کشتار انسان براى ساخت مواد آرايشي
واحد مرکزى خبر: شبکه کشتار انسانها به منظور استحصال چربى آنها براى ساخت مواد آرایشى در پرو کشف و منهدم شد. پلیس پرو دیروز پنج نفر را بازداشت کرد که به کشتار دهها نفر متهم هستند.
این افراد پس از کشتار افراد مذکور، چربى بدنى آنها را به منظور قاچاق کردن استخراج مىکردند. این افراد قربانیان خود را در جنگلهاى دورافتاده پرو مىکشتند و سپس چربى را از اجساد آنها جدا مىکردند تا در بازار سیاه براى ساخت لوازم آرایشى عرضه کنند. این شبکه قاچاق چربى انسان زمانى کشف و شناسایى شد که پلیس پرو مطلع شد یک دستگاه اتوبوس حامل چربىهاى مذکور از کوههاى این کشور آمریکاى لاتین به لیما، پایتخت، وارد شده است.
پلیس در تحقیقات خود گورهایى را کشف کرد که در آن اجساد انسانى سوزانده شده بودند. مىتوان از چربى بدن انسان براى ساخت مواد آرایشى بهره گرفت. به گفته کارشناسان مىتوان از چربى انسان در درمان چین و چروک صورت و امثال آن استفاده کرد، اما معمولا براى این کار از چربى زیر شکم یا ران خود افرادى استفاده مىشود که به مراکز زیبایى مراجعه مىکنند.
افراد دستگیر شده در این شبکه به کشتن دست کم پنج نفر براى استخراج چربى بدن آنها اعتراف کردهاند. هر لیتر چربى ذوب شده بدن انسان حدود پانزده هزار دلار قیمت دارد. گفته مىشود این شبکه مخوف، چربىهاى انسانى اش را به شرکتهاى سازنده مواد آرایشى در اروپا مىفروخته است.
گلبانگ
کی میرسی از راه...؟
سعید بیابانکی
از چشمهایت میروم آهو بچینم
یا نه، چراغستانی از جادو بچینم
باید پی تکرار تو تا بینهایت
آیینهها را با تو رودررو بچینم
فانوسهای روشن دلتنگیم را
تا کی در این دالان تو در تو بچینم؟
یا کوزههای تشنه کامم را شبانه
پُر میکنم پنهان و در پستو بچینم
کی میرسی از راه، ای خورشید، ای پیر
کز دست تو کشکولها «یاهو» بچینم؟
کی میرسی تا من هزاران گوشه آواز
از مسجد آدینه تا خواجو بچینم
لبهای شور من به هم میچسبد آرام
گر بوسهای شیرین از آن کندو بچینم
یک شب در این دالان قدم بگذار تا من
یک عمر نرگس بو کنم، شببو بچینم
امشب مهیا کن شراب و شعر حافظ
تا سفرهای رنگی برای او بچینم
سعید بیابانکی
بانو آبها
آی!
بانوی زلال آبها!
مهربانی چشمه را به سمت کدام کویر
میروی؟
تبرک عجیبیست
قداست روزی که با طلوع چشم تو
آغاز میشود
چقدر کبوتر بیچینة نگاهم
صحن متبرک پیشانی بلندت را
به زیارت مشتاق است.
نجیبة غزل!
بر تمام آبها
که در حضور تو نماز میگذارند
مومنم
و با تمام طهارت چشمهها
به پایبوسی تو میآیم.
مهربانی شفاف!
کویر سینهام را
به برکت دستانت
میهمان نمیکنی؟!
منیژه درتومیان
تمام عصرها با تو معاصر میشود روزی
بهار از پشت چشمان تو ظاهر میشود روزی
زمین با ماه تابانت، مجاور میشود روزی
صدایت میرسد از پشت پرچینها و دالانها
سکوت راه، در گامت مسافر میشود روزی
به جز رنگینکمان در شهر دیواری نمیماند
خدا در کوچههای شهر، عابر میشود روزی
تمام برکهها را خوی دریا میدهی، ای ماه
درخت از شوق تو، مرغ مهاجر میشود روزی
ترنج آفرینش، قصری از آیینه خواهد شد
حریر نور و گل، فرش معابر میشود روزی
چه باک از طعنة ناباوران؟ ما خوب میدانیم
که شب میمیرد و خورشید ظاهر میشود روزی
سمند نور، زلف تیرگیها را برآشوبد
به فرمانی که از چشم تو صادر میشود روزی
تو باقی ماندة حقّی، به زیتون و زمان سوگند
تمام عصرها، با تو معاصر میشود روزی
در و دیوار، دیوان غزلهای تو خواهد شد
و حتی سنگ، با نام تو شاعر میشود روزی!
حامد حسین خانی
خُم انتظار
سوگند به زمزم نمازت
بر زمزمههای سوز و سازت
بر ذکر رکوع و بر سجودت
بر حال قیام و بر قعودت
بر ذکر تشهد و قنوتت
بر بُهت خدایی سکوتت
خشت از خُم انتظار بردار
مه را ز خمار غم برون آر
ای روح دعا! سلام، مهدی
محبوب خدا، سلام، مهدی گل نرجس
عباس براتیپور
هار در راه است
عزیزم! از تو چه پنهان، بهار در راه است
بهار با نفس مشکبار در راه است
جوانههای سپیدار میدهند نوید
طراوتی که تویی دوستدار، در راه است
نسیم مژدهرسان، جان تازه میبخشد
سپیده با قدم زرنگار، در راه است
بگو به خطار آشفته، در تبسم گل
قرار جان و دل بیقرار، در راه است
خبر دهید به دلخستگان تشنة مهر
زلال عاطفة خوشگوار در راه است
قسم نمیخورم امّا به جان منتظران
چراغ روشن آن انتظار در راه است
اگر نه جمعة حاضر، که جمعهای دیگر
امید زمزمه دارد، سوار در راه است
محمدجواد محبت
پایان پریشانیها
چشمها، پرسش بیپاسخ حیرانیها
دستها، تشنة تقسیم فراوانیها
با گُل زخم، سر راه تو آذین بستیم
داغها در دل ما، جای چراغانیها
حالیا، دست کریم تو برای دل ما
سرپناهیست در این بیسر و سامانیها
وقت آن شد که به گُل، حُکم شکفتن بدهی
ای سرانگشت تو آغاز گلافشانیها
فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزلها و غزلخوانیها
سایة امن کسای تو مرا بر سر، بس
تا پناهم دهد از وحشت عریانیها
چشم تو لایحة روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانیها
قیصر امینپور
کرامات نورانی
هلا، روز و شب فانی چشم تو
دلم شد چراغانی چشم تو
به مهمان، شراب عطش میدهد
شگفت است مهمانی چشم تو
بنا را بر اصل خماری نهاد
ز روز ازل بانی چشم تو
پر از مثنویهای رندانه است
شب شعر عرفانی چشم تو
تویی قطب روحانی جان من
منم سالک فانی چشم تو
دلم نیمه شبها قدم میزند
در آفاق بارانی چشم تو
شفا میدهد آشکارا به دل
اشارات پنهانی چشم تو
هلا، توشة راه دریادلان
مفاهیم توفانی چشم تو
مرا جذب آیین آیینه کرد
کرامات نورانی چشم تو
از این پس مرید نگاه توام
به آیات قرآنی چشم تو گل نرجس
سید حسن حسینی
آبروی خاک
ما بیتو تا دنیاست، دنیایی نداریم
چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم
ای سایهسار ظهر گرم بیترّحم!
جز سایة دستان تو، جایی نداریم
تو آبروی خاکی و حیثیّت آب
دریا تویی، ما جز تو دریایی نداریم
وقتی عطش میبارد از ابر سترون
جز نام آبی تو، آوایی نداریم
شمشیرها را گو ببارند از سر بُغض
از عشق، ما جز این تمنایی نداریم!گل نرجس
گلستانه
به انگیزة ولادت امام علی(ع):
تا بهار چشم تو
تا بروید آفتاب، از فرار چشم تو
آسمان نشسته در انتظار چشم تو
ای نجیب مهربان، ای صبور ناتمام!
