All Knowledge

"Whoever seeks the knowledge of thepast and the future, should read the Holy Qur'an".

Prophet Mohamed s.a.w.w

*********************************

 Attributes of the Qur'an

"Allah s.w.t. has made the Qur'an a quencherfor the thirst of the learned.  A spring for the hearts of the seeker after truth.  A highway for the righteousness.A cure when there is no ailment anda light to remove the darkness of ignorance".

Imam `Ali ibn Abi Talib a.s

.**************************************** 

Best Companion

"If all who live between the East and the Westwere to perish; I would have no fearas long as I have the Qur'an with me".

 Imam `Ali Zainul-Abedeen a.s.

********************************* 

The Best Deed

"Your word should be the Dhikr (remembrance)of Allah s.w.t. and the recitation of the Qur'an.The Prophet was asked as to which action did Allah s.w.t.consider to be the excellent act.  His response was:Reciting the Qur'an, as this refreshes the mouthwith the Dhikr of Allah s.w.t. at the time of death".

 Imam `Ali ibn Abi Talib a.s..

 ********************************

Best Remembrance 

"The greatest Dhikr is the Qur'an, by means of which the hearts are expanded and the consciences are enlightened". 

Imam `Ali ibn-e-Abi Talib a.s.

 دوستان عزیزی که مایلند بازهم احدیثی به زبان انگلیسی در وبلاگم قرار دهم لطفا نظرشان را اعلام کنند.

آخ این دخترها...!؟


دوش مردی می گفت،شاید_البته شاید_ از قول تمام تاریخ
چشم دخترها کور
دنده شان نرم
وقلب و دل و جان همه شان ،زیر قدمهای هوس

عددی نیستند این خیل زیاد،خوشگلان استثناء،باقی دیگر هیچ
جرز دیوار سرای ابدیشان باشد
می توان خشم آلود سرشان داد کشید
می توان بازی کرد،مهره های دلشان لرزان است
آخ شطرنج چنینی چقدر می چسبد
می توان چنگ انداخت نای تار دلشان تکراری است،آنچه ما لودگی و کیف و صفا میدانیم
عشق می نامندش
هستی و جان و دل وآبرو ونام و امید همه شان
به فدای خوشی و عشرت یک لحظه ای ام
چه قمار آلودند

آخ این دخترها...
.....................
حال من خواهم گفت ،داد خواهم زد،فریادی نیز
(نه اینطور نیست)
عید هم آمد و رفت،خانه هامان را شستیم و تکاندیم ولی
فکرمان پوسیده است
پرده وهم هنوز روی تصویر درخشان دل آویزان است
آخ این دخترها
مهربانند و صبور
بس نجیبند و دلارام و وفا
میوه باغ دل کوچکشان
آخ این دخترها،چقدر قیمتی اند_زشت وزیبا همه شان گلشن احساساتند_
چشم بی شرم هوس کور
دلش خون
و تنش دفن شود زیر لجنهای سیاه


آخ این دخترها خواهران حرم خورشیدند
خواهران خودمان
مادرنوگلکان فردا،طفلکان خودمان
آخ این دخترها...

یاوران فردا


بیچاره پسران ! از همان روز که «آدم» آمد
گفتند که تو سنگدلی، بی رحمی  نیز
«و بدانم که تنی چند از این ناپسران ،برده اند آبروی دگران»
ولی،آی !من میدانم وتو نیز
که هست خوب و بد در هر جای جهان
شاید این «بد» باشد بین ما یا که شما
و
بدانیم همه که اگر مردی گفت:
(چشم دخترها کور دنده شان نرم)
ٌ«یک» بوده نه «بیشتر»آن مرد
و هست درهر جا این چنین مردانی و چنان دخترکانی...
و شنیدم فریادت
که بیامد از دل و بدانستم که چه می گویی تو...
گلشن احساسش را می پذیرم و شکوفا کنم آنرا که:
آخ این «انسانها »چقدر قیمتی اند...
لیکن
قیمت هرکس هست در گرو شخصیتش، رفتارش
در گروی گوهرخفته درون بدنش
و هست در هر کس مهربانی و صفا یا که زشتی و جفا
چه پسرباشد چه دختر،چه مرد باشد چه زن
آری چشم هوس کور و دلش خون
«که گلچین میکند گلهای بی خار جهان را»
و تو باید آنرا دفن کنی زیر لجنهای سیاه
با نجابت،عفت،عظمت ،فر و شکوه
که دگر احساس پایین شدن از قایق دل
و
نشستن بر امواج گناه گم شود در هر کس
و چنین باشد اگر،همگی می گوییم:


آخ این دخترها خواهران حرم خورشیدند
و
پسرها ،ابرهایی روشن با دلی آبی به رنگ دریا،
یاوران فردا

آقا بیا

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

آقا بیا تا با ظهور چشم‌هایت

این چشم‌های ما کمی تقوا بگیرد

آقا بیا تا این شکسته کشتی ما

آرام راه ساحل دریا بگیرد

اقا بیا تا کی دو چشم انتظارم

شب‌های جمعه تا سحر احیا بگیرد

پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت

تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد

اقا خلاصه یک نفر باید بیاید

تا انتقام دست زهرا را بگیرد

 ساحت سرخ اجابت


دوش یاران خبر سوختنش آوردند
صبح خاکستر خونین تنش آوردند
یا رب!این کشته ی خونین کدامین عرصه است؟
که زبازار تجردکفنش آوردند
این گلی بود که از خلوت خوشبوی بهار
بهرپرپر شدن اندرچمنش آوردند
ساحت سرخ اجابت ز شفاخانه ی وصل
مرهم تازه ی داغ کهنش آوردند
آنکه چون سرو سهی بدرقه شد با گل اشک
اینک ازمعرکه چون نسترنش آوردند

توروزی بازمی گردی


تو روزی باز میگردی
پشیمان باز میگردی!
هزاران گفتنی دردل،به سویم باز میگردی
زمانی که ترا چون ساغری خالی و بشکسته به کنجی افکندم آنگه
به سویم باز میگردی
تو شوق دیدنم داری و لیکن شرم نگذاردبه چشمانم بدوزی چشمهایت را
بدان سردی که روزی رفتی از پیشم، نگاهت می کنم اما نمی خواهم ترا چون پیش
دلت خواهد شکست آن سان که بشکستی دل مارا
محال است اینکه قلبم را دوباره زآن خود سازی
ندارم کینه ای از تو و لیکن آنچنان آزرده دل هستم
که حتی گر خدا گوید،نمی خواهم ترا ،دیگر نمیخواهم ترا ای دوست
تو آنروزی که میرفتی ندانستی غم مارا، نفهمیدی غرور مردی مارا
 و تو با رفتنت در هم شکستی آن غروری را که کوهی بود
ندانستی که با افتادگان نتوان درافتادن، ندانستی خداروزی بگیرد دست هر افتاده ی بی آشیانی را
ندانستی که آه عاشقان روزی اثر دارد
گمان کردی فلک همواره میگردد به کام تو؟
گمان کردی خدا نادیده میگرد چه ها با حال ماکردی؟
دلم میخواست درس عبرتی باشی برای هرکه می تازد به ملک ما سیه بختان
دلم میخواست بعداز تو کسی قلبی نیازارد
به من گویی غرور و قلب من بشکن ،سرم بشکن، دلم بشکن
ولیکن عهدمان؛هرگز!
در آن روزی که میرفتی به تو گفتم که این چرخ و فلک بر کس نمی پاید!
نمی دانم شنیدی یا که نشنیدی ولیکن غرورت سد راهت شد.
توراگفتم مشو مغروربا افتادگان گردنکشی بس کن
ولی نشنیده بگذشتی،کنون سردر گریبانی،

(کسی حالت نمی داند)
به درد ما گرفتاری وکس دردت نمی داند
چه قصری ساختم از عشق در خواب و خیالاتم                که تنها سوگلش بودی
کنون راضی به این هستی که در ویرانه ای هم پیش ما باشی
به من گویی که در زیر قدمهایت مرا جاده ولیکن من نمیخواهم ترا ای بی مروت یار
باور کن
که روزی باز می گردی و خواهی دید دنیا مالکی دارد؛خداوندی که میبیند چه آوردی به روز من
توروزی باز می گردی
پشیمان باز می گردی یقین دارم تو روزی باز می گردی...

X