همراز مهدي
موضوعات
امام زمان مهدی (عجل الله فرجه) (32) قائم آل محمد (29) گالری عکس تصویر فیلم (29) روانشناسی اسلامی (26) کنکور دانشگاه مهدی (25) مذهبی و معنوی (25) عشق و محبت (22) فرهنگی اجتماعی (22) نماز قرآن سنت (22) فلسفه و عرفان لاهوتیان (21) انتظار فرج و ظهور (21) یا اباصالح المهدی (21) سلام و صلوات (19) اخلاقی و سخنرانی (17) حدیث حکایت روایت (16) گل نرجس (16) دجال ملعون (15) آموزشی تحقیقاتی (13) کتاب علم فن آوری (13) مقاله پیام نامه بیانیه (13) عدالت انسانیت مسلمانیت (12) زندگی و خانواده (12) صبر و خویشتن دارى (12) شعر و شاعر (12) مشاوره عمومی نظرات (11) دانلود نرم افزار (8) شجاعت و شهامت (8) غدیر خم (8) سفیانی ملعون (6) مسئله پاسخ سوال جواب (6) دعا مناجات دلنوشته (6) اطلاعات و اخبار (5) نویسنده و داستان (5) ادب هنر طنز (5) سیدحسنی خراسانی یمانی (4) سید عبدالعظیم حسنی (4) شهید و دفاع مقدس (3) فروشگاه اینترنتی (2) جبهه جنگ ایثار شهادت (2) مذهبي و معنوي (2) الاسلام القرآن الکریم الشیعه اهل البیت علیهم السلام (2) آموزشي تحقيقاتي (2) مقاله پيام نامه بيانيه (2) حديث حكايت روايت (2) فلسفه و عرفان لاهوتيان (2) فرهنگي اجتماعي (2) يا اباصالح المهدي (1) روانشناسي اسلامي (1) نويسنده و داستان (1) عدالت انسانيت مسلمانيت (1) كتاب علم فن آوري (1) آدينه و متفرقه (1) Mahdism Doctrine Islamic (1) مرجع تقلید فتوی مجتهد (1) كنكور دانشگاه مهدي (1) امام زمان مهدي (عجل الله فرجه) (1) ورزشی و سیاحتی (1) پزشکی بهداشتی سلامت (1) گل گیاه طبیعت محیط زیست (0) سیاست پول اقتصاد (0) اینترنت رایانه کامپیوتر موبایل (0) سینما تئاتر نمایش (0) آدینه و متفرقه (0) بدون موضوع (46)
صفحه ها
همراز توجه : بیننده عزیز سلام علیکم برای اینکه از این وبلاگ دیدن میکنید سپاسگذارم لطفا برای تعجیل در فرج آقا امام زمان (عجل الله)<1>ءالی<100>صلوات بفرستید که برای برآورده شدن حاجت هم خوب است. آثار نماز آثار نماز نخواندن ويژگي هاي حضرت مهدي (عجل الله) 5 ويژگي هاي حضرت مهدي (عجل الله) 4 ويژگي هاي حضرت مهدي عليه السلام 3 ويژگي هاي حضرت مهدي عليه السلام 2 ويژگي هاي حضرت مهدي عليه السلام 1 مدح و منقبت سوّمين اختر فروزنده امامت و ولايت پنجره امام زمان علیه السلام چهل داستان و چهل حديث از امام حسين (ع) درخشش پنجمين نور ايزدى رمضان، منتخب از مفاتيح الجنان آيين رمضان مناسبتها، احکام، ادعيه و آداب ابوالأسود دوئلي شاعر ايمان و ولايت صداي سخن عشق، حماسه ديني در ادب پیک در وضو شریک نگیرید! قدمگاه کتاب ديگر قرآن! تكلیف عاشق ساعت به وقت شرعی دوازده! علم امام به رفتار ما روزه خواری اکیدا ممنوع! مهر من نثار تو آمنه بنت شريد رسم عاشق کشی اسلام چگونه گسترش يافت؟ فرهنگ ايراني چهار پناهگاه قرآنی تشيع و انديشه‌ شيعي2 تشيع و انديشه‌ شيعي سرز مین مقدس و خاندان آل اشعر
فيدها
سيد خراساني
جابر از امام باقر (ع)روایت می کند: ((یخرج شاب من بنی هاشم بکفه الیمنی و باتی من خراسان برایات سود بین یدیه شعیب بن صالح یقاتل اصحاب السفیانی فیهز مهم)) الملاحم و الفتن ص52 باب97
 جوانی از بنی هاشم (سید) از خراسان با پرچم های سیاه قیام می کندکه در کف دست راست او خالی(علامتی)است و پیشاپیش او مردی بنام شعیب بن صالح است که با لشکریان سفیانی می جنگد و آنها را شکست میدهد. پرچمهای سیاهی از مشرق به اهتراز در می آیند که با مردی از اولاد ابو سفیان می جنگد و زمینه فرمانبرداری از مهدی (عج) را فراهم می آورد. پرچمهای سیاهی که از خراسان در می آید در کوفه فرود می آید. هنگامی که مهدی(ع)ظهور کند این پرچم ها برای بیعت به حضور آن حضرت گسیل می شود. بحار الانوارج 52 ص 267....

 خروج سفیانی،یمانی و خراسانی در روز واحد از ماه رجب یکسال خواهد بود. الحاوی للفتاوی ج 2 ص 126

پرچم های سیاهی از خراسان به اهتراز در می آید که چیزی نمی تواند از پیشروی آنها جلوگیری به عمل آورد تا در بیت المقدس فرود آید و استقرار یابد ملاحم و الفت ص 43 – روزگار رهاتی ص 1036 

ظاهر شدن سید خراسانی . شعیب بن صالح در ایران: روایان بیانگر آن است که این دو از یاران مهدی (عج)خواهند بود و مقارن ظهور آن حضرت ازایران ظهور خواهند کرد.و در نهضت ظهورش شرکت می کنند. 

بطور خلاصه نقش آن دو چناچه از منابع اهل سنت و بر خی از روایات شیعی این است که در آن زمان ایرانیان درگیر جنگی نابرابر با دشمنان خویشند و در اثر طولانی شدن آن جنگ سید خراسانی را به عنوان سر پر ستی امورشان انتخاب می کنند.گر چه وی به این امر چندان رغبتی نشان نمی دهد اما با اصرار زیاد آنرا می پزیرد.

زمانی که رهبری ایرانیان را می پزیرد با ایجاد وحدت کلمه در صفوف نیرو های مسلح،سردار رشید خود شعیب بن صالح را به فرماندهی نیروهای مسلح خود تعیین میکند. بدین ترتیب خراسانی و شعیب جنگ را در مرزهای ایران،ترکیه ،عراق هدایت و ارداه مینماید و نیروهای مستقر خود شام را به پیش رانده و در همان زمان ،آماده پیشروی بزرگ بسوی فلسطین و قدس عزیز می شود. و...... 

 

بر گرفته از کتاب عصر ظهور-علی کورانی-ص269
تالیف چند سال قبل از رحلت امام خمینی (ره)
برچسب ها :
امام مهدی(ع) و ميراث پيامبران
بی‏تردید هر یک از انبیا و اولیا آیات و معجزاتی داشته‏اند که هم دلیل صدق آنها و هم یاور آنها در رویارویی با دشمنانشان بوده است، اما نکته جالب توجه این است که به اعتقاد ما همه این آیات و معجزات و یادگارهای انبیای پیشین اکنون در نزد آخرین حجت حق حضرت صاحب‏الامر(ع) است. چنانکه در زیارت آن حضرت می‏خوانیم:
السلام علی بقیه الله فی بلاده و حجته علی عباده المنتهی إلیه مواریث الأنبیاء و لدیه موجود اثار الأصفیاء...1.
سلام بر بقیه خدا در شهرهایش و حجت او بر بندگانش؛ همو که مواریث پیامبران به او رسیده و آثار اصفیا در نزد او موجود است... .
در این مقاله شما با برخی از این یادگارها آشنا می‏شوید.

