر اعلام کردند: «اَلْیَومُ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسْلامَ دینا»؛ امروز دین شما را کامل کردم و نعمت را برای شما به حد کمال رساندم و اسلام را دین شما پذیرفتم. و خداوند را بر ابلاغ این رسالت شاهد گرفتند.
بدانید که بعد از من رهبران گمراهی، پدیدار می‌شوند که مردم را به سوی جهنم می‌کشانند. من از آنان بیزارم و همه آنان در جهنم خواهند بود.

 

سه نکته مهم درباره آینده مسلمانان

در خطبه غدیر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نگرانی خود را از آینده مسلمانان در سه جمله ابراز کردند: 

15. مبادا بعد از من به عقب برگردید؛

16. مبادا در مسلمان بودن خود، بر خدا منت بگذارید که خدا مواظب شماست؛

17. بدانید که بعد از من رهبران گمراهی، پدیدار می‌شوند که مردم را به سوی جهنم می‌کشانند. من از آنان بیزارم و همه آنان در جهنم خواهند بود.

 

غدیر و حضرت مهدی علیه السلام 

در اواسط خطبه حضرت مطالبی درباره حضرت بقیة اللّه الاعظم حجة بن الحسن المهدی ارواحنا فداه بیان فرمودند، و به اوصاف و جنبه های مخصوص حضرت اشاره کردند که خلاصه آن چنین است: 

18ـ او آخرین امامان است که حجتی بعد از او نیست؛

19ـ او بر همه قبایل شرک و کفر چیره خواهد شد، و هدایت کننده آنان است؛

20ـ او انتقام گیرنده همه خون های به ناحق ریخته اولیای خدا و منتقم از ظالمان است؛

21ـ او تعیین کننده دقیق درجاتِ افراد در فضیلت و در جهل و جهالت است؛

22ـ او وارث جمیع علوم است؛

23ـ همه پیشینیان درباره او بشارت داده اند؛

24ـ هیچ کس بر او غالب نمی‌شود و هیچ کس علیه او یاری نمی‌شود.

 

دعوت به بیعت

25- پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم اشاره فرمودند که من، بعد از اتمام خطبه شما را به بیعت با خود و سپس بیعت با علی بن ابی طالب دعوت می‌کنم. 

ضمانت این بیعت آن است که من با خداوند بیعت کرده ام و علی هم با من بیعت کرده است. پس بیعتی که از شما می‌گیرم از طرف خداوند و بیعت با حق تعالی است.
قسمتهای مختلف برنامه غدیر

سخنرانی تاریخی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در غدیر که حدود یک ساعت طول کشید در یازده بخش ترسیم شدنی است: 

1. حمد وثنای الهی؛

2. فرمان الهی برای اعلام ولایت؛

3. اعلام رسمی ولایت و امامت دوازده امام علیهم السلام؛

4. معرفی و بلند کردن دست امیرالمؤمنین علیه السلام توسط پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم؛

5. تأکید بر توجه امت به مسئله امامت؛

6. اشاره به کارشکنی های منافقان؛

7. پیروان اهل بیت علیهم السلام و دشمنان ایشان؛

8. حضرت مهدیعجل اللّه فرجه؛

9. مطرح کردن بیعت؛

10. حلال و حرام، واجبات و محرمات؛

11. بیعت گرفتن رسمی.

 

تعیین موضوع خطابه غدیر از آغاز

12- پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در همان آغاز خطبه فرمودند: فرمان قاطعی از طرف خداوند آمده که مطلب مهمی درباره علی بن ابی طالب علیه السلام بیان کنم، که اگر نگویم رسالت الهی را نرسانده ام و از عقاب خداوند ترسانم. 

هم چنین تصریح کردند که هر چه از خداوند خواستم به علت فتنه منافقان و دشمنان مرا از ابلاغ این مهم معذور بدارد، پذیرفته نشد. سپس اشاره کردند که این دستور خاص الهی درباره امامت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام است.

 

یادآوری دو نکته پس از اعلام ولایت

13- پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم پس از اعلام ولایت فرمودند: اَللّهُمَ والِ مَنْ والاهْ وَ عادِ مَنْ عاداهُ...؛ خدایا دوست بدار هرکس او را دوست بدارد و دشمن بدار هرکس او را دشمن بدارد و یاری کن هرکس او را یاری کند و خوار کن هرکس او را خوار کند».

14- سپس نزول آیه اکمال را درباره روز غدیر اعلام کردند: «اَلْیَومُ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسْلامَ دینا»؛ امروز دین شما را کامل کردم و نعمت را برای شما به حد کمال رساندم و اسلام را دین شما پذیرفتم. و خداوند را بر ابلاغ این رسالت شاهد گرفتند.
بدانید که بعد از من رهبران گمراهی، پدیدار می‌شوند که مردم را به سوی جهنم می‌کشانند. من از آنان بیزارم و همه آنان در جهنم خواهند بود.

 

سه نکته مهم درباره آینده مسلمانان

در خطبه غدیر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نگرانی خود را از آینده مسلمانان در سه جمله ابراز کردند: 

15. مبادا بعد از من به عقب برگردید؛

16. مبادا در مسلمان بودن خود، بر خدا منت بگذارید که خدا مواظب شماست؛

17. بدانید که بعد از من رهبران گمراهی، پدیدار می‌شوند که مردم را به سوی جهنم می‌کشانند. من از آنان بیزارم و همه آنان در جهنم خواهند بود.

 

غدیر و حضرت مهدی علیه السلام 
خطبه غدیر 
در اواسط خطبه حضرت مطالبی درباره حضرت بقیة اللّه الاعظم حجة بن الحسن المهدی ارواحنا فداه بیان فرمودند، و به اوصاف و جنبه های مخصوص حضرت اشاره کردند که خلاصه آن چنین است: 

18ـ او آخرین امامان است که حجتی بعد از او نیست؛

19ـ او بر همه قبایل شرک و کفر چیره خواهد شد، و هدایت کننده آنان است؛

20ـ او انتقام گیرنده همه خون های به ناحق ریخته اولیای خدا و منتقم از ظالمان است؛

21ـ او تعیین کننده دقیق درجاتِ افراد در فضیلت و در جهل و جهالت است؛

22ـ او وارث جمیع علوم است؛

23ـ همه پیشینیان درباره او بشارت داده اند؛

24ـ هیچ کس بر او غالب نمی‌شود و هیچ کس علیه او یاری نمی‌شود.

خطبه غدیر  

دعوت به بیعت
خطبه غدیر 
25- پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم اشاره فرمودند که من، بعد از اتمام خطبه شما را به بیعت با خود و سپس بیعت با علی بن ابی طالب دعوت می‌کنم. 
خطبه غدیر 
ضمانت این بیعت آن است که من با خداوند بیعت کرده ام و علی هم با من بیعت کرده است. پس بیعتی که از شما می‌گیرم از طرف خداوند و بیعت با حق تعالی است.
خطبه غدیر 
برچسب ها :
نجم الثاقب، يك آسمان ستاره
معرفی میراث مکتوب مهدوی
عبدالحسن ترکی
اشاره:
در پی معرفی متون مهمّ مهدوی (ع) و آشنایی هر چه بهتر و بیشتر با این آثار گرانسگ، این بار به سراغ نجم‌الثّاقب علاّمة نوری(ره) می‌رویم، و دست در دست مؤلّف، با گشتی در این گلشن، با دامنی از گل‌های روح‌پرور به یاد امام منتظر(ع) لحظاتی را سپری می‌کنیم.
نجم‌الثاقب، یکی از چند کتاب مهمّ به زبان فارسی در موضوع مهدویّت است که سهم زیادی در آشنایی فارسی زبانان با امام زمان (ع) دارد. این کتاب به قلم محدّث نوری به سفارش میرزای بزرگ شیرازی، از سر ارادت و اخلاص، با هدف رفع تردیدها و شبهات و ترویج و تبلیغ مبانی مهدویّت و متوجّه ساختن دل‌ها به واپسین حجت خدا (ع) نگاشته شده است. محدّث نوری که در این مقال مختصر به زندگی و آثار وی اشارتی رفته، از سلسلة عالمان پرشوری است که وظیفة استحکام معنوی با ساحت مهدوی را یک تنه بر دوش کشیده و با یاری حضرت حق و عنایت امام عصر(ع) توانسته است به تألیف سه کتاب در این عرصه دست یازد. در این نوشته کوشش شده در ضمن آشنایی با مؤلّف و مقامات معنوی و مکاتب علمی او ـ به دور از اغراق ـ گزارشی از موضوعت کتاب نیز ارائه گردد.

نگاهی به زندگانی محدّث نوری
حاج میرزا حسین نوری طبرسی معروف به حاجی نوری، محدّث نوری و علاّمه نوری از عالمان بنام ایران در سدة گذشته ـ عهد قاجار ـ است. نام وی به سبب تألیف کتاب گران‌سنگ مستدرک وسائل‌الشیعه در ردیف و شمار مصنّفان طراز اوّل شیعه همچون: کلینی، صدوق، شیخ طوسی، علامه مجلسی، فیض کاشانی و شیخ حرّ عاملی بر تارک تاریخ می‌درخشد. اهل فن و فضل، کار کارستان او، یعنی تألیف مستدرک را تکمیل‌گر کار عظیم این بزرگان شمرده‌اند. این اثر دستمایه و ابزار دست فقیهان و مجتهدان در حوزه‌های علمی شیعی است. علاّمة نوری در هجده شوّال المکرّم سال 1254 ق. در قریة یالو از شهرهای نور ـ مازندران ـ در دودمانی دیندار و دانش‌دوست به دنیا آمد. پدرش (آیت‌الله میرزا محمّدتقی) از بزرگان عالمان و مجتهدان و رؤسای مذهبی وقت خود بود که شرح حال و آثار قلمی‌اش در تذکره‌ها و تواریخ و تراجم آن عهد و بعد از آن مذکور و موجود است.
از پدر دانشور وی که بگذریم علاّمه دارای چهار برادر دانشمند نیز بوده که همگی به لحاظ سنّی از او بزرگ‌تر و تمامی از فضلا و مدرّسین محسوب شده، بعد از پدر دارای مرجعیّت علمی و عهده‌دار شریعت آن سامان بوده‌اند امّا هچ کدام به شهرت و جامعیّت و موقعیت وی نرسیده‌اند. میرزا هنوز هشت سالی بیش نداشت که «سایة پدر برفتش ز سر» و یتیم شد.
وی در زندگی خودنوشتِ خود از این حادثة تلخ چنین یاد می‌کند: «در حالی که هشت سال داشتم، پدرم درگذشت و من سال‌ها بدون مربی ماندم...». در این اوان لطف خداوندی شامل حال وی شده آشنایی و ملازمت با عالمی خودساخته او را مانند نیاکانش در مسیر دین و دانش قرار می‌دهد. این عالم که محدّث نوری او را می‌ستاید، کسی جز محمّد علی بن آقا زین‌العابدین محلاّتی نیست.
محدّث پس از کسب مقدّمات به تهران سفر می‌کند و در آنجا در درس آیت‌الله عبدالرحیم بروجردی ـ پدر زن خود ـ حاضر شده، پس از چندی برای سیراب شدن از جام ولایت علوی و تقویت بضاعت علمی خود و استفاده از حوزة هزارسالة نجف آهنگ آن سامان می‌کند. در نجف نخست به حضور عالم بزرگ «شیخ‌ عبدالحسین تهرانی» معروف به «شیخ العراقین» رسید. گمشدة خود را در وجود این عالم ربّانی جست و عمیقاً تحت تأثیر این فقیه بزرگ قرار گرفت و تا پایان عمر ایشان، در کنار وی ماند و اوّلین اجازة خود را از ایشان دریافت کرد.
علامة نوری پس از درگذشت استاد خود به مرجع بلندآوازة شیعی، میرزای بزرگ شیرازی صاحب فتوای معروف تحریم تنباکو، پیوست و از ملازمان و همراهان خاص او گردید. وی همراه با ایشان بیست و دو سال در سامرا اقامت می‌گزیند و از معتمدان و مقرّبان ایشان می‌شود. «اعتماد السلطنه» در شرح حالی که در زمان حیات محدّث نوری در المآثر و الآثار نگاشته دربارة این اعتماد و اطمینان آورده است: «این عالم عامل و فقیه فاضل ... در آستان نائب‌الامام حاج میرزا حسن [شیرازی] بسیار موفق و معتمد و مؤمن است».6
علاّمه به خاطر همین اعتماد و تقرّب عهده‌دار مسئولیت‌های چندی در ادارة حوزة علمیه و رسیدگی و پرداخت بخشی از شهریه‌ها و تشکیل مجالس مهم در آن بیت شریف، از ناحیة میرزای شیرازی بوده است.
شیخ آقا بزرگ تهرانی در این‌باره می‌نویسد: « او نزد سیّد مجددّ (میرزای شیرازی) به اندازه‌ای مقرّب و دارای رتبه و مقامی نزدیک بود که [میرزا] ایشان را به اسم نمی‌خواندند، بلکه با عنوان (حاج‌آقا) مورد خطاب قرار می‌دادند و این از روی احترامی بود که برای ایشان قائل بودند...»7 (محدث نوری) بر اثر پشتکار و جدّیت در تحصیل توانست به خوبی بدرخشد و از تعدادی از بزرگان و فقیهان به اخذ اجازة اجتهاد مفتخر شود که در این مکان به چند نفر از برجستگان ایشان اشاره می‌شود: 1) آیت‌الله عبدالحسین تهرانی (شیخ‌العراقین)، 2) استاد فقهاء و مجتهدان شیخ مرتضی انصاری، 3) مرجع بلندپایة شیعی میرزای بزرگ شیرازی، 4) استاد معروف اخلاق و سلوک و صاحب کرامات، ملا فتحعلی سلطان‌آبادی....