چند فصل مانده است، تا بهار چشم تو؟
روی دوش میکشی، کوفه کوفه درد را
دارِ عشق میزنند، در کنار چشم تو
راستی چه میشود، یک نظر به ما کنی
گرچه آسمانی است، اعتبار چشم تو
هرچه گندم و عطش، سهم لحظههایمان
هرچه آب و آینه، از تبار چشم تو
انتهای دفترم، یک غزل به نام تو
مانده روی دست من، یادگار چشم تو
معصومه سادات نبوی
تقدیم به پیامبر خاتم، حضرت رسول اکرم(ص):
ای جنون جان
ای که به یک اشارهات، ماه دو نیم میشود
حلقة زرّ مغربی، سکة سیم میشود
پای به هر چه مینهی، مخملی از گل و گیاه
دست به هرچه میزنی، جور نسیم میشود
گر تو بخواهی آبها قهر کنند و شعله لطف
آب زبانه میکشد، شعله رحیم میشود
در اثر قیام تو، خاک دوان دوان چو من
در حرم مقام تو، باد مقیم میشود
پیش تو ای جنون جان، کوه و زمین و آسمان
قامت سرو بوستان، حلقة میم میشود
چنگ زدم، چنگ زدم، قافیه را سنگ زدم
غیر تو هر قافیه، شیطان رجیم میشود
گفت کسی که شعر هم غنچه نشد به باغمان
گفتم اگر پرنده را سبز کنیم، میشود
حبیب الله بخشوده
بشارت نور
بیا که پیش تو از روزگار شِکوه کنیم
ز درد و رنج برون از شمار، شکوه کنیم
ازین خزان غمافزا، ازین شبان سیاه
ز سستعهدی فصل بهار، شکوه کنیم
اگر چه ابر کرامت مُدام میبارد
ز خشک ناخنی چشمهسار، شکوه کنیم
ز گردباد غلیظی که غنچهها را بُرد
ز باغ و گلبن بیبرگ و بار، شکوه کنیم
بیا که نور بگیریم از فروغ خدا
ز تیرهفامی این شام تار، شکوه کنیم
تو ای صلابت ایمان، تو ای بشارت نور!
بیا که در برِ پروردگار، شکوه کنیم
تو میرسی ز ره و غم به سینه میمیرد
بیا که پیش تو ای غمگسار، شکوه کنیم
هوروش نوّابی
تو را من چشم در راهم تو میآیی
تو میآیی
از سمت مشرق حقیقت
و هرچه صبح کاذب است
از هُرم نفسهایت خجل میشوند.
تمام شب میگریزد
و شمشیرهای سینهسوز
تسلیم تو میشوند.
غبارهای دروغ و نیرنگ
بر زمین میاُفتند
و ذهن تمام غزلها
پر میشود از نرگس و سبزه
و تمام فصلها
برای دیدن محراب چشمهای تو
قیام میکنند.
شب، با صد پیاله راز و نیاز
در صف دیدارکنندگان تو
آنگاه
تمام پرسشها
هورا میکشند
و کودکان کوچههای غربت
با یک بغل شقایق آشنایی
خورشید را به بازی فرا میخوانند
و ماه
آن سوتر
در نوبت سلام به تو میایستد
وحید خلیلی اردلی
پرندة عرش آشیان عشق
عرشی! پرندگان جهان، عاشقت شدند
برگرد! چون زمین و زمان، عاشقت شدند
گلهای باغ، اطلسی و لاله، رازقی
چیزی ورای حدّ بیان، عاشقت شدند
باور کن ای پرندة عرش آشیان عشق!
کروبیان هر دو جهان عاشقت شدند
عطر تو در تمام تن باغ منتشر
باغی گلِ خجسته دمان، عاشقت شدند
در دشت، لالهها، به طواف تو آمدند
و جویبارهای جوان، عاشقت شدند
بیشک تمام باغ و تمام عناصرش
آی ای نماد فرّ مهان! عاشقت شدند
توصیفت ای بدیع شمایل! ز حد گذشت
تا شاعران چیره زبان، عاشقت شدند
گل نرجس
عربستان، دیروز و امروز
قدیمیترین دین یکتا پرست در حجازِ قبل از اسلام، دین حنیف، همان دین حضرت ابرهیم(ع) است. زمانی که حضرت ابراهیم به همراه فرزندشان، حضرت اسماعیل وارد حجاز شدند، دین یکتاپرستی خود را در کنار آداب پسندیدهای چون حج وارد این سرزمین کردند. از دلایل گسترش و نفوذ آیین حنیف در عربستان، ازدواج حضرت اسماعیل(ع) با جرهم ثانیه (ازدواج یک عرب قحطانی با یک عرب عدنانی) بود.
عربستان مهد ظهور اسلام بود و علاوه بر نقش مؤثری که در بدو نبوت پیامبر اکرم(ص) داشته در آخرالزّمان و به هنگام ظهور منجی عالم بشریت نیز نقش تعیین کنندهای خواهد داشت. در این نوشتار نگاهی گذرا به مشخّصات این کشور خواهیم داشت.
1. جغرافیا
عربستان سعودی با مساحتی حدود690/149/2 کیلومتر مربع فضای جنوب غربی آسیا را به خود اختصاص داده است. از شمال با عراق و اردن، از شرق با کویت، خلیج فارس، امارات، قطر و بحرین هم مرز است. همچنین از جنوب به عمان و یمن و از غرب به دریای سرخ محدود شده است.
آب و هوای آن خشک، بارندگی کم و تفاوت دمای شب و روز زیاد است. ربع الخالی از خشکترین نقاط عربستان و خالی از سکنه است و بیشترین میزان بارندگی در کنار آبها و باحهها، جنوب غربی کشور میباشد.
2. شهرهای مهم
شهرهای عربستان از چهار جهت دارای اهمیت هستند و بر همان اساس دستهبندی میشوند:
ـ مذهبی: مکّه و مدینه؛
ـ تجاری: بندر جدّه، دمام و ...؛
ـ سیاسی: ریاض؛
ـ کشاورزی: طائف، بریده، تبوک و...
برای آشنایی بیشتر با هرکدام از این شهرها و دلایل اهمیت آنها کمی در مورد آنها مطالعه میکنیم؛
2ـ1. مکّه: وجود بیتالله الحرام، صحرای عرفات، منا، شعب ابوطالب و...، اهمیت مرکز جهان اسلام، این شهر تاریخی مذهبی را صد چندان کرده است. از نامهای دیگر مکه میتوان به «بلد الأمین» و «بلد الحرام» و... اشاره کرد که در قرآن کریم بارها و بارها از آن نام برده شده است؛ مثلاً خداوند در سورة مبارک تین به این شهر قسم یاد میکند: «و التین و الزیتون ٭ و طور سینین ٭ و هذا البلد الأمین». رفت و آمد سالانة میلیونها زائر از سراسر جهان به این شهر رنگ و بوی خاصّی داده است.
2ـ2. مدینه: اماکن مقدسی مثل مسجدالنّبی، حرم رسول خدا(ص)، قبرستان بقیع، مسجد سبعه، مسجد قبا و ... باعث شدهاند تا این شهر در میان عالمیان شهرت خاصّی کسب کند. نام مدینه تا قبل از نفوذ اسلام و مسلمان شدن بزرگان شهر، یثرب بوده است، اما بعد از مسلمان شدن بزرگان قبایل و همچنین هجرت رسول اکرم(ص) به این شهر، با نام «مدینه النبی(ص)»، یا مدینة طیبه شهرة آفاق گشت.
2ـ3. جدّه: این شهر پس از ریاض، پایتخت عربستان سعودی، بزرگترین و پرجمعیّتترین شهر این کشور است. به خاطر فوارة بزرگی که داخل دریای سرخ در این شهر ساختهاند، لقب «عروس دریای سرخ» را به آن دادهاند. در برخی از منابع، جدّه را محل فرود آمدن حضرت حوّا و قبر او دانستهاند.1
2ـ4. ریاض: از زمانی نزدیک به دو دهة قبل، پایتخت سیاسی عربستان است، در این زمان اندک این شهر پیشرفتهای زیادی را تجربه کرده و حدود 4 میلیون نفر را در خود جای داده است.
3. نشان رسمی کشور
نشان رسمی کشور عربستان تصویر دو شمشیر و یک نخل است.
4. نژاد، زبان و خط
نژاد ساکنان عربستان، سامی2 و زبان رسمی اعراب، عربی است، بنابراین در پی زبان اول، خطّ رسمی ساکنان عربستان، خطّ عربی است. زبان دوم آنها که در دستگاههای دولتی، مراکز تجاری و دانشگاهها استفاده میشود، زبان انگلیسی است.