وجود مبارک امام عصر(ع) علاوه بر صحف انبیای الهی، علم انبیا و اسم اعظم، ودایع و آثار انبیای الهی را نیز به ارث برده است که در اینجا با بهره‏گیری از روایات معصومین(ع) به برخی از این ودایع اشاره می‏کنیم:

1. عصای موسی(ع)
امام باقر(ع) فرمود:
عصای موسی از آن آدم(ع) بود که به شعیب رسید و سپس به موسی‏بن عمران رسید، آن عصا نزد ماست و اندکی پیش نزدم بود؛ مانند وقتی که از درختش جدا شده سبز است و چون از او سؤال شود جواب گوید و برای قائم ما (حضرت مهدی(ع)) آماده گشته است، او (حضرت مهدی) با آن، همان کار که موسی 
می‏کرد انجام دهد. آن عصا هراس‏آور است و ساخته‏های جادوگران را می‏بلعد و به هر چه مأمور شود انجام دهد؛ چون حمله کند هر چه به نیرنگ ساخته‏اند می‏بلعد و برایش دو شعبه باز شود که یکی در زمین و دیگری در سقف باشد و میان آنها (میان دو فکش) چهل ذراع باشد و نیرنگ ساخته‏ها را با زبانش می‏بلعد. 
(به‏طوری که در زمان حضرت موسی(ع) سحر ساحران را بلعید)2.
امام صادق(ع) نیز فرمود:
الواح موسی(ع) (تورات) و عصای او نزد ماست و ما وارث پیامبرانیم3.
با توجه به این روایت می‏توان گفت: عصای حضرت موسی(ع) و تورات دست به دست به حضرت صادق(ع) و پس بعد از ایشان هم دست به دست به سایر ائمه رسیده است و اکنون نیز این عصا در اختیار امام مهدی(ع) - که خداوند ظهورش را نزدیک گرداند - قرار دارد.
عصای حضرت موسی چندین معجزه داشته که قرآن به آنها اشاره کرده است:
1. مار شدن عصا هنگام مبعوث شدن حضرت موسی(ع) به پیامبری: در سوره قصص آیه 31 می‏فرماید:
و أن ألق عصاک فلمّا رءاها تهتزّ کأنّها جانّ ولّی مدبراً و لم یعقّب یا موسی أقبل ولا تخف إنّک من الأمنین.
و [فرمود:] «عصای خود را بیفکن» پس چون دید آن مثل ماری می‏جنبد، پشت کرد و برنگشت. «ای موسی، پیش آی و مترس که تو در امانی».
2. اژدها شدن عصا نزد فرعون: در سوره شعراء آیه 32 می‏فرماید:
فألقی عصاه فإذا هی ثعبان مبین.
پس عصای خود بیفکند و به‏ناگاه آن اژدهایی نمایان شد.
3. بلعیدن سحر ساحران توسط عصا: در سوره شعراء آیات 45 و 46 می‏فرماید:
فألقی موسی عصاه فإذا هی تلقف ما یأفکون فألقی السّحره ساجدین.
پس موسی عصایش را انداخت و به‏ناگاه هر چه را به دروغ برخاسته بودند بلعید. در نتیجه، ساحران به حالت سجده درافتادند.
4. زدن عصا به دریا و باز شدن راه برای نجات قوم بنی‏اسراییل: در سوره شعراء آیه 63 می‏فرماید:
فأوحینآ إلی موسی أن اضرب بعصاک البحر فانفلق فکان کلّ فرق کالطود العظیم.
پس به موسی وحی کردیم: «با عصای خود برین دریا بزن». تا از هم شکافت، و هر پاره‏ای همچون کوهی سترگ بود.
5. زدن عصا به سنگ و بیرون آمدن دوازده چشمه آب برای اسباط بنی‏اسراییل: در سوره بقره آیه 60 می‏فرماید:
و إذ استسقی موسی لقومه فقلنا اضرب بعصاک الحجر فانفجرت منه اثنتا عشره عیناً... .
و هنگامی که موسی برای قوم خود در پی آب برآمد، گفتیم: «با عصایت بر آن تخته سنگ بزن». پس دوازده چشمه از آن جوشیدن گرفت... .
این عصا، در ابتدا متعلق به حضرت آدم(ع) بوده و سپس به حضرت شعیب(ع) رسیده و آنگاه که موسی(ع) به خدمت حضرت شعیب(ع) درآمد آن عصا به او 
رسید. در کتابهای تاریخ انبیا برای این عصا حوادث و وقایع گوناگونی نقل شده است.

2. سنگ حضرت موسی(ع)
قرآن کریم در دو مورد از این سنگ یاد کرده است؛ یکی آیه 60 سوره بقره - که پیش از این ذکر آن گذشت - و دیگری آیه 160 سوره اعراف که می‏فرماید:
و قطّعناهم اثنتی عشره أسباطاً أمماً و أوحینا إلی موسی إذ استسقاه قومه أن اضرب بعصاک الحجر فانبجست منه اثنتا عشره عیناً قد علم کلّ أناس مشربهم.
و آنان را به دوازده عشیره که هر یک امتی بودند تقسیم کردیم، و به موسی - وقتی قومش از او آب خواستند - وحی کردیم که با عصایت بر آن تخته سنگ بزن. 
پس، از آن دوازده چشمه جوشید. هر گروهی آبشخور خود را بشناخت.
امام باقر(ع) درباره این سنگ می‏فرماید:
چون حضرت قائم در مکه قیام کند و خواهد که متوجه کوفه شود منادیش فریاد کشد که کسی خوردنی و آشامیدنی همراه خود برندارد و سنگ حضرت موسی(ع) که به وزن یک بار شتر است با آن حضرت است. در هر منزلی که فرود آیند، چشمه آبی از آن سنگ بجوشد که گرسنه را سیر و تشنه را سیراب کند و 
همان سنگ توشه آنهاست تا هنگامی که در نجف به پشت کوفه فرود آیند4.
در خصوص سنگ موسی(ع) ذکر چند نکته لازم است:
الف) الف و لام «حجر» در این آیه (بعصاک الحجر)، الف و لام معرفه است؛ یعنی این سنگ خاص و نه هر سنگی، لذا این سنگ به عنوان یکی از ودایع نبوت به دست امام عصر(ع) رسیده است و در هنگام ظهور و قیام حضرت مهدی(ع) این سنگ به عنوان توشه بین راه یاران آن حضرت مورد استفاده قرار می‏گیرد و 
احادیث مربوط مبین این موضوع است.
ب) در زمان موسی(ع) چون قوم بنی‏اسراییل دوازده سبط بودند5، و این اسباط با هم اختلاف داشتند، دوازده چشمه از آن سنگ بیرون آمد تا هر گروهی چشمه آبی برای خود داشته باشند، اما در هنگام ظهور و قیام حضرت مهدی(ع) چون اختلاف و تفرقه‏ای بین یاران امام مهدی(ع) نیست، از آن سنگ فقط یک چشمه آب بیرون خواهد آمد و این توضیح قسمت دیگر آیه است که فرمود: «فانفجرت منه اثنتا عشره عیناً».
سنگ حضرت موسی(ع) به عنوان یکی از ودایع نبوت دست به دست به وسیله اوصیای بعد از موسی(ع) به دست پیامبر اکرم(ص) رسیده و بعد از ایشان هم به دست امام الوصی، علی(ع)، تا حال حاضر که نزد خاتم‏الاوصیاء، مولانا المهدی(ع) است.


