وی با اشاره به اینکه علایم و نشانه های ظهور به دو دسته علایم حتمی و غیر حتمی تقسیم می شود، اظهار داشت: خروج سفیانی از شام، ندای آسمانی، خسف بیداء، کشته شدن نفس زکیه و خروج یمانی از نشانه های حتمی ظهور است و خروج دجال، سید خراسانی، سید حسنی، ماه گرفتگی و خورشیدگرفتگی و حوادث عمومی جهان چون جنگ ها برخی از علایم غیر حتمی ظهور هستند.
حجت الاسلام بالادستیان گفت: اگر برای تطبیق علایم ذکر شده برای ظهور و حوادثی که اتفاق می افتد دلیل داشته باشیم، تطبیق بی اشکال است اما اگر دلیل نداشته باشیم، تطبیق نادرست است و ممکن است موجب سلب اعتماد مردم به مهدویت می شود.
وی در بررسی رابطه ایران و نشانه های ظهور بیان کرد: برخی از علایم ظهور چون خروج سید حسنی و سید خراسانی در ایران اتفاق می افتد. سید خراسانی کسی است که درصدد زمینه سازی برای خروج امام زمان (عج) است و نسبش به بنی هاشم می رسد. او از محبین امام زمان (عج) است و یارانش هم انسان هایی مومن هستند و چون پاره های آهن استوارند. در روایات هم داریم که فرمانده سپاه سید خراسانی هم شخصی است به شعیب ابن صالح که همیشه در جنگ ها پیروز است و سفیانی را در جنگی شکست می دهدو پرچم را با دست خود به حضرت مهدی (عج) تحویل می دهد.
وی افزود: سیدحسنی هم در ایران و مناطقی از رشت یا قزوین قیام خود را آغاز می کند. زمانی که ظلم و کفر همه جا را فراگرفته است، او درصدد است مردم را به سمت امام مهدی (عج) دعوت کند و در روایات است که عده ای از مردم طالقان به او می پیوندند و جمعیت حامی او هر روز بیشتر می شود. او نیز خود را به امام می رساند.
استاد حوزه علمیه با اشاره به برخی از علایمی که نه فقط در ایران بلکه در سراسر جهان احساس و دیده می شود، اذعان داشت: علایمی چون صیحه آسمانی را همه مردم جهان می شنوند. دسته سوم از علایم نشانه هایی است که مکان خاصی برای آنها ذکر نشده است مانند آنچه درباره اوضاع قبل از ظهور آمده است.
وی خاطرنشان کرد: صرف نظر از رابطه ایرانیان با علایم ظهور، ایرانیان در ایجاد شرایط ظهور نیز نقش موثری دارند و در روایات آمده است که از مشرق زمین مردی قیام می کند که زمینه های ظهور را محقق می کند.
یکی از دشمنان خطرناک حضرت مهدی(ع) و یارانش، یهود است؛ خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «همانا شدیدترین مردم، در دشمنی با آنان که ایمان آوردهاند، یهودیان و مشرکان هستند».1
چنانکه از بعضی روایات استفاده میشود، سفیانی ـ سختترین دشمن امام زمان(ع) ـ از جانب غربیها و یهود حمایت میشود. اساساً سفیانی را برای حمایت از مرزهای اسرائیل و سرکوب نیروهای انقلابی، روی کار میآورند تا اربابان او از خطر حملة سپاه خراسانی و یاوران مهدی(ع) ـ که برای آزادی قدس، به حرکت آمدهاند ـ در امان باشند. در آیاتی از سورة مبارکة اسراء چنین آمده است: «ما به بنیاسرائیل در کتاب (تورات) اعلام کردیم که دوبار در زمین، فساد خواهید کرد و برتریجویی بزرگی خواهید نمود ٭ هنگامی که نخستین وعده فرا رسد، گروهی از بندگان پیکارجوی خود را بر