شاگردان محدّث نوری
از حوزة پربار و عالم‌پرور محدث، شاگردان فراوانی برخاستند که در بعضی از کتاب‌های تراجم تعداد مشاهیر ایشان را تا شصت نفر نگاشته‌اند، که در این جا از باب «مُشت نمونة خروار» و «اندکی از بسیار» به چند تن از شاگردان شایسته و دانش‌آموختگان برجسته اشاره می‌رود: 1) محدّث نامی حاج شیخ عباس قمی، صاحب مفاتیح‌الجنان و سفینةالبحار و ... 2) کتاب‌شناس بزرگ و علامّه سترگ حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی 3) شهید مشروطة مشروعه آیت‌الله شیخ فضل‌الله نوری، که خواهرزاده و داماد محدّث نوری هم بوده است 4) مرجع بزرگوار تقلید جناب سیّد ابوالقاسم دهکردی (صاحب منبر الوسیله) که صاحب‌ اجازة بسیاری از بزرگان مانند امام خمینی و آیت‌الله بروجردی، بوده است، و علاّمه محمد جواد بلاغی و آیت‌الله شیخ علی‌اکبر نهاوندی (صاحب عبقری‌الحسان دربارة امام زمان(ع)) و جمعی دیگر از فقیهان نام‌آور.

آثار محدّث نوری
محدّث، از سلسلة دانشوران و فرزانگانی است که وجود خود را یکسره وقف دانش و دانایی کرده و چیزی جز تحقیق و تعلیم و تدریس در قاموس آنان نمی‌گنجیده است. در این باره داستان‌های آموزندة فراوانی از جدّیت و کوشایی در خرید و جمع‌آوری کتب و نسخ خطی از ایشان نقل شده که برای دانشجویان و طلاّب جوان سخت آموزنده و شورآفرین است. در پرتو توفیقات الهی، و همین سخت‌کوشی‌ها بود که علاّمة نوری توانست آثاری ارجمند را در حوزه‌های مختلف روایت، رجال، تراجم و... از خود بر جای نهد که محل رجوع دانشمندان بعد از خود گردد.
از حاجی نوری بیش از سی عنوان کتاب باقی مانده که برخی از آن‌ها مانند مستدرک ـ که پیشتر به آن اشاره شد ـ خود بیش از ده جلد است.
علاّمه شیخ آقا بزرگ تهرانی دربارة استاد خود می‌نویسد: «در کرامت ایشان همین بس که آثاری را از خود بر جای نهاد که در حسن نظم و جودت تألیف ( = نیک نگارشی) چشمِ زمان، نظیری برای آن‌ها ندیده است».8
به جاست اکنون که به شمه‌ای از مکانتِ علمی علاّمه اشارت رفت اندکی هم به بعد عملی، سلوکی و اخلاقی ایشان نیز پرداخته شود که در این ارتباط توصیفات و تعبیرات دو تن از شاگردان ایشان ـ یعنی علاّمه تهرانی و محدّث قمی ـ بهترین شاهد و گواه است.
شیخ آقا بزرگ تهرانی در نقباء البشر دربارة استاد خود آورده: « قلم در دست می‌لرزد هنگامی که این اسم ـ محدّث نوری ـ را می‌نویسم، اندیشه مرا نگاه می‌دارد وقتی که خود را آمادة نوشتن شرح حال استادم می‌بینم، گویی پس از پنجاه سال فراق و جدایی او را با همان شکل همیشگی می‌بینم و در برابر مقام و جلال او احساس خشوع دارم و از هیبت او لرزه بر اندامم می‌افتد و این امر عجیبی نیست، چرا که اگر شرح حال کسی دیگر را می‌نگاشتم برای من آسان‌تر بود، اما چه کنیم که شرح حال یکی از قهرمانانی را می‌نویسم که زندگانی و آثار خیر آنان محدود به حیات ایشان نیست در مورد چنین توجیهی برای نوشتة خود نمی‌‌یابم جز آن‌که به قصور خود از ادای حق آن بزرگوار اعتراف کنم.»
علامة تهرانی همچنین در مقدمه‌ای که بر مستدرک نوشته دربارة محدّث نوری می‌نگارد: «شیخ نوری، یکی از نمونه‌های سلف صالح (= پیشینیان پاک) بود که وجودشان در این عصر بسیار کمیاب است. او با خصوصیات ویژه‌ای ممتاز بود و از آیات عجیب خداوندی به شمار می‌رفت... شاید عدّه‌ای گمان کنند که من در حقّ او اغراق کرده‌ام و در بیان زندگانی و شخصیت او زیاده‌گویی روا داشته‌ام، امّا من در خصوص او جز مختصری از آن‌چه در ایّام معاشرتم با وی از او دیده‌ام ننوشته‌ام و خداوند بر آن‌چه که می‌گویم شاهد است. به تحقیق که من او را عالمی ربّانی و الهی دیدم».9
محدّث قمی نیز با اعتراف به قصور خود در ادای حقّ مطلب این‌چنین به ترسیم و تصویر مقامات معنوی استاد خود می‌نشیند:
«استاد بلند مقدار و بزرگوار، ستون بلند‌پایة پایدار، خاتم فقیهان و محدثان، ابر پربار دانش، دریای ناپیدا و بی‌کرانه، بیرون کنندة گنج‌های اخبار و زنده کنندة روایات و آثار، محدّث نوری، او جامع و در بردارندة همة فضیلت‌ها و شرافت‌ها بود و دست یازنده به اوج خیرها و خوبی‌ها، در هر دانشی به گوهر و حقیقت آن رسیده بود امّا در فن حدیث و شناخت رجال و اشراف و احاطة او به اقوال و آگاهی وی از دقایق آیات و نکات اخبار تا بدان‌جا بود که خردها را از چگونگی استخراج گوهر اخبار از دل گنجینه‌های آن متحیّر می‌ساخت. سبحان‌الله! از فزونی آگاهی و تبحّر عمیق او در علوم و اخبار و سنّت و آثار.
[استاد ما] در گذران لحظات عمر خود بسیار صرفه‌جو و بخیل بود، او لحظه‌ای از مدت عمر خود را بیهوده تلف و تباه نمی‌کرد بلکه نهایت بهره‌گیری از آن می‌کرد. او یا مشغول جمع‌آوری اخبار پراکندة اهل بیت‌ (ع) بود یا مشغول ذکر و تلاوت قرآن و نماز و نوافل. به انجام همة مستحبّات اهتمام و مراقبت داست. نماز و قیام در شب از وی فوت نمی‌گردید. با رفتار نیکش دعوتگر مردم به سوی خدا بود. دیدار با او خدای را به یاد می‌آورد و سخن او بر دانشِ آدمی می‌افزود و عمل وی به آخرت ترغیب می‌کرد و برمی‌انگیخت...».10

ماه در محاق
سرانجام محدّث نوری پس از عمری سراسر عبادت و خدمت، تحقیق و تدریس، و تعلیم و تألیف در شب چهارشنبه 27 جمادی‌الثانی 1320ق (یکصد و هشت سال پیش) مصادف با شهادت امام هادی(ع) در سن 66 سالگی در نجف اشرف از دنیا رفت و طبق وصیت خود او در صحن مطهر حضرت شاهِ ولایت پناه امیرمؤمنان(ع) در ایوان سوم از ایوان‌های شرقی باب القبله به خاک سپرده شد. محدّث قمی از این حادثة تلخ چنین روایت می‌کند: «مصیبت وی بر عموم مسلمانان، خصوصاً بر این دعاگو که نزد ایشان حکم فرزند را داشتم چنان تلخ گذشت که هنوز تلخی و مرارت آن را در کام خود احساس می‌کنم و بر فقدان آن جناب بسی تأسف می‌خورم و سزاوار است که بگویم: «پس از او چون ماهی در خشکی و صحرا، و چون برف در سوز گرما زیستم».11
نمی‌توان دفتر عمر علاّمه نوری را در همین‌جا فرو بست و به نکته‌ای ضروری و بایسته اشارت نکرد و آن این‌که: آنچه تاکنون درباة محدّث نوری نوشته آمده به معنای «مطلق انگاری» و «معصوم پنداری» ایشان نیست. کارنامة او نیز مانند هر فرد غیر معصوم دیگری خالی از نقاط تأمّل برانگیز نمی‌باشد. چنان‌چه «فصل الخطاب» وی ایرادات و اشکالاتی دارد که بر اهل آن پوشیده و پنهان نیست.12 
به قول استاد شهید مرتضی مطهری(ره): «محدّث نوری دارای حافظه‌ای قوی، و مرد با ذوقی بوده است و بسیار با شور و حرارت و با ایمان [می‌باشد] گو این که این مرد بعضی از کتاب‌ها را نوشت که در شأن او نبود و علمای وقت هم او را ملامت کردند، ولی معمولاً کتاب‌هایش خوب است».13
البته طرح این مسائل نباید بهانة انکار خدمات دینی و تألیفات ارجمند علمی او، و داوری‌های غیر منصفانه در حقّ شخص وی گردد.

آثار محدث نوری در حوزة مهدی پژوهی
از علامة نوری سه کتاب پیرامون مهدویّت و شناخت و معرفت امام عصر (ع) بر جای مانده است که نشان‌گر عشق و علاقة فراوان وی به امام زمان (ع) و تحقیق و پژوهش در این عرصه است؛ دوتای آن‌ها به زبان‌های عربی و یکی به زبان فارسی است که در این‌جا به دو کتاب اوّل به اختصار اشاره می‌شود اما به کتاب سوم که موضوع همین مقاله است مشروح‌تر پرداخته می‌گردد.