3. تابوت الشهاده (تابوت سکینه)
امام صادق(ع) فرمود:
داستان سلاح در خاندان ما، داستان تابوت است در بنی‏اسراییل؛ تابوت در هر خاندانی از بنی‏اسراییل که پیدا می‏گشت، نبوت به آنها داده می‏شد، هر کس از ما هم که سلاح به دستش رسد امامت به او داده می‏شود6.
نام «تابوت سکینه» یک بار در سوره بقره، آیه 248 ذکر شده است که می‏فرماید:
و قال لهم نبیّهم إنّ آیه ملکه أن یأتیکم التّابوت فیه سکینه من ربّکم و بقیّه ممّا ترک آل موسی و آل هارون تحمله الملائکه إنّ فی ذلک لأیه لّکم إن کنتم مؤمنین.
و پیامبرشان گفت: دلیل و نشانه بر پادشاهی او این است که تابوتی به سوی شما می‏آید که در آن سکینه و آرامشی از ناحیه پروردگارتان وجود دارد و از آنچه را که آل موسی و آل هارون باقی گذاشته‏اند و آن تابوت به‏وسیله فرشتگان حمل می‏شود، به راستی در آن معجزه و دلیل برای شماست چنانکه مؤمن باشید.
«تابوت سکینه» با نامهای صندوق عهد، تابوت یهودیان، تابوت مقدس، صندوق تورات، تابوت بنی‏اسرائیل و تابوت‏الشهاده نامیده شده است. که این نام اخیر در دعای «سمات» وارد شده است، آنجا که می‏فرماید:
و أسئلک اللّهمّ بمجدک الذی کلمّت به عبدک و رسولک موسی بن عمران، علیه‏السلام، فی المقدّسین فوق إحساس الکروبین فوق غمائم النّور، فوق تابوت الشّهاده فی عمود النّار و فی طور سیناء و فی جبل حوریث و...7.
تابوت سکینه، طبق نوشته‏ها، صندوقی بوده است که الواح سنگی و احکام ده‏گانه (تورات) در آن قرار داشته بود و هر وقت قوم بنی‏اسراییل حرکت می‏کرد، این صندوق را با حرمت فراوان در ارابه‏ای نهاده و پیشاپیش خود روان می‏داشتند و در جنگ نیز آن را پیشاپیش صفوف قرار می‏دادند تا باعث ثبات قدم و آرامش لشکریان گردد. این صندوق به فرمان حضرت موسی(ع) ساخته شده بود و علاوه بر آن الواح (دو لوح سنگی)، کاسه‏ای از «منّ»؛ یعنی همان غذای آسمانی که در سوره اعراف، آیه 160 از آن یاد شده است، نیز در آن قرار داده بودند.
تا اینکه فلسطینیها به یهودیان تاختند و بر آنها مسلط شدند و صندوق عهد را از ایشان گرفتند. بعد از آن حضرت داود(ع) جالوت، پادشاه فلسطینیها را کشت و 
صندوق را به یهودیان باز گرداند. تا زمان حضرت سلیمان(ع) این صندوق در معبد «قبهالرّمان» قرار داشت.
گفتنی است که از قبهالرّمان نیز در دعای سمات یاد شده است:
و بمجدک الّذی ظهر لموسی بن عمران علیه‏السلام علی قبّهالرّمان و...8.
مطالب دیگری نیز در خصوص تابوت سکینه وارد شده است؛ از جمله در کتاب قرب الإسناد حمیری (ص164) حدیثی از امام موسی بن جعفر(ع) نقل شده که حضرت درباره تفسیر «سکینه» در آیه «فیه سکینه من ربّکم...» فرمود:
این سکینه رایحه‏ای است بهشتی که به شکل صورت انسانی از صندوق خارج می‏شد و آن صندوق هم اینک نزد ماست.
و همین معنا نیز از حضرت رضا(ع) وارد شده است.
تابوت الشهاده اکنون نزد امام مهدی(ع) است. پیامبر اکرم(ص) دراین باره می‏فرماید:
صندوق مقدس از دریاچه طبریه به دست وی (امام مهدی(ع)) آشکار می‏شود و آن را آورده و در پیشگاه مقدس او در بیت‏المقدس قرار می‏دهند و چون یهودیان آن را مشاهده می‏نمایند به جز اندکی، بقیه آنان ایمان می‏آورند.9

4. پیراهن حضرت یوسف(ع)
مفضل بن عمر گوید، امام صادق(ع) به من فرمود:
می‏دانی پیراهن یوسف(ع) چه بود؟ عرض کردم، نه فرمود: چون برای ابراهیم(ع) آتش افروختند، جبرئیل(ع) جامه‏ای از جامه‏های بهشت برایش آورد، او پوشید و با آن جامه گرما و سرما به ابراهیم زیانی نمی‏رسانید. چون مرگ ابراهیم رسید، آن را در غلافی نهاد و به اسحاق آویخت و اسحاق آن را به یعقوب آویخت و چون یوسف(ع) متولد شد آن را به او آویخت و در بازوی او بود تا امرش به آنجا که بایست رسید (زمام حکومت مصر را به دست گرفت)؛ چون یوسف آن را در مصر از غلاف بیرون آورد، یعقوب بوی خوش آن را دریافت و همین است که گفت: «اگر نادانم نمی‏خوانید من بوی یوسف را احساس می‏کنم»10 و آن همان پیراهنی بود که خدا از بهشت فرستاده بود. عرض کردم: قربانت گردم، آن پیراهن به چه کسی رسید؟ فرمود: به اهلش رسید و هنگامی که قائم ما (امام مهدی(ع)) ظهور کند، با او خواهد بود، سپس فرمود: هر پیغمبری که دانش یا چیز دیگری را به ارث گذاشته به آل محمد(ص) رسیده است.11
همانطور که در این حدیث طولانی آمده است، امام صادق(ع) حقیقت این پیراهن را بیان فرموده که از کجا آمده و در نهایت به دست اهل بیت(ع) رسیده است. و این پیراهن از جمله مواریث انبیا(ع) به شمار می‏آید.
همین یک حدیث در توضیح پیراهن حضرت یوسف(ع) ما را کفایت می‏کند. این پیراهن نیز هم‏اکنون نزد حضرت حجهبن‏الحسن العسکری(ع) است.

