این چهره سرشناس "بهره" که به بازگشت حضرت مهدی(عج) برای حکومت بر دولت فاطمی اعتقاد دارند، در ادامه افزود: تمام املاک و ساختمان های خریداری شده، به نام افرادی مصری است از همین رو دولت مصر به هیچ وجه نخواهد توانست بهانهای برای مصادره آن بیاورد.
وی در ادامه گفت: ما از سوی شیعیان کشورهای لیبی، پاکستان، هند و ایران نیز حمایت مالی میشویم و برای بازسازی اماکن دینی که به دولت فاطمیون و دیگر دولتهای شیعی تاریخ مربوط میشود، تلاشهای زیادی کرده ایم. تنها در پروژه بازسازی یک سال اخیر، بیش از دو میلیون دلار خرج کرده ایم.
نگاهی گذرا به تاریخ شیعیان بهره
تا زمان امامت المستنصر باالله، خلیفه فاطمی با تاریخ اسماعیلیه مشترک است. پس از مرگ نابهنگام اسماعیل، فرزند بزرگ امام صادق(ع) که پنج سال پیش از شهادت امام ششم شیعیان صورت گرفت، حضرت، نص امامت را بر موسی پسر دیگر خود قرار داد. با این حال، گروهی از یاران امام صادق(ع) با این انتصاب مخالفت نموده و بر امامت اسماعیل پای فشردند. گروهی از آنان حتی منکر مرگ اسماعیل شدند و مرگ او را تقیـهای بـرای مصـونیـت از سـوء قصـد دشمنان دانستنـد. ایـن انشعـابیـون سپـس محمـد پسـر اسـمـاعیل را امام بعدی دانستند و با عدم قبول امامت موسی کاظم(ع)، رسماً از سایر شیعیان جدا شدند. بدینسان شاخه» نوینی از تشیع پدید آمد که پیروان آن خود را اسماعیلیان یا اسماعیلیه خواندند. در زمان خلافت هارونالرشید، خلیفه» عباسی، به سـبـب خـطـری کـه نـسـبت به حضور محمد بن اسماعیل در بغداد احساس میکرد، وی را مورد تعقیب قرار داد. محمد چندی زندانی شد و سپس به شرط آنکه از مرکز حکومت عباسیان دور گردد، آزاد شد. وی مدتی در ناحیه» دماوند، نزدیک ری پنهان شد و سپس به دژی در نهاوند رفت و از آنجا رهسپار سابور و فرغانه شد و در همان مکان درگذشت.
پس از مرگ محمد، اسماعیلیه بهطور پراکنده تبلیغاتی را انجام میدادند تا سرانجام با روی کار آمـدن حـکومت فاطمیان مصر، این فرقه بسیار قدرتمند شد و مبلّغانی را به سراسر مملکت اسلامی آن زمـان، اعـزام نمود. پس از مرگ المستنصر، هـشـتـمـیـن خلیفه» فاطمی و امام اسماعیلیها، اختلافی بین اسماعیلیان بروز نمود؛ زیرا گروهی از آنـان، نزار پسر بزرگ وی را رهبر اسماعیلیهها دانستند و گروه دیگر، مستعلی فرزند کوچک وی را پـیشوای اسماعیلیان خواندند. این امر سبب بروز درگـیـری سـخـتـی بین دو برادر شد و به انشعاب اسماعیلیهها انجامید؛ به طوری که پیروان نزار نسل آقاخانیههای فعلی را تشکیل دادند (مشهورترین پیشوای آنان حسن صباح در قرن ششم هجری در زمان حکومت سلجوقیان در ایران قیام کرد و قلعه الـموت را به عنوان پایگاه اصلی خود قرار داد) و پیروان مستعلی به «مستعلیون» معروف شدند که بــاقـیـمـانـده آنـان امـروزه بـه «بهره» موسومند. مستعلیون در قرن ششم هجری ابتدا به یمن و از آنجا به هند مهاجرت کردند و در این سرزمین سکونت یافتند؛ به طوری که هنوز بخش اعظم بهرهها در هند سکونت دارند و پیشوای آنان (داعی مطلق نایب امام بیست و یکم) نیز در شهر بمبئی اقامت دارد.