ضدّ شما میانگیزیم (تا شما را سخت در هم کوبند؛ حتّی برای به دست آوردن مجرمان)، خانهها را جستجو میکنند و این وعدهای است قطعی ٭ سپس شما را بر آنها چیره میکنیم و شما را به وسیلة داراییها و فرزندانی کمک میکنیم و نفرات شما را بیشتر قرار میدهیم ٭ اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی میکنید؛ و اگر بدی کنید باز هم به خود میکنید و هنگامی که وعدة دوم فرا رسد، (آنچنان بر شما سخت خواهند گرفت که) آثار غم و اندوه در صورتهایتان ظاهر میشود؛ داخل مسجد (الاقصی) میشوند همانگونه که بار اوّل وارد شدند؛ و آنچه را زیر سلطة خود میگیرند، درهم میکوبند».2
امام صادق(ع) در تفسیر «بندگان پیکارجوی خود را بر ضدّ شما میانگیزیم» فرمودند: «آنان کسانی هستند که خداوند، قبل از ظهور قائم، آنها را برمیانگیزد و آنان، دشمنی از دشمنان آل پیامبر را فرا نمیخوانند مگر اینکه او را به قتل میرسانند».3
عیاشی در تفسیر خود، از امام باقر(ع) روایت کرده که حضرت، پس از تلاوت آیة «بعثنا علیکم عباداً لنا» فرمودند: «او، قائم و یاران اویند که دارای قوّت و نیروی زیادی هستند».4 از امام صادق(ع) نقل شده که آن حضرت، آیة شریفة فوق را تلاوت فرمود؛ یکی از یاران عرض کرد: فدایت شوم! اینها چه کسانی هستند؟ حضرت سه مرتبه فرمود: «به خدا قسم! آنان اهل قم هستند».5
بنا به ظاهر روایات موجود در منابع شیعه و سنّی، مراد از نبرد مسلمانان با یهود در آخرالزّمان، همین نبرد است؛ چنانکه از پیامبر اکرم(ص) نقل شده که فرمودند: «قیامت برپا نمیشود، مگر آنکه بین مسلمانان و یهود، کارزاری رخ میدهد؛ به گونهای که مسلمانان، همة آنها را به هلاکت میرسانند، تا جایی که اگر شخصی یهودی (محارب) در پشت صخره یا درخت، پنهان شود، آن سنگ و درخت به صدا درآید و گوید: ای مسلمان! این یهودی (محارب) است که در پناه من مخفی شده، او را هلاک کن!».6از روایات یادشده به دست میآید که خداوند، به وسیلة ایرانیان، زمینة ظهور را فراهم میکند و مقاومت یهود در برابر مسلمانان، در چند نوبت است که نابودی نهایی یهود، به دست حضرت مهدی(ع) است.
بیرون آوردن تورات اصلی، از غار انطاکیه و کوهی در شام و فلسطین و دریاچة طبریّه، توسط حضرت مهدی(ع) و استدلال آن حضرت بر یهودیان نیز، نمونهای از برخوردهای فرهنگی است که در مقام ارائة برهان، از آن استفاده میشود. از پیامبر(ص) نقل شده که فرمود: «تورات و انجیل را از سرزمینی که انطاکیه نامیده میشود، بیرون میآورد».7 حضرت رسول(ص) فرمود: «صندوق مقدّس، از دریاچة طبریّه به دست وی آشکار میشود و یارانش آن را آورده و در پیشگاه او در بیتالمقدّس قرار میدهند و چون یهودیان آن را مشاهده نمایند، جمعیّت زیادی از آنها اسلام میآورند که حدود سیهزار هستند».8
ماهنامه موعود شماره 101
پینوشتها:
٭ برگرفته از: حضرت مهدی(ع)؛ از ظهور تا پیروزی، سیّد حسین تقوی، صص 301 ـ 304.
1. سورة مائده (5)، آیة 83.
2. سورة اسراء (17)، آیات 4ـ7.
3. تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 138.
4. همان.
5. بحارالانوار، ج60، ص 216.
