آيا غيبت مختص امام زمان (عج) است؟
درباره مهدویت و مسائل مختلفی که دراین خصوص مطرح است از جمله ممکن است در اذهان این سئوال نقش ببندد که آیا غیر از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، اشخاص دیگری نیز از نظرها غایب گشته اند؟خود غایت شده اند.
با مرور تاریخ درمی یابیم که برخی از انبیا و اولیای الهی نیز به دلایل مختلفی غایب گشته اند.
1- غیبت حضرت خضر: به اعتقاد اکثر مسلمین جهان و نوشته مورخان ، خضر پیغمبر از زمان حضرت موسی علیه السلام تا کنون زنده است و کسی از مکان یارانش اطلاعی ندارد . داستان وی با حضرت موسی در قرآن آیات 59 تا 82 سوره کهف ذکر شده است.
2- غیبت حضرت موسی بن عمران (ع): ایشان از وطن، از فرعون و قوم او فرار نمود و داستانش در قرآن در سور مختلف آمده است. در طول غیبت هیچ کس از او اطلاعی نداشت و موسی را نمی شناخت، تا زمانیکه خداوند او را برانگیخت و او به دعوت خلق برخاست.
3- غایب شدن یوسف بن یعقوب: با وجود آنکه یعقوب پیغمبر بود و به او وحی می شد، ولی از غیبت فرزندش یوسف خبر نداشت و دیگر فرزندانش نیز بی خبر بودند تا اینکه پس از سالها غیبت این راز فاش گردید.
4- غیبت حضرت یونس: وقتی قوم او بر مخالفت افزودند و او را اطاعت ننمودند. یونس(ع) از میان آنان گریخت و از نظر قوم خود پنهان گشت. خدا او را در شکم ماهی پنهان نمود و او را زنده نگاه داشت، سپس او را بیرون آورده و سالم به سوی قومش بازگردانید.
5- داستان اصحاب کهف: اینان به خاطر حفظ دینشان از ترس مردم فرار کرده و 309 سال از نظر قوم غایب شده و به حالت ترس به غاری پناه بردند، تا آنکه خدا آنها را از خواب بیدار نموده و به سوی قومشان بازگرداند.
6- داستان حضرت عزیز : جریان ایشان در آیه 261 سوره بقره آمده که خداوند او و الاغش را صد سال می میراند و بعد او را زنده می گرداند در حالیکه آب و غذایش هنوز باقی و تغییری نکرده است.
7- غیبت حضرت عیسی: یهود و نصاری بر کشته شدن ایشان اتفاق نظر دارند، اما خداوند با بیان اینک او را نکشته و دار نزده اند بلکه مطلب بر آنان مشتبه گشته است (نساء 156) ایشان را تکذیب کرد.
عیسی بن مریم هم اکنون زنده و غایب است و زمان ظهورحضرت مهدی ارواحنا له الفداه از آسمان به زمین فرود می آید. پیامبر اکرم صلوات الله علیه می فرمایند که در زمان ظهور، حضرت عیسی به امام زمان در نماز اقتدا می کند.
8- غیبت حضرت ابراهیم: در زمان تولد حضرت ابراهیم ، آزر منجم ، خبر تولد نوزادی را داده بود که سلطنت نمرود را بر هم خواهد زد. پس نمرود تصمیم به کشتن او گرفت. به شهادت تاریخ بین 77 تا 100 هزار کودک پسر در این ماجرا کشته شدند اما نمرود نتوانست ابراهیم را بکشد. مادرش او را در غاری به دنیا آورد و همانجا بزرگ شد. گویند این غیبت 13 سال به طول انجامید.
9- غایب شدن حضرت صالح: حضرت صالح بر قوم ثمود که مردمی بت پرست بودند، مبعوث گردید. شیخ صدوق در کمال الدین، ج 1، ص 136 از حضرت صادق علیه السلام روایت می کند که: صالح مدتی از نظر قومش غایب شد. صالح در روز غیبت مردی کامل و دارای شکمی هموار، اندامی زیبا، محاسنی انبوه و گونه هایی کم گوشت، میانه رو و متوسط القامه بود. پس از غیبت، وقتی به سوی قوم بازگشت تغییر کرده بود و او را نشناختند.
این مطالب نمونه هایی چند از غیبت انبیا و اولیای الهی بود که به عنوان شاهد بر وجود غیبت در زمان قبل از ولی عصر (عج) ارائه گردید.
اولین خطبه حضرت مهدی (عج) در صبح شنبه عاشوراي موعود
صبح شنبه عاشورای موعود که بناست حضرت مهدی(عج) ظهور کنند، وارد مسجدالحرام می شوند و دو رکعت نماز رو به کعبه و پشت به مقام به جا می آورند و پس از دعا به درگاه الهی به نزدیک کعبه رفته و با تاکید بر حجرالاسود رو به جهانیان کرده و اولین خطبه تاریخی خویش را پس از حمد خداوند و سلام و صلوات بر آستان با عظمت پیامبر اکرم (ص) و خاندان بزرگوارشان سلام الله علیهم اجمعین ایشان بیان می کنند.
حضرت حجت(عج) پس از قرائت دو رکعت نماز در مسجدالحرام رو به جهانیان کرده و اولین خطبه تاریخی خویش را بیان می کنند.
صبح شنبه عاشورای موعود که بناست حضرت مهدی(عج) ظهور کنند، وارد مسجدالحرام می شوند و دو رکعت نماز رو به کعبه و پشت به مقام به جا می آورند و پس از دعا به درگاه الهی به نزدیک کعبه رفته و با تاکید بر حجرالاسود رو به جهانیان کرده و اولین خطبه تاریخی خویش را پس از حمد خداوند و سلام و صلوات بر آستان با عظمت پیامبر اکرم (ص) و خاندان بزرگوارشان سلام الله علیهم اجمعین ایشان بیان می کنند.
مهدی موعود چنین بیان می کنند: ای مردم! ما برای خداوند یاری می طلبیم و کیست که ما را یاری کند. آری ما خاندان پیامبرتان محمد مصطفی (ص) هستیم و سزاوارترین مردم نسبت به خدا و ایشان.
هر کس با من در رابطه با آدم محاجه کند من سزاوارترین مردم نسبت به اویم و همین طور راجع به نوح، ابراهیم و محمد (ص) و دیگر پیامبران و کتاب خداوند که به هر کدام از دیگر مردم اولی هستم.
مگر خداوند متعال در کتابش نفرموده است: "به درستی که خداوند آدم، نوح، خاندان ابراهیم (ع) و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید، خاندانی که برخی از آنها از بعضی دیگرند و خداوند شنوا و داناست."
من بازمانده آدم، ذخیره نوح، برگزیده ابراهیم و عصاره وجود محمد (ص) هستم. هر کس درباره سنت رسول الله (ص) با من محاجه کند، من سزاوارترین مردم نسبت به آن هستم.
هر که امروز کلام مرا می شنود، به خداوند متعال قسم می دهم که به غایبان برساند، به حق خداوند متعال و رسول گرامیش و حق خودم از شما می خواهم که من حق قرابت و خویشاوندی رسول الله (ص) را بر گردن شما دارم که شما ما را یاری کنید و در مقابل آنها که به ما ظلم می کنند، حمایت کنید که اهل باطل به ما دروغ بستند.
از خدا بترسید و خدا را درباره ما در نظر داشته باشید، ما را خوار نکنید و یاریمان کنید تا خداوند متعال شما را یاری کند.
سپس حضرت دست هایشان را به آسمان بلند کرده و با دعا و تضرع این آیه را به درگاه الهی عرضه می دارند. "امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء؛ کیست آن که وقتی شخص مضطر دعایش کند، او را پاسخ داده و بدی را از او برطرف کند."
منبع:
کتاب شش ماه پایانی، نوشته مجتبی الساده، ترجمه محمود مطهری نیا
ظهور صغرا و ظهور كبرا (از آيت الله مكارم شيرازي )
در محضر آیت الله مکارم شیرازی ظهور صغری و ظهور کبری مطلب دیگری که لازم است در این ایام به آن توجه پیدا کنیم سخنی است که در بعضی از نوشته هایم آورده ام وتمایل دارم که عمومی هم عرض کنم مخصوصا برای جوانان عزیز .
همانطور که برای حضرت مهدی علیه السلام یک غیبت صغری و یک غیبت کبرا است یعنی درست مانند آفتاب وقتی می خواهد پنهان شود ابتدا قرص خورشید پشت افق پنهان می شود ولی هوا نیمه روشن است و کم کم این روشنایی برچیده می شود و تاریک می شود برای ظهورش هم یک ظهور کبرا و یک ظهور صغرا است مانند موقعی که آفتاب می خواهد طلوع کند قرص خورشید هنوز پیدا نشده اما هوا نیمه روشن است و بعد خورشید دیده میشود مرحله غیبت ایشان در دو مرحله واقع شده است و ظهور ایشان هم ظهور صغرا و هم ظهور کبرا دارد در ظهور صغری توجه مردم به امام زمان علیه السلام زیاد می شود و همه جا صحبت از امام زمان علیه السلام است و جلسات امام زمان علیه اسلام پرشور می شود و بحث های امام زمان علیه السلام همه جا را می گیرد وضع طوری می شود که مردم تشنه می شود و آماده می شوند ما تصور می کنیم که در این عصر و زمان ما ان شاءالله در بین الطلوعین ظهور حضرت مهدی علیه السلام قرار داریم .
