معرفت امام زمان(ع)؛ چيستی، چرايی و چگونگی
«ای اباخالد! به خدا سوگند بندهای ما را دوست ندارد و از ما پیروی نکند تا اینکه خدا قلبش را پاکیزه کرده باشد و خدا قلب بندهای را پاکیزه نمیکند تا اینکه تسلیم محض ما شده و با ما آشتی کرده باشد. پس چون با ما از در آشتی درآمد، خدا از حساب سخت نگاهش دارد و از هراس بزرگ روز رستاخیز ایمنش سازد».
اشاره:
همة ما کم و بیش تاکنون در مورد لزوم «معرفت امام زمان(ع)»، مطالبی خوانده یا شنیدهایم و به اجمال میدانیم براساس روایات قطعی و تردیدناپذیری که از پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده، نداشتن معرفت نسبت به امام زمان(ع) به منزلة مرگ در زمان جاهلیّت؛ یعنی مردن در حال کفر و شرک است. همچنین از جایگاه و نقشی که در آموزههای اسلامی برای امامان معصوم(ع) ترسیم شده است، شناخت داریم، ولی شاید بسیاری از ما نسبت به کمّ و کیف و لوازم این معرفت چندان آگاه نباشیم و به درستی ندانیم که چه شناخت تفصیلی باید نسبت به امام عصر خود داشته باشیم. این وضعیت برای کسانی که همة افتخار خود را در پذیرش امامان معصوم و اعتقاد به امام عصر(ع) میدانند، هرگز زیبنده نیست. از این رو، همه باید در حدّ توان و درک خود برای رسیدن به سطحی قابل قبول از شناخت و معرفت امام بکوشیم و معرفت اجمالی خود را به معرفت تفصیلی تبدیل کنیم.
عید غدیر، عید امامت و ولایت، فرصت ارزشمندی برای شناخت بیشتر امامان(ع) و مروری بر دانستههایمان در این زمینه است. با تبریک این عید سعید، توجّه شما را به مقالهای که به این مناسبت تهیه شده است، جلب میکنیم.
1. معنای لغوی و اصطلاحی امام
الف) معنای لغوی
امام، واژهای عربی و به معنای پیشوا، سرپرست و مقتداست.1 راغب اصفهانی دربارة این واژه مینویسد: «امام کسی است که به او اقتدا میشود، چه شیء مورد اقتدا انسان باشد که به گفتار و کردارش اقتدا شود یا کتابی باشد یا شیء دیگری، چه این اقتدا حق و صواب باشد و چه باطل و ناصواب».2
برخی دیگر از لغتنگاران نیز چنین معنایی را از امام ارائه دادهاند.3 برخی متکلّمان که به معنای لغوی این واژه پرداختهاند، نوشتهاند: «معنای لغوی واژة امامت آن است که دیگری مورد تبعیّت و پیروی قرار گیرد؛ یعنی رئیس باشد و امام کسی است که مورد تبعیت و اقتدا قرار میگیرد. از آن جهت که در مفهوم امامت تبعیّت و اقتدا نهفته است، به کسی که نماز جماعت برگزار میکند امام گویند؛ زیرا مردم در قیام و رکوع و سجده و تشهّد به وی اقتدا کرده و از او تبعیت میکنند، بنابراین او مورد تبعیّت است».4
بنابراین، امامت در لغت به معنای رهبری و ریاست امّت است که طبعاً نوعی تبعیّت و پیروی گروهی را به همراه دارد.
از آنچه گفتیم میتوان دریافت که واژة امامت از یک سو «پیشوایی و راهبری» و از سوی دیگر «تبعیّت و پیروی» را میرساند، ولی اینکه این پیشوایی و پیروی در چه حوزه و قلمروی باشد یا در چه بعدی از ابعاد زندگی انسان مطرح شود، از مفهوم لغوی واژة امامت خارج است؛ همچنانکه عمومیّت یا اختصاص در حوزهای که تبعیّت و پیشوایی انجام میشود از این واژه استفاده نمیشود. همچنین این واژه به خودی خود تعیینکنندة بار ارزشی مثبت یا منفی نیست.
بنابراین، از معنای لغوی این واژه استفاده نمیشود که امامت و پیشوایی در حوزه و قلمرو دینی مردم است یا در حوزة دنیایی آنها. در واقع قراین و شواهد خارجی است که تعیینکنندة هر یک از این جنبههای یاد شده است.5
واژة امام در قرآن 12 بار به صورت مفرد یا جمع به کار رفته است.6 در این استعمالها، امامت به همان معنای لغوی است؛ یعنی به معنای مطلق رهبری و پیشوایی به کار رفته و چیزی بر معنای آن اضافه نشده است و هرگاه ویژگی و خصوصیتی مدّنظر بوده با قید و قرینه بیان شده است؛ مثلاً در یکی از آیات قرآن میخوانیم: «و جعلناهم أئمّةً یهدون بأمرنا؛7 و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکنند».
از «یهدون بأمرنا» میفهمیم که امامت مطرح شده در این آیه، امامت حق است. در آیة دیگری میخوانیم: «و جعلناهم أئمّةً یدعون إلی النّار؛ 8 و آنان را پیشوایانی که به سوی آتش میخوانند، گردانیدیم».در یکی دیگر از آیات قرآن چنین آمده است: «فقاتلوا أئمّة الکفر؛ 9 پس با پیشوایان کفر بجنگید». از دو قرینة «یدعون إلی النار» و «أئمة الکفر» میفهمیم که آنچه در این دو آیه طرح شده، امامت باطل است.
همچنین از بررسی موارد متعددی که واژة امامت در گفتار معصومین(ع) به کار رفته است، درمییابیم که این واژه در اصل به معنای مطلق پیشوایی و رهبری است و هر یک از خصوصیات پیش گفته، با قرینه و قید دیگری فهمانده شده است.10
در روایات اسلامی، واژههای امام و امامت از جایگاه بسیار برجستهای برخوردار بوده، از آن به عنوان مقامی الهی یاد شده است که دست اختیار و انتخاب بشر به آن نمیرسد. از جملة این روایات، میتوان به روایتی که از امام رضا(ع) نقل شده است، اشاره کرد: «همانا امامت، قدرش والاتر، شأنش بزرگتر، منزلتش عالیتر، جایگاهش بلندتر و ژرفایش بیشتر از آن است که مردم با خردهای خود به آن برسند یا با آرائشان آن را دریابند یا با انتخاب خود، امامی منصوب کنند. همانا امامت، مقامی است که خدای عزّوجلّ پس از رتبة نبوّت و خلّت در مرتبة سوم به ابراهیم خلیل(ع) اختصاص داده است... . همانا امامت، مقام پیامبران و میراث اوصیا است. همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا(ص) است».11
ب) معنای اصطلاحی امام
گروهی از متکلّمان امامیه، امامت را به «ریاست عام دینی و دنیایی» تعریف کردهاند؛ مثلاً شیخ مفید در تعریف و توصیف امام مینویسد: «امام، کسی است که در امور دینی و دنیایی مردم به جانشینی از پیامبر(ص)، ریاستی فراگیر دارد».12 همچنین خواجة طوسی پس از آنکه مسائل مهم بخش امامت را پاسخگویی به پنج پرسش «[معنای] امام چیست؟ آیا امام موجود است؟ برای چه امام موجود است؟ امام چگونه است؟ و امام کیست؟» میداند،13 در پاسخ پرسش نخست مینویسد: «امام کسی است که ریاست فراگیر در امور دینی و دنیایی را اصالتاً نه به نیابت از دیگری در این دنیا به عهده دارد».14
گرچه این دو عبارت به توصیف امام میپردازد، ولی تا حدّ بسیاری مفهوم امامت را بیان میکند، لذا خواجة طوسی آن را کاملتر از سایر تعریفها و منطبق بر معنای اصطلاحی و کلامی «امامت» میداند. در این تعریفها صراحتاً آمده است که امامت در معنای اصطلاحی و کلامی خویش دو حوزة دین و دنیا را دربرمیگیرد؛ یعنی امامت همانگونه که ریاست و مرجعیت در امور دینی است، مرجعیت در امور دنیایی نیز میباشد.15
2. معرفت امام در آموزههای اسلامی
«معرفت امام» جایگاه و اهمیّت ویژهای در آموزههای اسلامی دارد و در سخنان پیامبر گرامی اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) تأکید فراوانی بر آن شده است. برای روشنتر شدن این موضوع به برخی از روایاتی که در این زمینه وارد شده است، اشاره میکنیم:
1. در روایتی که به صورت متواتر16 و از طریق شیعه و اهل سنّت از پیامبر اعظم(ص) نقل شده، نشناختن امام زمان و معرفت نداشتن نسبت به او با مردن در عصر جاهلیت (عصر کفر و شرک) برابر دانسته شده است. در این روایت میخوانیم: «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».17
2. امام باقر(ع) در این زمینه میفرماید: «هر کس در حالی که امامی نداشته باشد، بمیرد، مردنش، مردن جاهلیت است و هر آنکه در حال شناختن امامش بمیرد، پیش افتادن یا تأخیر این امر [دولت آل محمد(ع)]، او را زیان نرساند و هر کس بمیرد در حالی که امامش را شناخته، همچون کسی است که در خیمه قائم[(ع)] با آن حضرت باشد».18
3. حارث بن مغیره از امام صادق(ع) چنین نقل میکند: «به ابوعبدالله [امام صادق](ع) عرض کردم: آیا رسول خدا(ص) فرمود: «کسی که بمیرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است»؟ فرمود: «آری». گفتم: جاهلیت کامل یا جاهلیتی که امامش را نشناسند؟ فرمود: «جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی».19
3. ضرورت معرفت امام
حال این پرسش مطرح میشود که چرا در آموزههای اسلامی این همه بر لزوم معرفت امام تأکید شده است؟ برای یافتن پاسخ این پرسش، لازم است که نگاهی اجمالی به جایگاه امام و امامت در مکتب اسلام داشته باشیم:
1. در روایتی که از امام رضا(ع) نقل شده، در این زمینه چنین آمده است: «امامت، زمام دین و مایة نظام مسلمانان و صلاح دنیا و عزّت مؤمنان است. امامت، اساس رشد یابنده اسلام و شاخة بلند آن است. تمامیت نماز و روزه و حج و جهاد و گردآوری مالیات و صدقات و اجرای حدود و احکام و حراست از مرزهای اسلام، همه به دست امام است. امام، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام میکند و حدود خدا را برپا میدارد و از دین خدا دفاع میکند. او با حکمت و اندرز و حجّت رسا [مردم] را به راه پروردگارش فرامیخواند».20
با توجه به این روایت به خوبی روشن میشود که بقای همة اصول و فروع اسلام به وجود امام بسته است و آموزههای اسلامی جز با وجود امام تحقّق عینی و عملی نمییابد. از این رو کسی که امام زمانش را نشناسد، هیچ بهرهای هم از اعمال خود نخواهد برد.