5. تاریخ اجتماعی عربستان
قبل از ظهور اسلام، مردم سرزمین عربستان (حجاز) به صورت قبیلهای زندگی میکردند. این قبایل مستقل از هم عمل میکردند و تنها راه برقرار کردن ارتباط میانشان، ایجاد رابطة خویشاوندی بود. در میان ایشان فقط یک عامل از تجاوز به حقوق قبایل دیگر جلوگیری میکرد، آن هم بستن پیمان قبیلهای بود. در صورت عدم وجود پیمان، هیچ عاملی نمیتوانست نفاق و فاصلهای را که بین قبایل وجود داشت، نابود و میان آنها وحدت ایجاد کند.
طبیعت اقلیم خشک و آب و هوای حجاز، اینگونه زندگی را با وحشیگری، روحیة خشن و علاقه به جنگ و خونریزی همراه کرده بود. نتیجة اینگونه رفتارها، رهایی از قید و بند قانون و سیاست کشور و هم چنین مانع پیشرفت و عمران بوده است. از نکات عجیب زندگی در دوران یاد شده این است که، آن زمان در عربستان حدود هزار و سیصد جنگ ثبت شده است.
ابن خلدون، جامعه شناس بزرگ، جامعة آن روز عربستان را چنین توصیف میکند: «خوی آنها غارتگری بوده است. هرچه را در دست دیگران میدیدند، میربودند و تاراج میکردند و روزی آنها هم در پرتو نیزهها فراهم میآمد و در ربودن اموال دیگران حدّ معینی قائل نبودند، بلکه چشم ایشان به هرگونه ثروت یا ابزار زندگی میافتاد، آن را غارت میکردند».3
اعراب با پذیرش اسلام، حکومت قبیلهای خود را رها کرده، برای تشکیل حکومتی جهانی گام بزرگی برداشتند. توماس کارلایل، تاریخدان اسکاتلندی، در مورد این تحول بزرگ چنین ابراز عقیده کرده است: «خداوند اعراب را به وسیلة اسلام، از تاریکیها به روشناییها هدایت فرمود، از ملت خموش و راکدی که نه صدایی از آن میآمد و نه حرکتی از آن محسوس بود، ملتی پدید آورد که از گمنامی به سوی شهرت، از سستی به سوی بیداری، از پستی به سوی فراز، از عجز و ناتوانی به سوی نیرومندی سوق داده شد، نورشان از چهار سوی جهان میتابید. از اعلان اسلام یک قرن نگذشته بود که مسلمانان یک پا در هند و پای دیگر در اندلس نهادند».4
6. اقتصاد، کشاورزی و معادن کشور
سالهاست که اقتصاد عربستان بر پایة نفت استوار است و از نوسان قیمت نفت در بازارهای جهانی تأثیر میپذیرد. کاهش قیمت نفت در سال 1998 میلادی ضربة شدیدی به اقتصاد عربستان وارد کرد و باعث شد که در آن زمان دولت کشور تصمیم بگیرد که بخش عظیم اقتصاد را به بخش خصوصی واگذار کند.
همچنین به دلیل وجود اماکن متبرک و مقدس در این سرزمین، عربستان قطب جهانگردی جهان اسلام شمرده میشود. بنابراین سالانه میلیونها زائر وارد خاک عربستان شده، رونق اقتصادی کشور را افزایش میدهند.
با وجود شرایط اقلیمی خاصّ عربستان و کمبود آب، عمده ترین محصولات کشاورزی عربستان در گندم، جو، خرما و... خلاصه میشود.5 علاوه بر نفت، وجود معدن طلا، سنگ آهک، سنگ گچ و سنگ مرمر، همچنین سرب و نقره اوضاع اقتصادی حجاز را بهبود میبخشد.6
7. نظام آموزشی
دوران تحصیل در عربستان 12 سال است؛ 5 سال دوران تعلیمات ابتدایی که عمومی و رایگان است، 3 سال راهنمایی و 3 سال نیز دوران متوسطه. از جمله دانشگاههای بزرگ این سرزمین اسلامی، دانشگاه ریاض است. دانشگاههای مذهبی هم در کنار سایر دانشگاهها فعالیت میکنند که یکی از مهمترین آنها دانشگاه «ام القری» یا دانشگاه مذهبی مدینه است.
بالتّبع به دلیل گرایش مذهبی مسلّط در این کشور، عمدتاً دیدگاههای فرقة وهابیّت در اینگونه مراکز دینی به صورت شدیدی تبلیغ و ترویج میشود و فضای آموزشی برای ارائة صحیح سایر دیدگاهها ـ از اهل سنّت و شیعه است ـ یا بسیار محدود است یا اینکه موجود نیست.
8. آداب و رسوم ساکنان عربستان
در دوران جاهلیت، فساد، هرزگی و روابط نامشروع، آدابی پسندیده و جذاب به حساب میآمدند. اینگونه رفتارها آنقدر در میان اعراب رواج داشت که اغلب شاعران در ستایش میخوارگی شعر میسرودند. آزادگی و شجاعت در میانشان مطلوب بود امّا این صفات به شکل غارتگری، انتقامجویی، تجاوز و کشتار در زندگیشان نمود پیدا کرده بود.
لباس رسمی شخصیتهای سیاسی، مذهبی و بزرگان قبایل در محافل رسمی و عمومی، عبایی قهوهای یا کرم رنگ به همراه یک شماغ (پارچهای خطدار قرمز رنگ یا گاهی سفید رنگ با نام غتره که بر سر خود میاندازند)، است.
به دلیل رواج افکار وهابیت در بین اعراب این سرزمین، مردم پس از مرگ عزیزان خود مجلس ترحیمی برگزار نمیکنند و فاتحهای نمیخوانند، بلکه به منزل وی رفته، به بازماندگان تسلیت میگویند.8
9. ادیان و مذاهب
قدیمیترین دین یکتا پرست در حجازِ قبل از اسلام، دین حنیف، همان دین حضرت ابرهیم(ع) است. زمانی که حضرت ابراهیم به همراه فرزندشان، حضرت اسماعیل وارد حجاز شدند، دین یکتاپرستی خود را در کنار آداب پسندیدهای چون حج وارد این سرزمین کردند. از دلایل گسترش و نفوذ آیین حنیف در عربستان، ازدواج حضرت اسماعیل(ع) با جرهم ثانیه (ازدواج یک عرب قحطانی با یک عرب عدنانی) بود.
بت پرستی در میان اعراب جاهلیت دینی رایج بوده است. در کتب تاریخی به مطالب جالبی پیرامون چگونگی ورود بت پرستی به شبه جزیرة عربستان برمی خوریم. گفته شده فردی به نام «عمرو بن لحی» برای اوّلین بار بتپرستی را وارد شبه جزیره کرده است. وی در سرزمین شام (و در برخی منابع روم شرقی و عراق)9 مشاهده کرده بود که «عمالقه»10 مجسّمههای زیبایی را میپرستیدند، سپس بت هُبَل را که بعداً یکی از بتهای بزرگ مکه شد، خرید و به این شهر آورد و از مردم خواست تا آن را عبادت کنند.11
علاوه بر آیین حنیف و بتپرستی، دین یهود نیز در حجاز پیروانی داشت. یهودیانی که در شبه جزیرة عربستان ساکن بودند به چند دسته تقسیم میشدند؛ گروهی از آنها در یمن زندگی میکردند، گروهی هم یثرب و خیبر را برای گذران زندگی انتخاب کرده بودند. شغل یهودیان یثرب، آهنگری و زرگری بود. شاید یکی از دلایل انتخاب مدینه توسط یهودیان برای زندگی، بشارتهای تورات بود که میگفت پیامبر آخرالزّمان در آن شهر زندگی میکند.
علاوه بر این ادیان در شمال عربستان به دلیل همسایگی با دولت روم، مسیحیت رواج داشته است.
مذهب حاکم امروز بر عربستان مذهب اهل سنّت با قرائت انحرافی فرقة وهابیت است. وهابیت ابتدا به صورت نهضت تغییر در دین اسلام شروع به کار کرد و کمکم فرقة ضالة وهابیت شکل کنونی خود را پیدا کرد. از علل اصلی نفوذ و گسترش وهابیت در میان اعراب، پیوند عبدالوهاب (مؤسس فرقة ضالة وهابیت) با محمدبن سعود (مؤسس حکومت آل سعود) بود در این مورد، توضیح کاملتر را دراینباره، در ادامة مطلب خواهیم خواند.
10. دلایل اهمیت عربستان
در مجامع بین المللی عربستان از جایگاه خوبی برخوردار است، دلایل اهمیت کشور عربستان، عبارتند از:
10ـ1. وجود نفت: این کشور به تنهایی بیش از 25 درصد نفت جهان را در خاک خود ذخیره کرده است؛
10ـ2. ارتباط مستقیم با دریای سرخ؛
10ـ3. قرار گرفتن در منطقه خاورمیانه، که اهمیت استراتژیکی خاصی به آن بخشیده است؛
10ـ4. نفوذ در اوپک و کشورهای عضو؛
ـ و...