من فراموش نمی کنم پنجاه سال قبل موسساتی که به نام حضرت مهدی علیه السلام بود خیلی کم بود و کتاب هایی که درباره حضرت مهدی علیه السلام نوشته شده بود به اندازه امروز نبود و سخن از امام مهدی علیه السلام به این گستردگی نبود اگر کسی چهل یا پنجاه سال قبل مسجد جمکران می رفت در بهترین شب ها ده یا بیست نفر بودند اما الان صدها هزار نفر در بعضی از شب های حساس هستند ما به سوی طلوع کبرا پیش می رویم .
اگر می خواهیم به آن ظهور کمک کنیم این ظهور صغرا را توسعه دهیم همین بحث های مختلف درباره حضرت را میان جوانان و بزرگسالان و زنان و مردان و مسلمانان و غیر مسلمانان توسعه دهیم و به اینترنت بکشانیم خلاصه با امواج نام مهدی علیه السلام را به همه دنیا برسانیم و این ظهور صغرا را پر رنگ کنیم تا نام حضرت مهدی علیه السلام در همه جلسات حضور پیدا کند من معتقدم اگر این کار را بکنیم این یک مصداق عملی دعای تعجیل فرج می شود .
نوشته شده در فصلنامه علمی -تخصصی ویژه امام مهدی علیه السلام سال دوم شماره پنجم پاییز ۱۳۸۱
چهره امام مهدی(ع) در آیینه القاب
منتظَر:
یکى دیگر از لقبهاى معروف حضرت مهدى(ع) »منتظَر« است. منتظر به کسى مىگویند که عدهاى در انتظار او باشند. بر این اساس امام عصر(ع) را از آن جهت منتظر مىنامند که شیعیان در انتظار ظهور او به سر مىبرند تا پس از اذن ظهور پیدا کردن آن حضرت از طرف خداوند متعال به یارى او بشتابند و او را در فراهم ساختن زمینه تشکیل حکومت عدل الهى، برچیدن بساط ظلم و نابسامانى از سرتاسر عالم و برقرارى صلح و امنیت واقعى، که آرزوى همیشگى انسان در طول تاریخ بوده است، یارى کنند؛ آنگاه در بسترى که به برکت حاکمیت عدالت و صلح و صفا فراهم شده است به کسب فضایل اخلاقى و کمالات انسانى، که سعادت ابدى او در گرو آراستگى به آنهاست، بپردازند.
درباره علت منتظَر نامیده شدن امام مهدى(ع) روایاتى از طرف ائمه اطهار(ع) نقل شده است از جمله نقل مىکنند.
روزى شخصى از امام باقر(ع) سؤال کرد: اى فرزند رسول خدا به چه دلیل مهدى آل محمد(ص) را منتظَر نامیدهاند؟ آن حضرت در جواب مىفرمایند:
به این دلیل او را منتظَر مىگویند که آن حضرت دوره غیبت بسیار طولانى خواهد داشت که پیروان مخلص او در طول این دوره با وجود سختىهاى زیادى که دارد در انتظار ظهور او به سر خواهند برند این در حالى است که بسیارى از افراد تردید کننده، قیام و ظهور او را منکر خواهند شد...1
علاوه بر روایات در مجموعه زیارات و ادعیه نیز از آن حضرت با لقب منتظَر یاد شده است به عنوان نمونه در بخشى از دعاى ندبه مىخوانیم:
أَینَ المفنْتَظَرف لأقامَةف الأمتف وَالعفوَجف؟
کجاست آن امامى که مردم به منظور برطرف ساختن اساس کژىها و انحرافها در انتظار او به سر مىبرند؟
یا در زیارت صاحبالامر(ع) آمده است:
اَلسلامفعَلَىالقائفمفالمفنتَظَرفوَ العَدلف المفشتَهَرف.
درود بر آن قیام کنندهاى که جهانیان در انتظار اویند و سلام بر آن امام عادلى که عدالتش سرتاسر عالم را فراخواهد گرفت...2
6 - منتظفر:
امت اسلامى در برخى از روایات به عنوان امت »منتظفر« نامیده شده است؛ چون همیشه آنها در انتظار مهدى موعود(ع) به سر مىبرند. امام صادق(ع) به ابوابصیر در ضمن روایتى در این باره مىفرمایند:
اى ابو بصیر! خوشا به حال شیعیان و پیروان قائم ما اهلبیت؛ چون آنها در زمان غیبت او منتظر ظهور او هستند و وقتى آن حضرت ظهور نمایند در زمان ظهورش مطیع و فرمانبردار او خواهند بود. آنان اولیاى خدایند و هیچ ترس و اندوهى بر آنها وجود ندارد.3
در بسیارى دیگر از روایات و تعابیر دعاها از خود امام زمان(ع) با لقب »منتظفر« یاد شده است. به عنوان مثال در دعاى روز عید فطر عبارتى به این صورت به چشم مىخورد:
أللّهم، صلّ على ولیّک المنتظفر امرَک، المنتظفر لففَرَجف اَولیائفکَ...
بار خدایا! بر ولى خودت درود فرست آن ولى که منتظفر فرمان توست و همواره در آرزوى گشایش کار دوستان تو در حال انتظار به سر مىبرد.4
براین اساس چون امام منتظر مانند مردم، خود نیز در انتظار صدور اذن الهى به سر مىبرد تا قیام نموده و جهانف گرفتار دربند و جور و ستم ستمگران و ظالمان را از وضع نابسامانى که دارد رهایى بخشد و اهداف بلند انبیاى الهى را، که همانا هدایت و کمال پیدا کردن مردم جهان است، محقق سازد لذا به این جهت او را هم منتظفر مىنامند. مردم منتظرند امامشان ظهور کند تا در رکاب او از طریق پیروى از رهنمودها و دستورات او به امنیت و عدالت و رفاه و آسایش برسند. او انتظار مىکشد تا لحظه ظهور فرا رسد و به این ترتیب دوران رنج و اندوه بشر پایان یابد و حاکمیت ارزشهاى الهى و فضیلت اخلاقى در سرتاسر عالم تحقق پیدا کند و از این رهگذر زمینه تعالى معنوى و رشد کمالات واقعى انسانى فراهم شود.
آن حضرت در برخى از دعاهاى عارفانهاى که از ایشان به یادگار مانده است آرزوها و اهداف خود را بیان کرده و شوق و اشتیاق غیرقابل وصف خود را براى تحقق یافتن واقعه ظهور به نمایش گذشتهاند. در یک مورد آن حضرت مىفرمایند:
پروردگارا بر محمد و آل محمد(ص) درود فرست و دوستانت را با تحقق بخشیدن به وعدههایى که به آنان دادهاى گرامى بدار و آنان را به آرزوهایى که داشتهاند برسان؛ زیرا که مهلت حاکمیت ستمگران در نظر ما به پایان رسیده است و ما از آنچه که خشمگین هستى خشمگینیم و همواره در یارى حق کوشاییم. ما به صدور فرمان تو مشتاقیم و چشم به راه تحقق وعدههایى که دادهاى هستیم .
... خداوندا به این قیام اذن صادر کن و راههاى آن را هموار ساز و تحقق شایسته آن را آسان گردان، برنامه آن را به ما بیاموز و سپاهیان و یاوران این قیام را تائید کن. قدرت و توانایىات را به ستمگران و زورگویان هرچه زودتر آشکار ساز و شمشیر انتقامت را به سر دشمنان کینهتوز فرود آور...5
باز در جاى دیگر مىفرماید:
اى نور روشنایىها و اى تدبیر کننده کارها... براى من و پیروانم در سختىها گشایشى قرار بده و از غمها و اندوهها راه نجاتى فراهم ساز... خداوندا وعدههایى که به من دادهاى تحقق بخش... و فرج مرا زود برسان و به قدرت و نصرتت فتح بزرگ را نصیب گردان.6
نتیجه آن که: از دید روایات در جامعه اسلامى عصر غیبت هم امام و هم امت، هر دو منتظرند، امت در انتظار امام خود است و مىخواهد هرچه زودتر او از پس پرده غیب به درآید و راه نجات از نابسامانىها را به انسانها بیاموزد و امام نیز در حال انتظار به سر مىبرد، تا اجازه ظهورش فرا رسد، تا انقلاب حیات بخش خود را آغاز کند و به آرمانهاى انبیا و اولیا، که ستمگران مانع تحقق آنها در طول تاریخ بشریت شدهاند، جامه عمل بپوشانند.
تبیین امامت در پرتو قرآن و عترت
در احادیث فراوانی بر عالم بودن ائمه(ع) به امور نهانی و غیبی اشاره و تاکید شده است که البته این علم غیب از جانب خداوند به آنها اعطا شده و میشود و آنان خود هیچ گونه استقلالی در آن ندارند، ضمن آن که علم غیب ائمه(ع) مطلق نبوده1 و اموری از جمله علم به آغاز قیامت از آنان نیز پنهان است و جز خداوند نمیداند.
علی(ع) میفرماید:
علم خدا به دو گونه است، علمی که آن را برای خود برگزید، هیچ پیامبر و فرشتهای را از آن آگاه نمیسازد... علمی که آن را به فرشتگان میآموزد و آنان در اختیار پیامبر و اهل بیتش مینهند و بزرگ و کوچک این خاندان تا قیامت از آن بهره میبرند.2
خداوند نیز در قرآن به این موضوع اشاره میکند که دانش غیبی خویش را به کسانی اعطا میکند:
عالم الغیب فلایظهر علی غیبه أحداً إلّا من ارتضی من رسول3
خداوند دانای غیب است که هیچ کس را از غیب خویش آگاه نمیسازد مگر پیامبر [یا امامی] که او بپسندد.