شروع خرید اینترنتی 
کد بازاریاب : 145399
کد بازاریاب : 145399
کد بازاریاب : 145399
در روایات متعددی از حضرت سلمان (ره) به عنوان یکی از رجعت کنندگان؛ یعنی کسانی که در عصر ظهور دوباره به جهان بازمیگردند تا امام مهدی (ع) را یاری کنند و آن دوران خوش را دریابند، یاد شده است.
در یکی از این روایات که از امام صادق (ع) نقل شده است، در این باره چنین میخوانیم: به همراه قائم ـ درود خدا بر او باد ـ بیست و هفت نفر مرد از پشت کوفه خارج میشوند؛ پانزده نفر از قوم موسی ـ درود خدا بر او باد ـ همان کسانی که به حق راهنمایی و به آن داوری میکردند؛ هفت نفر از اصحاب کهف، یوشع بن نون [وصی حضرت موسی]، سلمان، ابودجانة انصاری، مقداد و مالک اشتر. آنها در پیشگاه او یاران و حاکمان خواهند بود».1
در روایت مفصلی که سلمان (ره) از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل کرده است، آن حضرت، پس از معرفی همة جانشینان خود از امام علی (ع) تا امام مهدی (ع) خطاب به سلمان میفرماید: «ای سلمان! به درستی که تو او را در خواهی یافت و همچنین همة کسانی که مانند تو هستند و کسانی که ولایت او را پذیرفته و به معرفت او دست یافتهاند. [در اینجا سلمان میگوید:] شکر خدا را به جای آوردم و گفتم: آیا من تا زمان او عمر خواهم کرد؟ پس، آن حضرت این سخن خدای تعالی را خواند: «پس آنگاه که وعدة [تحقّق] نخستین آن دو فرا رسد، بندگانی از خود را که سخت نیرومندند بر شما میگماریم تا میان خانهها [یتان برای قتل و غارت شما] به جستجو درآیند و این تهدید تحقّق یافتنی است. پس [از چندی] دوباره شما را بر آنان چیره میکنیم و شما را با اموال و پسران یاری میدهیم و [تعداد] نفرات شما را بیشتر میگردانیم»2 سلمان میگوید: [در این هنگام] گریه و شوق من فزونی گرفت و گفتم: ای پیامبر خدا! آیا این [موضوع] عهدی از سوی شماست؟
پس فرمود: آری به خدایی که مرا به حق فرستاد، این بر عهدی است ازسوی من، علی، فاطمه، حسن، حسین، نُه [امام جانشین]، همة کسانی که از ما و با ما هستند و در راه ما ستمی دیدهاند. سوگند به خدا، بیتردید در آن زمان ابلیس و سپاهیان او و [همچنین] همة کسانی ایمان خالص یا کفر خالص داشتهاند، برای او (امام مهدی) حاضر میشوند تا [ستمگران] قصاص شوند و به مجازات خود برسند. پروردگارت به هیچکس ستم نمیکند. آنچه گفتم تأویل این آیه است که: «و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرودست شده بودند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم، و ایشان را وارث [زمین] کنیم، و در زمین قدرتشان دهیم [و از طرفی] به فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را که از جانب آنان بیمناک بودند، بنمایانیم».3 سلمان میگوید: «از پیشگاه آن حضرت برخاستم در حالی که هیچ نگران نبودم که من مرگ را دیدار کنم، یا مرگ مرا».4
در مورد آیاتی که پیامبر اسلام(ص) در ابتدای این روایت شریف به آنها استناد میکنند، باید گفت که این آیات در ابتدای سورة اسرا و پس از اشاره به ماجرای بنی اسرائیل وارد شده است. در آیة قبل از این دو آیه چنین میخوانیم: «و در کتاب [آسمانیشان] به فرزندان اسرائیل خبر دادیم که: «قطعاً دوبار در زمین فساد خواهید کرد و قطعاً به سرکشی بسیار بزرگی بر خواهید خاست».5
آیات یاد شده از جمله آیاتی هستند که در روایات اهل بیت عصمت و طهارت (ع) به هنگام گفتوگو از موضوع رجعت به آنها استشهاد شده است.6
ابراهیم پور حسین
ماهنامه موعود شماره 106
پینوشتها:
1. شیخ مفید الارشاد، ص365، بحارالانوار، ج 52، ص 346، ح92.