2. در روایتی که از امام باقر(ع) نقل شده، این موضوع با صراحت بیشتری بیان شده است. آن حضرت میفرماید: «بالاترین مرتبة امر [دین] و کلیدش و در همه چیز و مایة خرسندی خدای رحمان، پیروی از امام بعد از شناخت اوست. همانا خدای عزّوجلّ میفرماید: «هر کس از پیامبر فرمان بَرَد، در حقیقت خدا را فرمان برده و هر کس رویگردان شود، ما تو را بر ایشان نگهبان نفرستادهایم»، همانا اگر مردی شبها را به عبادت به پاخیزد و روزها را روزه دارد و تمام اموالش را صدقه دهد و در تمام دوران عمرش به حج رود و امر ولایت ولیّ خدا را نشناسد تا از او پیروی کند و تمام اعمالش با راهنمایی او باشد، برای او از ثواب خدای عزّوجلّ حقّی نیست و او از اهل ایمان نباشد».21
این روایت، ضرورت و فلسفة تأکیدهای فراوان اسلام بر شناخت امام را به خوبی آشکار میکند و روشن میسازد که معرفت امام از آن رو اهمیّت دارد که مقدمة پیروی و اطاعت از اوست. به همین دلیل است که میبینیم در بسیاری از روایتهای «من مات» به جای تعبیر «و لم یعرف إمام زمانه»، عبارتهایی چون «و لیس علیه إمامٌ»22 یا «و لیس له إمامٌ»23 یا «و لیس له إمامٌ یأتمّ به»24، «و لیس له إمام یسمع له و یطیع»25 «و لیس علیه طاعةٌ»26، «و لیس فی عنقه بیعةٌ»27 آمده است که همة آنها بر مقدمه بودن معرفت برای پیروی و اطاعت از امام، به عنوان شرط نجات و رستگاری دلالت میکند.
3. توجّه به روایت ذیل که از امام حسین(ع) نقل شده است این موضوع را روشنتر میسازد. آن حضرت در این روایت با اشاره به فلسفة آفرینش انسان میفرماید: «هان ای مردم! همانا خداوند
ـ بزرگ باد یاد او ـ بندگان را نیافرید مگر برای اینکه او را بشناسند. پس هرگاه او را بشناسند، او را بپرستند و هرگاه او را بپرستند، با پرستش او، از بندگی هر آنچه جز خداست، بینیاز شوند.
مردی پرسید: ای فرزند رسول خدا، پدر و مادرم فدایت، معرفت خدا چیست؟ حضرت فرمود: این است که اهل هر زمانی، امامی را که باید از او فرمان برند، بشناسند».28
بنابراین، میتوان گفت: فلسفة آفرینش انسان، رسیدن به مقام معرفت خداست. این معرفت حاصل نمیشود مگر به معرفت امام و حجّت عصر(ع)؛ زیرا امام، آینة تمام نمای حق و واسطة شناخت خداست، چنانکه امام صادق(ع) فرمود: «ما دانایان (برپا دارندگان) به امر خدا و دعوتکنندگان به راه او هستیم. به واسطة ما خدا شناخته و پرستیده میشود. ما راهنمایان به سوی خدا هستیم و اگر ما نبودیم، خدا پرستیده نمیشد». 29
در روایت زیر که از امام علی(ع) نقل شده، ارتباط بین معرفت امام و سعادت و رستگاری انسانها، به بیان دیگری توضیح داده شده است: «خوشبختترین مردم کسی است که فضل و مقام ما را بشناسد و به وسیلة ما به خدا نزدیک شود و در دوستی ما یکدل و مخلص باشد و به آنچه ما بدان فراخواندیم عمل کند و از آنچه ما نهی کردیم دست بردارد. چنین کسی از ماست و در سرای ماندگاری (بهشت) با ماست».30
4. توجه به مفاد دعاهایی که خواندن آنها در عصر غیبت مورد تأکید قرار گرفته است، نیز ما را به اهمیّت موضوع شناخت حجّت خدا و نقش آن در زندگی انسان رهنمون میسازد. بر اساس روایتی که زرارة بن اعین از امام صادق(ع) نقل میکند، آن حضرت پس از پیشگویی غیبت قائم(ع) در پاسخ این پرسش زراره که: اگر آن زمان را درک کردم، چه عملی را پیشة خود سازم؟ میفرماید: «ای زراره! اگر آن زمان را درک کردی پیوسته این دعا را بخوان: بار الها! خودت را به من بشناسان؛ که اگر خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت. بار الها! فرستادهات را به من بشناسان؛ که اگر فرستادهات را به من نشناسانی، حجّت تو را نخواهم شناخت. بار الها! حجّت خود را به من بشناسان؛ که اگر حجتت را به من نشناسانی، از دینم گمراه میشوم».31
این دعا با اندک تفاوتی، در یکی از توقیعات امام عصر(ع) نیز آمده است.32
4. مفهوم معرفت امام
شیخ صدوق(ره) دربارة ضرورت معرفت امام و آنچه که هر مسلمان باید در مورد امام خود بداند، مینویسد: «بر ما واجب است که پیامبر [اسلام] و امامان پس از او را که درود خدا بر آنان باد، با نامها و ویژگیهایشان بشناسیم. این امر، فریضة واجبی است که بر ما لازم آمده است و خداوند عذر هیچکس را در مورد آن نمیپذیرد، خواه جاهل [قاصر] باشد و خواه [جاهل] مقصّر».33 نویسندة کتاب ارزشمند «مکیالالمکارم»، مراد و مقصود از «معرفت امام» را که در روایتها بر آنها تأکید شده است، چنین توضیح میدهد: «بدون تردید، مقصود از شناختی که امامان ما ـ درودها و سلامهای خداوند بر ایشان باد ـ تحصیل آن را نسبت به امام زمانمان امر فرمودهاند، این است که ما آن حضرت را چنانکه هست بشناسیم، به گونهای که این شناخت سبب درامان ماندن ما از شبهههای ملحدان و مایة نجاتمان از اعمال گمراهکنندة مدّعیان دروغین باشد. چنین شناختی جز به دو امر به دست نمیآید: شناختن شخص امام به نام و نسب و دوم، شناخت ویژگیهای او. به دست آوردن این دو شناخت از اهمّ واجبات است».34
باید دانست شناخت ویژگیهای امام، در عصر ما از اهمیّت بیشتری برخوردار است و در واقع، این نوع شناخت میتواند در زندگی فردی و اجتماعی منتظران منشأ اثر و تحوّل باشد؛ زیرا اگر کسی به حقیقت به صفات و ویژگیهای امام عصر(ع) و نقش و جایگاه آن حضرت در هستی و فقر و نیاز خود نسبت به او آگاه شود، هرگز از یاد و نام آن حضرت غافل نمیشود.
نکتهای که باید در نظر داشت، این است که شناخت امام زمان(ع) از شناخت دیگر امامان معصوم(ع) جدا نیست. اگر کسی به طور کلی به شأن و جایگاه ائمة هدی آگاه شد، صفات و ویژگیهای آنها را شناخت و به مسئولیت خود در برابر آنها پی برد، به یقین، به شناختی شایسته از امام عصر(ع) نیز دست مییابد.
5. راههای به دست آوردن معرفت
معرفت امام زمان(ع) نیز چون برخی دیگر از معرفتها از دو طریق حاصل میشود:
الف) معرفت اکتسابی: یکی از راههای پی بردن به مراتب و مقامات بلند امامان معصوم شیعه به طور کلی و امام عصر(ع) به طور خاص، مطالعه و تأمّل در کتابها و مقالههایی است که در این زمینه نگاشته شده است.35 همچنین خواندن زیارت جامعة کبیره و تأمّل و تدبّر در اوصافی که در این زیارت برای ائمه معصومین(ع) نقل شده، در حصول معرفت نسبت به مقام و جایگاه امام در هستی بسیار مؤثراست.36 شاید بتوان گفت شناخت نشانههای ظهور نیز یکی از فروع شناخت امام عصر(ع) است؛ زیرا شناخت دقیق نشانههای ظهور سبب میشود انسان، فریب مدعیان دروغین مهدویت را نخورد و در دام شیّادانی که ادّعای «مهدی» بودن دارند، نیفتد.