در زیارت جامعه کبیره، خطاب به ائمه(ع) میخوانیم:
و ارتضاکم لغیبه و اختارکم لسره4.
خداوند شما را برای غیب خود پسندیده و برای رازش برگزیده است.
و اما روایاتی که بیانگر وجود علم غیب نزد ائمه(ع) است:
۱. امام علی(ع) در خطبهای از نهجالبلاغه که در آن از اوضاع نابسامان آینده پیشگویی میکند و از تسلط حجاج بن یوسف ثقفی خبر میدهد، به این آگاهی نام «علم غیب» مینهد و میفرماید:
اگر آن چه میدانم ـ و غیب آن بر شما پوشیده است ـ میدانستید، به بیابانها بیرون میشدید و بر کردههای خویش میگریستید، به سر و سینه میزدید و مالهای خود را بینگهبان وامی گذاشتید و کسی را بر آن نمیگماشتید... به خدا به زودی مردی از ثقیف بر شما چیره شود، سبک سر، گردنکش و ستمگر که مالتان را ببرد و پوستتان را بدرد.5
۲. علی(ع) خود را یکی از مصادیق «من ارتضی من رسول» در آیه فوقالذکر درباره علم غیب میداند و میگوید:
من همان مرتضای از رسول هستم که خداوند او را بر دانش غیبیش مطلع کرده است.6
۳. امام علی(ع) در نهجالبلاغه به نقل از رسول خدا(ص) درباره خود میگوید:
تو میشنوی آنچه را من میشنوم و میبینی آنچه را من میبینم، جز اینکه تو پیامبر نیستی.7
از روایت فوق دریافت میشود که امام(ع) نیز از اخبار و اطلاعات غیبیای که فرشته وحی بر پیامبر(ص) نازل میکرد، آگاه میشد.
۴. یکی از یاران امام علی(ع) پس از شنیدن پیشگوییهای آن حضرت، شگفت زده پرسید: «ای امیرمؤمنان! تو را علم غیب دادهاند؟»، امام در پاسخ فرمود:
این علم غیب نیست [علم غیب ویژه خداوند]، علمی است که از دارنده علم آموختهام. علم غیب، علم قیامت است و آنچه خدا گفته است که «إنّ الله عنده علم الساعة»، پس این علم غیب است که جز خدا کسی آن را نداند و جز این، علمی است که خدا آن را به پیامبرش آموخته و او نیز مرا آموخته و دعا کرده است که سینه من آن را فراگیرد و دلم آن علم را در خود پذیرد.8
۵. علی(ع) فرمود:
رسول خدا هزار در دانش را به روی من گشود... که هر دری خود به هزار در دیگر رهنمون است... به گونهای که اکنون از زمان فرا رسیدن مرگ و پیشامدهای ناگوار خبر دارم و با دانش خدادادی به داوری آن میپردازم.9
۶. علی(ع) فرمود:
به خدا اگر بخواهم به هر یک از شما خبر میدهم که از کجا آمده و به کجا میرود و سرانجام کارهای او چه خواهد بود، لیکن میترسم که درباره من به راه غلو روید و مرا بر رسول خدا(ص) تفضیل دهید.10
۷. علی(ع) فرمود:
سوگند به کسی که جانم در دست اوست، من نیز از آنچه پیامبر میدانست، آگاهم و از حوادثی که تاکنون روی داده است، یا تا قیامت روی میدهد، خبر دارم.11
۸. علی(ع) در توصیف امام معصوم میگوید: کسی که روح الهی را درمی یابد، از رویدادهای گذشته و آینده و آنچه در دل مردمان و زمین و آسمان است، آگاه میگردد.12
۹. کتب معتبر روایی ما مملو از روایاتی است که درباره آگاهی ائمه(ع) از دانشهای غیبی و امور نهانی است. از جمله در جلد ۲۶ بحارالانوار از ابتدا تا صفحه ۲۲۶ در موضوع ابعاد و گستره علمی ائمه(ع) و از جمله علم آنها به امور غیبی دهها حدیث نقل شده است.
۱۰. شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) در باب پیشگوییها و اخبار حضرت رضا(ع) از امور نهانی و غیبی، ۴۴ حدیث ذکر میکند.
تا بدین جا روشن شد که آنچه به عنوان چهار ویژگی مهم امامت (نصب الهی، نص از جانب رسول الله، علم غیب و عصمت ) ذکر میشود، ساخته و پرداخته متکلمان و فقیهان در قرون سوم و چهارم نبوده و بلکه در متن احادیث و سخنان خود ائمه معصومین(ع) از آغاز وجود داشته است.
آقای کدیور برای آنکه از مغفول ماندن بعضی از ابعاد وجودی و شخصیتی ائمه معصومین(ع) انتقاد کنند که ممکن است در مواردی سخن کاملاً درستی باشد، هیچ نیازی به زیر سئوال بردن و یا تضعیف ابعادی دیگر از شخصیت آنان نداشتند.
۲. گفتهاند شیعیان اصیل از قبیل سلمان، ابوذر و... ائمه را این گونه که متکلمان رسمی معرفی میکنند، نشناخته بودند. به نظر میرسد در این مورد هم آقای کدیور از طریق صواب دور شدهاند. طبرسی(ره) در کتاب احتجاج به نقل روایتی از امام صادق(ع) و ایشان به نقل از پدرانشان میپردازد که سلمان سه روز پس از دفن رسول خدا(ص) طی خطبهای که در جمعی از مردم ایراد کرد، گفت: «مردم! سخن مرا بشنوید و در آن اندیشه کنید، به من دانش فراوانی داده شده است [از جانب رسول خدا(ص)] که اگر من هر آنچه را که درباره فضائل امیرالمومنین علی(ع) میدانم بگویم، گروهی از شما من را دیوانه خواهید خواند و گروهی دیگر خواهند گفت: خدایا قاتل سلمان را بیامرز... بدانید که نزد علی(ع) دانش منایا و بلایا و میراث وصایا [علوم غیبی و...] و فصل الخطاب و دانش نسبها است... اگر ولایت علی(ع) را میپذیرفتید از بالای سرتان و پایین پایتان برخوردار از نعمتهای الهی میشدید، اگر پرندگان آسمان را صدا میزدید، پاسختان میدادند و ماهیان دریا به سویتان میشتافتند و...».13
۳. لازمه اسوه بودن ائمه(ع) برای پیروانشان سنخیت و مشابهت بین امام و مأموم از هر جهت و دست یافتن مأموم به مرتبت امام(ع) نیست، بلکه مسئله الگوبرداری از صفات نیک و اخلاق حسنه آنها به قدر ظرفیت و طاقت هر فرد است. به این فراز از نامه علی(ع) به عثمان بن حنیف در نهجالبلاغه بنگرید: «آگاه باشید که برای هر مأمومی، امامی است که به او اقتدا کرده و از نور دانش او بهره میبرد. بدانید که امامتان از دنیایش به دو جامه کهنه و از غذایش به دو قرص نان بسنده کرده است، البته شما [چون من] قادر بر این کار نیستید اما باید من را در این مسیر با تلاش و پرهیزکاری و پاکی و درستی [در حد توانتان] یاری نمایید.»14
۴. و اما جریان غلو و تفویض:15
همانگونه که گفتهاند جریانی از زمان حضرت علی(ع) شکل گرفت که درباره شخصیت و مناقب ائمه(ع) زیادهگویی کرده و آنان را گاه تا مرتبت خدایی بالا میبردند (غالیان ) و یا آن که پارهای از افعال ربوبی را مثل خلق و رزق و... مستقلاً به ائمه(ع) نسبت میدادند (مفوضه )16 و ائمه(ع) نیز به شدت با این جریان برخورد کرده و ضمن لعن، آنها را مشرک و کافر خطاب میکردند و در موردی نیز علی(ع)گروهی از غالیان را به دلیل اصرار بر عقیده باطلشان سوزانید.17
اما برای این که ابعاد مسئله غلو و تفویض روشن گردد، ذکر نکاتی ضروری است:
۱. همانگونه که گفته آمد ائمه(ع) همگی با شدت و حساسیت با موضوع غلو و تفویض برخورد میکردند و غالیان را مورد لعن و نفرین قرار میدادند و بعضاً آنها را نام میبردند تا شیعیان و اصحابشان را از افتادن در دام آنان بر حذر دارند. در روایتی از امام صادق(ع)، ایشان هفت تن از غلات را نام میبرند.
امام(ع) در تفسیر و تعیین مصداق برای آیه:
هل أنبّئکم علی من تنزّل الشیاطین، تنزّل علی کلّ أفّاک أثیم.
آیا به شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسانی نازل میشوند؟ بر هر دروغزن گناهکار فرود میآیند
نام هفت تن از غلات را بدین ترتیب آوردند: مغیره، بیان (یا بنان )، صائد، حمزه بن عمار بربری، حارث شامی، عبدالله بن حارث و ابوالخطاب.18
چنین روشنگریهایی از سوی ائمه(ع) اولاً مانع از آن میشد که دیگر اصحاب و راویان به دام غلو بیفتند و ثانیاً برای راویان حدیث، زمینه تشخیص روایات صحیح را از روایات مشکوک به غلو فراهم مینمود.
۲. ائمه(ع) علاوه بر لعن و معرفی غالیان با اسم و رسم، برای تعیین مرز غلو از حقیقت، نیز ملاکهایی ارائه میکردند، زیرا در کنار غلو این انحراف نیز وجود داشت که کسانی ائمه(ع) را پایینتر از مرتبت حقیقیشان قرار میدادند و منکر فضائل واقعی آنها میشدند.