5. طشت حضرت موسی(ع)، انگشتر حضرت سلیمان(ع)، شمشیر، پرچم و زره پیامبر اکرم(ص):
تعدادی دیگر از مواریث انبیا(ع) نیز هستند که آنها هم هر کدام بنا بر حکمت و مصلحتی، در اختیار امام مهدی(ع)اند. برای روشن شدن مطلب به ذکر یک حدیث مفصل اکتفا می‏کنیم.
بخشی از حدیثی که از امام صادق(ع) در این زمینه نقل شده، به شرح ذیل است:
همانا شمشیر رسول خدا(ص)، پرچم و جوشن و زره و خفود پیامبر(ص)، پرچم ظفربخش پیامبر(ص)، الواح موسی و عصای او، انگشتر سلیمان بن داود، طشتی که موسی(ع) قربانی را در آن انجام داد، اسمی که نزد پیامبر(ص) بود و چون آن را میان مسلمانان و کفار می‏گذاشت که از مشرکان به مسلمانان نشانه‏ای نرسد (و من آن را می‏دانم) و هر آنچه را که فرشتگان آورده‏اند نزد من است، داستان سلاح در خاندان ما همان داستان تابوت است در بنی‏اسراییل، و بر در هر خانه‏ای که تابوت پیدا می‏شد، نشانه اعطای نبوت بود و سلاح به هر کس از خانواده ما رسد امامت به او داده می‏شود. همانا پدرم، امام باقر(ع)، زره رسول خدا(ص) را پوشید، دامنش اندکی به زمین می‏کشید و من آن را پوشیدم همچنان بود؛ قائم ما، امام مهدی(ع)، کسی است که چون آن را پوشد به اندازه قامتش باشد. ان‏شاءالله.12
این حدیث به‏طور صریح بخشی از ودایع نبوت و مواریث انبیای الهی(ع) را ذکر کرده است و تصریح نموده که همه آنها به دست ائمه رسیده و در نهایت نیز به خدمت امام عصر، حضرت مهدی(ع) می‏رسد.
همچنین در کتاب الغیبه نعمانی از عبدالله بن سنان روایت شده است که امام محمدباقر(ع) فرمود:
خداوند بر خلاف وقتی که تعیین کنندگان وقت ظهور امام مهدی(ع) معین کرده‏اند، عمل می‏کند. پرچم قائم، همان پرچم رسول خداست که جبرییل در روز جنگ بدر از آسمان آورد و آن را در میان جنگ به اهتزاز درآورد، آنگاه جبرییل عرض کرد: ای محمد، به خدا قسم این پرچم، از پنبه و کتان و ابریشم و حریر نیست. پیامبر فرمود: پس از چیست؟ گفت: برگ درخت بهشت است. پیغمبر آن را در جنگ برافراشت، سپس پیچید و به دست علی(ع) داد و پیوسته نزد آن حضرت بود تا اینکه در روز جنگ بصره (جمل) حضرت آن را برافراشته نمود و خدا او را پیروز گردانید؛ آنگاه علی - علیه‏السلام - آن را پیچید و همیشه نزد ما بوده و هست و دیگر هیچ‏ کس آن را نمی‏گشاید تا اینکه قائم ما(ع) قیام کند. وقتی قائم قیام نمود، آن را به اهتزاز درمی‏آورد و هرکس در شرق و غرب عالم باشد آن را می‏بیند؛ رعب و ترس از وی یک ماه زودتر، از پیش روی و چپ و راست او رفته و در دلها جای می‏گیرد. آنگاه گفت: ای محمد او به خونخواهی پدرانش قیام می‏کند و سخت خشمگین است و از اینکه خداوند بر این خلق غضب نموده متأسف می‏باشد. او پیراهن پیامبر(ص) را که در جنگ احد پوشیده بود، به تن دارد و عمامه و زره پیغمبر را که به قامت وی، رساست می‏پوشد و ذوالفقار، شمشیر پیغمبر را در دست دارد، سپس شمشیر برمی‏کشد و هشت ماه از کشته‏های بی‏دینان، پشته‏ها می‏سازد...13.
دو روایت یادشده دقیقاً روشن می‏کند که تمامی مواریث انبیای الهی در نهایت به دست باکفایت جان جهان، امام مهدی(ع)، می‏رسد.
و حدیث ذیل اثبات می‏کند که تمامی ودایع و وصایای انبیای الهی(ع) توسط حضرت ابوطالب(ع) به دست پیامبراکرم(ص) رسیده است.
درست بن ابی منصور می‏گوید:
از ابوالحسن اول (امام هفتم(ع)) پرسیدم: آیا رسول خدا(ص) مأمور پیروی از ابوطالب(ع) بود؟ و ابوطالب از طرف خدا بر او حجت بود؟ فرمود: نه، ولی ابوطالب نگهدار ودائع نبوت بود و وصایا نزد وی سپرده شد، و او آنها را به آن حضرت(ص) داد. گفتم وصایا را به او داد به حساب اینکه حجت بر او (پیغمبر) بود؟ فرمود: اگر حجت بر او بود وصیت را به او نمی‏داد. گفتم: پس ابوطالب حالش چگونه بود؟ فرمود: به پیغمبر و هر چه آورده بود اقرار کرد و وصایا را به او داد و همان روز درگذشت.14


پی‏نوشتها:
1 . شیخ عباس قمی، مفاتیح‏الجنان، زیارت حضرت صاحب‏الأمر به نقل از سیدبن‏طاووس.
2 . محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، باب ما عند الأئمه من آیات الأنبیاء علیهم‏السلام، ص231، ح1؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج52، ص318، ح19.
3 . محمدبن یعقوب کلینی، همان، ح2.
4 . همان، ح3؛ محمدباقر مجلسی، همان، ص324؛ همو، حیوهالقلوب، ج1، ص248؛ سید عبدالحسین طیب، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج5، ص6.
5 . اسباط دوازده‏گانه عبارت بودند از: 1. بنی روبیل؛ 2. بنی‏شمعون؛ 3. بنی جاد؛ 4. بنی‏یهودا؛ 5. بنی یساکار؛ 6. بنی زبولون؛ 7. بنی یوسف؛ 8. بنی بنیامین؛ 
9. بنی‏اشیر؛ 10. بنی دان؛ 11. بنی نفتالی؛ 12. بنی لاوی.
6 . محمدبن یعقوب کلینی، همان، باب أنّ مثل سلاح رسول‏الله مثل التابوت فی بنی‏اسرائیل، ص238، ح1 و 4.
7 . شیخ عباس قمی، همان.
8 . همان.
9 . الملاحم والفتن، ص57؛ لطف‏الله صافی گلپایگانی، منتخب‏الأثر، ص309.
10. سوره یوسف (12) آیه 94.
11. محمدبن یعقوب کلینی، همان، ص232، ح5؛ محمدباقر مجلسی، همان، ص327، ح45؛ همو، حیوهالقلوب، ج1، ص184.
12. محمدبن یعقوب کلینی، همان، باب ما عند الأئمه من سلاح رسول‏الله(ص) و متاعه، ص232-233، ح1؛ محمدباقر مجلسی، همان، ص360، ح129.
13. محمدبن ابراهیم نعمانی، کتاب الغیبه، ص
14. محمدبن یعقوب کلینی، همان، باب مولدالنبی(ص) و وفاته، ص445، ح18.
برچسب ها :
تطبیق نادرست حوادث باعلایم ظهور موجب سلب اعتمادمردم به مهدویت می شود
حجت الاسلام محمد امین بالا دستیان، استاد حوزه و مرکز تخصصی مهدویت درباره شرایط و علایم ظهور به خبرنگار شبستان گفت: شرایط ظهور آن عوامل و اموری است که برپایی حکومت عدل مهدوی در گرو آن است و اگر اتفاق نیفتد، ظهور محقق نمی شود اما نشانه ها و علایم ظهور آن حوادثی است که مقارن یا و کمی قبل از ظهور امام محقق می شود که فایده آن امید بخشی به مردم و ایجاد آمادگی و هشداری است برای افرادی که هنوز به یقین نرسیده اند.

وی با اشاره به اینکه علایم و نشانه های ظهور به دو دسته علایم حتمی و غیر حتمی تقسیم می شود، اظهار داشت: خروج سفیانی از شام، ندای آسمانی، خسف بیداء، کشته شدن نفس زکیه و خروج یمانی از نشانه های حتمی ظهور است و خروج دجال، سید خراسانی، سید حسنی، ماه گرفتگی و خورشیدگرفتگی و حوادث عمومی جهان چون جنگ ها برخی از علایم غیر حتمی ظهور هستند.

حجت الاسلام بالادستیان گفت: اگر برای تطبیق علایم ذکر شده برای ظهور و حوادثی که اتفاق می افتد دلیل داشته باشیم، تطبیق بی اشکال است اما اگر دلیل نداشته باشیم، تطبیق نادرست است و ممکن است موجب سلب اعتماد مردم به مهدویت می شود.

وی در بررسی رابطه ایران و نشانه های ظهور بیان کرد: برخی از علایم ظهور چون خروج سید حسنی و سید خراسانی در ایران اتفاق می افتد. سید خراسانی کسی است که درصدد زمینه سازی برای خروج امام زمان (عج) است و نسبش به بنی هاشم می رسد. او از محبین امام زمان (عج) است و یارانش هم انسان هایی مومن هستند و چون پاره های آهن استوارند. در روایات هم داریم که فرمانده سپاه سید خراسانی هم شخصی است به شعیب ابن صالح که همیشه در جنگ ها پیروز است و سفیانی را در جنگی شکست می دهدو پرچم را با دست خود به حضرت مهدی (عج) تحویل می دهد.

وی افزود: سیدحسنی هم در ایران و مناطقی از رشت یا قزوین قیام خود را آغاز می کند. زمانی که ظلم و کفر همه جا را فراگرفته است، او درصدد است مردم را به سمت امام مهدی (عج) دعوت کند و در روایات است که عده ای از مردم طالقان به او می پیوندند و جمعیت حامی او هر روز بیشتر می شود. او نیز خود را به امام می رساند.