1. جنّةالمأوی فی من فاز بلقاء الحجّة فی الغیبة الکبری
این اثر به جنّةالمأوی معروف است و اوّلین کتاب حاجی نوری در این موضوع است. این کتاب به زبان عربی می‌باشد و مؤلّف آن‌را در تکمیل جلد سیزدهم بحارالانوار علامة مجلسی (ره) نگاشته است. در این کتاب 59 داستان دربارة 59 تن از نیک‌بختان آورده شده که در زمان غیبت کبری به حضور ‌آن بزرگوار شرفیاب شده‌اند. این کتاب را نخست «حاج محمدحسن امین الضرّاب» همراه با جلد سیزدهم بحارالانوار، در سال 1305 ق به چاپ رسانیده و بار دیگر به تصحیح «میرزا موسی تهرانی» در سال 1333 ق در تهران به چاپ رسیده است.9 محدّث نوری در مقدمة نجم‌الثاقب آن را به منزلة مستدرکی بر باب 23 جلد غیبت بحارالانوار (جلد سیزدهم) می‌داند.

2. کشف الاستار عن وجه الغائب عن الابصار (ع) (پرده‌گشایی از رخسار یار غائب از نظر)
این اثر ظاهراً آخرین تألیف وی در این موضوع است. مؤلّف در مقدمة نجم‌الثاقب که به مناسبت به جنّةالمأوی اشاراتی دارد از کشف الاستار سخنی به میان نمی‌آورد لذا می‌توان دانست که این کتاب، بعد از آن‌دو تألیف شده است. مرجع معظّم تقلید حضرت آیت‌الله صافی گلپایگانی در مقدمة منتخب‌الاثر آن‌جا که منابع شیعی را در این حوزه معرفی می‌کند این کتاب را نیز بدون مشخصات ذکر می‌کند و گاهی در کتاب خود نیز از آن اقوالی را می‌آورد. 
هم‌چنین دانشمند تازه درگذشته مرحوم علی دوانی در کتاب دانشمندان عامّه و مهدی موعود دربارة کشف الاستار آورده: «محدّث عالی مقام حاج میرزا حسین نوری در کتاب کشف الاستار که آن را در اثبات وجود حضرت حجّت(ع) و موضوعات آن تألیف کرده با استفاده از دو کتاب ینابیع الموّده و استقصاء الافحام نام 40 تن از علمای عامّه را برده که در خصوص آن حضرت (ع)، داد سخن داده‌اند».15
اما ایشان نیز متأسفانه مشخات کامل کتاب را ذکر نمی‌‌کند و تنها به آن اکتفا می‌نماید. 

3. نجم‌ الثاقب
این اثر که نام کامل آن نجم‌الثاقب فی احوال الامام الغائب است، دومین کتاب علاّمه در موضوع مهدویت و به زبان فارسی می‌باشد. این کتاب ـ چنان‌چه در مقدمه به آن اشاره شده ـ به درخواست میرزای شیرازی نگاشته شده است. وی با شناخت از دانش و صلاحیت علمی علاّمه نوری از وی می‌خواهد که کتابی دربارة آن حضرت (ع) به زبان فارسی بنویسد و حاجی نوری در پی اجابت این درخواست در کمتر از سه ماه نجم‌الثاقب را می‌نگارند. مؤلف داستان گفت‌وگوی خود با میرزا را در این ارتباط در مقدّمة نجم‌الثاقب چنین آورده است: 
چندی پیش جناب مستطاب حاج میرزا حسن شیرازی با من مشورتی کرد و نظر ایشان بر این تعلّق گرفت که کتاب کمال‌الدّین به فارسی ترجمه شده و در میان اهل ایمان انتشار یابد [در پاسخ] من عرضه داشتم که جناب عالم فاضل سیّد علی اصفهانی معروف به (امامی) ـ شاگرد علامة مجلسی ـ آن‌را ترجمه کرده ... همچنین بعضی از فضلای معاصر از سادات شمس‌آبادی اصفهان آن را ترجمه کرده‌اند و ترجمة دوبارة آن رنج بی‌فایده‌ای است. جناب میرزای شیرازی از این اندیشه منصرف گشتند تا این‌که در ماه شعبان گذشته ( 1303 ق) شبی ایشان، مجدداً سخن از تألیف کتابی دربارة آن حضرت به میان آورده و سرانجام فرمودند: «بهتر آن است که مستقلاً کتابی در این باب نوشته شود و شخص شما برای این خدمت شایان، شایسته هستی». بنده معروض داشتم: «فعلاً مقدّمات اقدام این امر خطیر فراهم نیست امّا سال گذشته رساله‌ای به نام جنّة المأوی نوشتم و در آن [شرح احوال] کسانی را که در عصر غیبت کبری خدمت امام عصر(ع) رسیده‌اند، جمع‌آوری کردم و این غیر از کسانی است که در جلد سیزدهم بحارالانوار ذکر شده‌‌اند، اگر مصحلت می‌دانید جنة‌المأوی را ترجمه و مطالب موجود در بحارالانوار را نیز به آن بیفزایم تا کتاب خوبی از کار درآید. میرزا این نظر را پسندید و فرمود: «تنها بر این مطالب اکتفا نشود بلکه اندکی از حالات آن جناب نیز به آن افزوده گردد، هر چند که به ایجاز و اختصار باشد».
من نیز از بارگاه ملکوتی امامین عسکریین(ع) به خاطر حقّ همسایگی در خواست کمک کردم و بحمدالله از برکت آن جایگاه در اندک زمانی (نزدیک به سه ماه) این خدمت به انجام رسید و نام این گرامی‌نامه را نجم‌الثّاقب گذاشتم.16
چنان‌چه خود مؤلّف در مقدّمه اشاره کرده‌اند نجم‌الثاقب ترجمة جنّةالمأوی با افزوده‌هایی می‌باشد. بعد از اتمام کتاب، مرحوم میرزای شیرازی در تقریظی بر کتاب آن‌را چنین می‌ستاید: 
کتابی است در نهایت تمامیّت و حسن تربیت و جودة تهذیب که در نظر ندارم [کتابی] در این باب به این خوبی نوشته شده باشد. مراجعة به این کتاب در رفع شبهه و تصحیح عقیده بر متدیّنان لازم است تا انشاءالله از لمعان (= تابش) انوار هدایتش به سر منزل ایمان و ایقان (= یقین) و محل امن و امان برسند.17