6. مسند احمد، ج 2، ص 417؛ معجم احادیث الامام المهدی، ج 1، ص 312.
7. بحارالانوار، ج 51، ص 25.
8. معجم احادیث الامام المهدی، ج 1، ص 344؛ الملاحم و الفتن، ص 69.
از نشانههای ظهور، خروج دجّال است. دجّال از ریشة «دجل» به معنای دروغگوی حیلهگر است. دجّال در زبان عربی به معنای آب طلا است و به همین علّت، افراد بسیار دروغگو که باطل را حق جلوه میدهند، دجّال نامیده میشوند. در روایات از دجّالها و دروغگویان فراوانی نام برده شده است. در برخی روایات دوازده و در برخی سی، شصت و هفتاد دجّال آمده است.1 از میان این دجّالها، فردی که دروغگویی و حیلهگریاش سرآمد همة دجّالان است و فتنة او از همه بزرگتر است، نشانة ظهور مهدی(ع)2 یا برپایی قیامت3 است. براین اساس، باید گفت دو نوع دجّال داریم؛ یکی دجّال حقیقی که پس از همة دجّالها میآید و دیگری گروهی شیّاد و دروغگو که به فریب مردم و گمراهی آنان دست میزنند.
دجّال در روایات اسلامی اینچنین توصیف شده است: «او دارای قدرت و تأثیر عجیبی است، چشم راست ندارد و چشم دیگرش در وسط پیشانی اوست و مانند ستارة صبح میدرخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است. داخل دریاها میشود و آفتاب با او باز میگردد. کوهی از طعام و نهری از آب همیشه با اوست. آسمان به دستور وی باران میدهد و زمین گیاه میرویاند. اختیار گنجهای زمین با اوست. مرده را زنده میکند. با صدای بلندی که تمام جهانیان صدای او را میشنوند، میگوید: من خدای بزرگ هستم که شما را آفریدهام و روزیرسان هستم، به سوی من بشتابید».4 وی از همه جا میگذرد و فقط در مکّه و مدینه قدم نمیگذارد.5 بیشتر پیروان او از یهود و زنان و عربهای بیابانی است. اصل او را از اصفهان یا بجستان یا خراسان گفتهاند.6 اصل داستان دجّال در کتابهای مقدّس مسیحیان آمده و بارها واژة دجّال در انجیل به کار رفته است. دربارة دجّال، صرف نظر از ویژگیهای او، چند احتمال وجود دارد: 1. دجّال، نام شخص معیّنی نیست بلکه هر کسی که با ادّعاهای پوچ و بیاساس و با توسّل به حیلهگری و نیرنگ، درصدد فریب مردم باشد، دجّال است. بر این اساس دجّالها خواهند بود و اینکه در روایات از دجّالهای فراوان (دوازده، سی، شصت و هفتاد) سخن به میان آمده، این احتمال را تقویت میکند. 2. فردی معیّن و مشخّص به عنوان دجّال در دورة غیبت، با همان ویژگیهایی که برای وی بیان شده، خروج میکند و مردم را به انحراف میکشاند. 3. این احتمال نیز وجود دارد که مراد از دجّال، همان سفیانی باشد که در کتابهای عامّه، بیشتر به عنوان دجّال و در کتابهای شیعه به عنوان «سفیانی» آمده است.7 4. دجّال، کنایه از کفر جهانی و سیطرة فرهنگ مادّی بر همة جهان است. استکبار، به معنای واقعی، دجّال است. استکبار خود را قیّم ملّتها میداند و با تکیه بر ثروت انبوه و قدرت عظیمی که در اختیار دارد، در همه جای زمین دخالت میکند و همه را زیر سلطة خویش میآورد.8 موضوع دجّال، بیش از آنچه در روایات شیعه، از طریق اهل سنّت نقل شده است و قسمت عمدة آن را احمد بن حنبل در کتاب «مسند»، ترمذی