11. تاریخ حکومت در عربستان
سرزمین عربستان قبل از تسلط آل سعود در دست امپراطوری عثمانی بوده است، اما به دلیل بروز ضعف سیاسی دولت عثمانی به دلیل دخالت دولتهای بزرگ عصر (انگلیس) در فروپاشی عثمانی، در گوشه و کنار امپراطوری حرکتهایی جدایی خواهانه و خود مختار مشغول فعالیت بودند.
اواسط قرن 18 هجری قمری بود که محمد بن سعود و محمّد بن عبد الوهاب، با هم، هم پیمان شدند و دیری نپایید که بخش عمدهای از سرزمین نجد را تحت تسلط خود درآوردند. همکاری این دو نفر تا سال 1318ق. ادامه داشت تا اینکه محمد بن سعود، از دنیا رفت و پسرش عبد العزیز که داماد محمد بن عبدالوهاب بود، جانشین پدر شد و کارهای پدر را ادامه داد.
فعالیت ایشان تا زمانی ادامه داشت که بر سراسر عربستان حاکم شدند. آل سعود که در حال حاضر بر سراسر کشور عربستان حاکم است، منسوب به «محمد بن مقرن» است.12
محمّد بن عبد الوهاب و تأسیس وهابیت در عربستان
محمد بن عبد الوهاب در سال 111ق. به دنیا آمد و دوران کودکی خود را در نجد گذراند، در حوزة علمیة حنبلی درس خواند و برای ادامة تحصیل مدتی در مدینه روزگار گذراند. وی به کشورهای متعددی رفت، مدتی بصره، بغداد، و حتّی در شهرهای کردستان، همدان، اصفهان و شیراز را نیز از نزدیک مشاهده کرد. وی در عراق، مورد شناسایی و تعلیم محمّد بن عبدالوهاب گماردة ویژة وزارت مستعمرات بریتانیا در کشورهای اسلامی واقع شد، که با لباس و هیئت مبدّل با هدف ایجاد تفرقه در صفوف مسلمانان مدّتی طولانی در سرزمینهای اسلامی به سر برده بود. همفر، سالها بعد، مشروح دیدار خود با وی و آنچه را به او آموخته بود، در کتاب خاطراتش منتشر ساخت.13
بعد از این سفرهای طولانی و دوری چندین ساله جاسوس انگلستان، به وطن خود بازگشت و بعد از هشت ماه ادّعاهایی خلاف سنّت و مشهور مسلمانان خود را در مجامع عمومی مطرح کرد. در «درعیه» بود که عبدالوهاب با محمدبن سعود ملاقات کرد و محمدبن سعود به اصرار همسر و فرزندش درصدد کمک به محمّد بن عبدالوهاب برآمد. پس از توافقی که این دو نفر با هم انجام دادند، قدرت زیادی به چنگ آوردند و با لشگر خود به شهرهای مختلفی حمله کردند، همه چیز را ـ حتّی آرامگاه اهل بیت پیامبر(ص) و امامان شیعه در بقیع ـ نابود کردند و با نام مبارک اسلام حتی به زنان مسلمان تجاوز نمودند.
محمد بن عبدالوهاب حکم ارتداد همة مسلمانان را به اتهام اینکه تا خدا هست به پیامبر اکرم(ص) توسل پیدا میکنند، صادر میکرد. آنان کمکم به تمام شبه جزیره عربستان نفوذ کردند و عقاید و خرافات مورد نظر خود را در بین مردم رواج دادند.پس از مرگ محمّد بن عبدالوهاب در سال 1206ق. استعمارگران همچنان از عقاید و مذهب او در عربستان و سرزمینهای اسلامی حمایت میکنند. نظام حاکم این کشور اسلامی اکنون یکی از متّحدان اصلی دشمنان مسلمانان (آمریکا و انگلیس) در منطقهاند. اینگونه بود که محمدبن عبد الوهاب شکاف بزرگی بین مسلمانان ایجاد کرد که همچنان لطمات جبرانناپذیری به جان و مال ایشان وارد میآورد.14
با این وجود، غیر طبیعی به نظر نمیرسد که اوضاع و شرایط اجتماعی حاکم و رویکرد عمومی در عربستان به سود وهابیت و برضدّ شیعه باشد. علمای وهابی به هر طریقی از نفوذ و پخش عقاید شیعه در میان ملت و به خصوص جوانانشان جلوگیری میکنند. برای مثال اگر در دانشگاههای عربستان، دانشجویی، کتب شیعیان را در دست داشته باشد، از دانشگاه اخراج و از تحصیل محروم میشود. مانع بزرگ نشر کتب شیعه در عربستان و سراسر جهان اسلام، وهابیان هستند. در نمایشگاه بینالمللی کتاب مصر، قسمت عمدة کتابهای شیعیان توسط وهابیان ثروتمند خریداری و سوزانده میشوند.
برخی از بزرگان وهابیت در کتابهای معروف حدیثی و تفسیری دست برده و به بهانة خلاصه کردن آنها، احادیث مربوط به پیروی از امامان معصوم(ع) را حذف میکنند و احادیث جعلی خود، در مدح و عصمت خلفا و برخی از صحابه را جایگزین آنها میکنند. سالانه میلیونها مسلمان به قصد سفر پربرکت حج عازم عربستان میشوند. در این زمان است که کار اصلی بزرگان دینی این سرزمین آغاز شده و کتابهای ضد شیعة خود را، که به زبانهای مختلف ترجمه شده، به صورت رایگان، در اختیار زائران قرار میدهند. از دیگر فعالیتهای ایشان در این زمان فرستادن مبلغان مذهبی خود به میان شیعیان و دیگر زائران است تا هرچه میتوانند به سود وهابیت و بر ضدّ شیعه تبلیغ کنند.متأسفانه تاکنون بارها علما و مفتیان وهابی، ریختن خون شیعیان را مباح دانستهاند و دردناکتر اینکه ضمن همدستی با دشمن حتمی مسلمانان، یعنی صهیونیسم، خواستار تحریم کمک به مبارزان مسلمان لبنانی، به جرم شیعه بودنشان شدهاند. البته نکتة قابل توجه و نگرانکننده برای نظام فرقهای و حکومتی عربستان، این است که در طبقة روشنفکر و تحصیلکردة این کشور گرایش قابل توجهی به تشیع و رویکرد انقلابی اسلام و به خصوص مسئولان انقلابی ایران دیده میشود. امید آنکه با پایان یافتن حاکمیت این دیدگاه انحرافی بر قبلهگاه مسلمانان، که مانع اصلی وحدت بین مسلمانانانأ، همة مذاهب اسلامی طعم اتّحاد علیه کفر را بچشند. إنشاءالله.
گلستانه
خورشید گل
خورشید گُل، که پر هیجان میکند طلوع
جمشید گل، ز مشرق جان میکند طلوع
خورشید گُل که برق نگاهش سرودنی ست
در چشمهای پیر و جوان میکند طلوع
خورشید گُل، مؤذّن دلهای رو سفید
در پونه زار سبز اذان میکند طلوع
خورشید گُل، معانی مینویی غزل
در کوچه باغهای بیان میکند طلوع
خورشید گُل، بشیر نمادین فرودین
«نوروزخوان» و عطرفشان میکند طلوع
خورشید گل، همان که دل از ما ربوده است
شوق آفرین و پر هیجان میکند طلوع
خورشید... بس کنید! که عید آمدهست، عید
آن هم، سعید... ماهِ نهان میکند طلوع
ماه نهان و مهر عیان و امید جان
ناگاه در زمین و زمان میکند طلوع
مصطفی خلیلیفر (بشیر)
سرّ اسمای علی
خاکم و از مهر او آیینهام
میتوان دیدن نوا در سینهام
مُرسل حق کرد نام «بوتراب»
حق، یدالله خواند در امّ الکتاب
هر که دانای رموز زندگیست
سِرّ اسمای علی داند که چیست
خاک تاریکی که نام او تن است
عقل از بیداد او در شیون است
شیر حق این خاک را تسخیر کرد
این گِل تاریک را اکسیر کرد
مرتضی کز تیغ او حق روشن است
بوتراب از فتح اقلیم تن است
هر که در آفاق گردد بوتراب
بازگرداند ز مغرب، آفتاب
علامه اقبال لاهوری
تقدیم به ساحت مقدس مولا علی(ع)
از ابتدا تا انتها نور
اوصاف تو، از ابتدا تا انتها نور
آیینهای، آیینهای، سر تا به پا نور
آیینهای و خلق، حیرانِ صفاتت
تابیده بر جان تو از ذات خدا نور
چشمی که توفیق تماشای تو را داشت
جسم تو را جان دیده و جانِ تو را نور
در حلقة عشاق تو، ای صبح صادق!