معرفی نجم‌الثاقباباصالح المنتظر المهدی
در این‌جا جهت آشنایی و آگاهی هر چه بیشتر خوانندگان گرامی موعود، مروری بر موضوعات و مطالب این کتاب می‌کنیم. علامة سترگ شیعی، محدث نوری به خاطر آن‌که آخرین محبّ خدا دوازدهمین ولی از زنجیرة ولایت می‌باشند تبرکاً نجم‌الثاقب را در دوازده باب به شرح ذیل تدوین و تنظیم نموده است که به این باب‌ها و فصول به اختصار اشاره می‌شود:
باب اوّل، در چگونگی ولادت سراسر سعادت حضرت مهدی(ع)
باب دوم، در ذکر اسامی و القاب و کنیه‌های امام و وجه تسمیه (= علّت نام‌گذاری آن‌ها). مؤلف در این فصل 182 نام، لقب، کنیه را برای آن جناب ذکر کرده و غالباً زیر هر عنوان مطالبی را از آیات، روایات، تفاسیر، ... می‌آورد.
باب سوم، که در دو فصل سامان داده شده است: فصل اول در «شمایل» و فصل دوم در «خصایص». حاجی نوری در فصل اول به شمه‌ای از شمایل ولی‌عصر (ع) اشاره کرده، و سخن را با این حدیث پیامبر(ص) که فرمود: «مهدی(عج) شبیه‌ترین مردم به من در خَلق و خُلق است» آغاز کرده و با آوردن احادیثی از دیگر معصومان (ع) مطلب را پی می‌گیرد. ایشان در فصل دوم به خصایص و ویژگی‌های آن حضرت می‌پردازد.
وی در این باب به 46 خصیصة منحصر به فرد آن حضرت اشاره می‌کند و زیر هر خصیصه مطالب روایی و تفسیری فراوانی را در تکمیل و تتمیم بحث می‌اورد و در پایان با اقرار و اعتراف به قصور و عجز خود می‌نویسد: «آن‌چه که ذکر شد نمونه‌ای از خصایص و تشریفات الهیّه‌ مهدویّه [است] و اندکی از مقامات عالیة آن حضرت [می‌باشد] و بزرگی سلطنت آن جناب را کسی ندیده و نشنیده و نخواهد دید...».18
باب چهارم، به بیان اختلاف مسلمانان دربارة وجود آن حضرت اختصاص دارد. محدّث نوری در این باب به طرح شبهاتی نظیر: مهدی، همان مسیح است، یا مهدی فرزند عبّاس می‌باشد، یا مهدی همان محمدبن حنفیه است، نیز مهدی فرزند امام حسن مجتبی(ع) است پرداخته و با تسلطی که به نصوص روایی، متون تفسیری، رجال، تاریخ و ... دارد پاسخ‌هایی در خور به این شک و تردیدها می‌دهد و در پایان این بخش، دیدگاه 20 تن از عالمان اهل سنت و عامّه را از باب نمونه می‌آورد.
باب پنجم، به نظریة شیعه که «حضرت مهدی (ع)، فرزند امام حسن عسکری (ع) است» پرداخته و آن را مورد بررسی قرار داده است. و مرحوم مؤلّف در پایان سی حدیث از اهل سنّت و 40 حدیث از شیعه در تائید و گفتار خود می‌آورد.
باب ششم، در اثبات امامت آن حضرت از روی معجزات صادره از آن بزرگوار است. ایشان در این باب می‌نویسند: 
«معجزات آن حضرت بسیار است و چون بنای [این کتاب] بر اختصار است لهذا به ذکر چهل معجزه از کتاب‌هایی که نزد علاّمة مجلسی(ره) نبوده و یا بوده اما وی از نقل آن غفلت نموده‌اند می‌پردازیم تا مویّدی بر گفته‌های ایشان باشد...»14
«هر چند بعد از اثبات وجود و بقای آن ذات مقدّس احتیاجی به ذکر معجزه نیست] زیرا نفس بقا و طول عمر آن جناب از اعظم آیات الهیّه و براهین قطعیّه است و آن [کس] را که آن معجزة باهرة متواتره کافی نباشد از سایر معجزات نیز حظّی نبرد...»19
باب هفتم، مفصل‌ترین بخش کتاب است و به ذکر سعادتمندانی که در عصر غیبت کبرا به حضور آن خورشید پیدای جهان شرفیاب شده‌اند پرداخته و صد حکایت که برخی از آن‌ها را خود مؤلف از افراد مورد اعتماد و ثقة شنیده است، از آن بار یافتگان به خانة خورشید در آن جا آورده شده است. مؤلّف در پایان این بخش می‌نویسد: 
«در نقل این حکایات اقتصار کردیم بر آن‌چه که در کتب معتبره دیدیم و یا از ثقات (= افراد راستگو) و علما شنیدیم و نقل بسیاری از وقایع را که با سند معتبر به ما نرسیده بود، ترک کردیم‌»20
باب هشتم، در شرح و توضیح توقیع شریف در باب «تکذیب مدّعی رویت» است. مرحوم محدّث نوری این باب را با توقیع شریف به آخرین سفیر خاص امام (ع) در عهد غیبت صغری ـ علی بن محمد سمری ـ آغاز می‌کند. برابر این توقیع، مدعی مشاهده در غیبت کبرا پیش از خروج سفیانی و صیحة آسمانی ـ (کذّاب مفتر) است و ادعای وی غیر قابل پذیرش. علاّمة نوری اشکالات و خدشه‌هایی را بدین شرح بر این توقیع وارد می‌سازد که این توقیع، خبر واحد وضعیت است و لذا بر آن اعتمادی نمی‌توان کرد هم چنین شیخ طوسی هم که آن‌را نقل ‌کرده بدان عمل ننموده لذا قابل اعتراض است. «این خبر، ضعیف و غیر [از] آن، خبر واحد است که جز ظنّ از آن حاصل نشود و مورث جزم و یقین نباشد، پس قابلیت ‌‍[آن را] ندارد که با وجدان قطعی که از مجموع آن قصص و حکایات پیدا می‌شود، معارضه کند...»21 البته محققان بعدی در دفاع از این توقیع شریف خدشه‌های جدّی بر گفتار محدث نوری وارد ساخته‌اند که طالبان می‌توانند به کتاب‌های نگارش یافته پس از نجم‌الثاقب مراجعه کنند.
 باب نهم، موجزترین بخش کتاب است و به بیان و اثبات یکی از مناصب خاصّ آن حضرت یعنی «دستگیری از درماندگان در بیابان و غیر آن» می‌پردازد. «اغاثه و فریادرسی درماندگان از مناصب الهیّة آن جناب خواهد بود...»22
هم‌چنین «از القاب خاصة آن حضرت «غوث» است و معنای آن «فریادرس» است و حقیقت معنای این لقب الهی محقق نشود تا آن‌که صاحب آن دارای قوّة سامعه‌ای باشد که هر کس، در هر جا و پرسان که در مقام استغاثه برآید، بشنود...»23راهنمایی در بیابان و دستگیری گمشدگان ‌‍[کار] حضرت اباصالح(ع) است که همان «غوث اعظم» و ولی عصر و صاحب‌الزمان است...‌»24
باب دهم، به بیان وظایف و تکالیف بندگان خدا نسبت به حجّت کبرا (ع) اختصاص دارد که مرحوم مؤلف تکالیف عباد و افراد را به چهار نوع تقسیم می‌نماید: 1) تکالیف قلبی 2) تکالیف جوارحی 3) تکالیف زبانی و 4) تکالیف مالی؛ و در باب تکلیف قلبی می‌نویسد: «اگر انسان واقعاً جرعه‌ای از شربت گوارای محبّت به امام خود را چشیده و رشتة قلبش بر حسب فطرت پیوسته به آن حضرت کشیده باشد، البته چنان مهموم (= غمگین) شود با فراقی چنین که خواب را از چشم برد و لذّت را از طعام و شراب...‌»25
باب یازدهم، در بیان زمان‌های خاص مربوط به آن حضرت است مثل: شب قدر، روز جمعه، روز عاشورا، عصرهای دوشنبه و پنج‌شنبه، شب و روز نیمة شعبان، نوروز، و هر روز از زردی آفتاب تا آن گاه که به غروب می‌نشیند.
باب دوازدهم، در این باب نویسنده اعمال و آدابی را یادآور می‌شود که به شرط خلوص شاید بتوان به برکت آن‌ها به سعادت ملاقات آن بزرگوار فائز و نائل آمد و بهره و فیضی از آن وجود شریف بر گرفت: 
«و معلوم شد که نیل به این مقصود در غیبت کبرا ممکن و میسور [است]، بلکه روشن شد که می‌توان به وسیلة علم و عمل و تقوای تامّ و معرفت و تضرّع و انابت و تهذیب نفس قابل تلقّی اسرار و داخل در سلک خاصان و خواص شد...»26 مقصود در این‌جا به دست آوردن راهی است که شاید [بتوان] به وسیلة آن در عمر خویش نوبتی به این نعمت برسد، هر چند در خواب باشد.27 مولّف کتاب را با ذکر زیارت‌ها و دعاهایی در این ارتباط پایان می‌دهد.
سخن را با توصیفات شیرین و تعبیرات دلنشین و عبارات لطیف علامّه نوری در دیباچة جنةالمأوی در مقام اظهار ادب و ثنا و ستایش به پیشگاه ناموس رهبر و امام عصر(ع) که حاکی از عشق و علاقة زاید الوصف آن مرحوم به مقام حجّت کبری است با ترجمة شیوای استاد محمدرضا حکیمی از کتاب خورشید مغرب آورده و با ستایش‌نامة وی در مقدمة نجم‌الثاقب به پایان می‌بریم:
عنقاء قاف القدم، القائم فوق مرقاة الهمم، الاسم الاعظم الالهی، الحاوی للعلم الغیر المتناهی، قطب رحی الوجود، و مرکز دائرة الشهود، کمال النشأة و منشأ الکمال، جمال الجمع و مجمع الجمال، المترشّح بالأنوار الإلهیّه، المربّی تحت استار الربوبیّة مطلع الأنوار المصطفویّه ومنبع الاسرار المرتضویّه، ناموس ناموس الله‌اکبر و غایة نوع البشر، ابی الوقت و مربّی الزمان، الّذی هو للحقّ امین ٌو للخلق امان،ٌ ناظم المناظم و الحجّة القائم...»
«عنقاء بلند آشیان ستیغ ازلیّت، عقاب آسمان‌یُسرِ دور از حدّ فکر و همّت، اسم اعظم الهی، گنجور علم نامتناهی، محور چرخ وجود و هستی، نقطة پرگار شهود و حق‌پرستی، کمال بخش جهان و جهانیان، شمع محفل زیبایی و زیبایان، خاورستان انوار سبحانی، پروردة سراپردة غیبت ربّانی، مشرق انوار هدایت مصطفوی، مطلع اسرار ولایت مرتضوی، سرّ ناموس خدای اکبر، ربّ‌النوع افراد بشر، پدر زمان، مربی دوران، امین خالق منّان، امان مردم جهان، نظم آفرین منظومه‌های متراکم، حجّت بر حقّ قائم (ع)...» 28
خلف سلف، غالیة عزّت و شرف، قطب زمین وغوث زمان، کنز رجاء و کهف امان، گوهر تابان در بحر امکان، حجاب ازلی ایزد سبحان، و اسم اعظم الهیِ پوشیده و پنهان، عنقای قاف محیط به جهان، دادرس درماندگان و دادخواه‌ خون برگزیدگان، پاک کنندة دامان خاک از لوث ملحدان، فرمانفرمای ممالک زمین و آسمان حجّت بالغة خداوندی بر جهان و جهانیان، خلیفةالرحمان و امام الانس و الجانّ، حضرت بقیة الله صاحب العصر و الزمان (عج).... 29

پی‌نوشت‌ها:
1. محدث نوری، الفیض القدسی، به نقل از مقدمة فوائد الرضویه محدث قمی، ص 51، چاپ و نشر نوید اسلام، به کوشش عقیدتی بخشایشی.
2. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 3، ص 877؛ چاپ قدیم به نقل از مقدمة لؤلؤ و مرجان به تصحیح کریم فیضی.
3. المآثر و الآثار، ج 1، ص 210 ـ 209؛ به نقل از اندیشة سبز، زندگی سرخ، علی ابوالحسنی نشر عبرت.اباصالح المنتظر المهدی
4. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 1 ص 49 به نقل از مقدمة لؤلؤ و مرجان، ص 19.
5. همان، ص اباصالح المنتظر المهدی22.
6. آقا بزرگ تهرانی، نقباء الشر، ج 2، ص 544، ص 26.
7. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 1، ص 56 و 43، ص 26.
8. محدّث قمی، فوائد الرضویّه، ص 237 ـ 233 با تصحیح عقیقی بخشایشی به چاپ و نشر نوید اسلام.
9. همان، ص اباصالح المنتظر المهدی234.
10. ابوالحسنی، علی، اندیشة سبز، زندگی سرخ، ص 26، چاپ عبرت.
11. مطهری، مرتضی، مجموعة آثار، ج 17، ص 71، نشر صدرا.
12. دائرة المعارف تشیّع، ج 5 ص 470 به نقل از الذریعه، ج 5، ص 160 ـ 159.
13. محدث نوری، نجم الثاقب، ص 12 علامة نوری، انتشارات مسجد مقدّس جمکران.
14. دوانی، علی، دانشمندان عامّه و مهدی موعود، ص 26؛ نشر داراکتب الاسلامیّه (ویرایش جدید).اباصالح المنتظر المهدی
15. محدث نوری، مقدمة نجم‌الثاقب، ص 9 ـ 8، انتشارات مسجد مقدس جمکران.
16. همان، ص 5.
17. همان، ص 190.
18. همان، ص 343.
19. همان، ص 373.
20. همان، ص 712.
21. همان، ص 718.
22. همان، ص 732.
23. همان، ص 732.
24. همان، ص اباصالح المنتظر المهدی734.
25. همان، ص اباصالح المنتظر المهدی740.
26. همان، ص اباصالح المنتظر المهدی837.
27. همان، ص اباصالح المنتظر المهدی837.
28. محدث نوری، جنةالمأوی دیباچة بحارالانوار، ج 53، ص 200، به نقل از محمدرضا حکیمی، خورشید مغرب، ص 177 ـ 176، انتشارات دلیل ما.
29. محدث نوری، نجم‌الثاقب، مقدمه، ص 7، انتشارات مسجد مقدس جمکران.

برچسب ها :
منتظر بر كرانه‌ غدير
واسپس این‌همه سال و قرن و همة تجربه‌های بشری آخرین حجت خدا، با تمامی «صلاحیت و علم و اذن» در انتظار بازگشت و تجدید عهد مردم بر کرانة غدیر غیبت نشسته است تا با ذوالفقار کشیده، امکان «اعمال قدرت» و تأسیس دولت حقّه و کریمه را حاصل آورد و داد همة مظلومان را از ظالمان باز پس گیرد.


السلام علیک یا اباصالح المهدی
با پایان یافتن مراسم حج، بانگ جرس و ندای ساربان، زایران خانة خدا را برای بازگشت به شهر و دیار خود فرا می‌خواند. گوئیا، واسپس طواف و سعی و قربانی، و تجدید عهد دوستی و بندگی در آستان حضرت حق هنگامة اعلام پیوند و پیمان با حجّت حق و خلیفة حضرت ربّ الارباب بر کرانة غدیر فرامی‌رسد. از همین جاست که بندة حق برای مشی در عرصة زمین و گذار از فراز و نشیب‌های تاریخ دست در دستان ولیّ خدا می‌گذارد، تا تمامیت عبودیت و بندگی در صورت فرهنگ و تمدن ظاهر شود ورنه، همة درک و دریافت حاصله از بیتوتة شباهنگام مشعر و تجربة آفتاب عرفات و اقامت در سرزمین منا و قربانی، در پردة اجمال می‌ماند و امکان ظهور و بروز در هیأت مناسبات فرهنگی و مدنی مبتنی بر عبودیت و معرفت حق پیدا نمی‌کند. 

شاید این‌همه وجهی از «اکمال دین و اتمام نعمت» باشد که حضرت نبیّ مکرم اسلام(ص) در آخرین سال از حیات با پرده برداشتن از گنج‌خانة ولایت و امامت منصوب حق، امیر مؤمنان علی(ع)، آن را مکشوف همگان ساخت. در حقیقت، شکست تمامی بت‌ها و ویران ساختن بت‌خانه‌ها و اعلام شهادت به وحدانیت و ربوبیت حضرت حق یک وجه ایمان آوردن است، و جاری شدن در زمین و ظاهر ساختن این شهادت در هیأت عملی و مناسبات فردی و جمعی وجه دیگر. وجه مهمی که باعث اصلاح امر معاش و معاد بندگان خدا، مسدود ساختن مجاری فساد و افساد، ناکام گذاردن ابلیس لعین، تأسیس مدینة طیّبه، اقامة عدل، تربیت نفوس بندگان و بالاخره نایل شدن کلیة موجودات انسانی و غیرانسانی به مراتب عالی کمال و رشد می‌شود. به عبارت دیگر، راز آنچه بیان شد در موضوع و مفهوم عهد با ولیّ خدا بر کرانة غدیر نهفته است. 

بر هیچ کس پوشیده نیست که نیل به همة مراتب و موارد مذکور در گرو و منوط به حضور خلیفة منصوب از جانب حق در میان مردم، و عهد و پیمان عمومی مردم با اوست.