استاد حوزه علمیه با اشاره به برخی از علایمی که نه فقط در ایران بلکه در سراسر جهان احساس و دیده می شود، اذعان داشت: علایمی چون صیحه آسمانی را همه مردم جهان می شنوند. دسته سوم از علایم نشانه هایی است که مکان خاصی برای آنها ذکر نشده است مانند آنچه درباره اوضاع قبل از ظهور آمده است.

وی خاطرنشان کرد: صرف نظر از رابطه ایرانیان با علایم ظهور، ایرانیان در ایجاد شرایط ظهور نیز نقش موثری دارند و در روایات آمده است که از مشرق زمین مردی قیام می کند که زمینه های ظهور را محقق می کند.

برچسب ها :
امام زمان (ع) و سرانجام يهود
از پیامبر(ص) نقل شده که فرمود: «تورات و انجیل را از سرزمینی که انطاکیه نامیده می‌شود، بیرون می‌آورد». حضرت رسول(ص) فرمود: «صندوق مقدّس، از دریاچة طبریّه به دست وی آشکار می‌شود و یارانش آن را آورده و در پیشگاه او در بیت‌المقدّس قرار می‌دهند و چون یهودیان آن را مشاهده نمایند، جمعیّت زیادی از آنها اسلام می‌آورند که حدود سی‌هزار هستند».

 

یکی از دشمنان خطرناک حضرت مهدی(ع) و یارانش، یهود است؛ خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: «همانا شدیدترین مردم، در دشمنی با آنان که ایمان آورده‌اند، یهودیان و مشرکان هستند».1

چنان‌که از بعضی روایات استفاده می‌شود، سفیانی ـ سخت‌ترین دشمن امام زمان(ع) ـ از جانب غربی‌ها و یهود حمایت می‌شود. اساساً سفیانی را برای حمایت از مرزهای اسرائیل و سرکوب نیروهای انقلابی، روی کار می‌آورند تا اربابان او از خطر حملة سپاه خراسانی و یاوران مهدی(ع) ـ که برای آزادی قدس، به حرکت آمده‌اند ـ در امان باشند. در آیاتی از سورة مبارکة اسراء چنین آمده است: «ما به بنی‌اسرائیل در کتاب (تورات) اعلام کردیم که دوبار در زمین، فساد خواهید کرد و برتری‌جویی بزرگی خواهید نمود ٭ هنگامی که نخستین وعده فرا رسد، گروهی از بندگان پیکارجوی خود را بر ضدّ شما می‌انگیزیم (تا شما را سخت در هم کوبند؛ حتّی برای به دست آوردن مجرمان)، خانه‌ها را جستجو می‌کنند و این وعده‌ای است قطعی ٭ سپس شما را بر آنها چیره می‌کنیم و شما را به وسیلة دارایی‌ها و فرزندانی کمک می‌کنیم و نفرات شما را بیشتر قرار می‌دهیم ٭ اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی می‌کنید؛ و اگر بدی کنید باز هم به خود می‌کنید و هنگامی که وعدة دوم فرا رسد، (آنچنان بر شما سخت خواهند گرفت که) آثار غم و اندوه در صورت‌هایتان ظاهر می‌شود؛ داخل مسجد (الاقصی) می‌شوند همان‌گونه که بار اوّل وارد شدند؛ و آنچه را زیر سلطة خود می‌گیرند، درهم می‌کوبند».2

امام صادق(ع) در تفسیر «بندگان پیکارجوی خود را بر ضدّ شما می‌انگیزیم» فرمودند: «آنان کسانی هستند که خداوند، قبل از ظهور قائم، آنها را برمی‌انگیزد و آنان، دشمنی از دشمنان آل پیامبر را فرا نمی‌خوانند مگر اینکه او را به قتل می‌رسانند».3

عیاشی در تفسیر خود، از امام باقر(ع) روایت کرده که حضرت، پس از تلاوت آیة «بعثنا علیکم عباداً لنا» فرمودند: «او، قائم و یاران اویند که دارای قوّت و نیروی زیادی هستند».4 از امام صادق(ع) نقل شده که آن حضرت، آیة شریفة فوق را تلاوت فرمود؛ یکی از یاران عرض کرد: فدایت شوم! اینها چه کسانی هستند؟ حضرت سه مرتبه فرمود: «به خدا قسم! آنان اهل قم هستند».5

بنا به ظاهر روایات موجود در منابع شیعه و سنّی، مراد از نبرد مسلمانان با یهود در آخرالزّمان، همین نبرد است؛ چنان‌که از پیامبر اکرم(ص) نقل شده که فرمودند: «قیامت برپا نمی‌شود، مگر آنکه بین مسلمانان و یهود، کارزاری رخ می‌دهد؛ به گونه‌ای که مسلمانان، همة آنها را به هلاکت می‌رسانند، تا جایی که اگر شخصی یهودی (محارب) در پشت صخره یا درخت، پنهان شود، آن سنگ و درخت به صدا درآید و گوید: ای مسلمان! این یهودی (محارب) است که در پناه من مخفی شده، او را هلاک کن!».6از روایات یادشده به دست می‌آید که خداوند، به وسیلة ایرانیان، زمینة ظهور را فراهم می‌کند و مقاومت یهود در برابر مسلمانان، در چند نوبت است که نابودی نهایی یهود، به دست حضرت مهدی(ع) است.

بیرون آوردن تورات اصلی، از غار انطاکیه و کوهی در شام و فلسطین و دریاچة طبریّه، توسط حضرت مهدی(ع) و استدلال آن حضرت بر یهودیان نیز، نمونه‌ای از برخوردهای فرهنگی است که در مقام ارائة برهان، از آن استفاده می‌شود. از پیامبر(ص) نقل شده که فرمود: «تورات و انجیل را از سرزمینی که انطاکیه نامیده می‌شود، بیرون می‌آورد».7 حضرت رسول(ص) فرمود: «صندوق مقدّس، از دریاچة طبریّه به دست وی آشکار می‌شود و یارانش آن را آورده و در پیشگاه او در بیت‌المقدّس قرار می‌دهند و چون یهودیان آن را مشاهده نمایند، جمعیّت زیادی از آنها اسلام می‌آورند که حدود سی‌هزار هستند».8

ماهنامه موعود شماره 101

پی‌نوشت‌ها:
٭ برگرفته از: حضرت مهدی(ع)؛ از ظهور تا پیروزی، سیّد حسین تقوی، صص 301 ـ 304.
1. سورة مائده (5)، آیة 83.
2. سورة اسراء (17)، آیات 4ـ7.
3. تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 138.
4. همان.
5. بحارالانوار، ج60، ص 216.
6. مسند احمد، ج 2، ص 417؛ معجم احادیث الامام المهدی، ج 1، ص 312.
7. بحارالانوار، ج 51، ص 25.
8. معجم احادیث الامام المهدی، ج 1، ص 344؛ الملاحم و الفتن، ص 69.

برچسب ها :
دجال
وی از همه جا می‌گذرد و فقط در مکّه و مدینه قدم نمی‌گذارد.5 بیشتر پیروان او از یهود و زنان و عرب‌های بیابانی است. اصل او را از اصفهان یا بجستان یا خراسان گفته‌اند.6 اصل داستان دجّال در کتاب‌های مقدّس مسیحیان آمده و بارها واژة دجّال در انجیل به کار رفته است.

 

از نشانه‌های ظهور، خروج دجّال است. دجّال از ریشة «دجل» به معنای دروغ‌گوی حیله‌گر است. دجّال در زبان عربی به معنای آب طلا است و به همین علّت، افراد بسیار دروغ‌گو که باطل را حق جلوه می‌دهند، دجّال نامیده می‌شوند. در روایات از دجّالها و دروغ‌گویان فراوانی نام برده شده است. در برخی روایات دوازده و در برخی سی، شصت و هفتاد دجّال آمده است.1 از میان این دجّال‌ها، فردی که دروغ‌گویی و حیله‌گری‌اش سرآمد همة دجّالان است و فتنة او از همه بزرگ‌تر است، نشانة ظهور مهدی(ع)2 یا برپایی قیامت3 است. براین اساس، باید گفت دو نوع دجّال داریم؛ یکی دجّال حقیقی که پس از همة دجّال‌ها می‌آید و دیگری گروهی شیّاد و دروغ‌گو که به فریب مردم و گمراهی آنان دست می‌زنند.