از جمله این روایات عبارت است از:
۱. علی(ع) فرمود:
از زیادهگویی درباره ما بپرهیزید، ما را بندگان مخلوق و آفریده [و در ید قدرت] خدا بدانید، آنگاه هر آنچه خواستید در فضیلت ما بگویید.19
۲. امام صادق(ع) فرمود:
ای کامل! برای ما پروردگاری قائل شوید که ما به او باز میگردیم، آنگاه درباره [فضائل] ما آنچه خواستید بگویید.20
۳. امام باقر(ع) خطاب به ابوحمزه ثمالی فرمود:
ای ابا حمزه! علی را پایینتر از مرتبهای که او را خداوند قرارداده، نگذارید و بالاتر از آن مرتبه نیز قرار ندهید.
آنچه از روایات فوق و روایات متعدد دیگر فهمیده میشود این است که غلو و تفویض آنجا محقق میشود که ائمه(ع) به عنوان خداوند و یا شریک و مستقل از خداوند، قرار داده شوند و فضائلی به آنها نسبت داده شود که آنان را از مرتبه بندگی به مرتبه خدایی برساند اما اگر فضائل آنها در طول و ناشی از قدرت و کرامت و افاضه خداوند دانسته شود، هرگز به معنای غلو و تفویض مذموم نیست. بر این اساس، ویژگیهایی چون عصمت، علم غیب، نصب و نص از جانب خدا و رسول(ص)، هیچ ارتباطی با مقوله غلو و تفویض ندارد و همان طور که دیدیم حتی عالمانی که به اعتراف آقای کدیور درباره غلو حساس بودند مثل صدوق و مجلسی، به نقل روایات عدیدهای که ویژگیهای فوق را برای ائمه بیان میکنند، پرداختهاند.
در اینجا بد نیست به جمعبندی مرحوم مجلسی(ره) پس از ذکر دهها روایت در مذمت غلو و تفویض، درباره مفهوم و مرز غلو و تفویض، اشاره نماییم: «بدان که غلو درباره پیامبر و ائمه(ع) آن است که کسی قائل به الوهیت آنها شود و یا آنکه آنان را در معبودیت یا در آفرینش و روزیرسانی شریک خداوند قرار دهد یا آن که بگوید خداوند در آنها حلول کرده و یا با وجود آنها وحدت یافته است، یا آنکه بر این باور باشد که آنان بدون وحی و الهام از جانب خداوند، دانای به غیب هستند یا ائمه را جزء انبیا بداند و یا آنکه قائل به تناسخ ارواح بعضی از آنها در بعضی دیگر شود و یا آنکه مدعی شود که شناخت ائمه(ع) پیروان آنان را از طاعت الهی بینیاز کرده و تکلیفی در ترک گناهان ندارند، که همه این اعتقادات الحاد و کفر و مایه خروج از دین است همانگونه که ادله عقلی و آیات و روایاتی که ذکر آنها گذشت بر این امر دلالت میکرد و تو دانستی که ائمه(ع) از صاحبان چنین عقیدهای بیزاری جسته و آنان را کافر دانسته و فرمان به کشتن آنها میدادند و اگر روایتی را شنیدی که القاگر چنین عقایدی بود یا باید آن را تأویل به معنایی درست کرده و یا آن که از دروغ بافیهای غالیان دانست، اما از سوی دیگر بعضی از متکلمان و محدثان در ماجرای غلو زیادهروی کردهاند و این به دلیل کوتاهیشان در امر شناخت [مرتبت و منزلت واقعی] ائمه(ع) و ناتوانیشان از درک احوال غریب و شئون شگفتانگیز آنان بوده است و از همین رو بسیاری از راویان ثقه و مورد اعتماد را به دلیل آنکه بعضی از امور خارقالعاده و شگفت را از ائمه(ع) روایت کردهاند، تضعیف [و رمی به غلو] کردهاند و تا آنجا برخی پیش رفتهاند که گفتهاند از جمله مصادیق غلو آن است که کسی قائل به نفی سهو از ائمه شود و یا آنکه بگوید آنها آنچه بوده و آنچه خواهد بود را میدانند و... و این در حالی است که در روایات فراوانی وارد شده است که:
ما را رب و خدا ندانید و [پایینتر از آن] هرچه میخواهید درباره ما بگویید که البته نمیتوانید حق آن را اداکنید... .
و نیز در حدیث وارد شده است که:
امر [مقام و منزلت و...] ما چنان دشوار و دیریاب است که جز فرشتهای مقرب یا پیامبری مرسل و یابنده مومنی که خداوند قلبش را به ایمان امتحان کرده است، طاقت دریافت و باور آن را ندارد.
... بنابراین بر فرد مؤمن و متدین است که اقدام به رد روایاتی که در فضائل و معجزات و مراتب بلند آنها وارد شده است، ننماید مگر آنکه حاوی سخنی بر خلاف ضرورت دین و یا مخالف با براهین قاطع عقلی و آیات محکم قرآنی و احادیث متواتر باشد.»
تفویض مقبول و مردود
مرحوم مجلسی آنگاه در ادامه، به بحث پیرامون تفویض مذموم و مردود و مرز آن با تفویض مقبول میپردازد و مینویسد: «و اما تفویض دارای معانی متفاوت و متعددی است که بعضی از آنها از ساحت ائمه(ع) به دور و برخی دیگر برای آنها ثابت است، [و آنگاه به معانی گوناگون تفویض میپردازد]
۱. تفویض در آفرینش و روزیرسانی و تربیت و میراندن و زنده کردن: گروهی گفتهاند که خداوند ائمه(ع) را آفرید و امر آفرینش را به آنها تفویض و واگذار کرد، پس آناناند که خلق میکنند و روزی میدهند و میمیرانند و زنده میکنند. این سخن دو مفهوم میتواند داشته باشد:
[الف ـ] ائمه(ع) همه این امور را با قدرت و اراده مستقل خودشان انجام میدهند و فاعل حقیقی آنها هستند، این معنا کفر صریح است که ادله عقلی و نقلی آن را محال میدانند و هیچ عاقلی هم در کفر معتقد به آن شک نمیکند.
[ب ـ] اینکه خداوند همزمان با اراده و خواست آنها این امور را انجام میدهد، مانند شق القمر و زنده کردن مردگان و تبدیل عصا به اژدها و دیگر معجزات، در این صورت همه این امور با قدرت الهی که مقارن با اراده ائمه(ع) میشود، صورت میگیرد، در این صورت عقل از پذیرش این معنا که خداوند آنها را خلق و سپس کامل کرده و به آنها آنچه را که مایه اصلاح نظام عالم است، الهام کرده و سپس هر چیزی را مقارن با اراده و خواست ائمه(ع) خلق کرده است، ابایی ندارد و آن را ممتنع و محال نمیداند. اما روایاتی که ذکر آنها گذشت جز در مورد معجزات، این معنا را نیز رد میکند، ضمن آنکه چنین باور و ادعایی سخن به غیرعلم است، چرا که در اخبار و احادیث معتبره، چنین معنایی مشاهده نمیشود و تعدادی از اخبار مثل «خطبه بیان» که حاوی چنین معنایی است جز در آثار غلات و شبه غالیان یافت نمیشود. البته در مورد این روایات، این احتمال [صحیح] نیز وجود دارد که بگوییم مقصود این است که آنان علت غایی و مقصود نهایی آفرینش هستند و خداوند ائمه(ع) را در آسمانها و زمینها مطاع قرار داده است و هر موجود حتی جمادات به اذن خداوند مطیع آنها هستند و این که اگر آنها چیزی را بخواهند، خداوند خواسته آنان را رد نمیکند و البته آنها هم چیزی را نمیخواهند، جز آنکه خدا بخواهد، و اما درباره روایاتی که درباره نزول فرشتگان و روح بر آنها در هر امری و اینکه هیچ فرشتهای از آسمان نازل نمیشود مگر آنکه ابتدا نزد آنان میرود، این به مفهوم مدخلیت آنان در امر خلق و یا به جهت مشورت آنان با ائمه(ع) نمیباشد، چرا که خلق و امر تنها از آن خداست، بلکه مفهومی جز این ندارد که این نزول به خاطر بزرگداشت منزلت آنان از سوی خداوند است.
۲. تفویض در امر دین: این نیز دو معنا میتواند داشته باشد. معنای اول این که خداوند پیامبر و ائمه(ع) را آزاد گذاشته است که بدون وحی و الهام الهی هر آنچه را میخواهند حلال یا حرام کنند و یا آنکه آنچه را خداوند به آنها وحی کرده است با آرای خودشان تغییر دهند که این معنا قطعاً باطل است و هیچ عاقلی آن را باور نخواهد کرد. مگر نه این بود که پیامبر(ص) گاه برای جواب دادن به سئوال کنندهای روزها منتظر وحی میماند و از پیش خود جواب او را نمیداد و خداوند نیز فرموده است:
او از روی هوا سخن نمیگوید و آنچه میگوید وحی الهی است.
معنای دوم آن است که بگوییم چون خداوند پیامبرش را کامل کرد به گونهای که جز آنچه موافق حق و صواب بود، بر نمیگزید و هرگز به خاطرش خطور نمیکرد که مخالف خواست خداوند کاری انجام دهد، خداوند تعیین بعضی از امور را مثل اضافه کردن به نماز و تعیین نمازها و روزه مستحبی و... به او [و ائمه] واگذار کرد از این جهت که بزرگی و شرف منزلت او را نزد خویش آشکار نماید، در این صورت اصل تعیین و اختیار جز با وحی و الهام نیست، سپس آنچه را که پیامبر انتخاب میکرد با وحی الهی مورد تأیید و تأکید قرار میگرفت. عقل این معنا را رد نکرده و روایات متعددی نیز آن را تأیید میکند و شاید مرحوم صدوق که گفته است: «خداوند متعال امر دینش را به پیامبر تفویض کرده است اما تعدی از حدودش را نه»، مقصودش نفی معنای اول باشد و نه معنای دوم، زیرا خود او بسیاری از روایات تفویض را بدون آن که تأویل کند، در کتابهایش ذکر کرده است.