در حقیقت، این رابطه، مصدر و منشأ ظهور «قدرت دین» برای نیل به همة مقاصد متعالی مرضی حق است، و بی ظهور این قدرت که لازمة تأسیس دولت حقه است هیچ یک از مراتب طی نشده و دین و دینداری در گسترة خلوت دل مردان اهل ایمان و در کنج پستوی خانه‌هاشان می‌ماند و زمین سرشار از تباهی و فساد و ظلم، تمامی عناصر حیات بخش خود را از دست می‌دهد و تبدیل به ظلمتکده‌ای عفن می‌شود. 

غفلت از غدیر و پیمان با ولیّ، مانع از ظهور تمامی شئونات ولیّ و حجت حق و ناگزیر، زمینه‌ساز ظهور پراکندگی، تشتّت، تزلزل و ضعف در تمامی ارکان حیات فردی و اجتماعی انسان‌ها و بالاخره تعطیلی بخش عمدة احکام و تکالیفی می‌شود که از سوی حضرت حق اعلام و توسط نبیّ‌مکرم به همگان ابلاغ شده است. 

تشخیص تکلیف در میان فراز و فرودها و نقاط عطف مهم (مبتنی بر معیارهای حقیقی) و انجام و اجرای آن در گسترة حیات فردی و جمعی در گرو احراز صلاحیت، علم، اذن و قدرت است. 

وصول به این وجوه مهم برای هیچ‌کس ممکن نیست مگر اینکه «علم» خود را از گنج‌خانة حضرت حق دریافت کرده باشد و آن را پیراسته و مصون از شک و شبهه و التقاط و امتزاج عرضه کند.

«اذن» حضرت خداوندی را برای اعلام حکم مبتنی بر دریافت و علم حقیقی حاصل آورده باشد و بالاخره از طریق عهد و پیمان مردم به «قدرت» برای اعمال حکم و بسط آن دسترسی پیدا کرده باشد. 

آنچه واسپس ماجرای غدیر باعث شد تا امر معاش و معاد مردم از مسیر حق خارج و در گرداب ابتلائات آلوده به تفرق، اختلاط، امتزاج و انحراف گرفتار آید، چیزی جز گسست عهد مردم و ایجاد مانع بر سر راه ظهور «قدرت» نبود؛ ورنه ولیّ منصوب از جانب حق، یعنی آیت کبرای خداوندی، علی(ع) از «صلاحیت»، «علم» و «اذن» برخوردار و تمامی شئون را نیز دارا بود، ولی اِعمال ولایت در گرو قدرت بود؛ همانی که بی همراهی جماعت مسلمین و ماندن آنان در گسترة عهد و پیمان مجال ظهور نمی‌یافت. 

این قدرت، مجال می‌داد تا مستضعفان و مؤمنان امکان رسیدن به اقتدار را بیابند و امر حق معطّل بر زمین نماند. 

از آن روز، با وجود آنکه تمامی امکان یعنی «صلاحیت، علم و اذن» در میان اهل بیت نبیّ اکرم و حجج منصوب حضرت حق جمع بود، ولی زمینة رسیدن مستضعفان بر مدار اقتدار فراهم نیامد و چنان شد که سال از پی سال و قرن از پی قرن بر حجم و گسترة ظلم و تباهی و فساد افزوده شد تا آنجا که بنا بر پیش‌بینی نبیّ رحمت، زمین آکنده از ظلم و جور شد و همة حجج الهی یکی واسپس دیگری کشتة ظلم ظالمان شدند.

واسپس این‌همه سال و قرن و همة تجربه‌های بشری آخرین حجت خدا، با تمامی «صلاحیت و علم و اذن» در انتظار بازگشت و تجدید عهد مردم بر کرانة غدیر غیبت نشسته است تا با ذوالفقار کشیده، امکان «اعمال قدرت» و تأسیس دولت حقّه و کریمه را حاصل آورد و داد همة مظلومان را از ظالمان باز پس گیرد.

این سخن به معنی ضرورت تجدید نظر در رابطة یک طرفة ما با حجّت حق، امام زمان(ع) است. عادت معتاد ما، استفادة بی‌حدّ و شرط از شفقت، رحمت و کرامت ولیّ خدا برای برآورده شدن حاجات ریز و درشت است و غفلت از «انتظار حضرت از ما».

بزرگ‌ترین انتظار حضرت، «تجدید عهد»، «ماندن بر عهد» و «ایجاد آمادگی تمام برای یاری ایشان» است؛ بدان‌گونه که این عهد و آمادگی عمومی، مجال بازگشت حقّ امام به خانة امام و «ظهور قدرت اسلام» را فراهم آورد، تا از این طریق زمین از ظلم و جور پیراسته شود و دولت کریمه مجال استقرار پیدا کند.

در این مسیر «شناسایی امام و حقّ امام» در رأس همه امور است. و تجدید عهد در گرو این شناسایی است. 
اولین ظلم رفته بر امام، نشناختن امام است. برتری یافتن جماعت کثیری از خلفا و سلاطین در طول تاریخ حاصل «ظلم اول»، و سلطة آنان بر تمامی امور و مناسبات مادی و فرهنگی خلق روزگار و اولویت اوامر آنان در نسبت با اوامر و نواهی امام معصوم(ع) حاصل شوم «ظلم آخر»؛ یعنی نشناختن «حق امام» است. 

از همین مجرا فرهنگ‌ها و تمدن‌های غیر حقیقی و غیر وحیانی مجال بسط یافتند و چتر سیاه خود را بر سر خلق عالم گستردند چه، عموم فرهنگ‌ها و تمدن‌ها انعکاس، و حاصل و محصول نظر و عمل اقوامی هستند که امام منسوب به خود را بر «امام مبین و ولیّ حقیقی مسلمین» ترجیح دادند.
اباصالح المهدی
از همین جاست که بلافاصله، شناسایی «امامان اهل ظلم» و ظهور خاستگاه آنها در هیأت «فرهنگ و تمدن اهل ظلم» و عهدی که بشر با آنها و فرهنگ و تمدن ویژه‌شان منعقد کرده، ضروری و لازم به نظر می‌رسد. ما در این باره همان آنقدر کاهلی و سستی کرده‌ایم که دربارة موضوع اول. 
اباصالح المهدی
اصلاح رویکرد به فرهنگ مهدوی و گذار از نگرشی سطحی، عوامانه، یک‌سویه و عادت شده به همین معناست. تا این رویکرد اصلاح نشود نوع عملکرد ما و گسترة آن روی به صلاح نمی‌آورد. این در تکلیف همة ما و به ویژه کسانی است که از مهدویت و فرهنگ مهدوی سخن می‌گویند. این حقّ امام است که «شناخته شود و جایگاه حقیقی‌اش» بر مردم مکشوف گردد؛ چنان‌که این حقّ مردم است که برای «عهد و آمادگی» به نحوة شایسته امام خود را بشناسند تا در میان طوفان بلا و ابتلاء، به دام شبهه و باطل نیفتند و ره به منزل مقصود ببرند. ان‌شاءالله.
سردبیراباصالح المهدی
 
ماهنامه موعود شماره 83 اباصالح المهدی

برچسب ها :
تشرّف آيت‌الله حاج شيخ اسماعيل نمازي شاهرودي
اصغرآقا در نظر داشت که از صف ماشین‌ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی دوباره به کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته ماشین را منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی می‌دانستم که بیابان‌های عربستان بی‌سروته و بی انتهاست. لذا او را خیلی نصیحت کرده و اصرار نمودم که از قافله جدا نشود و طبق ترتیب کاروان حرکت کند اما او گوش نکرد. حاجیان دیگر هم سکوت کردند و با من همراهی نکردند.


اشاره:
حضرت آیت‌الله شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی از سلسلة سعادتمندان و زمرة نیکبختانی است که در سفر بیت‌الله پس از حادثه‌ای هولناک به همراه جمعی از حاجیان و زائران خانة خدا، موفق به دیدار جمال دلربای حضرت بقیةالله ـ ارواحنا فداه ـ می‌شود.
حادثه از آن جا آغاز می‌شود که با اشتباه و غرور و حرف نشنوی یکی از رانندگان به نام «اصغرآقا» اتوبوس حامل حجّاج در برهوت و بیابان‌های عربستان راه را گم می‌کند و پس از پیمودن مسافتی طولانی راه به جایی نمی‌برند. در این هنگام آب آشامیدنی و بنزین نیز به پایان رسیده و سرانجام حاجیان ناامیدانه دل بر مرگ می‌نهند. به درخواست آیت‌الله نمازی، توسلی به آستان فریادرس بیچارگان، امام زمان(ع) جسته می‌شود و این توسل و توجّه کارساز می‌افتد و عنایت امام عصر(ع) از آنان دستگیری می‌نماید و حاجیان نیم‌روز با حضرت بقیّةالله(ع) همسفر می‌شوند..
حضرت آیت‌الله نمازی، انگیزه خود از نقل این تشرّف را شادی دل مؤمنان مشتاق به دیدار امام عصر(ع) بیان داشته و می‌فرماید: «این تشرّف را برای تذّکر و عمل به آیة «وذکّر فانّ الذکری تنفع المؤمنین» نقل می‌کنم و امیدوارم که این تذکّر، موثر واقع شود و قلوب مؤمنان با استماع این حکایت، از محبّت به حضرت بقیةالله سرشار گردد. این حقیر ناقابل مورد مرحمت حضرت حق ـ جلّ و علا ـ واقع شدم و خداوند سعادت تشرّف به محضر حضرت مهدی(ع) را نصیبم کرد و حدود نصف روز در خدمت آن حضرت بودیم و پس از این که غایب شدند، دانستیم که ایشان، حضرت بقیةالله ـ ارواحنا فداه ـ بوده‌اند»1 لازم به یادآوری است که جناب نمازی شاهرودی تشرّفات دیگری هم به محضر امام زمان(ع) داشته‌اند که طالبان می‌توانند به کتاب مجالس حضرت مهدی مراجعه نمایند.
دامن این مقدمه را بر می‌چینیم و خوشتر آن است که سرّ دلبران را از زبان خود ایشان نه دیگران بشنویم. این شما و این سوغات سفر، و ارمغان راه.
دیـدار یار غائب دانی چه ذوق دارد
ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد

در سال 1336 هجری از تهران به همراه جمعی از برادران ایمانی به مکّه معظّمه مشرّف شدیم. امیرالحاج و سرپرست ما «صدر الاشراف» بود. در آن زمان چیزی حدود 250 تومان تا 300 تومان می‌گرفتند و با ماشین‌هایی قرار‌داد می‌بستند که ما را به مکّه رسانده و از آن جا به عراق بازگردانند.
من برای چهاردهمین مرتبه بود که به بیت‌الله الحرام مشرّف می‌شدم و به عنوان روحانی کاروان خدمت می‌کردم. آن سال در راه بازگشت به عراق به خاطر مسائلی، عربستان قوانینی برای ماشین‌های حجّاج وضع کرده بود و آن این که ماشین‌های زائران خانة خدا باید در یک کاروان صدتایی و همراه هم حرکت کنند. هر کاروان یک سرپرست داشت و یک ماشین هم، لوازم یدکی و ملزومات دیگر را همراه کاروان حمل می‌کرد. ضمناً دو ماشین پلیس، یکی در جلو و دیگری در عقب کاروان وظیفة حفاظت از قافله را بر عهده داشت ماشین ما دو راننده به نام‌های محمود آقا و اصغرآقا داشت که هر دو بچّة تهران بودند. 
هنگامی که کاروان به راه افتاد اصغرآقا رانندگی می‌کرد. از قضا ماشینِ ما در آخر صف، پشت سر همة ماشین‌ها قرار گرفت و این موضوع اصغرآقا را خیلی ناراحت کرد و شروع کرد به غُرو لُند کردن و این که در حرکت از تهران ماشین آخری بودیم، در برگشتن هم آخری شدیم و باید تا آخر مسیر خاک بخوریم. من باید از صفِ ماشین‌ها خارج می‌شوم و می‌روم در جلوی ماشین‌های دیگر قرار می‌گیرم.