در «صحیح» خود، ابن ماجه در «سنن» و مسلم در «صحیح» و ابن اثیر در «نهایه» از عبدالله بن عمر، ابوسعید خدری و جابر بن عبدالله انصاری نقل کردهاند.9 مرحوم صدوق در این زمینه میگوید: متعصّبان اهل سنّت، اینگونه اخبار را تصدیق میکنند و دربارة دجّال، غیبت وی و زنده بودنش، در این مدّت طولانی روایت نمودهاند که، در آخرالزّمان خروج میکند. ولی دربارة قائم(ع) باور نمیکنند که او مدّت طولانی غایب میشود، آنگاه آشکار میگردد و جهان را پر از عدل و داد میکند، چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد. با اینکه پیامبر(ص) و امامان(ع) از این موضوع، صریحاً سخن گفتهاند.10 همچنین موضوع دجّال، اختصاص به اسلام ندارد، بلکه نوشته است: «دروغگو کیست، جز آنکه مسیح بودن عیسی را انکار کند، آن دجّال است که پدر و پسر را انکار مینماید».11
دریاچة طبریّه
حضرت مهدی(ع) کتاب «زبور» داوود(ع) را از دریاچة طبرستان بیرون میآورد.12 در روایتی آمده است که دجّال، پس از خشک شدن دریاچة طبریّه خروج میکند.13 از بررسی روایاتی که دربارة شورشها آمده به این نتیجه میرسیم که سپاه حضرت مهدی(ع) از طریق فلسطین شرقی عازم عراق میشود، در کرانههای دریاچة طبریّه، با سپاه سفیانی روبهرو میشوند که از عراق بر میگردد. جنگ سختی بین دو سپاه در میگیرد که سفیانی در آن شکست میخورد و همة سپاهیانش بدون استثنا در آنجا کشته میشوند و فقط خودش میماند. یکی از یاران امام به نام صیّاح (یا صباح) با گروهی از سپاهیان بر او میتازند و او را دستگیر میکنند و به محضر امام(ع) میآورند. هنگامی او را میآورند که امام مشغول نماز عشا هستند. نمازشان را تخفیف میدهند و به طرف او برمیگردند. سفیانی میگوید: ای پسرعمو! مرا آزاد کن و برای خود نگه دار، تا یکی از یاران تو باشم! حضرت مهدی(ع) به اصحاب خود میفرماید: «دربارة او و سخنانش چه میگویید؟» همگی میگویند: به خدا سوگند به کمتر از قتل او راضی نمیشویم. او چقدر خون ریخته، چقدر به حریم جان و مال و ناموس مردم تجاوز کرده است و انتظار عفو دارد! حضرت مهدی(ع) میفرماید: «هر چه میخواهید انجام دهید». گروهی از یاران او را میگیرند و روی سنگی در کرانة دریاچة طبریّه میخوابانند و همانند گوسفند ذبح میکنند و با ذبح او فتنهها ذبح میشود و ریشة جنایات میخشکد و بزرگترین فاجعة خونین جهان پایان میپذیرد.14
ماهنامه موعود شماره 101
پینوشتها:
٭ برگرفته از موعودنامه، مجتبی تونهای، صص 318 ـ 320.
1. بحارالانوار، ج 52، ص 209؛ کنزالعمّال، ج 14، ص 198.
2. طبق کتب شیعه.
3. طبق کتب اهل تسنّن.
4. بحارالانوار، ج 52، ص 194 (به نقل از آخرین امید، داود الهامی، ص 322).
5. الزام الناصب، ص 74.
6. آخرین امید، داود الهامی، ص 323.
7. غیبت طوسی، ص 463.
8. برترینهای فرهنگ مهدویت در مطبوعات، ص 239.
9. آخرین امید، داود الهامی، ص 323.
10. بحارالانوار، ج 52، ص 200.
11. رسالة یوحنا، باب 2، آیة 22.
12. ملاحم ابن طاووس، ص 67؛ ینابیع المودّه، ص 401.
13. الزام النّاصب، ص 261.
14. روزگار رهایی، ج 2، ص 1135.