۳. تفویض امور مردم به آنها: از سیاست و تأدیب و تعلیم و تکمیل آنان و ملزم شدن مردم به اطاعت از آنها در آنچه آنها [پیامبر و ائمه(ع)] خوش یا ناخوش دارند؛ این معنای درستی است که خداوند فرموده است:
آنچه رسول میگوید و فرمان میدهد، انجام دهید و از آنچه نهی میکند، اجتناب ورزید، و آیات و روایات فراوان دیگری که در این زمینه است.
و باید سخن ائمه(ع) را که گفتهاند: «ما حلال خدا را حلال و حرام او را حرام میکنیم» به همین معنا دانست، یعنی آنکه میگویند بیان حلال و حرام خدا با ماست و مردم باید در امر حلال و حرام به ما رجوع نمایند.
۴. تفویض بیان علوم و احکام الهی به آنان: آنگونه که مصلحت میدانند به دلیل آن که ظرفیت عقلی مردم متفاوت است و گاهی نیز تقیه موجب میشود که به بعضی از مردم حکم واقعی را بگویند و به بعضی دیگر نه و نیز گاهی ممکن است جواب سئوالی را بدهند و گاهی سکوت کرده و از پاسخ امتناع میورزند. تفویض به این معنا نیز امر درست و ثابت در روایات است.
۵. اختیار در اینکه در هر واقعه و رویدادی که رخ میدهد براساس ظاهر شریعت یا براساس علم امامتشان و یا براساس الهام الهی حکم نمایند؛ این نیز معنایی درست و در روایات ثابت است.
۶. تفویض در عطا و بخشش: خداوند زمین و آنچه در آن است را برای آنان خلق کرده و انفال و خمس و... را به آنها بخشیده است، پس در اختیار آنان است که چیزی را ببخشند یا نبخشند.
پس اگر آنچه را ما درباره معنای تفویض گفتیم، دریافته باشی، فهم روایات وارده در این موضوع بر تو آسان خواهد شد و ضعف اعتقادات کسانی که هرگونه تفویضی را رد میکنند، برایت آشکار خواهد شد.»22
۵. آقای کدیور ادعیه شیعه را از دو سنخ دانسته (تشیع اصیل و تشیع تفویضی ) و ضمن بر شمردن دعای کمیل، دعای ابوحمزه ثمالی، دعاهای صحیفه سجادیه، مناجات شعبانیه و دعای عرفه از سنخ اول، گفتهاند که «در این دعاها یک کلمه اتکا و توسل به غیر خدا نیست، هرچه هست مستقیم به محضر خدا رفتن است.» گفتهاند که ما تشیعی داریم که شاخصهاش دعاهایی چون دعای عرفه امام حسین و... است و تشیع دیگری که شاخصهاش توسل و شفاعت ائمه به جای توکل به ذات ربوبی است.
البته در این مقال، مجال آن نیست که به بحث پیرامون توسل و شفاعت بپردازیم و ادله قرآنی و روایی آن را برشماریم، اما همین مقدار اشاره میکنیم که این ادعا که یک کلمه اتکا و توسل به غیرخدا یعنی محمد و آل محمد(ص) در این ادعیه نیست، صحت ندارد. اینک به عنوان نمونه:
الف: در اکثر ادعیه صحیفه سجادیه، امام سجاد(ع) در آغاز و وسط و پایان دعا، صلوات بر محمد و آل محمد(ص) میفرستد. به عنوان نمونه: ده فراز از ۱۳۳ فراز دعای عرفه امام سجاد اختصاص به درود و ستایش و تمجید و تکریم از محمد و آل محمد(ع) و دوستان و اولیای آنان دارد که ترجمه یک فراز آن چنین است: «خدایا درود فرست بر دوستان ایشان (محمد و آل محمد(ع)) که به مقام و مرتبت آنان اعتراف دارند، از راه روشنشان پیروی میکنند، به دنبال آثار آنان میروند، به ریسمان آنها چنگ میزنند، به ولایتشان تمسک میجویند و...»
ـ در فراز ۵۶ از دعای عرفه آمده است:
وجعلتهم الوسیلة إلیک و...
خدایا محمد و آل محمد(ص) را دستاویز به سوی خود و راه بهشت خویش قرار دادی.
در پایان دعای دوم صحیفه که ویژه صلوات بر رسول خدا(ص) است، آمده است:
و او (محمد(ص)) را از شفاعت نیکو درباره خویشانش که پاکیزهاند و مومنین از امتش، بیش از آنچه به آن حضرت وعده دادهای، عطا فرما.
مهدی نصیری
پی نوشتها:
1. شیخ مفید، انتساب علم غیب مطلق به ائمه(ع) را رد کرده و میگوید این دیدگاه کل امامیه است به جز اندکی از آنها که در زمره غلاه و مفوضه هستند ( اوائل المقالات، ص ۶۷).
2. مجلسی، بحارالانوار، ج ،۲۶ ص ۱۰۲.
3. سورة جن (72)، آیات 26 و 27.
4. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه و مجلسی، همان، ج ،۹۹ ص ۱۲۹.
5. دانشنامه امام علی(ع)، ج ،۳ مقاله «علم غیب امام(ع)» نوشته حسن یوسفیان، به نقل از نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۶.
6. مجلسی، همان، ج ،۴۲ ص ۵۳.
7. نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۲.
8. همان، خطبه ۱۲۸.
9. مجلسی، همان، ج ،۲۶ ص ۳۰.
10. نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۵.
11. مجلسی، همان، ج ،۲۶ ص۱۱۰.
12. مجلسی، همان، ج ،۲۶ ص ۵.
13. طبرسی، احتجاج، ج، ص ۱۵۱.
14. نهجالبلاغه، نامه ۴۵.
15. غلو در لغت یعنی از حد تجاوز کردن و تفویض یعنی واگذار کردن کاری به دیگری و حاکم گردانیدن او در آن کار و در اینجا یعنی نسبت دادن افعال ربوبی به ائمه(ع).
16. معتزله را نیز از این جهت که معتقد بودند خداوند پس از آفرینش بندگان، آنان را به خود واگذاشته و در اعمال آنان هیچ نقشی ندارد، مفوضه میگویند.
17. براساس گزارشی که در کتب روایی آمده است پس از پایان جنگ بصره، هفتاد نفر از زطها (قومی از اعقاب کولیهای هند که به ایران و مناطقی از عراق کوچ کرده بودند) به نزد علی(ع) آمده بر او سلام کردند. حضرت به زبان آنها جواب داده و با آنها گفت وگو کرده آن گاه آنان ادعای الوهیت امام را مطرح کردند. امام به شدت در مقابل آنان ایستاد و فرمود: «چنین نیست. من مخلوق و بنده خدا هستم» اما آنان زیر بار نرفتند و چون امام نتوانست آنها را توبه دهد، تهدید به قتلشان نمود و چون نپذیرفتند، آنان را با آتش سوزانید. (دانشنامه امام علی(ع)، ج ،۳ ص ۴۰۹).
18. مجلسی،همان، ج ،۲۵ ص ۲۷۰.
19. شیخ صدوق، خصال و بحار، ج ،۲۵ ص ۲۷۰.
20. مجلسی، همان، ج ،۲۵ ص ۲۸۳.
21. همان، ج ،۲۵ ص ۲۴۶.
22. همان، ج ،۲۵ ص ۳۴۶ تا ۳۵۰.
ماهنامه موعود شماره 64
آخرالزمان و حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)
گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمین نجم الدین طبسى
اشاره :
حجت الاسلام والمسلمین نجم الدین طبسى در سال 1334 در نجف اشرف به دنیا آمدند. دروس مقدماتى حوزه را در همین شهر و نزد پدر بزرگوارشان حضرت آیت اللَّه حاج شیخ محمد طبسى آغاز کردند، اما به دلیل شرایط نامناسبى که حکومت بعثى براى طلاب حوزه هاى علمیه فراهم آورده بود ناچار به مهاجرت از نجف و اقامت در شهر مقدس قم شدند. دروس سطح حوزه را در محضر اساتیدى چون حضرات آیات ستوده، اشتهاردى و حرم پناهى گذراندند و در مقطع خارج حوزه نیز از محضر اساتیدى چون آیات عظام گلپایگانى، وحید خراسانى، فاضل لنکرانى و تبریزى بهره بردند.
ایشان علاوه بر تدریس دروس حوزوى در مقطع سطح و خارج به تألیف و نگارش کتاب در زمینه مباحث مختلف فقهى، تاریخى و کلامى نیز اشتغال دارند که از جمله این کتابها مى توان به مواردالسجن، مواردالنفى والتغریب، امام حسین(ع) در مکه، عاشورا، چشم اندازى از حکومت امام مهدى(ع) و... اشاره کرد.
آنچه در پى خواهد آمد حاصل گفت وگوى ما با ایشان است که امیدواریم مقبول طبع شما گرامیان واقع شود.