گم شدن در بیابان
اصغرآقا در نظر داشت که از صف ماشین‌ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی دوباره به کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته ماشین را منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی می‌دانستم که بیابان‌های عربستان بی‌سروته و بی انتهاست. لذا او را خیلی نصیحت کرده و اصرار نمودم که از قافله جدا نشود و طبق ترتیب کاروان حرکت کند اما او گوش نکرد. حاجیان دیگر هم سکوت کردند و با من همراهی نکردند.
اصغرآقا تصمیم خود را گرفت و گفت: به اندازة کافی آب و بنزین داریم و می‌توانیم از یک راه فرعی خود را به جلوی کاروان برسانیم. او از کاروان جدا شد و در بیابان به راه افتاد و پس از طیّ مسافتی طولانی راه را گم کرد و نتوانست خود را به کاروان برساند. کم‌کم شب هم فرا رسید. ما با داد و فریاد از او خواستیم که ماشین را متوقف کند تا نماز بخوانیم. وقتی از ماشین پیاده شدم؛ به آسمان نگاه کردم و دیدم که فاصلة ما با هفت برادران (هفت اورنگ) زیاد شده، فهمیدم که راه زیادی را به اشتباه آمده‌ایم به همین خاطر به راننده گفتم: «امشب را همین‌جا بیتوته می‌کنیم و فردا صبح از همان راهی که آمده‌ایم، باز می‌گردیم».
فردا صبح سوار شدیم تا از همان راه دیروزی برگردیم اما از آن جا که صحراهای حجاز دارای شن‌های نرم است و باد آن‌ها را پیوسته حرکت می‌دهد، نتوانستیم راهِ بازگشت را پیدا کنیم. هیچ اثری از راه دیشب بر سینة صحرا نبود از آن طرف، ماشین هم مرتّب در شن‌ها فرو می‌رفت، جهت‌های متعددّی را چند فرسخ، چند فرسخ پیمودیم و سرانجام ره به جایی نبردیم و دوباره شب فرا رسید.
فردا صبح روز سوم، آب و بنزین هم تمام شد.

ابرهای ناامیدی
همه وحشت‌زده و ناامید شده بودیم. من به عنوان روحانی کاروان و کسی که سفرهای زیادی به خانة خدا آمده بودم گفتم: «این اصغرآقا بود که ما را به اینجا کشانید و گناه بزرگی را انجام داد. اما چاره‌ای هم نیست، بیاید همگی به امام زمان(ع) متوسّل شویم. اگر آن بزرگوار ما را از این بیابان هلاکت نجات بخشید، زهی سعادت و خوشبختی، اما اگر به فریاد ما نرسد همگی در این بیابان مُرده، طعمة حیوانات خواهیم شد. بیایید قبل از آن که بی حال شده و دست و پایمان بی‌رمق بیفتد، هر کس برای خود گودالی حفر کند و در آن گودال برود که اگر مرگ به سراغ ما آمد، در آن گودال‌ها جان بدهیم و حداقل بدن ما طعمة حیوانات نشود و با گذشت زمان، باد وزیده و شن‌ها را روی ما بریزد و در زیر شن‌ها مدفون شویم.
همه مشغول شدند و هر یک برای خود قبری کند و در این حال به حاجیان گفتم: جلوی قبر خود بنشینند تا به چهارده معصوم(ع) توسّلی بجوییم و خودم شروع به خواندن دعای توسّل کردم. ابتدا به رسول خدا(ص)، بعد به حضرت زهرا(س) و سپس به سایر امامان(ع)، وقتی به امام عصر(ع) رسیدم، روضه‌ای خواندم و گریة زیادی کردیم. در این حال الهام شدم که همه با هم «آقا» را با این ذکر بخوانیم: « یا فارس الحجاز أدرکنا، یا اباصالح المهدی ادرکنا، یا صاحب‌الزمان ادرکنا» همه با حال ناامیدی و گریه و زاری این ذکر شریف را تکرار می‌کردیم و آقا را صدا می‌زدیم.
به حاجیان گفتم: « با خدا قرار بگذارید که اگر نجات یافتیم همة اموالی که به همراه داریم در راه خدا انفاق کنیم، با خدا عهد ببندیم که اگر نیازمندی به ما مراجعه کرد در حقّ او کوتاهی نکنیم و بقیة عمرمان را در برآوردن نیازهای مردم کوشا و ساعی باشیم».

اضطرار و انقطاع کامل
بعد از توسّل و توجّه، هر کسی مشغول راز و نیاز با خدای خود شده، من هم از جمع، جدا شدم و پشتِ تپة کوچکی رفتم و با خدای خود سخنانی گفتم که بماند. به امام زمان عرضه داشتم: «آقا جان اگر الان به فریاد ما نرسی، پس کی و کجا به فریادمان خواهی رسید». گریه و توسل عجیبی داشتم که قابل توصیف نیست. در مدّت عمرم چنین حالت شیرینی چه قبل و چه بعد از آن حادثه، دیگر در من پیدا نشد.

باران رحمت
در حال توسّل و تضرّع بودم که ناگهان آقایی در شکل و شمایل یک مرد عرب، به همراه هفت شتر که بارهایی بر آنان بود، در برابرم ظاهر شد. با آن‌که بیابان صاف و همواری در مقابل من بود و همه چیز از مسافت دور قابل رؤیت و دیدن بود، اما من آمدن او را ندیدم و متوجّه نشدم. خیال کردم از عرب‌های حجاز است و احیاناً شتربانی است که همراه شترهایش به مسافرت می‌رود و یا شاید رهگذری است که تصادفاً از این بیابان عبور می‌کرده است. با دیدن او به حدّی خوشحال شدم که از شادی در پوست خود نمی‌گنجیدم. با دیدن او خود را در جَریه که مرز میان عربستان و عراق بود می‌دیدم. با خود گفتم: این آقا حتماً راه رسیدن به «جریه» را می‌داند و ما را راهنمایی خواهد کرد.
در حال بشاشت و شادمانی بودم که دیدم آن آقا به طرف من آمد، من هم از جا برخاستم و با خوشحالی به طرف او رفتم و به او سلام کردم. در پاسخ فرمود: «علیکم السلام و رحمةالله و برکاته». به هم که رسیدیم روبوسی کرده، من صورت او را بوسیدم. شمایل او در اوج زیبایی و جذّابیّت بود، و چشم و ابرو و صورت بسیار زیبا و نورانی داشتند. پس از سلام و روبوسی به زبان عربی فرمودند: «ضیّعتم الطریق؛ راه را گم کرده‌اید؟» 
گفتم: بله.
فرمودند: من آمده‌ام که راه را به شما نشان دهم.
عرض کردم: خیلی ممنون.
بعد فرمودند: از این راه مستقیم بروید و از میان آن دو کوه بگذرید، به دو کوه دیگر می‌رسید، از میان آن‌ها هم بگذرید، جادّه برای شما نمایان می‌شود بعد طرف چپ را بگیرید تا به جریه برسید.
آقا پس از نشان دادن راه فرمودند: « النذور الّذی نذرتم لیس بصحیح؛ نذرهایی که کرده‌اید، صحیح نیست».
عرض کردم: چرا، آقای من؟ 
فرمودند: «نذر شما مرجوح است، اگر همة دارایی خود را در راه خدا انفاق کنید چگونه به عراق می‌روید؟ در حالی که شما چهل روز در عراق می‌باشید و به زیارت امام حسین(ع) و امیرمؤمنان(ع) و سایر امامان(ع) مشرّف می‌شوید، اگر آن چه راه همراه دارید، در راه خدا انفاق کنید، در مسیر، بدون خرجی می‌مانید و مجبور به تکدّی و گدایی می‌شوید و تکدّی هم حرام است. آن‌چه را از مال و دارایی به همراه دارید، الان قیمت کرده و بنویسید و وقتی به وطن خودتان رسیدید به اندازة آن در راه خدا انفاق کنید، اکنون عمل به نذرتان مرجوح است.»
سپس فرمود: «رفقایت را صدا کن و فوراً سوار شوید، الان که به راه بیفتید اوّل مغرب در جریه هستید.»
دوستان ما هنوز در حال گریه و انابه و توسّل و تضرّع بودند و ما را نمی‌دیدند، اما ما آنان را می‌دیدیم. وقتی آن‌ها را صدا کردم، با دیدن ما یک‌باره از جا برخاستیم و با خوشحالی به طرف ما آمدند. یکی یکی سلام کرده، دست آقا را بوسیدند. آن‌گاه حضرت فرمودند: «سوار شوید و از همین راه بروید».
به دوستان گفتم: «آقا راه را به من نشان دادند، سوار شوید تا برویم».
یکی از حاجیان به نام «حاج محمّد شاه حسینی» به من گفت: «حاج آقا! اگر راه بیفتیم ممکن است ماشین دوباره در شن‌ها فرو رود یا این که مجدّداً راه را گم کنیم. بیایید پول‌های نذر شده را همین الان به این مرد عرب به مقداری که می‌خواهد بدهیم، تا زحمت کشیده تا رسیدن به مقصد ما را همراهی کند».
آقا وقتی سخن حاجی مذکور را شنیدند، فرمودند: «[شیخ اسماعیل] جلوی من به همة آن‌ها بگو که نذر آن‌ها صحیح نیست». من هم به حاج محمّد و سایر حجّاج گفتم: «آقا می‌فرمایند نذر شما مرجوح است و صحیح نمی‌باشد، اگر همة دارایی و اموال‌تان را الان در راه خدا بدهید با کدام پول می‌خواهید به عراق بروید و از آن‌جا به ایران برگردید؟ در عراق مجبور به تکدّی و گدایی می‌شوید و گدایی هم حرام است».
آن آقا همچنین فرمودند: «من می‌دانم پولی که همراه دارید برای شما در سفر کافی است وگرنه خودم به شما پول می‌دادم».
ما دیدیدم نمی‌توانیم آقا را با پرداخت پول با خود همراه کنیم، یک‌باره به قلبم الهام شد که آقا اهل حجاز هستند و اهل حجاز در سوگند به قرآن و احترام به آن خیلی عقیده‌مند می‌باشند به همین خاطر قرآن کوچکی که در جیب بغلم بود بیرون آورده و ایشان را به قرآن سوگند دادم. 
آقا فرمودند: «چرا به قرآن قسم می‌خوری؟ به قرآن قسم نخور! باشد حالا که مرا به قرآن قسم دادی می‌آیم».
سپس فرمودند: «علی اصغر مقصّر است (که باعث گم شدن شما شد)، اکنون محمود رانندگی کند من هم وسط (صندلی کنار راننده) می‌نشینم و شما (شیخ اسماعیل) هم کنار من بنشین به رفقا هم بگو زودتر سوار شوند.» 
به محمودآقا گفتم: تورانندگی کن. آقا شترهایشان را همان جا خوابانیدند و خودشان کنار راننده نشستند و من هم کنار ایشان نشستم.