* اشاره:
شیطان موجودی از جنس آتش و از نوع جنّیان است که به عنوان سردستة گمراه کنندگان شناخته میشود. وی اندکی پس از خلقت آدمی، تلاش خود را برای منحرف کردن اشرف مخلوقات آغاز کرده است. در اینجا نگاهی گذرا به زندگی وی از ابتدا تا زمان مرگش خواهیم داشت.
* خلقت ابلیس
شیطان مانند سایر جنّیان از آتش آفریده شده است؛ چنان که در قرآن کریم چنین میخوانیم: «و یاد کن هنگامی که به فرشتگان گفتیم، آدم را سجده کنید. پس همه، جز ابلیس سجده کردند که از گروه جنّیان بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید. آیا با این حال، او و نسلش را به جای من به دوستی میگیرید و حال آنکه آنها دشمن شمایند».1
امّا برخی به استناد آیة فوق و این آیه: «چون فرشتگان را فرمودیم برای آدم سجده کنید پس بجز ابلیس ـ که سر باز زد و کبر ورزید و از کافران شد ـ همه به سجده در افتادند»،2 معتقدند که شیطان از ملائکه بوده است. در پاسخ به این افراد بازهم به آیة 50 سورة کهف اشاره میکنیم که خداوند در این آیه برای شیطان فرزند قائل شده است، حال آنکه تحقّق این صفت برای فرشتگان محال است. در آیات و روایات برای ردّ عقیدة این گروه دلایل متنوّع دیگری هم بیان شده است علاقهمندان میتوانند به تفاسیر و ذیل آیات مربوط به ابلیس مراجعه نمایند.
* عبادت ابلیس
ابلیس به سبب زیادی عباداتش، به مقام ملائکه ارتقا یافته بود. امیرمؤمنان، حضرت علی(ع) دراین باره فرمودهاند:
«از آنچه خداوند نسبت به ابلیس انجام داد عبرت گیرید، زیرا اعمال فراوان و کوششهای مداوم او را با تکبّر از بین برد. او شش هزار سال عبادت کرد که مشخص نیست از سالهای دنیا یا آخرت است، امّا با ساعتی تکبّر، همه را نابود کرد.3 شش هزار سال به حساب روز و سالهای دنیا، زمانی بسیار طولانی است امّا اگر به حساب روز و سال آخرت باشد که حضرت علی(ع) بدان شاره داشتهاند، با توجه به آیة 4 سورة معارج میتوان گفت، شیطان سی میلیون سال، خداوند را عبادت کرده است.
* امتحان ابلیس از طریق حضرت آدم
همان طور که دیدیم، طبق آیات قرآن، پس از اتمام آفرینش آدم، خداوند به فرشتگان دستور داد که بر آدم سجده کنند. همة ملائک گوش به فرمان خداوند بوده، به آدم سجده کردند، مگر شیطان. او تکبّر ورزید و از فرمان خداوند سرپیچی کرد. غرور او مانع تواضع و فروتنی در برابر خداوند بود. حضرت علی(ع) در این باره چنین فرمودهاند: «شیطان بر آدم، به جهت خلقت او از خاک، فخر فروخت و با تکبّر به اصل خود که از آتش است، دچار تعصّب و غرور شد. پس شیطان دشمن خدا و پیشوای متعصّبها و سرسلسلة متکبّران است که اساس عصبیت را بنا نهاد و بر لباس کبریایی و عظمت با خداوند در افتاد. لباس بزرگی را برتن پوشید و پوشش تواضع و فروتنی را از تن به در آورد».4
شیطان خود را برتر از انسان میدانست. خداوند به او فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدهای و او را از گل!»5 به عقیدة وی، خاک از آتش و انسان از شیطان پست تر است. بنابراین عقیده، شیطان در مقابل فرمان خداوند، ایستادگی کرد.