موعود با تشکر از این که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید بفرمایید منظور از دو واژه »آخرالزمان« و »عصر ظهور« که در روایات آمده است، چیست؟ و به کدام برهه از زمان اشاره دارند؟
بسم اللَّه الرحمن الرحیم. الحمدللَّه رب العالمین و صلّى اللَّه على سیدنا محمد و آله الطاهرین. براى روشن شدن پاسخ این سؤال باید ببینیم که در روایات از این دو واژه چگونه تعبیر شده است. با مرورى سطحى در جلد چهارم معجم الأحادیث الامام المهدى(ع) دیدم که در روایات ائمه طاهرین(ع) درباره »عصر ظهور« چنین تعبیراتى آمده است: »دولة القائم«، »ظهور الحق«، »إذا قام قائمنا«، »قام القائم«، »یخرج قائمنا« و »الذى یطهّرالأرض من أعداء اللَّه« (کسى که زمین را از دشمنان خدا پاک مى کند). گویا بزرگ ترین افتخارى که ائمه معصوم(ع) به خود نسبت مى دهند برخاستن قائم از میان ایشان و برپایى دولت حق به دست آن حضرت است.
درباره »آخرالزمان« هم به دو روایت از امام صادق(ع) و امام باقر(ع) اشاره مى کنم که در آنها به ویژگیهاى این دوران اشاره شده است: امام صادق(ع) در روایت مفصلى پس از اشاره به سیره حکومتى امام على(ع)، خطاب به بریدبن معاویه که راوى این حدیث است در توصیف زمان خود فرمودند: »لاواللَّه ما بقیت للَّه حرمة إلّا انتکهت«؛ به خدا قسم، دیگر هیچ حریم و حرمتى براى خدا نمانده مگر این که به آن حریم تعدى و تجاوز شده است. »ولا عمل بکتاب اللَّه ولا سنّة نبیّه فى هذا العالم«؛ در این جهان نه به کتاب خداوند و نه به سنت پیامبر او(ص) عمل نمى شود. »ولا أقیم فى هذا الخلق حدّ منذ قبض اللَّه امیرالمؤمنین، صلوات اللَّه و سلامه علیه«؛ از زمان شهادت امیرالمؤمنین على(ع) در میان این مردم حدى بر پا نشده است. پس از آن حضرت ادامه مى دهد: »ولا عمل بشى ء من الحق إلى یوم الناس هذا«؛ و تا این زمان به چیزى از حق عمل نشده است. مى توانیم بگوییم فتنه هاى آخرالزمان، هتک حرمتها، عمل نکردنهاى به قرآن، رواج انحرافات و دیگر ویژگیهایى که براى آخرالزمان نقل مى کنند، از وقتى که امیرالمؤمنین(ع) به شهادت رسیدند، شروع شد. اما اوج این ویژگیها در دوران قبل از ظهور امام زمان(ع) نمایان مى شود، آن هم به حدى که، به بیان برخى روایات، طلب و آرزوى منجى ورد زبان مردم مى شود.
امام صادق(ع) در ادامه روایت مى فرمایند: »أما واللَّه لا تذهب الأیّام واللیالى حتى یحیى اللَّه الموتى و یمیت الأحیاء و یردّاللَّه الحقّ إلى أهله«؛ اما سوگند به خدا، دور روزگار به پایان نمى رسد تا این که خدا مردگان را زنده کند و زندگان را بمیراند و حق را به اهلش برگرداند. »و یقیم دینه الذى ارتضاه لنفسه و نبیّه«؛1 و دینى را که براى خودش و پیامبرش مى پسندد برپا سازد.
در روایتى دیگر، امام باقر(ع) مى فرمایند: »لا یقوم القائم إلّا على خوف شدید من الناس و زلازل و فتنة و بلاء یصیب الناس«؛ دولت حق برپا نمى شود مگر در شرایطى که ترس همه را فرا گرفته و همه کس و همه جا دچار فتنه و بلایا و زلزله و طاعون و دیگر بیماریها شده باشند. »وسیف قاطع بین العرب و اختلاف شدید بین الناس«؛ جنگ کشورهاى عربى را فرا گرفته و در میان مردم اختلاف نظرها شدت یافته است. »و تشتیت فى دینهم و تغییر فى حالهم«؛ چنان مردم از حیث عقیدتى پراکنده شده اند و حالات آن دگرگون شده است. »حتى یتمنّى المتمنّى الموت صباحاً و مساء« چنان اوضاع عمومى سخت مى شود که آرزوى مردم در هر صبح و شام مرگ مى شود. در ادامه روایت درباره علت این موضوع چنین مى خوانیم: »من عظم ما یرى من کلب الناس و أکل بعضهم بعضاً«؛ از شدت فشارها و ناراحتیها و این که مى بینند مردم همانند سگ به هم مى پرند و همدیگر را تکه پاره مى کنند.
در ادامه روایت، حضرت ظهور حضرت مهدى(ع) را چنین توصیف مى کنند: »فخروجه إذا خرج یکون عند الیأس و القنوط من أن یروا فرجا«2؛ هنگامى که همه مردم ناامید شده اند و دیگر هیچ امیدى براى فرج باقى نمانده است، آن حضرت ظهور مى کنند. خلاصه در این دوران افراد نه امنیت و آسایش دارند و نه هیچ خیر و پناهگاهى مى یابند و وقتى چنین شد حضرت ظهور مى کنند.
یعنى حضرت عالى آخرالزمان را همان دوران ظهور مى دانید؟
اوج آخرالزمان را، بله! اوج آن همان دوران نزدیک به ظهور است ولى اصل آن همانطور که در روایت امام صادق(ع) دیدیم از زمان شهادت حضرت امیر(ع) شروع شد.
پس چرا از حضرت رسول(ص) به عنوان پیامبر آخرالزمان یاد مى شود؟
این دو مطلب با هم منافات ندارند؛ از آنجا که پس از ایشان پیامبرى نیست، آن حضرت پیامبر آخرالزمان خوانده مى شوند و همانطور که گفتیم آخرالزمان هم محدود به دوران نزدیک ظهور نمى شود.
دوران ظهور حضرت چه ویژگیهایى دارد؟
دوران ظهور، دورانى است که حاکم آن امام معصوم(ع) است و بر کل جهان حکومت مى کند و این حاکمیت سراپا عدل و عدالت است و قابل مقایسه با هیچ حکومت و حاکمیتى نیست و آرزو و نوید همیشگى همه معصومین(ع) تحقق این چنین حکومتى بوده است.
در چنین دورانى آیا ما تنها شاهد تحول در عرصه حکومت هستیم یا باقى عرصه ها هم دچار تحول مى شوند؟
تحقق حکومت امام زمان(ع) تحول عمیقى را در جهان، جامعه و انسانها به وجود مى آورد. این روزها شاهدیم که دولتهاى استکبارى براى دستیابى به منافع و مطامع پست مادى شان از آن سوى دنیا بلند شده و به منطقه خاورمیانه آمده اند، این همه جنایات مرتکب مى شوند و با این حال نه تنها اصلاً ذره اى ناراحت و متأثر نمى شوند، بلکه اسم این عمل شنیع را پیروزى مى گذارند. اما با ظهور امام زمان(ع) انسانها چنان متحول مى شوند که خودخواهى در آنها کشته مى شود و به جاى کشتن همنوعان خود، به خدمت کردن به ایشان افتخار مى کنند.
امام باقر(ع) در این زمینه مى فرماید: »إذا قام قائمنا وضع اللَّه یده على رئوس العباد، فجمع بها عقولهم و کملت به أحلامهم«3؛ وقتى حضرت قائم(ع) ظهور کنند دستشان را بر سر مردم مى گذارند و عقلها و آرزوها و خلاصه اخلاقشان کمال مى یابد. طبیعى است وقتى کسى عقلش کامل شد و آرزوها و اخلاقیاتش تغییر کرد، به قول پیامبر اکرم(ص) »ذهبت الشحناء والبغضاء«؛4 دیگر کینه توزى از بین مردم رخت برمى بندد. آیا تحولى از این بالاتر مى توان تصور کرد؟ امام زمان(ع) چنان تحولى در افراد به وجود مى آورند که وقتى اعلام مى کنند هر کس پول و جواهرات مى خواهد، بیاید بگیرد، جز یک نفر بلند نمى شود که او هم بعداً از کرده خود پشیمان مى شود5. علت چنین حرکتى غناى مردم نیست بلکه استغنایى است که در آنها پدیدار شده و تغییراتى است که در روحیات آنها به وجود آمده است. آن کسى که بلند مى شود و ابراز نیاز مى کند چنان در دامنش پول و جواهرات مى ریزند که نتواند جابه جا شود. او هم وقتى مى بیند که فقط خودش بلند شده پشیمان مى شود و مى خواهد آنچه را گرفته، پس بدهد که از او قبول نمى کنند.
چنین تحول عمیق و ریشه دارى مختص انسانها نیست بلکه حتى تجلى آن را در حیوانات هم مى توان مشاهده کرد. بنا بر بعضى روایات حیوانات درنده و غیر درنده با هم صلح مى کنند6 و چوپانها خیالشان از گرگها راحت است، تازه خود گله هم در طول مسیرش تا چراگاه پا روى گندمها و دانه هاى درشت نمى گذارند.7 حاکمیت جهانى حضرت چنین تحولى جهانى را به دنبال دارد.