حرکت
حاج محمود پشت فرمان نشست آقا به من فرمودند: «بگو ماشین را روشن کند». در این حال هیچ یک از مسافران و راننده‌‌ها به نداشتن بنزین و آب توجّهی نداشتند. حاج محمود استارت زد، ماشین روشن شد و به راه افتاد. در این لحظه دیدم آقا، انگشت سبابه‌اشان را حرکت دادند امّا من از رمز و راز آن آگاه نبودم.
ماشین بدون این‌که در شن‌ها فرو رود، به سرعت راه خود را می‌پیمود. وقتی از میان آن دو کوه گذشتیم همان‌طور که آقا فرموده بودند دو کوه دیگر ظاهر شد. آقا فرمودند: «بگو از میان این دو کوه حرکت کند». من به حاج محمود آقا گفتم: از وسط دو کوه حرکت کن.
آقا با این که اصلاً فارسی سخن نگفتند و تنها با من به عربی صحبت می‌کردند اما نام من و سایر زوّار و حجّاج و راننده‌ها را می‌دانستند و همه را به اسم، نام می‌بردند و سخنان فارسی ما را متوجّه شده، پاسخ می‌گفتند.
وقتی به وسط دو کوه رسیدیم، حضرت به آسمان نگاهی کرده، فرمودند: «الآن اوّل ظهر است. به راننده بگو بایستد. همه پایین بیایید و نماز خود را بخوانید. من هم نماز خود را بخوانم، بعد از نماز رفقا بعد از نماز سوار شده و ناهار را هم در ماشین بخورند تا اول مغرب ان‌شاءالله به جریه برسیم».
من سخنان آقا را به حاج محمود گفتم، ایشان هم ماشین را نگه داشت. وقتی دوستان پیاده شدند آقا فرمودند: «آب که ندارید؟» عرض کردم: خیر، آبی نداریم. حضرت در این هنگام درختچة خاری را که به ضخامت یک عصا بود به من نشان دادند و فرمودند: «آن درخت را که می‌بینی، کنار آن چاهی است. بروید، آب بنوشید، وضو بگیرید و نماز بخوانید، مشک‌ها را هم پُر کرده، ماشین‌تان را هم آب کنید. من همین‌جا نماز می‌خوانم، من وضو دارم.»
وقتی به آن درختچه رسیدیم، چاهی دیدیم که آبی زلال و گوارا داشت و حدود یک وجب یا کمی بیشتر از سطح زمین پایین‌تر بود. به راحتی دستمان به آب می‌رسید و می‌توانستیم از آن آب نوشیده و وضو بگیریم.
خلاصه بعد از انجام کارها و خواندن نماز، آقا هم که نمازشان به پایان رسیده بود، تشریف آوردند و فرمودند: «همه ناهارشان را داخل ماشین بخورند» بعد از این که ماشین به راه افتاد، من مقداری آجیل و خوراکی برداشته، به حضرت تعارف کردم اما ایشان چیزی برنداشتند و فرمودند: «نمی‌خواهم». مقداری نان که خودم در «شاهرود» از گندم خوب و تمیز درست کرده بودم، به ایشان تعارف کردم که حضرت مقداری برداشتند اما ندیدم که بخورند.
آن‌گاه حضرت از بعضی از شهرهای ایران مانند همدان، کرمانشاه، مشهد تعریف کردند و از بعضی از علما مانند «ملاّ علی همدانی» تمجید نمودند. و دربارة حضرت «آیت‌الله وحید خراسانی» ـ حفظه الله ـ که در آن زمان به شیخ حسین خراسانی معروف بودند، توجهی نموده، فرمودند: «برکات و عنایات ما به ایشان می‌رسد». آن‌گاه مقداری هم به من امیدواری داده، فرمودند: «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد». و درباره ناراحتی‌هایی که داشتم، دلداری دادند، بحمدالله، آن گرفتاری‌ها برطرف شد.
در طیّ مسیر دربارة بعضی از علما، صحبت‌هایی به میان آمد ـ آقا از بعضی از مراجع مثل «آیت‌الله سیّد ابوالحسن اصفهانی» و دیگر آقایان تعریف و تمجید کردند.

ایران از برکات اهل بیت برخوردار است
حضرت در پاسخ بعضی از مسائلی که خدمتشان عرض می‌کردم، می‌فرمودند: «همة این‌ها از برکات ما اهل بیت است». در این حین عرضه داشتم: «در جاده‌های ایران، چند فرسخ به چند فرسخ، قهوه‌خانه، آب، روشنایی و میوه است. اما این‌جا هیچ چیز نیست».
حضرت فرمودند: «در همه جای ایران، نعمت وافر و فراوان است و همة آن‌ها از برکات ما اهل بیت است» و من غافل از همه جا و همه چیز، اصلاً متوجّه مقصود آن حضرت نبودم. ماشین همچنان راه خود را با قدرت می‌پیمود تا این‌که اول مغرب ـ همان ‌طور که آقا فرموده بودند ـ به جریه در مرز میان عراق و عربستان رسیدیم. 
در این هنگام آقا فرمودند: «من دیگر می‌روم. از این جا به بعد راه را به تنهایی نروید. امشب را در جریه بمانید، فردا یک قافلة صدتایی از مکّه می‌آید، شما با آن قافله همراه شوید.»
عرض کردم: چشم! امشب همین جا می‌مانیم. شما هم نزد ما بمانید و میهمان ما باشید. 
حضرت فرمودند: «شیخ اسماعیل! من کار زیادی دارم، تو مرا به قرآن قسم دادی، من هم اجابت کردم. من باید بروم و شما را به خدا می‌سپارم و دوباره تکرار می‌کنم. آن نذری که کردید، صحیح نیست. شما مراقب باشید که این‌ها دارایی‌شان را به کسی نبخشند همان‌طور که قبلاً گفتم اموالتان را حساب کنید و بنویسید، بعد در وطن خودتان به اندازة آن انفاق کنید».
ما حدود سه ساعت به ظهر مانده همراه آقا سوار ماشین شدیم و تا مغرب خدمت ایشان بودیم. امام عصر(ع) پیوسته مشغول ذکر بودند اما من متوجه نبودم که چه ذکری را می‌گویند. شالی به کمرشان بسته بودند و به هیئت اعراب حجاز شمشیری بزرگ در طرف راست و شمشیر کوچکی در طرف چپ خود آویخته بودند و چیزی مانند یشناق (نوعی سرپوش) که عرب‌ها بر سرشان می‌اندازند، به سر مبارک انداخته بودند اما پیشانی نورانی و ابروهای کمند و چشمان جذّاب‌شان کاملاً دیده می‌شود و خیلی خوش‌اخلاق بودند. در این هنگام من برای انجام کاری از ایشان اجازه خواستم. ایشان چند قدمی همراهی کردند و همین طور که مشغول صحبت بودم دیگر آقا را ندیدم، تازه فهمیدم که چه بر سرمان آمده است. 
رفقا را صدا زدم؛ حاج عبدالله! حاج محمد! کور باطن‌ها! از صبح تا حالا حدمت آقا بودیم اما او را نشناختیم با گفتن این سخن و فهمیدن موضوع همه شروع به گریه کردند. صدای گریة حجّاج بلند شد. بر اثر گریه زیاد و سر و صدا، چند تا از شُرطه‌ها و پلیس‌ها با عجله در خیمه‌ای که برپا کرده‌ بودیم آمدند و گفتند: «کی مرده؟» آنان خیال می‌کردند کسی از گروه ما مُرده است و ما برای او گریه و زاری می‌کنیم.
من گفتم: «کسی نمرده، ما راه را گم کرده بودیم، حالا که راه را پیدا کرده‌ایم، گریه می‌کنیم». یکی از آنان گفت: «خدا را شکر کنید که راه را پیدا کردید، این که گریه ندارد». در این حال که ما با شُرطه‌ها مشغول صحبت بودیم، صدای اذان بلند شد و مغرب شده بود. به راننده‌ها گفتم: «اسم شما را از کجا می‌دانست؟ اصغرآقا اسم تو را از کجا می‌دانست که فرمود: «اصغر آقا مقصّر است» اصغرآقا بنا کرد به سر زدن و گریه کردن و گفت: راست گفتید. تقصیر من بود، من سبب گم شدن شما شدم. گفتم: الحمدلله، عاقبتش بخیر شد، تو ما را گم کردی، اما الحمدلله به نعمت ملاقات مولایمان رسیدیم.2

نکته‌های ناب
تشرّف کم نظیر آیت‌الله نمازی شاهرودی در بردارندة لطایف و دقایقی است که به اندازة بضاعت این قلم به برخی از آن برداشت‌‌ها و نکات اشارتی هر چند کوتاه می‌رود و درک و دریافت حقایق پنهان دیگر به خوانندة فهیم و فرزانة موعود واگذار می‌شود. ضمناً برخی از این نکته‌ها در ذیل این تشرف توسط گردآورنده خاطرنشان شده است:
1. احترام قلبی و قالبی فراوانی که انسان‌ها ـ و حتی سایر پدیده‌ها ـ در برابر معصومین(ع) دارند خود از آیات و معجزات است. چنان‌چه در این تشرّف آمده: «وقتی که آن‌ها را صدا کردم با دیدن ما، یک‌باره از جا برخاسته، با خوشحالی به طرف ما آمدند و یکی یکی سلام کردند و دستِ آقا را بوسیدند».
2. معصومین به همة زبان‌ها و لغات آشنایی دارند. در این تشرف با این‌که امام زمان(ع) به زبان عربی با نمازی شاهرودی سخن می‌گوید اما به ضمیر و زبان فارسی حجّاج آشنایی دارد، سخنان آنان را می‌داند و نیّت ایشان را می‌خواند و پاسخ آن‌ها را می‌دهد و ایشان و حتی راننده‌ها را به اسم می‌خواند. در این‌جا مناسب می‌نماید که به دو روایت در این موضوع اشاره شود. در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) که مرحوم شیخ صدوق روایات مربوط به امام رضا(ع) را گردآوری کرده، بابی تحت عنوان «باب معرفته بجمیع اللغات» یعنی آگاهی و شناخت امام معصوم به همة زبان‌ها وجود دارد. در آن‌جا آورده شده:
داوود بن قاسم جعفری روایت کرد و گفت: «من با حضرت رضا(ع) هم غذا می‌شدم، آن حضرت گاهی به زبان صقلبی (= اسلاوها) و گاهی به زبان فارسی غلامان خود را می‌خواند و بسا من غلام خود را برای انجام کاری نزد آن حضرت می‌فرستادم ایشان با زبان فارسی تکلّم می‌کرد.» در ادامه از اباصلت هروی آمده است: حضرت رضا، با افراد مختلف با زبان خودشان گفت‌وگو می‌کرد و به خدا قسم فصیح‌ترین مردمان و آگاه‌ترین آنان به هر زبان و لعنتی بود. روزی به حضرتش عرضه داشتم: «ای پس رسول خدا! من در شگفتم از این‌که شما به تمامی لغات این گونه تسلّط دارید». فرمود: «ای پسر صلت! من حجّت خدا بر بندگان اویم و خداوند حجّتی را بر نمی‌انگیزد که زبان آنان را نفهمد و لغاتشان را نداند. آیا این خبر به شما نرسیده که امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: 
 اوتینا فصل الخطاب؛
به ما نیروی داوری و سخن قاطع داده شده است. 
آیا این نیرو جز شناخت و معرفت به هر زبانی است؟»3
ختام این اشاره را حدیثی از باب الحجّه اصول کافی قرار می‌دهیم. ابوبصیر می‌گوید، به امام رضا(ع) عرض کردم: جانم به فدایت! امام با چه نشانه‌هایی شناخته می‌شود؟
فرمود: «به چهار خصلت و چهارم آن‌که «یکلّم الناس بکلّ لسان» یعنی با مردم به هر زبانی سخن می‌گوید. در همین هنگام مردی خراسانی بر ایشان 
وارد شد مرد خراسانی به زبان عربی با ایشان سخن گفت امّا امام به فارسی پاسخ او را داد. آن‌گاه خراسانی به حضرت عرض کرد: «به خدا سوگند چیزی مانع نشد که با شما خراسانی سخن نگویم مگر آن‌که گمان بردم شما آن را به خوبی نمی‌دانید». حضرت فرمود: «سبحان‌الله! وقتی من نتوانتم پاسخ تو را بدهم، پس فضیلت من بر تو چه خواهد بود؟» آن‌گاه فرمود: «سخن هیچ انسان، پرنده، چهارپا و جانداری از امام پنهان نیست و هر کس در وی این خصلت‌ها نباشد، امام نیست.»4
3. یکی از معجزات امام عصر(ع) که در این تشرّف آشکار شده جوشش چشمه‌ای آب گوارا و زلال در آن بیابان برهوت است. افراد آگاه می‌دانند برای رسیدن به آب در آن منطقه حداقل باید صد تا دویست متر حفّاری شود.
4. در این تشرّف ـ چنان که آمد ـ امام زمان(ع) «جمع میان صلاتین» می‌کنند یعنی نماز ظهر و عصر خود را در اول ظهر خواندند، همین کاری که شیعیان ما در مساجد و خانه‌ها انجام می‌دهند.
5. یکی دیگر از آیاتی که از ایشان در این تشّرف به ظهور رسیده حرکت ماشین حجّاج بدون سوخت و بنزین است؛ مطلبی که در آن حال، حتی راننده‌ها نیز از آن غافل بودند.
6. آن وجود بزرگوار با همة کارها و مأموریت‌هایی که داشتند اما به خاطر سوگند دادن ایشان به قرآن، با زائران و حاجیان همراهی کردند اما از سوگند به قرآن نهی کردند و فرمودند: «به قرآن سوگند نخور! چرا به قرآن قسم می‌خوری؟ من کار زیادی دارم، تو مرا به قرآن قسم دادی و من تو را اجابت کردم. من باید بروم و شما را به خدا می‌سپارم.»
7. حضرت دائم الذکر بودند و پیوسته نام خدا بر زبان‌شان جاری بود.
8. حضرت به آقای نمازی، بشارت رفع گرفتاری‌ها دادند و مشکلات ایشان مرتفع گردید «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد».
9. امام مهربان ما از سر بزرگواری و محبّت به شیعیان خود می‌فرماید: «من می‌دانم پولی که همراه دارید، برای شما کافی است و به پول بیشتری نیاز ندارید و الاّ من به شما پول می‌دادم».
10. حضرت دربارة نعمت‌های فراوان این سرزمین ولایت‌مدار و دوستدار خاندان پیامبر ـ ایران عزیزـ می‌فرماید: تمامی این نعمت‌ها از ناحیة امامان معصوم(ع) است و افسوس که جای پرداختن به این مطلب در این مقام نیست.
11. حضرت بقیةالله(ع)، چندین مرتبه اشکال شرعیِ نذر حاجیان را یادآور می‌شود و می‌فرماید: « این نذر به این ترتیب صحیح نیست».
12. حاجیان آن فریادرس گرفتاران را با نام «یا فارس الحجاز و یا أباصالح» می‌خوانند که پایان بخش مطلب را ختمی با این نام‌های مبارک قرار داده، مطلب را به پایان می‌بریم:
هر مؤمنی که در بلای سختی گرفتار شده باشد و یا در امور دینی و دنیوی برای او مشکلی پیش آمده باشد، اگر به صحرا رفته و این کلمات را هفتاد مرتبه بگوید. حضرتش او را دریافته و به فریاد او می‌رسد، ان‌شاءالله؛
یا فارسَ الحجاز أدرکنی، یا اباصالح المهدی أدرکنی، یا اباالقاسم أدرکنی و لا تَدَعْنی، فَانّی عاجزٌ ذلیلٌ.5
 