2. سورة اسرا، (17) آیات 5 و6.
3. سورة قصص (28) آیة 5.
4. محمّدبن جریر طبری، دلائل الامامـة، ص447-450، ح424؛ سید هاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص533؛ بحارالانوار، ج25، ص7 و 8، ح9.
5. سورة اسراء (7)، آیة 4.
6. ر. ک: دلائل الامامـة، ص539، ح522، البرهان، ج4،ص531-537.
من ایرانیام؛ از ماد تا پارس، تا کوروش ذوالقرنین تا ... من ایرانیام و اکنون مسلمان و منتظر! راستش انصاف نیست که موعود را فقط مطلوب تاریخی خود و قوم متمدّن و باستانیام معرفی کنم، زیرا قامت او فراتر از هر قوم و تمدّنی است؛ گرچه از هر قوم و تمدّنی در او ارث و اثری است. امّا میخواهم ادّعا کنم سهم من در انتظار او بیشتر است؛ سهم ایران، پارس، کشور شیران! زرتشتی که بودم! در متون مقدّسم از جمله میخواندم: «... در آن هنگام که مردگان باز برخیزند و زندگان را بیمرگی آید او [یعنی سوشیانت] بیاید و جهان را به خواست خویش نو کند».1 در متون زرتشتی از سه نجات دهنده سخن بود: اوّلی «هوشیدر»، دومی «هوشیدر ماه» و سومی «سوشیانت» که او منجی اصلی است.
دربارة نقش قومم در ظهور او میخواندم: «پس باشد که از آنانی باشیم که جهان را نورانی کنیم ای مزدا! و شما ای آهورههای دیگر که حمایت و راستی را بیاوریم وقتی کهاندیشهها آنجا یکی شوند.2 روز شکست یزدگرد از خلیفة غاصب! در جنگ قادسیه پس از درگذشت «رستم فرخزاد» سردار نامی ایران، هنگامی که شکست نیروهای ایرانی حتمی شد و یزدگرد با کسان خود آمادة فرار میشد، به هنگام خروج از کاخ پرشکوه خود در مداین ایوان مجلل آن را مورد خطاب قرار داد و گفت: «هان ای ایوان! درود من بر تو باد. من هم اکنون از تو روی برمیتابم تا آنگاه که با یکی از فرزندان خود که هنوز زمان ظهور او فرا نرسیده است به سوی تو برگردم». برایم معمّا شد! یزدگرد کسی بود که منتظر منجی برای براندازیاش بودم تا تعالیم زرتشت را درست اجرا کند و امت او را از ظلم و بیداد نجات دهد؛ امّا او خود از خلیفة عرب پناه به منجی میبرد! مسلمان که شدم! از رئیس مذهب حق پاسخم را یافتم. سلیمان دیلمی میگفت: هنگامی که به خدمت امام صادق(ع) رسیده، قضـیه را تعریف کرده است و گفته مقصود یزدگرد از جملة «یکی از فرزندان خـود» کیست؟ امام فرموده: «او مهدی موعود(ع) و قائم آل محمد(ص) است که به فرمان خـداوند در آخـرالزّمان ظـهور میکند و ششمین فرزند من و فرزند دختر یزدگرد است، پس یزدگرد نیز پدر اوست».3 مشخّص بود یزدگرد از بزرگان دینش ردّ او را گرفته بود. آن روز با موعودی که روحش آسمانی است و بیهیچ نژادی امّا همة پاکان در جسم و خونش نشانی دارند آشنا شدم. روح او محمّدی است امّا جسمی که این روح عرشی را زمینی کرد هم از شرق در خود دارد و هم از غرب، هم از ایران و هم از روم.