نتیجة این غرور و خود بزرگ بینی، رانده شدن از درگاه حضرت حق بود. گفت: «از آن (مقام و مرتبهات) فرود آی! تو حق نداری در آن (مقام و مرتبه) تکبّر کنی! بیرون رو، که تو از افراد پست و کوچکی!»6 ابلیس از این زمان کینة انسان را به دل گرفت و به حضرت باری تعالی عرض کرد: «گفت: پروردگارا! مرا تا روزی که انسانها برانگیخته میشوند مهلت ده! فرمود: تو از مهلت دادهشدگانی ولی تا روز و زمان معیّن!»7
* معرفت ابلیس به خداوند
یکی از نکات مهم و قابل توجّه در زندگی ابلیس، معرفت او نسبت به صفات جمال و جلال الهی است. پس از اینکه ابلیس از درگاه خداوند رانده شد و از خداوند مهلت گرفت، عرض کرد: «گفت: به عزّتت سوگند، همة آنان را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خالص تو».8
این سوگند نشان دهندة این است که شیطان پس از سالها عبادت در درگاه خداوند، به صفات حضرت حق مانند عزّت و جلال آگاهی دارد. جالب اینکه شواهد و قرائن نشان میدهند که وی از آن زمان تاکنون به عهد خود وفادار بوده و برای گمراه کردن بندگان از هیچ تلاشی دریغ نکرده است.
* آزمایش آدم توسط شیطان
آغاز زندگی آدم و حوّا در بهشت، با رانده شدن ابلیس از درگاه خداوند همزمان بود. زندگی آن دو در بهشت، چنین توصیف شده است: «امّا تو در بهشت راحت هستی! و برای تو این است که در آن گرسنه و برهنه نخواهی شد، در آن تشنه نمیشوی و حرارت آفتاب آزارت نمیدهد!».9
ایشان اجازة بهرهمندی از همة نعمتهای بهشتی را داشتند جز یک مورد: «و گفتیم: ای آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن، از (نعمتهای) آن، از هر جا میخواهید، گوارا بخورید (امّا) نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید شد».10 وی با استفاده از این دستور خداوند مقدّمات گمراه کردن آدم و حوّا را فراهم کرد، خود را به شکل فردی دلسوز و فداکار نشان داد و به آدم گفت: «ولی شیطان او را وسوسه کرد و گفت: ای آدم! آیا میخواهی تو را به درخت زندگی جاوید و ملکی بیزوال راهنمایی کنم»؟11 سپس شیطان آن دو را وسوسه کرد، تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشکار سازد و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده مگر به خاطر اینکه (اگر از آن بخورید،) فرشته خواهید شد، یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند».12
سرانجام شیطان با قسم دروغ آن دو را فریفت و باعث رانده شدن آنها از بهشت شد همان طور که آدم را باعث رانده شدن خویش از مقام قرب الهی میدانست.
نکتة مهمّی که همة ما باید بدان توجّه داشته باشیم، این است که اوّلین خصلتی که باعث رانده شدن از درگاه خداوند میشود، غرور، تکبّر و حسد ورزیدن بود. همچنین نخستین کاری که شیطان برای گمراه کردن انسان انجام داد، ظاهرسازی و دروغ بود.
* حربههای شیطان در طول تاریخ
در آیات متعدّدی از قرآن و احادیث فراوانی که به دست ما رسیده، حربههای شیطان برای گمراه کردن انسان بیان شدهاند، که به طور خلاصه از آنها با عنوان رذایل اخلاقی یاد میشود و شامل تمامی مواردی است که از آنها با تعبیر حرام در اخلاق، فقه و... یاد شده است.