بر هر لبی گل کرده یا قدوس، یا نور!
از کعبه تا مسجد مسیر روشن توست
از آسمان تا آسمان، از نور تا نور
خورشیدی و بر شانة خورشید رفتی
فریاد میزد آسمان «نورٌ علی نور»
باغ بهشت از واژة نام تو لبریز
برگ درختان، صفحه، جنس واژهها، نور
پایان کار دشمنان توست با نار
آغاز راه دوستان توست با نور
در مدح تو چشم غزل روشن که دیدهست
وصف تو را از ابتدا تا انتها نور
محمّد جواد شرافت
شبچراغ هدایت
در کودکی
هر گاه که از شب
از آوار تاریکی میترسیدم
مادرم فاطمه میگفت:
فرزند!
هر وقت در سیاهی شب ماندی
نام روشن «هادی» را تلاوت کن
تا همچنان که آتش بر ابراهیم گلستان شد
شب بر تو نورباران شود
و من آموختم
در شب
به ماه چشم بدوزم
به «هادی» که شبچراغ هدایت است.
امروز نیز که مردی شدهام
هر گاه کودک درونم از شب میترسد
به آسمان چشم میدوزم
و دَه بار
«یا هادی الائمّه» میگویم
و ماه
راهم را روشن میکند.
رضا اسماعیلی
معرفت امام زمان(ع)؛ چيستی، چرايی و چگونگی
«ای اباخالد! به خدا سوگند بندهای ما را دوست ندارد و از ما پیروی نکند تا اینکه خدا قلبش را پاکیزه کرده باشد و خدا قلب بندهای را پاکیزه نمیکند تا اینکه تسلیم محض ما شده و با ما آشتی کرده باشد. پس چون با ما از در آشتی درآمد، خدا از حساب سخت نگاهش دارد و از هراس بزرگ روز رستاخیز ایمنش سازد».
اشاره:
همة ما کم و بیش تاکنون در مورد لزوم «معرفت امام زمان(ع)»، مطالبی خوانده یا شنیدهایم و به اجمال میدانیم براساس روایات قطعی و تردیدناپذیری که از پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده، نداشتن معرفت نسبت به امام زمان(ع) به منزلة مرگ در زمان جاهلیّت؛ یعنی مردن در حال کفر و شرک است. همچنین از جایگاه و نقشی که در آموزههای اسلامی برای امامان معصوم(ع) ترسیم شده است، شناخت داریم، ولی شاید بسیاری از ما نسبت به کمّ و کیف و لوازم این معرفت چندان آگاه نباشیم و به درستی ندانیم که چه شناخت تفصیلی باید نسبت به امام عصر خود داشته باشیم. این وضعیت برای کسانی که همة افتخار خود را در پذیرش امامان معصوم و اعتقاد به امام عصر(ع) میدانند، هرگز زیبنده نیست. از این رو، همه باید در حدّ توان و درک خود برای رسیدن به سطحی قابل قبول از شناخت و معرفت امام بکوشیم و معرفت اجمالی خود را به معرفت تفصیلی تبدیل کنیم.
عید غدیر، عید امامت و ولایت، فرصت ارزشمندی برای شناخت بیشتر امامان(ع) و مروری بر دانستههایمان در این زمینه است. با تبریک این عید سعید، توجّه شما را به مقالهای که به این مناسبت تهیه شده است، جلب میکنیم.
1. معنای لغوی و اصطلاحی امام
الف) معنای لغوی
امام، واژهای عربی و به معنای پیشوا، سرپرست و مقتداست.1 راغب اصفهانی دربارة این واژه مینویسد: «امام کسی است که به او اقتدا میشود، چه شیء مورد اقتدا انسان باشد که به گفتار و کردارش اقتدا شود یا کتابی باشد یا شیء دیگری، چه این اقتدا حق و صواب باشد و چه باطل و ناصواب».2
برخی دیگر از لغتنگاران نیز چنین معنایی را از امام ارائه دادهاند.3 برخی متکلّمان که به معنای لغوی این واژه پرداختهاند، نوشتهاند: «معنای لغوی واژة امامت آن است که دیگری مورد تبعیّت و پیروی قرار گیرد؛ یعنی رئیس باشد و امام کسی است که مورد تبعیت و اقتدا قرار میگیرد. از آن جهت که در مفهوم امامت تبعیّت و اقتدا نهفته است، به کسی که نماز جماعت برگزار میکند امام گویند؛ زیرا مردم در قیام و رکوع و سجده و تشهّد به وی اقتدا کرده و از او تبعیت میکنند، بنابراین او مورد تبعیّت است».4
بنابراین، امامت در لغت به معنای رهبری و ریاست امّت است که طبعاً نوعی تبعیّت و پیروی گروهی را به همراه دارد.
از آنچه گفتیم میتوان دریافت که واژة امامت از یک سو «پیشوایی و راهبری» و از سوی دیگر «تبعیّت و پیروی» را میرساند، ولی اینکه این پیشوایی و پیروی در چه حوزه و قلمروی باشد یا در چه بعدی از ابعاد زندگی انسان مطرح شود، از مفهوم لغوی واژة امامت خارج است؛ همچنانکه عمومیّت یا اختصاص در حوزهای که تبعیّت و پیشوایی انجام میشود از این واژه استفاده نمیشود. همچنین این واژه به خودی خود تعیینکنندة بار ارزشی مثبت یا منفی نیست.
بنابراین، از معنای لغوی این واژه استفاده نمیشود که امامت و پیشوایی در حوزه و قلمرو دینی مردم است یا در حوزة دنیایی آنها. در واقع قراین و شواهد خارجی است که تعیینکنندة هر یک از این جنبههای یاد شده است.5
واژة امام در قرآن 12 بار به صورت مفرد یا جمع به کار رفته است.6 در این استعمالها، امامت به همان معنای لغوی است؛ یعنی به معنای مطلق رهبری و پیشوایی به کار رفته و چیزی بر معنای آن اضافه نشده است و هرگاه ویژگی و خصوصیتی مدّنظر بوده با قید و قرینه بیان شده است؛ مثلاً در یکی از آیات قرآن میخوانیم: «و جعلناهم أئمّةً یهدون بأمرنا؛7 و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکنند».
از «یهدون بأمرنا» میفهمیم که امامت مطرح شده در این آیه، امامت حق است. در آیة دیگری میخوانیم: «و جعلناهم أئمّةً یدعون إلی النّار؛ 8 و آنان را پیشوایانی که به سوی آتش میخوانند، گردانیدیم».در یکی دیگر از آیات قرآن چنین آمده است: «فقاتلوا أئمّة الکفر؛ 9 پس با پیشوایان کفر بجنگید». از دو قرینة «یدعون إلی النار» و «أئمة الکفر» میفهمیم که آنچه در این دو آیه طرح شده، امامت باطل است.