دجّال در روایات اسلامی این‌چنین توصیف شده است: «او دارای قدرت و تأثیر عجیبی است، چشم راست ندارد و چشم دیگرش در وسط پیشانی اوست و مانند ستارة صبح می‌درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است. داخل دریاها می‌شود و آفتاب با او باز می‌گردد. کوهی از طعام و نهری از آب همیشه با اوست. آسمان به دستور وی باران می‌دهد و زمین گیاه می‌رویاند. اختیار گنج‌های زمین با اوست. مرده را زنده می‌کند. با صدای بلندی که تمام جهانیان صدای او را می‌شنوند، می‌گوید: من خدای بزرگ هستم که شما را آفریده‌ام و روزی‌رسان هستم، به سوی من بشتابید».4 وی از همه جا می‌گذرد و فقط در مکّه و مدینه قدم نمی‌گذارد.5 بیشتر پیروان او از یهود و زنان و عرب‌های بیابانی است. اصل او را از اصفهان یا بجستان یا خراسان گفته‌اند.6 اصل داستان دجّال در کتاب‌های مقدّس مسیحیان آمده و بارها واژة دجّال در انجیل به کار رفته است. دربارة دجّال، صرف نظر از ویژگی‌های او، چند احتمال وجود دارد: 1. دجّال، نام شخص معیّنی نیست بلکه هر کسی که با ادّعاهای پوچ و بی‌اساس و با توسّل به حیله‌گری و نیرنگ، درصدد فریب مردم باشد، دجّال است. بر این اساس دجّال‌ها خواهند بود و اینکه در روایات از دجّال‌های فراوان (دوازده، سی، شصت و هفتاد) سخن به میان آمده، این احتمال را تقویت می‌کند. 2. فردی معیّن و مشخّص به عنوان دجّال در دورة غیبت، با همان ویژگی‌هایی که برای وی بیان شده، خروج می‌کند و مردم را به انحراف می‌کشاند. 3. این احتمال نیز وجود دارد که مراد از دجّال، همان سفیانی باشد که در کتاب‌های عامّه، بیشتر به عنوان دجّال و در کتاب‌های شیعه به عنوان «سفیانی» آمده است.7 4. دجّال، کنایه از کفر جهانی و سیطرة فرهنگ مادّی بر همة جهان است. استکبار، به معنای واقعی، دجّال است. استکبار خود را قیّم ملّت‌ها می‌داند و با تکیه بر ثروت انبوه و قدرت عظیمی که در اختیار دارد، در همه جای زمین دخالت می‌کند و همه را زیر سلطة خویش می‌آورد.8 موضوع دجّال، بیش از آنچه در روایات شیعه، از طریق اهل سنّت نقل شده است و قسمت عمدة آن را احمد بن حنبل در کتاب «مسند»، ترمذی در «صحیح» خود، ابن ماجه در «سنن» و مسلم در «صحیح» و ابن اثیر در «نهایه» از عبدالله بن عمر، ابوسعید خدری و جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده‌اند.9 مرحوم صدوق در این زمینه می‌گوید: متعصّبان اهل سنّت، این‌گونه اخبار را تصدیق می‌کنند و دربارة دجّال، غیبت وی و زنده بودنش، در این مدّت طولانی روایت نموده‌اند که، در آخرالزّمان خروج می‌کند. ولی دربارة قائم(ع) باور نمی‌کنند که او مدّت طولانی غایب می‌شود، آنگاه آشکار می‌گردد و جهان را پر از عدل و داد می‌کند، چنان‌که از ظلم و جور پر شده باشد. با اینکه پیامبر(ص) و امامان(ع) از این موضوع، صریحاً سخن گفته‌اند.10 همچنین موضوع دجّال، اختصاص به اسلام ندارد، بلکه نوشته است: «دروغ‌گو کیست، جز آنکه مسیح بودن عیسی را انکار کند، آن دجّال است که پدر و پسر را انکار می‌نماید».11

دریاچة طبریّه
حضرت مهدی(ع) کتاب «زبور» داوود(ع) را از دریاچة طبرستان بیرون می‌آورد.12 در روایتی آمده است که دجّال، پس از خشک شدن دریاچة طبریّه خروج می‌کند.13 از بررسی روایاتی که دربارة شورش‌ها آمده به این نتیجه می‌رسیم که سپاه حضرت مهدی(ع) از طریق فلسطین شرقی عازم عراق می‌شود، در کرانه‌های دریاچة طبریّه، با سپاه سفیانی روبه‌رو می‌شوند که از عراق بر می‌گردد. جنگ سختی بین دو سپاه در می‌گیرد که سفیانی در آن شکست می‌خورد و همة سپاهیانش بدون استثنا در آنجا کشته می‌شوند و فقط خودش می‌ماند. یکی از یاران امام به نام صیّاح (یا صباح) با گروهی از سپاهیان بر او می‌تازند و او را دستگیر می‌کنند و به محضر امام(ع) می‌آورند. هنگامی او را می‌آورند که امام مشغول نماز عشا هستند. نمازشان را تخفیف می‌دهند و به طرف او برمی‌گردند. سفیانی می‌گوید: ای پسرعمو! مرا آزاد کن و برای خود نگه دار، تا یکی از یاران تو باشم! حضرت مهدی(ع) به اصحاب خود می‌فرماید: «دربارة او و سخنانش چه می‌گویید؟» همگی می‌گویند: به خدا سوگند به کمتر از قتل او راضی نمی‌شویم. او چقدر خون ریخته، چقدر به حریم جان و مال و ناموس مردم تجاوز کرده است و انتظار عفو دارد! حضرت مهدی(ع) می‌فرماید: «هر چه می‌خواهید انجام دهید». گروهی از یاران او را می‌گیرند و روی سنگی در کرانة دریاچة طبریّه می‌خوابانند و همانند گوسفند ذبح می‌کنند و با ذبح او فتنه‌ها ذبح می‌شود و ریشة جنایات می‌خشکد و بزرگ‌ترین فاجعة خونین جهان پایان می‌پذیرد.14

ماهنامه موعود شماره 101

پی‌نوشت‌ها:
٭ برگرفته از موعودنامه، مجتبی تونه‌ای، صص 318 ـ 320.
1. بحارالانوار، ج 52، ص 209؛ کنزالعمّال، ج 14، ص 198.
2. طبق کتب شیعه.
3. طبق کتب اهل تسنّن.
4. بحارالانوار، ج 52، ص 194 (به نقل از آخرین امید، داود الهامی، ص 322).
5. الزام الناصب، ص 74.
6. آخرین امید، داود الهامی، ص 323.
7. غیبت طوسی، ص 463.
8. برترین‌های فرهنگ مهدویت در مطبوعات، ص 239.
9. آخرین امید، داود الهامی، ص 323.
10. بحارالانوار، ج 52، ص 200.
11. رسالة یوحنا، باب 2، آیة 22.
12. ملاحم ابن طاووس، ص 67؛ ینابیع المودّه، ص 401.
13. الزام النّاصب، ص 261.
14. روزگار رهایی، ج 2، ص 1135.

برچسب ها :
ابليس دشمن فرزندان آدم
امام صادق(ع) به عبدالله بن جندب هشدار می‏دهد که مواظب‏ شکارگاه‏ها و دام‏های شیطان باشد: «ای پسر جندب! شیطان، مکان‏هایی برای شکار دارد. مواظب دام‏ها و شکارگاه‌های او باشید! امّا ابزار شکار او، ایجاد مانع در نیکی به برادران و دام‏های شیطان خفتن از انجام نمازهای‏ واجب است».

 

* اشاره:

شیطان موجودی از جنس آتش و از نوع جنّیان است که به عنوان سردستة گمراه کنندگان شناخته می‌شود. وی اندکی پس از خلقت آدمی، تلاش خود را برای منحرف کردن اشرف مخلوقات آغاز کرده است. در اینجا نگاهی گذرا به زندگی وی از ابتدا تا زمان مرگش خواهیم داشت.