برای ظهور منجی آخرالزّمان، نشانههای حتمی و تردیدناپذیری شمرده شده است که با مشاهدة آنها به حقّانیت آن منجی و اینکه او واقعاً همان امام منتظر؛ یعنی امام مهدی(ع) است، میتوان پی برد. بنابراین، بر همة منتظران لازم است که پس از شناخت کامل امام عصر(ع)، به مطالعه و شناسایی نشانههای ظهور نیز بپردازند.37
ب) معرفت اعطایی: در آموزههای اسلامی بر تأثیر پرهیزکاری و انجام اعمال شایسته در حصول معرفت راستین و نهادینه شدن آن در وجود آدمی بسیار تأکید شده است. بر اساس این آموزهها انسان میتواند با عمل کردن به آموختههای خود، مرزهای داناییاش را گسترش دهد و به آنچه نمیداند دست یابد. قرآن کریم در این زمینه میفرماید: «یا أیّها الّذین آمنوا إن تتّقوا الله یجعل لکم فرقاناً؛38 ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر از خدا پروا دارید، برای شما [نیروی]تشخیص حق از باطل قرار میدهد». و در جایی دیگر میفرماید: «إلیه یصعد الکلم الطّیّب و العمل الصّالح یرفعه؛39 سخنان پاکیزه به سوی او بالا میرود و کار شایسته به آن رفعت میبخشد».
علّامة طباطبایی در تفسیر این آیه و بیان مراد از «کلم الطیّب؛ سخنهای پاکیزه» چنین مینویسد: «مراد از آن صرف لفظ نیست، بلکه لفظ بدان جهت که معنایی طیّب (پاکیزه) دارد منظور است. پس در نتیجه مراد از این «کلم طیب» عقاید حقّی میشود که انسان اعتقاد به آن را زیربنای اعمال خود قرار میدهد».40
ایشان در ادامه، به بررسی رابطة علم و عمل و تأثیر عمل شایسته در رفعت علم پرداخته و مینویسد: «عمل از فروع علم و آثار آن است، آثاری که هیچگاه از آن جدا شدنی نیست. هر چه عمل مکرر شود، اعتقاد راسختر، روشنتر و در تأثیرش قویتر میگردد».41
امام باقر(ع) نیز در زمینة نقش عمل به دانستهها در افزایش دانایی میفرماید: «هر کس به آنچه میداند، عمل کند، خداوند آنچه را نمیداند به او میآموزد».42 بنابراین، کسانی که در پی امام عصر، معرفت امام عصر(ع) و راه یافتن به ولایت ایشان هستند باید افزون بر مطالعه و تحقیق و تدبّر در ویژگیهای امامان معصوم(ع)، در پیروی از این بزرگواران و دوری از مخالفت آنها نیز بکوشند و خود را از همه آلودگیهایی که پیشوایان معصوم نمیپسندند، پیراسته سازند. در این صورت است که میتوان امیدوار بود انوارمعرفت این حجّتهای الهی در قلب ما راه یابد.
در روایتی که از امام باقر(ع) نقل شده است، در این زمینه چنین میخوانیم: «ای اباخالد! به خدا سوگند بندهای ما را دوست ندارد و از ما پیروی نکند تا اینکه خدا قلبش را پاکیزه کرده باشد و خدا قلب بندهای را پاکیزه نمیکند تا اینکه تسلیم محض ما شده و با ما آشتی کرده باشد. پس چون با ما از در آشتی درآمد، خدا از حساب سخت نگاهش دارد و از هراس بزرگ روز رستاخیز ایمنش سازد». 43 ناگفته نماند که در این راه باید از عنایت حضرت حق نیز مدد جوییم و ـ همچنانکه در دعایی که پیش از این بدان اشاره کردیم، ملاحظه شد ـ از درگاه الهی نیز توفیق شناخت حجّتش را درخواست کنیم تا بدین وسیله از گمراهی و سرگردانی نجات یابیم.
ابراهیم شفیعی سروستانی
ماهنامه موعود شماره 106
پینوشتها:گل محمدی
1. ابن منظور، لسان العرب، ج1، صص 213 و 214.
2. ابوالقاسم حسین بن محمد، راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن فی غریب القرآن، تحقیق: ندیم مرعشلی، ص 20.
3. برای نمونه ر.ک: اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح تاج اللغـ[ و صحاح العربیه، تحقیق: احمد الغفور عطار، ج 5، ص 1865؛ احمد بن محمد الفیومی، المصباح المنیر فی غریب شرح الکبیر، ص 23.
4. محمود حمصی رازی، المنقذ من التقلید، ج 2، ص 235.
5. سعید ضیائیفر، جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، ص 552.
6. گاهی امام به معنای پیشوا و رهبر، بدون اشاره به خصوصیات آن میباشد؛ مثل آیه: «یوم ندعو کلّ أُناس بإمامهم» (سورة اسراء (17) آیة 71) و گاهی به چیزی اطلاق میشودکه در پیش روی انسان قرار دارد؛ مثل آیة: «و إنّهما لبإمامٍ مبینٍ» (سورة حجر (15) آیة 79) و گاهی به معنای رهبری به سوی حق یا رهبری به سوی باطل است.
7. سورة انبیاء (21)، آیة 73.
8. سورة قصص (28)، آیة 41.
9. سورة توبه (9)، آیة 12.
10. برای مطالعة بیشتر در این زمینه ر.ک: جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، صص 553 ـ 555.
11. الکافی، ج 1، باب نادر جامع فی فضل الإمام و صفاته،
صص 198ـ200، ح گل محمدی1.
12. شیخ مفید، النکت الاعتقادیـة، مندرج در: سلسله مصنفات الشیخ المفید، ج 10، ص 39.
13. خواجه نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل نقد المحصل، ص 425.
14. همان، ص 426؛ وی در ادامه، این تعریف را کاملتر از سایر تعریفها و غیر قابل اعتراض میداند؛ زیرا میتوان معنای اصطلاحی را به گونهای که در موارد استعمالش اطراد و رواج داشته باشد، به کار برد.
15. برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، صص 564 ـ 565.
16. «تواتر» [در لغت] یعنی یکی پس از دیگری و همراه با فاصله... و در اصطلاح، حدیث «متواتر»، خبر جماعتی است که سلسله روّات آن تا به معصوم در هر طبقه به حدی باشد که امکان توافق آنها بر کذب به طور عادی محال باشد و موجب علم گردد.» سیدرضا مؤدب، علمالحدیث: پژوهشی در مصطلح الحدیث یا علم الدرایـة، ص 23، ر.ک: کاظم مدیر شانهچی، علمالحدیث و درایـ[ الحدیث، ج 2، ص 33. خبر متواتر به لفظی، معنوی و اجمالی تقسیم شده است. «متواتر لفظی، خبری است که همة ناقلین، مضمون آن را یکسان و با الفاظ واحد ذکر نمایند و با هم تطابق لفظی دارند... متواتر معنوی، خبری است که همة ناقلین مضمون واحدی را با عبارات مختلف نقل مینمایند» علمالحدیث: پژوهشی در مصطلح الحدیث یا علم الدرایـة،
ص 27. «متواتر اجمالی و آن علم اجمالی به صحّت یکی از چند حدیثی است که در یک موضوع وارد شده» علمالحدیث و درایـ[الحدیث، ص گل محمدیگل محمدی37.
17. ر.ک: الکافی، ج 1، ص 376، ح 2، ص 377، ح 3 و ج 2،
ص 21، ح 9؛ الغیبـة، 1کتاب الغیبة نعمانی، ص130، ح 6؛ کمال الدین و تمام النعمـة، ج 2، ص 409، ح 9؛ بحار الأنوار، ج 8 ، گل محمدی
ص 368، ج 32، صص 321 و 331، ج 51، ص 160 و ج 68،
ص 339؛ سلیمان بن ابراهیم القندوزی، ینابیع المودّة، ج 3،
ص 372؛ برای مطالعه بیشتر در زمینه جایگاه این روایت در متون روایی شیعه و اهل سنت، ر.ک: مهدی فقیه ایمانی، شناخت امام یا راه رهایی از مرگ جاهلی، او خواهد آمد، صص 93ـ115.
18. الکافی، ج 1، ص 371، ح 5.
19. همان، ص 377، ح 3.
20. همان، ص 200، ح 1؛ کمال الدین و تمام النعمـة، ج 2، ص 676.
21. الکافی، ج 2، ص 19، ح 5.
22. ر.ک: همان، ج 1، ص 376، ح 1.
23. ر.ک: همان، ح 2.
24. ر.ک: محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج 2، ص 185،
حگل محمدی1699.
25. ر.ک: محمد بن محمد بن نعمان شیخ مفید، الإختصاص، تصحیح و تعلیق: علیاکبر غفاری، صص 268و269.
26. ر.ک: ابن حجر هیثمی، مجمع الزوائد، ج 5، ص 223
27. علی بن حسام الدین المتقی البرهان الفوری، کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، ق، ج 1، ص 103، ح 263.
28. گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع) (ترجمه موسوعـة الکلمات الإمام الحسین (ع) صص 604 و 605 .گل محمدی
29. بحار الأنوار، ج26، ص260، ح38. همچنین ر.ک: همان، ص247، ح14.
30. شرح غرر الحکم و درر الکلم، ج2، ص 461، ح 3297؛ محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه همراه با ترجمه فارسی، ترجمه: حمیدرضا شیخی، ج5، ص 2480، ح 8584.
31. کمال الدین و تمام النعمـة، ج 2، باب 33، صص 342 و 343، ح 24.
32. ر.ک: همان، باب 45، ص 512، ح 43.
33. محمد بن علی بن حسین شیخ صدوق، الهدایـة [فی الاصول و الفروع]، صص 28 و 29.
34. مکیال المکارم فی فوائد الدعا للقائم، ج 2، ص 107.
35. از جمله آنها به کتابهای زیر میتوان اشاره کرد: الکافی، ج1، کتاب الحجـة، صص 168 ـ 438؛ الهدایـة، صص 30 ـ 50؛ ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد(ع) ، لطفاللّه صافی گلپایگانی، معرفت حجت خدا شرح دعای أللّهمّ عرّفنی نفسک، سیدمحمد بنیهاشمی، معرفت امام عصر(ع)؛ سید حسن میرجهانی طباطبایی، ولایت کلیّه، تحقیق و تصحیح: سیدمحمد لولاکی؛ «جایگاه امام معصوم(ع) درنسبت با کل هستی»؛گفتوگوبا آیتاللّهمحمدعلیگرامی، موعود، سال اول، ش2، خرداد و تیر1376 و ش13، مرداد و شهریور 1376؛ سیدمحمد مهدی میرباقری، «معرفت الله، معرفت ولی خداست»، موعود، سال پانزدهم، ش70، آذر 1385؛ «معرفت امام عصر(عج): اقتراح با حضور حجج الاسلام و المسلمین محمدباقر تحریری، سید محمدمهدی میرباقری و دکتر ابراهیم شفیعی سروستانی»، موعود، سال دوازدهم، ش 86 و 87 ، فروردین و اردیبهشت 1386.
36. برخی از شرحهای زیارت جامعه کبیره که علاقهمندان را در درک مفاهیم بلند مطرح شده در این زیارت یاری میکند، به شرح زیر است: سیدحسین همدانی درود آبادی، الشموس الطالعـة فی شرح الزیارة الجامعـة، احمد زمردیان، مقام ولایت در شرح زیارت جامعه کبیره، عبدالعلی گویا، علی و زیارت جامعة کبیره؛ عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان: شرح زیارت جامعه کبیره، تحقیق و تنظیم محمد صفایی؛ محمدباقر تحریری، جلوههای لاهوتی: شرح زیارت جامعة کبیره، 3 ج.
37. برای آشنایی با نشانههای ظهور میتوان به کتابهای زیر مراجعه کرد: سیدحسن میرجهانی، نوائب الدهور فی علایم الظهور، دو جلد در چهار مجلد؛ علی کورانی، عصر ظهور، ترجمه کتاب عصر الظهور، ترجمه: عباس جلالی؛ کامل سلیمان، روزگار رهایی یومالخلاص، ترجمه: علیاکبر مهدیپور، ج 2، صص 817 ـ 887؛ محمد خادمی شیرازی، نشانههای ظهور او.گل محمدی
برای آشنایی بیشتر با منابع مطالعاتی موضوع نشانههای ظهور، ر.ک: ابراهیم شفیعی سروستانی، «آخرالزمانشناسی در آثار اسلامی» مندرج در کتاب پیشگوییها و آخرالزمان مجموعه مقالات.
38. سوره انفال (8)، آیة 29؛ ر.ک: سورة طلاق (65)، آیة 2 و 3.
39. سورة فاطر (35)، آیة 10.
40. سید محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی، ج 17، ص29.
41. همان.گل محمدی
42. بحار الأنوار، ج 75، ص 189، ح 44.
43. الکافی، ج 1، ص 194، ح 1.
از پرتكل سران صهيون تا آنفولانزاي خوكي
همة قرائن و شواهد حاکی از آن است که شتاب عجیب و غیرقابل تصوّری در کانونهای قدرت صلیبی و صهیونی برای یکسره کردن کار جهان و اعلام حکومت جهانی به وجود آمده است. سالها قبل، وقتی که مجموعهای از پرتکلهای دانشوران یهود که حاوی اطلاعاتی دربارة تصمیمات پشت پردة اشرار یهود بود، منتشر شد، بسیاری حیرت کردند و برخی نیز آن را دروغ پنداشتند، به ویژه آنکه، عملیاتی شدن پروژههای مندرج در آن پرتکلها که با قصد به فساد کشیدن انسانها، نابودی ادیان الهی، از هم پاشیدگی دولتها و بالاخره سیطرة جهانی طراحی شده بود، دور و غریب به نظر میآمد.
اوّلین بار در 1901 م. این صورت مجلسها یا همان پرتکلها کشف و منتشر شد. این مجموعه شامل بیست و چهار دستور بود. اندرزها و پروژههایی برای سلطه بر جهان. اگر چه برخی پژوهشگران دربارة صحت این پرتکلها تردید کردند، امّا حوادث بعدی که چون زنجیرهای منظم جهان را در کام خود کشیدند و کشف منبعی مشترک برای این همه آفت و بلا در عرصههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، بهداشتی و آموزشی، جای تردیدی باقی نگذاشت که جنود ابلیس (فراماسونری جهانی و صهیونیسم بین الملل) برای سلطه از برنامهای مدوّن و دستورالعملی پذیرفته شده تبعیت کرده و مرحله به مرحلة آن را به اجرا میگذارند. مگر جز این است که امروزه، پراکندگی و آشفتگی سیاسی ـ اجتماعی، سلطة اشرار بر سازمانهای جهانی و اخذ انحصارهای ویژه، انزوای طالبان حق و حقیقت و پیروان ادیان حقیقی بر گسترة زمین سایه افکنده است.
طیّ همة سالهای گذشته و به تدریج، همة ملل و اقوام مبتلا به فساد اخلاقی، ماتریالیسم، سکولاریزم و پراکندگی شدند و در اشتغال مداوم برای دستیابی به قوت لایموت و در میان خلجانات و هیجانات مداوم ملّی و منطقهای همة مجال شناسایی خصم اصلی و پنهان را از دست دادند اقوام مبتلا و آشفته همواره انگشت اتهام به سوی مبتلایاتی چون خود دراز کردند. از این طریق، همة ثروت و قدرت جهان در دست جماعتی محدود، بیرحم و شرور در انحصار آمد، چنانکه بر اساس گزارش سازمان توسعة انسانی وابسته به سازمان ملل متحد در سال 1992 م. یک پنجم جمعیت جهان با بیشترین ثروت مالک 7/82 درصد کلّ ثروت دنیا هستند، در حالی که بقیه یعنی چهار پنجم جمعیت جهان با کمترین ثروت تنها یک چهارم درصد کل ثروت جهان را در اختیار دارند.
سران پشت پردة تأسیس حکومت جهانی برای از بین بردن قدرتهای کوچک ملّی و منطقهای در سراسر جهان و متمرکز کردن قدرتهای، نظامی و سیاسی جهان در دست جماعتی محدود، آمریکا را به عنوان بازوی اجرایی اهداف خود برگزیدند و به کمک آن به تمامی اهداف مرحلهای خود رسیدند.
اطلاعات حاکی از آن است که ارتش سرکوبگر آمریکا در حال حاضر، روزانه، 1,250,000,000 دلار هزینة نظامی بر جهان تحمیل میکند. این همه در حالی است که در هر دقیقه ,2,000,000 دلار در جهان برای عملیات نظامی هزینه میشود. شاید جالب باشد که بدانید هزینة تنها یک موشک اسپارو معادل هزینة غذایی یک مدرسه با هزار نفر دانش آموز ظرف مدت پنج سال است و با متوقف کردن تنها سه ساعت جنگ، میتوان بیماریهای قاتل سالانه چهار میلیون کودک در جهان را از میان برد.
شایان ذکر است هزینة نظامی آمریکا در سال 2007م. 440 میلیارد دلار بوده که 120 میلیارد آن مربوط به عراق و افغانستان بود.
موضوع «کشتار خاموش» ساکنان زمین و به حداقل رساندن این جمعیت و غلبه دادن جماعتی خاص بر عموم مردم جزو برنامههای دائمی سران مخفی و مؤسسان حکومت جهانی بوده است.
در روزگاری نه چندان دور تجربة یکصد و بیست سال عمر برای عموم مردم عمری طبیعی و معمولی بود در حالی که امروزه، در سراسر گیتی، مردان و زنان در پنجاه سالگی فرسودگی و پیری را تجربه میکنند و برای دیدار عزرائیل لحظه شماری میکنند و همگان نیز آنها را پیر و سالخورده و از کار افتاده میشناسند.
تباه شدن حرث و نسل، آلودگی آب و نان، تحمیل غذا و داروی رنگین امّا مسموم در کنار بسیاری از ترفندها، عمر عمومی ساکنان زمین را به 50% عمر طبیعی کاهش داده است.