همچنین از بررسی موارد متعددی که واژة امامت در گفتار معصومین(ع) به کار رفته است، درمییابیم که این واژه در اصل به معنای مطلق پیشوایی و رهبری است و هر یک از خصوصیات پیش گفته، با قرینه و قید دیگری فهمانده شده است.10
در روایات اسلامی، واژههای امام و امامت از جایگاه بسیار برجستهای برخوردار بوده، از آن به عنوان مقامی الهی یاد شده است که دست اختیار و انتخاب بشر به آن نمیرسد. از جملة این روایات، میتوان به روایتی که از امام رضا(ع) نقل شده است، اشاره کرد: «همانا امامت، قدرش والاتر، شأنش بزرگتر، منزلتش عالیتر، جایگاهش بلندتر و ژرفایش بیشتر از آن است که مردم با خردهای خود به آن برسند یا با آرائشان آن را دریابند یا با انتخاب خود، امامی منصوب کنند. همانا امامت، مقامی است که خدای عزّوجلّ پس از رتبة نبوّت و خلّت در مرتبة سوم به ابراهیم خلیل(ع) اختصاص داده است... . همانا امامت، مقام پیامبران و میراث اوصیا است. همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا(ص) است».11
ب) معنای اصطلاحی امام
گروهی از متکلّمان امامیه، امامت را به «ریاست عام دینی و دنیایی» تعریف کردهاند؛ مثلاً شیخ مفید در تعریف و توصیف امام مینویسد: «امام، کسی است که در امور دینی و دنیایی مردم به جانشینی از پیامبر(ص)، ریاستی فراگیر دارد».12 همچنین خواجة طوسی پس از آنکه مسائل مهم بخش امامت را پاسخگویی به پنج پرسش «[معنای] امام چیست؟ آیا امام موجود است؟ برای چه امام موجود است؟ امام چگونه است؟ و امام کیست؟» میداند،13 در پاسخ پرسش نخست مینویسد: «امام کسی است که ریاست فراگیر در امور دینی و دنیایی را اصالتاً نه به نیابت از دیگری در این دنیا به عهده دارد».14
گرچه این دو عبارت به توصیف امام میپردازد، ولی تا حدّ بسیاری مفهوم امامت را بیان میکند، لذا خواجة طوسی آن را کاملتر از سایر تعریفها و منطبق بر معنای اصطلاحی و کلامی «امامت» میداند. در این تعریفها صراحتاً آمده است که امامت در معنای اصطلاحی و کلامی خویش دو حوزة دین و دنیا را دربرمیگیرد؛ یعنی امامت همانگونه که ریاست و مرجعیت در امور دینی است، مرجعیت در امور دنیایی نیز میباشد.15
2. معرفت امام در آموزههای اسلامی
«معرفت امام» جایگاه و اهمیّت ویژهای در آموزههای اسلامی دارد و در سخنان پیامبر گرامی اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) تأکید فراوانی بر آن شده است. برای روشنتر شدن این موضوع به برخی از روایاتی که در این زمینه وارد شده است، اشاره میکنیم:
1. در روایتی که به صورت متواتر16 و از طریق شیعه و اهل سنّت از پیامبر اعظم(ص) نقل شده، نشناختن امام زمان و معرفت نداشتن نسبت به او با مردن در عصر جاهلیت (عصر کفر و شرک) برابر دانسته شده است. در این روایت میخوانیم: «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».17
2. امام باقر(ع) در این زمینه میفرماید: «هر کس در حالی که امامی نداشته باشد، بمیرد، مردنش، مردن جاهلیت است و هر آنکه در حال شناختن امامش بمیرد، پیش افتادن یا تأخیر این امر [دولت آل محمد(ع)]، او را زیان نرساند و هر کس بمیرد در حالی که امامش را شناخته، همچون کسی است که در خیمه قائم[(ع)] با آن حضرت باشد».18
3. حارث بن مغیره از امام صادق(ع) چنین نقل میکند: «به ابوعبدالله [امام صادق](ع) عرض کردم: آیا رسول خدا(ص) فرمود: «کسی که بمیرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است»؟ فرمود: «آری». گفتم: جاهلیت کامل یا جاهلیتی که امامش را نشناسند؟ فرمود: «جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی».19
3. ضرورت معرفت امام
حال این پرسش مطرح میشود که چرا در آموزههای اسلامی این همه بر لزوم معرفت امام تأکید شده است؟ برای یافتن پاسخ این پرسش، لازم است که نگاهی اجمالی به جایگاه امام و امامت در مکتب اسلام داشته باشیم:
1. در روایتی که از امام رضا(ع) نقل شده، در این زمینه چنین آمده است: «امامت، زمام دین و مایة نظام مسلمانان و صلاح دنیا و عزّت مؤمنان است. امامت، اساس رشد یابنده اسلام و شاخة بلند آن است. تمامیت نماز و روزه و حج و جهاد و گردآوری مالیات و صدقات و اجرای حدود و احکام و حراست از مرزهای اسلام، همه به دست امام است. امام، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام میکند و حدود خدا را برپا میدارد و از دین خدا دفاع میکند. او با حکمت و اندرز و حجّت رسا [مردم] را به راه پروردگارش فرامیخواند».20
با توجه به این روایت به خوبی روشن میشود که بقای همة اصول و فروع اسلام به وجود امام بسته است و آموزههای اسلامی جز با وجود امام تحقّق عینی و عملی نمییابد. از این رو کسی که امام زمانش را نشناسد، هیچ بهرهای هم از اعمال خود نخواهد برد.
2. در روایتی که از امام باقر(ع) نقل شده، این موضوع با صراحت بیشتری بیان شده است. آن حضرت میفرماید: «بالاترین مرتبة امر [دین] و کلیدش و در همه چیز و مایة خرسندی خدای رحمان، پیروی از امام بعد از شناخت اوست. همانا خدای عزّوجلّ میفرماید: «هر کس از پیامبر فرمان بَرَد، در حقیقت خدا را فرمان برده و هر کس رویگردان شود، ما تو را بر ایشان نگهبان نفرستادهایم»، همانا اگر مردی شبها را به عبادت به پاخیزد و روزها را روزه دارد و تمام اموالش را صدقه دهد و در تمام دوران عمرش به حج رود و امر ولایت ولیّ خدا را نشناسد تا از او پیروی کند و تمام اعمالش با راهنمایی او باشد، برای او از ثواب خدای عزّوجلّ حقّی نیست و او از اهل ایمان نباشد».21
این روایت، ضرورت و فلسفة تأکیدهای فراوان اسلام بر شناخت امام را به خوبی آشکار میکند و روشن میسازد که معرفت امام از آن رو اهمیّت دارد که مقدمة پیروی و اطاعت از اوست. به همین دلیل است که میبینیم در بسیاری از روایتهای «من مات» به جای تعبیر «و لم یعرف إمام زمانه»، عبارتهایی چون «و لیس علیه إمامٌ»22 یا «و لیس له إمامٌ»23 یا «و لیس له إمامٌ یأتمّ به»24، «و لیس له إمام یسمع له و یطیع»25 «و لیس علیه طاعةٌ»26، «و لیس فی عنقه بیعةٌ»27 آمده است که همة آنها بر مقدمه بودن معرفت برای پیروی و اطاعت از امام، به عنوان شرط نجات و رستگاری دلالت میکند.
3. توجّه به روایت ذیل که از امام حسین(ع) نقل شده است این موضوع را روشنتر میسازد. آن حضرت در این روایت با اشاره به فلسفة آفرینش انسان میفرماید: «هان ای مردم! همانا خداوند
ـ بزرگ باد یاد او ـ بندگان را نیافرید مگر برای اینکه او را بشناسند. پس هرگاه او را بشناسند، او را بپرستند و هرگاه او را بپرستند، با پرستش او، از بندگی هر آنچه جز خداست، بینیاز شوند.