اسلام را خلیفة غاصب به قوم من عرضه کرد امّا قوم من زود سرچشمة اسلام اصیل را از قرائت عربی آن شناخت. امیرمؤمنان(ع) در روز جمعهای بر منبر خطبهای خواند که اشعث بن قیس کندی منافق، از ما ایرانیان گله کرد، از جلو افتادن ما در تبعیت از علی(ع). امام در حالی که خشمگین شده بود، فرمود: «امروز نشان خواهم داد که عرب چه کاره است؟! آن شکم گندهها خودشان روزها در بستر نرم استراحت میکنند لکن ایرانیان روزهای گرم به خاطر خدا فعالیت میکنند و آنگاه از من میخواهند که آنها را از خود دور کنم تا از ستمکاران باشم. قسم به خدایی که دانه را شکافت و گیاه را رویاند و آدمی را آفرید، از رسول خدا شنیدم که فرمود: «همچنان که در ابتدا شما (اعراب) ایرانیان را به خاطر اسلام با شمشیر خواهید زد در آینده ایرانیان شما را با شمشیر به خاطر اسلام خواهند زد.4
بیعلت نبود که در شمال کشورم، علی(ع) و حسن و حسیناش را «رشت» یعنی «فرزانه و دانشمند» میخواندند و نام شهر و دیار خود را آن نهادند و در جنوب کشورم ... من تأویل سومین آیة جمعه بودم؛ «و آخرین منهم لمّا یلحقوا بهم؛ گروه دیگری که هنوز به مسلمانان صدر اسلام ملحق نشدهاند». چون وقتی از پیامبر سؤال کردند اینها کیانند؟ او در پاسخ دست مبارک را بر شانة سلمان فارسی گذاشت و قوم مرا معرفی کرد.5
من تأویل آیات 198 و 199 سورة شعرا بودم. این آیات به من فهماند چرا آن پیامبر یگانه در قوم من برگزیده نشد و در عرب جاهلی مبعوث گردید: «اگر ما آن قرآن را بر بعضی از عجم نازل میکردیم و او آن را برای اعراب میخواند به آن ایمان نمیآوردند». امام صادق(ع) فرمود: «اگر قرآن بر عجم و غیرعرب نازل میشد عرب به آن ایمان نمی آورد ولی قرآن بر عرب نازل شد و ایرانیان به آن ایمان آوردند و این ارزش و فضیلتی برای آنان است».5
وقتی علیه اسلام اموی شوریدم! وقتی امویان اسلام پاک پیامبر پاکی ها را آلودة جاهلیت عربی کردند و نظام طبقاتی عرب ـ عجم را گستراندند در بین همة اقوام تازه مسلمان، فقط قوم من بود که بر آنها شورید. میدانی با چه عنوانی بیعت کردیم؟ «الرضا من آل محمد(ص)» یعنی خلیفهای که مورد رضایت اهل بیت پیامبر باشد.اینگونه تأویل آیة 132 سورة نساء شدم که: «ای مردم اگر خدا بخواهد شما را از میان میبرد و افراد دیگری را به جای شما میآورد». اینجا هم پیامبر دست بر شانههای سلمان زد و فرمود: «آن دیگران قوم و هموطنان سلمان هستند».6
باور کن تأویل آیة 89 سورة انعام هم من بودم: «آنها کسانی هستند که کتاب و حکم و نبوت به آنان دادیم و اگر نسبت به آن کفر ورزند کسان دیگری را نگاهبان آن میسازیم که نسبت به آن کافر نیستند». امام باقر(ع) و امام صادق(ع) تأویل آیة 47 سورة محمد را هم قوم من معرفی کردند: «هرگاه سرپیچی کنید، خداوند گروه دیگری را به جای شما میآورد. پس آنها مانند شما نخواهند بود».7 اگر هوس زرتشتیگری و باستانیگرایی بود فرصت خوبی بود که با براندازی امویها صیغه را به نام ایران باستان بخوانم امّا قوم من مهر اهل بیت(ع) را از صمیم جان میداشت از این رو حتی شورشهای پراکندة ارتدادی (مثل حرم دین و المقنع و استایس و ...) را خود سرکوب میکرد.8 حمزه پسر آذرک وقتی علیه عباسیان خروج کرد، خارجیاش نامیدند اما چه پرشکوه است وقتی میبینیم از 26 فرقة خوارج فقط فرقة اوست که حبّ علی(ع) دارد. ... امّا حیف که قیام علیه اموی با نام خلیفة مورد رضایت اهل بیت(ع) را عباسیان غاصب به تاراج بردند و قرائتی دیگر از اسلام غیر اصیل را گستراندند. امّا تأسفم را این اخبار و پیشگوییها التیام میداد: «مردمی از مشرق زمین (ایران) نهضتی به پا میدارند که با آن نهضت زمینة برپایی حکومت جهانی حضرت مهدی(ع) را به وجود میآورند».9 پرچمهای سیاهی از خراسان بیرون میآید که هیچ چیز نمیتواند جلو آنها را بگیرد تا اینکه در بیتالمقدس نصب میشود.