عبدالحسین ترکی (شهرکرد)اباصالح المهدی
ماهنامه موعود شماره 75 
اباصالح المهدی
پی‌نوشت‌ها:اباصالح المهدی
1. باقی اصفهانی، محمدرضا، مجالس حضرت مهدی(ع)، ص 308.
2. همان، صص 324-308اباصالح المهدی. 
3. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، صص 554-553، باب 55.
4. کلینی، اصول کافی، باب الحجّة، ج 1، ص 614، ح اباصالح المهدی747.
5. در این باره ر.ک: مجتهدی سیستانی، سید مرتضی، صحیفة مهدیه.اباصالح المهدی

برچسب ها :
خروج سفيانى
  یکى از نشانه هاى قطعى ظهور است. سفیانى، عنصر بى بند وبار، آلوده وپرده در اموى نسب واموى نژاد است که در سوریه انقلاب مى کند وانقلابش نیز، پس از غلبه بر دوگروه مخالف خویش، به ظاهر پیروز مى گردد و آن ده خط مخالف راکه رهبرى یکى را مردى سرخ رو و دیگرى را مردى "ابرص " به عهده دارد، در هم مى کوبد. فضاى سیاسى و اجتماعى براى او آماده مى شود و او بر منطقه وسیعى که شامل: دمشق، حمص، حلب، اردن، فلسطین و اسرائیل کنونى است، مسلط مى گردد ویهودیان و عناصر تبهکار و حق ستیز، کودکان پرورشگاهى وکنار خیابانى از او پیروى مى کنند و همه این تحولات ظرف شش ماه صورت مى پذیرد 0

پس از استقرار قدرت وسیطره سفیانى در سوریه ومنطقه وسیعى که نام برده شد، سپاه گرانى مرکب از 142 هزار نفر سازماندهى مى کند وبخشى از آن را به منظور فتح عراق وبخشى دیگر را به سوى حجاز ومدینه منوره، گسیل مى دارد. سپاه 12 هزار نفرى او به سوى مدینه مى رود تا حضرت مهدى (ع) آن اصلاحگر بزرگ جهانى را که خبر ظهورش پخش گردیده، دستگیر نماید. آنان سه روز در مدینه توفف مى کنند ودر آن جا دست به چپاول وجنایت مى زنند وپس از آن، بخش مهم آن 12 هزار نفر، مدینه را به منظور دستیابى به امام مهدى (ع) به قصد مکه ترک مى کنند، چرا که اطلاع مى یابندکه آن اصلاحگر بزرگ، از مدینه به مکه رفته است.

این سپاه تجاوزکار در راه مکه، به بیابانى مى رسند ودر آن جا، زمین به امر خدا همه آنان را مى بلعد و جز دو نفر باقى نمى ماند، یکى از آن دو به سوى حضرت مهدى (ع) مى رود تا بشارت نابودى دشمنان حق وعدالت را بدهد ودیگرى به سوى سفیانى مى رود تا سرنوشت شوم ستونى از سپاه تجاوزکار او را گزارش کند. اما سپاه تجاوزکارى که از سوى سفیانى به عراق گسیل مى گردد، در منطقه اى از اطراف نجف که روحاء نام دارد پیاده مى شود وده ها هزار نفر از آنان براى اشغال نجف وکوفه حرکت مى کنند.

روز عیدى از اعیاد اسلامى، تجاوز خویش را به این دو شهر آغاز مى کنند وسر راه خود با ستونى از مدافعان که از بغداد مى رسد درگیر مى شوند و میان این ده ها هزار مدافع عراقى و سپاه سفیانى، جنگ وحشتناکى جریان مى یابد که البته سپاه سفیانى پیروز مى شود وکوفه را به 

اشغال خود در مى آورد ودر آن جا سخت به کشتار وسیع غیر نظامیان، جارى ساختن سیلاب خون از بیگناهان، برپا ساختن چوبه هاى بى شمار دار وبه اسارت بردن زنان ودختران، دست مى زند 0 مردى براى دفاع ازکوفه وحقوق مردم آن بپا مى خیزد وانقلابى به راه مى اندازد، امَا کشته مى شود.

سرانجام این بخش از سپاه سفیانى به سوى شام برمى گردد، اما گروهى ازکوفه وگروهى به فرماندهى سید هاشمى وگروهى به فرماندهى قهرمان پرواپیشه "یمنى "، سپاه 100 هزار نفرى سفیانى را تعقیب مى کنند وطی جنگ خونین میان راه عراق وشام همه را درهم مى کوبند و انبوهى اسیر و غنایم جنگى، بدست مى آورند 0

اما سرانجامِ شوم سفیانى و جنبش ارتجاعى او، بدین گونه پایان مى پذیرد که: حضرت مهدى(ع) آن اصلاحگر زمین وزمان پس از ظهور خویش، از مکه به تدریج به کوفه مى رسد وپس از استقرار عدالت در حجاز و عراق ودمشق، قلمرو سیطره ظالمانه سفیانى را هدف قرار مى دهد. در حرکت اصلاحى امام به سوى شام، انبوهى از حق طلبان به او مى پیوندند وسفیانى نیز در رمله "، شمال شرقى فلسطین و قدس براى شرارت آماده مى شود 0 لحظات رویارویى دو سپاه حق و باطل و عدل و بیداد، فرا مى رسد، گروه هایى از سپاه سفیانى، قرارگاه خویش را رها کرده وبه لشکر حق مى پیوندند وگروهى نیز به سپاه سفیانى ملحق مى شوند. شرایط براى یک پیکار بزرگ وسرنوشت ساز آماده مى شود.

سفیانى با دریافت گزارش رسیدن نیروى حق و آمدن اصلاحگر بزرگ امام مهدى(ع) از عراق به شام وفلسطین، خود را با همه قدرت و امکانات آماده رویا رویى ودیدار مى کند و بنا به روایتى از امام باقر(ع) مى گوید:

"اخرجوا الی ابن عمى "

یعنى: عموزاده ام را نزد من بیاورید. (1)پس از آنکه رویاروى هم قرار مى گیرند وامام مهدى(ع) سفیانى را براى گفتگو به حضور مى پذیرد و آن گفتگو به بیعت سفیانى با حضرت مهدى وبا ایمان به او وحرکت عظیم وعمیق و آسمانى او مى انجامد، سفیانى از قرارگاه حضرت مهدى(ع) به سوى سپاه خویش باز مى گردد که سران سپاهش مى پرسند: چه کردى؟ پاسخ مى دهد: "من در برابر منطق پولادین وموضع بحق حضرت مهدى(ع)، اسلام او را پذیرفتم وبه راه و رسم اوگردن نهادم و با او دست بیعت دادم وازگذشته سیاه خویش، ندامت کردم سران سپاه او مى گویند: "زشت باد رأى تو در شرایطى که خلیفه اى بلا"مانع وپراقتدار به سوى امام مهدى(ع) رفتى، اینک بر خط اطاعت اوگردن نهاده، بازگشته اى؟ " سفیانى از پیمان خویشدست کشیده وبیعت خویش با حجت خدا وخلیفه راستین او را مى شکند وبه تشویق سران سپاه تجاوزکار خود، براى پیکار با حق و عدالت آماده مى شود 0

سحرگاه یکى از روزها، پیکار نهایى حق وباطل آغاز مى گردد و خداوند پس از نبردى خونبار میان دو سپاه عدل وظلم، حجت خدا ویاران حق گراى او را پیروزى کامل مى بخشد و آنان، سپاه حق ستیز سفیانى را به طورکامل نابود مى سازند. (2)

طبق روایت دیگرى، سفیانى از سرنوشت شوم وتکان دهنده سپاه خویش که در راه مکه به زمین فرو مى رود وزمین به فرمان خدا آن ها را مى بلعد درس عبرت گرفته و مى کوشد تا فرمان امام مهدى(ع) راگردن نهد 0 به همین جهت بیعت مى کند، اما پس ازاندک زمانى بیعت خویش را مى شکند و سرکشى مى کند وپس از نبردى خونین به اسارت درمى آید و نابود مى گردد. (3)

به روایت دیگرى، پس از دستگیرى به دستور حضرت مهدى(ع) در دروازه بیت المقدس کشته مى شود. )4(خروج سفیانى

خروج سفیانى

  ا. به اعتبار اینکه از نسل بنو امیه است و آنان خود را پسرعموهاى بنى هاشم مى پندارند.خروج سفیانى

2. بحار الانوا ر ج 52 ص 388؟ معجم ا حایث الامام المهدى(ع)، ج 3 ص 6 خروج سفیانى خروج سفیانى31.

3. عقد الدورص 33 1 معجم احادیث، ا لامام المهدى(ع) ج 1 ص 505.
خروج سفیانى
4. عقد الدور ص 85 معجم ا حادیث الامام المهدى(ع)ج 3 ص 313.خروج سفیانى

برچسب ها :
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 661928
تعداد نوشته ها : 253
تعداد نظرات : 11
پخش زنده
X