سران سازمانهای مخفی از همة حیلهها برای این منظور بهره جستهاند. آنها با طرح پروژة یوژنیکس یا همان علم به نژادی، همة تلاش خود را مصروف عقیمسازی مردم جهان، ممانعت از تولد و کنترل زاد و ولد کردند و با همة قوا این پروژه را بر کشورهای شرقی، مذهبی تحمیل نمودند.
در سال 1927 م. بنیاد راکفکر، این پروژه را کلید زد و در اوّلین اقدام در سال 1965 م. در پرتوریکو 35% از زنان زایا را عقیم ساخت.
در ادامة همین پروژه، در سالهای مختلف، تزریق واکسنهایی را بر مردم تحمیل کردند که قبل از آنکه آنها را در برابر بیماریها مصون سازد، موجب مرگ تدریجی آنها شد. چنانکه:
در سال 1990 م. سازمان بهداشت جهانی سازمان ملل طیّ برنامهای واکسیناسیون میلیونها زن بین 15 تا 45 سال را در کشورهای نیکاراگوا، مکزیک، فیلیپین به بهانة پیشگیری از ابتلاها به بیماری تتانوس به اجرا درآورد. یک سازمان کلیسایی کاتولیک Gomite Pro Vida Do Mexico که به این پروژه مشکوک شده بود واکسنها را تست کرد و متوجه شد که این واکسنها حامل Human Chorionic gonadotropin موجب نازایی زنان مورد تزریق واکسن شده است.
بعدها معلوم شد، بنیاد راکفکر، شورای جمعیت راکفکر و بانک جهانی به عنوان حامی CGIAR (گروه بین المللی) به همراه انیستیتوهای سلامت ملی از سال 1972 در قالب یک پروژة بیست ساله در خصوص تولید واکسن کورتاژ حامل تتانوس برای سازمان بهداشت جهانی سازمان ملل اقدامی پنهانی داشته است. دولت نروژ هم 41 میلیون دلار برای این پروژه هدیه نموده است.
جنگ بیوتکنولوژیک تنها بخشی از پروژة کشتار خاموش است.
بنا به نظر پرفسور «فرانسیس بویل» که قانون سلاحهای بیوتکنولوژیک ضدّ تروریسم کنگرة آمریکا را نوشته است، پنتاگون بخشی از دو دستور العمل استراتژی ملّی بوش در سال 2002 م. مبنی بر پیشبرد جنگ بیولوژیک و پیروزی در آن را دنبال مینماید و مینویسد که حکومت فدرال ایالات متحدة آمریکا از سال 2001 تا 2004 در ارتباط با مطالعات تحقیقات مربوط به جنگهای بیولوژیکی 5/14 میلیارد دلار هزینه نموده است.
ریچار ابرایت Richard Ebright بیولوژیست دانشگاه راجرز معتقد است که در حال حاضر در آمریکا بیش از 300 مؤسسة علمی و حدود 12000 واحد در حال ارتباط با جنگهای بیولوژیک فعالیت میکنند.
مارگاریت سانگر Margaret Sanger «بنیانگزار مؤسسة بین المللی تنظیم خانواده» و از دوستان نزدیک راکفلرها در سال 1939 م. در هارلم، پروژهای را به اجرا گذارد. (پروزنگی) در نامهای به یکی از دوستانش ضمن تشریح این پروژه اعلام آرزوی نابودی نژاد سیاه میکند.1
در سال 2001 م. شرکت بیوتکنولوژیکی Epicyte اعلام داشت: به روش مهندسی ژنتیکی ذرتی را تولید نموده است که کشندة اسپرم و عقیم سازی مردان است. وزارت کشاورزی آمریکا حامی تولید ذرت عقیم کننده بود.
بد نیست بدانید که طیّ 20 سال اخیر، توسط پژوهشگران کمپانیهای بزرگ چند ملیتی داروسازی 30 نوع بیماری جدید خلق و به جان مردم جهان افکنده است. این ویروسهای مرگبار که از جملة آنها ایدز و آنفولانزای خوکی را میتوان نام برد. در حالی که به کشتار مردم مشغول میشوند، میلیاردها دلار به جیب کمپانیهای داروسازی میریزند. فروش دارو و عرضة واکسنهای به ظاهر باز دارنده و توزیع شده سالانه بیش از 500 میلیارد دلار به حساب تعداد محدودی کمپانی داروساز میریزند.
چنانکه امروزه شاهد هستید پس از آنکه اضطراب آنفولانزای خوکی جهانی شد، چشمها به واکسن این ویروس دوخته شده.
روزنامة ملی گارته ترکیه از قول آقای راونی کیلده اعلام کرده که آمریکا پیرو نشست بیلدربرگ در 15 می 2009 م. با طرح هنری کسینجر وزیر امور خارجة آمریکا، تصمیم گرفته است بدون هزینه (جنگ) و حتی با کسب درآمد میلیاردها دلار یک سوم مردم جهان را نابود کند. آنها حتی سازمان بهداشت جهانی را زیر فشار قرار دادهاند تا این واکسن را در سطح جهان گسترش دهند. هیچ کس نمیتواند بپذیرد سالهای آینده این واکسن چه اثراتی خواهد داشت. آمریکا به نوعی شرکتهای سازنده را از مسئولیت فارغ کرده است.
نخستین پردة این سناریو را وزیر سابق بهداشت فنلاند بازی کرد و در آن مدعی شد که ویروس آنفولانزا را مقامات آمریکایی سنتز کرده تا نیمی از مردم جهان را نابود کنند.
«راونی کیلده» به طور مشخص از هنری کسینجر، وزیر امور خارجة اسبق آمریکا نام برده و او را عامل اصلی این توطئة جهانی معرفی میکند.
«کیلده» مدعی شده که آمریکا میخواهد، یک سوم مردم جهان را بدون هزینه و جنجال نابود و بابت فروش واکسن به کشورهای جهان میلیارد دلار را به خزانة آمریکا سرازیر کند.
این مقام اروپایی ادعای بزرگتری هم دارد و بر این باور است، سازمان بهداشت جهانی تحت فشار آمریکا ناچار شد که این عارضه مصنوعی را به عنون یک بیماری به جهان معرفی کند و از کشورهای جهان بخواهد برای درمان و واکسن آن اقدام کنند.
پس از آن روزنامة آلمانی «بیلد» به میدان آمده و از قرارداد شرکت «گلاسو اسمیت کلاین» با دولت آلمان، برای تهیة واکسن این بیماری افشاگری کرده و تأکید میکند که این قرارداد دو سال پیش از شیوع بیماری، بین دولت آلمان و این شرکت امضا شده است!
روزنامة «الاخبار» لبنان با در کنار هم گذاشتن این اخبار و تحلیلها به نقل از شاهین، سخنگوی وزارت بهداشت مصر نوشت: اگر این اخبار درست باشد با یک توطئة جهانی روبهرو هستیم، زیرا تاکنون هیچ کس ماهیت واقعی ویروس آنفولانزای خوکی را معرفی نکرده است.
تلویزیون مصر نیز به نقل از این مقام بهداشتی گزارش داد: ما نیز گمان میکنیم، موضوع فراتر از یک بیماری بوده و جهان بمباران بیولوژیکی شده است.
«آدریان گیبس» دانشمند ویروس شناس استرالیا نیز گفته که این ویروس ماهیت ویروس طبیعی را ندارد و در آزمایشگاههای مخفی به آن دست یافته و عمداً آن را منتشر کردهاند؛ او این اطلاعات را در مجله تخصصی ویروس شناسی «ویرولوژی» نیز منتشر کرده است.
روزنامة اتریشی «یان بیرگر میستر» نیز همة پردهها را دریده و این گونه افشاگری کرده که سازمان بهداشت جهانی، سازمان ملل متحد، باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا و لابی صهیونیستی مالک بانکهای زنجیرهای و بین المللی از جمله «دیوید راتشلد»، «دیویود راکفلر» و «جورج سوروس» در پشت پرده انتشار بیماری آنفزولانزای خوکی هستند.
و در پایان سایت خبری «المحیط» نیز گزارش داد: گروهی از کارشناسان متخصص ویروس با انتشار گزارشهایی در مجلات علمی مدعی شدهاند، آنچه در سال 1918 م. موجب مرگ بیش از هشت میلیون انسان در اروپا شد، ویروس آنفولانزای طیور بوده و آنچه اکنون در حال شیوع در جهان است، مشابه از آن ویروس بوده و در ترکیب زنجیرههای وراثتی آن دست کاری شده و بیماریزایی آن به مراتب بیشتر شده است.
هر چند هنوز شواهد مستند یا مستدلی مبنی بر درستی این ادعاها ارائه نشده، امّا طرح گستردة آن میتواند بر افکار عمومی جهان تأثیر جدّی داشته باشد؛ البته نباید فراموش کرد که درستی یا نادرستی این فرضیات، تأثیری بر آثار کشندة این ویروس که اکنون دغدغة اوّل سلامتی در جهان به شمار میرود، ندارد.2
هیچ بعید نیست که به زودی سران ائتلاف صلیب و صهیون در عملیاتی انتحاری و از ترس از دست رفتن آخرین فرصتها حکومت خونبار جهانی را اعلام کنند و با راه انداختن بلوایی جهانی آرزوی دراز خود را صورت واقعی ببخشند.