با پرچم انتظار او، علیه مغولان شوریدم! وقتی مغولان وحشی کشورم را پاره پاره کردند پرچم انتظار امام غایب بود که آن را نگاهبانی کرد نه درفش کاویانی و ... نهضت سربداران از اسلام و ایران و فرهنگم پاسبانی کرد و ... آنچه سربدارم میکرد وعدههایی مبارک بود که بر قومم داده بودند و اینکه یاران او از این سرزمین چنیناند. دو نمونه را برایت میخوانم: «شبی که مرا در معراج به آسمانها بردند نگاهم به جایگاهی از زمین جبل (ایران) افتاد که سرخ رنگ و زمین آن از زعفران نیکوتر و بوی آن از مشک خوشبوتر بود. از جبرئیل پرسیدم که این چه سرزمینی است؟ جواب داد: این جایگاه شیعیان تو و شیعیان پسرعمت علی بن ابیطالب است و به صورت شهری است که آن را قم مینامند».10 برای او ـ قائم آل محمد(ص) ـ در «طالقان» گنج هایی ذخیره است که نه طلاست و نه نقره بلکه گروهی هستند از سواران شجاع و نیرومند که به ساز و برگ کامل جنگی مجهزند و مردانی هستند نشانه دار با اسم و رسم معروف و مشهور و نام آور».11
ایرانیام در آستانه ظهور! گرد و غباری برپا شده، گویی سواری میرسد. امروز جهان در آستانة ظهور اوست و قوم من تحقق وعدههای الهی را بیشتر دربارة خود میبیند. امام صادق(ع) وعده داده بود، روزی شهر قم بر سایر شهرها حجت میشود و اهل آن حجت بر همه خلایق میشوند. فرموده بود، این وعده در زمان غیبت امام غائب انجام شده، تا ظهور او باقی خواهد بود. علم دین از این شهر به مشرق و مغرب عالم پراکنده میشود.12امام کاظم(ع) فرمود: «از این شهر مردی قیام میکند که مردم را به حق دعوت میکند. پس جوانمردانی شجاع چون پارههای آهن دعوت او را پاسخ میدهند و اطاعتش میکنند. تهدیدها و تندبادها متزلزلشان نمیکند و ترس به دل راه نمیدهند و از ستیز خسته نمیشوند و در میدانهای جنگ ترس و گریز ندارند. بر خدا توکل میکنند و سعادت و رستگاری و عاقبت از آن پرهیزکاران است». ـ اصلاً قم را به این خاطر قم نامیدند چون اهلش قیام کننده برای حضرت حجت و حامیان اویند.13 و ...
گفتم سهم من بیشتر است. تصحیح میکنم: منّتش بر من بیشتر است
مهدی
انتشارات مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی، کتاب «امام مهدی (ع) در احادیث مشترک بین اهل سنت و شیعه» را به قلم محمد امیر ناصری و زیر نظر آیت الله شیخ محمد علی تسخیری منتشر کرد.
این کتاب در بیست و شش باب احادیثی را از مصادر شیعی و سنی درباره امام زمان و حتمی بودن ظهور آن حضرت و شرایط و خصوصیات ظهور ایشان بیان کرده است.
برخی عناوین بابهای بیست و شش گاه این کتاب از این قرارند: بشارت پیامبر به ولادت حضرت مهدی (عج)، مقام و منزلت امام مهدی، جهان اسلام در هنگام ظهور، منتظران و مقدمه سازان ظهور، اصحاب امام مهدی، دجال و سفیانی، نزول حضرت مسیح، دولت امام مهدی .
کتاب حضرت مهدی در احادیث مشترک اهل سنت و شیعه از جمله مجموعه احادیث مشترک مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی است که در 360 صفحه و با شمارگان هزار نسخه منتشر شده است.