امام صادق(ع) در روایتی به دوستان خود هشدار میدهد و آنها را از خطر دامهای شیطان آگاه میسازد: «ای عبدالله! ابلیس دامهایش را در دنیای فریبنده فقط به قصد شکار دوستان ما پهن کرده است». امام صادق(ع) به عبدالله بن جندب هشدار میدهد که مواظب شکارگاهها و دامهای شیطان باشد: «ای پسر جندب! شیطان، مکانهایی برای شکار دارد. مواظب دامها و شکارگاههای او باشید! امّا ابزار شکار او، ایجاد مانع در نیکی به برادران و دامهای شیطان خفتن از انجام نمازهای واجب است».13
* موفقیّت شیطان در آخرالزّمان
با کمی دقّت در اطراف خود میتوان به خوبی مشاهده کرد، شیطان در آخرالزّمان موفقیّتهای بیشتری در گمراه کردن بندگان خداوند به دست آورده است. به عنوان مثال قرنهای قبل، در روایات، از این موفقیّت پیشگویی شده بود که روایاتِ متعدّدِ بیان کنندة بحرانهای اخلاقی و اجتماعی در آخرالزّمان، گویای این مطلب هستند. پرداختن به تمام این رذایل در بحرانها از عهدة این مطلب خارج است و تنها به ذکر یک روایت در این رابطه اکتفا میکنیم. در روایتی که ابن عبّاس نقل کرده، پیامبر اکرم(ص) در حجّـ↨ الوداع، برخی از نشانههای آخرالزّمان را برای اصحاب چنین بیان کردند: «... ضایع و تباه کردن نمازها، تبعیت از شهوتها، متمایل شدن به هواهای نفسانی، تکریم و بزرگداشت ثروتمندان و مال پرستان، فروختن دین به قیمت دنیا، اعتماد کردن مردم به خیانتکاران، ختم هر چیزی به دروغ، شخص به والدینش ستم و در عین حال به دوستش خدمت و نیکی میکند و آنجاست که ستارة گناهکاری طلوع میکند، چیزی جز شکایت کردن از خدا دیده نخواهد شد، قلبهای مردم کاملاً با ترس و حقّهبازی عجین گشته است».14
* تلاشهای شیطان پس از ظهور حضرت مهدی(ع)
پس از ظهور حضرت مهدی(ع)، تلاشهای شیطان برای وفای به عهدی که با خداوند برای گمراه کردن آدمیان بسته همچنان ادامه دارد. در آستانة ظهور شیطان کاری انجام میدهد که در سرنوشت مردم بسیار تأثیرگذار است. صبحگاه روز بیست و سوم ماه رمضان، پیش از ظهور، جبرئیل(ع) با ندای اعجازگونهای حجّت را بر مردمان تمام کرده، نوید ظهور حضرت مهدی(ع) را به همة ایشان میدهد. عصرگاهان، ابلیس برای مقابله با این ندا به میدان آمده، او هم، راه پیوستن به سپاه دشمنان حضرت مهدی(ع) را نشان میدهد. این ماجرا از زبان امام باقر(ع) چنین نقل شده است: «...صدا، صدای جبرئیل روح الامین است و صدا در شب جمعه بیست و سوم ماه رمضان خواهد بود. دربارة آن شک نکنید، گوش فرا دهید و اطاعت کنید. در انتهای روز، صدای ابلیس ملعون [شنیده میشود] که ندا میدهد: آگاه باشید که فلانی مظلومانه کشته شد تا مردم را به شک بیندازد و آنها را مبتلا به فتنه کند».
سپس حضرت ادامه میدهند: «...صدایی از آسمان به گوش میرسد که صدای جبرئیل است و به نام صاحب این امر و پدرش و صدایی که از زمین شنیده میشود و آن صدای ابلیس است که به نام فلانی ندا میدهد که مظلومانه کشته شد ولی با آن به دنبال فتنه است».15
به عبارت دیگر، او بلافاصله پس از صیحة آسمانی حضرت جبرئیل برای جلوگیری از همراهی مردم با امام عصر(ع)، بانگ بر میآورد و برخی از مردم را فریب میدهد. پس از این دو بانگ از آسمان، مردم جهان آرام آرام در دو سپاه حقّ و باطل صفبندی میشوند.