با توجه به آنکه شیعه خانة حضرت صاحب الزّمان(ع) تحت حمایت آسمانی نقش مهمی را در آیندة جهان و تاریخ آینده ایفا میکند، لازم است بیش از پیش دربارة استقلال علمی، فرهنگی و اقتصادی بیند شد و مردم بیش از پیش متوجه دستهایی باشند که سعی در بسط تفرقه و تشتت میان مردم و فتنهگری دارند.
تبادل لینک
سلام لطفا هر کسی که می خواد تبادل لینک کنه اول لینک این وبلاگ رو بزاره بعد کلیک کنه و در قسمت نظرات این پست لینک و نام لینک وبلاگش رو بنویسه متشکرم .*
حرم حضرت علی(ع) در عید غدیر خم گلباران می شود
من کنت مولاه فهذا علی مولاه
من کنت مولاه فهذا علی مولاه
غدیر و پرسشها
محسن ایزدى
بدون شک واقعه غدیر نقش سرنوشتسازى در تعیین مسیر آینده اسلام داشته است. واقعهاى که طى آن پیامبر اسلام، صلّىاللَّهعلیهوآله، مهمترین مأموریت خود را به انجام رساندند. مأموریتى که انجام آن مساوى بود با تبلیغ تمام رسالت و کوتاهى در مورد آن به منزله از بین رفتن زحمات چندین ساله پیامبر اکرم و بى نتیجه ماندن فداکاریهاى مسلمانان صدر اسلام محسوب مىشد.
مأموریتى که در آن پیامبر اکرم، صلّىاللَّهعلیهوآله، بطور رسمى جانشین خود را انتخاب کردند و باعث یأس و ناامیدى مخالفان اسلام شدند.
واقعه غدیر از جهات مختلفى قابل تأمل و بررسى است و یکى از نکاتى که لازم است در مقطع کنونى مورد بررسى دقیق قرار گیرد پاسخگوئى به پرسشها و شبهاتى است که در این خصوص مطرح شده است.
پرسشها و اشکالاتى که در مورد حدیث غدیر مطرح شده است دو گونه است: یکى اشکالات و پرسشهایى که در مورد اصل صدور حدیث از پیامبر، صلّىاللَّهعلیهوآله، مطرح شده است و دیگر اشکالات و پرسشهایى که در مورد دلالت حدیث (بر نصب على، علیهالسلام، به ولایت) مطرح شده است.
در اینجا به بررسى برخى از این پرسشها و انتقادات مىپردازیم:
پرسش اول:
اگر حدیث غدیر واقعیت داشت پس چرا از میان آن جمعیت انبوهى که در مراسم حجةالوداع شرکت کرده بودند تنها 110 نفر از صحابه پیامبر آنرا نقل کردهاند؟1
جواب:
اولاً، گروه زیادى از مسلمانان که اهل مدینه نبودند، در جحفه از پیامبر، صلّىاللَّهعلیهوآله، جدا شدند و بنابراین نقلى از آنهادر تاریخ ثبت نشده است.
ثانیاً، بسیارى ازکسانى که در سفر حجةالوداع شرکت داشتند اهل نقل روایت و کتابت نبودهاند و راویانى که این حدیث را نقل کردهاند بطور کلى کسانى هستند که احادیث دیگر پیامبر، صلّىاللَّهعلیهوآله، در اصول و فروع را نقل کردهاند. خلاصه تمام کسانى که اهل حل و عقد شمرده مىشوند، و از اکابر اصحاب پیامبر مىباشند این حدیث را نقل کردهاند و کمتر واقعهاى به اندازه واقعه غدیر خم راوى دارد.
ثالثاً، با توجه به مخالفت شدید با امامت على، علیهالسلام، و عداوت و بغض نسبت به ایشان، بخصوص در اوائل حکومت بنىامیه، انگیزههاى زیادى براى کتمان این حدیث وجود داشته است؛ بطورى که ضبط همین مقدار (تعداد 110 نفر) نیز از امور خارقالعاده محسوب مىشود.
خلاصه انتشار این حدیث با سیاستهاى خلفاى جور در تضاد بوده لذا به هر وسیله از نقل آن جلوگیرى به عمل مىآوردهاند.
پرسش دوم:
چرا با وجود آنهمه تاکید پیامبر اکرم، صلّىاللَّهعلیهوآله، در روز غدیر نسبت به ولایت على، علیهالسلام، و برگزارى مراسم بیعت با آن حضرت و تبریک مردم و اکابر اصحاب پیامبر، صلّىاللَّهعلیهوآله، به امیرالمومنین هنوز بیش از هفتاد روز از آن واقعه نگذشته بود که مردم همه چیز را فراموش کرده و حدیث پیامبر پیامبر، صلّىاللَّهعلیهوآله، هیچ نگرانى نسبت به زمان حیات خود ندارند و تمام نگرانى او از آینده اسلام است؛ زیرا کسى که مىگوید: »من بزودى از میان شما خواهم رفت« پیداست که در صدد تعیین جانشین براى خویش است و براى آینده برنامهریزى مىکند.
جواب:
غالبا در هر جامعهاى عده انگشتشمارى هستند که سرنوشت جامعه را رقم مىزنند و معمولا توده مردم تابع آنها هستند و کمتر از خود رأى مستقلى دارند.
پس از رحلت پیامبر، صلّىاللَّهعلیهوآله،کسانى که به عنوان اکابر صحابه پیامبر، صلّىاللَّهعلیهوآله، شناخته مىشدند؛ با توجه به اوضاع بحرانى آن زمان، مصلحت جامعه اسلامى را چنین تشخیص دادند که از وصیت پیامبر، صلّىاللَّهعلیهوآله، در مورد على، علیهالسلام، صرفنظر کنند و »رأى« را بر »نصّ« مقدم دارند. لذا باعجله با ابوبکر بیعت کرده و توده مردم هم از آن تبعیت کردند. عدهاى هم که با اینکار مخالف بودند در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند و بخاطر حفظ حکومت نوپاى اسلامى و وحدت میان مسلمان سکوت کردند.
سردمداران حکومت نیز بتدریج به مردم تلقین کردند که پیامبر، صلّىاللَّهعلیهوآله، على، علیهالسلام، را صرفا معرفى کرده و او را شایسته خلافت دانسته نه اینکه آن حضرت را به خلافت نصب کرده باشد.
ولايت مولا
سخنرانی منتشر نشدهای از مرحوم علامه امینی(ره)
«ولایت» در بیان قرآن کریم، اولاً و بالذات، از آن مقام مقدس حضرت احدیت است. خداوند متعال اولی به نفس همه مخلوقات است و تمام موجودات تسبیح گوی اویند. هرکس به زبان خودش« لا إله الّا الله» میگوید.
ولایت مطلقهای که در تعابیر مختلف قرآن کریم آمده، از آن بشری است که عالم در پرتو آن وجود مقدس آفریده شده، و علت غایی همه موجودات، به شمار میآید. در هر ذره ای که در کون و مکان، و آسمانها و زمین آفریده شده، رشحات رحمت وجود اقدس آن انسان کمال یافته میشود. وجودی که علت آفرینش همه انسانها, افلاک و املاک است و آسمانها و زمین در پرتو وجود او آفریده شدهاند. همو که خداوند او را به « لولاک لما خلقت الأفلاک؛ اگر تو نبودی، افلاک را نمیآفریدیم» و«خلقتک لأجلی و خلقت الخلق لک؛ تو را برای خودم و دیگر مخلوقات را برای تو آفریدم.» مفتخر نمود. همان وجود مقدسی که وقتی ملائک آفریده شدند شناختش را با شناخت خداوند متعال عجین دیدند. حضرت آدم(ع) نیز وقتی در اولین لحظات پس از خلقت، چشمانش را باز نمود اول چیزی که دید نور، آن وجود مقدس بود.
این وجود مقدس اولی به نفس جمیع موجودات، و ولایت او ولایت الله است. دوستی و ولایت او بر همه واجب است و مقرون به دوستی خدا. طاعت و بیعت او طاعت و بیعت خداست. نه تنها شناخت او شناخت خداست که در ابتدا باید خداشناس بود تا بتوان نبیشناس شد. پس از طیّ این دو مرحله نیز میتوان امام را شناخت:
اللّهم ّعرّفنی نفسک فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف نبیّّّک؛
خدایا خودت را به من بشناسان، که اگر خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت؛
اللّهم ّعرّفنی رسولک فإنّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجتّک؛
خدایا رسولت را به من بشناسان که اگر رسولت را به من نشناسانی، حجتت را نخواهم شناخت؛
اللّهم ّعرّفنی حجتّک فإنّک إن لم تعرّفنی حجتّک ضللت عن دینی.
خدایا حجتت را به من بشناسان که اگر حجتت را به من نشناسانی، در دینم گمراه میشوم.
بر این اساس باید اول خدا و قدرت او, اراده, علم، جود, کرم, صفات جلال، جمال، همة صفات رحمت، عظمت, جود، جبروتش را شناخت، و پس از آن به سراغ درک این معنا برویم که ولیّ مطلق ما ـ پیامبر اکرم(ص) ـ افضل رسل، کاملترین انسانها، خلق اول و آینة جمال و کمال حضرت احدیت است.