عمده این تغییرها را در کدام عرصه ها مى توان
دید؟
در تمام عرصه هایى که شما به نظرتان مى رسد، قطعاً شاهد تغییر خواهیم بود. طبق روایاتى که از امام صادق(ع) نقل شده: »إذا خرج القائم یقوم بأمر جدید و کتاب جدید و سنة جدیدة و قضاء جدید«8 معناى این سخن این نیست که نعوذ باللَّه ایشان دینى غیر از اسلام و کتابى غیر از قرآن مى آورند، بلکه تحریفات در عرضه و تفسیر این دو، آنقدر زیاد شده که وقتى حضرت مى خواهند اصل مطلب و صحیح آنها را بیان کنند، براى مردم همانند امر جدیدى وانمود مى شود. روش ایشان چیزى جز بیان قرآن و مفاهیم آن و احیاى سنت رسول اللَّه(ص) نیست با این تفاوت که براساس اسلام اصیل وناب محمدى(ص) در همه عرصه ها تغییر و تحول به وجود مى آورند؛ به عنوان مثال شما ببینید، براساس آنچه در روایات آمده است تمام علومى که انبیا براى بشریت از آدم تا خاتم(ص) آورده اند، دو حرف است حال آن که در زمان حضرت مهدى(ع) علم بیست و هفت حرف خواهد شد9. یعنى حدود سیزده برابر. با این تحول عظیم علمى دیگر تکلیف همه چیز معلوم است که چه خواهد شد. فرهنگ، صنایع، اقتصاد، کشاورزى و خلاصه همه چیز دچار تحولى اساسى مى شود. طبق بعضى روایات، در زمان ظهور حتى یک وجب زمین بایر و لم یزرع روى زمین باقى نمى ماند10 و بیابانهاى مکه و مدینه با اشاره حضرت به نخلستان مبدل مى شوندو یا انارهایى که از باغها در آن دوران به عمل مى آیند به گونه اى هستند که مى توانند چند نفر را سیر کنند11 و یا سلاحهایى که حضرت از آنها استفاده مى کنند هر چند به ظاهر آهنین هستند (من حدید) ولى در واقع چیزى غیر از آن12 و در سطح بالاترى است و اصلاً قابل قیاس با تسلیحات کنونى جهان نیست.
در خصوص امنیت، الان هر چند سازمانها و تشکیلات بین المللى مدعى نظم و امنیت جهانى بسیارند ولیکن جایى که حقیقتاً افراد بتوانند به آنها پناه ببرند و دادخواهى کنند وجود ندارد و این همان چیزى است که در روایات از آن با تعبیر »لایجد ملجاء«13 یاد شده است. همین موضوع امنیت در زمان ظهور به قدرى تغییر مى کند که از سویى حتى اگر به اندازه مقدار غذایى که لاى دندان مى ماند14 حق کسى پایمال شده باشد آن را باز مى ستانند و از سویى دیگر خانمها چه پیرزن باشند و چه دختران جوان از یک سمت دنیا به سمت دیگر براى به جا آوردن حج مسافرت مى کنند و احدى متعرض آنها نمى شود.15
اگر روایات پیش و پس از ظهور را کنار هم بچینیم نکات جالبى به دست مى آوریم:
پیش از ظهور، فرد بر سر قبر مردگان مى رود و آرزو مى کند که کاش جاى آنها بود16 و بعد از ظهور شخص بر سر قبر برادرش مى رود و به او مى گوید: کاش تو هم بودى و از این برکاتى که ما بهره مند شده ایم متنعم مى شدى17. یا پیش از ظهور خون ریزى مفصلى در منا به وجود مى آید18 و پس از ظهور مردم آنقدر به حج اقبال مى کنند که حضرت از آنها که طواف مستحبى مى کنند، مى خواهند که مطاف را براى آنها که حج واجب دارند رها کنند19. مساجد پیش از ظهور زیبا و با شکوه اما خالى از مؤمنان و معنویت اند20 ولى پس از ظهور یکى از مساجدى که ساخته مى شود پانصد در دارد که حکایت از بزرگى و وسعت آن مى کند21 و یا آنها که مى خواهند در نماز جمعه کوفه که به امامت حضرت برپا مى شود، شرکت کنند، صبح زود هم که حرکت مى کنند باز موفق به پیدا کردن جا نمى شوند.22
قبل از ظهور مرگهاى ناگهانى (موت فجاة)، بیماریهاى متنوع و همه گیر نظیر طاعون و وبا گسترش قابل توجهى دارند23 و مرگ و میر زیاد چنان شایع مى شود که درصد قابل توجهى از مردم مى میرند24 ولى بعد از ظهور امام زمان(ع) افراد چنان عمر مى کنند که حتى هزار فرزند بلاواسطه خود را مى بینند25 که از آن علاوه بر کثرت اولاد، حد اعلاى صحت، سلامتى، نعمت و خدمات را مى توان برداشت کرد. خلاصه این تحول در همه ابعاد و عرصه هاست.
با توجه به این که دوران پیش از ظهور سیاهى محض است و پس از آن روشنایى مطلق؛ گذار از آخرالزمان به عصر ظهور چگونه رخ مى دهد و چطور این دو دوره کاملاً متفاوت به هم متصل مى شوند؟
با گسترش یافتن و شیوع فشارها و مشکلات، خود به خود توجه مردم به حکومتى که منجى موعود برپا خواهد ساخت بیشتر مى شود و این فشارها مقدمه اى است براى این دگرگونیها و البته اصل این تحول یک شبه انجام مى شود: »یصلح اللَّه له أمره فى لیلة واحدة«26.
از جمله صفاتى که براى حضرت در دعاى ندبه بیان شده »هادم ابنیة الشرک والنفاق« است. آیا مى توان از این بناهاى شرک و نفاق که توسط حضرت درهم شکسته مى شوند، مصادیقى را نام برد؟
در جوابتان بهتر است روایتى از امام صادق(ع) را بخوانم که در دل خود مطالب زیادى دارد. حضرت مى فرمایند: »یصنع کما صنع رسول اللَّه«؛ حضرت مهدى(ع) همان کارى را که پیامبر اکرم(ص) کرد، انجام مى دهند. »یهدم ما کان قبله«؛ همه بناهاى پیش ازخود را درهم مى شکند. »کما هدم رسول اللَّه أمر الجاهلیة«؛ همانند پیامبر اکرم(ص) که بناها، اعتقادات، باورها و همه بافته هاى جاهلیت را فرو ریختند حضرت مهدى(ع) نیز همه آثار دوران جاهلیت بشر را متلاشى مى کنند؛ »و یستأنف الاسلام جدیداً«27؛ اسلام را از نو بنا مى کنند.
گسترش رعب، وحشت، آدم کشى چیزهایى نیستند که براى کسى قابل تحمل باشند ولى همه اینها زیر سر مشرکین است که در رأس آنها یهود قرار دارد و جالب این است که آقا امیرالمؤمنین(ع) قرنها قبل نسبت به این مطلب در مسجد کوفه هشدار داده بودند. آن حضرت به مردم رو کرده و فرمودند: »واللَّه لتسألن ماتؤمرون«؛ یا هر آنچه را به شما مى گوییم اطاعت و اجرا کنید: »او لترکبن أعناقکم الیهود والنصارى28«؛ یا منتظر حاکمیت یهود و نصارا بر خود باشید. یا در جاى دیگر فرمودند: »لیستأمرون علیکم الیهود والنصارى...«29 چنان یهود و نصارا بر شما حاکم مى شوند که عرصه را بر شما تنگ کرده و شما را از شهرهایتان بیرون خواهند کرد.
مشرکان در دوره حاکمیتشان یک سرى بافته ها، عقاید و فرهنگ را بر مردم تحمیل مى کنند که از جمله عوارضش گسترش فساد، بى بند و بارى، بى عفتى و هدف قرار گرفتن اعتقادات مردم است. در کنار حاکمیت یهود، حکومتهایى دیده مى شود که تشکیل شده از مشرکان، منافقان و همه آنهایى که ظاهراً همراه مردمند ولى در حقیقت بقاى خود را وامدار همدستى و همراهى مشرکان هستند.
قبل از ظهور امام زمان(ع) دنیا گرفتار مشرکان؛ یعنى یهود و نصاراست که مصداق بارزش در جهان امروز همان آمریکا و مولود نامشروعش اسراییل است که حکومتهاى دست نشانده اى که به جز رضایت آنها به هیچ چیز دیگرى فکر نمى کنند، همراهشان هستند. حضرت در همان ابتداى امر با تمام قوا با ایشان رودررو شده و جنگ خونینى با ایشان به پا مى کنند. در این جنگ تمام عیار، حتى سنگها و درختها به یارى حضرت و سپاهیانش آمده و ایشان را خطاب مى کنند که یک یهودى یا دشمن خدا پشت من پنهان شده، بیایید او را بگیرید و بکشید.30
برخى روایات هم به جنگ حضرت با حکومتهاى عربى و دست نشانده هاى آنها اشاره مى کنند که »على العرب شدید«31 »لا واللَّه ما بینه و بینهم إلّا السیف«32؛ البته نکته اى را که مى بایست در اینجا متذکر شوم، این است که جنگهاى خونین و شدید حضرت تنها با حکومتهاى مشرک و سردمداران شرک و نفاق است والا اصل حکومت ایشان حکومت سفاک و خونریزى نیست که بین عوام مردم شایع کرده اند.
حضرت با شیطان درگیر مى شود33 که »إلى یوم وقت المعلوم«34 مهلت خواسته است؛ البته این که منظور همان ابلیس است یا شیطان بزرگ بماند تا زمانى که خود حضرت ظهور کنند.
با استقرار حکومت حضرت چه کسانى از این نعمت بهره مند مى شوند؟
اولاً طبق برخى روایات، همه در دوران امام زمان(ع) موحد مى شوند و دیگر هیچ حد و مرزى باقى نمى ماند که فلانى مثلاً یهودى یا نصرانى است: »له أسلم من فى السموات والأرض«35؛ همه در دوران حکومت امام زمان(ع) مسلمان مى شوند.