* خلقت ابلیس

شیطان مانند سایر جنّیان از آتش آفریده شده است؛ چنان که در قرآن کریم چنین می‌خوانیم: «و یاد کن هنگامی که به فرشتگان گفتیم، آدم را سجده کنید. پس همه، جز ابلیس سجده کردند که از گروه جنّیان بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید. آیا با این حال، او و نسلش را به جای من به دوستی می‌گیرید و حال آنکه آنها دشمن شمایند».1

امّا برخی به استناد آیة فوق و این آیه: «چون فرشتگان را فرمودیم برای آدم سجده کنید پس بجز ابلیس ـ که سر باز زد و کبر ورزید و از کافران شد ـ همه به سجده در افتادند»،2 معتقدند که شیطان از ملائکه بوده است. در پاسخ به این افراد بازهم به آیة 50 سورة کهف اشاره می‌کنیم که خداوند در این آیه برای شیطان فرزند قائل شده است، حال آنکه تحقّق این صفت برای فرشتگان محال است. در آیات و روایات برای ردّ عقیدة این گروه دلایل متنوّع دیگری هم بیان شده است علاقه‌مندان می‌توانند به تفاسیر و ذیل آیات مربوط به ابلیس مراجعه نمایند.


* عبادت ابلیس

ابلیس به سبب زیادی عباداتش، به مقام ملائکه ارتقا یافته بود. امیرمؤمنان، حضرت علی(ع) دراین باره فرموده‌اند:

«از آنچه خداوند نسبت به ابلیس انجام داد عبرت گیرید، زیرا اعمال فراوان و کوشش‌های مداوم او را با تکبّر از بین برد. او شش هزار سال عبادت کرد که مشخص نیست از سال‌های دنیا یا آخرت است، امّا با ساعتی تکبّر، همه را نابود کرد.3 شش هزار سال به حساب روز و سال‌های دنیا، زمانی بسیار طولانی است امّا اگر به حساب روز و سال آخرت باشد که حضرت علی(ع) بدان شاره داشته‌اند، با توجه به آیة 4 سورة معارج می‌توان گفت، شیطان سی میلیون سال، خداوند را عبادت کرده است.


* امتحان ابلیس از طریق حضرت آدم

همان طور که دیدیم، طبق آیات قرآن، پس از اتمام آفرینش آدم، خداوند به فرشتگان دستور داد که بر آدم سجده کنند. همة ملائک گوش به فرمان خداوند بوده، به آدم سجده کردند، مگر شیطان. او تکبّر ورزید و از فرمان خداوند سرپیچی کرد. غرور او مانع تواضع و فروتنی در برابر خداوند بود. حضرت علی(ع) در این باره چنین فرموده‌اند: «شیطان بر آدم، به جهت خلقت او از خاک، فخر فروخت و با تکبّر به اصل خود که از آتش است، دچار تعصّب و غرور شد. پس شیطان دشمن خدا و پیشوای متعصّب‌ها و سرسلسلة متکبّران است که اساس عصبیت را بنا نهاد و بر لباس کبریایی و عظمت با خداوند در افتاد. لباس بزرگی را برتن پوشید و پوشش تواضع و فروتنی را از تن به در آورد».4

شیطان خود را برتر از انسان می‌دانست. خداوند به او فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‏ای و او را از گل!»5 به عقیدة وی، خاک از آتش و انسان از شیطان پست تر است. بنابراین عقیده، شیطان در مقابل فرمان خداوند، ایستادگی کرد.

نتیجة این غرور و خود بزرگ بینی، رانده شدن از درگاه حضرت حق بود. گفت: «از آن (مقام و مرتبه‏ات) فرود آی! تو حق نداری در آن (مقام و مرتبه) تکبّر کنی! بیرون رو، که تو از افراد پست و کوچکی!»6 ابلیس از این زمان کینة انسان را به دل گرفت و به حضرت باری تعالی عرض کرد: «گفت: پروردگارا! مرا تا روزی که انسان‌ها برانگیخته می‏شوند مهلت ده! فرمود: تو از مهلت داده‏شدگانی ولی تا روز و زمان معیّن!»7


* معرفت ابلیس به خداوند

یکی از نکات مهم و قابل توجّه در زندگی ابلیس، معرفت او نسبت به صفات جمال و جلال الهی است. پس از اینکه ابلیس از درگاه خداوند رانده شد و از خداوند مهلت گرفت، عرض کرد: «گفت: به عزّتت سوگند، همة آنان را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خالص تو».8

این سوگند نشان دهندة این است که شیطان پس از سال‌ها عبادت در درگاه خداوند، به صفات حضرت حق مانند عزّت و جلال آگاهی دارد. جالب اینکه شواهد و قرائن نشان می‌دهند که وی از آن زمان تاکنون به عهد خود وفادار بوده و برای گمراه کردن بندگان از هیچ تلاشی دریغ نکرده است.


* آزمایش آدم توسط شیطان

آغاز زندگی آدم و حوّا در بهشت، با رانده شدن ابلیس از درگاه خداوند هم‌زمان بود. زندگی آن دو در بهشت، چنین توصیف شده است: «امّا تو در بهشت راحت هستی! و برای تو این است که در آن گرسنه و برهنه نخواهی شد، در آن تشنه نمی‏شوی و حرارت آفتاب آزارت نمی‏دهد!».9

ایشان اجازة بهره‌مندی از همة نعمت‌های بهشتی را داشتند جز یک مورد: «و گفتیم: ای آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن، از (نعمت‌های) آن، از هر جا می‏خواهید، گوارا بخورید (امّا) نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید شد».10 وی با استفاده از این دستور خداوند مقدّمات گمراه کردن آدم و حوّا را فراهم کرد، خود را به شکل فردی دلسوز و فداکار نشان داد و به آدم گفت: «ولی شیطان او را وسوسه کرد و گفت: ای آدم! آیا می‏خواهی تو را به درخت زندگی جاوید و ملکی بی‏زوال راهنمایی کنم»؟11 سپس شیطان آن دو را وسوسه کرد، تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشکار سازد و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده مگر به خاطر اینکه (اگر از آن بخورید،) فرشته خواهید شد، یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند».12

سرانجام شیطان با قسم دروغ آن دو را فریفت و باعث رانده شدن آنها از بهشت شد همان طور که آدم را باعث رانده شدن خویش از مقام قرب الهی می‌دانست.

نکتة مهمّی که همة ما باید بدان توجّه داشته باشیم، این است که اوّلین خصلتی که باعث رانده شدن از درگاه خداوند می‌شود، غرور، تکبّر و حسد ورزیدن بود. همچنین نخستین کاری که شیطان برای گمراه کردن انسان انجام داد، ظاهرسازی و دروغ بود.


* حربه‌های شیطان در طول تاریخ

در آیات متعدّدی از قرآن و احادیث فراوانی که به دست ما رسیده، حربه‌های شیطان برای گمراه کردن انسان بیان شده‌اند، که به طور خلاصه از آنها با عنوان رذایل اخلاقی یاد می‌شود و شامل تمامی مواردی است که از آنها با تعبیر حرام در اخلاق، فقه و... یاد شده است.