اگر بنا بود ما از طریق بشری به پیامبر و امام و خدا معرفت پیدا کنیم، محصول عملمان عبث و بیهوده بود و اعتقاداتی خلاف واقع پیدا می کردیم. بشر قابلیت آن را ندارد که معیار و میزان امور شود. انسان همان موجودی است که خداوند متعال ـ خالق او ـ در قرآنکریم از این آفریدهاش با عناوینی نظیر ظلوم، جهول، کنود، عنود، نادان، مفسد، سفاک و خونریز، لجوج، و اهل مجادله و دعوا یاد کرده است. چنین موجودی به خودی خود نمیتواند درک کند که ولایت امام، ولایت الله است و یارای آن را ندارد که صفات، حرکات و سکنات او را درک کند. او نمیتواند بفهمد علم، قدرت، اراده، جلالت و عظمت او به چه اندازه است، و نفسیات و ملکات او در چه حد و منزلتی است. اگر بشر بخواهد مبنا قرار بگیرد، نتیجهاش همین شرایط آکنده از ظلم، تباهی، گمراهی و دهن کج کردن به امام(ع) میشود که میبینیم. اینها همهاش به خاطر این است که ما برای خودمان اعتبار قائل شدهایم، خودمان را آدم فرض کردهایم، و روی خود تا این حد حساب کردهایم که من هرچقدر میدانم امام هم باید همان قدر بداند و هر قدر که من آدمم امام هم باید همان قدر آدم باشد. برای همین است که اگر امام در میان ما هم ظاهر بشود، او را نمیشناسیم .
خیلی عجیب است باید اول خدای قادر دارای عظمت، جلال، کبریا، قدرت و... را شناخت، صفاتش را خوب درک کرد، و بعد سراغ سفیرش رفت، که او فرستادهای به سوی ماسوی الله دارد که به هیچ زمان و مکانی محدود نمی شود . تمام انبیای پیش از خود را استخلاف کرده است. باید برای خدا همچون سفیری فرض کرد که هم بر اندام حکومت الهی راست آید و هم لکه ننگ و عار برای خداوند به حساب نیاید.
ولایت خداوند، ولایتی مطلقه است که در تمام موجودات جریان دارد . هیچ جنبنده و متحرک، نبات و جماد، و مخلوق و حتی ذرهای از آفریدگان خداوند نیست که مشمول این عنایت نباشد. تمام ملائک بر ولایت محمد و آل محمد(ص) مباهات می کنند. این ولایت و حکومت در مرتبه بعدی نامش نبوت و گاه رسالت می شود.
رسالت، نبوت و امامت، همه عین ولایتاند. تنها تفاوت میان رسول خدا(ص) و علی بن ابی طالب(ع) منصب بالاتری است که رسول اکرم(ص) داشته اند. ایشان همیشه می فرمودند:
علیٌ منیّ بمنزلة هارون من موسی إلّا
أنّه لا نبیّ بعدی.
[جایگاه] علی، نسبت به من نظیر [جایگاه] هارون نسبت به موسی است، جز آن که بعد از من پیامبری نخواهد بود.
[هارون خلیفه و وزیر موسی(ع) بود.]
ایشان ـ پیامبر و علی(ع) ـ هر دو ولیّ مطلق خدا بوده اند و اولی به نفس مخلوقات. با این حال علی بن ابی طالب(ع) نسبت به مقام بالاتر رسول خدا(ص) در برابر ایشان اظهار خضوع می کردند.
روایات زیادی در کافی و غیر آن داریم که گفتهاند، غیر از رسول و نبی که به آنها وحی میشود، امام هم «مُحدَّث» است. محدّث به کسی میگویند که ملک با او حرف می زند و او ملک را نمی بیند. ملک مطلب را در گوش محدث بیان میکند، و یا آن را به قلب او القا میکند. دوازده امام ما (ع) و حضرت فاطمه صدیقه، اُم ّالائمة النجباء أم أبیها ـ صلوات الله علیها و علی ابیها و بعلها و بنیها ـ این صفت را داشتند و هیچ کس جز ایشان چنین مقامی نداشته است. این تعبیر را به خصوص در زیارات حضرت زهرا(س) میتوانید ببینید.
جمعی از برادران اهل سنت معاصر ما با استناد به این روایات آمدهاند هو کردهاند که شیعیان قائلند به ائمة آنها وحی میشود. «موسی جارالله» در الوصیّه, «سید محمود عبوسی» در السنة و الشیعة و «احمد امین» در فجر الاسلام و در الصراع و برخی دیگر آمدهاند با این مطالب داد سخن دادهاند که این مکتب, مکتب کفر و ضلال است. آخر وفتی پیامبر ما پیامبر آخرالزمان بوده، نباید به کس دیگری پس از او وحی شود.
ما جواب مفصلی به این مطالب در جلد پنجم الغدیر دادهایم. امروزه حرفهای دور از انصاف زیادی دربارة تشیع، در خارج مرزها مینویسند و میگویند. حدود هشتاد درصد از این کتابهایی را که دربارة ائمه ما نوشتهاند، باید به دریا ریخت. این دست اعتراضات ناشی از بیسوادی و جهل نویسندگان آنهاست. گمان میکنند ما این مطالب را از خودمان میگوییم آنها اگر سراغ منابع اصلی خودشان میرفتند، میدیدند از طریق «عبدالله بن عباس» در صحیح بخاری و مسلم و دیگر منابع، از رسول اکرم(ص) روایت کردهاند که فرمودند، «هر پیامبری بعد از خودش از امتش امام و خلیفهای دارد که محدث است» و محدث را دقیقاً همان طور شرح دادهاند که در منابع ماست و ما میگوییم؛ یعنی شخصی که ملک با او حرف میزند یا مطلب را به قلبش القا می کند و او ملک را نمیبیند. آنگاه ادامه میدهد که اگر بنا باشد در امت اسلام هم پس از من ( پیامبر) یک نفر باشد، «عمر بن خطاب» است. پس آنها هم قائلند که محدث با ملک در ارتباط است ولی بعد باید حرفهایی که محدث به ملک نسبت میدهد با ترازوی قرآن و سنت سنجید. البته اگر این ترازو به میان آید، راحت میتوان حرف زدن یا حرف نزدن با ملک را فهمید. به عبارت دیگر مفهوم محدّث، یک مفهوم اسلامی است، و نه مذهبی؛ تنها اختلاف در مصداق است.
خدا و نیز به حقّ جگر سوختة حضرت زهرا(س) به همة ما عقلی عنایت بفرماید که بفهمیم مسیرمان کجاست، چه میکنیم، باید کجا برویم، چه بگوییم و چطور حرف بزنیم. چه چیز را باید یاد بگیریم و پشت سر چه کسی راه بیفتیم و اقتضائات مسیری که باید در آن قرار داشته باشیم چیست. پنجاه سال و هفتاد سال از عمر ما میگذرد ولی همچنان بیسوادیم. هی میگوید «هو یا علی » ولی وقتی یقه هرکدام از آنها را میگیری هیچ چیز از امامت نمیداند. تعارف که با هم نداریم هیچ نمیداند. فقط یک سری رسم و رسوم و آدابی دارند که باید رعایت کنند؛ همین و بس.
امام محدّث و حامل علم و صفات، و جمال و کمال خداست. از هر طرف به او نگاه کنی در او صفات خدا را متجلی میبینی. هم حامل آن است و هم همانند آینهای پاک، صاف و عاری از هر کدورتی در نهایت وضوح و شفافیت آن را نشان میدهد. امام، آینة تمامنما و بدلنمای کمال و جلال خداست. اگر در زیارتها مرور کنید در مییابید امام خازن علم خداست. اهل سنت زیاد از پیامبر(ص) روایت کردهاند که:
أنا مدینة العلم و علیٌ بابها؛
أنا دارالحکمة و علیٌ بابها؛
أنا میزان الحکمة و علیٌ لسانها؛
من شهر علمام و علی درِ آن است. من خانة حکمتام و علی درِ آن است. من ترازوی حکمتام و علی زبان آن است.
متأسفانه هنوز هم جعفر بن محمد(ع) مظلوم است و اگر بخواهیم از ایشان مطلبی را نقل کنیم متهم میشویم. از علی بن ابی طالب(ع) نقل میکنیم که فرمودند: «هرکس میخواهد درباره آسمانها و زمین چیزی بداند از من سوال کند والله علی به راههای آسمان از راههای زمین آشناتر است». ایشان این مطلب را در جمعی فرمودند که مخاطبان و پامنبریهایشان مترصد این بودند که بتوانند از ایشان ایراد بگیرند ولی هیچ کدام نتوانستند. علی(ع) آیات نازل شده در شب و روز، و سفر حضر را از هم تمیز می داد و می دانست هر آیهای کی و کجا نازل شده است. والله، علی را اگر بالای منبری بگذارند با اهل تورات، با تورات و با اهل انجیل با انجیل حکم خواهد کرد. علوم اولین و آخرین همه در نزد علی است.