نکته دوم این که با توجه به بعضى دیگر از روایات که مى فرماید: »وضع اللَّه یده على رؤس العباد«36 نه رئوس مؤمنان یا شیعیان، حضرت دست مبارکشان را بر سر تمام بندگان مى گذارند و عقول همه بندگان کامل مى شود و نه عقل جمعیتى خاص.
نکته سوم این که سرور ناشى از ظهور امام زمان(ع) حتى شامل حال اهل برزخ و مردگان هم مى شود37 یعنى علاوه بر شیعیان و کل انسانهاى زنده، مردگان هم از فرج بهره مند مى شوند: »دخلتهم الفرحه«38.
آیا مى توان تعریف جامعى از حکومت حضرت ارایه کرد به طورى که مشخص شود ابعاد، الگوها، قوانین و سیره اى که قرار است ایشان برقرار کنند چیست؟
مى دانید که ما ده قانون یا ده دین نداریم. در نگاه ما دین و قانون حق جز یکى و اسلام نیست: »إنّ الدین عند اللَّه الإسلام«39. افتخار و هنر حضرت مهدى(ع) پیاده کردن همان چیزى است که رسول اللَّه(ص) به بشر ارائه کرده اند؛ چرا که به فرموده قرآن »لقد کان لکم فى رسول اللَّه أسوة حسنه«40. به عبارت دیگر نه تنها سیره ایشان که سیره حضرت على(ع) همان سیره رسول خدا(ص) بود و همگى افتخارشان این است که قدم جاى قدم پیامبر(ص) مى گذارند. البته نتیجه تأسى و عمل به این سیره بنا بر آیه »ولو أنّ أهل القرى آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والأرض«41 وفور و نزول برکات از آسمان و زمین است و طبیعى است در چنین حالتى دیگر زمین با اهل خود قهر نیست و رود و دریاچه اى خشک نمى شود و بسیارى مسایل از این قبیل وجود نخواهد داشت.
آیا براى تحقق چنین حکومتى زمینه سازى هم مى توان کرد؟
پاسخ این سؤال به بحث انتظار برمى گردد که مرحوم مجلسى در جلد 52 بحارالانوار بیش از هشتاد روایت در این رابطه آورده اند که در بعضى از آنها از انتظار با تعبیرى همچون »أحبّ الاعمال«42 یا »أفضل أعمال أمتّى«43 یاد شده و شخص منتظر را در برخى دیگر به کسى تشبیه کرده اند که در خیمه رسول اللَّه (ص) باشد.44 مسلماً کسى که در خیمه رسول اللَّه(ص) باشد براى تهاجم به دشمن و ویران کردن ابنیه شرک و نفاق در حالت آماده باش به سر مى برد؛ یا وقتى حداقل ثواب انتظار را معادل ثواب هزار شهید بدر و احد بیان مى کنند45 معنایش این است که هر منتظر باید رنج و زحمتى معادل رنج و زحمت هزار شهید بدر و احد را تحمل کند. به هر حال مردم باید با این موضوع و این فرهنگ و خود امام(ع) و دشمنان ایشان آشنا شوند و براى مردم روشن شود که دشمنان آن حضرت به دنبال چه مى گردند و چه هدفى را دنبال مى کنند.
به نظر حقیر بهترین وسیله براى آگاه کردن مردم، پیاده کردن فرهنگ مهدویت و برحذر داشتن آنها از فرهنگ ضد آن است. بهترین حالت آن هم وقتى است که حکومت به پا مى شود. با برپایى حکومت و دستیابى به امکانات بیشتر، مسئولیت هم بیشتر مى شود. مى بایست با استفاده از صدا و سیما و دیگر رسانه هاى گروهى ابعاد مختلف موضوع را براى مردم تبیین کرد و به معناى واقعى براى برپایى حکومت امام زمان(ع) مقدمه چینى نمود. البته در اینجا مجال پاسخ به آنها که با استناد به حدیث ضعیف السندى اصل تشیکل حکومت در عصر غیبت را زیر سؤال مى برند، نیست و به همین قدر بسنده مى کنم که به نظر بنده الان اوجب واجبات و اهم مسایل تشکیل و حفظ حکومت اسلامى است.
با گذشت بیش از دو دهه از آغاز انقلاب در ایران عملکرد اصل نظام را در این راستا چگونه مى بینید؟
هر چند که انتظار بیش از این بوده ولى بینى و بین اللَّه کوتاهى نکرده اند.
یک تذکر و درخواست هم از آقایان دارم این که بیایید فرهنگ مهدویت را مثل کتابهاى مدارس که به تناسب سطوح مختلف سنى نوشته شده، بازنویسى کنیم و براى هر مقطعى کتاب و اسلاید، سى دى، فیلم و برنامه هاى مختلف و مناسب داشته باشیم که در این راستا مى طلبد هم فضا و هم ابزار را به خوبى بشناسیم و هم مناسب ترین نحوه استفاده از ابزار را در شرایط کنونى اعمال کنیم. در ورود به این میدان هم ان شاءاللَّه موفق خواهیم بود.
تا کنون در بین طلبه ها و عامه مردم چقدر در زمینه فرهنگ انتظار کار شده است؟
راستش را بخواهید ما در برابر ساحت مقدس امام زمان(ع) سراپا تقصیریم. آبرو و اعتبار ما طلبه ها به همین عمامه هایمان است. این عمامه ها هم اعتبارش به همان اصل و پشتوانه اش است. همانند پول که کاغذى عادى است و با پشتوانه اى که در بانک مرکزى دارد معتبر مى شود. این احترامى که مردم به ما مى گذارند، دستمان را مى بوسند، وجوهات را براى صرف در امور مذهبى پیش ما مى آورند و خلاصه یک جور دیگر نگاهمان مى کنند همه به خاطر آن بزرگوار است و متأسفانه ما در واقع یک هزارم حقى را که آن حضرت بر گردن ما دارند ادا نکرده ایم.
از ساحت مقدس امام زمان(ع) پوزش مى طلبیم که سرباز خوبى براى ایشان نبوده و نیستیم ولى امیدواریم به خوبى و بزرگى و بزرگوارى خودشان ما را عفو کرده و نظر لطفشان را از ما برنگردانند.
در پایان اگر مطلبى ناگفته مانده بفرمایید.
امیدواریم خداوند، عزّوجلّ، این توفیق را به ما بدهد که حکومت موعود جهانى را درک کنیم که ان شاءاللَّه به زودى شاهدش خواهیم بود. امیدواریم که خیلى ها این ایام را درک کنند و جزء یاران و سربازان حضرت باشند و باشیم و ان شاءاللَّه از اجر شهادت در جبهه ایشان که دو برابر اجر دیگر شهداست بهره مند شویم.
در پایان این گفت وگو از شما و مجله وزین موعود تشکر و تقدیر مى کنم که سعى بلیغ دارید و مجدانه در راه نشر فرهنگ مهدویت و آشنایى با این بزرگوار تلاش مى کنید
پى نوشتها :
1 . محمدبن یعقوب کلینى، الکافى، ج3، ص536-538.
2 . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج52، ص231.
3 . همان، ج52، ص328.
4 . سیدبن طاووس، الملاحم والفتن، ص152 به نقل از: نجم الدین طبسى، چشم اندازى به حکومت مهدى(ع)، ص184.
5 . جامع احادیث الشیعه، ج1، ص34.
6 . محمدبن الحسن الحرالعاملى، اثبات الهداة، ج3، ص542، ح521.
7 . عقدالدرر، ص159.
8 . الملاحم والفتن، ص97 به نقل از: چشم اندازى به حکومت مهدى(ع)، ص189.
9 . بحارالانوار، ج52، ص326.
10 . شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص331.
11. الملاحم والفتن، ص152.
12. ر.ک: چشم اندازى به حکومت حضرت مهدى(ع)، ص118.
13. المستدرک على الصحیحین، ج4، ص514؛ عقدالدرر، ص150.
14. عقدالدرر، ص36؛ ملاحم، ص68.
15. شیخ صدوق، الخصال، ج2، ص626؛ بحارالانوار، ج52، ص316.
16. عقدارلدرر، ص236 به نقل از همان.
17. الاذاعه، ص119، به نقل ازهمان.
18. بحارالانوار، ج52، ص374.
19. همان، ج52، ص190.
20. همان، ج52، ص375.
21. همان، ج52، ص330 و 337.
22. همان، ج52، ص269.
23. بیان الائمه(ع)، ج8، ص102.
24. بحارالانوار، ج52، ص337.
25. عقدالدرر، صص 90-99؛ کشف الاستار: ص137.
26. بحارالانوار، ج52، ص352.
27. الغارات، ج2، ص333.
28. در منابع عین عبارت یافت نشد.
29. مسنداحمد، ج2، ص398.
30. بحارالانوار، ج52، ص349.
31. همان، ج52، ص355.
32. همان، ج60، ص254؛ اثبات الهداة، ج3، ص551.
33. حجر (15)، آیه 38.
34. آل عمران(3)، آیه 83.
35. ر.ک: پاورقى 3.
36. بحارالانوار، ج52، ص328.
37. کامل الزیارات، ص30.
38. آل عمران(3)، آیه 19.
39. احزاب (33)، آیه 21.
40. اعراف (7)، آیه 95.
41. بحارالانوار، ج52، ص123.
42. منتخب الاثر، ح570.
43. بحارالانوار، ج52، ص146.
44. همان، ج52، ص126.