امام صادق(ع) در روایتی به دوستان‏ خود هشدار می‏دهد و آنها را از خطر دام‏های شیطان آگاه می‏سازد: «ای عبدالله! ابلیس دام‏هایش را در دنیای فریبنده ‏فقط به قصد شکار دوستان ما پهن کرده است». امام صادق(ع) به عبدالله بن جندب هشدار می‏دهد که مواظب‏ شکارگاه‏ها و دام‏های شیطان باشد: «ای پسر جندب! شیطان، مکان‏هایی برای شکار دارد. مواظب دام‏ها و شکارگاه‌های او باشید! امّا ابزار شکار او، ایجاد مانع در نیکی به برادران و دام‏های شیطان خفتن از انجام نمازهای‏ واجب است».13


* موفقیّت شیطان در آخرالزّمان

با کمی دقّت در اطراف خود می‌توان به خوبی مشاهده کرد، شیطان در آخرالزّمان موفقیّت‌های بیشتری در گمراه کردن بندگان خداوند به دست آورده است. به عنوان مثال قرن‌های قبل، در روایات، از این موفقیّت پیش‌گویی شده بود که روایاتِ متعدّدِ بیان کنندة بحران‌های اخلاقی و اجتماعی در آخرالزّمان، گویای این مطلب هستند. پرداختن به تمام این رذایل در بحران‌ها از عهدة این مطلب خارج است و تنها به ذکر یک روایت در این رابطه اکتفا می‌کنیم. در روایتی که ابن عبّاس نقل کرده، پیامبر اکرم(ص) در حجّـ↨ الوداع، برخی از نشانه‌های آخرالزّمان را برای اصحاب چنین بیان کردند: «... ضایع و تباه کردن نمازها، تبعیت از شهوت‌ها، متمایل شدن به هواهای نفسانی، تکریم و بزرگداشت ثروتمندان و مال پرستان، فروختن دین به قیمت دنیا، اعتماد کردن مردم به خیانت‌کاران، ختم هر چیزی به دروغ، شخص به والدینش ستم و در عین حال به دوستش خدمت و نیکی می‌کند و آنجاست که ستارة گناه‌کاری طلوع می‌کند، چیزی جز شکایت کردن از خدا دیده نخواهد شد، قلب‌های مردم کاملاً با ترس و حقّه‌بازی عجین گشته است».14


* تلاش‌های شیطان پس از ظهور حضرت مهدی(ع)

پس از ظهور حضرت مهدی(ع)، تلاش‌های شیطان برای وفای به عهدی که با خداوند برای گمراه کردن آدمیان بسته همچنان ادامه دارد. در آستانة ظهور شیطان کاری انجام می‌دهد که در سرنوشت مردم بسیار تأثیرگذار است. صبح‌گاه روز بیست و سوم ماه رمضان، پیش از ظهور، جبرئیل(ع) با ندای اعجازگونه‌ای حجّت را بر مردمان تمام کرده، نوید ظهور حضرت مهدی(ع) را به همة ایشان می‌دهد. عصرگاهان، ابلیس برای مقابله با این ندا به میدان آمده، او هم، راه پیوستن به سپاه دشمنان حضرت مهدی(ع) را نشان می‌دهد. این ماجرا از زبان امام باقر(ع) چنین نقل شده است: «...صدا، صدای جبرئیل روح الامین است و صدا در شب جمعه بیست و سوم ماه رمضان خواهد بود. دربارة آن شک نکنید، گوش فرا دهید و اطاعت کنید. در انتهای روز، صدای ابلیس ملعون [شنیده می‌شود] که ندا می‌دهد: آگاه باشید که فلانی مظلومانه کشته شد تا مردم را به شک بیندازد و آنها را مبتلا به فتنه کند».

سپس حضرت ادامه می‌دهند: «...صدایی از آسمان به گوش می‌رسد که صدای جبرئیل است و به نام صاحب این امر و پدرش و صدایی که از زمین شنیده می‌شود و آن صدای ابلیس است که به نام فلانی ندا می‌دهد که مظلومانه کشته شد ولی با آن به دنبال فتنه است».15

به عبارت دیگر، او بلافاصله پس از صیحة آسمانی حضرت جبرئیل برای جلوگیری از همراهی مردم با امام عصر(ع)، بانگ بر می‌آورد و برخی از مردم را فریب می‌دهد. پس از این دو بانگ از آسمان، مردم جهان آرام آرام در دو سپاه حقّ و باطل صف‌بندی می‌شوند.


* پایان زندگی شیطان

به تصریح روایات، پایان یافتن زندگی شیطان در دستان حضرت صاحب الامر(ع) است. حضرت مهدی(ع) در پی گسترش عدل و داد در زمین هستند و برای رسیدن به این هدف پاک و مقدّس کارهای مختلفی انجام می‌دهند که از جملة آنها جنگیدن با موانع تحقّق عدالت جهانی است. از اهمّ جنگ‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: جنگ با سفیانی، سپس با یهودیان، سرکوب دجّال و نابود کردن یأجوج و مأجوج و در آخر، جنگ با ابلیس آغاز می‌شود که نتیجة آن هلاکت شیطان است.16 اسحاق بن یعقوب می‌گوید: «از امام صادق(ع) پرسیدم: اینکه خداوند به شیطان فرمود منتظر وقت معلوم باش، این وقت معلوم کی خواهد بود؟ حضرت فرمودند: روز قیام قائم ماست. وقتی خداوند او را برانگیخته می‌کند و آمادة قیام است، در مسجد کوفه است. در آن وقت شیطان در حالی که با زانوهای خود راه می‌رود به آنجا می‌آید و می‌گوید: ای وای، از خطر امروز! قائم پیشانی شیطان را گرفته و گردنش را می‌زند. آن موقع روز وقت معلوم است که مدّت او به آخر می‌رسد».17

شیطان در این نبرد، از تمام یاران جنّی و اِنسی خود بهره می‌برد امّا همان‌طور که دیدیم او در این جنگ، شکست بزرگی را پذیرا و به دستان مبارک حضرت صاحب‌الزّمان(ع) نابود می‌شود.

با توجه به اینکه شیطان به دست حضرت مهدی(ع) کشته می‌شود و از همان زمان خلقت آدم او از این فرجام با خبر بوده، همواره با تمام کسانی که به طور خاص در مسیر تبلیغ و ترویج ولایت و به خصوص حضرت مهدی(ع) گام برداشته‌اند دشمنی می‌کرده و از هر طریقی برای رهزنی کسانی که در این وادی گام برداشته‌اند، کوتاهی نورزیده است. از همین رو، جا دارد که کمی بیشتر و دقیق‌تر به اطراف خود بنگریم و مواظب تلبیس و تدلیسات این دشمن قسم‌خوردة خود باشیم.

* شیطان در قیامت

پس از برپایی قیامت و صحرای محشر، شیطان هم مانند دیگر مردم که محشور می‌شوند، محشور می‌شود. جالب است بدانیم وی مردم فریب خورده و پیروان خویش را ملامت می‌کند: «و شیطان، هنگامی که کار تمام می‏شود، می‏گوید: «خداوند به شما وعدة حق داد، من به شما وعدة (باطل) دادم و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنابر این، مرا سرزنش نکنید؛ خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما دربارة خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا هم‌ردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم! مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکی دارند!».18

فاطمه افخمی
ماهنامه موعود شماره 101

پی‌نوشت‌ها:
1. سورة کهف (18)، آیة50.
2. سورة بقره (2)، آیة 34.
3. نهج البلاغه ترجمة محمّد دشتی، خ192.
4. همان.
5. سورة اعراف (7)، آیة 12.
6. همان، آیة 13.
7. سورة ص (38)، آیات 79ـ81.
8. همان، آیات 82 و83.
9. سورة طه (20)، آیات 118و119.
10. سورة بقره (2)، آیة 35.
11. سورة طه (20)، آیة 120.
12. سورة اعراف (7)، آیة 20.
13. بحارالانوار، ج 78، ص 279.
14. بشارة الاسلام، ص25؛ منتخب الاثر، ص432 به نقل از شش ماه پایانی، ص29؛ لازم به ذکر است این روایت بسیار مفصّل بوده و برای مطالعه لازم است علاقه‌مندان به منابع یاد شده مراجعه نمایند.
15. نعمانی، غیبت، ص17؛ بحارالانوار، ج2، ص231.
16. برای دست یابی به اطّلاعات بیشتر، مطالعة مقالة از ظهور تا قیامت، ماهنامة موعود، شمارة 97 را پیشنهاد می‌کنیم.
17. بحار الانوار، ج2، ص231.
18. سورة ابراهیم (14)، آیة 22.

برچسب ها :
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 661869
تعداد نوشته ها : 253
تعداد نظرات : 11
پخش زنده
X