تو خودت را شیعه میدانی؟ ایشان مخزن علم الهی و معدن حکمت اوست. آن وقت تو به خودت نگاه میکنی و میپرسی آیا امام این را می داند یا نه؟! خیلی عجیب است. هم میخوانی هم دعوا میکنی؛ هم به امام(ع) عرض عقیده می کنی هم اشکال می گیری؟ هم معترفی هم معترض، و هم منکری و هم معترض؟
«احمد بن علی حافظ» یکی از بزرگان عامه است که مرد فوق العاده و جلیلی بوده است. وی کتابی دارد به نام زین الفتی فی شرح سورة هل أتی . از این کتاب دوجلدی دو نسخه وجود دارد، یکی در هند و دیگری در کتابخانه سید بن طاووس(ره)2. و در کتابش از آن کتاب روایت کرده که: «هرکس میخواهد در علم حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی و حضرت عیسی نگاه کند، به علی بن ابی طالب بنگرد». میخواهد بگوید هرکس میخواهد به پیامبران بنگرد به علی بن ابی طالب (ع) نگاه کند. علی بن ابی طالب(ع) مجسمة تمام علوم انبیاست. و همة پیامبران هرچه داشتهاند علی(ع) حامل تمام آن فضائل و ملکات است. این روایت را شیعه نقل کرده و اهل تسنن هم آن را زیاد نقل کردهاند. «ابوالحمران» سلسله سند این روایت را به «ابوبکر» رسانده و آن را صحیح دانسته و میگوید:
از این روایت استفاده میشود علی بن ابی طالب در صفات با انبیا شریک بود.
او این مطلب را از خودش، و نه به نقل از هیچ سنی یا شیعهای نقل میکند؛ یعنی اینها این مسائل را میفهمند. «شطحفیه» در تفسیر و توضیح این حدیث میگوید:
هر پیغمبری که خداوند در قرآن او را به صفت حقیقیه مخصوصی ذکر کرده، علی همة آن صفات را داراست و پیامبر او را به همان صفت ستوده است.
او میگوید: هرکدام از حضرات آدم , نوح , ابراهیم , موسی و عیسی هشت صفت ممیزه داشتهاند . بعد به بحث درباره علم علی بن ابی طالب(ع) میرسد. در آنجا میگوید.
مسلمانان همه بر این اتفاق نظر دارند که تمام انسانها بعد از رسول خدا(ص) به علم علی بن ابی طالب(ع) نیازمندند و هیچ کس نیست که به این علم بی نیاز باشد.
او پس از این مطلب بیان میکند نیازهای خلیفه اول به علم علی(ع) خیلی زیاد بوده است. بعد از آن نیازهای خلیفه دوم را برمیشمرد و روایاتی را با مضمون نزدیک به عبارت «لولا علیٌ لهلک عمر؛ اگر علی نبود، عمر هلاک میشد». نقل می کند که درمنابع شیعی وجود ندارد. نوبت به عثمان که میرسد میگوید او خیلی به علم علی(ع) نیاز داشت و بارها میگفت «اگر علی نبود، عثمان هلاک میشد». ما در منابع خودمان این مطلب را نداریم و گمان نمیکنم یک نفر از علمای شیعه بتواند این عبارت را در منابع خودمان بیابد. او سلسله سند را نقل کرده و پس از آن به نقل از راوی میگوید:
روزی در خدمت عثمان بودم و صحابه، همه دور او را گرفته بودند. مردی وارد شد و رو به عثمان کرد و پرسید: یا امیرالمومنین مسلمانها درباره اینکه مشرکان در قبور خودشان معذباند یا نه، چه میگویند؟ عثمان جواب داد که معلوم است، هر مسلمانی با هر مقدار معلومات دینی میداند که شخص مشرک در قبرش دچار عذاب است. وقتی عثمان این جواب را داد، آن مرد از زیر عبایش جمجمهای در آورد و جلوی عثمان انداخت و گفت این جمجمة یک مشرک است، آن را لمس کن. آیا حرارتی احساس می کنی؟ چطور شما چنین صحبتی می کنید؟ عثمان مات و متحیر مانده بود چه جواب بدهد. این دست و آن دست میکرد شاید یکی از اطرافیانش جوابی برای این سؤال داشته باشند ولی خبری از جواب نبود. در این میان یکی از صحابه بلند شد و به منزل علی بن ابی طالب(ع) رفت و گفت ماجرایی پیش آمده که لازم است برای جواب دادن به آن تشریف بیاورید. حضرت به میان جمع که رسیدند آن شخص سؤالش را مجدداً تکرار کرد. حضرت به یکی از صحابه اشاره فرموده، گفتند: برو سنگ چخماق بیاور. صحابی که سنگها را آورد حضرت آنها را به هم زدند تا آتشی درست شد. بعد از آن سنگها را در دست آن مرد گذاشتند و پرسیدند، آیا حرارتی احساس می کنی؟ آن چه جور آتشی است که آهن و غیر آن را میسوزاند ولی خودش را نمیسوزاند و... ماجرا که به اینجا میرسید، عثمان میگفت:
اگر علی نبود عثمان هلاک میشد.
نه فقط عمر و عثمان، اگر علی(ع) نبود بشریت هلاک میشد. اگر علم علی(ع) نبود بشریت همه جزء بهائم میشدند. در هر جا معلم و مربیای هست باید عالمتر و داناتر از شاگردش باشد. در روایات متعددی آمده که علی بن ابی طالب(ع) معلم تمام ملائکه ـ اعم از شداد و غلاظ، و رحمتِ ـ بهشت و جهنم و حتی جبرائیل و عزرائیل بوده است3. شاه و آیت الله، شریف و وزیر، بزرگ و کوچک، همة انبیا، مخلصین، صدیقین، امرا، اولیا، و نوح و ابراهیم، و موسی و عیسی، همه باید در محضر عدل علی(ع) حاضرشوند و بعد جایگاه هرکس در بهشت و جهنم مشخص میشود. این موضوع از جمله مطالب اسلامی است، و نه مذهبی. خیال کردهاید احتیاج شما به علی(ع) فقط همین قدر است که بروی حرم و دعا کنی تا بازارت گرم شود؟ جمعیت زیادی از علما، حفاظ، و محدثان عامه (اهل سنت) نقل کرده اند که محبت حضرت زهرا(س) در هشت و یا صدجا فایده دارد: هنگام مرگ، دفن، حشر و حساب و ..... آن قدر این دستگاه محشر، عریض و طویل است که تصورش را نمیتوانید بکنید. همین طوری بهشت رفتن که فایده ندارد. باید علی(ع) را بشناسی و بعد به بهشت قدم بگذاری. در آن صحرای محشر، خداوند متعال برای معرفت امیر المومنین(ع)، برای همة بشریت یک مدرسة بزرگ به راه انداخته است. منبر بسیار بزرگی در آنجا گذاشتهاند. رسول اکرم(ص) بالای منبر میروند و جبرئیل با نهایت خضوع در محضر ایشان حاضر شده، کلیدهای بهشت و جهنم را به آن حضرت تقدیم میکند. در آن هنگام رسول اکرم(ص) هم بانگ برمیآورند که، پسرعمو، وزیر، برادر و جانشینم کجاست؟ علی(ع) تا یک پله پایین تر از ایشان به بالای منبر میروند. پیامبر(ص) کلیدها را به دست علی(ع) میدهند و میفرمایند اینها باید به دست تو باشد. بهشت و جهنم و ملائکة رحمت و ملائکة شداد و غلاظ، مطیع تو هستند و مطابق نظر تو، افراد باید به بهشت یا جهنم بروند. روایات اهل سنت میگوید، اینها در برابر علی بن ابی طالب (ع) صف کشیدهاند و میگویند: لبیک یا علی، گوش به فرمان توایم. بعد از آن علی بن ابی طالب تک تک افراد بشر را به سمت آتش یا بهشت روانه میکنند. حالا شما ببینید چقدر به علی بن ابی طالب(ع) احتیاج داریم...
پی نوشت ها:
٭ این سخنرانی بخشی از سخنرانیهای مرحوم علامه امینی(ره) است که در مشهد مقدس ایراد شده است.
1. محدث قمی، مفاتیحالجنان دعا در غیبت امام زمان(ع)
2. سید بن طاووس (ره) خیلی حق به گردن شیعه دارد و همه شیعیان باید او را دعا کنند. خدا رحمتش کناد. زادة پیغمبری که واقعاً پهلوان و مجتهد در ولایت است. هر کس کتاب او را بخواند می فهمد که فوق العاده نسبت به خاندان رسول خدا(ص) محبت داشته است.
3. چند شب پیش به روایت جالبی برخورد کردم که مناسب است آن را برای شما در اینجا نقل کنم. راوی نقل می کند در خدمت امیر المومنین(ع) بودم که شخصی آمد و گفت اگر در قرآن شما این همه تعارض و اختلاف وجود نداشت حتماً دین شما را میپذیرفتم. حضرت فرمودند مثال بزن. گفت از مثال خارج است، تعدادش بیش از این حرفهاست. حضرت باز فرمودند، مثال بزن. گفت در در جایی آمده که خدا شما را می میراند (الله یتوفی الأنفس حین موتها) و در جای دیگر آن را به ملک الموت نسبت می دهد (قل یتوفّاکم ملک الموت الذّی وکلّ بکم) و در جای سومی هم آن را به «ملائکه طیبین» نسبت میدهد. حضرت خیلی راحت جواب دادند که همانند یک اداره شهربانی که هر آنچه پاسبان کرده، کلانتری کرده و هرچه کلانتری انجام داد، رئیس شهربانی انجام داده و کار رئیس شهربانی کار وزراست و همین طور تا بالا. خداوند متعال هم به همین سبک امور را گاه به خود و گاه به ملائک نسبت می دهد در هر دو حال کار خودش است و این انتساب صحیح. به علاوه که حساب کشی از هرکس مطابق شأن او انجام می شود .
ماهنامه موعود شماره 71