مردی پرسید: ای فرزند رسول خدا، پدر و مادرم فدایت، معرفت خدا چیست؟ حضرت فرمود: این است که اهل هر زمانی، امامی را که باید از او فرمان برند، بشناسند».28
بنابراین، میتوان گفت: فلسفة آفرینش انسان، رسیدن به مقام معرفت خداست. این معرفت حاصل نمیشود مگر به معرفت امام و حجّت عصر(ع)؛ زیرا امام، آینة تمام نمای حق و واسطة شناخت خداست، چنانکه امام صادق(ع) فرمود: «ما دانایان (برپا دارندگان) به امر خدا و دعوتکنندگان به راه او هستیم. به واسطة ما خدا شناخته و پرستیده میشود. ما راهنمایان به سوی خدا هستیم و اگر ما نبودیم، خدا پرستیده نمیشد». 29
در روایت زیر که از امام علی(ع) نقل شده، ارتباط بین معرفت امام و سعادت و رستگاری انسانها، به بیان دیگری توضیح داده شده است: «خوشبختترین مردم کسی است که فضل و مقام ما را بشناسد و به وسیلة ما به خدا نزدیک شود و در دوستی ما یکدل و مخلص باشد و به آنچه ما بدان فراخواندیم عمل کند و از آنچه ما نهی کردیم دست بردارد. چنین کسی از ماست و در سرای ماندگاری (بهشت) با ماست».30
4. توجه به مفاد دعاهایی که خواندن آنها در عصر غیبت مورد تأکید قرار گرفته است، نیز ما را به اهمیّت موضوع شناخت حجّت خدا و نقش آن در زندگی انسان رهنمون میسازد. بر اساس روایتی که زرارة بن اعین از امام صادق(ع) نقل میکند، آن حضرت پس از پیشگویی غیبت قائم(ع) در پاسخ این پرسش زراره که: اگر آن زمان را درک کردم، چه عملی را پیشة خود سازم؟ میفرماید: «ای زراره! اگر آن زمان را درک کردی پیوسته این دعا را بخوان: بار الها! خودت را به من بشناسان؛ که اگر خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت. بار الها! فرستادهات را به من بشناسان؛ که اگر فرستادهات را به من نشناسانی، حجّت تو را نخواهم شناخت. بار الها! حجّت خود را به من بشناسان؛ که اگر حجتت را به من نشناسانی، از دینم گمراه میشوم».31
این دعا با اندک تفاوتی، در یکی از توقیعات امام عصر(ع) نیز آمده است.32
4. مفهوم معرفت امام
شیخ صدوق(ره) دربارة ضرورت معرفت امام و آنچه که هر مسلمان باید در مورد امام خود بداند، مینویسد: «بر ما واجب است که پیامبر [اسلام] و امامان پس از او را که درود خدا بر آنان باد، با نامها و ویژگیهایشان بشناسیم. این امر، فریضة واجبی است که بر ما لازم آمده است و خداوند عذر هیچکس را در مورد آن نمیپذیرد، خواه جاهل [قاصر] باشد و خواه [جاهل] مقصّر».33 نویسندة کتاب ارزشمند «مکیالالمکارم»، مراد و مقصود از «معرفت امام» را که در روایتها بر آنها تأکید شده است، چنین توضیح میدهد: «بدون تردید، مقصود از شناختی که امامان ما ـ درودها و سلامهای خداوند بر ایشان باد ـ تحصیل آن را نسبت به امام زمانمان امر فرمودهاند، این است که ما آن حضرت را چنانکه هست بشناسیم، به گونهای که این شناخت سبب درامان ماندن ما از شبهههای ملحدان و مایة نجاتمان از اعمال گمراهکنندة مدّعیان دروغین باشد. چنین شناختی جز به دو امر به دست نمیآید: شناختن شخص امام به نام و نسب و دوم، شناخت ویژگیهای او. به دست آوردن این دو شناخت از اهمّ واجبات است».34
باید دانست شناخت ویژگیهای امام، در عصر ما از اهمیّت بیشتری برخوردار است و در واقع، این نوع شناخت میتواند در زندگی فردی و اجتماعی منتظران منشأ اثر و تحوّل باشد؛ زیرا اگر کسی به حقیقت به صفات و ویژگیهای امام عصر(ع) و نقش و جایگاه آن حضرت در هستی و فقر و نیاز خود نسبت به او آگاه شود، هرگز از یاد و نام آن حضرت غافل نمیشود.
نکتهای که باید در نظر داشت، این است که شناخت امام زمان(ع) از شناخت دیگر امامان معصوم(ع) جدا نیست. اگر کسی به طور کلی به شأن و جایگاه ائمة هدی آگاه شد، صفات و ویژگیهای آنها را شناخت و به مسئولیت خود در برابر آنها پی برد، به یقین، به شناختی شایسته از امام عصر(ع) نیز دست مییابد.
5. راههای به دست آوردن معرفت
معرفت امام زمان(ع) نیز چون برخی دیگر از معرفتها از دو طریق حاصل میشود:
الف) معرفت اکتسابی: یکی از راههای پی بردن به مراتب و مقامات بلند امامان معصوم شیعه به طور کلی و امام عصر(ع) به طور خاص، مطالعه و تأمّل در کتابها و مقالههایی است که در این زمینه نگاشته شده است.35 همچنین خواندن زیارت جامعة کبیره و تأمّل و تدبّر در اوصافی که در این زیارت برای ائمه معصومین(ع) نقل شده، در حصول معرفت نسبت به مقام و جایگاه امام در هستی بسیار مؤثراست.36 شاید بتوان گفت شناخت نشانههای ظهور نیز یکی از فروع شناخت امام عصر(ع) است؛ زیرا شناخت دقیق نشانههای ظهور سبب میشود انسان، فریب مدعیان دروغین مهدویت را نخورد و در دام شیّادانی که ادّعای «مهدی» بودن دارند، نیفتد.
برای ظهور منجی آخرالزّمان، نشانههای حتمی و تردیدناپذیری شمرده شده است که با مشاهدة آنها به حقّانیت آن منجی و اینکه او واقعاً همان امام منتظر؛ یعنی امام مهدی(ع) است، میتوان پی برد. بنابراین، بر همة منتظران لازم است که پس از شناخت کامل امام عصر(ع)، به مطالعه و شناسایی نشانههای ظهور نیز بپردازند.37
ب) معرفت اعطایی: در آموزههای اسلامی بر تأثیر پرهیزکاری و انجام اعمال شایسته در حصول معرفت راستین و نهادینه شدن آن در وجود آدمی بسیار تأکید شده است. بر اساس این آموزهها انسان میتواند با عمل کردن به آموختههای خود، مرزهای داناییاش را گسترش دهد و به آنچه نمیداند دست یابد. قرآن کریم در این زمینه میفرماید: «یا أیّها الّذین آمنوا إن تتّقوا الله یجعل لکم فرقاناً؛38 ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر از خدا پروا دارید، برای شما [نیروی]تشخیص حق از باطل قرار میدهد». و در جایی دیگر میفرماید: «إلیه یصعد الکلم الطّیّب و العمل الصّالح یرفعه؛39 سخنان پاکیزه به سوی او بالا میرود و کار شایسته به آن رفعت میبخشد».
علّامة طباطبایی در تفسیر این آیه و بیان مراد از «کلم الطیّب؛ سخنهای پاکیزه» چنین مینویسد: «مراد از آن صرف لفظ نیست، بلکه لفظ بدان جهت که معنایی طیّب (پاکیزه) دارد منظور است. پس در نتیجه مراد از این «کلم طیب» عقاید حقّی میشود که انسان اعتقاد به آن را زیربنای اعمال خود قرار میدهد».40
ایشان در ادامه، به بررسی رابطة علم و عمل و تأثیر عمل شایسته در رفعت علم پرداخته و مینویسد: «عمل از فروع علم و آثار آن است، آثاری که هیچگاه از آن جدا شدنی نیست. هر چه عمل مکرر شود، اعتقاد راسختر، روشنتر و در تأثیرش قویتر میگردد».41
امام باقر(ع) نیز در زمینة نقش عمل به دانستهها در افزایش دانایی میفرماید: «هر کس به آنچه میداند، عمل کند، خداوند آنچه را نمیداند به او میآموزد».42 بنابراین، کسانی که در پی امام عصر، معرفت امام عصر(ع) و راه یافتن به ولایت ایشان هستند باید افزون بر مطالعه و تحقیق و تدبّر در ویژگیهای امامان معصوم(ع)، در پیروی از این بزرگواران و دوری از مخالفت آنها نیز بکوشند و خود را از همه آلودگیهایی که پیشوایان معصوم نمیپسندند، پیراسته سازند. در این صورت است که میتوان امیدوار بود انوارمعرفت این حجّتهای الهی در قلب ما راه یابد.
در روایتی که از امام باقر(ع) نقل شده است، در این زمینه چنین میخوانیم: «ای اباخالد! به خدا سوگند بندهای ما را دوست ندارد و از ما پیروی نکند تا اینکه خدا قلبش را پاکیزه کرده باشد و خدا قلب بندهای را پاکیزه نمیکند تا اینکه تسلیم محض ما شده و با ما آشتی کرده باشد. پس چون با ما از در آشتی درآمد، خدا از حساب سخت نگاهش دارد و از هراس بزرگ روز رستاخیز ایمنش سازد». 43 ناگفته نماند که در این راه باید از عنایت حضرت حق نیز مدد جوییم و ـ همچنانکه در دعایی که پیش از این بدان اشاره کردیم، ملاحظه شد ـ از درگاه الهی نیز توفیق شناخت حجّتش را درخواست کنیم تا بدین وسیله از گمراهی و سرگردانی نجات یابیم.
ابراهیم شفیعی سروستانی
ماهنامه موعود شماره 106
پینوشتها:گل محمدی
1. ابن منظور، لسان العرب، ج1، صص 213 و 214.
2. ابوالقاسم حسین بن محمد، راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن فی غریب القرآن، تحقیق: ندیم مرعشلی، ص 20.
3. برای نمونه ر.ک: اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح تاج اللغـ[ و صحاح العربیه، تحقیق: احمد الغفور عطار، ج 5، ص 1865؛ احمد بن محمد الفیومی، المصباح المنیر فی غریب شرح الکبیر، ص 23.
4. محمود حمصی رازی، المنقذ من التقلید، ج 2، ص 235.