* پایان زندگی شیطان
به تصریح روایات، پایان یافتن زندگی شیطان در دستان حضرت صاحب الامر(ع) است. حضرت مهدی(ع) در پی گسترش عدل و داد در زمین هستند و برای رسیدن به این هدف پاک و مقدّس کارهای مختلفی انجام میدهند که از جملة آنها جنگیدن با موانع تحقّق عدالت جهانی است. از اهمّ جنگها میتوان به موارد زیر اشاره کرد: جنگ با سفیانی، سپس با یهودیان، سرکوب دجّال و نابود کردن یأجوج و مأجوج و در آخر، جنگ با ابلیس آغاز میشود که نتیجة آن هلاکت شیطان است.16 اسحاق بن یعقوب میگوید: «از امام صادق(ع) پرسیدم: اینکه خداوند به شیطان فرمود منتظر وقت معلوم باش، این وقت معلوم کی خواهد بود؟ حضرت فرمودند: روز قیام قائم ماست. وقتی خداوند او را برانگیخته میکند و آمادة قیام است، در مسجد کوفه است. در آن وقت شیطان در حالی که با زانوهای خود راه میرود به آنجا میآید و میگوید: ای وای، از خطر امروز! قائم پیشانی شیطان را گرفته و گردنش را میزند. آن موقع روز وقت معلوم است که مدّت او به آخر میرسد».17
شیطان در این نبرد، از تمام یاران جنّی و اِنسی خود بهره میبرد امّا همانطور که دیدیم او در این جنگ، شکست بزرگی را پذیرا و به دستان مبارک حضرت صاحبالزّمان(ع) نابود میشود.
با توجه به اینکه شیطان به دست حضرت مهدی(ع) کشته میشود و از همان زمان خلقت آدم او از این فرجام با خبر بوده، همواره با تمام کسانی که به طور خاص در مسیر تبلیغ و ترویج ولایت و به خصوص حضرت مهدی(ع) گام برداشتهاند دشمنی میکرده و از هر طریقی برای رهزنی کسانی که در این وادی گام برداشتهاند، کوتاهی نورزیده است. از همین رو، جا دارد که کمی بیشتر و دقیقتر به اطراف خود بنگریم و مواظب تلبیس و تدلیسات این دشمن قسمخوردة خود باشیم.
* شیطان در قیامت
پس از برپایی قیامت و صحرای محشر، شیطان هم مانند دیگر مردم که محشور میشوند، محشور میشود. جالب است بدانیم وی مردم فریب خورده و پیروان خویش را ملامت میکند: «و شیطان، هنگامی که کار تمام میشود، میگوید: «خداوند به شما وعدة حق داد، من به شما وعدة (باطل) دادم و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنابر این، مرا سرزنش نکنید؛ خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما دربارة خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم! مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکی دارند!».18
فاطمه افخمی
ماهنامه موعود شماره 101
پینوشتها:
1. سورة کهف (18)، آیة50.
2. سورة بقره (2)، آیة 34.
3. نهج البلاغه ترجمة محمّد دشتی، خ192.
4. همان.
5. سورة اعراف (7)، آیة 12.
6. همان، آیة 13.
7. سورة ص (38)، آیات 79ـ81.
8. همان، آیات 82 و83.
9. سورة طه (20)، آیات 118و119.
10. سورة بقره (2)، آیة 35.
11. سورة طه (20)، آیة 120.
12. سورة اعراف (7)، آیة 20.
13. بحارالانوار، ج 78، ص 279.
14. بشارة الاسلام، ص25؛ منتخب الاثر، ص432 به نقل از شش ماه پایانی، ص29؛ لازم به ذکر است این روایت بسیار مفصّل بوده و برای مطالعه لازم است علاقهمندان به منابع یاد شده مراجعه نمایند.
15. نعمانی، غیبت، ص17؛ بحارالانوار، ج2، ص231.
16. برای دست یابی به اطّلاعات بیشتر، مطالعة مقالة از ظهور تا قیامت، ماهنامة موعود، شمارة 97 را پیشنهاد میکنیم.
17. بحار الانوار، ج2، ص231.
18. سورة ابراهیم (14)، آیة 22.