5. سعید ضیائیفر، جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، ص 552.
6. گاهی امام به معنای پیشوا و رهبر، بدون اشاره به خصوصیات آن میباشد؛ مثل آیه: «یوم ندعو کلّ أُناس بإمامهم» (سورة اسراء (17) آیة 71) و گاهی به چیزی اطلاق میشودکه در پیش روی انسان قرار دارد؛ مثل آیة: «و إنّهما لبإمامٍ مبینٍ» (سورة حجر (15) آیة 79) و گاهی به معنای رهبری به سوی حق یا رهبری به سوی باطل است.
7. سورة انبیاء (21)، آیة 73.
8. سورة قصص (28)، آیة 41.
9. سورة توبه (9)، آیة 12.
10. برای مطالعة بیشتر در این زمینه ر.ک: جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، صص 553 ـ 555.
11. الکافی، ج 1، باب نادر جامع فی فضل الإمام و صفاته،
صص 198ـ200، ح گل محمدی1.
12. شیخ مفید، النکت الاعتقادیـة، مندرج در: سلسله مصنفات الشیخ المفید، ج 10، ص 39.
13. خواجه نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل نقد المحصل، ص 425.
14. همان، ص 426؛ وی در ادامه، این تعریف را کاملتر از سایر تعریفها و غیر قابل اعتراض میداند؛ زیرا میتوان معنای اصطلاحی را به گونهای که در موارد استعمالش اطراد و رواج داشته باشد، به کار برد.
15. برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، صص 564 ـ 565.
16. «تواتر» [در لغت] یعنی یکی پس از دیگری و همراه با فاصله... و در اصطلاح، حدیث «متواتر»، خبر جماعتی است که سلسله روّات آن تا به معصوم در هر طبقه به حدی باشد که امکان توافق آنها بر کذب به طور عادی محال باشد و موجب علم گردد.» سیدرضا مؤدب، علمالحدیث: پژوهشی در مصطلح الحدیث یا علم الدرایـة، ص 23، ر.ک: کاظم مدیر شانهچی، علمالحدیث و درایـ[ الحدیث، ج 2، ص 33. خبر متواتر به لفظی، معنوی و اجمالی تقسیم شده است. «متواتر لفظی، خبری است که همة ناقلین، مضمون آن را یکسان و با الفاظ واحد ذکر نمایند و با هم تطابق لفظی دارند... متواتر معنوی، خبری است که همة ناقلین مضمون واحدی را با عبارات مختلف نقل مینمایند» علمالحدیث: پژوهشی در مصطلح الحدیث یا علم الدرایـة،
ص 27. «متواتر اجمالی و آن علم اجمالی به صحّت یکی از چند حدیثی است که در یک موضوع وارد شده» علمالحدیث و درایـ[الحدیث، ص گل محمدیگل محمدی37.
17. ر.ک: الکافی، ج 1، ص 376، ح 2، ص 377، ح 3 و ج 2،
ص 21، ح 9؛ الغیبـة، 1کتاب الغیبة نعمانی، ص130، ح 6؛ کمال الدین و تمام النعمـة، ج 2، ص 409، ح 9؛ بحار الأنوار، ج 8 ، گل محمدی
ص 368، ج 32، صص 321 و 331، ج 51، ص 160 و ج 68،
ص 339؛ سلیمان بن ابراهیم القندوزی، ینابیع المودّة، ج 3،
ص 372؛ برای مطالعه بیشتر در زمینه جایگاه این روایت در متون روایی شیعه و اهل سنت، ر.ک: مهدی فقیه ایمانی، شناخت امام یا راه رهایی از مرگ جاهلی، او خواهد آمد، صص 93ـ115.
18. الکافی، ج 1، ص 371، ح 5.
19. همان، ص 377، ح 3.
20. همان، ص 200، ح 1؛ کمال الدین و تمام النعمـة، ج 2، ص 676.
21. الکافی، ج 2، ص 19، ح 5.
22. ر.ک: همان، ج 1، ص 376، ح 1.
23. ر.ک: همان، ح 2.
24. ر.ک: محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج 2، ص 185،
حگل محمدی1699.
25. ر.ک: محمد بن محمد بن نعمان شیخ مفید، الإختصاص، تصحیح و تعلیق: علیاکبر غفاری، صص 268و269.
26. ر.ک: ابن حجر هیثمی، مجمع الزوائد، ج 5، ص 223
27. علی بن حسام الدین المتقی البرهان الفوری، کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، ق، ج 1، ص 103، ح 263.
28. گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع) (ترجمه موسوعـة الکلمات الإمام الحسین (ع) صص 604 و 605 .گل محمدی
29. بحار الأنوار، ج26، ص260، ح38. همچنین ر.ک: همان، ص247، ح14.
30. شرح غرر الحکم و درر الکلم، ج2، ص 461، ح 3297؛ محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه همراه با ترجمه فارسی، ترجمه: حمیدرضا شیخی، ج5، ص 2480، ح 8584.
31. کمال الدین و تمام النعمـة، ج 2، باب 33، صص 342 و 343، ح 24.
32. ر.ک: همان، باب 45، ص 512، ح 43.
33. محمد بن علی بن حسین شیخ صدوق، الهدایـة [فی الاصول و الفروع]، صص 28 و 29.
34. مکیال المکارم فی فوائد الدعا للقائم، ج 2، ص 107.
35. از جمله آنها به کتابهای زیر میتوان اشاره کرد: الکافی، ج1، کتاب الحجـة، صص 168 ـ 438؛ الهدایـة، صص 30 ـ 50؛ ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد(ع) ، لطفاللّه صافی گلپایگانی، معرفت حجت خدا شرح دعای أللّهمّ عرّفنی نفسک، سیدمحمد بنیهاشمی، معرفت امام عصر(ع)؛ سید حسن میرجهانی طباطبایی، ولایت کلیّه، تحقیق و تصحیح: سیدمحمد لولاکی؛ «جایگاه امام معصوم(ع) درنسبت با کل هستی»؛گفتوگوبا آیتاللّهمحمدعلیگرامی، موعود، سال اول، ش2، خرداد و تیر1376 و ش13، مرداد و شهریور 1376؛ سیدمحمد مهدی میرباقری، «معرفت الله، معرفت ولی خداست»، موعود، سال پانزدهم، ش70، آذر 1385؛ «معرفت امام عصر(عج): اقتراح با حضور حجج الاسلام و المسلمین محمدباقر تحریری، سید محمدمهدی میرباقری و دکتر ابراهیم شفیعی سروستانی»، موعود، سال دوازدهم، ش 86 و 87 ، فروردین و اردیبهشت 1386.
36. برخی از شرحهای زیارت جامعه کبیره که علاقهمندان را در درک مفاهیم بلند مطرح شده در این زیارت یاری میکند، به شرح زیر است: سیدحسین همدانی درود آبادی، الشموس الطالعـة فی شرح الزیارة الجامعـة، احمد زمردیان، مقام ولایت در شرح زیارت جامعه کبیره، عبدالعلی گویا، علی و زیارت جامعة کبیره؛ عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان: شرح زیارت جامعه کبیره، تحقیق و تنظیم محمد صفایی؛ محمدباقر تحریری، جلوههای لاهوتی: شرح زیارت جامعة کبیره، 3 ج.
37. برای آشنایی با نشانههای ظهور میتوان به کتابهای زیر مراجعه کرد: سیدحسن میرجهانی، نوائب الدهور فی علایم الظهور، دو جلد در چهار مجلد؛ علی کورانی، عصر ظهور، ترجمه کتاب عصر الظهور، ترجمه: عباس جلالی؛ کامل سلیمان، روزگار رهایی یومالخلاص، ترجمه: علیاکبر مهدیپور، ج 2، صص 817 ـ 887؛ محمد خادمی شیرازی، نشانههای ظهور او.گل محمدی
برای آشنایی بیشتر با منابع مطالعاتی موضوع نشانههای ظهور، ر.ک: ابراهیم شفیعی سروستانی، «آخرالزمانشناسی در آثار اسلامی» مندرج در کتاب پیشگوییها و آخرالزمان مجموعه مقالات.
38. سوره انفال (8)، آیة 29؛ ر.ک: سورة طلاق (65)، آیة 2 و 3.
39. سورة فاطر (35)، آیة 10.
40. سید محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی، ج 17، ص29.
41. همان.گل محمدی
42. بحار الأنوار، ج 75، ص 189، ح 44.
43. الکافی، ج 1، ص 194، ح 1.